در روزهای پایانی تیر و اوایل مرداد ۱۴۰۵، فضای مجازی ایران بار دیگر با هشتگ «نه به اعدام» و «اعدام نکنید» توسط سلبریتیها داغ شد. این موج پس از اجرای حکم اعدام دو نفر از محکومان پرونده میدان شهید علیخانی (ملکشهر اصفهان) شکل گرفت.
این واکنشها مثل دفعات قبل مصداق استاندارد دوگانه، ناآگاهی و نادیده گرفتن حق اولیای دم و حمایت از قاتلانی است که ترامپ گواهی داد آنان را مسلح کرده است.
بر اساس گزارش مرکز رسانه قوه قضائیه در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در محدوده میدان شهید علیخانی ملکشهر اصفهان، در جریان شورش آن روزها، چهار مأمور نیروی انتظامی و بسیج به نامهای حسین رمضانی، محمد همتی، سیدعلی خشوعی و ولیالله صفری به شهادت رسیدند. روایتهای رسمی جزئیات خشونتآمیزی را ذکر کرده است:
مأموران با طناب به تابلو بسته شدند، با سنگ مجروح شدند، روی آنها بنزین ریخته و آتش زده شدند در حالی که هنوز زنده بودند، روی زمین کشیده شدند و با چاقو و قمه ضربات متعدد خوردند. برخی گزارشها به قطع اعضا، میله کردن چشم و سلاخی اشاره دارند. اعضای بدن روی آسفالت باقی مانده بود و تصاویر مربوطه در رسانههای رسمی منتشر شد. یکی از جزئیات تلخ روایتشده این است که تلفن یکی از قربانیان زنگ خورد و پاسخدهندگان عمداً به تماسگیرنده گفتند در حال کشتن شوهر او هستند. همسر یکی از کشتهشدگان چند روز بعد فرزند هفتماههاش را به دنیا آورد و کودک کنار تابوت پدر قرار گرفت.
این رویداد «جنایت تروریستی» و بخشی از «کودتای آمریکایی-صهیونیستی» دیماه است. دستکم ۵۹ تا ۶۲ نفر در ارتباط با این پرونده بازداشت شدند. دوازده نفر حکم اعدام گرفتند.
پیشتر در ۲۸ تیر ۱۴۰۵، عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی قصاص شدند. در بامداد ۶ مرداد ۱۴۰۵، حکم قصاص ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی اجرا شد. اتهامات آنها مشارکت در شهادت چهار مأمور نیروی انتظامی بود. پرونده پس از صدور رأی بدوی، فرجامخواهی و تأیید دیوان عالی کشور، به اجرا درآمد. تحت تاثیر برخی تحرکات در فضای مجازی دسته جاتی از اوباش قصد تجمع شبانه برای جلوگیری داشتند.
چه جنایتی، چه جنایتی... سلبریتیها حامی این جنایت شدند؟
بهقدری این جنایت فجیع بود که اعضای بدن آن چهار نفر روی آسفالت جا مانده بود و دستهایی که در قاب دوربین دیده میشد، به سختی تکههای لباسِ زغالشده را از روی آسفالت جدا میکرد.
شب قبل نیز، وقتی آنها را تنها و غریب در گوشهای گیر انداخته بودند، دیدند که تلفن همراه یکی از آنها زنگ میخورد. تماس را پاسخ دادند، اما نه برای رفع دلنگرانی فرد پشت خط؛ بلکه عامدانه گفتند: «داریم شوهرت را میکشیم، خوب گوش کن.»
زنی که همسرش در میدان علیخانی به قتل رسید، با همان داغ سنگین، چند روز بعد فرزند هفتماههاش را به دنیا آورد؛ کودکی که تنها دو سه روز پس از تولد، کنار تابوت پدرش قرار گرفت.
این نه نمایشنامه است و نه فیلمنامه؛ بلکه روایتی واقعی است و بازیگران این سناریو نیز واقعیاند. همانهایی که امروز برخی از بازیگران سینما در حمایت از آنها قد علم کردهاند و میکوشند جای جلاد و شهید را عوض کنند؛ فارغ از اینکه این بازیگران، نقشی را ایفا کردند که دیگر امکان انکار آن وجود ندارد.
دیگر برای هر کسی عیان شده است که چه جنایتی رخ داده؛ همانگونه که حقیقتِ جنایت کودکان میناب نیز آشکار شده اما باز برخی زبان در کام گرفتند. با این حال، هنوز برخی خود را به خواب زمستانی زدهاند؛ خوابی که گویی قصد بیدار شدن از آن را ندارند. حتی اگر هم واکنشی نشان دهند، خیلی زود از موضع خود عقبنشینی میکنند؛ همانگونه که پرویز پرستویی نیز چنین کرد.
شاید به همین دلیل است که بار دیگر میتوان گفت برخی سلبریتیها در مواجهه با چنین رخدادهایی، گرفتار یک سهگانه ثابت هستند: هیجانزدگی، ناآگاهی و تناقض.
اما حالا که آن دو نفری که متهم به زندهزنده سوزاندن مأموران بودند به جزای عمل خود رسیدهاند، همین افراد به کنشگری روی آوردهاند. حتی میلاد کیمرام نیز برای این افراد از بخشش سخن میگوید؛ موضعی که بار دیگر پرسشهایی را درباره معیارهای اینگونه واکنشها و زمان بروز آنها مطرح میکند.
بلافاصله پس از خبر اعدام، تعدادی از بازیگران، هنرمندان و چهرههای شناختهشده در اینستاگرام و شبکههای اجتماعی با انتشار پست و استوری، هشتگ «نه به اعدام» را به کار بردند یا از بخشش و توقف اعدام سخن گفتند.
میلاد کیمرام، صابر ابر، دیبا زاهدی، مهسا حجازی، علی زرنگار، پانتهآ پناهیها، سارا بهرامی، احمد ایراندوست، غزاله اکرمی، سهیل مستجابیان، آناهیتا همتی، امیر جدیدی، محسن کیایی، مینا وحید، رضا علیپور، سجاد افشاریان، بهاره افشاری، جمشید هاشمپور، محمد نادری، شاهین صمدپور، رویا جاویدنیا، مازیار میری، ترلان پروانه، نوید پورفرج، فاطمه معتمدآریا، السا فیروزآذر، ارسلان قاسمی، فلور نظری، الناز حبیبی، روشنک عجمیان، آرام جعفری، چکامه چمنماه، الهام کردا، مریم بوبانی، نوید محمدزاده، پیمان معادی، بهرنگ علوی، لیلی رشیدی، مونا برزویی و ... از شمار چهرههایی توسعه این کمپین معارضانه هستند.
سلبریتیهایی که در حوادث دیماه با مواضع فرصتطلبانه «نفت روی آتش» اعتراضات واقعی مردم ریختند و در زمان حمله نظامی به کشور و شهادت کودکان میناب اغلب سکوت کردند و حالا در حمایت از «تروریستها» دوباره دست به استوری شدند.
در این کارزارها حق قصاص اولیای دم نادیده گرفته میشود، سلبریتیها یا از جزئیات پرونده بیخبرند یا تجاهل میکنند و با فشار رسانهای سعی در سلب این حق شرعی و قانونی دارند. قصاص در فقه و قانون ایران حق خانواده قربانی است و اولیای دم میتوانند ببخشند یا دیه بگیرند، اما فشار خارجی برای بخشش اجباری، از نظر این رسانهها غیراخلاقی و زورگویی است.
اما بخشی از اعضای این کمپین از شمار «وطنفروشانی» هستند که مسدود کردن اموال آنان میتواند کمترین عقوبت برای آنان باشد.
هشتگ «اعدام نکنید» و «نه به اعدام» سابقه طولانی دارد. یکی از برجستهترین موارد در تیر ۱۳۹۹ بود، وقتی خبر تأیید حکم اعدام سه معترض آبان ۹۸ منتشر شد و بسیاری از هنرمندان و ورزشکاران شرکت کردند.
نمونههای بعدی شامل پروندههای مرتبط با اعتراضات ۱۴۰۱ و کارزارهای مداوم «سهشنبههای نه به اعدام» در زندانها بود. در سالهای اخیر بیانیههایی با صدها امضا از شخصیتهای فرهنگی و سیاسی علیه اعدامها منتشر شده است.
موافقان هشتگ معمولاً به مشکلات دادرسی عادلانه، اعترافات تحت فشار، اعدامهای گسترده و اثرات بازدارنده ضعیف اعدام اشاره میکنند. ضدانقلاب از این کارزارها به عنوان دستاویزی استفاده میکند برای مظلومنمایی جنایتکاران و تضعیف امنیت.
در نظام حقوقی ایران، قتل عمد میتواند به قصاص منجر شود مگر اولیای دم رضایت دهند. از منظر اجتماعی، این نوع واکنشهای سلبریتیها اغلب بحثبرانگیز فرصتطلبانه در جهت تقویت جبهه رسانهای دشمن است. در این موارد در شرایطی که کارگروه چهرهها کارکرد خود را ازدست داده است، اقدامهای قاطعانه قضایی میتواند راهگشا باشد.
چون همین زمینههای اعتراضی خزنده و نه چندان آشکار میتواند به تجدید بحران منجر شود، آنهم در شرایطی که ترامپ همچنان به دنبال دستاویزی برای حمله نظامی مجدد به ایران است.
پرونده علیخانی نمونهای از تقاطع خشونت خیابانی، پاسخ قضایی سریع و قطبیشدن فضای عمومی است. روایت رسمی بر وحشیگری قتل و ضرورت اجرای عدالت تأکید دارد؛ روایت سلبریتیها بر زمینه تشدید اعتراضات.
واقعیت این است چهار مأمور حافظ امنیت کشتهشدهاند و خانوادههایشان خواستار قصاص هستند وسلبریتیهایی که هشتگ زدند بدون دسترسی کامل به پروندههای قضایی و اسناد مستقل، قضاوت میکنند و قصد دارند یک شکاف اجتماعی و رسانهای پیرامون عدالت، امنیت در شرایط پرتنش کنونی عمیقتر کنند.
معاون سابق وزیر ارشاد چرا؟
نادره رضایی، معاون سابق امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پس از اجرای حکم اعدام عاملان جنایت میدان علیخانی اصفهان، با انتشار استوری در فضای مجازی وارد کارزار «نه به اعدام» شد. او در این استوری نوشت که «اعدام کاشتن تخم کینه است» و به این ترتیب موضع صریحی در مخالفت با اجرای حکم قصاص قاتلان چهار مأمور نیروی انتظامی اتخاذ کرد.
این موضعگیری بلافاصله موج گستردهای از انتقادها را برانگیخت. محسن آزادی، مجری صداوسیما، در واکنشی تند خطاب به او گفت: «پلیس را مثله کردند، شما نه به اعدام میزنید؟ ننگ بر شما که در وزارت ارشاد مسئولیت داشتید!» رسانههایی مانند همشهری نیز با انتشار گزارش و ویدئو، استوری او را مصداق استاندارد دوگانه و بیتوجهی به خون شهدای امنیت دانستند.
رضایی که پیشتر بهعنوان نخستین زن معاون وزیر ارشاد منصوب شده و پس از حواشی متعدد از جمله کنسرتها و مواضع فرهنگی از سمت خود برکنار شده بود، بار دیگر با این واکنش در کانون توجه قرار گرفت. منتقدان او را متهم کردند که در حالی که چهار مأمور را زنده زنده سوزانده و مثله کرده بودند، به جای همدردی با اولیای دم، برای قاتلان دلسوزی میکند و حق قصاص را زیر سؤال میبرد.
این موضعگیری نادره رضایی در ادامه روندی بود که برخی چهرههای فرهنگی و هنری پس از اعدامهای اصفهان در پیش گرفتند و بار دیگر بحث استاندارد دوگانه و فاصله گرفتن از آرمانهای میهنی و انقلابی را زنده کرد.