صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۵۹۵
جان مرشایمر این وضعیت را پیامد محدودیت‌های ذاتی قدرت در نظام بین‌الملل می‌داند؛ جایی که برتری نظامی، زمانی که نتواند به اراده سیاسی و دستاورد عملی تبدیل شود، دیگر ضامن پیروزی نیست. البته که مسئله امروز آمریکا نه کمبود قدرت، بلکه ناتوانی در به‌کارگیری مؤثر آن است. هرگونه گزینه نظامی علیه ایران، به دلیل توان تهران در کنترل سطوح تصاعد بحران و تحمیل هزینه‌های فزاینده به طرف مقابل، از منطق کلاسیک هزینه و فایده فاصله گرفته است.
صبح صادق آنلاین / مهدی نیک بین
قدرت‌های بزرگ زمانی دچار بحران می‌شوند که شکاف میان ظرفیت نظامی و دستاوردهای راهبردی آن‌ها روزبه‌روز عمیق‌تر شود. امروز ایالات متحده دقیقاً با چنین وضعیتی در خاورمیانه روبه‌رو است. با وجود برخورداری از بزرگ‌ترین توان نظامی جهان، واشنگتن در تحقق چهار هدف کلیدی خود در قبال ایران یعنی تغییر نظام سیاسی، مهار برنامه هسته‌ای، نابودی توان موشکی و وادار کردن تهران به تغییر رفتار منطقه‌ای به بن‌بست کامل رسیده است. 
جان مرشایمر این وضعیت را پیامد محدودیت‌های ذاتی قدرت در نظام بین‌الملل می‌داند؛ جایی که برتری نظامی، زمانی که نتواند به اراده سیاسی و دستاورد عملی تبدیل شود، دیگر ضامن پیروزی نیست. البته که مسئله امروز آمریکا نه کمبود قدرت، بلکه ناتوانی در به‌کارگیری مؤثر آن است. هرگونه گزینه نظامی علیه ایران، به دلیل توان تهران در کنترل سطوح تصاعد بحران و تحمیل هزینه‌های فزاینده به طرف مقابل، از منطق کلاسیک هزینه و فایده فاصله گرفته است. 
در چنین شرایطی، ابتکار عمل از آنِ بازیگری است که بتواند آستانه‌های بازدارندگی را مدیریت کند؛ جایگاهی که ایران بیش از گذشته در پی تصاحب آن برآمده است. این دگرگونی را می‌توان به‌وضوح در بازآرایی نظامی آمریکا در منطقه مشاهده کرد. کاهش تدریجی اتکای واشنگتن به پایگاه‌های ثابت، جابه‌جایی سامانه‌های پدافندی و تغییر الگوی استقرار نیروها، بازتاب تغییر محیط تهدید است. حملات موشکی و پهپادی سال‌های اخیر نشان داد که عصر مصونیت پایگاه‌های بزرگ آمریکایی به پایان رسیده و سامانه‌های پرهزینه دفاعی نیز دیگر تضمین‌کننده امنیت کامل نیستند. به همین دلیل، راهبرد حضور پیش‌رونده به‌تدریج جای خود را به راهبرد بقا، پراکندگی و کاهش آسیب‌پذیری داده است. این همان نقطه‌ای است که منطق بازدارندگی نامتقارن، پرهزینه‌ترین ماشین نظامی جهان را وادار به بازنگری در شیوه استقرار و مدیریت قدرت می‌کند. 
البته باید به این نکته هم توجه داشت که در سیاست بین‌الملل، دیپلماسی همواره امتداد هندسه قدرت بوده است؛ میز مذاکره معمولاً همان چیزی را بازتاب می‌دهد که پیش‌تر در میدان تثبیت شده است. هنگامی که یک بازیگر بتواند هزینه‌های راهبردی رقیب را افزایش دهد، به همان نسبت ظرفیت بیشتری برای شکل دادن به ترتیبات سیاسی و امنیتی خواهد یافت. از این منظر، تلاش ایران برای مشارکت در طراحی سازوکارهای امنیتی خلیج فارس و مذاکرات راهبردی با عمان درباره ترتیبات امنیتی تنگه هرمز، تلاشی برای تبدیل سرمایه بازدارندگی به سرمایه ژئوپلیتیکی است. در مقابل، واشنگتن که اهرم‌های سنتی فشار خود را محدودتر از گذشته می‌بیند، بیش از آنکه توان جلوگیری از این روند را داشته باشد، در پی مدیریت پیامدهای آن است.
برآیند این تحولات نشان می‌دهد که هرچه هزینه حفظ نظم پیشین برای آمریکا افزایش یابد، ظرفیت آن برای تداوم هژمونی یک‌جانبه نیز کاهش خواهد یافت. در مقابل، بازیگری که بتواند هم‌زمان بازدارندگی نظامی، تاب‌آوری راهبردی و ابتکار سیاسی را در اختیار داشته باشد، خواهد توانست در معماری امنیتی جدید نقش تعیین‌کننده‌تری ایفا کند. از این منظر، رقابت امروز آمریکایی‌ها و ایران، آزمونی برای سنجش این واقعیت است که در نظم نوظهور غرب آسیا، قدرت واقعی با توان تبدیل ظرفیت نظامی به دستاوردهای پایدار راهبردی سنجیده می‌شود.