صفحه نخست >>  عمومی >> تیتر اول
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۶۵۷
آنچه یک رئیس‌جمهور و سیاستمدار را در معرض تحقیر استراتژیک قرار می‌دهد، ناتوانی او در فهم واقعیت‌های پیرامونی و سپس اصرار بر تصمیمی است که شواهد، منابع، زمان و واکنش محیط، نادرستی آن را آشکار کرده‌اند
صبح صادق آنلاین / حنیف غفاری

روزنامه فایننشال تایمز در یکی از تازه‌ترین تحلیل‌های خود، به نکات قابل تاملی در خصوص ساختار تصمیم‌سازی در کاخ سفید اشاره کرده و می‌نویسد:

"ترامپ در جنگ با ایران در یک تحقیر استراتژیک گرفتار شده و نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه سیاسی در داخل، از این جنگ خارج شود. "

استناد فایننشال تایمز به کلید واژه تحقیر استراتژیک در قبال ترامپ، آن هم در شرایطی که شاهد روند نامتعارف و سینوسی رفتار و گفتار رئیس‌جمهور آمریکا در قبال جنگ ایران هستیم، بسیار مهم تلقی می‌شود. در این خصوص نکات کلانی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:

تحقیر استراتژیک چگونه رخ می‌دهد؟

آنچه یک رئیس‌جمهور و سیاستمدار را در معرض تحقیر استراتژیک قرار می‌دهد، ناتوانی او در فهم واقعیت‌های پیرامونی و سپس اصرار بر تصمیمی است که شواهد، منابع، زمان و واکنش محیط، نادرستی آن را آشکار کرده‌اند. در چنین وضعیتی، مسئله تنها از دست‌دادن یک فرصت نیست؛ اعتبار تصمیم‌گیر، ظرفیت ساختار حکمرانی وحتی اعتماد ذی‌نفعان به‌طور هم‌زمان آسیب می‌بیند! چنین قاعده‌ای در خصوص جنگ رمضان و تصمیم ترامپ مبنی بر ورود به صحنه نبرد با ایران نیز صادق است. در اسفندماه سال گذشته، رئیس جمهور متوحش آمریکا با توهم فروپاشی چندروزه نظام جمهوری اسلامی و متعاقبا تجزیه ایران، به همراه رژیم نامشروع صهیونیستی نبردی نابرابر را با کشورمان آغاز کرد. با این حال هیچ یک از پیش فرض‌ها و محاسبات انتراعی اولیه ترامپ از جمله "عدم همراهی مردم با نظام"، " تاب آوری اندک ملت ایران در جنگ رمضان" و... تحقق پیدا نکرد. تحقیر استراتژیک کاخ سفید در جنگ رمضان دقیقا زمانی رخ داد که میان «تصویر ذهنی ترامپ» و «توان واقعی او برای اثرگذاری بر محیط» شکافی عمیق شکل گرفت. ترامپ تصور کرد منابع کافی، همراهی لازم و کنترل کامل بر پیامد‌ها را دارد؛ اما در عمل صحنه را باخت! یکی از ریشه‌های اصلی وضعیتی که ترامپ با آن در جنگ رمضان و مدیریت تبعات آت دست و پنجه نرم کرد، توهم کنترل است. رئیس جمهور آمریکا تصور می‌کرد با برخورداری از منابع، موقعیت و شبکه نفوذ، می‌تواند محیط و جامعه هدف (ایران) را صرفاً با اراده، دستور، عملیات و تجاوز شکل دهد. اما محیط ایران بر خلاف بسیاری از کشور‌های دیگر، اساسا تابع دستور و مطامع آمریکا نیست!

هشدار‌هایی که کاخ سفید نادیده انگاشت

نکته دیگری که باید دراین خصوص مدنظر قرار گیرد، هشدار‌هایی بوده که ترامپ در زمان آغاز جنگ رمضان آنها را نادیده انگاشت. ابه عبارت بهتر، در مناسبات ذهنی آشفته ترامپ شاهد تبدیل "اطلاعات نامطلوب" به "صدا‌های مزاحم "بوده‌ایم. در بسیاری از شکست‌های پرهزینه، اطلاعات هشداردهنده از ابتدا وجود داشته است: در خصوص جنگ رمضان نیز چنین مخالفت‌هایی از ابتدا توسط برخی استراتژیست‌های نظامی، امنیتی و سیاسی در واشنگتن وجود داشت. حتی برخی نزدیکان ترامپ مانند دی ونس معاون وی، نسبت به ناتوانی رئیس جمهور آمریکا در مدیریت شرایط جنگ با ایران و تاثیر آن در سرخوردگی رای دهندگان جمهوریخواه آگاه بوده و نسبت به این موارد به ترامپ هشدار داده بودند. اما ترامپ بیش از واقعیت به روایت مطلوب و مورد علاقه اش (که از سوی نتانیاهو و سیاستمدارانی مانند هگست و روبیو وزرای جنگ و امور خارجه اش به وی القا شده بود) دل بست. ترامپ علایم هشداردهنده را نادیده گرفت. رئیس جمهور متوحش آمریکا به جای آنکه از داده‌های قطعی برای اصلاح تصمیم خود کمک بگیرد، داده‌های مغایر با امیال خود را حذف کرد!

شکست توامان ترامپ در مدیریت جنگ و بحران

پس از شکست ترامپ در جنگ رمضان و فرارسیدن دوران سکوت میدان، بار دیگر شاهد تکرار خطا‌های محاسباتی رئیس جمهور متوهم آمریکا بودیم. به عبارت بهتر، وی هم در "مدیریت جنگ" و هم در "مدیریت بحران" شکست خورد. در بحران، زمان محدود، اطلاعات ناقص و فشار روانی بالاست. سیاستمدار تحقیرشده‌ای مانند ترامپ عقب‌نشینی منطقی را نشانه ضعف تلقی می‌کرد. این روند در حال حاضر نیز قابل مشاهده است: او برای حفظ ظاهر اقتدار، هزینه تصمیم اشتباه را افزایش می‌دهد؛ بودجه بیشتری تخصیص می‌دهد، تعهدات تازه می‌سازد، افراد منتقد را کنار می‌گذارد و دامنه پروژه ناموفق را گسترش می‌دهد. نتیجه، همان پدیده شناخته‌شده «تشدید تعهد به تصمیم غلط» است؛ یعنی سرمایه‌گذاری بیشتر برای نپذیرفتن اشتباه قبلی.

تحقیر استراتژیک، نخست اعتبار شخص و ساختار تصمیم گیرنده را هدف می‌گیرد. نظرسنجی‌های صورت گرفته در آمریکا نشان دهنده افزایش مخالفت افکار عمومی این کشور با سیاست‌های ترامپ در جنگ رمضان می‌باشد. حتی حدود یک پنجم جمهوریخواهان نیز به اکثریت معترضین دموکرات و مستقل در این آوردگاه پرداخته و معتقدند آمریکا در این نبرد (جنگ رمضان) دستاوردی جز شکست و استیصال نداشته و ندارد. طبیعی است هر تصمیم پرهزینه که بدون درک دقیق از منابع، ظرفیت اجرایی، تاب‌آوری اامنیتی- قتصادی و واکنش بازیگران پیرامونی اتخاذ شود، به کاهش اعتماد شهروندان، افزایش فشار‌های عمومی و آسیب به اعتبار بین‌المللی منجر شود. دقیقا همان اتفاقی که اکنون در ایالات متحده افتاده و نماد‌ها و مصادیق آن روز به روز افزایش می‌یابد.

از تحقیر استراتژیک تا سقوط نهایی

آنچه شکست را به «سقوط نهایی» تبدیل می‌کند، نحوه مواجهه سیاستمدارانی متوهم و متوحش مانند ترامپ با واقعیت پس از آشکار شدن خطایشان است. در این نقطه، مفهوم تحقیر استراتژیک اهمیت پیدا می‌کند: وضعیتی که در آن فاصله میان ادعای توانایی یک سیاستمدار (حکمران) و ظرفیت واقعی او برای شناخت، کنترل و هدایت محیط، برای همگان آشکار می‌شود. قدر متیقن شکست ترامپ در جنگ اخیر با ایران، بی اعتمادی مطلق شرکای رئیس جمهور آمریکا به وی می‌باشد. این بی اعتمادی نه تنها در میان شرکای اروپایی ترامپ، بلکه در میان متحدان منطقه‌ای واشنگتن در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا نیز به نقطه اوج خود رسیده است. بنابراین، تحقیر استراتژیک صرفاً احساس ناخوشایند ناشی از ناکامی نیست؛ بلکه فروریختن اعتبار تصمیم‌گیری است. دامنه "تحقیر استراتژیک" به مراتب گسترده‌تر از "شکست" است. کمترین تردیدی وجود ندارد که عوارض ناشی از شکست آمریکا در جنگ با ایران، نقطه آشکارساز تحقیر استراتژیک جریان آشکار و پنهان قدرت در ایالات متحده (و در راس آنها ترامپ) محسوب می‌شود. تبعات این شکست سهمگین تا سال‌ها و بلکه دهه‌ها بر حوزه امنیت و سیاست خارجی ایالات متحده تاثیرگذار خواهد بود.