امضای توافقنامه دفاع مشترک میان عربستان، پاکستان و ترکیه در مکه، در نگاه نخست میتواند خبر از شکلگیری یک بلوک امنیتی تازه در غرب آسیا بدهد. اما هرچه بیشتر به متن این توافق و شرایط امضای آن دقت کنیم، بیشتر به این نتیجه میرسیم که این پیمان، بیش از آنکه یک ترتیب دفاعی واقعی باشد، بازتابی از یک الگوی آشنا و تکراری در سیاستهای ریاض است. عربستان در برهههای حساس، بارها دست به ساخت ائتلافهای پرسروصدا زده که نه ضمانت اجرایی دارند و نه توان عملیاتی. پیمان مکه نیز از این قاعده مستثنی نیست.
البته زمان امضای این توافق، خود نکتهای کلیدی است. همزمانی آن با افزایش تنشهای مرزی میان ریاض و صنعا، نشان میدهد که عربستان در تلاش است با تکیه بر یک پشتوانه سیاسی و رسانهای تازه، دست بالایی در رویارویی جدید پیدا کند. ریاض که تجربه تلخ مداخله نظامی در یمن را هنوز بهخاطر دارد، این بار بهجای استفاده از ابزارهای نظامی، به سراغ ابزارهای دیپلماتیک و تبلیغاتی رفته است تا شاید بتواند هزینههای سیاسی خود را در منطقه کاهش دهد.
اما پرسش اساسی این است که آیا این پیمان میتواند در عمل کارآمد باشد؟ بررسی فنی نشان میدهد که پاسخ منفی است. یک ائتلاف دفاعی واقعی به ساختار فرماندهی واحد، هماهنگی لجستیکی و تعریف مشترک از تهدیدات نیاز دارد. در پیمان مکه اما از هیچکدام از این مؤلفهها اثری نیست. سه کشور عضو، اولویتهای امنیتی کاملاً متفاوتی دارند؛ عربستان نگران یمن است، پاکستان درگیر تنش با هند و ترکیه نیز به دنبال منافع خود در شرق مدیترانه و شمال سوریه. وقتی تعریف مشترکی از دشمن وجود نداشته باشد، دفاع جمعی تنها واژهای در یک بیانیه خواهد ماند و هرگز رنگ عمل به خود نخواهد گرفت.
بازخوانی سابقه ائتلافسازیهای سعودی نشان میدهد که نتیجه این پیمان نیز چیز جدیدی نخواهد بود. ائتلاف «طوفان قاطع» در یمن، ائتلاف اسلامی ضد تروریسم و حتی ائتلاف دریای سرخ، همه نمونههایی از نمایشهایی بودند که در لحظه آزمون واقعی، یا به سکوت کامل اعضا انجامیدند یا در حد حمایتهای لفظی باقی ماندند. به نظر میرسد سعودیها همچنان به جای بازنگری در راهبردهای خود، ترجیح میدهند با تکرار الگوهای شکستخورده، به دنبال کسب وجهه عمومی و سیاسی باشند، آنهم در شرایطی که تحولات میدانی، بارها بیاثری چنین رویکردی را ثابت کرده است.