در حالی آمریکا با جنگ افروزی علیه ایران و تشدید حملات اوکراین علیه روسیه و نیز کشاندن عربستان به جنگ با یمن و عراق در حال ایجاد حاشیه امن و بازسازی توان نظامی رژیم صهیونی است که در اقدامی نادر وزارت خارجه این رژیم، مناطق جنوبی لبنان را در نقشههای رسمی خود درج کرده است. این اقدام رژیم صهیونی در حالی با اعتراض شدید حزب الله مواجه و از دولت خواسته به مذاکره با این رژیم پایان داده و برای شکایت به شورای امنیت و تشکیل جلسه فوری شورای دفاع اقدام کند که رویکرد صهیونیستها به چنین طراحی را نمی توان اشتباهی فنی دانست، بلکه باید آن را بخشی از یک راهبرد در قبال لبنان و کل منطقه دانست که با حمایت آمریکا و اروپاییها و احتمالا خیانت برخی کشورهای عربی پیگیری میشود.
نخست آنکه رفتار شناسی رژیم صهیونی در قبال لبنان نشان می دهد که این رژیم هر چند در ظاهر ادعای مذاکره با لبنان را مطرح میسازد و در آمریکا و ایتالیا نیز دیدارهایی میان طرفین برگزار و حتی طرحهایی به عنوان مناطق آزمایشی برای در اختیار ارتش لبنان قرار گرفتن ارائه شده، اما در عمل اصل اشغالگری و نابودی کامل لبنان را در لوای مذاکرات دنبال می کند. آتش افروزی در ارتفاعات «نیها» تا «کفرحونه» و بقاع غربی، استفاده از فسفر سفید در مناطق جنوبی لبنان، ویران سازی تمام روستاها بگونهای که قابل سکونت نباشند، ایجاد 7 پایگاه دائمی در جنوب لبنان و از همه مهمتر پیش شرط قرار دادن خلع سلاح حزب الله و راستی ازمایی آن که رسما تا زمانی که سراسر لبنان اشغال نشود این راستی آزمایی تایید نخواهد شد، نشانگر آن است که رژیم صهیونی از مذاکره برای سرپوش نهادن بر اشغالگریهایش استفاده می کند. به عبارتی دیگر دولتمردان لبنان با ورود به مذاکره در چرخهای قرار گرفتهاند که رژیم صهیونی به پیشروی ادامه می دهد در حالی با ادعای حفظ چارچوب مذاکراتی دولت لبنان اقدامی علیه آن صورت نداده و دیپلماسی و شکایتهای ظاهری به شورای امنیت تنها کارکرد آنها میشود.
دوم آنکه اقدام صهیونیستها در باب حذف جنوب لبنان شباهت بسیاری با طراحی آنها بر سر نقشه فلسطین دارد. بارها سران رژیم صهیونی از جمله نتانیاهو نخست وزیر این رژیم در سازمان ملل نقشهای را نشان داده اند که در آن فلسطینی وجود ندارد و حتی گوگل نیز در بسیاری از نقشههایش فلسطین را حذف کرده است. این رفتارها نشان میدهد که طراحی صهیونیستها نه صرفا در قالب لبنان بلکه باید آن را در وضعیتی به ابعاد کل غرب آسیا دانست. طراحی که بر اساس آن رژیم صهیونی تمام کشورهای همسایه را اشغال کرده، کشورهای بزرگ را تجزیه و در نهایت از نیل تا فرات را محقق کرده است. به عبارتی دیگر میتوان گفت تصور برخی کشورهای عربی که سازشکاری را مصون ماندن از تجاوز و اشغالگری این رژیم می دانند و حتی در سازشکار ساختن سایر کشورها مشارکت دارند، توهمی بیش نیست، چرا که تفکر صهیونیم نابودی تمام منطقه و سلطه بر تمامی کشورهاست.
آنچه باعث ازادی جنوب لبنان در سالهای 2 هزار و 2006 شده نه دیپلماسی و دست به دامان غرب و سازمان ملل شدن بلکه سلاح مقاومتی بوده که از حمایت گسترده مردم لبنان برخودار است.
سوم آنکه اقدام صهیونیستها در باب نقشه لبنان در حالی است که واکنش قاطعی از سوی آمریکا، اروپا،سازمان ملل در قبال آن صورت نگرفته است. این انفعال امری تصادفی نمی باشد بلکه بیانگر آن است که برای آمریکا همچنان اصل اول اسرائیل محور رفتاری است و هیچ هراسی از نابودی کل کشورهای منطقه ندارد. برای اروپا نیز تحقق اهداف آمریکا اصلی اساسی است، چرا که عملا هیچ استقلال امنیتی، اقتصادی و سیاسی در برابر آن ندارد. سازمانهای بینالمللی نیز سالهاست که بی خاصیتی خود را نشان دادهاند. در این میان رفتار برخی کشورهای عربی که مدعی خلع سلاح حزب الله برای امنیت و آزادی لبنان می باشند جای تأمل دارد، آنانی که خواستار پایان مدیریت ایران بر تنگه هرمز هستند و از عربستان برای تجاوز به یمن و عراق حمایت میکنند، در برابر این اشغالگری و تجاوزگری صهیونیستها سکوت کرده و یا به محکومیت ظاهری بسنده کردهاند. مجموع این رفتارها از اشغالگری صهیونیستها گرفته تا مواضع کشورهای عربی، غربی و آمریکا بیانگر یک اصل اساسی است و آن اینکه لبنان نیز همچون فلسطین برای رسیدن به آزادی هیچ گزینهای جز سلاح مقاومت ندارد. آنچه باعث آزادی جنوب لبنان در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ شده نه دیپلماسی و دست به دامان غرب و سازمان ملل شدن بلکه سلاح مقاومتی بوده که از حمایت گسترده مردم لبنان برخودار است. امروز نیز تنها مقاومت است که مقابله کننده با توطئهها و اشغالگری صهیونیستها خواهد بود چنانکه حزب الله و متحدانش بارها تاکید کردهاند تا زمانی که اشغالگری رژیم صهیونی ادامه دارد سلاح مقاومت حفظ می گردد و خیانت دولتمردان و توطئههای خارجی نیز تاثیری در مقاومت نخواهد داشت.