توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان در نگاه نخست، تلاشی برای پر کردن خلأ امنیتی ناشی از تغییر سیاستهای منطقهای ایالات متحده است؛ اما واکاوی ابعاد فنی و سیاسی آن، نشاندهنده چالشهای عمیق ساختاری است که این ائتلاف را از یک اتحاد عملیاتی به یک «چتر سیاسی» تقلیل میدهد.
چالشهای پیشرو در این توافق:
۱. وابستگیِ فناورانه و محدودیت حاکمیت: دکترین نظامی عربستان و پاکستان به شدت با نرمافزارها، تجهیزات و پروتکلهای امنیتی آمریکا گره خورده است. این وابستگی راهبردی، امکان هرگونه اقدام نظامیِ مستقل و برخلافِ ترتیبات امنیتی واشنگتن را برای این اعضا با دشواری جدی مواجه میکند.
۲. تضاد اولویتهای ژئوپلیتیک: میانِ اهدافِ سهگانه این کشورها همپوشانیِ راهبردی وجود ندارد. در حالی که آنکارا بر نفوذ در مدیترانه و شمال سوریه تمرکز دارد، پاکستان بهدلیل بحرانهای اقتصادی و مرزی، فاقد توانِ لجستیک برای مداخله در خلیجفارس است. این ناهماهنگی، مانع از تشکیل یک جبهه عملیاتیِ واحد میشود.
۳. نتیجه معکوس در توازن قوا: تجربه نشان داده است تلاش برای ایجاد سدهای امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران، نتیجهای جز افزایش همگرایی دفاعیِ محور مقاومت در پی ندارد. این ائتلافها نه تنها بازدارندگی ریاض را تقویت نمیکنند، بلکه با تحریکِ فضای پیرامونی، ضریب بیثباتی را افزایش میدهند.
جمعبندی:
پیمان مکه بیش از آنکه یک اتحاد دفاعی باشد، ابزاری دیپلماتیک برای مدیریتِ انزوای امنیتی ریاض در دوران گذارِ جهانی است. امنیتِ پایدار در این منطقه نه با بیانیههای مشترک، که تنها از طریقِ بازدارندگیِ بومی و استقلالِ تصمیمگیریهای راهبردی حاصل میشود.
گویا عربستان سعودی فهمیده است که حضور نیرو های آمریکایی برای دفاع و پشتیبانی از ریاض نبوده بلکه برای به دست آوردن منافع جدید در خاورمیانه بوده است ، بدین جهت به دنبال ایجاد توافقات دفاعی با سایر کشورهای منطقه می باشد منتهی این توافق و سایر توافقات احتمالی آینده تا زمانی که فاقدِ «اعتمادِ راهبردی» میان اعضا باشد، در آزمونهای واقعیِ بحران، کاراییِ لازم را نخواهد داشت.