امروز که در ایام چهلم امام شهید به سر میبریم، شایسته است به یکی از برجستهترین ویژگیهای ایشان بپردازیم: حفظ استقلال؛ استقلالی که امام خمینی (ره) با انقلاب به ملت ایران هدیه کرد و رهبر شهید انقلاب با تدبیر و خون خودش در راه تداوم و صیانت از آن کوشید. این دستاورد چنان عظیم است که اگر ملت ایران شبانه روز برای آن سجده شکر به جای آورند، باز هم حق زحمات امامین انقلاب ادا نشده است.
این اصل، ریشه در شاخصههای حکومت اسلامی دارد:
«وَلَن یَجعَلَ ٱللَّهُ لِلکَٰفِرِینَ عَلَى ٱلمُؤمِنِینَ سَبِیلًا» و «الاسلام یعلو و لایعلی علیه». امام راحل با شعار «نه شرقی، نه غربی» انقلاب کرد و امام خامنهای نیز این استقلال را با تدبیر و خون خویش حفظ نمود.
متأسفانه در حکومتهای پیشین، برای در امان ماندن از تهدید یک قدرت، به قدرت دیگر پناه میبردند. این رویّه از فتحعلیشاه قاجار آغاز شد: وقتی شوروی به مرزهای شمالغربی (آذربایجان و ...) حمله کرد، آیت الله سیدمحمد مجاهد با صدور فتوا و پای کار آوردن مردم در کنار عباس میرزا جنگید و توفیقات خوبی نصیب آنان شد؛ اما شاه از ترس اینکه مرجعیت نکند در آینده برای او به عنوان رقیبی محسوب بشود با اعتماد به انگلستان، به سپاه خود خیانت کرد و باعث شکست ایرانیان در آن نبر گردید. سپس دو قدرت (انگلستان و شوروی) با هم بر سر خاک ایران معامله کردند بدون اینکه شاه ایران را در این قضیه دخالتی بدهند و بخشهای عظیمی از شمالغرب ایران از جمله آذربایجان و نخجوان و... را جدا کردند؛ انگلستان نیز برای امنیت هندوستان، هرات را از ایران منتزع ساخت.
این بدهبستانها تا دوران دولت مصدق ادامه یافت. دولت مصدق با شعار استعمارستیزی و ملیکردن نفت روی کار آمد و آیتالله کاشانی هم از شعارهای او حمایت و در کنار او ایستاد. وقتی شاه قصد کودتا کرد، آیتالله کاشانی با هوشیاری، مردم را به خیابان کشاند و کودتا را خنثی کرد. اما مصدق، اشتباه تکراری شاهان را مرتکب شد: اعتماد به قدرتی مانند آمریکا (قدرتی که در دههٔ ۲۰ چهرهای نسبتاً خوب در کشور برای خود ساخته بود)؛ که این کار با مخالفت آیت الله کاشانی مواجه شد، ولی مصدق رقیبی مانند آیت الله کاشانی را در کنار خود نمیخواست تحمل کند ایشان را کنار زد و نسبت به هشدارهای ایشان بی توجه بود و همین باعث دلسردی مردم شد.
نتیجه، تکرار همان معاملهٔ شوم بین آمریکا و انگلیس و خالی شدن خیابانها از مردم بود؛ تا جایی که با کودتایی کوچک به دست عواملی مانند شعبانبی مخ و پریبلنده، دولت مصدق سرنگون شد.
اما راهبرد امامین انقلاب، دقیقاً در جهت مخالف این تجربههای تلخ بود:
· نخست، دخیل کردن مردم در همهٔ عرصههای کلان و جزئی و اعتماد به آنان در انتخابها، حتی اگر خلاف نظر امامین باشد.
· دوم، حفظ استقلال و عدم وابستگی به شرق و غرب؛ بهگونهای که در هر درگیری، تنها با پشتوانهٔ مردمی و بدون کمک از هیچ قدرت خارجی عمل کردند و حتی برای میانجیگری یا صلح، از قدرتها و ابر قدرتها استفاده نکردند بلکه از کشورهای کوچک و بیتوقع استفاده نمودند تا کشور میانجی در قبال این حرکت از کشور توقعات بیجا نداشته باشد.