صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۲۴۷
دستاورد اصلی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدات اخیر، «تولید یک الگوی جدید از قدرت است»؛ این الگو بر عقلانیت دفاعی، خوداتکایی فناورانه، پیش‌دستی امنیتی، بازدارندگی فعال و پیوند میان میدان و دیپلماسی استوار است.
صبح صادق آنلاین / علیرضا اسپرهم

در خوانش راهبردی تحولات اخیر، نباید رخداد‌های میدانی را صرفاً در سطح انهدام تجهیزات، تبادل آتش، یا جابه‌جایی تاکتیکی نیرو‌ها تحلیل کرد. در ادبیات نوین مطالعات دفاعی، معیار تعیین‌کننده، «پیروزی عملیاتی» نیست، بلکه «دستیابی به نتیجه راهبردی» است. بر این اساس، هر کنش نظامی زمانی واجد معنا و کارآمدی است که بتواند اراده سیاسی و امنیتی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد و او را از تحقق اهداف اعلامی‌اش بازدارد. از این منظر، توان جمهوری اسلامی ایران را باید نه در قالب یک مجموعه صرفاً سخت‌افزاری، بلکه به‌مثابه یک سامانه پیچیده قدرت ملی فهم کرد که در آن، ولایت به‌عنوان کانون هدایت، انسجام‌بخش همه مؤلفه‌هاست.

در منظومه تحلیلی ولایت‌محور، قدرت دفاعی صرفاً به حجم تسلیحات یا سطح فناوری وابسته نیست، بلکه محصول پیوند میان عقلانیت راهبردی، سازماندهی نهادی، سرمایه انسانی، عمق ژئوپلیتیکی و اراده تمدنی است. این نگاه، جنگ را از سطح تقابل کلاسیک میان ابزار‌ها فراتر می‌برد و آن را در چارچوب رقابت بر سر «ادراک»، «بازدارندگی» و «تحمیل اراده» تبیین می‌کند. بنابراین، اگر دشمن بتواند به برخی اهداف عملیاتی دست یابد، اما نتواند به مقاصد سیاسی خود برسد، در منطق جنگ معاصر با شکست مواجه شده است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران توانسته است با مدیریت صحنه و انتقال نبرد به لایه‌های مختلف قدرت ملی، معادله تقابل را از سطح برتری فناورانه دشمن به سطح فرسایش اراده او ارتقا دهد.

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این بازتعریف، شکل‌دهی به ادبیات جدید دفاعی است. در این ادبیات، پیروزی نه در تخریب مقطعی اهداف، بلکه در تثبیت بازدارندگی پایدار و ایجاد هزینه‌های فزاینده برای دشمن تعریف می‌شود. به بیان دیگر، راهبرد دفاعی موفق آن است که دشمن را از دست‌یابی به اهداف سیاسی‌اش محروم سازد، حتی اگر در سطح عملیات محدود، به برخی دستاورد‌های تاکتیکی نائل شده باشد. این تحول مفهومی، نشان‌دهنده بلوغ نظری در منظومه دفاعی جمهوری اسلامی است و می‌توان آن را حاصل هم‌افزایی میان اندیشه ولایت، تجربه میدانی، و بازآرایی مستمر ظرفیت‌های ملی دانست.

در حوزه تهدیدات پیرامونی و تحرکات گروه‌های بی‌ثبات‌ساز، راهبرد جمهوری اسلامی مبتنی بر پیش‌دستی اطلاعاتی، شناسایی زودهنگام و خنثی‌سازی پیشگیرانه است. در جنگ‌های ترکیبی، تهدید دیگر در قالب یورش مستقیم نظامی محدود نمی‌ماند، بلکه از طریق ابزار‌های سیاسی، رسانه‌ای، قومی، امنیتی و اقتصادی بازتولید می‌شود. از این‌رو، دفاع مؤثر مستلزم فهم شبکه‌ای از تهدید و اقدام هم‌زمان در سطوح مختلف است. اقدام پیش‌دستانه در این منطق، نه صرفاً یک واکنش نظامی، بلکه نوعی حکمرانی امنیتی است که پیش از شکل‌گیری بحران، آن را مهار می‌کند. این الگو با اصول ولایت‌محور سازگار است، زیرا در آن، تصمیم‌گیری از سطح انفعال به سطح ابتکار منتقل می‌شود.

در سطح بازدارندگی موشکی و پهپادی نیز باید توجه داشت که توان دفاعی جمهوری اسلامی متکی بر «استمرار عملیاتی» و «بازتولید قدرت» است. قدرتی که صرفاً در انبار‌ها ذخیره شود، بازدارنده کامل نیست. بازدارندگی زمانی معنا می‌یابد که سامانه تولید، جایگزینی، ارتقا و توزیع توان در وضعیت فعال و پویا قرار داشته باشد. از این منظر، موشک و پهپاد تنها ابزار نبرد نیستند، بلکه نمود بیرونی یک زیست‌بوم فناورانه، صنعتی و انسانی‌اند که درون‌زا بودن آن، ضریب آسیب‌پذیری را کاهش می‌دهد. در نتیجه، حتی در شرایط فشار، توان پاسخ‌گویی و تداوم مقاومت حفظ می‌شود. این همان نقطه‌ای است که عقلانیت دفاعی را از نمایش قدرت متمایز می‌سازد.

پهپاد‌ها در این منظومه، صرفاً ابزار پرنده نیستند، بلکه حامل منطق نوینی از نبرد کم‌هزینه و پراثر به‌شمار می‌آیند. اهمیت آنها در این است که نسبت هزینه به فایده را به نفع مدافع تغییر می‌دهند و دشمن را در محاسبات راهبردی دچار فرسایش می‌کنند. هنگامی که یک سامانه ارزان‌تر بتواند سامانه‌ای بسیار پرهزینه را وادار به واکنش، مصرف منابع و تغییر آرایش کند، توازن عملیاتی به‌سوی بازدارندگی فعال حرکت می‌کند. این منطق، در پیوند با مدیریت هوشمند صحنه عملیات و پشتیبانی پدافندی، یک الگوی نوین دفاعی را شکل داده است؛ الگویی که در آن، فناوری بومی و نبوغ سازمانی بر وابستگی خارجی غلبه می‌یابد.

از منظر ژئوپلیتیکی نیز تنگه هرمز و پیرامون مرز‌های کشور، بخشی از معماری امنیت ملی ایران محسوب می‌شوند. این فضا‌ها صرفاً گذرگاه‌های جغرافیایی نیستند، بلکه گره‌گاه‌های قدرت و اعمال نفوذ راهبردی‌اند. هرگونه تصور از کنترل بیرونی این معابر، بدون درک واقعیت‌های جغرافیای سیاسی منطقه، به خطای محاسباتی منجر می‌شود. تجربه نشان داده است که هیچ قدرت فرامنطقه‌ای نمی‌تواند بدون هزینه‌های سنگین و درازمدت، بر عدد این کانون‌های حیاتی تسلط مؤثر ایجاد کند. در مقابل، ایران به‌دلیل پیوستگی سرزمینی، عمق تمدنی و اتکای مردمی، توانایی بیشتری برای شکل‌دهی به معادلات امنیتی منطقه دارد. این توان، در نهایت به تقویت موقعیت مذاکره و افزایش وزن دیپلماتیک کشور منجر می‌شود.

در این چارچوب، نسبت میان دیپلماسی و قدرت دفاعی نیز باید بازتعریف شود. دیپلماسیِ مؤثر، بر شانه‌های قدرت می‌ایستد و بدون پشتوانه سخت و نرم، در معرض فشار و امتیازدهی قرار می‌گیرد. هرگاه قدرت نظامی، لجستیکی و فناورانه مستحکم باشد، دستگاه دیپلماسی از موضع اقتدار سخن می‌گوید و می‌تواند خطوط قرمز ملی را با صلابت نمایندگی کند. از این منظر، ولایت نه فقط یک اصل هویتی، بلکه سازوکار تنظیم رابطه میان میدان، دیپلماسی، جامعه و آینده است. ولایت‌مداری در سطح راهبردی یعنی «تبدیل انرژی پراکنده ملی به اراده منسجم، و تبدیل تهدید به فرصت برای تثبیت امنیت پایدار».

در جمع‌بندی این یادداشت می‌توان گفت که دستاورد اصلی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدات اخیر، «تولید یک الگوی جدید از قدرت است»؛ این الگو بر عقلانیت دفاعی، خوداتکایی فناورانه، پیش‌دستی امنیتی، بازدارندگی فعال و پیوند میان میدان و دیپلماسی استوار است. محور همه این مؤلفه‌ها، ولایت به‌مثابه مرکز ثقل هدایت و هماهنگی است. در چنین منظری، آینده امنیت ملی نه بر اساس واکنش‌های منفعلانه، بلکه با اتکا به حکمرانی هوشمند، انسجام نهادی، و استمرار بازتولید قدرت رقم خواهد خورد. این همان افقی است که می‌توان آن را صورت‌بندی علمیِ مقاومتِ تمدنی در عصر جنگ‌های ترکیبی دانست.