سیاسی >>  سیاسی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۵۷۷
مروری بر دیدگاه امامین انقلاب درباره مذاکره و تفاهم
تجربه تعلیق غنی‌سازی در سال‌های ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ و سپس تجربه مذاکرات هسته‌ای، نشان داد که عقب‌نشینی یا انجام تعهدات یک‌جانبه، لزوماً به حل اختلافات منجر نمی‌شود. بنابراین، هر مذاکره جدید باید با شناخت دقیق رفتار گذشته طرف مقابل انجام شود. تجربه، سرمایه‌ای است که نباید آن را فراموش کرد
صبح صادق آنلاین / طالب دهقان 
در روزهایی که موضوع مذاکره و تفاهم میان ایران و آمریکا بار دیگر به یکی از مهم‌ترین مباحث سیاسی تبدیل شده است، دو نگاه افراطی بیش از گذشته خودنمایی می‌کند؛ گروهی مذاکره را راه‌حل مشکلات کشور می‌دانند و گروهی دیگر اصل گفت‌وگو با دشمن را به‌طور مطلق نفی می‌کنند. اما مرور بیانات امامین انقلاب نشان می‌دهد واقعیت، فراتر از این دوگانه‌هاست. در این نگاه، مذاکره نه ذاتاً مقدس است و نه ذاتاً ممنوع؛ بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی است و ارزش آن به هدف، شرایط، پشتوانه قدرت و نتیجه عملی آن بستگی دارد.
امام شهید در دیدار مسئولان وزارت امور خارجه در مرداد ۱۳۶۸، سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» به‌عنوان مبنای سیاست خارجی مورد تأکید قرار گرفت. در تبیین مفهوم حکمت نیز این نکته مطرح شد که حتی ممکن است در مقطعی لازم باشد با دشمنی که در نهایت با او اختلاف داریم، وارد گفت‌وگو شویم. بنابراین، اصل مذاکره به‌خودی‌خود نشانه ضعف نیست؛ همان‌گونه که مقاومت نیز به معنای نفی مطلق گفت‌وگو نیست. مسئله اصلی این است که مذاکره از چه جایگاهی، با چه هدفی و با چه پشتوانه‌ای انجام شود.
تجربه مذاکرات هسته‌ای نیز نشان داد که دیپلماسی زمانی می‌تواند مؤثر باشد که پشتوانه آن قدرت ملی باشد. توان علمی و فنی، ظرفیت‌های داخلی، ایستادگی مردم و دستاوردهای کشور، همان پشتوانه‌ای است که قدرت چانه‌زنی را در میز مذاکره افزایش می‌دهد. از همین رو، قدرت و دیپلماسی را نباید در برابر یکدیگر قرار داد؛ دیپلماسی بدون قدرت آسیب‌پذیر است و قدرت بدون دیپلماسی نیز نمی‌تواند همه ظرفیت‌های خود را در عرصه سیاسی به نتیجه تبدیل کند.
یکی از نکات مهم در دیدگاه امامین انقلاب، تفکیک میان «اصل توافق» و «کیفیت توافق» است. توافق زمانی ارزشمند است که عزت ملت ایران، احترام به ملت و منافع کشور در آن حفظ شود. بنابراین، صرف امضای یک سند نمی‌تواند معیار موفقیت باشد. معیار واقعی، اجرای تعهدات و تحقق منافع مورد توافق است. تجربه برجام نیز از همین زاویه اهمیت پیدا می‌کند؛ چراکه نشان داد میان «وعده» و «عمل» فاصله وجود دارد و نمی‌توان امتیاز قطعی را در برابر وعده احتمالی قرار داد.
این تجربه، اهمیت «حافظه تاریخی» در سیاست خارجی را نیز آشکار می‌کند. تجربه تعلیق غنی‌سازی در سال‌های ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ و سپس تجربه مذاکرات هسته‌ای، نشان داد که عقب‌نشینی یا انجام تعهدات یک‌جانبه، لزوماً به حل اختلافات منجر نمی‌شود. بنابراین، هر مذاکره جدید باید با شناخت دقیق رفتار گذشته طرف مقابل انجام شود. تجربه، سرمایه‌ای است که نباید آن را فراموش کرد.
از سوی دیگر، در بیانات مورد استناد، میان نقد مذاکره و تضعیف مذاکره‌کنندگان تفاوت گذاشته شده است. در حالی که نسبت به طرف مقابل بی‌اعتمادی وجود دارد، از مذاکره‌کنندگان کشور نیز حمایت شده است. این رویکرد نشان می‌دهد که اختلاف‌نظر درباره شیوه مذاکره نباید به تخریب سرمایه انسانی و سیاسی کشور تبدیل شود. در عین حال، حمایت از مذاکره‌کنندگان به معنای تعطیل‌شدن مطالبه‌گری جامعه نیست. ملت باید بداند چه تعهداتی داده می‌شود، چه امتیازاتی دریافت می‌شود و طرف مقابل چگونه به تعهدات خود عمل می‌کند.
از همین منظر، مذاکره با دشمن را نباید به معنای تغییر ماهیت اختلافات دانست. می‌توان درباره یک موضوع مشخص مذاکره کرد، بدون آنکه اختلافات اساسی میان دو طرف پایان یافته باشد. مذاکره موضوع‌محور، محدود و قابل ارزیابی، با مذاکره‌ای که همه مسائل کشور را یکجا وارد یک فرآیند می‌کند، تفاوت دارد. هرچه دامنه مطالبات گسترده‌تر شود، امکان زیاده‌خواهی طرف مقابل نیز بیشتر خواهد شد.
اکنون اگر تفاهمی میان ایران و آمریکا شکل گرفته باشد، مهم‌ترین مسئله، نه مراسم امضا و نه ادبیات سیاسی طرفین، بلکه آزمون عمل است. بر اساس پیام مورد استناد رهبر انقلاب، اجازه انجام تفاهم بر مبنای تعهداتی صادر شده که مسئولان ارائه کرده‌اند و از این مرحله به بعد، تحقق شروط و تعهدات طرف مقابل باید مورد انتظار و ارزیابی قرار گیرد. بنابراین، تفاهم‌نامه را باید آغاز آزمون دانست، نه پایان آن.
مذاکرات حضوری آینده نیز، چنان‌که در همان پیام تأکید شده، به معنای پذیرش نظر دشمن نیست؛ بلکه ادامه فرآیندی است که باید نتیجه آن در تأمین حقوق و منافع ملت ایران سنجیده شود. در چنین شرایطی، معیار قضاوت باید روشن باشد: آیا تعهدات طرف مقابل در عمل اجرا می‌شود؟ آیا منافع پیش‌بینی‌شده برای ایران محقق می‌شود؟ و آیا عزت، امنیت و حقوق ملت ایران محفوظ می‌ماند؟