گاهی برای فهمیدن حال یک اقتصاد بزرگ، لازم نیست به نمودارهای پیچیده بورس و بازار بدهی نگاه کنیم. کافی است قیمت یک همبرگر و واکنش مردم را ببینیم. این روزها در آمریکا، گوشت چرخکرده، بنزین و گازوئیل به زبان سادهتری از گزارشهای اقتصادی، هزینههای جنگ و فشارهای آن بر سیاست جنگطلبانه آمریکا را روایت میکنند. دولتی که با وعده کاهش هزینه زندگی به قدرت رسید، اکنون برای پایین آوردن قیمت گوشت ناچار شده مهمترین دیوار تعرفهای خود را کنار بگذارد و همزمان در انتظار انرژی گرانتر باشد.
دونالد ترامپ حدود ده روز پیش اعلام کرد آمریکا طی ۹۰ روز اجازه ورود حداکثر ۳۰۰ هزار تن گوشت مورد استفاده برای تولید گوشت چرخکرده را با تعرفه مازاد کمتر خواهد داد و مدعی شد این محصول ۲۵ درصد پایینتر از قیمت کنونی بازار عرضه میشود. اما مسئله اصلی گوشت آمریکا تعرفه نیست؛ عرضه است. تعداد گاوهای این کشور به پایینترین سطح حدود ۷۵ سال گذشته، یعنی نزدیک ۸۶ میلیون رأس، رسیده است. خشکسالی، هزینه خوراک و محدودیت واردات دام از مکزیک، عرضه را تحت فشار گذاشتهاند. قیمت گوشت چرخکرده نیز طی پنج سال گذشته حدود ۵۷ درصد افزایش یافته است.
اینجا یک تناقض اقتصادی مهم آشکار میشود. واردات ارزان شاید بتواند در کوتاهمدت اندکی از فشار قیمت مصرفکننده کم کند، اما اگر دامدار آمریکایی احساس کند تولید بیشتر سودی ندارد، بازسازی گله به تأخیر میافتد و مشکل عرضه پابرجا میماند. حتی کارشناسان آمریکایی درباره اینکه این سیاست واقعاً بتواند قیمت فروشگاهها را ۲۵ درصد پایین بیاورد، تردید دارند. چراکه قیمت نهایی در آمریکا فقط به تعرفه وابسته نیست و هزینه فرآوری، حملونقل و توزیع نیز در آن سهم دارند.
اما داستان گوشت تنها یک نمونه کوچک از مسئله بزرگتری است که آمریکا این روزها با آن روبهرو شده است. انرژی، حلقه مهمتر این زنجیره است. آخرین میانگین قیمت بنزین در آمریکا حدود ۴.۰۸ دلار برای هر گالن بود و انجمنهای آمریکایی اعلام کردهاند که در مسیر ثبت رکورد گرانترین بازار سوخت قرار گرفتهاند. این رقم برای اقتصادی که ترامپ وعده داده بود هزینه انرژی را بهشدت پایین بیاورد، از نظر سیاسی به این معناست که جنگ و اختلال در بازار انرژی از روی صفحه بازار نفت عبور کرده و مشخصاً به پمپبنزین رسیده است.
اما باز هم مسئله فقط بنزین نیست. آژانس بینالمللی انرژی میگوید تولید پالایشگاههای جهان به ۸۰.۹ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ یعنی نزدیک پنج میلیون بشکه کمتر از سال قبل. همزمان، موجودی فرآوردههای نفتی آمریکا نیز پایین مانده و ذخایر سوختهای تقطیری به حدود ۱۰۳.۴ میلیون بشکه رسیده است.
این اعداد یک زنجیره معنایی ساده دارند: انرژی گرانتر، حملونقل گرانتر، غذای گرانتر؛ و غذای گرانتر، فشار بیشتر بر خانوار. از سوی دیگر، تورم بالاتر دست فدرالرزرو را برای کاهش نرخ بهره میبندد و نرخهای بلندمدت بالاتر، هزینه تأمین مالی دولت آمریکا را افزایش میدهد. بدهی ملی آمریکا نیز برای نخستینبار از ۴۰ تریلیون دلار گذشته است.
حتی بازار ارز و اوراق هم از این فشارها بینصیب نماندهاند. آمریکا و ژاپن برای مهار سقوط ین وارد یک مداخله مشترک کمسابقه شدند؛ اقدامی که آمریکا آن را برای جلوگیری از بیثباتی گستردهتر بازارهای مالی ضروری دانست. این به روشنی یعنی مسئله دیگر در یک میدان محدود نظامی یا حتی بازار نفت خلاصه نمیشود. شوکهای ناشی از جنگ میتوانند از مسیر انرژی و تورم به نرخ بهره، بدهی، ارز و سرمایهگذاری منتقل شوند.
نشانه سیاسی این فشار هم روشن است. نظرسنجی رویترز/ایپسوس در ماه گذشته، محبوبیت ترامپ را ۳۳ درصد نشان داد؛ یعنی پایینترین سطح دوران ریاستجمهوری او. تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از ادامه اقدام نظامی علیه ایران حمایت کردهاند و ۸۳ درصد انتظار دارند درگیری طولانی شود.
جنگ ممکن است برای آمریکاییها روزی به پایان برسد، اما هزینه اقتصادی آن سالها و حتی دههها در اقتصادشان باقی خواهد ماند. آمریکا با همه ظرفیت مالی، پول ملی معتبر و بازارهای عمیق خود، اکنون برای مهار فشار قیمتها ناچار به تصمیمهایی شده که حتی در ادبیات سیاسی داخلی این کشور با تعبیرهایی مانند «بازگشت به کمونیسم» مورد انتقاد قرار میگیرد. این تناقض، عمق فشار اقتصادی را نشان میدهد.
یعنی مشکلات فردای آمریکا بهمراتب بیشتر از امروز است. این همان نقطهای است که مسئله قیمت گوشت، باک بنزین گران و اوراق خزانه با بازده بالاتر، در یک روایت مشترک به هم میرسند...
ادامه را از اینجا بخوانید.