در عرصه تحلیلهای راهبردی و امنیتی، یکی از مهمترین تغییرات مفهومی در دهههای اخیر، عبور از نگاه سنتی به امنیت به سمت درک چندلایه و ترکیبی از آن است. در گذشته، امنیت عمدتاً در چارچوب قدرت نظامی، کنترل تهدیدهای خارجی و حفظ تمامیت سرزمینی تعریف میشد، اما تجربه تحولات جهانی نشان داده است که ثبات داخلی نیز به همان اندازه به کیفیت حکمرانی، توان حل مسئله و میزان اعتماد میان جامعه و ساختارهای مدیریتی وابسته است. به بیان دیگر، امنیت پایدار صرفاً محصول قدرت بازدارندگی نیست؛ بلکه نتیجه توان یک نظام سیاسی برای اداره مطلوب جامعه در شرایط پیچیده و متغیر است.
به همین دلیل پیش از شکلگیری بحرانهای اجتماعی، عوامل زمینهساز آن را باید شناسایی و مدیریت کرد، اما این رویکرد نیازمند عبور از «مدیریت ناآرامی» به سمت «پیشگیری از شکلگیری بسترهای ناآرامی» است. تفاوت این دو رویکرد بسیار مهم است؛ زیرا در رویکرد نخست، تمرکز بر کنترل پیامدهاست، اما در رویکرد دوم، هدف افزایش کیفیت حکمرانی بهگونهای است که ظرفیت تولید بحران کاهش یابد.
تغییر ماهیت تهدیدات
تهدیدات امروزی عمدتاً از یک عامل واحد ناشی نمیشوند، بلکه حاصل همافزایی مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، ارتباطی و روانی هستند. پیچیدگی این تهدیدات بهگونهای است که حتی جوامع دارای ثبات سیاسی نیز همواره در معرض آزمونهای اجتماعی قرار دارند. تفاوت اصلی میان نظامهای مقاوم و آسیبپذیر، نه در نبود مسئله، بلکه در توانایی آنها برای مدیریت مسئله پیش از تبدیل شدن به بحران است. در این چارچوب، ناآرامیهای اجتماعی را نباید صرفاً به عنوان یک رویداد مقطعی مشاهده کرد، بلکه باید آنها را نشانهای از وجود شکاف میان ظرفیتهای حکمرانی و مطالبات اجتماعی دانست.
به همین دلیل از منظر راهبردی، مهمترین اقدام پیشگیرانه، کاهش این فاصله از طریق افزایش کارآمدی است. کارآمدی به معنای پاسخ مثبت به همه خواستهها نیست؛ بلکه به معنای توانایی مدیریت منطقی منابع، توضیح شفاف محدودیتها، اولویتبندی مسائل و ارائه مسیر قابل اعتماد برای آینده است.
حکمرانی ادراکی
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در بحث امنیت اجتماعی، مسئله «ادراک عمومی از حکمرانی» است. در عصر ارتباطات، واقعیتهای اجتماعی تنها بر اساس آمار و شاخصهای رسمی سنجیده نمیشوند، بلکه برداشت مردم از عملکرد نظام مدیریتی نیز اهمیت دارد. فاصله میان واقعیت عملکرد و ادراک عمومی از عملکرد، میتواند به یک چالش راهبردی تبدیل شود.
حکمرانی موفق نیازمند آن است که علاوه بر حل مسائل واقعی، بتواند منطق تصمیمات خود را برای جامعه تبیین کند. بسیاری از سیاستهای دشوار در کشورهای مختلف زمانی با مقاومت اجتماعی مواجه شدهاند که جامعه نسبت به اهداف، ضرورتها و پیامدهای آنها اقناع نشده است. در مقابل، هنگامی که ارتباط میان دولت و جامعه مبتنی بر اعتماد، شفافیت و گفتوگوی مستمر باشد، حتی اصلاحات پیچیده نیز امکان تحقق بیشتری پیدا میکنند. برای کشورمان که در محیطی منطقهای با تحولات سریع و فشارهای متنوع قرار دارد، تقویت سرمایه اجتماعی یک مؤلفه مهم قدرت ملی است. سرمایه اجتماعی بالا، هزینه مدیریت بحران را کاهش و توان کشور برای عبور از شرایط دشوار را افزایش میدهد.
با عنایت به آنچه بیان شد، ثبات اجتماعی پایدار نه از طریق حذف مسائل، بلکه از طریق افزایش توان مدیریت مسائل حاصل میشود. جوامعی که دولتهای آنها ظرفیت یادگیری، اصلاح و پاسخگویی دارند، در برابر شوکهای داخلی و خارجی مقاومتر هستند. آینده حکمرانی در جهان پرتحول، متعلق به نظامهایی است که امنیت را نه صرفاً در کنترل تهدید، بلکه در ساختن اعتماد، افزایش کارآمدی و تقویت پیوند میان دولت و جامعه جستوجو میکنند.