حسین شریعتمداری
۱- «تحریف» یکی از ترفندهای عملیات روانی برای تغییر مفهوم و معنای اصلی واقعیتهاست. بیشترین کارویژه در این ترفند استفاده از «واژههای جایگزین» است. واژه جایگزین به دوگونه انتخاب میشود. اول آنکه با واژه اصلی شباهت ظاهری داشته باشد و دوم اینکه؛ ظاهر آن پسندیده و عاقلانه تلقی شود. گفتنی است که در کلام خدا، استفاده از این ترفند مؤذیانه به برخی از یهودیان نسبت داده شده است. بهعنوان مثال، در آیه ۴۶ سوره مبارکه نساء آمده است: «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ... برخی از یهودیان، حقایق [کتاب آسمانی] را [با تفسیرهای نابجا و تحلیلهای غلط و ناصواب] از جایگاههای اصلی آن دور کرده و معنای حقیقی آن را تغییر میدهند». شرح بیشتر درباره این ترفند را به زمانی دیگر موکول میکنیم و در وجیزه پیشروی تنها به دو نمونه از دهها نمونه دیگر اشاره میکنیم. نمونههایی از بهرهگیری غربگرایان و شماری از مدعیان اصلاحات از این ترفند. بخوانید!
۲- آقای روحانی، رئیسجمهور اسبق، ادامه جنگ (بخوانید دفاع در مقابل تجاوز دشمن) را منوط به کسب نظر مردم میداند و میگوید: «باید به مردم بگوئیم؛ ما قرارمان این است که با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم. اگر مردم گفتند «ما قبول داریم»، خب ما میخواهیم برویم و داریم میرویم. اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند، آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟»!
در این باره گفتنی است که؛
الف: ایشان واژه «دفاع» که حق مسلم قانونی و منطقی مردم است را با واژه «جنگ» جابهجا کرده است! تا دفاع ما در مقابل حملات جنایتکارانه دشمن را غیر مردمی قلمداد کند! باید به او گفت؛ مگر نه اینکه آمریکا و رژیم صهیونیستی آغازگر جنگ بودهاند؟! بنابراین، اقدام جمهوری اسلامی ایران در مقابله با حمله دشمن، «دفاع» نام دارد و نه جنگ. بنابراین مفهوم و منظور واقعی آقای روحانی (بدون کمترین تردید) دست کشیدن از دفاع و تسلیم کشور به آمریکا و اسرائيل است! آیا غیر از این است؟! و اما، با توجه به اینکه ایشان چند دهه (متاسفانه) در پستهای کلیدی نظام حضور داشته است، هرگز نمیتوان باور کرد که از فحوا و معنای واقعی نظر خویش بیخبر بوده است و نمیدانسته است که زبان آمریکا و اسرائيل را به کام گرفته و تحقق آرزوی برزمین مانده دشمن، یعنی تسلیم ایران اسلامی را پیشنهاد داده است!
ب: میگوید؛ «پیغمبر خدا با این که پیامبر بود، مشورت میکرد، او که وصل بود به مبدأ وحی مشورت میکرد، او که دارای آن همه دانش و بینش و تدبیر و عقل بود مشورت میکرد. ما [چرا] حاضر به مشورت نیستیم با مردم خودمان، با ولینعمتان خودمان؟»!
از شخصی که متاسفانه لباس روحانیت نیز بر تن دارد بعید است که تا این اندازه از اسلام و مخصوصاً کلام خدا بیخبر باشد. ایشان، در این بخش از سخنان خود نیز، آگاهانه دست به تحریف زده است. توضیح آنکه در کلام خدا آمده است؛ «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ... در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکلکنندگان را دوست دارد. (۱۵۹ آلعمران). در این آیه خدای متعال به رسول خود دستور مشورت داده است و بر این نکته نیز تاکید فرموده که وقتی تصمیم گرفتی [کار مورد نظر] را با توکل به خدا انجام بده. اکنون باید به آقای روحانی گوشزد کرد که، اولاً؛ دفاع در مقابل حمله دشمنان یک وظیفه دینی، قانونی و منطقی است که انجام آن نیازی به مشورت ندارد. بله، اگر مشورتی هست، درباره چگونگی انجام آن است و نه آنگونه که جنابعالی میگوئید، مشورت درباره انجام یا ترک آن ! نظر شما در این خصوص شبیه آن است که ادای فریضه نماز و یا ترک آن را مستلزم مشورت بدانیم(!). ثانیاً؛ از کجا میدانید که مشورتی صورت نپذیرفته است؟ در نظام جمهوری اسلامی ایران دهها مرکز را میتوان فهرست کرد که یکی از وظایف قانونی آنها ارزیابی مسائل و ارائه نظر مشورتی درباره آن است و به یقین میدانید که این روزها درباره چگونگی دفاع (و نه ضرورت آن) در مراکز مورد اشاره رایزنیها و مشورتهای پیدرپی و بیوقفهای صورت میپذیرد.
۳- آقای محمد خاتمی، که بازهم متاسفانه، یکی از رؤسای جمهور اسبق کشورمان بوده است، نیز درباره جنگ اخیر اظهارات مشابهی داشته است که نمونه دیگری از تحریف واقعیات به نفع دشمن بوده و هست و برخی از شواهد و نشانهها حاکی از آن است که این دو اظهارنظر و اظهارات برخی دیگر از مدعیان اصلاحات، آبشخور مشترک و به شدت مشکوکی دارند، محمد خاتمی هم روز ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ طی سخنانی دست به تحریف واقعیات زده و با ساخت یک دوقطبی تقلبی، تلاش کرده است که تسلیم در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی را «صلح شرافتمندانه»! جا بزند. میگوید؛ «مراد از «صلح شرافتمندانه»، تن دادن به حکم خرد در عرصه عمل است که مورد تأیید خدای خردآفرین است؛ یعنی: جنگ (بخوانید دفاع)، شرّ بزرگ و صلح (بخوانید تسلیم) خیر بزرگ. جنگ به دو صورت خاتمه مییابد: با تسلیم کامل یا نابودی یک طرف (که خود، شرّ است)، با تفاهم و مصالحه در جایی که به خصوص برداشتن خصم و تسلیم کامل او در عمل ممکن نباشد. در صلح، هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود. امروز بقاء و موجودیت خود را به دشمن تحمیل کردهایم. میتوانیم با پرهیز از تنش، مصالح عمومی و خیر جامعه و عزت ایران و آینده آن را تأمین کنیم»! انگارنهانگار که آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور ما حمله کردهاند! و ما به دفاع برخاستهایم! به بهرهگیری ایشان از واژه «صلح» به جای «تسلیم» و «جنگ» به جای «دفاع» دقت کنید! طوری حرف میزنند که گویی اتفاق خاصی نیفتاده است! آمریکا و رژیم صهیونیستی رهبر جهان اسلام را به شهادت نرساندهاند! هزاران انسان بیگناه از زن و مرد و کودک دانشآموز و شرکتکننده در مراسم عروسی را قتلعام نکردهاند! دانشمندان و فرماندهان کشورمان را به شهادت نرساندهاند! و صدها جنایت دیگر را مرتکب نشدهاند! تازه از این پیشنهاد خائنانه با عنوان «صلح شرافتمندانه» و «تن دادن به حکم خرد در عرصه عمل»! هم یاد میکند!
۴- اظهارات آقای محمد خاتمی در پوشش «صلح شرافتمندانه»! و تاکید آقای حسن روحانی در پوشش «پایان عزتمندانه جنگ»! دقیقاً همان خواسته برزمین مانده و آرزوی برباد رفته آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان دو جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان است و مفهوم واقعی آن تسلیم بیشرفانه و ذلیلانه است. این همخوانی با خواستههای رسماً اعلام شده آمریکا نمیتواند تصادفی باشد و مراکز قضائی و امنیتی نباید از کنار آن به آسانی عبور کنند. چرا که خطا وقتی به تکرار مینشیند «خط» است و نه خطا.
هادی محمدی
امریکا بهعنوان یک ابرقدرت، هژمونی خود را با قدرت نظامی، ابزارهای اقتصادی، ساختارهای بینالمللی طراحیشده، فناوریهای متنوع، سیطره اطلاعاتی و ائتلافهای کوچک و بزرگ در جهان و در تعاملات خود اعمال میکند. جنگ تحمیلی که با فریبکاری مذاکراتی از سوی امریکا شروع شد، پس از طی مراحل تکمیلی، در یک شوک کودتایی و فتنه و دو جنگ بازبینیشده، به نوعی از بازدارندگی در سقف و شدت درگیریها و حملات نظامی رسید و به دلایل زیادی، راهبردهای امریکا را با قفل و بنبست مواجه کرد.
این شرایط نظامی به معنای نادیده گرفتن قدرت نظامی امریکا نیست، بلکه در معادله جنگ و پاسخهای نامتقارن، امریکاییها آچمز شدهاند. به همین دلیل و با همان اهداف اولیه و راهبردی، برای براندازی یا تسلیمپذیر کردن ایران، جنگ اقتصادی و تحریم را به محاصره دریایی و اقدامات مختلکننده در مسیر تعاملات تجاری و بانکی گره زدند و ابزار نظامی خود را برای تحقق این اهداف و راهبرد جدید، هدفمند کردند.
محاصره دریایی که ماهیت جنگی دارد و تحریم و اختلال اقتصادی علیه ایران، رویکردی غیرقانونی و مصداق جرائم و جنایت جنگی است، باید برداشته شود. ترامپ و تیم او در کاخ سفید، با کریدورسازی در تنگه هرمز و تلاش مأیوسانه برای عبور کشتیهای نفتی و تجاری، به دنبال کاهش بحران اقتصادی و انرژی برای امریکا و شرکای غربی هستند و با راهبرد جدید فشار اقتصادی و محاصره دریایی، در پی معکوس کردن معادله شکستخورده در جنگ و پیروزیسازی در آستانه انتخابات کنگره امریکا هستند.
اگرچه از زبان مقامات رسمی نظامی و سیاسی ایران، معادله جدید نظامی با ماهیت و کارکردی جدید در حال اجراست و محاسبات امریکاییها را با شوک مواجه کرده است، اما این واکنشهای پرشدت و دقیق نظامی در پایگاههای امریکایی یا در قبال ناوگان دریایی امریکا، پاشنه آشیل اصلی امریکا را به مرز تابآوری فوری نزدیک نمیکند و نیازمند موازنهسازی جدید در «پارامترهای رنج و بنبستسازی اقتصادی و انرژی و شوکسازی در اقتصاد امریکا و اقتصاد شرکای جهانی امریکا» است.
جنگ اقتصادی امریکا با راهبرد پاسخ بازدارنده اقتصادی میتواند پاشنه آشیل اصلی را با سرعت تحت تأثیر قرار دهد. صفر کردن صادرات نفت ایران یا قفل کردن تعاملات تجاری ایران از دریا، همانگونه که در راهبرد و مواضع رسمی اعلام شده است، با صفر کردن شاخصهای نفتی و تجاری و مختل کردن سرمایههای امریکایی و غربی در کشورهای همکار امریکا در منطقه، که هنوز هم بر همراهی با متجاوز و جنگافروز اصرار دارند، محقق میشود.
یعنی اینکه پاسخ به اقدام جنگی محاصره دریایی یا مداخله در ترددهای دریایی از تنگه هرمز، آنگاه به ثمر مینشیند که «راهبرد افزایش رنج برای شرکای امریکا و در واقع امریکا» در دستور کار قرار گیرد.
شتاب گرفتن قیمت نفت و فرآورده برای امریکا و پرداخت هزینههای راهبردی برای شرکای امریکا در عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و امارات، پایه و مقدمه اصلی امنیتسازی و صلحسازی در منطقه است و محاصره دریایی، مداخلهگری در تنگه هرمز و اختلال در تعاملات تجاری و بانکی ایران را به حاشیه برده و بیاثر و ناکام خواهد گذاشت.
جنگ ترکیبی دشمن نیازمند واکنش و پاسخ ترکیبی، نامتقارن و پرشدت است و آنچه تکبر و دیوانهنمایی حاکمان کاخ سفید را بهسرعت به پذیرش قواعد جدید در تعامل با ایران سوق داده و متعادل میکند، تکمیل کردن راهبرد جدید نظامی با راهبردهای موازنهساز، متعادلکننده و امنیتساز در اهرمهای اقتصادی و نفتی است.
شرایط شکننده و متزلزل امریکاییها و شرکای آنها، حتی با اعلام رسمی این راهبرد و ضربالاجل اجرایی آن، به تنظیم رفتاری و قاعدهپذیر شدن آنها اثر خواهد داشت و اولین اقدام نمادین در این راهبرد جدید ترکیبی، هزینههای پرشتاب علیه امریکا و شرکایش را از مرز تابآوری آنها عبور خواهد داد.
عبدالرضا فرجی راد
بعد از سفر ده روز پیش رئیس سازمان سیا به مسکو و گفتگو با همتای روسی خود حالا دو اتفاق دیگر در رابطه با جنگ روسیه با اوکراین رخ داده است.
یکی اجرای آتش بس سه روزه با تلاش امریکا و با پیشنهاد روسیه و دیگری سفر ویتکاف و جرالد کوشنر داماد ترامپ به مسکو در رابطه با ادامه گفتگوهای آتش بس و صلح در منطقه.
بعد از مدتی از عدم تحرک ترامپ برای ایجاد صلح بین روسیه و اوکراین بنظر می رسد که وی مجددا به فکر صلح در اروپا افتاده است.
در زمانی ما شاهد عدم تحرک امریکا بودیم که از یکسو ذهن ترامپ بیشتر مشغول درگیری ها در حوزه خلیج فارس با ایران بود و از طرفی هم با کمک اروپایی ها و تامین سلاحهای مرگبار که بعضا با خرید از امریکا تامین میشد اوکراین موفق شده بود با حملات خود به داخل خاک روسیه بخش انرژی این کشور را با اخلال روبرو کند و بر اساس گزارش خبرگزاریها تا ۵۰ درصد تامین انرژی داخلی دچار مشکل شود و بر صادرات نفت و گاز روسیه نیز اثر منفی گذارد.
هر چند سفر راتکلیف به مسکو را نمیتوان بی ارتباط با سفر ویتکاف-کوشنر دانست ولی سفر رییس سیا انطوری که در خبرها آمده بود دو موضوع دیگر را نیز در بر میگرفت.
یکی عدم حمله روسیه به متحدین اروپایی که نگرانی هایی را بوجود آورده بود و دیگری درخواست از روسیه برای عدم کمک به جمهوری اسلامی که جزییات آن مشخص نیست ولی نظر به اینکه طرف امریکایی همین درخواست را از چینی ها هم داشته است لذا به احتمال قوی این موضوع با روسها هم در میان گذاشته شده است.
ترامپ در مصاحبه ای اعلام نمود که چینی ها قول دادند که با امریکا همراهی کنند که معلوم نیست این حرف تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است.
علت تلاش مجدد ترامپ برای ایجاد صلح در اوکراین را نمیتوان بی ارتباط با انتخابات ماه نوامبر در امریکا ندانست.
ترامپ تصور میکند که با فشارهایی که روسها در سال جاری متحمل شده اند امکان گرفتن امتیازاتی از روسیه وجود دارد و اوکراین نیز در آستانه فصل سرما در وضعیت خیلی نا مطلوبی قرار گرفته و اکثر مراکز تامین سوخت و زیر ساختها توسط پهبادها و موشکهای روسی نابود شده لذا برای کسب رای بیشتر در انتخاب برای ایجاد آتش بس طولانی تر دو طرف را به پای میز مذاکره کشاندن امکانپذیر است.ضمن اینکه بخاطر خصلت های خود بزرگ بینی و قهرمان بازی ترامپ ،وی هنوز هم نگاهی به جایزه صلح نوبل دارد.
اگر آتش بس و مذاکرات با میانجیگری امریکا بین روسیه و اوکراین برقرار و در جهت پیشرفت حرکت کند میتواند بر جنگ امریکا و ایران در حوزه خلیج فارس نیز تاثیر گذار باشد و روسیه نیز در این باره نقش بازی خواهد کرد.
همین روند افزایشی درباره تعدد وکلا هم قابل مشاهده است و هرساله هزاران فارغالتحصیل حقوق، با قبولی در آزمون وکالت، وارد این حرفه میشوند؛ بهطوری که در همین چند سال اخیر حدود 40 تا 50 هزار وکیل از طریق کانونهای وکلای دادگستری و حدود همین تعداد از طریق مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضائیه و در چارچوب قانون تسهیل مجوزهای کسبوکار به کسوت وکالت درآمدهاند (سرپرست اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران (اسکودا)- 19/5/1405). سؤال اساسی در این میان، آن است که آیا ظرفیت پذیرش چنین افزایشهای شگفتآوری از دفاتر اسناد رسمی و وکلا در طرف تقاضا یعنی جامعه وجود دارد یا خیر؟ پاسخ مسئولان نهادهای مدنی و صنفی دربرگیرنده این فعالیتها کاملا منفی است و نسبت به وقوع بحرانهای بزرگ و بروز فاجعه در این حرفهها اعم از بیکاری، کمکاری و زیاندهشدن گسترده و رقابتهای ناسالم دفاتر اسناد رسمی و نیز تبدیل «لیسانس حقوق به وکیل بیکار» و «پروندهتراشی» و تبلیغات خلاف شأن وکالت مقابل دادگستریها و حتی روی سنگفرش برابر مجتمعهای قضائی و... هشدار میدهند (همان). ماجرا اما از تصویب قانون «تسهیل صدور مجوزهای کسبوکار» در سال 1401 آغاز شد. در ماده 3 این قانون آمده است که سازمان ثبت اسناد و املاک و کانونهای کارشناسان رسمی و وکلای دادگستری مکلف هستند هرساله آزمونی را از طریق سازمان سنجش برای جذب سردفتران و دفتریاران و وکلا برگزار کنند و کسانی که حداقل 70 درصد امتیاز میانگین نمرات یک درصد حائزان بالاترین امتیاز را کسب کنند، میتوانند پس از طی مراحل گزینشی، وارد این حرفهها شوند. تصویب این قانون البته بهسادگی انجام نشد و در همان زمان طرح، بحث و جدلهای بسیاری بین موافقان و مخالفان درگرفت. چنانکه موافقان، این قانون را سبب کاهش موانع اداری، صرفهجویی هزینهها برای مردم و تسریع معاملات و... عنوان میکردند و مخالفان، با اشاره به حساسیت بالای امنیت معاملات و ثبت قراردادها و نیز ارزش و جایگاه نهاد وکالت بهعنوان شغل و نه کسبوکار و...، این قانون را سبب ایجاد رقابتهای ناسالم به دلیل نبود تقاضای متناسب با این خدمات در جامعه و در نتیجه افزایش کلاهبرداریها و فروش مال غیر و کاهش اعتبار معاملات و... میدانستند. ایراداتی که به نظر در سالهای اجرای این قانون تا حدودی اثبات شده است. جالب آنکه همزمان با تصویب همین قانون، انجام بعضی از اقدامات و صدور بعضی اسناد از حوزه وظایف دفاتر اسناد رسمی خارج و به سامانههای دولتی (روشهای الکترونیکی) واگذار شده است. روندی که ضمن محدودیت بیشتر دایره فعالیت دفاتر و کاهش درآمدهای آنها، میتواند سبب خروج معاملات از چرخه تنظیم رسمی شده و احتمال جعل، تبانی و فروش مال غیر را افزایش داده و به تضعیف سند رسمی بهعنوان مهمترین رکن امنیت معاملات و تثبیت و تضمین مالکیت بینجامد. اصلی مبنایی که خدشهدارشدن آن هیچ توجیهی را برنمیتابد و در صورت اثبات این ادعاها توسط مراجع رسمی است، بازبینی جریان صدور مجوزهای دفاتر اسناد رسمی و پروانه وکالت را که به امری مهم و اساسی برای حفاظت از دو اصل «تثبیت مالکیت» و «تأمین عدالت» مینماید که در قالب دو نهاد فوق متجلی میشوند.
اما بازبینی و اصلاح قانون تسهیل نباید ما را از اصل مهمتری که تصویب چنین قانونی را ضروری کرد، بازدارد؛ و آن نیاز شدید اقتصاد ایران به کسبوکارهای جدید و نیز پاسخگویی به خیل فارغالتحصیلان دانشگاهی است. واقع آنکه کیک اقتصاد ایران باید بزرگ شود؛ آنقدر که بتواند از پس پاسخگویی به نیازهای گوناگون و متنوع رو به افزایش جامعه و ازجمله ایجاد شغلهای با درآمدهای مکفی برآید. اقتصادی که در سالهای اخیر تحت تأثیر جنگ، تحریمهای بینالمللی، نوسان متغیرهای کلان، بحرانهای اجتماعی و سیاسی و ابرچالشهای محیطزیستی هر روز کوچکتر، ضعیفتر، نحیفتر و پیوندهای آن ازهمگسیختهتر شده است.
خروج از چنین شرایط و وضعیتی علاوه بر تفاهم، توافق، صلح و آشتی در خارج، نیازمند اصلاح قواعد بازی اقتصاد، بهبود کیفیت حکمرانی و اصلاحات نهادی است تا فضای رشد و پیشرفت و بزرگشدن این کیک فراهم شود. مجموعهای که جز با ایجاد اعتماد و اطمینان جامعه به سیاستگذاران و مجریان و همکاری نظام حکمرانی با نهادهای مدنی و تشکلهای اقتصادی و سیاسی فراهم نمیشود.
تصویب و اجرائیشدن قانون «تسهیل صدور مجوزهای کسبوکار» اگرچه گامی رو به جلو و یکی از ارکان بهبود محیط کسبوکار و مقابله با انحصارها و محدودیتها و ایجاد فضای رقابتی است، اما تنها یک حلقه از حلقههای دیگر زنجیره توسعه اقتصادی است. حلقهای که در فقدان حلقههای دیگری که به افزایش تولید محصولات و خدمات و درآمدهای خانوارها و ارتقای تولید ناخالص داخلی بینجامد (رکود و کاهش انواع معاملات، کاهش ساختوساز مسکن، کاهش تولید و واردات خودرو و...) صرفا سبب رقابت ناسالم ماهیهای بسیار در حوضی کوچک میشود که برای ارتزاق با یکدیگر میستیزند و چهبسا یکدیگر را شکار میکنند. که این نهفقط چرخه حیات اجتماعی را تکامل نمیبخشد، بلکه به تنازع بقا و تضعیف معیشت اقتصادی و اخلاق اجتماعی میانجامد.
محمد حقگو
با انتشار ویدئو حمله موشکی دقیق به محل تجمع فرماندهان نیروهای ائتلافی تحت حمایت عربستان، کیفیت ثبت و ضبط ماجرا و دقت در اصابت، همه کارشناسان نظامی را نسبت به تواناییهای انصارالله به تحسین واداشت. حال، با فاصله کمتر از ۲۴ ساعت از آن ویدئو جذاب، دیروز انصارالله ویدئوهای باکیفیتی با نمای پهپادی از حمله به کامیونهای حامل تجهیزات نظامی که از خاک عربستان برای نیروهای تحت حمایت این کشور وارد اردوگاه الودیعه شده بودند را منتشر کرد. در این ویدئو، با هدف قرار دادن دقیق تنها یکی دو کامیون حمل مهمات، بهواسطه انفجارهای ثانویه، آتش دامن بقیه تجهیزات مستقر را میگیرد و همه را در کام خود فرومیبرد.
انتشار دو ویدئو اخیر بهانه خوبی است تا به خود رسانههای جنگی گروههای مقاومت که به «إعلام الحربی» شهره هستند، بپردازیم. رسانههایی که باوجود محدودیتهای شدید ثبت و ضبط رویدادها در صحنه نبرد و رساندن آن به واحدهای رسانهای، بهخوبی توانستند توانمندیهای رزم و جنگاوری خود را به افکار عمومی جهان عرضه کنند. مرور ویدئوهایی که هر روز شاخه نظامی حماس از عملیاتهای چریکیاش در غزه محاصرهشده با کمترین تجهیزات و امکانات منتشر میکرد، نمونه درخشانی از پویایی این گروه در فهم مناسبات نبرد در دوران معاصر است. بیشک اگر از ترس به دست دشمن افتادن این تصاویر، گروههای چندنفره، عملیاتهای استشهادیشان در برابر ستونهای زرهی را ثبت و ضبط نمیکردند و به واحد رسانهای گردان قسام نمیرساندند، هیچکس حتی نمیتوانست تصور کند جوانی از اهالی غزه با دمپایی انگشتی، خودش را بالای سر تانک مرکاوا برساند و بعد بمب ابتکاری غزاویها را که میشود «بمب عمل فدایی» ترجمهاش کرد، داخل آن رها کند.
روایت میدان برای یحیی سنوار و همراهانش آنقدر اهمیت داشت که از همان صبح هفتم اکتبر میتوانستی دوربین گوپرو را در تکتک واحدهای چندنفره که برای عملیات آماده میشدند ببینی. این مورد را در کنار تصاویر هرروزه از عملیات علیه کودککشان اسرائیلی در غزه قرار دهید و در کنار این بگذارید که قسام حتی نرمافزار موبایلی خودش را هم در همان زمان منتشر کرد و تا همین الان که در حال نوشتن این یادداشت هستم، حتی یک روز نبوده که محتوا در آن بهروزرسانی نشود و در بخشهای مختلف برای مخاطب چیزی تدارک ندیده باشد. این جامعیت از این نظر مهم است که اکنون یک محقق بهراحتی میتواند به آرشیو تمام اعلامیهها، بیانات، اخبار، ویدئوها، شرح عملیاتها و حتی مستندهایی درباره شهدای حماس تا همان روز، دسترسی داشته باشد.
در ماجرای حزبالله لبنان نیز که اخبارش بیش از دیگران میان ایرانیها دنبال میشد، وضعیت همینطور بود. روایت دقیق از تکتک عملیاتها، ویدئوهای آن در کیفیتهای مختلف و همچنین اعلامیهها بهخوبی نشان از یک تمرکز خوب در روایت میدان میداد. حالا هم میبینیم انصارالله سعی میکند بیش از کلمات، با تصاویر، میدان را برای مخاطب روایت کند. تصاویر یکی دو روز گذشته پهپادهای سپاه از ناو هواپیمابر آمریکا و سپس تصاویری از تنبیه کشتیهای متخلف توسط سپاه پاسداران، نمونههای خوبی از همین جنس بودند. هرچند به نظر میرسد ایران به عنوان مرکز ثقل محور مقاومت در روایت میدان به کیفیت دیگران عمل نکرده و جای خالی یک «إعلام الحربی» وطنی احساس میشود.
رضا رحمتی
تحولات چند روز اخیر خلیج فارس و تنگه هرمز نشان میدهد راهبرد ایران در مرحله جدید جنگ، صرفا بر «پاسخ نظامی» به حملات آمریکا متمرکز نیست، بلکه تهران در حال طراحی مجموعهای از اقدامات همزمان نظامی، اقتصادی، دریایی، دیپلماتیک و ترانزیتی است که هدف اصلی آن تغییر معادلهای است که واشنگتن تلاش کرده بر ایران تحمیل کند. اگر سخنان اخیر سردار سرلشکر محسن رضایی را کنار تحولات میدانی قرار دهیم، تصویر روشنتری از این راهبرد به دست میآید: ایران میخواهد هزینه محاصره برای آمریکا و متحدانش را بالا ببرد، مسیرهای جایگزین برای اقتصاد و تجارت خود ایجاد کند، تردد دریایی را به یک اهرم فشار تبدیل کند و در نهایت واشنگتن را به نقطهای برساند که برای پایان بحران، ناگزیر به بازگشت به تفاهمنامه و اجرای تعهداتش شود.
در این چارچوب، شاید بتوان راهبرد جدید تهران را «راهبرد معادلهسازی» نامید؛ راهبردی که برخلاف تصور اولیه، الزاما به معنای فاصله گرفتن از مذاکره نیست، بلکه دقیقا میتواند برای وادار کردن طرف مقابل به اجرای توافق طراحی شده باشد. این تمایز بسیار مهم است. برخی ممکن است اقدامات اخیر ایران در تنگه هرمز را به معنای خروج تهران از تفاهمنامه یا بیاعتنایی به توافق بدانند اما دبیر شورای عالی امنیت ملی جمعبندی ایران را اینگونه تشریح میکند: این ایران نیست که از تفاهمنامه عبور کرده، بلکه از نگاه تهران این آمریکاست که با بازگشت به فشار نظامی و محاصره، تعهدات خود را نقض کرده و ایران اکنون در حال ایجاد اهرمهایی است که آمریکا را به میز توافق بازگرداند. اگر برگشت که ما هم برمیگردیم، اگر به توافقنامه برنگشت، معادلات خودمان را تحمیل میکنیم.
1- هدف، تغییر محاسبات طرف مقابل است
اظهارات اخیر محسن رضایی درباره آزمایش یک موشک خاص و ضدناوشکن ایرانی در نزدیکی یک ناو آمریکایی، از این منظر اهمیت دارد که پیام آن صرفا میزان خسارت واردشده به یک شناور نیست. وی این اظهارات را در شرایطی مطرح می کند که برای نخستینبار این موشک در فاصله زمانی کوتاهی پیش از اظهاراتش علیه یک ناو آمریکایی آزمایش و همین موضوع هم موجب عقبنشینی ناوها شد. رسانههای مختلف نیز از حمله موشکی ایران به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی به عنوان یکی از مهمترین نقاط عطف نظامی مواجهه ایران با آمریکا یاد میکنند.
جدا از میزان خسارت فیزیکی، اهمیت این تحول در «اثر بازدارندگی» آن است. جنگ در سطح راهبردی فقط با انهدام تجهیزات تعیین نمیشود، گاهی کافی است یک طرف بتواند طرف مقابل را متقاعد کند ادامه یک اقدام، هزینهای بسیار بیشتر از برآورد اولیه خواهد داشت. در چنین شرایطی، حتی یک حمله محدود میتواند ارزش راهبردی بسیار بزرگتری از خسارت مستقیم داشته باشد.
ایران دقیقا به دنبال تغییر این محاسبه است: آمریکا «باید» به این جمعبندی برسد که محاصره دریایی ایران، صرفا یک عملیات کنترل کشتیرانی نیست، بلکه اقدامی است که میتواند زنجیرهای از هزینههای نظامی، اقتصادی، بیمه، انرژی و سیاسی را برای واشنگتن و متحدانش ایجاد کند. بنابراین مساله اصلی «زدن یک ناو» نیست، مساله این است که ناوهای آمریکایی دیگر نتوانند با همان سطح آزادی و اطمینانی که پیش از این وارد محاسبات منطقهای میشدند، عمل کنند. به برداشت من مساله حتی «خروج ناو از سطح عملیاتی» هم نیست، مساله هزینههای اعتبارزدایی است که ایران بر آمریکا تحمیل میکند.
2- منطقه ممنوعه؛ تبدیل جغرافیا به ابزار فشار
یکی از مهمترین بخشهای راهبرد اعلامشده ایران، ایجاد یک منطقه ممنوعه جدید در اطراف تنگه هرمز است. سرلشکر رضایی اظهار کرد این منطقه میتواند از خط محاصره دریایی آمریکا تا محدوده خلیج فارس امتداد داشته باشد و کشتیهایی که بدون هماهنگی با ایران وارد آن شوند، در فهرست تحریم تهران قرار خواهند گرفت. به گفته او، چنین تحریمی میتواند برای کشتیها در زمینه بیمه و ترددهای بعد هم مشکل ایجاد کند.
این اقدام را نباید صرفا یک تهدید دریایی تلقی کرد. ایران در اینجا در حال انتقال نبرد از «سطح نظامی» به «سطح هزینهسازی» است. یک کشتی تجاری برای مالک آن فقط یک شناور نیست، مجموعهای از قراردادهای بیمه، بنادر، شرکتهای کشتیرانی، بانکها، مشتریان، مسیرهای حملونقل و مجوزهای بینالمللی به آن وابسته است. بنابراین اگر ایران بتواند ریسک عبور از یک محدوده مشخص را افزایش دهد، حتی بدون درگیری مستقیم با هر کشتی، میتواند رفتار اقتصادی آن را تغییر دهد. این همان نقطهای است که راهبرد ایران خلاقانهتر میشود: به جای آنکه برای متوقف کردن هر کشتی هزینه نظامی پرداخت کند، میخواهد هزینه حقوقی، بیمهای و تجاری عبور را افزایش دهد. به بیان دیگر، تهران در حال تبدیل «کنترل جغرافیا» به «کنترل ریسک» است؛ کاری که حالا مدیریت جنگ را برای تیم ترامپ سختتر میکند.
3- طرح تفکیکی ایران؛ هرمز بسته است اما راه مذاکره باز میماند
نکته مهمتر در اظهارات سرلشکر رضایی و مقامات وزارت امور خارجه، تفکیک میان «توافق بر سر مسیر» و «بازگشایی تنگه» است. دکتر سیدعباس عراقچی پیشتر نیز تصریح کرده بود توافق با عمان بر سر مسیرهای جدید کشتیرانی به معنای بازگشایی خودکار تنگه هرمز نیست. دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز همین تفکیک را با صراحت بیشتری مطرح و تاکید کرد توافق احتمالی ایران و عمان درباره مسیر عبور و مرور، موضوعی جدا از مساله انسداد تنگه خواهد بود. این تفکیک از نظر راهبردی بسیار مهم است. ایران در واقع 2 کلید متفاوت را در اختیار خود نگه میدارد: کلید مسیر و کلید بازگشایی کامل.
ممکن است تهران مسیر مشخصی را برای عبور برخی کشتیها اعلام کند اما باز شدن کامل تنگه را به تحقق شروط خود وابسته نگه دارد. به این ترتیب، ایران همزمان 2 پیام ارسال میکند: نخست تهران برای حل مساله کشتیرانی و جلوگیری از بحران انسانی و اقتصادی آماده همکاری است؛ دوم این همکاری نباید با بازگشت به وضعیت پیش از جنگ اشتباه گرفته شود.
این دقیقا همان سیاستی است که میتواند دست ایران را در مذاکرات بازتر کند. اگر ایران تنگه را بدون هیچ شرطی باز کند، بخش مهمی از اهرم فشار خود را از دست میدهد. اگر هم هیچ مسیر و سازوکاری برای کشتیرانی ارائه نکند، ممکن است هزینههای اقتصادی و سیاسی بیشتری متوجه خود ایران شود. راه میانه، ایجاد یک بازگشایی مشروط و قابل بازگشت است.
4- مساله اصلی، باز کردن تنگه نیست، وادار کردن آمریکا به پذیرش خواست ایران است
از این منظر، هدف نهایی اقدامات جدید ایران را باید در جای دیگری جستوجو کرد. تهران نمیخواهد برای همیشه در وضعیت انسداد تنگه، جنگ دریایی و محاصره متقابل باقی بماند. چنین وضعیتی برای ایران نیز پرهزینه است و با منافع ملی بلندمدت کشور سازگار نیست. مساله اصلی این است که ایران میخواهد اهرمهای لازم را برای بازگرداندن آمریکا به یک چارچوب توافقشده ایجاد کند. این همان نقطهای است که میتوان به یک ایده مهمتر رسید: راهبرد ایران را میتوان «راهبرد اجبار به توافق» نامید، نه «راهبرد گریز از توافق». دست بر قضا این همان ترجمه استراتژی ترامپ است؛ صلح از طریق قدرت. تهران با افزایش هزینههای عدم اجرای توافق، میخواهد خطر آن را برای واشنگتن افزایش دهد.
اگر آمریکا خواهان عبور امن کشتیهاست، باید به تعهدات خود عمل کند؛ اگر خواهان کاهش قیمت انرژی است، باید بحران دریایی را کاهش دهد؛ اگر خواهان پایان جنگ است، باید به تعهدات توقف درگیری پایبند باشد و اگر خواهان بازگشت به یک وضعیت عادی در منطقه است، باید آنچه را در تفاهمنامه پذیرفته است اجرا کند. در این صورت، تنگه هرمز از یک «موضوع نظامی» به یک مکانیزم اجرای توافق تبدیل میشود.
5- ایران در حال ساختن «پلهای زمینی» برای بیاثر کردن محاصره دریایی است
بخش دیگری از این راهبرد، کاهش آسیبپذیری ایران در برابر محاصره است. هرچه اقتصاد ایران کمتر به یک مسیر دریایی وابسته باشد، ارزش محاصره دریایی آمریکا نیز کمتر خواهد شد. بنابراین توسعه کریدورهای زمینی، فعال نگه داشتن مسیرهای شمال و شرق و استفاده از ظرفیت کشورهای همسایه، در کنار حفظ صادرات انرژی، اهمیت مضاعف مییابد. این سیاست را میتوان «چندمسیرهسازی راهبردی» نامید. کشوری که فقط یک مسیر برای صادرات، واردات و دریافت کالا دارد، در برابر محاصره بسیار آسیبپذیر است اما کشوری که مسیرهای متنوع زمینی، دریایی و منطقهای ایجاد کرده، میتواند هزینه محاصره را برای طرف مقابل افزایش دهد. در واقع، یکی از درسهای مهم این بحران برای منافع ملی ایران آن است که امنیت اقتصادی کشور نباید در یک نقطه جغرافیایی متمرکز باشد. تنگه هرمز برای ایران یک مزیت ژئوپلیتیک عظیم است اما اگر تمام اقتصاد کشور به آن وابسته باشد، همین مزیت میتواند به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شود. راهبرد صحیح، حذف اهمیت هرمز نیست، بلکه کاهش انحصار هرمز بر اقتصاد ایران است.
6- جنگ اقتصادی فقط با موشک پاسخ داده نمیشود
سرلشکر رضایی همچنین تلاش کرد این پیام را منتقل کند: ایران از پیش برای مقابله با آثار محاصره اقتصادی آماده شده است. او ذخایر کالاهای اساسی و سازوکارهای لازم برای تداوم اقتصاد را مورد اشاره قرار داد. این بخش از راهبرد شاید به اندازه موشکها خبرساز نباشد اما از نظر امنیت ملی حتی مهمتر است.
آمریکا در جنگ ترکیبی معمولا به دنبال آن است که فشار نظامی را با فشار اقتصادی و نارضایتی داخلی ترکیب کند. بنابراین اگر ایران بتواند زنجیره «حمله خارجی ـ اختلال اقتصادی ـ کمبود ـ نارضایتی ـ بیثباتی سیاسی» را قطع کند، بخش مهمی از طراحی فشار حداکثری خنثی میشود.
اینجاست که مساله اقتصاد از یک موضوع مدیریتی به بخشی از دفاع ملی تبدیل میشود. ذخایر، امنیت غذایی، انرژی، حملونقل، ارز، شبکه بانکی، تولید داخل و ارتباط با کشورهای همسایه، همگی بخشی از همان جبههای است که در ظاهر نظامی نیست اما سرنوشت جنگ را تعیین میکند.
7- راهبرد ایران در حال انتقال فشار از داخل ایران به محاسبات آمریکاست
تهران میخواهد جهت فشار را معکوس کند. آمریکا تصور میکند با محاصره دریایی، فشار اقتصادی و حملات نظامی میتواند ایران را مجبور به عقبنشینی کند اما ایران میکوشد نشان دهد همین اقدامات میتواند هزینههای متقابلی برای آمریکا ایجاد کند.
قیمت انرژی، امنیت کشتیرانی، هزینه حضور نظامی، بیمه کشتیها، امنیت پایگاههای آمریکا در منطقه و فشار سیاسی بر دولت ترامپ، همگی میتواند به بخشی از این معادله تبدیل شود. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد درگیری بر سر تنگه هرمز به بازار انرژی و حملونقل بینالمللی فشار وارد کرده و نگرانی درباره تداوم صادرات انرژی افزایش یافته است.
بنابراین راهبرد تهران این نیست که فقط بگوید «ما مقاومت میکنیم»، پیام جدید راهبردی این است: اگر قرار باشد ایران هزینه جنگ را بدهد، طرف مقابل نیز نمیتواند هزینه جنگ را از معادله حذف کند. این تفاوت مهمی است. مقاومت زمانی مؤثرتر میشود که به «تحمیل هزینه متقابل» تبدیل شود.
8- مهار توطئه آشوب داخلی، ضلع سوم راهبرد
جنگ آمریکا علیه ایران صرفا در آبهای خلیج فارس جریان ندارد. هر راهبرد ملی برای عبور از این مرحله باید همزمان 3 جبهه را مدیریت کند: جبهه نظامی، جبهه اقتصادی و جبهه اجتماعی ـ سیاسی. اگر دشمن نتواند از طریق حمله مستقیم به اهداف نظامی اش برسد، ممکن است فشار را به سمت ایجاد نارضایتی داخلی، تشدید اختلافات اجتماعی، اخلال اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی منتقل کند. بنابراین حفظ ثبات داخلی و جلوگیری از تبدیل مشکلات اقتصادی به بحران سیاسی، بخشی از امنیت ملی است. به همین دلیل دشمن برنامهریزی مهمی بر شورشهای خیابانی در شهریور داشته است و صهیونیست ها برای آن، روز و ساعت هم مشخص کردهاند.
در اینجا نیز همان منطق «معادلهسازی» مطرح است. ایران باید کاری کند فشار خارجی نتواند به بحران داخلی تبدیل شود و در عین حال، مشکلات واقعی مردم نیز نباید با عنوان «تبعات جنگ» نادیده گرفته شود. برعکس، کنترل تورم، تأمین کالا، ثبات بازار، حمایت از تولید و حفظ خدمات عمومی باید بخشی از راهبرد جنگی کشور باشد. نقش دولت در اینجا از اهمیت بسیاری برخوردار است. بهترین پاسخ به پروژه بیثباتسازی، فقط امنیتی نیست، کارآمدی مدیریت است.
9- ایران نباید در دام جنگ بیپایان بیفتد
از منظر منافع ملی ایران، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: قدرت نظامی باید برای ساختن یک وضعیت سیاسی بهتر به کار گرفته شود، نه برای تبدیل شدن به هدف نهایی. اگر ایران بتواند هزینههای نظامی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، مسیرهای جایگزین ایجاد کند، تردد دریایی را مدیریت کند و در عین حال کانال مذاکره با عمان و دیگر واسطهها را باز نگه دارد، در واقع در حال ساختن یک «خروجی سیاسی» از جنگ است. این نکته اهمیت زیادی دارد. ایران نباید اجازه دهد آمریکا جنگ را به یک وضعیت فرسایشی تبدیل کند که در آن هیچ طرفی پیروز نشود اما هزینهها بهتدریج بر دوش اقتصاد و جامعه ایران سنگینی کند. هدف باید این باشد که قدرت نظامی، به اهرم دیپلماتیک تبدیل شود.
از همین رو، تفاهم با عمان اهمیت ویژه دارد. عمان میتواند در این مرحله نه صرفا میانجی که اساسا ظرفیت آن را ندارد (همانطور که دبیر شعام تلویحا درباره پاکستان و قطر اشاره کرد)، بلکه بخشی از معماری کاهش تنش و تضمین اجرای ترتیبات دریایی باشد. اگر مسیرهای جدید اعلام شود اما بازگشایی کامل تنگه همچنان به اجرای تعهدات آمریکا مشروط بماند، تهران عملا یک مرحله میانی میان «جنگ» و «عادیسازی» ایجاد کرده است.
10- معادله نهایی؛ ایران نمیخواهد تفاهمنامه را کنار بگذارد، میخواهد آن را قابل اجرا کند
از این منظر، مهمترین خطای تحلیلی این است که اقدامات اخیر ایران را به معنای بیاعتنایی تهران به تفاهمنامه تلقی کنیم. اگر هدف ایران خروج از تفاهمنامه بود، منطقی نبود بازگشایی تنگه را به اجرای تعهدات آمریکا، راستیآزمایی و بازگشت طرف مقابل به چارچوب توافق گره بزند. اتفاقا منطق اقدامات فعلی میتواند کاملا برعکس باشد: ایران میگوید توافق زمانی معنا دارد که طرف مقابل به تعهداتش عمل کند.
به عبارت دیگر، تهران در حال ایجاد چیزی شبیه «اهرم اجرای توافق» است. تفاهمنامه بدون ضمانت اجرا، صرفا یک متن سیاسی است اما وقتی یک طرف بتواند برای عدم اجرای تعهدات، هزینههایی ایجاد کند و برای اجرای آن پاداشی مشخص در نظر بگیرد، توافق به یک سازوکار واقعی تبدیل میشود. در این چارچوب، پیام ایران به آمریکا چنین است: بازگشت به تفاهمنامه ممکن است اما بازگشت به وضعیت پیش از نقض تفاهمنامه بدون اجرای تعهدات ممکن نیست.
۱۱- راهبرد معادلهساز؛ از «تحمل فشار» تا «مدیریت هزینههای طرف مقابل»
در نهایت آنچه را اکنون در حال شکلگیری است میتوان عبور ایران از یک راهبرد صرفا دفاعی به یک راهبرد «معادلهساز» دانست. در راهبرد دفاعی، هدف اصلی دفع حمله است؛ در راهبرد معادلهساز، هدف این است که پس از دفع حمله، قواعد بازی نیز تغییر کند.
ایران با قرار دادن ناوهای آمریکایی در تیررس موشکهای خود، به دنبال افزایش هزینه حضور نظامی است؛ با ایجاد منطقه ممنوعه و سازوکار تحریم کشتیها، در پی افزایش هزینه محاصره دریایی است؛ با مذاکره با عمان، مسیر دیپلماتیک و تجاری را باز نگه میدارد؛ با توسعه مسیرهای زمینی و تنوعبخشی به تجارت، آسیبپذیری خود را کاهش میدهد و با مشروط کردن بازگشایی کامل تنگه به اجرای تعهدات آمریکا، تلاش میکند این مجموعه اهرمها را به یک نتیجه سیاسی مشخص متصل کند. این نتیجه سیاسی، چیزی جز بازگرداندن آمریکا به تعهداتش نیست.
بنابراین اگر این راهبرد بهدرستی اجرا شود، ایران لازم نیست برای اثبات پیروزی خود الزاما به دنبال شکست کامل نظامی آمریکا باشد، کافی است بتواند محاسبه واشنگتن را تغییر دهد؛ یعنی آمریکا به این نتیجه برسد که ادامه جنگ و محاصره، از بازگشت به تفاهمنامه و اجرای تعهدات آن پرهزینهتر است.
این شاید مهمترین مفهوم راهبرد جدید ایران باشد: پیروزی الزاما به معنای پیشروی در میدان نیست، گاهی پیروزی آن است که طرف مقابل را به جایی برسانی که اجرای توافق برایش از نقض توافق کمهزینهتر باشد. در چنین شرایطی، تنگه هرمز صرفا یک آبراه نخواهد بود، به یک اهرم ژئوپلیتیک تبدیل میشود؛ موشکها صرفا ابزار انهدام نیستند، ابزار تغییر محاسبهاند؛ کریدورهای زمینی صرفا مسیر تجارت نیستند، ابزار کاهش آسیبپذیریاند و مذاکره با عمان نیز صرفا میانجیگری نیست، بخشی از معماری خروج از بحران است.
این همان معنای «راهبرد معادلهساز» است: ایران میکوشد از مرحلهای که آمریکا برای آن معادله طراحی کرده، عبور کند و به مرحلهای برسد که خود تعیینکننده بخش مهمی از متغیرهای معادله باشد. اگر این راهبرد بتواند همزمان 3 هدف را محقق کند (حفظ بازدارندگی نظامی، بیاثر کردن محاصره اقتصادی و دریایی و باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی) آنگاه آمریکا با یک انتخاب دشوار مواجه خواهد شد: ادامه جنگ با هزینههای فزاینده یا بازگشت به تفاهمنامه و اجرای تعهدات.
از منظر منافع ملی ایران، گزینه مطلوب دقیقا همین است: قدرت نظامی برای بازدارندگی، قدرت اقتصادی برای تابآوری، مسیرهای جایگزین برای بیاثر کردن محاصره و دیپلماسی برای تبدیل دستاورد میدان به توافقی قابل اجرا. در این صورت، هدف نهایی نه «بستن تنگه» است و نه «ادامه جنگ»، بلکه هدف، ساختن شرایطی است که در آن آمریکا بفهمد برای خروج از بحران، راهی جز بازگشت به تعهداتش ندارد و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، اقدامات امروز ایران را باید نه نشانه خروج از تفاهمنامه، بلکه تلاشی برای قابل اجرا کردن تفاهمنامه و وادار کردن طرف مقابل به پایبندی به آن دانست.