سعید فیوضی- اهواز
از سال 1221 هجری شمسی بود که اسکان متمرکز و برنامهریزی شده جمعیت یهود توسط صهیونیزم در فلسطین مطرح و آغاز گردید، این موضوع فی نفسه مشکلی را ایجاد نمیکرد. اما مشکل از آنجا آغاز گردید که گروهی اقلیت اساساً با دیدگاهی نژادپرستانه در جهت سوءاستفاده از یهود برآمدند و با کوچاندن آنها را مناطق مختلف روسیه- یوگسلاوی نروژ، آلمان و... سعی در تغییر وجهه قضیه از یک دیدگاه اساساً نژادی به یک دیدگاه مذهبی نمودند و برای اولین بار پس از تمهید مقدمات در سال 1276 هجری شمسی اولین کنگره صهیونیزم و به واقع هسته و پایه اولیه کشوری بنام اسرائیل را در «بال» سوئیس گذاردند و با بیداری ناسیونایسم افراطی اروپا تحت عنوان «شوونیسم» (تنفر از بیگانه) مهاجر یهودیان در فاصله سالهای 1293 هجری شمسی به بعد به اوج خود رسید. «وایزمن» در سال 1296 هجری شمسی از بریتانیای کبیر امتیاز بدون قید و شرط ایجاد تشکلهای یهودی را در فلسطین گرفت و این مسئله زمانی اتفاق افتاد که فلسطین زیرمجموعهای از امپراطوری عثمانی بود و متعاقب آن اقداماتی در جهت تجزیه و چند پاره کردن امپراطوری عثمانی از سوی کشورها صورت گرفت و از همین جا بود که برخورد اعراب مستقر در فلسطین با صهیونیسم آغاز شد. این درگیریهای چندین ساله همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1315 کمیسیونی تحت نام کمیسیون «پیل» تقسیم فلسطین را به دو قسمت عربی و یهودی مطرح و بعد از گذشت چند سال در سال 1326 سازمان ملل بدون کسب کوچکترین نظرخواهی از مردم فلسطین تقسیم این کشور را به دو کشور یهود و عرب اعلام و بیتالمقدس را شهر بینالمللی معرفی کرد. در این دوران استعمار پیر انگلیس سلطه و حاکمیت خود را به این کشور اعمال میکرد تا اینکه با خروج انگلیس از این کشور «بن گورین» در سال 1337 یعنی یک روز پس از خروج نیروهای انگلیسی تولد کشور اسرائیل را به جهانیان اعلام کرد.
مبارزات ادواری ملت فلسطین علیه بیگانگان
تاریخچه مبارزات و حرکتهای جهادی مردم فلسطین علیه استعمارگران و اشغالگران را میتوان به سه مقطع تقسیم کرد.
1- مقطع اول دوره مبارزه گروههای مبارزهگر با استعمار انگلیس که از سال 1309 (هـ. ش)- آغاز و تا سالهای 1324 (هـ.ش) ادامه داشت، مجاهدتهای این دوره اساساً یک شکل و بعد ضداستعماری داشته و هدف انگلیس نیز از هم پاشاندن عثمانی جهت دستیابی به فلسطین و استیلا به ممالک عربی و متحده بوده است.
2- مقطع دوم تاریخی مبارزات مردم فلسطین از سالهای 1327 (هـ.ش) آغاز و تا سال 1366 (هـ.ش) ادامه مییابد، در این دوره ملت فلسطین با مبارزه با حکومت نامشروع اسرائیل و جهادی غیرمستقیم با امپریالیسم جهانی دست میزند و در این دوره یک اتحاد از سوی کلیه کشورهای عربی علیه اسرائیل وجود داشت. و در این دوران است که طی چند مرحله جنگ میان اعراب و اسرائیل بخشی از سرزمینهای مصر- اردن- سوریه- لبنان بدست صهیونیستها اشغال میگردد.
3- مرحله سوم مبارزات مردم فلسطین از سال 1367 (هـ.ش) و با انقلابی دوباره تحت عنوان «انتفاضه» (قیام مردمی) آغاز و همچنان ادامه دارد. این مرحله از مبارزات بعد از خیانت برخی از سران عرب و مغبون شدن در معاملات سیاسی که با طراحی آمریکا و اسرائیل و ارتجاع منطقه صورت میگرفت شکل جدیتر بخود گرفت و قیامهای خودجوش مردمی (انقلاب سنگ) به لحاظ اصیل بودن و اسلامی بودن آنها تمام معادلات و خیالپردازیهای خوش باورانه خائنین به آرمان فلسطین را برهم زد.
بدنبال شکستهای اعراب طی چند برخورد نظامی و سیاسی با رژیم صهیونیستی و سیاسی شدن قضیه فلسطین از چند دهه جنگ و مبارزه آمریکا با همکاری سران مرتجع منطقه و در قالب طرحها و صلح نامههای تحمیلی مانند قرارداد کمپ دیوید- غزه و اریحا و ... هدف کلان خود یعنی برقراری صلح نهائی اعراب و اسرائیل را به اجراء گذاشت و تا آنجا پیش رفت که آنهائی که تا دیروز و به اسم مردم فلسطین و مبارزه علیه رژیم فلسطین با یک دست سلاح و در دست دیگر خوشه و ساقههای زیتون گرفته بودند به آرمان ملت فلسطین خیانت کرده تا جائیکه تجاوز و عملیات خوشههای خشم رژیم صهیونیستی علیه مردم بیدفاع جنوب لبنان را موجه دانسته و آن را گامی برای رسیدن به صلح میداند.
اهداف توسعه طلبانه اسرائیل و بکارگیری ابزارهای سیاسی- دیپلماتیک
اسرائیل بعد از انتقاد قرارداد به اصطلاح صلح با عرفات موسوم به صلح نامه غزه و اریحا و تحمیل یک حکومت خودگردان به مردم فلسطین و نیز به منظور تکمیل این سیاست با کمک آمریکا و در راستای اجرای «سلطه نوین منطقهای» خود بعنوان بخشی از دکترین نظم نوین جهانی درصدد آشتی و برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهای عرب منطقه برآمد.
آمریکا نیز وارن کریستوفر دلال صلح خود را به منطقه اعزام و با یک برنامه از قبل تنظیم شده مقدمات این تفاهمات را فراهم میسازد، متعاقب این سیاست و بعد از عقدنامه غزه و اریحا کشورهای عرب مانند اردن- قطر- عمان نیز جسارت پیدا کرده و روابط خود را با اسرائیل در سطح پائین عادی ساختند.
اسرائیل جهت ادامه و اجرای این هدف (توسعه سلطه به شکل صلحطلبانه) و بعد از کسب اطمینان از چند دسته شدن اعراب و تبدیل دشمنان دیروز به دوستان امروز دو کشور مهم پرقدرت و با نفوذ و تأثیرگذار مستقیم در معاملات منطقه یعنی ایران و سوریه را مانع اصلی اجرای این سیاست دانسته و درصدد بر داشتن موانع و چالشهای موجود از هر طریق ممکن برآمد. بعد از اجرای صلح غزه و اریحا و بهبود نسبی روابط اسرائیل با بعضی از کشورهای منطقه روند به اصطلاح صلح خاورمیانه به دلایلی با رکود و حتی بن بست مواجه شد اختلاف سوریه و اسرائیل بر سر مسائل مورد مناقشه افزایش یافت و به موازات آن نیز حملات و ضربهپذیری ارتش اسرائیل نیز در مناطق اشغالی از سوی گروههای مقاومت اسلامی بیشتر شد و این رکود و توقف در روند به اصطلاح صلح با به هلاکت رسیدن اسحاق رابین نخستوزیر معدوم اسرائیل بیشتر نمایان شد. حاکمان دولت یهود طی چند سال گذشته با رجوع به عملکرد چندین ساله خود و ارزیابی آنها به این نتیجه رسیده بودند که چند دهه نبرد و جنگ و خونریزی چندان کارساز نبوده میبایست از طرق دیگر و با ترفندهای سیاسی به هدف اصلی که همانا به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی اعراب و دیگر کشورهای منطقه از یک سو و توسعه و نفوذ سلطه این کشور بر منطقه از سوی دیگر بود دست یافته و آن را عملی نماید. بعبارتی تلآویو در یک چرخش مرحلهای و تاکتیکی در سیاستهای خود شیوه مذاکره و «چانه زنی» را جایگزینی شیوه قدیمی و شکست خورده بکارگیری از ابراز نظامی نمود.
در همین ارتباط در حدود ده سال پیش ریچارد نیکسون رئیسجمهور اسبق آمریکا نیز در یکی از کتابهای خود خطاب به سران یهود مینویسد «جوانان عرب دیر یا زود شیوه جنگیدن را خواهند آموخت و یاد میگیرند که چگونه سلاح به دست بگیرند، یهودیان باید قبل از آنکه این جوانان جنگیدن با سلاح را بیاموزند از طریق صلح اهداف خود را دنبال کنند.»
سران یهود در جلسات و کنگرههای متعدد خود از چند سال گذشته به این سو، توصیه نیکسون را در دستور کار خود قرار داده و به این نتیجه رسیدند که باید اهداف توسعهطلبانه خود را نه از طریق جنگ بلکه از راه به اصطلاح صلح تعقیب کنند. در حقیقت صلحی که صهیونیستها شعارش را سردادهاند ارائه همان «اهداف جنگی» است که با توجه به شرایط و اوضاع و احوال نظام بینالمللی تاکتیک آن تغییر پیدا کرده، لیکن هدف یکی است.
شیمون پرز و سیاست دوگانه «جنگ- دیپلماسی»
بعد از قتل رابین و بقدرت رسیدن شیمون پرز بعنوان نخستوزیر، سیاست خارجی اسرائیل همزمان در دو جهت و بطور موازی در حرکت بود. در یک سو با استفاده از مجاری دیپلماتیک و سیاسی در جهت خارج کردن روند به اصطلاح صلح خاورمیانه از بنبست موجود تلاش میشد و در طرف دیگر، استفاده از زور و سلاح بمنظور اجرای سیاستهای تلآویو در مناطق مورد مناقشه و مسئلهساز همچون جنوب لبنان تجویز میشد و ماجراجوئی و حمله اخیر ارتش اسرائیل به جنوب لبنان را میبایست در همین مقوله ارزیابی کرد. یعنی بکارگیری توامان «دیپلماسی و جنگ» همراه با بهرهگیری از حمایتهای دولت آمریکا و ابزارهای پرنفوذ تبلیغی بمنظور حصول نتیجه مورد نظر حاکمان صهیونیسم که اوج این مظلومنمائی و صلحطلبی اسرائیل را میتوان در اجلاس یک روزه و پر طمطراق شرمالشیخ که در مصر برگزار شده بود بوضوح دید. همچنین در این راستا میتوان به سفر شتاب زده پرز (قبل از حمله به لبنان) به عمان و قطر در حوزه خلیج فارس و عقد قراردادی بازرگانی با این کشورها و نیز استفاده اسرائیل از پایگاههای نظامی و فضای هوائی ترکیه که با هدف خیزش سیاسی نظامی اسرائیل و در اجرای طرح هژمونی و سلطه صهیونیستی در خاورمیانه صورت گرفته اشاره نمود.
شیمون پرز در کتاب اخیر خود بنام «خاورمیانه جدید» مینویسد «تنها راه جامه عمل پوشاندن به شعار«از نیل تا فرات» جنگ نظامی نیست ما میتوانیم با برقراری ارتباط اقتصادی با کشورهای عرب خاورمیانه بر منافع اقتصادی و مالی آنان مسلط شده از نیروی کار ارزان و ثروت این کشورها برای راهاندازی کارخانه و صنایع مورد نظر استفاده کرده و با مدیریت و تکنولوژی خود گلوگاه و اقتصاد این کشورها را در دست گرفته و از این طریق به شعار نیل تا فرات جامه عمل بپوشانیم.»
شیمون پرز بعد از قتل رابین همواره سعی داشت روند به اصطلاح صلح در منطقه را بدون وقفه ادامه دهد و از طرق ممکن تلاش مینمود که هر چه سریعتر به اهداف مورد نظر دست یابد. اسرائیل سعی داشت با مذاکره با سوریه و ترغیب این کشور به صلح، فی ما بین ایران و سوریه جدائی انداخته و با جدا کردن سوریه بعنوان متحد جدی بتواند قیام فلسطین را خاموش و ایران را در منطقه منزوی و زمینگیر کرده و فعالیت گروههای مقاومت اسلامی در فلسطین اشغالی و جنوب لبنان را با طیب خاطر و بدون هیچ مشکلی سرکوب نماید. لذا حمله ارتش اسرائیل به جنوب لبنان هم با همین هدف به اجرا درآمده بود. اسرائیل به خیال خام خود فکر میکرد با حمله به جنوب لبنان و وارد آوردن فشار به مقاومت اسلامی و گروه حزبالله ضمن خارج کردن آنها از میدان قادر خواهد بود نفوذ خود را بر لبنان گسترش و صلح تحمیلی را به دولت لبنان بقبولاند.
چگونگی استقرار ارتش اسرائیل در جنوب لبنان ارتش اسرائیل در سال 1356 جنوب لبنان را به بهانه قتل دو اسرائیل بطور موقت اشغال کرد. چند سال بعد یعنی در سال 1361 بطور مستقیم دو بخش اصلی لبنان یعنی جنوب لبنان و بخشی از بیروت را به اشغال خود درآورد. طراح اصلی حمله و اشغال اریل شارون وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی بود. شارون مدعی بود که این اشغال در پاسخ به توطئه ترور سفیر اسرائیل در لندن صورت گرفته است. اسرائیل در واقع میخواست با این اشغال بخشی از مقاومت مردم فلسطین در لبنان را در هم بکوبد که پس از چند مرحله و با اجرای سیاست «قایقهای توپدار» این نقشه عملی شد و علیرغم تحمل چندین سال مقاومت و مشقت فلسطینیان لبنان را ترک و یک موفقیت سیاسی- نظامی برای اسرائیل رقم زده شد. جناب آقای هاشمی رفسنجانی ریاست محترم جمهور در یکی از خطبههای نماز جمعه مقاومت فلسطینیان در لبنان را اینگونه تعبیر کردند «اقدام فلسطینیان (ترک منطقه) مثل کسی است که بعد از یک روزه طولانی و دشوار با گوشت خوک و شراب افطار میکند.»
اسرائیل نیز با استفاده از این تجربه و به زعم خود قصد داشت یک بار دیگر این تجربه یعنی حمله به جنوب لبنان برای درهم شکستن مقاومت اسلامی را آزمایش کند که این بار برخلاف گذشته با شکست مواجه شد. چرا که مقاومت گروه حزبالله در سیاست نیست بلک در شهامت است «اشتباه استراتژیک» رژیم اشغالگر قدس این است که گمان کرده حزبالله هم از مقوله ساف است. حزبالله جریان یا حزب نیست. تفکری است که ریشه در اسلام دارد. حزبالله جماعتی از غیور مردانی است که با خون وضو میگیرند و با شهامت افطار میکنند. حزبالله این درس مقاومت و ایثار را از مکتب اسلام و بسیجیان ایران اسلامی الگو گرفته است. بسیجیانی که در هشت سال دفاع مقدس با ارتش عراق جانانه جنگیده و با سلاح مقاومت به پیروزی رسیدهاند. همان بسیجیان حزب اللهی که به هنگام حضور نیروهای آمریکائی در منطقه و در آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس سوار بر قایقهای تندرو همچون «اژدهایی انسانی» پنجه در پنجه شیطان بزرگ انداخته و آماده کارزار با خصم دون بودند.
چگونگی آغاز حمله اخیر ارتش اسرائیل به جنوب لبنان
ارتش اسرائیل در یک برنامه هماهنگ چند روز قبل از آغاز عملیات خود اقدام به بمبگذاری در روستائی بنام «براشیت» در منطقه تحت نفوذ خود در جنوب لبنان میکند که به کشته شدن یک نفر و مجروح شدن 3 نفر دیگر انجامید. بلافاصله اسرائیل با تبلیغات وسیع این اقدام را به نیروهای حزبالله مستقر در جنوب لبنان نسبت داد و به این بهانه بخش وسیعی از جنوب لبنان را از زمین و هوا مورد آماج حمله سنگین و ددمنشانه خود قرار داد.
این حمله به عملیات «خوشههای خشم» معروف گشت و اسرائیل با حجم گسترده و با استفاده از مخربترین سلاحهای موجود خود به شهرهای صور-صیدا و بلبعک در جنوب لبنان حملهور و باعث قتل عام دهها غیرنظامی و آواره شدن بیش از 400 هزار نفر دیگر شد.
نیروهای حزبالله نیز به تلافی این تهاجم مواضع اسرائیلیها در شمال فلسطین اشغالی را با موشک و کاتیوشا مورد هدف قرار دادند و ضربات سنگینی به آنان وارد آوردند و دو منطقه تحت کنترل ارتش اسرائیل یعنی مناطق جلیلیه و شیمونه را که برای اسرائیل حائز اهمیت بود بشدت گلوله باران کردند.
همانگونه که ذکر آن رفت اسرائیل با این حمله قصد داشت نیروهای حزبالله را از جنوب لبنان خارج سازد تا ضمن پاک نمودن منطقه از وجود و حضور یک نیروی موثر و پرقدرت و بالنده با اشغال جنوب لبنان از آن بعنوان یک ابزار و اهرم فشار سیاسی علیه دولت لبنان بهره جوید. الیاس هراوی رئیسجمهور و رفیق حریری نخستوزیر لبنان این حمله را بشدت محکوم و خواستار خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق تحت اشغال شدند. شیخ نصرالله دبیر کل حزبالله لبنان در پاسخ به حملات ارتش اسرائیل به غیرنظامیان در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «حزبالله حملات خود را علیه اسرائیل با شدت هرچه بیشتر ادامه خواهند داد و تا آخر در جنوب لبنان ایستادگی کرده و با صهیونیستها مبارزه خواهند کرد.»
آقای رفیق حریری در همین رابطه و در پاسخ دولت اسرائیل به لبنان مبنی بر بیرون کردن حزبالله از جنوب لبنان میگوید:
«ما نمیتوانیم بر علیه حزبالله کاری انجام بدهیم زیرا آنان برای آزادی لبنان میجنگند و ما اگر علیه آنها وارد عمل شویم مردم ما را خائن به ملت و خادم اسرائیل میخوانند و از طرف دیگر مخالف با حزبالله به مفهوم تائید اشغال اراضی مان از سوی دشمن است. لذا تنها راه حل مناقشه عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان است.»
حمله اسرائیل به جنوب لبنان با موج وسیعی از اعتراضات کشورها روبرو شد و اکثر کشورها و سازمانها ضمن محکوم کردن تهاجم اسرائیل خواستار توقف این حملات شدند.
حمله ارتش اسرائیل به اردوگاه قانا
ارتش اسرائیل در ادامه حملات وحشیانه خود چند روز پس از حمله به جنوب لبنان و به منظور وارد آوردن فشار به جناح رقیب و در یک اقدام ناجوانمردانه به اردوگاه آوارگان غیرنظامیان تحت کنترل نیروهای سازمان ملل در روستای قانا که به امید یافتن امنیت در آنجا پناه گرفته بودند حمله کرد. در این تهاجم وحشیانه 105 نفر از افراد غیرنظامی شیهد و بیش از 100 نفر زخمی میگردند. بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان ملل و شخص دبیر کل نیز بعد از بررسی و با تهیه گزارش ضمن عمدی خواندن این حمله این قتل عام را محکوم مینمایند. رفیق حریری هم صراحتا اسرائیل را مسئول این کشتار معرفی میکند. ولی آمریکا و انگلیس از محکوم کردن این حمله خودداری کردند.
مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای در بخشی از پیام خود به سیدحسن نصراله دبیر کل حزبالله لبنان در همین رابطه فرمودند:
«این فاجعه بزرگ بشری (حمله به جنوب لبنان) که فربانیانش کودکان و زنان و مردان غیرنظامیاند ثابت میکند که حکومت غاصب و اشغالگر اسرائیل تا چه اندازه در تجاوز به جان و مال و استقلال ملتها گستاخ و بیبهره از کمترین ملاحظه اخلاقی و تعهدات بینالمللی است. چگونه از سکوت و سازشکاری برخی از دولتهای عربی برای ادامه تجاوز بر سرزمینهای عربی و اسلامی بهرهبرداری میکند. در این امتحان بزرگ ملت و دولت لبنان از خودش شجاعت و غیرت نشان داد و در مقابل دشمن خبیث و افزونطلب تسلیم نشدهاند و ... و در همین رابط و خطاب به نیروهای حزبالله میفرمایند: شما سربازان جان بر کف با این مقاومت خود خداوند را خشنود کردهاید.»
اهداف اسرائیل از حملات اخیر خود به جنوب لبنان
اسرئیل به منظور از بین بردن موانع عملی مخالفین به اصطلاح صلح خاورمیانه و در هم شکستن مقاومت اسلامی در جنوب لبنان با هدف هموار نمودن بخشی از زمینههای اجرای این سیاست و خارج ساختن بنبست مذاکرات و کشیدن سوریه به پای میز مذاکره همزمان با وارد آوردن فشار به دولت لبنان با حمایت سیاسی- تبلیغی آمریکا به جنوب لبنان، حمله 16 روزهای را آغاز و از این تهاجم از پیش طراحی شد. این اهداف را دنبال میکرد:
1- از بین نیروی مقاومت اسلامی و حزبالله در جنوب لبنان و جلوگیری از حملات کوبنده حزبالله به شهرکهای شمال فلسطین اشغالی و نیروهای مزدور آنتوان لحد که بطور قابل توجهی امنیت را از آنان سلب کرده بود و این سلب امنیت در داخل شهرکهای اسرائیلینشین موقعیت سیاسی شیمون پرز و حزب (کارگر) او را با خطر مواجه کرده بود.
2- ایجاد اختلاف و شکاف در بین دولت و ملت لبنان با نیروهای حزبالله و وارد آوردن فشار به دولت لبنان در اخراج مقاومت اسلامی از جنوب لبنان و کشیدن لبنان به پای میز مذاکره و تحمیل شرایط دلخواه به این کشور.
3- وارد آوردن فشار به گروهها و طوایف موجود در لبنان خصوصا مسیحیان مارونی که 40% جمعیت لبنان را شامل میشدند و اینکه مردم لبنان حضور نیروهای مقاومت اسلامی را عامل بوجود آمدن این وضعیت دانسته و علیه آنان اقدام نمایند.
4- وارد آوردن فشار به سوریه به دو هدف:
الف- مجبور کردن سوریه به ادامه مذاکرات به اصطلاح صلح که مدتی است به بنبست کشیده شده است.
ب- ایجاد اختلاف در مواضع سوریه و ایران در قبال مسائل لبنان و مستمسک قرار دادن حمایت ایران از نیروهای حزبالله
5-تخریب زیربنایی اقتصادی اجتماعی لبنان با تاسی از سیاست «سرزمین سوخته» و کند کردن روند بازسازی لبنان که اخیرا دولت لبنان آن را دنبال میکند.
در ادامه این سیاست (سرزمین سوخته) میتوان به حمله اسرائیل به شبکههای آب و برق، پلها و مخابرات، بیمارستانها، تاسیسات نفتی و ... اشاره داشت و در تکمیل این هدف اینکه اسرائیل از وجود یک لبنان قوی که در آینده و پس از دستیابی به صلح آرامش بعنوان یک رقیب اقتصادی برای اسرائیل به حساب آید، خوف داشت.
6- تحکیم جناح حزب کارگر به رهبری پرز، با توجه به فاصله کمی که تا انتخابات آینده اسرائیل وجود داشت و اعتراضاتی که حزب رقیب لیکود به پرز در خصوص کاهش امنیت اسرائیلیهای ساکن شهرکهای شمال فلسطین اشغالی داشت تا حدود زیادی چهره و موقعیت پرز را در معرض خطر داخلی قرار داده و از محبوبیت او کاسته بود.
فعالیتهای دیپلماتیک و طرحهای پیشنهادی بینالمللی به منظور آتشبس
چند روز پس از حمله اسرائیل به جنوب لبنان کشورهای صاحب نفوذ و دارای سابقه در منطقه بمنظور توقف این جملات دست به یک سری فعالیتهای دیپلماتیک زده و هر کدام سعی داشتند که ضمن بدست گرفتن ابتکار عمل طرح و پیشنهادات خود را در قبول یک آتش بس به طرفین درگیر تحمیل کنند.
در این رابطه سه اقدام دیپلماتیک بطور همزمان بمنظور اجرای آتشبس فوری آغاز شد.
1- آمریکا و طرحی پیشنهادی آتش بس 2- اروپا (فرانسه) و طرح پیشنهادی 3- فعالیت دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران بمنظور توقف حملات
1- آمریکا
طرح آتش بس مورد نظر آمریکا که عملا بنفع اسرائیل بود بلافاصله مورد مخالفت حزبالله و دولت لبنان و حتی دیگر کشورهای اروپایی قرار گرفت. اسرائیل تنها را توقف حملات را، تضمینی کتبی سوریه برای جلوگیری از حملات حزبالله به شمال فلسطینی اشغالی عنوان و طرح آتش بس پیشنهادی آمریکا را پذیرفت.
طرح آمریکا شامل 5 بند بود که عبارتند از:
1- توقف حملات کاتیوشا به داخل فلسطین اشغالی علیه اسرائیلیها 2- مهار حزبالله توسط دولت لبنان و سوریه 3- برقراری آرامش کامل در شمال فلسطین اشغالی 4- تضمین سوریه در تحقق این امور 5- در صورت دستیابی به این شروط رژیم اسرائیل مسئله عقبنشینی از بخش اشغالی لبنان را مورد ارزیابی قرار خواهد داد. این طرح همانگونه که ذکر شد با مخالفت خیلی از کشورها روبرو شد.
2- اروپا:
سران چهار کشور یعنی ایتالیا، فرانسه و روسیه و آمریکا در چهارچوب کنفرانس سران هفت کشور صنعتی جهان که در کاخ کرملین برگزار شد با دادن ماموریت ویژه به وزرای خارجه خود فعالیتهای دیپلماتیکی به منظور برقراری آتش بس آغاز نمودند و دمشق کانون این فعالیت و رفت و آمدها قرار گرفت.
آمریکا علیرغم شرکت در این فعالیت دیپلماتیک از بینالمللی شدن این تلاشها که میتوانست موقعیت این کشور را در منطقه محدود کند ناخشنود بود. در میان کشورهای اروپایی کشور فرانسه با اعزام وزیر خارجه خود (اروه دوشارت) به منطقه طرح آتشبس پیشنهادی قابل قبولی را ارائه نمود که تا حدودی رعایت در آن وجود داشت و هم حزبالله و دولت لبنان این طرح را قابل اجراء خواندند. دولت ایران و سوریه نیز طرح پیشنهادی فرانسه را به واقعیت نزدیکتر دانسته و آن را متعادل خواندند. در طرح آتشبس فرانسه به حفاظت از مردم غیرنظامی جنوب لبنان و تشکیل کمیته آتشبس با حضور چند دولت ناظر و دادن تعهد کتبی طرفین مبنی بر عدم حمله به ساکنین غیرنظامی در شمال فلسطین اشغالی و جنوب لبنان تاکید شده بود.
سیاست خارجی فرانسه و نگاه دوباره به لبنان و خاورمیانه
در اینجا باید به نقش فرانسه در مسائل لبنان با دقت بیشتری نگریست. طی چند سال گذشته منطقه لبنان و مناطق مورد مناقشه در خاورمیانه، منطقه نفوذ بلامنازعه آمریکا و انگلیس بود و فرانسه در این مناطق خصوصا در لبنان جایگاهی موثر نداشت. این حضور در زمان حکومت میتران (سوسیالیستها) به اوج کاهش و نزول خود رسیده بود تا اینکه با روی کار آمدن دولت ژاک شیراک سیاست منطقهای فرانسه در قبال خاورمیانه خصوصاً لبنان تغییر پیدا کرد و کوشید که در معادلات سیاسی این کشور خود را به آمریکا و اسرائیل که سالها سیاستهای خود را بر منطقه دیکته میکردند تحمل کند و با پاگذاشتن در این منطقه استراتژیک خلاء چندین ساله خود را به مرور پر کند. سفر چند روزه ژاک شیراک به لبنان چند روز قبل از حمله اسرائیل به جنوب لبنان نیز در ادامه همین سیاست ارزیابی میشود.
ژاک شیراک در این سفر از مناطق جنوبی تحت اشغال صهیونیستها دیدار کرد و خواستار خروج آنها از منطقه شد. فرانسه تلاش دارد بنوعی خود را در ترتیبات امنیتی لبنان دخیل نماید. حزبالله و دولت لبنان نیز از این حضور بنوعی رضایت دارند، از طرفی دولت لبنان نیز بیش از هر وقت دیگر به حمایت و پشتیبانی یک دولت قوی مانند فرانسه و حمایت این کشور از استقلال آن و اجرای قطعنامه 425 مبنی بر خروج و عقبنشینی بیقید و شرط رژیم صهیونیستی از بلندیهای جولان (بازگشت به مرزهای قبل از سال 1346) نیاز دارد.
لبنان همچنین جهت بازسازی جهت بازسازی و تقویت بنیه کشورش حمایت و کمکهای فرانسه نیازمند میباشد. مخالف فرانسه در کنفرانس یک روز شرمالشیخ با مواضع و نظرات آمریکا و اسرائیل در خصوص مسائل مطروحه از مصادیق این سیاست و نگاه دوباره فرانسه به لبنان حکایت دارد. شاید بتوان تجاوز اخیر اسرائیل به جنوب لبنان را که چند روز پس از دیدار ژاک شیراک از لبنان صورت گرفت یک نوع دهنکجی به نقشی که فرانسه میخواهد در آینده ایفاء نماید، تلقی نمود.
3- جمهوری اسلامی ایران:
دو روز پس از حمله اسرائیل به جنوب لبنان فعالیت دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در سطح گسترده آغاز شد. مقام معظم رهبری از مسئولین وزارت خارجه خواستند که هر چه سریعتر اقداماتی (دیپلماتیک) در جهت توقف این حمله و تجاوز صورت بگیرد.
دکتر ولایتی وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز با سفر به چندین کشور منطقه و با انجام مذاکرات و دیدارهای پی در پی دوجانبه و چندجانبه با مقامات سیاسی کشورها ضمن محکوم کردن این تهاجم خواستار توقف هر چه سریعتر این حملات شد.
وزیر خارجه در چندین مرحله مذاکرات دورهای خود را با حافظ اسد رئیسجمهور سوریه فاروقالشرغ وزیر امور خارجه دیدار و گفتگو کرد. مسئولین سوری نیز ضمن محکومیت شدید این حمله خواستار آتشبس فوری شدند و آمریکا را حامی و پشتیبان این تجاوز دانسته و ادامه این حملات را خطری جدی برای دستیابی به یک صلح پایدار در منطقه میدانستند.
در ادامه رایزنیهای جمهوری اسلامی در دمشق که به کانونی برای فعالیتهای دیپلماتیک تبدیل شده بود ولایتی با یوگئی پریماکف وزیر خارجه روسیه و اروه دوشارت وزیر خارجه فرانسه دیدار و گفتگو کرد. جمهوری اسلامی ایران همزمان و در راستای فعالیتهای دیپلماتیک با ارسال دارو و غذا و پوشاک کمکهای انساندوستانهای را به مردم آواره لبنان کرد و در یک همایش مردمی در سراسر کشور حملات ددمنشانه اسرائیل را محکوم نمود.
البته حضور دیپلماتهای جمهوری اسلامی را در منطقه نباید بعنوان یک حضور دوباره تلقی کرد. ایران اسلامی با توجه به پایگاههای مردمی و سنتی خود و به لحاظ اشتراکات مذهبی بعنوان یک آلترناتیو قوی که با مردم منطقه دارد همواره در این نقطه از جهان پرحادثه حضور داشته و خواهد داشت.
تلاشهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی در ترغیب کشورهای میانجی بمنظور برقراری یک آتشبس ضمن کسب یک پیروزی سیاسی برای جمهوری اسلامی در صحنه بینالمللی حائز چند نکته قابل تامل میباشد.
1- اثبات این مسئله که جمهوری اسلامی ایران در منطقه از یک «نفوذ موجه و مشروع» برخوردار بوده و همواره میتواند بعنوان یک عنصر و بازیگر آزاد لیکن موثر در معادلات سیاسی منطقه ایفای نقش کند.
2- اکثر کشورهای اروپایی تلاشهای ایران را در این رابطه مثبت ارزیابی کرده و آن را گامی برای رسیدن به یک صلح قلمداد کردند.
3- اعتبار جمهوری اسلامی ایران نزد کشورهای اروپایی، خاورمیانه و نزد افکار عمومی کشورها افزایش یافته و برقراری آتش بس اخیر را مدیون زحمات و اقدامات دیپلماتیک ایران میدانند.
4- تحریکات دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران دست کشورهای اروپایی را برای ابراز مخالفت بیشتر این کشورها با طرح انزوای سیاسی و تحریم اقتصادی ایران از سوی آمریکا را بازتر کرد. و به لحاظ نقش مثبتی که ایران در مناقشات بینالمللی (قره باغ، تاجیکستان، افغانستان) از خود نشان داده است نه تنها حاضر به همکاری با آمریکا نیستند بلکه خواهان گسترش و تعمیق روابط با ایران بوده و کشور ایران را یک کشور قدرتمند و تاثیرگذار در تحولات و جریانات منطقه به حساب میآورند.
نتیجهگیری
من حیث المجموع آنچه که میتوان از مطالب و سطور این تحلیل استنتاج بطوری که چکیده و موجز اینکه:
1- حمله ارتش اسرائیل به جنوب لبنان علیرغم بجا گذاشن شمار زیادی شهید- زخمی آواره و وارد آوردن خسارات مادی به مردم این کشور نه تنها هیچکدام از اهداف مورد نظر اسرائیل را محقق نکرد بلکه اراده و ایمان و مقاومت حزبالله و مردم لبنان را در رسیدن به اهدافشان افزایش داده است.
2- اعتبار و قدرت و نفوذ نیروهای مقاومت اسلامی حزبالله در بین مردم و دولت لبنان بیشتر شد و مردم لبنان بیش از گذشته به حقانیت حزبالله در این مبارزه پی بردند.
3- محکومیت گسترده اسرائیل توسط کشورها و سازمانهای بینالمللی و اینکه تجاوز اخیر چهره کریه اسرائیل را نزد افکار عمومی بیشتر نمایان ساخت.
4- ایجاد وحدت ملی در میان مردم چند طایفه شیعه، مارونی، دروزی لبنان که با توجه به حجم گسترده حملات اسرائیل این وحدت و همایش ملی بوجود آمده بیسابقه بوده است.
5- نقش و اهمیت سوریه و لبنان در منطقه افزایش یافت و موازات اهداف و نظرات دمشق- بیروت پیرامون مسائل جاری منطقه نزدیکتر شد.
6- جایگاه و نقش و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه بیشتر شد و اهمیت این کشور در تعیین و تغییر حوادث منطقه نمایان گشت.
7- حضور نیروهای اروپایی مانند فرانسه و روسیه در منطقه بیشتر شد و بر همین اساس مانع یکهتازیهای آتی آمریکا و اسرائیل در منطقه خواهد شد.
8- برملا شدن چهره واقعی شیمون پرز که در لوای کسب جایزه صلح نوبل در نزد افکار عمومی خود را صلحجو و صلحطلب معرفی کرده بود. با این حمله نقاب از چهره پلیدش افتاده و چهره جنگطلب و ضدصلح او نمایان گشت.
9- کشورهای عرب منطقه که مدتی با مذاکرات باصطلاح صلح دلخوش کرده و به بهانههای و با لطایفالحیلی خوشباورانه منتظر آشتی و صلح با اسرائیل بودند و در یک سال گذشته کینهتوزیهای اسرائیل را نسبت به مسلمانان فراموش کرده بودند با حمله احساسات ضداسرائیلی در بین مردم این منطقه دوباره زنده شده است و یک بار دیگر ثابت کرد که صلح ادعائی از سوی اسرائیل غاصب سرابی بیش نیست.