اکنون باید در نظر داشت که تنگه هرمز ابزار قدرتی است که نباید به وضعیت گذشته باز گردد و در عین اینکه طرفی جز ایران نیز نباید در این عرصه ایفای نقشی حتی کوچک داشته باشد از زمان اعلام آتش بس میان ایران و آمریکا، برخی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، آلمان و انگلیس از آمادگی برای مشارکت در مین روبی در تنگه هرمز سخن گفته و مدعی شدهاند که این اقدام را برای بهبود و تسریع در کشتیرانی و تأمین انرژی انجام میدهند. این ادعا با توجه به اعترافات روته دبیر کل ناتو که رسماً از نقش مستقیم کشورهای غربی در تجاوز نظامی آمریکایی- صهیونیستی به ایران سخن گفته عملاً نمی تواند قابل پذیرش باشد، چرا که اروپا خود شریک جنایت است و نمی تواند ادعای ناجی داشته باشد. بر این اساس حقیقت این تحرکات را باید در معادلهای دیگر جستجو کرد که حلقه تکمیلی آن را ادعاهای اخیر بیانیه پایانی نشست مشترک آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس تشکیل میدهد که مدعی بودند که به دنبال ایجاد کریدوری جدید در جنوب خلیج فارس و دریای عمان هستند.

مجموع این تحولات در کنار استمرار تجاوز نظامی آمریکا به شهرهای جنوبی ایران را میتوان در قالب یک معادله دید و آن اینکه دشمنان ایران که در جنگ رمضان به اهدافشان نرسیدهاند به دنبال ایجاد ساختاری حقوقی، سیاسی، امنیتی در خلیج فارس هستند که بر اساس آن تنگه هرمز را از حوزه حاکمیتی و سرزمینی ایران خارج ساخته و ادعای جهانی بودن آن را تقویت و در نهایت دست ایران را برای ادامه مدیریت هوشمند و یا بستن آن در صورت بروز جنگی جدید ببندند. به عبارتی دیگر ایران اکنون وارد مرحلهای متفاوت از رقابت شده است که در آن تهدید اصلی نه صرفا از جنس عملیات نظامی، بلکه از جنس ائتلافسازی، نهادسازی، مشروعیتبخشی حقوقی و بینالمللیسازی امنیت تنگه هرمز است که عملا امنیت ملی و حاکمیت سرزمینی ایران را هدف گرفته است.
مهمترین ضرورت اکنون آن است که باید در نظر داشت رقابت راهبردی از میدان نبرد به عرصه شکلدهی به نظم امنیتی پساجنگ منتقل شده است. در این چارچوب نیز حفظ ابتکار عمل نظامی، امنیتی، سیاسی و حقوقی، جلوگیری از تثبیت ترفندهای جدید، تقویت تعامل با بازیگران مؤثر منطقهای و فرامنطقهای و صیانت از جایگاه و اختیارات ایران در مدیریت امنیت تنگه هرمز با استفاده از مجموعه ابزار در اختیار، باید در کانون راهبرد پساجنگ قرار گیرد. اکنون باید در نظر داشت که تنگه هرمز ابزار قدرتی است که نباید به وضعیت گذشته باز گردد و در عین اینکه طرفی جز ایران نیز نباید در این عرصه ایفای نقشی حتی کوچک داشته باشد. بر اساس بند پنج تفاهم نامه ایران و آمریکا مسئولیت کامل تنگه چه مین زدایی و چه عبور و مرور تماما بر عهده ایران است و هیچ کشوری نباید در آن دخالت داشته باشد. این مهم را در مواضع مقامات ارشد دستگاه دیپلماسی و نیز اقدامات قاطع نیروهای مسلح در مقابله با عبور کشتیها از معبری به جز مسیر تعیین شده از سوی ایران می توان مشاهده کرد چنانکه غریبآبادی معاون حقوقی و بینالملل وزارت امور خارجه با اشاره به مواضع اخیر رئیسجمهور فرانسه گفت: امروز نیز تأکید کردم که جمهوری اسلامی ایران به هیچ کشوری، از جمله فرانسه، اجازه دخالت در فرآیند مینروبی تنگه هرمز را نخواهد داد.حتی در دوره انتقالی نیز به طرف عمانی اعلام کردیم که اگر قصد مینروبی در بخش مربوط به خود را داشته باشند، کافی است به ایران اطلاع دهند تا جمهوری اسلامی ایران این کار را انجام دهد، زیرا مسئولیت این موضوع بر عهده ایران است.وی همچنین با اشاره به موضوع مسیرهای موازی عبور و مرور در تنگه هرمز اظهار کرد: در دوره انتقالی و موقت و بر اساس بند پنجم یادداشت تفاهم اسلامآباد، تعیین مسیرهای عبور و مرور بر عهده جمهوری اسلامی ایران است و تهران مسیرهای موازی را نمیپذیرد. غریبآبادی تصریح کرد: جمهوری اسلامی ایران متعهد به تأمین عبور ایمن شناورها در مسیرهای تعیینشده است، اما اگر شناوری از مسیرهای دیگر تردد کند، ایران با آن مخالفت خواهد کرد، برای جلوگیری از آن اقدام میکند و مسئولیت هرگونه حادثه نیز بر عهده خود آن شناورها خواهد بود. این مواضع نشان میدهد که ایران حاضر به خوبی با بازی آمریکایی آشنا است و سعی دارد تا از ابزارهای نظامی، سیاسی و دیپلماتیک برای مقابله با آن بهره گیرد. این امر نیازمند استمرار قاطعیت بر سر حقوق حقه ایران در تنگه هرمز و نیز پرهیز از هر گونه اقدامی است که در دشمن توهم ضعف ایران را ایجاد کند.
اصلی ترین مسئله این است که باید در نظر داشت رویکرد به مذاکرات و توافق چهارده مادهای نه با شاخصههای اقتصادی بلکه برای اهدافی بزرگ تر به نام پایان دادن به جنگ و هرگونه تجاوزگری علیه ایران، دریافت خسارت و غرامت جنگ، انتقام گیری خون رهبر شهید و 168 دانش آموز مینابی و تمام کسانی است که در جنگ 12 روزه و رمضان قربانی جنایات آمریکایی - صهیونیستی شدهاند، تثبیت اقتدار ایران در تنگه هرمز و زمینه سازی برای اخراج آمریکا و تحقق نظم نوین بومی در منطقه اصلی ترین این اهداف است که نباید در سایه اهداف اقتصادی کم رنگ و یا به حاشیه رانده شوند.
در همین راستا اصلی ترین مسئله این است که باید در نظر داشت رویکرد به مذاکرات و توافق چهارده مادهای نه با شاخصههای اقتصادی بلکه برای اهدافی بزرگ تر به نام پایان دادن به جنگ و هرگونه تجاوزگری علیه ایران، دریافت خسارت و غرامت جنگ، انتقام گیری خون رهبر شهید و 168 دانش آموز مینابی و تمام کسانی است که در جنگ 12 روزه و رمضان قربانی جنایات آمریکایی - صهیونیستی شدهاند، تثبیت اقتدار ایران در تنگه هرمز و زمینه سازی برای اخراج آمریکا و تحقق نظم نوین بومی در منطقه اصلی ترین این اهداف است که نباید در سایه اهداف اقتصادی کم رنگ و یا به حاشیه رانده شوند.
در همین راستا نیز سیاست های اقتصادی در برابر جنگ ترکیبی دولت باید با مولفههایی همراه باشد که بوی ضعف و نیازمندی از آن به مشام دشمن نرسد و چنان نباشد که این توهم را در ترامپ ایجاد نماید که ایرانیان گرسنگانی هستند که برای مشتی گندم و ذرت با آمریکا مذاکره می کنند و داراییهای آن صرف رونق اقتصادی کشاورزان آمریکایی می شود.
نکته بسیار مهم آن است که تکرار گره زدن حل مشکلات کشور به ازاد شدن پولهای بلوکه شده در کنار آنکه شرطی شدن بازار و بی رونقی اقتصاد را به همراه دارد، توهم نیازمندی ایران را در طرف آمریکایی تقویت میکند. دل بستن به وعدههایی همچون صندوق 300 میلیارد دلاری منطقهای برای بازسازی که تاکنون دهها مورد مشابه آن در قبال سایر تحولات مطرح و هرگز اجرا نشده است، تکیه بر آزاد شدن چند میلیارد دلار داراییهای بلوکه شده برای تامین کالاهای اساسی و.... قطعا در چارچوب معادله جنگ اقتصادی با دشمن کارایی نخواهد داشت بلکه باید تلاش نمود تا اقتصاد را با مولفههای درونی، تکیه بر قدرت مردمی و نیروهای مسلح و نیز ظرفیتهای همسایگان با مرزهای زمینی و نیز ابزار مهمی به نام تنگه هرمز اداره و مشکلات را رفع نمود تا از رسیدن سیگنالهای نادرست به دشمن که همچنان در تصور کارآمدی ابزار اقتصادی برای تسلیمسازی است جلوگیری شود. مولفههای فشار دشمن بر ایران باید چنان مسدود شود که در نهایت به دنبال امتیازخواهی نباشد در حالی که این اقتدار می تواند معادلات تنگه هرمز را نیز بر اساس اصول و چارچوبهای ایران تدوین و محقق سازد.