کد خبر: ۳۴۱۵۳۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۱
کد خبر: ۳۴۱۲۸۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۳
کد خبر: ۳۴۱۰۷۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۷
کد خبر: ۳۴۰۹۲۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۰
شعبانی متنهای ترجمه شده را روی میز گذاشت. مسئول بازبینی هم نشسته بود. منشی پذیرش سفارشات، استاد و مسئول دارالترجمه هم داشتند[...]
کد خبر: ۳۴۰۴۹۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۲۵
گفتم: «تو مطمئنی؟» نگاهی به اطراف انداخت و آرام گفت: «آخه تو چه سودی میبری از این قماش؟ چرا باور نمیکنی؟ بچهها همه اونجا بودن، دیدن[...]
کد خبر: ۳۴۰۳۶۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۹
از کوچه تاریک رد شد و به سرعت خودش را به خیابان رساند. نگاهش به شلوغیها بود و حواسش به اطراف. میخواست همه چیز را خوب ببیند[...]
کد خبر: ۳۴۰۲۰۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۷/۱۱
چند پیمانه برنج را توی ظرف ریخت و شست. امروز باید هر طور بود نذر چند سالهاش را ادا میکرد. سراغ ظرف شکر رفت، کم بود. باید دو کیلو شکر میخرید[...]
کد خبر: ۳۳۹۹۷۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۲۸
یک بار دیگر پرده موکب را کنار زدم. خودش بود. داشت کفشهای درهم ریخته جلوی موکب را مرتب میکرد. چیزی هم زیر لب میخواند و اشک میریخت[...]
کد خبر: ۳۳۹۷۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۱۵
علایم حیاتیاش را بررسی کردم. هنوز سطح هوشیاری بالا نیامده بود و کم و بیش امیدمان ناامید شده بود. پیرمرد با دستهای خشک و زمختش روی تخت مراقبتهای ویژه افتاده بود[...]
کد خبر: ۳۳۹۵۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۶/۰۷