منظور از غرب در اندیشه امام شهید، فراتر از یک مرز جغرافیایی بوده و اشاره به یک جبهه فکری، سیاسی و تمدنی دارد که شاخصههای مشخصی را داراست. شاخصههایی که بر پایههای انسان محوری، مادیگرایی، آزادی مطلق، حذف دین از صحنه زندگی و حذف اخلاق از دانش استوار است. در راس این کلیت به هم پیوسته «نظام سلطه» قرار دارد که سردمدار آن آمریکا «شیطان بزرگ» و دنباله روهای آن کشورهای قدرتمند اروپایی با عنوان «نوچههای آمریکایی» است؛ از این جهت ایشان در کلان یک نگاه انتقادی مبتنی بر اصول اسلامی و انسانی به غرب داشته و بهترین راهبرد مصونیت ساز در برابر تهاجمات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی آن را استحکام درونی و مقاومت میدانستند.
اما این به این معنا نبود که ایشان، همیشه در مواجهه با عناصر سازندهی فرهنگ و تمدن غربی یک نگاه صرف سلبی و بدبینانه داشته باشند؛ بلکه نوع مواجهه با فرهنگ و تمدن غربی را نیازمند رویکرد گزینش حکیمانه میدانستند: «دو گرایش متضاد در مورد غرب است؛ یک گرایش عبارت است از تحجر و تعصب بیجا و ندیدن مثبتات غرب... و نقطه مقابلش غربزدگی است.»
از جمله نکات خوب در غرب که رهبر شهید بر آنها توجه داشتند؛ خطرپذیری پیشرفت در دانش، همت و پیگیریهایشان در این عرصه بود: «اینها را نباید رد کرد و باید هرچیز خوبی را از هرجای دنیا گرفت» و میفرمود ما برای به دست آوردن علم، هیچ محدودیتی برای خود قائل نبوده و هرجایی که باشد با چشم باز سراغ آن خواهیم رفت.
البته در خصوص علوم انسانیِ غرب، آنان را غیر الهی و غیر توحیدی دانسته و مبنای آن را مادی گری و حیوان انگاشتن انسان تلقی میکردند و تاکیدشان بر این بود که نباید در علوم انسانی، مقلد غرب بود. از نکات دیگری ایشان در باب علم غربی ها، سوء استفاده قدرتهای غربی از علم بوده که از آن برای جنگ افروزیها و اهداف سلطهجویانه و استعمار دیگر کشورها استفاده میکنند.
در مواجهه با فرهنگ غربی نیز توصیه شان این بود که میبایست همچون انسان عاقل و آگاه و با ارادهای بود که از آن چیزی که در اختیارش قرار دارد و برایش مفید است گزینش کند نه مانند فرد بیهوشی که اگر طبیب مهربان و دلسوزی بالای سرش نباشد، ممکن است فردی هر داروی مضری را با سرم و آمپول به بدن وی وارد کند.