- ماهیت آمریکا مبتنی بر بدعهدی و عدم انجام تعهدات است و این مساله عامل بزرگی برای رسیدن به هر نوع توافق با این کشور است. آمریکا نشان داده که به توافقات دو و چندجانبه پایبند نیست و این مساله خود را در تفاهم اولیه با ایران نشان داده است.
- از سوی دیگر آمریکاییها خواهان امتیازهای حداکثری و اعطای امتیازهای حداقلی هستند و این مساله در فرآیندهای مذاکراتی بارها خود را نشان داده است. به گونهای که آمریکاییها ابتدا مساله هستهای را مطرح میکنند و سپس با پیشرفت در مذاکرات، سایر مسائل همچون موضوع منطقهای را نیز پیش میکشند. سخنان کذب اخیر «جی دی ونس»، مذاکره کننده ارشد آمریکا درباره توافق با ایران مبنی بر عدم حمایت از گروههای مقاومت را که مصرف داخلی داشت میتوان بر این مبنا تحلیل کرد.
- آمریکا مترصد آن است که از مذاکرات به عنوان اهرم فشاری بر ایران استفاده کند. سیاست تهدید در مذاکرات همراه با اقدام نظامی در دو دور مذاکرات قبلی یک سیاست روشن پیشروی ایران است که تجربههای مهمی از آن دارد.
- مساله بعدی تفسیرهای مختلف آمریکا از بندهای مذاکره است. اصولا آمریکاییها در مذاکرات از استراتژی امتیاز صفر استفاده میکنند. بدینمعنا که هیچ امتیازی نمیدهند و در مقابل از امتیارهایی که از طرف مقابل گرفتهاند، آن را اعطا میکنند. به عنوان مثال در بحث پولهای بلوکه شده ایران، آمریکاییها ابتدائاً آزادسازی بخشی از آنها را قبول کرده بودند که در ادامه با یک پیشنهاد غیرمعمول مبنی بر آزادسازی بخشی از آنها برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا، این مساله را با بنبست مواجه کردند.
این مسائل نشان میدهد که حصول توافق با آمریکا بسیار سخت است و چنانچه توافقی نیز حاصل شود، آمریکاییها به آن عمل نخواهند کرد و با تفسیرهای مختلف و پینوشتهای گوناگون آن را با چالش مواجه میکنند