آقاجان! این روزها هر بار که نام رهبر شهید بر زبانم جاری میشود، بیاختیار دلم به سوی شما پر میکشد. نمیدانم چرا هر روایت از شهادت او، مرا به یاد شما میاندازد؛ گویی هر شهیدی نشانی از یاران شماست و هر خون پاکی، وعدهای برای آن صبح بزرگ.
مولا جان! مگر میشود از کربلا گفت و از یاران حسین (ع) نگفت؟ مگر میشود از خورشید عاشورا سخن گفت و ستارههایی را که گرداگرد او جان دادند، از یاد برد؟ امروز هم هرگاه از رهبر شهید میگوییم، انگار از یکی از عاشقان شما سخن گفتهایم؛ از کسی که همه آرزویش این بود که پرچم حق بر زمین نماند و راه انتظار به ظهور ختم شود.
مولای من! میگویند شهیدان زندهاند؛ و چه امید شیرینی که به اذن خدا، روزی در رکاب شما بازگردند. چه رؤیای دلنشینی که رهبر شهید بار دیگر در کنار شما بایستد، پرچم را در دست بگیرد و دلهای داغدار، دوباره با دیدارش آرام شوند. چه لحظه باشکوهی خواهد بود آن روز که چشمهای منتظر، هم به جمال شما روشن شود و هم به دیدار یارانی که تمام عمر، آرزوی سربازیتان را داشتند.