حسین شریعتمداری
۱- یکی از ترفندهای گمراهکننده دشمن که با هدف دور کردن نیروهای انقلاب از اصول و مبانی نظام و تن دادن به تساهل و آسانگیری در مقابل زورگوییهای دشمنان به کار گرفته میشود، تحریف مفهوم و معنای دو واژه «تندرو» و «میانهرو» است. دشمنان بیرونی و جریانات غربگرای داخلی اصرار دارند افرادی را که در اعتقادات و باورهای خود به اسلام و انقلاب ثابتقدم هستند «تندرو»! معرفی کنند و در مقابل، کسانی که در تندبادهای مخالف از اصول و مبانی کوتاه میآیند و منافع ملی را نادیده میگیرند، «میانهرو »! مینامند. متأسفانه این تعریف تقلبی از دو واژه تندرو و میانهرو سالهاست که از سوی برخی از افراد و احزاب سیاسی غربگرا به کار گرفته میشود و مخصوصاً این روزها دامنه استفاده از آن افزایش یافته است. استفادهکنندگان از این دو واژه به این نکته بدیهی از ترفند موذیانه دشمن توجه ندارند که «میانهروی»، نقطه مقابل «تندروی» نیست. اگر تندروی را بهمعنای تاکید و پایداری بر اصول و مبانی بدانیم -که چنین نیز هست- نقطه مقابل آن اعتدال نیست، «انحراف» است.
۲- دشمن در ادبیاتی که از طریق رسانههای خود و جریانات سیاسی همسو با خود به فرهنگ سیاسی ما تزریق کرده و میکند، اصرار دارد که میانهروی را «اعتدال» ترجمه کند! و متاسفانه برخی از غفلتزدگان و سادهاندیشان نیز این ترجمه غلط را میپذیرند و حتی برای اثبات آن از کلام خدا و احادیث معصومان علیهمالسلام نیز سند میآورند. مثلاً ادعا میکنند در کلام خدا آمده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلنکُم اُمَّةً وَسَطًا... ما شما را امت وسط قرار دادهایم». و یا به کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه اشاره میکنند که فرمودهاند «اَلیَمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّریقُ الوُسطی هِیَ الجادَّة... راست و چپ گمراهی است و طریق وسط، جاده (راه اصلی) است. این کلام حضرت امیر علیهالسلام به معنای آن است که انحراف به چپ یا راست (و هرچه بیرون از مبانی و صراط مستقیم الهی باشد) گمراهی است. دقیقاً شبیه این شعار حکیمانه و پذیرفته شده انقلاب که؛ «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». مفسران بزرگ قرآن نیز «امت وسط» را به معنای امتی دانستهاند که در صراط الهی حرکت میکند و به چپ و راست جاده و این سوی و آن سوی منحرف نمیشود.
۳- اکنون به توضیح و تبیین حکیمانه رهبر شهید انقلاب در این خصوص نگاه کنید. آقای شهیدمان میفرمایند: «ما از ادبیّات سیاسی دشمن استفاده نکنیم، من این مسئله را، بخصوص به دوستان و برادران محترم خودمان در مشاغل گوناگون سیاسی و دولتی و غیردولتی و مانند اینها تأکید میکنم، از ادبیّات دشمن استفاده نکنید. دشمنان انقلاب از روز اوّل آمدند تعبیر ادبیّات تندرو و میانهرو را مطرح کردند، فلانی تندرو است، فلان جریان تندرو است، فلان جریان میانهرو است. آن روز، از همه تندروتر هم از نظر آنها امام بزرگوار بود، امروز هم از همه تندروتر، به نظر آنها این بنده حقیر هستم. میانهرو حرف قشنگی است امّا اسلام اینجوری حرف نمیزند؛ بفهمیم معارف اسلامی را. اسلام، طرفدار میانه و طرفدار «وسط» است: وَ کَذلِکَ جَعَلنکُم اُمَّةً وَسَطًا امّا «وسط» در اسلام چیست؟ در مقابل تندرو است؟ نه، «وسط» در مقابل منحرف است: اَلیَمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّریقُ الوُسطی هِیَ الجادَّة». و بازهم از حضرت ایشان است: «تند رفتن در صراط مستقیم چیز بدی نیست، سابِقوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم؛ (۷۳ اسرا) جلوتر بروید. آنهایی که امروز در بیرون از مرزهای کشور میگویند تندرو، مقصودی دارند و معنایی مورد نظرشان است. دوستان ما و برادران ما در داخل مراقب باشند آنچه مقصود او است تکرار نکنند. آنهایی که میگویند تندرو، منظورشان کسانی است که در راه انقلاب مصمّمتر و پایدارترند؛ حزباللّهیها را میگویند تندرو. میانهرو [هم] کسی است که در مقابل آنها تسلیم باشد». انگار که نه، به یقین آقای شهیدمان این روزها را میدیدهاند و امت را پیشاپیش از ترفند دشمنان باخبر میفرمودهاند.
۴- حالا، به بیانیه فلان حزب مدعی اصلاحات، توئیتها، مصاحبهها و یادداشتهای این جریان، نیم نگاهی بیندازید! چه میبینید، جایجای بیانیهها و اظهارات و توئيتهای آنها را میبینید که در آن به سرزنش [به قول خودشان] تندروها پرداختهاند و در توضیح و شرح منظورشان از «تندروها»! نیز، همان تعریف تقلبی دشمنان بیرونی را مشاهده میکنید! «تندروها، جنگطلب هستند»! «تندروها مانع صلح شرافتمندانه [بخوانید تسلیم بیشرفانه] هستند»! تندروها، فلان و فلان و فلان هستند!
گفتنی است که همین دیروز، نتانیاهو، نخستوزیر پلید رژیم صهیونیستی نیز در مصاحبهای، اصرار داشت که نیروهای متعهد و آماده نبرد با رژیم صهیونیستی را تندرو! معرفی کند!
۵- و بالاخره فقط با نیم نگاهی به تاریخ ۴۷ ساله انقلاب اسلامی و مخصوصاً آنچه این روزها در جریان جنگهای تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان شاهد آن هستیم بیندازید! فداکاریها، ثباتقدمها، مردمدوستیها و پاکدستیها، دفاع جانانه و ایثارگرانه از ایران و مردم این مرز و بوم و... را در میان چه کسانی مییابید؟ آنان که شعار میانهروی میدادند؟! و یا در قاموس و کارنامه کسانی که بر ایستادگی در برابر دشمنان و فداکاری و مردمدوستی تاکید داشتهاند و از سوی دشمنان بیرونی و جریانات غربگرا و... «تندرو» نامیده میشدند؟!
مصطفی قربانی
کیفیت کنشگری امریکا در قبال ایران نشان میدهد که این کشور قادر به حل مسئله با ایران نیست، زیرا نه میتواند بر ایران غلبه نظامی داشته باشد و نه میتواند در مذاکرات مسئله را حل کند. در این میان، هراس بنیادین امریکا آن است که در صورت ناتوانی در غلبه بر ایران، هژمونی بینالمللیاش بهصورت ترمیمناپذیر ترک برمیدارد. بر این اساس، امریکا تلاش میکند به هر نحو ممکن، مسئله ایران را بهصورت یکجانبه فیصله دهد. از جمله اقدامات امریکا در این زمینه، علاوه بر تداوم حملات هوایی به زیرساختهای ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز، تلاش برای تشکیل ائتلافی از کشورهای همپیمان است که البته تاکنون ناموفق بوده است و اتفاقاً همین عدمموفقیت نیز بخشی از واقعیت افول هژمونی امریکا در سطح نظام بینالملل میباشد.
در نقطه مقابل، ایران ابتدا تلاش کرد تا با ضربات زیر آستانه و تداوم مقاومت فعال، اراده راسخ خود برای ورود به جنگ را برای دشمن ترسیم کند تا خطای محاسباتی دشمن در قبال ایران اصلاح شود، اما اکنون با تشدید اقدامات دشمن، هم پایگاهها و منافع دشمن در کشورهای منطقه درهمکوبیده شده و هم اساساً راهبرد جنگی ایران تغییر کرده است؛ بدین ترتیب که ایران اخیراً با تشخیص سویههای شکلگیری تهدید در اردن، به محل تجمیع تجهیزات امریکایی در پایگاه موفقالسلطی بهصورت پیشدستانه حمله کرد و همچنین، در برابر موضع ترامپ مبنی بر برداشت از داراییهای بلوکهشده ایران به نفع طرفهای خسارتدیده در جنگ، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرد که هر طرفی این داراییها را دریافت کند، اجازه عبور از تنگه هرمز را نخواهد داشت. در همین زمینه، طی بیانیهای اعلام شد که هرگونه مزاحمت برای عبور ناوگان مرتبط با ایران در دریای عمان و خلیج فارس، با واکنش قاطع ایران مواجه خواهد شد؛ هشداری که بهمعنای تلاش ایران برای واکنش قاطع در برابر محاصره دریایی امریکا تلقی میشود.
مجموع مواضع و کنشهای ایران در برابر امریکا در روزهای اخیر از جمله حملات گسترده به پایگاههای امریکا، حمله پیشدستانه به پایگاه موفقالسلطی در اردن، هشدار نسبت به مقابله با تداوم محاصره دریایی ایران و... نشان میدهد که ایران با تغییر راهبرد جنگی خود به حالت تهاجمی و پیشدستانه درصدد سرکوب تهدیدها علیه خود پیش از عملی شدن آنها است و این نشان از آن دارد که برای طرف مقابل، دیگر در به پاشنه سابق نمیچرخد و ایران دیگر اجازه شکلگیری و عملی شدن تهدیدها علیه خود را نخواهد داد. این در حالی است که واقعیتهای میدانی حکایت از استیصال امریکا و بهبنبست رسیدن راهبرد جنگی آن در برابر ایران دارد. با این حال، یک سؤال اساسی آن است که چرا راهبرد جنگی امریکا در برابر ایران به بنبست رسیده است؟ در پاسخ میتوان به چند نکته اشاره کرد:
۱. امریکا همواره در تلاش برای غلبه بر دیگر کشورها، با تشکیل ائتلافی از همپیمانان عمل کرده است که تاکنون با وجود تلاشهای فراوان، ناتوان از تشکیل ائتلافی علیه ایران بوده است.
۲. امریکا تاکنون تنها بر کشورهایی غلبه یافته که مقاومت را کنار گذاشتهاند مانند عراق در دوره صدام و کشورهایی که در مقابل امریکا مقاومت کردهاند، این کشور را ناکام گذاشتهاند مانند ویتنام.
۳. امریکا بر کشورهایی غلبه یافته است که از سطح محدودی از قدرت و توانایی بهویژه در حوزه دفاعی برخوردار بودهاند، اما اکنون با ایرانی قوی مواجه است که قدرتش بهویژه در حوزه دفاعی، درونزا میباشد.
با توجه به آنچه گفته شد، شرط موفقیت در برابر امریکا، علاوه بر پیگیری راسخ راهبرد مقاومت و توسعه تواناییهای دفاعی بومی، جلوگیری از تشکیل ائتلاف ضدایرانی از سوی امریکا با توجه به ابزارهایی، چون کنترل تنگه هرمز و ابزارهای مشابه است.
حمید روشنائی
در دستورات دینی ما نیز سکوت مورد تشویق قرار گرفته است و سفارش شده که تا می توانید از گفتن، بخصوص در زمان و مکان نامناسب خودداری کنید اما در سیاست، سکوت یک امر فریضی است زیرا یک کلمه اشتباه ما می تواند هزینه بسیاری برای کشورمان داشته باشد.
یکی از ویژگی های افراد سیاستمدار و دیپلمات، کم صحبت کردن و گزیده گفتن است. اینگونه افراد حتی زبان بدن و حرکات صورتشان را نیز به گونه ای تنظیم می کنند که طرف مقابل نتواند از آن مطلبی کسب کند. اوریانافالاچی روزنامه نگار معروف ایتالیایی در خصوص کیسینجر سیاستمدار بزرگ آمریکایی گفته بود: سخت ترین مصاحبه من با او بود زیرا از حرکات صورت او هیچ چیز نمی فهمیدم. خشک و غیرقابل انعطاف بود.
سیاستمداران غالبا دنبال شهرت هستند و برای همین، بهترین روابط را با اهل رسانه دارند. آنها دوست دارند مورد توجه مطبوعات و مردم باشند برای همین گاهی در برابر میکروفن ها سخنانی می گویند که ممکن است در آینده برایشان مشکل ساز شود. برای مثال خانم هیلاری کلینتون یک بار مخالفان خود را “ سبدی از افراد تاسف آور “ خطاب کرد و یا آقای احمدی نژاد، مخالفان را “خس و خاشاک” نامید که بعدها برایشان مشکل ساز شد.
واقعیت آن است که سخن به تنهایی نمی تواند مشکل ساز باشد بلکه موقعیت و جایگاه گوینده، شرایط سیاسی، نحوه واکنش دیگر کشورها و سیاستهای عملی دولت ها، جریاناتی را می سازد که آن سخن اهمیت خاصی پیدا می کند. برای مثال مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در یکی از خطبه های نماز جمعه خود، با اشاره به شهادت تعدادی فلسطینی در انتفاضه، سخنی گفت که موجب بازتاب و عکس العمل شدیدی از سوی کشورهای مختلف گردید. او بیان داشت: به ازاء هر فلسطینی که کشته می شود، می بایست ۵ اسرائیلی کشته شود. این سخنان موجب شد که وی در وسط همان هفته بعد از نماز جمعه، مجبور به توضیح گردد و به نوعی عقب نشینی نماید.
سخنانی که برخی از روی اشتباه یا مغرضانه بیان می کنند، غالبا با عواقب سختی در روابط خارجی همراه است:
ایجاد تنش دیپلماتیک: اظهارات تند یا توهینآمیز می تواند روابط دو کشور را تیره کند و به فرا خوانی سفرا و یا توقف مذاکرات بینجامد.
کاهش اعتماد: سیاست خارجی بر پایه اعتماد و پیشبینیپذیری استوار است. سخنان متناقض یا تحریکآمیز میتواند اعتماد متحدان یا شرکای بینالمللی را کاهش دهد.
تأثیر بر اقتصاد: اظهارات سیاسی گاهی باعث تحریم، کاهش سرمایهگذاری خارجی یا نوسانات بازارهای مالی می گردد.
افزایش تنشهای امنیتی: تهدیدهای لفظی یا اعلام مواضع تهاجمی، می تواند به تشدید رقابت نظامی یا افزایش احتمال درگیری منجر شود.
در تاریخ نمونه های بسیاری در این زمینه وجود دارد مانند: سخنان خروشچف در سال ۱۹۵۶ به کشورهای غربی: “ما شما را دفن خواهیم کرد”. این سخنان موجب افزایش جنگ سرد بین شرق و غرب گردید. اظهارات امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه در سال ۲۰۱۹: مبنی براینکه ناتو دچار «مرگ مغزی» شده است. این سخنان موجب واکنشهای تندی از سوی برخی متحدان اروپایی و آمریکایی فرانسه شد و بحث گستردهای درباره آینده ناتو و ائتلاف امنیتی ایجاد کرد. سخنرانی ولادیمیر پوتین در خصوص اوکراین و انکار بخشی از مشروعیت تاریخی دولت این کشور که به آغاز جنگ ۲۰۲۲ منجر گردید و روابط روسیه با کشورهای غربی را با چالش مواجه کرد.
سخنان احمدی نژاد رئیس جمهور اسبق ایران در خصوص هولوکاست، قطعنامه های سازمان ملل، مقامات سایر کشورها و.. که ایران را با انزوا در محافل بین المللی روبرو نمود.
البته در مقابل این سخنان، جملاتی نیز از سیاستمداران نقل شده که تاریخ ساز گردیده است. جملات معروفی از جان اف کندی که بیان داشت “من یک برلینی هستم” در دفاع از مردم آلمان شرقی و یا خطاب ریگان به رهبر شوروی که “آقای گورباچف این دیوار ( منظور دیوار برلین ) را خراب کنید”. یا سخنان باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ مبنی بر همکاری جهان اسلام با آمریکا و… اینها نیز در روابط خارجی کشورهای جهان ثبت شده است.
به هرصورت گاهی سکوت کردن و سخن نگفتن بهتر از هر کاری برای سیاستمداران است زیرا به گفته سعدی علیه الرحمه:
زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم
به از کسی که زبانش نباشد اندر حکم
تاریخ جهان همواره شاهد دعواها و منازعات سیاسی یا حتی جنگهای خانمانسوز بوده است. در بسیاری از مناقشات سیاسی یا جنگها، یکی از طرفین یا هر دو طرف با اجتناب از اقدامات عینی، صرفا با دادن وعده و خواستههای یکجانبه مانع از شکلگیری صلح واقعی میشود. گاهی منازعات سیاسی ریشه تاریخی داشته و به مرور زمان نفرتها و کینهها را افزایش میدهد.
تاریخ مرافعه سیاسی ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی مملو از اتفاقات و رخدادهای تأثیرگذار است؛ تسخیر سفارت آمریکا در تهران، حمله به نظامیان آمریکایی در لبنان، حمایت همهجانبه آمریکا از تهاجم عراق به ایران، حمله به هواپیمای مسافربری ایران و اخیرا تحمیل دو جنگ توسط آمریکا به ایران، حمله به زیرساختها، اماکن نظامی و مسکونی و ترور مقامات و رجل سیاسی و نظامی ایران و... ازجمله تقابل دو سوی مناقشه در این سالها محسوب میشود. در این رویارویی سیاسی، رفتار مقامات دو کشور یکسان نبوده و فرازونشیبهایی را تجربه کرده است. بهعنوان نمونه، در دوران ریاستجمهوری جورج بوش، آمریکا برای سرنگونی القاعده و طالبان از ایران درخواست کمک کرد و ایران آن را پذیرفت، همچنین برای سقوط رژیم صدام و به درخواست آمریکا، ایران به نیروهای آمریکایی کمک شایانی کرد. اما در مقابل، جورج بوش هیچگونه حسن نیتی در قبال ایران نشان نداد و ایران را جزء محور شرارت اعلام کرد. به گفته سیدحسین موسویان در کتاب «ایران، آمریکا تعامل یا تقابل»، در دوره اول ریاستجمهوری باراک اوباما، آمریکا سختترین تحریمها علیه ایران را به کار برد. در آن زمان و در دوره ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، ایران حاضر نشد همکاری قابل توجهی را در زمینه موضوع هستهای بروز دهد و این امر افزایش شکاف میان ایران و آمریکا را به همراه داشت. اما دور دوم اوباما که مصادف با ریاستجمهوری حسن روحانی بود، طرفین با درک این نکته که میتوان با تعامل دوطرفه از ارتفاع دیوار بیاعتمادی کاست، درهای مذاکره را به روی هم گشودند. هر دو طرف با عقبنشینی از خواستههای حداکثری، زمینه همکاری و تفاهم را فراهم آوردند. اوباما برخلاف اسلاف خود، ایران را بهعنوان یک قدرت و بازیگر مهم منطقه پذیرفت، با تمام قدرت در مقابل فشار اسرائیل و ائتلاف عبری ایستاد و برجام را نهایی کرد. او حق غنیسازی ایران را به رسمیت شناخت و در نهایت تحریمهای اقتصادی ایران را لغو کرد. در مقابل، ایران متعهد شد سطح غنیسازی را کاهش دهد، امکان بازدید بازرسان از مراکز هستهای و بازرسیهای غیرمتعارف را که برخلاف خطوط قرمز تعیینشده توسط ایران بود، بپذیرد که این اقدامات فراتر از پادمان و پروتکل الحاقی بود. با روی کار آمدن ترامپ، شرایط دگرگون شد. او در ابتدا برجام را سندی مهلک اعلام کرد و خواستار تغییر در برجام و تنظیم توافقی جدید بین دو کشور بود که با مخالفت ایران مواجه شد. لذا ترامپ از برجام که یک توافق مهم بینالمللی بود، خارج شد و در ادامه با اعمال شدیدترین تحریمها، اقتصاد ایران را نشانه گرفت و با ترور سردار سلیمانی، امواج بلند بیاعتمادی را روانه ساحل ایران کرد. به گفته ولی نصر در کتاب «بر لبه تنهایی»، واشینگتن باور داشت خروج از برجام، ایران را به زانو درمیآورد و ایران تسلیم خواستههای آمریکا خواهد شد. بعد از آنکه ترامپ برای مرتبه دوم برنده انتخابات ریاستجمهوری شد، در ابتدا با دعوت ایران به مذاکره، کشور ایران را لایق بهترینها دانست. ایران و آمریکا در دوره دوم ترامپ، دو مرتبه با یکدیگر مذاکره کردند که در هر مذاکره آمریکا با عهدشکنی و با همراهی اسرائیل، به ایران حمله کرد. در این مذاکرات ترامپ برخلاف اوباما خواستههای حداکثری را بیان کرد و حاضر به دادن هیچگونه امتیازی نبود. برای نمونه در مذاکرات بعد از جنگ دوم، ترامپ خروج اورانیوم غنیشده از ایران، تعلیق فعالیت هستهای ایران و بازشدن تنگه هرمز را از ایران مطالبه کرد و در مقابل خواسته ایران مبنی بر آزادسازی منابع بلوکهشده و رفع تحریم اقتصادی حاضر به هیچگونه انعطافی نشد. او برخلاف سازوکار اوباما که روش صلحجویانه همراه با تعامل دوسویه را در دستور کار داشت، هیچگاه حق و حقوق ایران را نپذیرفت؛ هرچند نباید از فشار لابی اسرائیل در سوقدادن ترامپ در این مسیر چشمپوشی کرد.
فرید زکریا در کتاب «بازی بزرگان» با اشاره به رفتار فرانکلین روزولت بعد از جنگ جهانی دوم، اظهار میدارد رفتار آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در زمان روزولت با سایر کشورها همراه با احترام و رعایت حقوق سایرین بود. فرید زکریا با یادآوری ریاستجمهوری جورج بوش، جاده رابطه با آمریکا را یکطرفه ترسیم میکند. یکی از دولتمردان اروپایی چنین میگوید: «زمانی که ما با مقامات آمریکایی ملاقات میکردیم، آنها صحبت میکردند، ما فقط گوش بودیم. ما به ندرت نسبت به اظهارات آنان نظر مخالف میدادیم، زیرا آنها گوششان به حرف ما بدهکار نبود». یکی از کارکنان شورای اروپا در امور خارجی از تجربه خود در این ملاقاتها چنین مینویسد: «در مورد دستگاه دیپلماسی آمریکا، شما ملزم به ادای احترام هستید و باید با میزبان مؤدبانه رفتار کنید. ما به آنجا رفتهایم که همچون یک مقام زیردست آرزوی سعادت برای میزبان برتر خود کنیم و آرزو کنیم پرزیدنت بوش بار دیگر در دفتر خود ما را بپذیرد. هر یک از مقامات و سران کابینه آمریکا برای شرکت در کنفرانسهای خارج از آمریکا آنچنان با تکبر و تشریفات وارد میشدند که دوران امپراتوری داریوش در ذهن تداعی میشد. در این مواقع هتلها قرق میشدند، شهرها به تعطیلی کشیده میشدند و تماشاچیان مظلوم به وسیله نوارهای پلاستیکی از مسیر عبور آنها به کناری رانده میشدند و باید گفت این رفتارها موجبی برای تسخیر قلبها و مغزها باقی نمیگذاردند».
سخن پایان اینکه سازشپذیری، شرط مهم بقا و ادامه حیات است. اما برای سازش و رفع مرافعه نیاز است تعاملی دوطرفه و متقابل شکل بگیرد، نه اینکه فقط خواستهها و حاجات یک طرف برآورده شود. در نهایت مطابق نظر فرید زکریا، آیا جاده ارتباط با ترامپ یکطرفه است یا دوطرفه؟
مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی با محکوم کردن حمله آمریکا به زائران اربعین در عراق، این اقدام را نشانه آشکار دشمنی واشنگتن با پیروان اهلبیت(ع) دانست و تأکید کرد حضور گستردهتر زائران در اربعین، نشان داد مسیر مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی با قدرت ادامه خواهد یافت.
دکتر علیاکبر ولایتی مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانیهای اعلام کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم
1. کذب ادعای آمریکاییها زودتر از آنچه پیشبینی میشد، ظاهر گردید. آمریکا و وابستگان خودفروخته شیطان بزرگ در منطقه که نماد آن حکومت سعودی است، یکبار دیگر عداوت خود را نسبت به پیروان اهل بیت علیهماالسلام با بمباران زائران حرم اباعبداللهالحسین(ع) در اربعین حسینی به بهانه مقابله با حشدالشعبی نشان دادند.
۲. مردم دنیا میدانند که مسلمانان و پیروان اهلبیت علیهماالسلام از شهادت نمیترسند و حضور حداکثری بیش از سالهای گذشته زائران نشان داد که فقط ایرانیها نیستند که برای دفاع از اسلام و اهلبیت علیهماالسلام در مقابل بمبارانها به خیابان میآیند.
3. این واقعه و حضور میلیونی مسلمانان در حوزه مقاومت با پیروی از امام شهید، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای و تبعیت از بزرگ پرچمدار ایستادگی در برابر مجموعه آمریکای صهیونیستی، رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای نشان داد این راه همچنان با عزمی استوار در دفاع از اسلام و مقاومت ادامه خواهد یافت.
در میانه جدالهای رسانهای اخیر، رئیس دانشگاه صداوسیما با استناد به نتایج پیمایش مرکز افکارسنجی «آراء» مدعی شده اعتماد مردم به صداوسیما از اعتماد آنان به دولت بیشتر بوده و از همین گزاره نیز برای تبیین بخشی از انتقادهای نزدیکان دولت از رسانه ملی استفاده کرده است.
این ادعا، گذشته از جهتگیری سیاسی آن، از دو خطای اساسی در خواندن دادههای افکار عمومی رنج میبرد. براساس ارقام منتشرشده، میزان اعتماد «زیاد» و «خیلی زیاد» به صداوسیما ۲۸درصد و به دولت ۲۵درصد بوده است.
در نظرسنجیهای ملی، اختلافی در حد سه واحدِ درصد، معمولاً در محدوده حاشیه خطای پیمایش قرار میگیرد و نمیتوان آن را از نظر آماری تفاوتی معنادار دانست. بنابراین، این ارقام بیش از آنکه از «برتری اعتماد به صداوسیما» حکایت کنند، نشان میدهند سطح اعتماد اعلامشده به دو نهاد تقریباً نزدیک است و رئیس دانشگاه صداوسیما حتماً با این ملاحظات روششناسی پژوهش، آشناست.
معنادار نبودن این اختلاف، به زبان ساده، یعنی نمیتوان مطمئن بود که این فاصله ۳درصدی واقعاً در میان کل جامعه وجود دارد. ممکن است اگر همین نظرسنجی با گروه دیگری از مردم و با همان روش تکرار شود، فاصله کمتر شود، از میان برود یا حتی جای دو عدد عوض شود. در چنین وضعیتی، تبدیل اختلافی کوچک و ناپایدار به یک نتیجه قطعی سیاسی، تحلیل علمی دادهها نیست؛ بلکه بزرگنمایی گزینشی آماری است که توان اثبات ادعای مطرحشده را ندارد.
اشکال مهمتر، به اصل مقایسه بازمیگردد. دولت و صداوسیما دو نهاد همسنخ نیستند که بتوان رتبه اعتمادشان را بدون توجه به ماهیت وظایفشان در کنار یکدیگر قرار داد. دولت مسئول اداره مجموعه گستردهای از امور عمومی است: اقتصاد، اشتغال، سلامت، آموزش، مسکن، امنیت، سیاست خارجی، خدمات عمومی و مدیریت بحران. طبیعی است که ناکامی یا نارضایتی در هر یک از این حوزهها مستقیماً بر ارزیابی مردم از دولت اثر بگذارد.
دولتها همچنین وارث مسائل انباشت شده در چند دهه گذشتهاند و در شرایطی مانند تحریم، جنگ، محاصره اقتصادی و محدودیت منابع، با مطالبات گاه متعارض جامعه روبهرو میشوند. در مقابل، مأموریت اصلی صداوسیما اطلاعرسانی، آموزش و سرگرمی است. این سازمان از شبکههای متعدد، بودجه عمومی، امکانات گسترده فنی و انحصارهای قانونی برخوردار است و با بسیاری از دشواریهای اجرایی دولت مواجه نیست. بنابراین پرسش واقعی این نیست که چرا اعتماد ۲۸درصدی به صداوسیما اندکی بالاتر از اعتماد ۲۵درصدی به دولت گزارش شده است؛ بلکه باید پرسید چگونه نهادی با این حجم از منابع، شبکهها و اختیارات، تنها توانسته اعتماد زیاد و خیلی زیاد کمتر از یکسوم جامعه را بدست آورد.
در عین حال، این نقد نباید به دور تازهای از منازعه میان دولت و رسانه ملی تبدیل شود. کشوری که با جنگ، فشار خارجی و مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی مواجه است، بیش از هر چیز به تقسیم کار نهادی، انسجام عمومی و گفتوگوی مسئولانه نیاز دارد. تبدیل تریبونهای عمومی به میدان تسویهحساب جناحی، نه اعتماد به دولت را افزایش میدهد و نه اعتباری برای صداوسیما میآفریند.
دولت باید پاسخگوی عملکرد اجرایی خود باشد و صداوسیما نیز باید نقش حرفهای خود را ایفا کند. مسئله اصلی، برنده شدن یکی از این دو نهاد در یک مقایسه آماری بیمبنا نیست؛ مسئله، بازسازی اعتماد عمومی به مجموعه نهادهای کشور است؛ اعتمادی که با ادعا، طعنه و رتبهسازی بدست نمیآید، بلکه محصول کارآمدی، صداقت و احترام به شعور مردم است.
محمد بهبودی نیا
مهدی حسنی
اصابتهای درخشان موشکهای نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تلفاتگیری از دشمن آمریکایی در روزهای اخیر موجب شده مساله تواناییهای موشکی ایران مجددا مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در کمتر از 2 روز، انبوهی گزارش و تحلیل تلاش کرد به این پرسش پاسخ دهد: ایران چگونه چنین دقیق و مهیب به پایگاههای تروریستی آمریکا حمله میکند؟
یکی از این گزارشها به روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» متعلق است که در آن تلاش میکند نشان دهد چرا آمریکاییها از رهگیری موشکها عاجزند و توانایی موشکی ایران چه تفاوتی کرده است. این روزنامه مینویسد نابودی برنامه موشکی از اولین اهداف آغاز تجاوز به ایران بود ولی بعد از 5 ماه، آمریکاییها هنوز مشغول تلفاتدادن هستند: «اندکی پس از آنکه آمریکا 28 فوریه حمله مشترک خود با اسرائیل به ایران را آغاز کرد، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا اعلام کرد از جمله اهداف این عملیات «نابودی موشکهای تهاجمی ایران و از بین بردن توان تولید موشک این کشور» است. با این حال، پس از 5 ماه و صدها حمله آمریکا، ایران توانسته است کارایی نیروی موشکی خود را حفظ کند و همچنان حملاتی دقیق را علیه اهدافی در سراسر منطقه انجام دهد». توانایی تهاجمی ایران موجب شده دشمن یانکی در برداشتن گامهای بعد خود بسیار محتاطتر شود: «مقامات آمریکا هنگام بررسی گامهای بعد خود ناچار خواهند بود عواملی مانند میزان ذخایر موشکیشان را نیز در نظر بگیرند؛ از جمله موشکهای رهگیر گرانقیمتی که برای جلوگیری از وارد آمدن خسارات بیشتر در حملات ایران ضروریاند. از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل، اسرائیل و آمریکا با شدت در پی یافتن و نابودی پرتابگرها و یگانهایی بودند که موشکهای ایرانی را شلیک میکردند. آنها دهانههای ورودی پایگاههای زیرزمینی گسترده موشکی ایران را فروریختند تا نیروها و تجهیزات را در داخل آنها محبوس کنند اما اکنون، مهندسان ایرانی نشان دادهاند میتوانند با بازگشایی پایگاههای مدفون، ظرفیت عملیاتی خود را بهسرعت احیا و جایگزین کنند». بر اساس تحلیل این روزنامه، ایران بهخوبی از نبردهای اخیر خود با آمریکا و اسرائیل درس گرفته و مشغول پیاده کردن آن درسها در میدان نبرد است: «جیم لَمسون، تحلیلگر نظامی پیشین سیا در امور ایران معتقد است حملات مرگبار اخیر در اردن نشان میدهد ایران توانسته موشکهای بیشتری را از میان سامانههای پدافندی آمریکا و کشورهای عرب عبور دهد. لمسون میگوید: به نظر میرسد آنها در اردن توانستهاند میزان نفوذ از سدهای پدافندی، همچنین دقت موشکهای بالستیک میانبرد خود را افزایش دهند. اگر شما یک برنامهریز نظامی آمریکایی باشید، باید فرض را بر این بگذارید که ایران بر اساس درسهای گرفتهشده از درگیریهای گذشته، در حال اعمال اصلاح و بهبودهای فنی و تاکتیکی است». بر اساس تحلیل فایننشال تایمز، یکی از دلایل موفقیت اصابتها، بعد از درس گرفتن از نبردهای پیشین و هماهنگی نهادی میان نیروهای مسلح، استفاده از موشکهای خاص مانند خیبرشکن است: «ایران اعلام کرده از موشکهایی از جمله خیبرشکن استفاده میکند که در مراحل پایانی نزدیک شدن به هدف، قابلیت مانور دارند. این ویژگی میتواند رهگیری آنها را برای سامانههای پدافند موشکی تضعیفشده و رادارهای آسیبدیده، در آستانه رسیدن به هدف بسیار دشوارتر کند. لمسون میگوید: زمانی که این مانورهای مرحله پایانی با عوامل دیگر ترکیب شوند، میتوانند اثربخشی موشکها را بهویژه در شرایطی که با رادارها و داراییهای پدافندی آسیبدیده مواجهیم، افزایش دهند».
مساله موشکهای خیبرشکن، چنان برجسته شده که بدل به موضوع یک گزارش رسانه «اوراسیا تایم» هم شد. این رسانه در گزارشی به عملکرد درخشان این موشک در اصابت به پایگاههای تروریستی آمریکا پرداخت. به گزارش اورسیا تایم «ایران با استفاده از موشکهای بالستیک خیبرشکن برای هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در سراسر خاورمیانه، تاکتیکهای نظامی خود را تغییر داده و با ایجاد تغییراتی در مسیرهای پرواز، سرعتها و انجام مانورهای حین پرواز، موفق به عبور از سدهای پدافند هوایی آمریکا شده است. این حملات پیچیده، در کنار تغییرات اعمالشده بر موشکهای بالستیک خیبرشکن برای مرگبارتر کردن و دشوارتر ساختن رهگیری آنها نشان میدهد ایران دشمنی بسیار توانمند است».
این رسانه به بررسی مزیتهای موشک خیبرشکن میپردازد و مینویسد: «خیبرشکن برخلاف موشکهای سوخت مایع قدیمیتر ایران، از سیستم پیشران سوخت جامد بهره میبرد. این طراحی مزایای متعددی دارد: موشکها میتوانند برای مدت طولانیتری در حالت آمادهباش نگهداری شوند، به زمان کمتری برای آمادهسازی پیش از پرتاب نیاز دارند و پس از استفاده میتوانند به سرعت تغییر مکان دهند. به گفته مقامات نظامی آمریکا، در برخی موشکهای خیبرشکن، بخش دماغه موشک که حامل کلاهک انفجاری است و در مرحله نهایی جدا میشود، به موتور کوچکی مجهز شده که به آن قابلیت میدهد مسیر پرواز خود را در مرحله پایانی (ترمینال) همزمان با نزدیک شدن به هدف، تنظیم و اصلاح کند. این مانورهای مرحله پایانی، رهگیری آن را توسط سامانههای پدافند هوایی بهشدت دشوار میکند».
در همین زمینه، پایگاه مهم اینترسپت هم در تحلیلی به موشکهای ایران پرداخت و در مصاحبه با مقامات آمریکا، پرده از جزئیات مهمی برداشت. به نوشته این پایگاه، ایران آسیبهای چشمگیری به پایگاهها آمریکا وارد کرده و موشکهای ایران دیگر به دشواری رهگیری میشوند: «به گفته یک مقام آمریکا که به دلیل نداشتن مجوز مصاحبه با رسانهها خواست نامش فاش نشود، ایران از ۹ ژوئیه تاکنون دستکم به ۹ پایگاه نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه حمله کرده است. این منبع آگاه افزود چندین مورد از این پایگاهها در جریان این حملات دچار آسیبهای «چشمگیری» شدهاند. این مقام رسمی میگوید نیروهای مسلح ایران موفق شدهاند با استفاده از ترکیبی از پهپادهای تهاجمی و موشکهای بالستیک پیشرفته، بر سامانههای پدافند هوایی آمریکا غلبه کنند. به گفته این منبع، عوامل متعددی مقابله با این موشکها را دشوار میکند: آنها با سرعتهای هایپرسونیک (مافوق صوت) حرکت میکنند، از قابلیتهای ناوبری پیچیدهای نظیر روشهای دور زدن پارازیت و جنگ الکترونیک برخوردارند و برخی قابل هدایت یا تغییر مسیر هستند». بر اساس گزارش این پایگاه، اوضاع سامانههای دفاع هوایی آمریکا هم بسیار وخیم است: «ذخایر موشکهای پدافند هوایی پیشرفته، مانند رهگیرهای پاتریوت و تاد، به حدی ته کشیده که نیروهای آمریکایی تمام موشکها و پهپادهای ایرانی شلیکشده به سوی اهداف ایالات متحده و متحدانش در سراسر خاورمیانه را سرنگون نمیکنند. آمریکا در مواردی اجازه عبور موشکها از سد پدافندی خود را میدهد که ارزیابیها نشان دهد آن حمله، جان نیروهای آمریکایی را به خطر نمیاندازد».
این پایگاه همچنین پنتاگون را به دروغگویی در رابطه با میزان تلفات آمریکاییها هم متهم کرد: «صدها تن از نظامیان آمریکایی در این جنگ کشته یا مجروح شدهاند. ماهها گزارشگری اینترسپت نشان داد آمار رسمی تلفات ارائهشده از سوی پنتاگون بسیار کمتر از رقم واقعی است؛ موضوعی که یک مقام دیگر دولت آمریکا آن را «پنهانکاری در آمار تلفات» خواند».