صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۳۹۴۱۵۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه ۴ مردادماه ‍۱۴۰۵

آمریکا؛ سه فرار نظامی در ۱۹ روز

حجم بارش و میزان تخریب اساسی شلیک موشک‌های ایران به سه پایگاه آمریکایی موفق‌السلطی، شاهزاده حسن و ملک حسین در اردن که سبب تخریب و انهدام وسیع آنها شد و سپس انتقال تسلیحات بسیار راهبردی و حساس به پایگاه‌هایی در جنوب اروپا‌، نشان داد قدرت نظامی ایران پس از پنج ماه چه شگفتانه‌هایی در آستین دارد و از آن سو آمریکا و حلقه اروپایی- عربی وابسته به آنچه گرفتاری‌های عملیاتی دارند

یاد

آمریکا؛ سه فرار نظامی در ۱۹ روز

سعدالله زارعی

حجم بارش و میزان تخریب اساسی شلیک موشک‌های ایران به سه پایگاه آمریکایی موفق‌السلطی، شاهزاده حسن و ملک حسین در اردن که سبب تخریب و انهدام وسیع آنها شد و سپس انتقال تسلیحات بسیار راهبردی و حساس به پایگاه‌هایی در جنوب اروپا‌، نشان داد قدرت نظامی ایران پس از پنج ماه چه شگفتانه‌هایی در آستین دارد و از آن سو آمریکا و حلقه اروپایی- عربی وابسته به آنچه گرفتاری‌های عملیاتی دارند. انهدام تقریباً مطلق پایگاه الازرق(موفق السلطی) در حالی صورت گرفت که به‌خصوص پس از وارد شدن تخریب‌های اساسی دست‌کم ده پایگاه نظامی پر آوازه مستقر در پنج کشور جنوبی خلیج‌فارس‌، به‌صورت پایگاه نظامی جایگزین و پشتیبان عملیات‌های هوائی آمریکا در آمد و جدا از ده‌ها بمب‌افکن و ده‌ها بالگرد و صدها پهپاد تهاجمی‌، دست‌کم ۵۵ هواپیمای غول‌پیکر سوخت‌رسان یعنی بیش از نیمی از این نوع هواپیما در آن وجود داشت. حالا خبر می‌دهند نزدیک ۸۰ درصد تجهیزات دپو شده در آن به جنوب اروپا و به‌طور خاص بلغارستان‌، یونان و قبرس منتقل گردیده و جالب این است که سازمان ناتو که یک زمانی فقط نامش دلهره ایجاد می‌کرد‌، طی بیانیه‌ای اعلام کرد در صورت حمله ایران به پادگان‌های محل استقرار این تجهیزات در بلغارستان به آن واکنش نظامی نشان می‌دهد. کار خدا را ببینید! آمریکا ‌، رژیم بدنام صهیونی و پنج دولت عربی به‌طور مستقیم و اروپا در مقام پشتیبان نظامی علیه ایران وارد جنگ شده‌اند و در فاصله ۱۹ روز‌، سه بار از مقابل ایران فرار کرده و در واقع خطوط رزم خود را به ایران تحویل داده‌اند؛ یک‌بار فرار از ده پایگاه نظامی در جنوب‌، یک‌بار فرار از تنگه هرمز‌، دریای عمان و خليج فارس و یک‌بار از سه پایگاه نظامی در اردن و حالا نگران اینکه نکند ناگزیر به فرار از جنوب اروپا هم بشوند! 
۱۴۹‌مین روز جنگ رمضان و ۱۹‌مین روز از آغاز عملیات نصر در حال طی شدن است. این جنگ سرنوشت مواجهه یک قدرت مرکب بزرگ به همراه ائتلافی از دولت‌ها و سازمان‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با قدرت بزرگ منطقه‌ای به همراه ائتلافی از جنبش‌های مقاومت را در هماوردی بیش از چهل سال تعیین می‌کند. این جنگ به دلیل اهمیتی که دارد و ترکیب دو جبهه که بزرگی آن را بیان می‌کند‌، سایر حوادث نظامی و سیاسی دنیا را به حاشیه برده است که فقط یکی از آن‌ها جنگ پنج ساله اوکراين است.
ترامپ که بعضی می‌گویند به دلیل فقدان اطلاعات و تجربه نظامی‌، گمان می‌کرد از ارتش آمریکا هر کاری بر‌می‌آید و کسی را یارای مواجه‌شدن با آن و چه رسد به گرفتار کردن آن نیست‌، دو روز قبل در آخرین توئیت خود -پس از چشیدن ضرب شست نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در بیش از دو هفته عملیات سنگین نصر- نوشت ایران خیلی سرسخت است. این اعتراف به گرفتار شدن در پنجه‌های قدرت ایران است. رئیس‌جمهور نادان آمریکا در این یک هفته ناگزیر شد سه بار از مواضع قاطع! خود عقب‌نشینی کند؛ او در توئیت اول نوشت اگر ایران به حملات خود ادامه دهد به قوای نظامی آمریکا گفته‌ام درهای جهنم را به روی ایران باز کنند. فردای آن نوشت اگر ایران حمله به پایگاه‌های نظامی در اردن ادامه دهد‌، به سنتکام دستور داده‌ام به زیر ساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران و از جمله به «کوه کلنگ» حمله کند. پریروز در توئیت جدید خود که هراس او از حملات ایران به پایگاه‌های حساس آن در اردن و تحرک نظامی جدید دلیران یمن در دریای سرخ و محاصره عربستان سعودی آشکار بود و دست خود را از راهکار نظامی برای رفع برتری ابتکار نظامی ایران و یمن خالی می‌دید‌، نوشت اگر ایران و حوثی‌ها حمله به کشتی‌ها را ادامه دهند‌، هزینه آن را از وجوه بلوکه شده ایران بر‌می‌دارد! فاصله عقب‌نشینی آمریکا از درهای جهنم تا حمله به کوه کلنگ تا دستبرد به اموال بلوکه شده چقدر است؟ قدرت نظامی پرآوازه آمریکا و رئیس‌جمهور در معرض قصاص آن این فاصله را در کمتر از یک هفته طی کرده‌اند!
عملیات سنگین و نقطه‌کوب موسوم به نصر دو علیه پایگاه‌های حساس آمریکا در اردن‌، یکی از شگفتانه‌های ایران در پنجمین ماه جنگ بوده است. بازتاب این عملیات هوشمندانه در محافل تصمیم‌گیر آمریکا، یأس از نتیجه گرفتن از جنگ علیه جمهوری اسلامی بود که به سطح جامعه و رسانه‌های آمریکا هم رسوخ کرد. در این حدود سه هفته‌، محافل نظامی آمریکا از حل معضل خود به روش نظامی ابراز ناامیدی کردند. بحث مزورانه مذاکره پس از وقفه‌ای دو ماهه دوباره در محافل نظامی و سیاسی ایالات متحده به راه افتاد و دست‌کم ۱۱ واسطه به صحنه آمدند و کشورهای جنوب که جنگ با ایران شیرازه همکاری میان آنان را از هم گسیخته است‌، پس از خیانت‌های غیر قابل اغماض واسطه‌های آتش‌بس به آمریکا و ایران گسیل کردند و ترامپ مدعی شد ایران علی‌رغم آنکه قدرت خود را حفظ کرده آماده مذاکره است اما هنوز نه کاملاًً. این‌ها نتیجه ضربه بهت‌آور ایران در عملیات نصر دو و استقامت مردم در میادین و مواضع یکدست مقامات ایرانی پشت سر رهبر معظم انقلاب است. 
 عملیات نصر دو با دشمن چه کرد که این‌طور آن را دچار «استیصال مطلق» نمود؟ تهاجمی بودن این عملیات‌، اولاًً نشان داد قدرت نظامی ایران خسته نیست و با هیچ محدودیت عملیاتی مواجه نمی‌باشد.
در همین جا بگوییم خدا نمی‌گذرد از کسانی که از روی جهالت و یا خیانت بر این داعیه سراپا دروغ تأکید می‌کردند که دولت دست قوای مسلح کشور را بسته و فرامین فرمانده معظم کل قوا را با وقفه یا کندی مواجه کرده است. این جدای از ظلم به رئیس‌جمهور و ارکان دولت خدمتگزار، دلداری دادن به دشمن در حال هزیمت هم می‌باشد.
نکته دیگر در عملیات نصر دو این است که با زده شدن سایت‌های پدافندی و مراکز پشتیبانی عملیاتی دشمن‌، از یک سو قدرت عملیاتی ارتش آمریکا علیه ایران را به‌طور اساسی کاهش داد و از سوی دیگر میدان موفقیت ضرباهنگ ایران را بازتر کرد و حجم اصابت موشک‌ها و پهپادهای تهاجمی ایران علیه مراکز و تأسیسات حساس دشمن را بیشتر کرد.
تخلیه پی‌در‌پی پایگاه‌های آمریکا در منطقه و دور کردن تجهیزات تهاجمی دشمن از تیررس ایران، فضای عملیاتی نیروهای هوائی و دریایی ایران که در یک دوره چند ماهه تحت فشار متمرکز دشمن قرار داشتند را باز کرد و این سبب یأس بیشتر کشورهای خیانتکار سعودی‌، امارات، قطر‌، کویت و بحرین شد که به ارتش آمریکا پادگان داده بودند و از این رو آنان پس از مایوس شدن از وعده‌هایی که همین حدود دو ماه پیش‌، آمریکا به آنان داده بود‌، دوباره به مدار دیپلماسی بازگشتند اما ایران در پاسخ به درخواست آنان‌، توقف حملات به پایگاه‌های آمریکا را قبول نکرد. منطق آن هم روشن است وقتی شهروندان ایرانی و سواحل و بنادر جمهوری اسلامی در معرض تهاجم دشمن هستند‌، توقف آتش علیه پایگاه‌های آن در منطقه و تضمین دادن به کشورهای خائن عرب‌، بستن دست ایران است. بر این اساس طرف‌هایی که با برگه تمدید آتش‌بس و همزمان بازگشت تنگه هرمز به وضع پیش از جنگ به ایران آمدند، با دست خالی به کشورهای خود بازگشتند.
کاملاًً پیداست جنگی که برای براندازی نظام اسلامی و تکه‌تکه کردن ایران راه افتاد و در آن دست‌های جنایتکار غرب با دست‌های خیانتکاران عرب در هم گره خوردند‌، حالا به وضعی در‌آمده که کشورهای خیانتکار نگران فروپاشی امنیت و منافع خود هستند و جنایتکاران غرب نگران از دست رفتن همه اعتبار و نفوذ خود در جهان می‌باشند. ملت ایران و قوای مسلح آن در این اثنا قدرت مادی و قدرت معنوی و اخلاقی خود را به رخ کشیدند. و از این روست که می‌بینیم قدرتی مثل چین با همه محافظه‌کاری‌اش‌، دو روز پیش با صراحت گفت رابطه ما با ایران راهبردی است و ما در حمایت از مواضع آن هیچ تردیدی نداریم. 
 این همه‌، جلوه قدرت الهی در حمایت از بندگان مجاهد خود است و این اوست که موشک‌ها را به قلب مدرن‌ترین جنگ‌افزارها زده است و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.

یاد

امریکا در تله ابرقدرتی 

مصطفی قربانی

امریکا به عنوان ابرقدرتی که از فردای بعد از فروپاشی شوروی و پایان نظام دوقطبی، درصدد تثبیت و توسعه نظام تک‌قطبی خود بر جهان بوده است، در سال‌های بعد از فروپاشی اتحاد شوروی همواره با اتکا به قدرت نظامی خود پیش رفته است و اساساً یکی از دلایل پذیرش هژمونی امریکا از سوی هم‌پیمانان آن و دیگران، علاوه بر قابلیت‌های تکنولوژیک و اقتصادی، در قابلیت‌های نظامی امریکا ریشه دارد که با اتکا به آن، تلاش شده تا رقبا از گردونه رقابت تضعیف یا حذف شوند. 
با توجه به آنچه گفته شد، با توجه به روییدن جوانه‌های نظم نوین بین‌المللی که مبتنی بر افول هژمونی امریکا و بروز و ظهور جدی‌تر کشور‌هایی مانند چین به‌عنوان هژمون بدیل تعریف شده است، امریکا این بار نیز در تلاش است تا با اتکا به قدرت نظامی خود، مانع از شکل‌گیری و تثبیت تغییری شود که در راستای ترجیحات و منافع آن قرار ندارد. استفاده از عملیات نظامی علیه ونزوئلا، سرنگونی حکومت بشار اسد در سوریه با اتکا به عملیات نظامی و... از جمله موارد اتکای امریکا به قدرت نظامی برای اعاده نظم مطلوب خود در نظام بین‌الملل است. بر این اساس، امریکا درصدد است تا با استفاده مجدد از ابزار نظامی، ایران اسلامی را نیز در برابر خود به تسلیم وادارد. با این حال، برخلاف ونزوئلا که خود امریکایی‌ها به‌صورت مستقیم وارد عمل شدند و در سوریه هم نیرو‌های نیابتی آنها عمل کردند و موفق به کسب نتیجه مطلوب خود شدند، در برابر ایران، با وجود ورود مستقیم و شدید امریکا، اما این کشور قادر به تکرار نتیجه مشابه در ونزوئلا و سوریه نشده است. 
یک نکته مهم در تحلیل ناتوانی امریکا در برابر ایران آن است که این کشور به‌عنوان ابرقدرتی که دارای قابلیت‌های بالایی در حوزه‌های فناوری، تجهیزاتی (نظامی) و اقتصادی است، تصور می‌کرد که با اتکا به این قابلیت‌ها همانند ونزوئلا به‌راحتی می‌تواند ایران را به تسلیم در برابر خود مجبور کند، اما صحنه واقعیت‌ها در برابر ایران گویای آن است که با وجود دو جنگ پرشدت و در جریان بودن جنگ سوم با ایران، امریکا نه‌تنها به اهدافش در قبال ایران نزدیک نشده است، بلکه با یک تنزل راهبردی در هدف‌گذاری‌اش در برابر ایران، اکنون تمام توانش معطوف به آن است که تنگه‌ای را باز کند که پیش از جنگ اساساً باز بود و در اثر حماقت امریکا، از سوی ایران بسته شد. 
در واقع، قابلیت‌های مذکور، غروری در امریکا ایجاد کرده که مبتنی بر آنها، تصور طرف همیشه پیروز از خود دارد، اما این معادله ذهنی اکنون در برابر ایران رنگ باخته است؛ بدین ترتیب که امریکا که با اتکا به قابلیت‌ها و غرورش، واقعیت قدرت ایران را نادیده می‌گرفت، با وجود همه قابلیت‌های مذکور، در برابر ایران نه‌تنها درمانده شده، بلکه ایران با اعتماد به نفس در حال در هم کوبیدن این قابلیت‌های امریکا می‌باشد. این همان تله‌ای است که امریکا در آن گرفتار شده است؛ یعنی تله‌ای که مبتنی بر هوس‌های محاسبه‌نشده و نادیده گرفتن واقعیت‌های مرتبط با ایران سبب گرفتاری امریکا شده است. بر این اساس، امریکا اکنون در برابر ایران در موقعیتی قرار دارد که یا باید ناتوانی و شکست خود در برابر ایران را هر چه سریع‌تر بپذیرد تا بیش از این گرفتار هزینه‌های تحمیلی نشود و ضریب افول هژمونی‌اش در نظام بین‌الملل تقویت نشود، یا اینکه به جنگ با ایران ادامه دهد؛ جنگی که یقین دارد منجر به تسلیم ایران نخواهد شد. مسلم است که انتخاب این گزینه از سوی امریکا، هم نتیجه مطلوب را در پی نخواهد داشت و هم هزینه‌های گزافی را به امریکا تحمیل می‌کند. بنابراین، تله مذکور امریکا را در موقعیتی قرار داده است که هر سمتی را انتخاب کند، برای آن هزینه‌زا خواهد بود. با این حال، منطق محاسبه ایجاب می‌کند که گزینه کم‌هزینه‌تر انتخاب شود تا استخوان‌های امریکا بیش از این در تله مذکور خرد نشود.

یاد

فراتر از رمپ و آسانسور

سیدجواد حسینی

در گفتمان نوین توسعه اجتماعی، “مناسب‌سازی”شاخصی بنیادین برای سنجش میزان تحقق عدالت اجتماعی و دموکراسی در جامعه است.
وقتی از دسترس‌پذیری سخن می‌گوییم، در واقع از حقِ حضور صحبت می‌کنیم؛ حقی که نباید با موانع کالبدی، دیجیتال یا فرهنگی محدود شود؛ در چنین وضعی ساختمان، خودرو، مدرسه، خانه یا هر مکان دیگری که واجد آن نباشد، دارای نقص بوده و دسترس پذیر نیست.
برگزاری سی‌وششمین جلسه ستاد هماهنگی و پیگیری مناسب‌سازی کشور فرصتی شد تا نه تنها عملکرد، بلکه “پارادایم جدید” سازمان بهزیستی در این حوزه را بازخوانی کنیم.
1- پارادایم شهر دوستدار انسان و چالش‌های فضای عمومی
از منظر نظریات شهرسازی مدرن, بویژه نظریه”حق به شهر هنری لوفور”شهر، تنها مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها نیست، بلکه عرصه‌ای برای کنشگری اجتماعی است. امروزه در ادبیات تخصصی”شهر دوستدار انسان”به فضایی اطلاق می‌شود که پیش از اولویت دادن به خودرو، پیاده‌مداری و حضورِ فعالِ تمامی اقشار را هدف قرار دهد.
با این حال در فضاهای عمومی شهری ما، پدیده‌هایی مانند سد معبر توسط دست‌فروش ها عملاً به سدی نفوذناپذیر برای گروه‌های آسیب‌پذیر (افراد دارای معلولیت، سالمندان، کودکان و…)تبدیل شده‌اند.
این تناقض که معیشت برخی، مانعِ زیستِ برخی دیگر شود، نیازمند گذار از نظم پلیسی به طراحی فراگیر است.
ما معتقدیم شهر باید بگونه‌ای بازطراحی شود که همزمان حق اشتغال دست‌فروش(به عنوان بخشی از اقتصاد غیررسمی)و حق تردد ایمن فرد دارای معلولیت یا سالمند تأمین شود.
نظریه”طراحی جهانی”بر همین اصل استوار است که محیط باید برای بیشترین حد توانایی و ناتوانی طراحی شود.
اگر پیاده‌ راهی برای فرد نابینای با عصای سفید ایمن باشد، بی‌شک برای کالسکه کودک و فرد سالمند نیز امن خواهد بود.
2- مناسب‌سازی به مثابه یک اکوسیستم (تغییر نگرش راهبردی)
پیش از این، یکی از آسیب‌های مزمن در حوزه مناسب‌سازی تقلیل آن به نصب رمپ یا آسانسور بود.
نگاه راهبردی ما بر این اصل استوار است که مناسب‌سازی، یک اکوسیستم است.
این زنجیره از تأمین تجهیزات توانبخشی آغاز می‌شود و تا تولید محتوای صوتی و بریل، توسعه زبان اشاره، دسترس‌پذیری در فضای مجازی، اشتغال و حمل‌ونقل تداوم می‌یابد.
آمارها در این زمینه گویای یک تغییر جهت‌گیری جدی است؛ رشد ۸۸درصدی اعتبارات تجهیزات توانبخشی و افزایش ۱۲درصدی جمعیت بهره‌مند از این خدمات در سال جاری نشان‌دهنده اولویت‌ بخشی به ابزارهای توانمندسازی است.
طبق مطالعات داخلی (مانند پژوهش‌های مرکز تحقیقات راه و شهرسازی) دسترس‌پذیری فیزیکی، همبستگی مستقیمی با سلامت روان و مشارکت اقتصادی افراد دارای معلولیت دارد؛ چرا که محیطِ دسترس‌پذیر، استقلال فردی را تقویت کرده و هزینه‌های پرستاری و وابستگی خانواده را کاهش می‌دهد.
3- عدالت در سکونت و ساخت‌وساز دسترس‌پذیر
مسکن، هسته مرکزی زیست اجتماعی است؛ سیاست ما در سازمان بهزیستی از صرفاً ساخت‌وساز به ساخت‌وساز دسترس‌پذیر تغییر یافته است.
اینکه امروز ۸۰درصد از ۲۵هزار واحد مسکونی تحویل داده شده با استانداردهای دسترس‌پذیری منطبق هستند، نه یک آمار اداری، بلکه یک پیروزی در مهندسی اجتماعی است.
هدف‌گذاری برای ساخت ۹,۶۰۰واحد جدید، نشان می‌دهد ما به دنبال استانداردسازی جریان تولید مسکن برای جامعه هدف هستیم نه فقط ارائه تسهیلات حمایتی.
4- جامعه‌محوری (الگوی سلام محله)
مناسب‌سازی از بالا به پایین، بدون مشارکت بدنه جامعه محکوم به ناکارآمدی است.
طرح “سلام محله” با ۲,۷۵۰پایگاه فعال در کشور دقیقاً بر نظریه سرمایه اجتماعی “رابرت پاتنام” تأکید دارد؛ جایی که همبستگی محلی می‌تواند کاستی‌های ساختاری را جبران کند.
شناسایی نخبگان محلی و تسهیل‌گری برای مشارکت آنان، مدل پایدارتری از تغییر اجتماعی را ارائه می‌دهد که فراتر از دستورالعمل‌های اداری است.
ما در این الگو به دنبال ایجاد نظارت عمومی بر دسترس‌پذیری محیط‌های محله‌ای هستیم.
5- چالش قانونی(از قانون روی کاغذ» تا «واقعیتِ شهر)
علیرغم تمام پیشرفت‌های حاصل شده(از رشد ۴۰درصدی تولید کتب صوتی و بریل و جهش ۲۸۰درصدی تربیت مترجمان زبان اشاره تا ایجاد مراکز تخصصی برای افراد دارای طیف اوتیسم) باید با صراحت علمی اذعان کرد که ما هنوز در ابتدای راه هستیم.
تامین اعتبار برای ارتقای اجرای قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت از ۸درصد به ۲۴درصد، اگرچه یک موفقیت نسبی در شرایط محدودیت منابع است.
این رشد اما بیانگر حقیقتی تلخ نیز هست؛ ۷۶درصد از ظرفیت‌های اعتباری بر مبنای قانونی برای تحقق یک جامعه فراگیر، همچنان نیازمند عزم ملی است…ادامه در همین صفحه
این واقعیت، ضرورتِ گذار از اراده‌گرایی سازمانی به حکمرانیِ مبتنی بر قانون را گوشزد می‌کند.
طبق نظریات توسعه (مدل‌های حکمرانی خوب)زمانی دسترس‌پذیری محقق می‌شود که پاسخگویی دستگاه‌های اجرایی نه یک لطف سازمانی، بلکه یک شاخص ارزیابی عملکردِ پیوسته و شفاف باشد.
مناسب‌سازی، به معنای واقعی کلمه، سرمایه‌گذاری است، نه هزینه.
هر ریالی که در این مسیر صرف شود، هزینه‌های سلامت، انزوا و وابستگی اقتصادی افراد دارای معلولیت را کاهش می‌دهد.
مسیر پیش‌رو محتاج نوعی فرهنگ‌سازی ساختاری است؛ فرهنگی که در آن، شهروندان و دستگاه‌های اجرایی حضور افراد دارای معلولیت، سالمندان و کودکان را نه بعنوان مهمان ناخوانده، بلکه بعنوان شهروند صاحب حق بپذیرند.
ما در سازمان بهزیستی کشور، گذار از حمایت‌گری به توانمندسازی و شهروندی فراگیر را با جدیت دنبال می‌کنیم. هدف ما این است که پیاده‌روهای شهر، نه مکانی برای برخورد مانع و انسان، بلکه بستری برای پیوند اجتماعی و توسعه پایدار شهری باشند.
توسعه واقعی تنها زمانی رخ می‌دهد که هیچ‌کس به دلیل محدودیت‌های جسمی یا سنی از چرخه مشارکت اجتماعی و زیست شهری جا نماند

یاد

اصفهان؛ شکست پیش از سقوط

اتحاد مقدس، مهم‌ترین راهبرد دفاعی ایران

روزبه کردونی 

1- فرماندهی که پیش از دشمن شکست خورد

 محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیش‌تر او را شکست داده بود، از میدان بیرون کرد. لطف‌علی‌خان نه در جنگ با افغان‌ها، بلکه در کشاکش رجال دربار شکست خورد؛ بازداشت شد، سپاهش را پراکندند و محمود از همان راهی به سوی اصفهان آمد که حکومت صفوی با دست خود برایش گشوده بود. معنای سیاسی این روایت روشن است: خطر بزرگ برای ایران فقط دشمنی نبود که از بیرون می‌آمد؛ خطر بزرگ‌تر، محاسبه‌ای اشتباه بود که در داخل شکل گرفته بود. رجال و فرماندهان گمان می‌کردند می‌توانند رقیب خود را حذف کنند، سهم بیشتری از قدرت بگیرند و پس از پایان بحران، فاتح میدان باقی بمانند. اشتباه آنان ساده اما ویرانگر بود: تصور می‌کردند با ضعیف‌شدن رقیب، خود قوی‌تر می‌شوند. نمی‌دیدند که هر فرمانده حذف‌شده، هر نیروی پراکنده، هر شهر منزوی و هر گروه اجتماعی رانده‌شده، از مجموع قدرت ایران می‌کاهد. نمی‌فهمیدند که وجود میدانی برای رقابت، از پیروزی در خود رقابت مهم‌تر است. اگر کشور، دولت، جامعه و امکان تصمیم‌گیری ملی از میان برود، دیگر نه رقیبی باقی می‌ماند و نه پیروزی‌ای که بتوا=ن آن را تقسیم کرد. در آن دربار، حقیقت را کسی تعیین نمی‌کرد که بهتر جنگیده بود؛ کسی تعیین می‌کرد که زودتر به شاه می‌رسید و بهتر می‌توانست رقیب را بدنام کند. فرمانده کارآمد حذف شد، فرمانده ناکارآمد باقی ماند و دشمن از شکافی عبور کرد که رقابت داخلی ساخته بود. رجال صفوی برای شکست دشمن تصمیم نمی‌گرفتند؛ تصمیم‌هایشان را با این محاسبه می‌سنجیدند که کدام رقیب در پایان بحران ضعیف‌تر خواهد شد. آنان نمی‌دیدند که با حذف یکدیگر، نه موازنه‌ای تازه درون حکومت، بلکه خلأیی در برابر دشمن می‌سازند.

2- وقتی راهبردنمایی جای راهبرد را گرفت

کروسینسکی، کشیش یسوعی لهستانی و شاهد محاصره اصفهان، از فرصت‌هایی سخن می‌گوید که می‌توانستند سرنوشت جنگ را تغییر دهند. برای نمونه، در گلون‌آباد گروهی پیشنهاد کردند سپاه در مواضع مناسب مستقر شود، راه تدارکات دشمن را ببندد و تا رسیدن نیروهای کمکی زمان بخرد. اما عقب‌نشینی تاکتیکی، خلاف آبرو و نشانه ترس تلقی شد. راهبرد نمایش و حفظ پرستیژ بر راهبرد واقعی غلبه کرد؛ نمایش شجاعت جای محاسبه پیروزی را گرفت و نشان‌دادن قدرت بر حفظ قدرت مقدم شد. سپاهی که فرماندهی واحد نداشت، وارد نبردی شد که بیش از آنکه برای شکست دشمن طراحی شده باشد، برای اثبات شهامت ساخته شده بود. صفویان پیش از آنکه در میدان شکست بخورند، در فهم مسئله و انتخاب راهبرد شکست خورده بودند.

3- اصفهان پیش از سقوط، خود را شکست داد

اختلاف فقط به دربار و اردوگاه محدود نماند؛ در خیابان‌های اصفهان نیز اعتماد فروریخته بود. مردم از حکومت ناامید شده بودند و گروه‌های اجتماعی یکدیگر را نه همراهان یک سرنوشت مشترک، بلکه رقیبان بقا می‌دیدند. کروسینسکی برای توصیف عمق این شکاف می‌نویسد: «آن دو چنان در برابر یکدیگر و چنان دشمن هم بودند که حتی مردمانِ دو دولتِ جداگانه که با یکدیگر در جنگ‌اند، دشمنی و نفرت خود را از این فراتر نمی‌برند». دشمن هنوز پشت دروازه‌های شهر بود، اما مردم درون شهر، یکدیگر را همچون دشمنی خارجی می‌دیدند. جامعه‌ای که باید برای بقای خود کنار هم می‌ایستاد، پیش از رویارویی نهایی، در خیابان‌هایش با خودش می‌جنگید. واقعیت این است که اصفهان را فقط محمود افغان فتح نکرد؛ اصفهان پیش از رسید-ن او، خود را شکست داده بود. اصفهان در یک روز سقوط نکرد: نخست در دربار شکست خورد؛ آنجا که منافع رجال بر مصلحت کشور غلبه کرد. سپس در راهبرد شکست خورد؛ آنجا که راهبردنمایی جای راهبرد واقعی را گرفت.

بعد در میدان شکست خورد؛ آنجا که فرماندهان حاضر نشدند برای پیروزی یکدیگر بجنگند. و سرانجام در خیابان شکست خورد؛ آنجا که اعتماد اجتماعی فروریخت، مردم از یکدیگر فاصله گرفتند و نجات فردی جای سرنوشت مشترک را گرفت. ورود محمود فقط صورت نهایی شکستی بود که بسیار پیش‌تر آغاز شده بود.

4- دشمن امروز، سپاه محمود نیست

سه قرن گذشته است. ایرانِ امروز نه ایرانِ صفوی است و نه دشمنانش، سپاه محدود محمود؛ اما منطق آسیب‌پذیری ملی تغییر نکرده است. اصفهان در برابر نیرویی سقوط کرد که از نظر شمار، تجهیزات و توان محاصره، برتری قاطعی نداشت. دشمنی ضعیف‌تر، در برابر کشوری متفرق، به قدرتی تعیین‌کننده تبدیل شد. امروز خطر بزرگ‌تر است. ایران با دشمنانی روبه‌روست که هم‌زمان از برتری نظامی، توان اقتصادی، ظرفیت اطلاعاتی و فناورانه و شبکه‌ای گسترده از متحدان برخوردارند. در چنین وضعی، هر شکاف میان دولت و جامعه و هر رقابت جناحی که به حذف و دشمنی بدل شود، بخشی از توان دشمن خواهد شد. دشمن هوشمند پس از جنگ فقط ضعف‌های نظامی ما را بررسی نمی‌کند؛ مهم‌ترین نقطه قوتمان را نیز تشخیص می‌دهد. اگر قدرت ایران در لحظه خطر، انسجام مردم، دولت و نیروهای سیاسی بوده است، مسیر پیروزی نهایی دشمن از شکستن همین انسجام می‌گذرد.

5- اتحاد مقدس؛ راهبرد دفاع، نه توصیه اخلاقی

از همین رو، اتحاد نه فضیلتی اخلاقی، بلکه مهم‌ترین جزء راهبرد دفاع و شرط پیروزی ایران است. هنگامی که رهبر شهید ایران انسجام ملت را «اتحاد مقدس» و «سپر پولادین» کشور خواند و پس از ایشان، رهبری انقلاب اسلامی نیز هشدار داد حتی اختلافات موجه نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شوند، سخن از توصیه‌ای اخلاقی برای مدارا و همزیستی نبود؛ این دو بیان، صورت‌بندی یک راهبرد دفاع ملی بودند. حفظ اتحاد مقدس همان‌قدر بخشی از دفاع کشور است که توان نظامی و بازدارندگی؛ زیرا هر شکاف داخلی می‌تواند به معبری برای قدرت دشمن بدل شود و هر گام برای حفظ اعتماد و همبستگی، بخشی از توان مقاومت و شرط پیروزی ایران است. این اتحاد به معنای سکوت، حذف منتقد یا تعطیل‌کردن سیاست نیست؛ معنای آن، اختلاف بر سر شیوه اداره ایران، بدون اختلاف بر سر اصل ایران است. اتحاد ملی از میان‌بردن تفاوت‌ها نیست؛ پذیرفتن این حقیقت است که هیچ جناح، نهاد یا گروهی نمی‌تواند بر ویرانه‌های کشور، پیروز باقی بماند. رجال صفوی می‌خواستند رقیبشان شکست بخورد تا خود فاتح فردای اصفهان باشند. اما فردایی که فرا رسید، نه به این جناح تعلق داشت، نه به آن خاندان و نه به مردمی که از یکدیگر جدا شده بودند. فردا متعلق به محمود بود. همیشه خطرناک‌ترین شکست، باختن یک نبرد نیست؛ گاهی آن است که راهبردنمایی را با راهبرد پیروزی اشتباه بگیریم، شکست رقیب را پیروزی خود بدانیم و دیر بفهمیم دشمن، هم میدان جنگ و هم میدان رقابت را از میان برده است.

یاد

۵ نکته در مختصات جنگ نرم

محمدکاظم انبارلویی
۱- آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌شدت میزان تلفات و میزان خسارت‌های وارده بر پایگاه‌های نظامی، امنیتی و دیگر مناطق استراتژیک که زیر ضرب پهپادها و موشک‌های ایران بوده را سانسور می‌کنند.
یک مدیریت هوشمند، خشن و هدفمند از سوی دشمن برای افشای «اطلاعات» در سه جنگ ۱۲ روزه ، ۴۰ روزه و جنگ اخیر وجود دارد.
دشمن میزان انتشار اطلاعات را بخشی از جنگ و میدان نبرد می‌داند و سعی می‌کند حساب کار از دستش خارج نشود.
همین مدیریت در جنگ ویتنام و جنگ افغانستان و جنگ عراق وجود داشت. آنجا که حساب کار از دستشان خارج شد مجبور به پذیرش شکست و فرار و عملا شکست را پذیرا شدند.
۲- دشمن در این جنگ تجاوزکارانه به‌درستی به این نتیجه رسیده است دولت و ملت ایران پای همه «هزینه‌های» جنگ ایستاده است. برخی هزینه‌ها که دشمن فکر می‌کند، آسیب ، خسارت است برای ما در عمل «درآمد» محسوب می‌شود.
رسانه‌های اهریمنی دشمن و سرویس‌های امنیتی ناتو در تهران، منافقین شبکه بهائیت و سرویس ۸۲۰۰ رژیم صهیونیستی برای کسب اطلاعات از اوضاع ایران شبهات، سؤالاتی را از زبان برخی به‌عنوان «نقد» موجود مطرح می‌کنند که پاسخگویی به آن مستلزم افشای «اطلاعات» محرمانه و سرّی است و یا اصلاح سرّی هم نباشد آن‌ها را در جریان وضعیت کنونی ما قرار می‌دهد.
سطح بصیرت و هوشیاری مردم و مسئولان در این مورد دشمن را ناامید کرده است.
۳- رهنمودهای امام مجتبی خامنه‌ای در پیام اخیر در مورد توصیف وضع دشمن و بالا بردن سطح هوشیاری برای حفظ وحدت به‌عنوان اصلی‌ترین نیاز کنونی ما در برابر دشمن ناظر به همین امر بود که یک نسبتی بین «قدرت اطلاعات» و «اطلاعات قدرت» وجود  دارد که اگر در نقد در شرایط جنگی رعایت نشود ممکن است دشمن از داخل پیام «ضعف» دریافت کند و بر ادامه تجاوز اصرار ورزد.
۴- برای حفظ وحدت و انسجام اجتماعی در برابر تجاوز وحشیانه دشمن، برای حفظ قدرت نظامی و سیاسی و آمادگی برای هر نوع فریب و نیرنگ خون‌آشامان عصر جدید در حوزه «اطلاعات» تذکر چند نکته خالی از فایده نیست.
الف- دسترسی به اطلاعات مجوز انتشار آن نیست.
ب- حفظ اسرار برحسب روایات و قوانین کشور از الزامات هوشمندانه مقاومت در برابر دشمن است.
ج- گاهی یک حرف ناموجه حتی موجه، انتشار یک خبر نابجا، یا افشای یک اختلاف در داخل اردوگاه انقلاب و عدم رعایت طرح مسائل در مکان یا زمان غیر خود و ... برای دشمن ارزشی دارد که از صدها ضربه نظامی بالاتر است. دشمن از این طریق جدول نیازهای اطلاعاتی خود را تکمیل و تأمین می‌کند.
۵- در تاریخ اسلام و ایران تجربه داریم گاهی یک نبرد پیروز را به دلیل عدم آشنایی با جنگ شناختی به یک شکست تبدیل شده است.
دشمن در پی فروپاشی اتحاد ملت ایران و بر هم زدن ارتباطات وثیق بین انقلابیون زیرسقف چتر خیمه ولایت فقیه است. برای آن از طریق رسانه‌های اهریمنی برنامه دارد. باید در مورد انتشار اخبار جنگ در چه زمانی، توسط چه کسی ، با چه مخاطبی و در چه سطحی در رسانه‌های خودی تأمل و هوشمندی نشان دهیم.
یاد

شورایی با مسئولیت دوچندان

علی بخشی

تظاهرات و راهپیمایی در مناسبت های ملی ومذهبی، به سبک زندگی ما ایرانیان تبدیل شده است.مردم در مناسبت ها، از خانه به محله و از محله به مقصد می روند تا هدف و ارزش و هنجارهای خود را با قدرت وحدت، فریاد بزنند. اصلا قدرت جمهوری اسلامی، همین به هم پیوستگی و در هم تنیدگی افراد و دسته ها و گروه هاست.اجازه دهید مثالی بزنم. تارهای نازک نخ را برای این که استحکام بیشتری پیداکند، چندتا چندتا به هم می پیچند.ریسه ها، حاصل درهم پیچیدگی نخ ها هستند. برای این که بخواهیم یک بار سنگین و بزرگی را نیز به مقصد برسانیم، ریسمان بزرگ تری لازم داریم.ریسمان را با پیچیدن چندین ریسه، می سازند.  برای توضیح معنای« ولایت» هم چنین مثالی می زنند، انگار ولایت، حاصل به هم پیوستن مردم برای رساندن یک ارزش به مقصد اصلی است.قدرت بزرگ ، زمانی خلق می شود که دل ها و دست ها و انرژی های افراد، آن چنان به هم پیوند بخورد و درهم تنیده شود که شخصیت جدیدی درعین حفظ هویت فردی افراد شکل بگیرد.این مقوله در آموزه های دینی و ملی ما، بنیان های زیبا و فراوانی دارد.« شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی» نیز دست و بازوی رسمی جمهوری اسلامی برای ساختن این ریسمان محکم و مقدس است.از آن جا که هرچه بار مهم تر و بزرگ تر و هدف هرچه بلندتر باشد، ریسمان منظم تر و دقیق تر و تمیزتری لازم است، شورای هماهنگی مکلف است، تمهیدات لازم برای ساخت چنین اجتماعات بزرگ و باشکوه، منظم و یکدست را فراهم کند و البته این یکی از شئون شوراست.مشهد مقدس که حول مضجع منور امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شکل گرفته، با وجوه تمدنی بسیار و هویت منحصربه فرد در جهان اسلام و انقلاب اسلامی، حالا هویت مضاعفی به عنوان مدفن سیدالشهدای انقلاب اسلامی را هم دارد.در این مقطع جدید هویتی، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، با لحاظ پیشتازی مشهد مقدس در جریانات متعدد تاریخی و انقلابی، بر آن است تا بتواند به عنوان الگو و الهام بخش در برگزاری بهترین و باشکوه ترین اجتماعات و راهپیمایی ها باشد.لازمه این هدف هم خارج کردن شورا از نگاه کلیشه ای و اداری و از روی عادت به اجتماعات و راهپیمایی هاست.به همین جهت در دو محور کلی که بیان جزئیات آن در این مجال ضرورتی ندارد، برنامه ریزی خواهیم کرد: اول؛ برگرداندن شورا به هویت شورایی خودش، به منظور بهره برداری بهتر و بیشتر از استعداد بالقوه دستگاه های عضو درراستای انجام وظایف تشکیلاتی ودوم؛ اعتماد واقعی به تشکل های مردمی برای انجام امور اجتماعات و راهپیمایی ها.در این مسیر از همه نخبگان، دلسوزان، دستگاه ها و مردم عزیز و انقلابی می خواهیم که شورا را از ایده ها و نظرات و انتقادات ارزنده خود محروم نکنند.
 

یاد

اکبر عبدی ذاتاً ایران‌دوست بود

مسعود ده‌نمکی

اولین آشنایی من با اکبر عبدی به دوره بازیگری‌شان در دهه شصت و برنامه «مدرسه‌ام دیر شد» برمی‌گردد. در دوران نوجوانی و زمان جنگ، یکی از غصه‌های من این بود که وقتی ما در سنین 15-16 سالگی به جبهه و پادگان می‌رویم، چرا پای هنرمندان و تلویزیون به آنجا باز نمی‌شود؟ مدام با خودم می‌گفتم «پس ما کی و کجا باید اکبر عبدی را ببینیم؟»

این گذشت تا اینکه پس از جنگ، زمانی که مستند «فقر و فحشا» را ساختم، ایشان به مناسبتی با من برخوردی داشتند. در آن دیدار بسیار تشکر کردند و شجاعتی را که در آن مقطع زمانی در فیلم به خرج داده شده بود، تمجید کردند. صحبت‌های ایشان اصلاً از جنس حرف‌های جناحی نبود، بلکه کاملاً ناظر بر مسائل اجتماعی و عدالت‌خواهانه نگاه می‌کردند. برای من بسیار جالب بود که یک بازیگر کمدی تا این حد از اطلاعات عمومی و سیاسی بالایی برخوردار است. بعد‌ها که از نزدیک با او برخورد داشتم، متوجه شدم که ایشان کوهی از اطلاعات، دانسته‌های سینمایی و تاریخ سینمای ایران است. زمانی که در حال نگارش فیلمنامه «اخراجی‌ها ۱» بودم، ایشان هم‌زمان در نمایش «پنجره فولاد» ایفای نقش می‌کردند. اولین باری که این فیلمنامه را نوشتم، یک فیلم کاملاً جدی که هیچ رگه‌ای از طنز در آن وجود نداشت. بعد‌ها به مناسبتی، یادداشتی از حضرت آقا بر کتاب «یاد یاران» (نوشته آقای داوودآبادی) خواندم که فرموده بودند در تعجبم چرا سینماگران و نویسنده‌های ما از زبان طنز غافل هستند و این خاطرات را با زبان طنز روایت نمی‌کنند. همین موضوع باعث شد من مسیر فیلمنامه را تغییر دهم و شروع به شوخی‌نویسی و خلق موقعیت‌های طنز کردم.

در مرحله انتخاب بازیگران، گزینه اول من برای نقش «بایرام»، شخصیتی بود که از نظر فیزیکی (مانند وزن) شباهت‌هایی به خود آقای داوودآبادی داشته باشد. در آن زمان آقای کاسه‌ساز قرار بود تهیه‌کننده کار باشند و آقای عبدی هم هم‌زمان در سریال «در چشم باد» بازی می‌کردند با یکدیگر صحبت کردیم و قرار شد ایشان به این پروژه بپیوندند. زوجی که در کنار آقایان شریفی‌نیا، امین حیایی، ارژنگ امیرفضلی و سایر بازیگران شکل گرفت، تیمی را ساختند که در نهایت به نام «اخراجی‌ها» شناخته شدند. این اولین کاری بود که در زمان اکران، با واکنش‌های عجیب و بی‌نظیر مردم مواجه شد؛ فیلمی که پس از گذشت بیست سال همچنان در فضای مجازی وایرال می‌شود و صد‌ها هزار کلیپ از آن ساخته شده است. اگر به شبکه‌های اجتماعی نگاه کنید، دیالوگ‌های این فیلم برای مردم تبدیل به خاطره شده و به حافظه تاریخی‌شان پیوسته است. در «اخراجی‌ها ۲ و ۳» نیز این همکاری ادامه یافت. فکر می‌کنم ایشان بیشترین همکاری سینمایی‌شان را با من داشتند؛ ما شش فیلم با هم کار کردیم که آخرین آن قرار بود «اخراجی‌ها ۴» باشد که متأسفانه قسمت نشد. گاهی بعد از هر کار نگران می‌شدم که مبادا این نقش‌ها برای مردم عادی شود یا اینکه ظرفیت بازیگر تمام شود و دیگر نتواند چیز جدیدی ارائه دهد؛ اما در نظرسنجی‌هایی که همان زمان فیلم‌برداری انجام می‌دادیم، می‌دیدم که او همچنان محبوب‌ترین بازیگر مردم و ستاره طنز است. طنز او در اجرا هیچ‌گاه به سمت ابتذال و لودگی‌های مرسوم در برخی فیلم‌ها نمی‌رفت و همواره در چهارچوب فیلمنامه حرکت می‌کرد. قدرت بازیگری‌اش در حدی بود که می‌توان گفت گاهی حتی متن را کامل نمی‌خواند! وقتی نیمی از متن را برایش توضیح می‌دادم یا در حد یک «سوفله» به او می‌گفتم که این سکانس چنین ویژگی‌هایی دارد، در همان لحظه دیالوگ‌های دو سه خطی را به‌سرعت حفظ می‌کرد. 

 

شاید نقطه عطف بعدی، همکاری ما در فیلم «رسوایی» بود. «رسوایی» یک فیلم کاملاً جدی بود و اصلاً فضای طنز نداشت. سه‌گانه اخراجی‌ها پرفروش‌ترین فیلم‌های سال شده بودند؛ آثاری که برای اولین‌بار در سینمای ایران به‌صورت سه‌گانه ساخته شدند و رکورد‌های میلیاردی ثبت کردند. حالا پس از آن موفقیت‌ها، می‌خواستیم یک فیلم جدی بسازیم. در مرحله انتخاب بازیگران، سپردن نقش یک «روحانی» (آن هم یک روحانی عارف) به آقای اکبر عبدی چالش‌های بسیار زیادی داشت و برای من یک مسئله جدی بود. بسیاری از اهالی سینما که از دوستان نزدیک ایشان هم بودند، به من می‌گفتند این انتخاب، فیلم را نابود می‌کند و باعث می‌شود کار به یک طنز ناخواسته تبدیل شود. برای اولین‌بار که مشغول نوشتن متن بودم، در خانه ایشان یک اتود زدیم و من با دیدن این چهره روحانی و شیرین متوجه شدم که از این ترکیب چهره‌ای باطراوت، شیرین و طناز (اما به دور از ابتذال) خلق می‌شود که می‌تواند به‌خوبی بیانگر نکات عرفانی باشد. باوجوداینکه برای نقش این روحانی، چندین نفر از بازیگران بنام سینما آمدند و تست گریم دادند – و تستشان هم موفق بود –اما خروجی کار به دل من نمی‌نشست.یکی از چالش‌های آن زمان این بود که پس از انجام گریم آقای عبدی، قرار شد ایشان با همان لباس روحانیت به خیابان برود و میان مردم قدم بزند تا واکنش‌ها را بسنجیم و ببینیم آیا مردم او را می‌شناسند یا خیر. کاراکتر یک «روحانی عارف» با یک روحانی معمولی، حتی در نوع صحبت‌کردن، نگاه‌کردن، راه‌رفتن و داشتن تواضع و افتادگی تفاوت‌های بنیادین دارد. ایشان با جنس روحانیت آشنا بود، اما ایفای نقش عارفی با این مختصات اخلاقی و رفتاری کمی دشوار به نظر می‌رسید. بااین‌حال، در لحظه همه جزئیات را اجرا می‌کرد، چنان در نقش فرومی‌رفت که نتیجه کار واقعاً شگفت‌انگیز بود.

هنگام اکران «رسوایی ۱»، موفقیت سه‌گانه اخراجی‌ها این‌بار در فضایی متفاوت تکرار شد. درست است که در ده دقیقه ابتدایی فیلم در سالن منتقدان جشنواره، عده‌ای خندیدند (چرا که تصور می‌کردند با یک فیلم طنز مواجه‌اند)، اما از دقیقه دهم به بعد، ایشان به طور کامل نبض مخاطب را در دست گرفت و هم‌ذات‌پنداری عمیقی ایجاد کرد.

در «رسوایی ۲»، وضعیت جسمانی ایشان نامساعد بود؛ یعنی هر چند روز یک‌بار دیالیز می‌شدند، اما با همان حال بد دوباره سر صحنه حاضر می‌شدند. برای من که پنجمین همکاری‌ام با ایشان را پشت سر می‌گذاشتم، این دغدغه وجود داشت که مبادا پس از سه‌گانه «اخراجی‌ها»، نقش‌ها به تکرار بیفتند. اما خلق یک کاراکتر جدید پیرمرد با آن ویژگی‌ها، به همان اندازه برای بازیگری که پیش‌تر نقش یک جوان شوخ‌وشنگ و ترسو را در «اخراجی‌ها» بازی کرده بود، چالش‌برانگیز بود.

در مجموع، ما در این شش فیلم، سه نقش کاملاً متفاوت از ایشان دیدیم که هیچ‌کدام تکرار دیگری نبود. اگر امروز هم میان مردم بروید، می‌بینید که محبوب‌ترین نقش روحانی سینما، همان کاراکتر آقای عبدی در «رسوایی» است که هنوز هم مردم با آن خاطره دارند و دیالوگ‌هایش در فضای مجازی بازنشر (وایرال) می‌شود. این نقش به نوعی تبدیل به یک «گفتمان» شد. تأثیر این دیالوگ‌ها به حدی بود که مرحوم استاد فاطمی‌نیا (که تصویرشان را نیز در صفحه‌ام منتشر کرده‌ام) پس از تماشای فیلم به من گفتند: «شما با این کار در فیلم رسوایی، زحمت چهل‌ساله من را کشیدید. من چهل سال منبر رفتم تا همین مفاهیم عرفانی را بیان کنم، اما اکنون این مفاهیم تبدیل به دیالوگ‌های عامه مردم شده است.»
چه در سه‌گانه «اخراجی‌ها» و چه در کار‌های بعدی، رهبر شهید از بازی ایشان تمجید کردند و او را از سرمایه‌های بازیگری سینمای ایران دانستند. در «رسوایی ۲» نیز ایشان معتقد بود که نقش را به بهترین شکل ایفا کرده‌اند. خارج از فضای سینما هم، در دوران بیماری‌شان، چه از طریق دوستان، چه از طریق دفتر و چه شخصاً پیگیر احوال و روند درمان ایشان بودند.

نکته‌ مهمی که درباره او می‌توان گفت از جنس مردم بودن اکبر عبدی ا‌ست. هیچ‌گاه خودش را گم نکرد. هرچه به شهرت او افزوده می‌شد، آن وجهه جنوب‌شهری و خاستگاه مردمی‌بودن خود را از دست نمی‌داد. هرچند با جریان روشنفکری هم در ارتباط بود، اما هرگز اسیر حرف‌ها و ژست‌های روشنفکری مرسوم نشد. مثلاً صراحتاً علیه رژیم صهیونیستی موضع می‌گرفت و در مقاطع مختلف هزینه‌های این مواضع را نیز می‌پرداخت، اما پای حرفش می‌ایستاد. البته گاهی هم مانند هر انسان دیگری انتقادات، گلایه‌ها و مسائل شخصی خودش را داشت و ادعایی هم برای تظاهر به بی‌نقص بودن نمی‌کرد؛ اما در نهایت، فردی به‌شدت مردم‌دار و سفره‌دار بود.در خصوص مباحث تکنیکی و فنی سینما، باید بگویم که علاوه بر ذات بازیگری، این مهارت در خون او بود؛ مهارتی که بر اساس تجربه و زیست در محیط سینما به دست آمده بود، نه صرفاً آموزش‌های آکادمیک. او بازیگری بود که حتی حواسش به تداوم نور در صحنه (راکورد نور) بود. به‌عنوان‌مثال، در یکی از سکانس‌های معروف «اخراجی‌ها» (سکانسی که در حال بیدار کردن افراد برای نماز شب هستند)، فیلم‌برداری در شب انجام می‌شد. در حین ضبط، درحالی‌که هیچ‌کس متوجه نبود، خود ایشان رو به عوامل گفت: «نور روی صورت من ماسکه شد (سایه افتاد) و این نور با نمای قبلی همخوانی ندارد و اکسپوز نمی‌شود.» وقتی مسئولان فنی نگاتیو را بررسی کردند، دیدند دقیقاً حق با اوست. این موضوع باعث تعجب عوامل می‌شد که چگونه یک بازیگر در حین ایفای نقش، تا این حد به مسائل فنی نظیر نورپردازی دقت دارد.

اکبر عبدی ذاتاً انسانی ایرانی و وطن‌دوست بود. او عرق مذهبی هم داشت و پدر و مادرش انسان‌هایی مذهبی و اهل اردبیل بودند؛ من این فضا و پیشینه را به‌خوبی می‌شناسم. حالا ممکن است خودش در زندگی شخصی سبک دیگری داشته باشد، اما هیچ‌گاه چاپلوس و مجیزگوی قدرتمندان نبود. برای نمونه، در انتخابات‌ها به نفع کسی وارد میدان نمی‌شد تا از این طریق برای خود تبلیغی بخرد. ازسوی‌دیگر، در هر دولتی نقد خود را صراحتاً مطرح می‌کرد و حرفش را می‌زد. البته جایی هم که دیگر کارد به استخوانش می‌رسید، گاهی حرف‌هایی خارج از قواعد مرسوم بر زبان می‌آورد.

بااین‌وجود، در مجموع هیچ‌کس و هیچ جریانی نمی‌توانست او را «مصادره به مطلوب» کند. انسان زرنگی بود. به‌هرحال در این فضا، گاهی درگیری با بیماری و فشار‌های ناشی از آن باعث می‌شد در شرایط خاصی قرار بگیرد؛ اما در کل، همان‌طور که در آن کلیپ معروف دیدیم – که البته بعضی‌ها سروته آن را زدند – در نهایت با وجود تمام حواشی، قاطعانه می‌آید و می‌گوید: «من ایرانی‌ام و اعتقادات ملی و مذهبی خودم را دارم.»

از طرفی برخی تقابل‌ها با کارنامه کاری اکبر عبدی و به‌خصوص اخراجی‌ها به وجود آمده که این‌ها مسئله‌ جدیدی نیست و از همان زمان اکران «اخراجی‌ها» با آمارسازی، تحریف و این قبیل کار‌ها وجود داشت. شما در نظر بگیرید که آن برخورد‌ها الان هم ادامه دارد و فقط جنس سیاسی برخورد‌ها عوض شده است. برای مثال در مورد فروش فیلم‌ها، آن زمان تا وقتی «اخراجی‌ها» می‌فروخت، می‌گفتند فروش ملاک نیست؛ اما بعد‌ها که فیلم‌های مبتذل با شوخی‌های جنسی و اروتیک فروش می‌کنند، ناگهان برایشان تبدیل به ملاک و ارزش می‌شود. بااین‌حال، مهم این است که در تاریخ و حافظه مردم چه چیزی باقی می‌ماند. درست است که ما نباید آثار دیگران را نفی کنیم؛ آثاری مثل فیلم «مادر» و غیره. اکبر عبدی در تک‌تک این آثار هنری از خود نشان داده است. اما اینکه بخواهند به‌زور بخشی از کارنامه او را از حافظه تاریخی مردم پاک کنند، شدنی نیست. 

مردم خودشان حضور دارند؛ شما این حجم از کلیپ‌هایی که مردم در فضای مجازی ساخته‌اند را ببینید. هزاران کلیپ ساخته شده است؛ مردم تابه‌حال برای کدام بازیگر چنین کاری کرده‌اند؟ تک‌تک دیالوگ‌های فیلم‌ها را می‌آورند و وایرال می‌کنند.مهم این است که نوع این برخورد‌ها کاملاً سیاسی است. خود آقای عبدی مصاحبه کرده و گفته بود: «اخراجی‌ها مرا احیا کرد.» در یک فاصله زمانی، ایشان به سریال‌های طنز نود شبی تلویزیون روی آورده بود و از فضای سینما فاصله داشت. اما خودش معتقد بود که مردم در همه‌جای دنیا – نه فقط در ایران – او را با «اخراجی‌ها»، «رسوایی» و «معراجی‌ها» می‌شناسند و به این موضوع افتخار می‌کرد.اینکه بعضی‌ها بخواهند با تحریف تاریخ این پروژه‌ها را حذف کنند، ناشی از یک نگاه سیاسی است. همان‌هایی که روزی می‌گویند ورزش و هنر سیاسی نیست، وقتی نوبت به باور‌های ایدئولوژیک، مسئله فلسطین، جنگ و دفاع از کشور می‌رسد، می‌گویند این‌ها سیاسی است و در چنین مواقعی اسامی فیلم‌ها را از کارنامه بازیگر حذف می‌کنند یا در پیام‌هایشان به آن‌ها اشاره‌ای نمی‌کنند. به‌هرحال، آنچه در حافظه تاریخی مردم می‌ماند، این بیانیه‌ها نیست. شما فکر کنید آقای عبدی با ایفای آن نقش بی‌نظیر «روحانی عارف» در فیلم «رسوایی»، حتی شایسته دریافت جایزه هم دانسته نمی‌شود، ولی برای یک نقش دیگر تقدیر می‌شود! این یعنی رفتارشان پیام دارد و در رفتار‌هایشان اهداف خاصی را دنبال می‌کنند.ما وارد مرحله پیش‌تولید «اخراجی‌های ۴» شده بودیم که متأسفانه با درگیری بیماری ایشان مصادف شد. 

طبیعتاً در این شرایط فیلمنامه باید تغییر می‌کرد و باید درباره آن فکر می‌کردم. اکنون شرایط روحی خودم چندان مناسب نیست که بخواهم خیلی روی آن متمرکز شوم.اما به هر حال، یکی از امید‌های ایشان در آخرین روز‌ها – همان‌طور که در فیلم زمان عیادت در بیمارستان هم ثبت شده است – این بود که ان‌شاءالله زودتر خوب بشوند. ایشان از من قول می‌گرفت و می‌گفت: «خوب شدم حتماً بیا اخراجی‌های ۴ و اخراجی‌های صفر را بسازیم.» یعنی هرچقدر هم بعضی‌ها به او تلقین می‌کردند که «در کارنامه هنری‌ات فقط بگو فیلم مادر و فلان فیلم...»، اما اعتماد ایشان به این مسیر بود. می‌گفت درست است که من با دیگران هم کار می‌کنم، ولی دلیل اینکه در شش یا هفت فیلم با من همکاری کرده، چه بوده است؟ بعضی‌ها فکر می‌کردند کار کردن با آقای عبدی آسان است، ولی واقعاً کار سختی است. کنترل این حجم از توانمندی یک بازیگر طنز در کادر، به‌گونه‌ای که از چهارچوب فیلم خارج نشود و هم‌زمان به متن وفادار بماند و اعتماد داشته باشد، کار بسیار دشواری است.با همه این‌ها، به هر حال حاصل کار ما با اکبر عبدی ۶ اثر سینمایی بود و خاطرات این ۶ کار در طول ۲۰ سال همکاری مشترک ساخته و ثبت شد. واقعاً برای همه‌چیز او دلم تنگ می‌شود. 

این رابطه آن‌قدر احساسی و عاطفی شکل گرفته بود که شاید ذکر یک خاطره آن را بهتر نشان دهد؛ خاطره‌ای که شاید تا به حال جایی نگفته باشم.در فیلم «اخراجی‌های ۲»، در سکانس مسابقه فوتبال که محمدرضا شریفی‌نیا قرار است ضربه پنالتی را بزند، دیدم اکبر سر صحنه نیامده است. از عوامل پرسیدم: «اکبر کجاست؟» گفتند: «در ماشین نشسته و خیلی ناراحت است.» من سراغ او رفتم؛ یعنی کودک درونش آن‌قدر زنده بود که وقتی پرسیدم: «عمو چرا نمی‌آیی؟»، دیدم گریه‌اش گرفت! پرسیدم: «چه شده؟» گفت: «شریفی‌نیا را بیشتر از من دوست داری!» گفتم: «برای چه این‌طور فکر می‌کنی؟» گفت: «چرا او باید آن پنالتی را بزند؟» در آن سکانس، زدن پنالتی نمود بسیار زیادی داشت. یک بازیگر به‌خوبی می‌فهمد که یک حرکت قهرمانانه در قاب تصویر، ممکن است او را تبدیل به قهرمان فیلم کند و همان لحظه در سینما مردم برایش دست بزنند. دلم برای این کشمکش‌هایش با شریفی‌نیا تنگ می‌شود؛ و اینکه من این وسط می‌ایستادم تا این دو نفر دوباره با یکدیگر جوش بخورند. رقابتشان مثل تام و جری بود. خودش هم می‌گفت که مردم این موقعیت‌ها را خیلی باور می‌کنند درحالی‌که ما عمیقاً همدیگر را دوست داریم. واقعاً برای همه‌چیز او دلم تنگ می‌شود.

یاد

به سیاسیون که امیدی نیست؛ ما رسانه‌ها دقت کنیم!

مهدی حسن‌زاده

مخاطب این نوشته قاعدتاً باید سیاسیونی باشند که بیش از هر فردی مخاطب بیانات رهبر عظیم‌الشأن انقلاب هستند. سیاستمدارانی که در آخرین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، با کلیدواژه «مسئولان و عناصر دلسوز و دلباخته انقلاب و امام و رهبر شهید» نقش مهم‌تر و حساس‌تری در صیانت از وحدت ملی بر دوش آن‌ها گذاشته شد. جایی که ایشان فرمودند: «همان گونه که پیش از این مکرراً و مؤکداً تذکر داده شد، صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی وظیفه‌ همگانی است و البته نقش مسئولان و عناصر دلسوز و دلباخته‌ انقلاب و امام و رهبر شهید در انسجام و یکپارچگی کشور، مهم‌تر و حساس‌تر است».

اما به نظر می‌رسد برخی سیاسیون قرار گرفتن در قاب رسانه و زدن حرف‌های تند و شاذ برای دیده ‌شدن را ترجیح می‌دهند. از داد زدن تا ادبیات کوچه بازاری، دامن افرادی را گرفته که مسئولیت دارند و یا در قامت نماینده مجلس و یا در جایگاه فعال سیاسی و دبیر یک حزب فعالیت می‌کنند. از این رو چنان که بالاتر نوشتم که مخاطب این نوشته قاعدتاً باید سیاسیون باشند اما شاید بتوان این بار رسانه‌ها، به ویژه رسانه‌هایی را که در بستر فضای مجازی و با رویکرد گفت‌وگو و مناظره فعالیت می‌کنند، مخاطب قرار داد که لطفاً تریبون را دست هر کسی ندهید. اگرچه عناوین دهن‌پرکن مثل نماینده مجلس یا فعال سیاسی و حزبی را یدک بکشند و مدعی سیاست‌ورزی باشند اما در عمل به سان سلبریتی‌های دست چندم با دیدن دوربین صدا بلند کنند و درشت سخن بگویند و عبارات نزدیک به خطوط قرمز اخلاقی به کار ببرند. درک می‌کنم که دنیای رسانه به ویژه در عرصه به شدت رقابتی فضای مجازی و جایی که بلاگرها در حال فتح همه عرصه‌ها حتی عرصه‌های نظری و فلسفی هستند، کار بسیار سختی دارد.

اگر بخواهد دنبال حرف‌های متین و عمیق باشد ممکن است دیده نشود اما اگر دنبال بلاگرهای فضای مجازی هم راه بیفتد، آخر و عاقبتش دادن تریبون و دوربین به جنجال‌سازان برای جولان جیغ و سوت و کف و داد و بیداد است و چنین کاری شأن و منزلت رسانه‌هایی را که چنین مجالی برای جنجالی‌ها فراهم می‌کنند، به شدت تنزل می‌دهد.بار دیگر اعتراف می‌کنم که مخاطب این حرف باید سیاسیون باشند.اما چه باید کرد که برخی از سیاسیون فارغ از توصیه‌های صریح رهبری معظم انقلاب، حیات خود را در شکاف‌های اجتماعی و اختلافات سیاسی می‌بینند. پس چاره‌ای نیست جز اینکه رسانه‌ها به ویژه رسانه‌های قدیمی‌تر و اصیل را به پویشی فرابخوانیم که هدف آن دور کردن تریبون از جنجالی‌ها و به عرصه آوردن افرادی است که حرف‌های فنی و کارشناسی برای گفتن دارند و پاکیزه و باحیا سخن می‌گویند نه افرادی که جنجال‌آفرینی، افشاگری، هتاکی، رو کردن اسناد محرمانه و صدای بلند را جایگزین اندیشه کرده‌اند.

یاد

اعلام تمایل مجدد ترامپ برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌‌جمهوری ۲۰۲۸ آمریکا 

شوخی شوخی جدی می‌شود؟

امیرعباس نوری

ترامپ روز گذشته در دیدار با فعالان رسانه‌ای آمریکا، یک بار دیگر از تمایلش برای کاندیداتوری در انتخابات‌ ریاست‌ جمهوری ۲۰۲۸ آمریکا گفت. وی با بیان اینکه برخی پیشنهاد دادند در این انتخابات کاندیدا شود و خودش هم نسبت به این موضوع تمایل دارد، کلاهی شبیه کلاه معروفش در انتخابات ۲۰۲۴ را روی سر گذاشت که روی آن نوشته شده بود: «TRUMP 2028».
این اقدام ترامپ بلافاصله در رسانه‌های آمریکایی مورد بحث قرار گرفت. اگرچه برخی رسانه‌های آمریکایی مانند سی‌ان‌ان این کار او را یک شوخی قلمداد کردند اما تحلیلگران با استناد به ابراز تمایل مکرر ترامپ نسبت به کاندیداتوری در انتخابات ۲۰۲۸ معتقدند او در تلاش برای جا انداختن این موضوع در افکار عمومی آمریکاست.
درباره این اقدام ترامپ چند نکته قابل توجه است.
۱- این نخستین‌باری نیست که ترامپ برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده آمریکا ابراز تمایل می‌کند. از ابتدای دوره دوم ریاست‌جمهوری، ترامپ چندین‌بار به بهانه‌های مختلف، چه در قالب طنز و مطایبه و چه به صورت جدی، این موضوع را مطرح کرده است. نکته قابل تامل اینکه، طرح مجدد این موضوع، آن هم در جمع فعالان رسانه‌ای و نمایندگان مهم‌ترین رسانه‌های آمریکا، باعث شده این موضوع جدی‌تر تلقی شود. 
قاعدتا طرح این موضوع در جمع اهالی رسانه و نمایندگان رسانه‌های معروف آمریکایی باعث می‌شود انتشار و بحث درباره کاندیداتوری ترامپ در انتخابات ۲۰۲۸ نسبت به دفعات قبل، ضریب بیشتری بگیرد.
۲- به لحاظ قانونی، ترامپ نمی‌تواند یک بار دیگر کاندیدای سمت ریاست‌جمهوری شود. متمم بیست‌ودوم قانون اساسی آمریکا تصریح می‌کند «هیچ‌کس نباید بیش از ۲ بار به ریاست‌جمهوری انتخاب شود» اما به لحاظ قانونی امکان لغو این قانون وجود دارد. 
اگر دیوان عالی آمریکا رای به لغو این قانون یا قائل شدن استثنا بدهد، در آن صورت ترامپ باید برای تصویب این متمم جدید در قانون اساسی آمریکا، رای دوسوم سنا را برای موافقت با این موضوع اخذ کند. 
از سوی دیگر سه‌چهارم ایالت‌های آمریکا یعنی ۳۸ ایالت از ۵۰ ایالت نیز باید با این متمم موافقت کرده و رای به تشکیل کنوانسیون بدهند. 
بنابراین از نظر قانونی، امکان اینکه ترامپ بتواند برای یک دوره دیگر ریاست‌جمهوری کاندیدا شود، وجود دارد اما با توجه به وضعیت سیاسی موجود در آمریکا، احتمال موفقیت ترامپ‌ برای تصویب چنین قانونی، بسیار کم است.
اگرچه جمهوری‌خواهان، به عنوان متحدان ترامپ، اکثریت کنگره را در دست دارند اما این اکثریت کاملا شکننده است. ضمن اینکه بسیار بعید است دموکرات‌ها با این موضوع همراه شوند.‌ از سوی دیگر، احتمال اینکه اصلا جمهوری‌خواهان با این تصمیم موافقت کنند نیز بسیار پایین است. در حال حاضر، بخش زیادی از جمهوری‌خواهان به دنبال آن هستند در انتخابات ۲۰۲۸، جی‌دی‌ ونس را به عنوان کاندیدای اصلی خود معرفی کنند. بنابراین احتمال همراهی آنان با کاندیداتوری مجدد ترامپ، بسیار پایین است.
۳- یکی از فرضیه‌های موجود درباره ریاست‌جمهوری مجدد ترامپ این است که در انتخابات ۲۰۲۸ او به عنوان معاون گزینه ریاست‌جمهوری جمهوری‌خواهان (احتمالا ونس) کاندیدا شود و در صورت پیروزی گزینه جمهوری‌خواهان، او استعفا کند تا ترامپ برای سومین‌بار عهده‌دار سمت ریاست‌جمهوری شود. برخی نزدیکان ترامپ نسبت به این ایده تمایل دارند. آنها معتقدند تنها در این حالت است که طرفداران ترامپ به گزینه جمهوری‌خواهان رای می‌دهند. اگرچه این گزینه در بین اطرافیان و حلقه مشاوران ترامپ مطرح است اما باید دید سران حزب جمهوری‌خواه نهایتا با این ایده موافقت خواهند کرد یا مثلا ونس راضی خواهد شد چنین ایده‌ای را که باعث تنزل جایگاه سیاسی او می‌شود بپذیرد؟ البته در این باره یک سوال مهم مطرح است: آیا قانون اساسی آمریکا اجازه چنین اقدامی را می‌دهد؟
الف: همان‌گونه که گفته شد، متمم ۲۲ قانون اساسی آمریکا اجازه نمی‌دهد شخصی برای سومین دوره، ریاست‌جمهوری این‌ کشور را عهده‌دار شود؛ یعنی متمم ۲۲ برای سومین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ همچنان یک مانع به حساب می‌آید.
ب: متمم ۱۲ قانون اساسی آمریکا صراحتا می‌گوید کسی که صلاحیت ریاست‌جمهوری آمریکا را ندارد، نمی‌تواند عهده‌دار سمت معاون رئیس‌جمهور آمریکا شود. بر اساس این متمم، از آنجا که بر اساس متمم ۲۲، ترامپ صلاحیت ریاست‌جمهوری آمریکا را ندارد، قاعدتا امکان کاندیداتوری به عنوان معاون رئیس‌جمهور آمریکا را نیز نخواهد داشت. البته برخی حقوقدانان آمریکایی مدعی هستند عبارت «صلاحیت» در متمم ۱۲ تفسیرپذیر است و نمی‌تواند به متمم ۲۲ ارجاع داده شود. به هر حال به نظر می‌رسد ترامپ برای سمت معاونت نیز با موانع قانونی مواجه است.
با این وجود، با توجه به شخصیت ترامپ، بعید نیست او با راه‌اندازی کارزارهای حقوقی تلاش کند تفسیر جدیدی از مواد ۱۲ و ۲۲ قانون اساسی آمریکا را تثبیت کند. البته همان‌گونه که گفته شد، این اقدامات در شرایطی موضوعیت دارد که ترامپ بتواند رضایت حزب جمهوری‌خواه برای اجرای این ایده را کسب کند.
۴- همان‌گونه که اشاره شد، فعلا مهم‌ترین و محتمل‌ترین گزینه حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات‌ ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸، جی‌دی ونس است. با توجه به رفتاری که ونس تاکنون از خود نشان داده، بسیار دور از انتظار است حاضر شود با چنین ایده‌ای همراهی کند. اختلافات ونس و ترامپ بر سر موضوعات مختلف، بویژه موضوع تعرفه‌ها و ایران هم از دیگر مسائلی است که باعث می‌شود اجرای این ایده دور از انتظار به نظر برسد. البته در این بین یک فرضیه دیگر نیز مطرح است. اینکه ترامپ بتواند ونس را از جایگاه معاونت رئیس‌جمهور عزل کرده و اینگونه مسیر را برای انتخاب گزینه دیگر توسط حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات‌ ۲۰۲۸ فراهم کند اما ترامپ برای برکناری ونس، به دوسوم رای سنا نیاز دارد که با توجه به شرایط فعلی، بعید است بتواند چنین رایی را کسب کند. البته استعفای ونس می‌تواند برای ترامپ راهگشا باشد؛ موضوعی که باید دید آیا اختلافات ترامپ و ونس، زمینه‌ساز انجام آن خواهد شد یا نه. ترامپ از ابتدای دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، بعضا رفتارهایی انجام داده که نشان می‌دهد نسبت به حضور ونس در جایگاه معاونت رئیس‌جمهور آمریکا تمایل ندارد. ضمن اینکه برخی اقدامات ترامپ، در راستای تضعیف موقعیت سیاسی و محبوبیت ونس ارزیابی شده است، به گونه‌ای که برخی کارشناسان معتقدند ترامپ همواره تلاش می‌کند مانع برجسته شدن ونس در افکار‌ عمومی آمریکا و محافل قدرت در این کشور شود. آنچه ترامپ با تفاهمنامه خاتمه جنگ با ایران انجام داد، مصداق بارز این ملاحظه ترامپ است. ترامپ تعهدات آمریکا در این تفاهمنامه را متوقف کرد و حملات به ایران را از سر گرفت. در شرایطی که تفاهمنامه خاتمه جنگ با ایران یک دستاورد مهم برای ونس به حساب می‌آمد، این اقدام ترامپ یک‌ ضربه مهم به اعتبار ونس تلقی می‌شود. اظهارات اعتراضی ونس به این اقدام ترامپ و انتقاد صریحش از لابی‌های یهودی و رژیم صهیونیستی، همچنین کنایه‌ای که او درباره پرونده اپستین به ترامپ زد، نه‌تنها نشان داد روابط او و ترامپ چالش‌برانگیز است، بلکه اراده و تمایل ونس برای نوعی تقابل اعتراضی محدود و کنترل‌شده با ترامپ را علنی کرد.
به هر حال، ترامپ چه از نظر سیاسی و چه از نظر قانونی و حقوقی، مسیر دشوار و پرمانعی برای ریاست‌جمهوری مجدد در آمریکا دارد. همه شواهد حاکی از این است که شخص ترامپ تمایل دارد برای سومین‌بار رئیس‌جمهور آمریکا شود. این تمایل ترامپ در حالی است که موقعیت او در افکار عمومی آمریکا، بویژه پس از جنگ علیه ایران،‌ تخریب و متزلزل شده، به گونه‌ای که حتی برخی احتمال می‌دهند در صورت پیروزی قاطع دموکرات‌ها در انتخابات آتی کنگره، موضوع استیضاح ترامپ در دستور کار قرار گیرد و شاید اساسا ترامپ نتواند همین دوره دوم ریاست‌جمهوری خود را نیز به پایان برساند. با توجه به همین واقعیات است که برخی کارشناسان معتقدند ابراز تمایل ترامپ به کاندیداتوری در انتخابات ۲۰۲۸ می‌تواند نوعی فرار به جلو از وضعیت متزلزل فعلی‌اش باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات