سید محمدعماد اعرابی
2 می 2025 (12 اردیبهشت 2025) «رابرت آرمسترانگ» مقالهای در نشریه «فایننشال تایمز» نوشت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. آرمسترانگ با رفتارشناسی ترامپ و سیاستهایش او را به «جوجهای که همیشه در لحظه آخر به علت ترس، از تصمیمهایش جا میزند» تشبیه کرد و عبارت
TACO (Trump Always Chicken Out) را که مخففی از همین توصیف بود، برای اولین بار در ادبیات سیاسی آمریکا وارد کرد.
آرمسترانگ که آن زمان اثر سیاستهای تعرفهای ترامپ بر بازارهای مالی آمریکا را تحلیل میکرد؛ نوشت: «بازارها متوجه شدهاند دولت آمریکا تحمل زیادی در برابر فشار بازار و اقتصاد ندارد و وقتی تعرفهها باعث درد شوند، به سرعت عقبنشینی خواهد کرد. این همان نظریه تاکو(TACO) است: ترامپ همیشه جا میزند.»
او به اعمال تعرفههای دولت ترامپ بر سایر کشورها در 2 آوریل 2025 اشاره میکرد که پس از مشخص شدن نتیجه آن بر بازار مالی آمریکا و ریزش ارزش سهام؛ ترامپ در چند نوبت اجرای تعرفهها را به تعویق انداخت و دست آخر نیز دادگاه تجارت بینالمللی آمریکا این سیاست را غیرقانونی و فراتر از اختیارات ترامپ اعلام کرد.
همین سرنخ باعث شد تا کارشناسان و رسانههای دیگر به تحلیل رفتار ترامپ و سیاستهای آمریکا بر این مبنا بپردازند. نشریه ویک(Week) نمونهای از این رفتار ترامپ را در سیاست سختگیرانه ضدمهاجرتی او ردیابی کرد. جایی که ترامپ از اخراج مهاجران و برخورد شدید با آنها سخن گفته بود اما پس از مشخص شدن نتیجه این سیاست و تأثیرش بر ایالتهایی که پایگاه رأی او به حساب میآمدند؛ با یک عقبنشینی آشکار در صفحه شخصیاش نوشت: «کشاورزان و افراد بااستعداد ما در صنعت هتلداری و تفریحی گفتهاند سیاست بسیار تهاجمی ما در مورد مهاجرت، کارگران بسیار خوب و باسابقه را از آنها میگیرد و جایگزینی این مشاغل تقریباً غیرممکن است.» و در ادامه وعده داد «تغییراتی در راه است.»
ماجرای عقبنشینی ترامپ از تصمیماتش آنقدر فراگیر شد که در بازار مالی آمریکا بر اساس آن سیگنال خرید و فروش سهام ارائه میکردند. وقتی 28 می 2025 (7 خرداد 1404) خبرنگاری در کاخ سفید از او پرسید که نظرش درباره اینکه در والاستریت او را به دلیل عقبنشینی از تصمیماتش اصطلاحا «جوجه [ترسو]» صدا میزنند؛ چیست؟ ترامپ نتوانست ناراحتیاش را پنهان کند و پاسخ داد: «اوه، این خوب نیست -من از موضع خود عقبنشینی میکنم؟!- هرگز آنچه را که گفتی نگو. این یک سؤال زننده است.»
اما «ترامپ همیشه جا میزند» این را به دفعات میتوان طی جنگ اخیر با ایران دید. 2 فرودین 1405 (22 مارس 2026) ترامپ، ایران را تهدید کرد که اگر ظرف 48 ساعت تنگه هرمز را باز نکند به نیروگاههای برق کشور حمله کرده و آنها را از بین خواهد برد. 48 ساعت بعد، او پیام دیگری منتشر کرد و تصمیمش برای حمله را 5 روز به تعویق انداخت. هنوز این پنج روز به اتمام نرسیده بود که ترامپ بار دیگر با انتشار پیامی در 6 فروردین 1405 (26 مارس 2026) مهلت خود را 10 روز دیگر به تعویق انداخت. نیروهای مسلح ایران هشدار دادند در پاسخ به چنین حملهای زیرساختهای انرژی منطقه را هدف قرار خواهند داد و ترامپ باز هم قبل از پایان مهلت اعلام شدهاش دوباره جا زد و تصمیمش را برای چندمین بار به تعویق انداخت. نیازی به گفتن ندارد که تنگه هرمز کماکان بسته است و رئیسجمهور آمریکا نیز جرأت حمله به زیرساختهای انرژی ایران را نداشته است.
10 فروردین 1405 (30 مارس 2026) ترامپ دوباره زبان به تهدید گشود و گفت اگر تنگه هرمز فورا باز نشود آمریکا تمام نیروگاههای برق، چاههای نفت و آبشیرینکنها و همچنین جزیره خارک را نابود خواهد کرد؛ او حتی از برگرداندن ایران به عصر حجر با بمباران زیرساختها گفت. اما رئیسجمهور آمریکا باز هم جا زد و حمله مورد ادعایش را به تعویق انداخت. تنگه هرمز همچنان بسته ماند و ترامپ آنقدر عصبانی و مستأصل بود که در واکنش به این اتفاق نوشت: «آن تنگه لعنتی را باز کنید دیوانههای عوضی، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد.»
18 فروردین 1405 (7 آوریل 2026) ترامپ ایران را تهدید به نابودی کرد و نوشت: «امشب یک تمدن کامل خواهد مُرد، و دیگر هرگز احیا نخواهد شد.» پیامی که در رسانههای جهان بحثبرانگیز شد و آن را نوعی تهدید به «نسلکشی» قلمداد کردند. یک روز بعد اما ترامپ باز هم جا زد و نوشت به شرط بازگشایی تنگه هرمز بمباران ایران را دو هفته به تعویق میاندازد. دو هفته بعد او باز هم تصمیمش را به تعویق انداخت و این در حالی است که تنگه هرمز کماکان بسته است.
14 اردیبهشت 1405 (4 می2026) ترامپ از طرح خود به منظور اسکورت کشتیها برای عبور از تنگه هرمز خبر داد و آن را «پروژه آزادی» نام گذاشت. اما حدود 50 ساعت بعد با اولین شلیک هشدار نیروهای مسلح ایران به کشتیهای در حال عبور؛ ترامپ باز هم جا زد و 16 اردیبهشت 1405 (6 می2026) از توقف «پروژه آزادی» خبر داد.
21 خرداد 1405 (11 ژوئن 2026) ترامپ بار دیگر جا زد. این بار پس از آنکه یک بالگرد آپاچی ارتش تروریستی آمریکا توسط ایران بر فراز تنگه هرمز سرنگون شد؛ ترامپ وعده حمله «بسیار سخت» به ایران و حتی اشغال جزیره خارک را داد اما ساعاتی بعد از این وعده عقب نشست و گفت: «حملات و بمبارانهای برنامهریزی شده علیه ایران را امشب لغو کردم.»
از این «جا زدنها» در عملکرد ترامپ طی جنگ اخیر باز هم میتوان پیدا کرد. آخرین نمونهاش 11 مرداد 1405 (2 آگوست 2026) است. وقتی رئیسجمهور آمریکا پس از چندین روز تهدید و وعده حمله سخت و گسترده به ایران؛ باز هم جا زد و از لغو تصمیمش خبر داد.
در روزهای اولیه جنگ که موجودی انبار مهمات آمریکا مناسب و فشار سیاسی و اقتصادی داخلی بر کاخ سفید به مراتب کمتر بود؛ ترامپ جرأت حمله گسترده نداشت و هر بار به بهانهای از تصمیم خود عقب مینشست و جا میزد. حالا وضعیت واشنگتن به مراتب بدتر است. به گفته رسانههای آمریکایی وضعیت موجودی مهمات در ارتش آمریکا به سطح هشدار خطرناک رسیده و همین باعث مشاجره رئیسجمهور آمریکا و وزیر جنگش در نشست کمپ دیوید شده است. از طرف دیگر با نزدیک شدن به انتخابات کنگره و بالا ماندن قیمت بنزین در آمریکا فشار بر ساکنان کاخ سفید بیشتر شده است. به گزارش نشریه آمریکایی آتلانتیک: «افزایش قیمت سوخت اکنون به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی آمریکا تبدیل شده است؛ بهطوری که یک نظرسنجی جدید نشان میدهد حدود ۷۵ درصد آمریکاییها ترامپ را مسئول افزایش قیمت بنزین میدانند... حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد و تنگه هرمز نیز دوباره بهطور کامل بازگشایی شود، احتمالاً آمریکاییها تا زمان برگزاری انتخابات ماه نوامبر همچنان با قیمتهای بالای بنزین روبهرو خواهند بود.»
با این حساب باید به رئیسجمهور آمریکا حق داد که خیلی سریعتر از قبل جا بزند و از تصمیماتش عقبنشینی کند. اگرچه که نشنال اینترست میگوید از همان ابتدا به دلیل ترس از پاسخ ایران، ترامپ علیرغم تهدیداتش قصدی برای حمله به زیرساختهای ایران نداشت: «ایران نشان داده در صورت هرگونه هدف قرار دادن زیرساختهای انرژیاش، قادر است در مقیاسی جهانی دست به اقدام تلافیجویانه بزند... ترامپ، با وجود تمام لفاظیهایش، در عمل قصد حمله به زیرساختهای انرژی ایران ندارد.»
واقعیتی که از میان همه این رویدادها خودنمایی میکند این است که جمهوری اسلامی ایران نشان داد میتواند یکی از حیاتیترین آبراهههای جهان یعنی تنگه هرمز را مسدود کند، طوری که قویترین ارتش جهان با تمام امکانات و متحدانش علیرغم گذشت بیش از 160 روز همچنان نتوانسته این آبراهه حیاتی را برای کشتیها بازگشایی کند. اما این پایان کار نیست و نمیتواند باشد چون حاکمیت ایران بر تنگه هرمز فقط با مسدودسازی آن به دست نمیآید.
حالا وقت آن است که نشان دهیم میتوانیم تنگه هرمز را فقط برای شناورهایی که با آمریکا و اسرائیل همکاری نداشتهاند و به نظم مد نظر ایران تمکین میکنند، باز کرده و عبور امن آنها تا خروج از منطقه درگیری را تضمین کنیم. تکمیل حاکمیت ایران بر تنگه هرمز پایه نظم جدید منطقه غرب آسیاست. تا زمانی که این نظم در منطقه غرب آسیا تثبیت نشده؛ جنگ به پایان نرسیده است. کاملا روشن است که آمریکا با مذاکره و تفاهم و امضای چند تکه کاغذ به این نظم تن نخواهد داد و البته ایران نیز برای اعمال حاکمیت خود بر تنگه هرمز و اجرای نظم جدید منطقه، نیازی به مذاکره و توافق ندارد.
اکنون که ماشین جنگی آمریکا با اختلال مواجه شده و ملاحظات سیاسی داخلی در واشنگتن بیش از پیش افزایش یافته؛ جمهوری اسلامی ایران در فرصت مناسب و البته محدودی برای اعمال قدرت خود قرار دارد. برای این منظور لازم است بدون ارجاع به سوءتفاهمنامهای که در اسلامآباد شکل گرفت و از همان روز اول توسط آمریکا نقض شد و سپس رئیسجمهور آمریکا پایان آن را اعلام کرد؛ اخذ عوارض از کشتیهای عبوری از همین حالا آغاز شود و کشتیهای خاطی را در میدان جنگ تنبیه کرد. در مقابل محاصره دریایی ارتش تروریستی آمریکا باید برای تأمین امنیت کشتیهایی که از نظم جدید منطقه پیروی میکنند معادلهای بازدارنده تعریف کرد. میتوان با اعلام و هشدار قبلی، در ازای توقف هر کشتی تجاری یکی از مراکز تجاری کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا در منطقه را هدف قرار داد و در ازای توقف هر نفتکش به سراغ ضربه زدن به یکی از تأسیسات نفتی کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا رفت.
مسئولان و دستاندرکاران جمهوری اسلامی ایران باید از عمق جان بپذیرند که برای ایجاد نظم جدید غرب آسیا راهی جز اعمال قدرت نیست و همچنین با تمام وجود به توانایی ایران برای اعمال این قدرت ایمان داشته باشند. نباید با نیرنگِ مذاکره و توافق خام شد و برای دشمن فضای تنفس ایجاد کرد. از آن بدتر نباید دلخوش به تفاهمنامه منقضیشده و پر از رخنهای ماند که با سیاست اصولی رهبر انقلاب فاصله داشت و سرعتگیری در مسیر پیشروی ایران بود.
رسول سنائیراد
محمدعلی بهمنی
نکته ای که درباره سهم ایران در خزر و کنوانسیون دریای خزر مهم است مساله اشاره کنوانسیون به پذیرش توافقات دوجانبه کشورها در تعیین حدود است که در ماده ۸ کنوانسیون آمده است: تعیین حدود بستر و زیربستر دریای خزر به بخشها باید از طریق توافق بین کشورهای با سواحل مجاور و مقابل، با در نظر گرفتن اصول و موازین عموما شناخته شده حقوق بینالملل به منظور قادر ساختن آن دولتها به اعمال حقوق حاکمه خود در بهرهبرداری از منابع زیربستر و سایر فعالیتهای اقتصادی مشروع مرتبط با توسعه منابع بستر و زیربستر انجام شود.
هم چنان که می بینیم تعیین حدود بستر و زیر بستر با توافق کشورهای با سواحل مجاور و مقابل، باید با در نظر گرفتن اصول و موازین عموما شناخته شده حقوق بینالملل ، انجام گیرد بنابراین به طور کلی توافق بین ترکمنستان و آذربایجان نمی تواند نافی حقوق ایران باشد، اما چون تعیین حدود آذربایجان و ترکمنستان بدون رعایت حقوق ایران و حدود سرزمینی مورد ادعای ایران انجام گرفته است . سکوت درباره این موضوع و یا عدم تعیین حدود ایران با دو کشور مذکور تا پیش از تصویب کنوانسیون می تواند شائبه اعتبار بخشی توافقات دو جانبه آنان را ایجاد کند. اگرچه ایران می تواند ادعا کند که باتوجه به عدم مرز بندی دریایی بین ایران با ترکمنستان و آذربایجان، تحدید حدود دو کشور اخیر با یکدیگر مورد پذیرش ایران نیست و تصویب کنوانسیون هم بدین معنا نیست اما در هر حال تصویب کنوانسیون تا پیش از تعیین حدود کامل و دقیق ایران با ترکمنستان و آذربایجان در بستر و زیر بستر می تواند تمامیت ارضی ما در خزر را در معرض خطر قرار بدهد و منجر به تفسیر هایی مبنی بر پذیرش حدود ادعایی ترکمنستان و آذربایجان گردد. اقدامی که آشکارا مغایر با تمامیت ارضی ایران است .بنابراین چنین اقدامی خطای بارز و خسارت محض خواهد بود و باید از آن اجتناب کرد . لازم به یادآوری است که ادعای سهم ۵۰ درصدی کاملا بی اساس بوده و اگر ایران در تعیین سهم بستر و زیر بستر بتواند حقوقی در مناطق نفتی و گازی بالاتر از خط فرضی حسینقلی و آستارا نصیب خود نماید ، چنین اتفاقی یک دستاورد بزرگ در جهت منافع ملی ایران و حتی به نوعی توسعه سرزمینی ایران خواهد بود . در مقابل هر اقدامی که ما را به سمت پذیرش ضمنی خط موهوم حسینقلی و آستارا سوق بدهد یک خدشه اساسی به تمامیت ارضی ایران است.
با وجود این، جنگ رسانهای اخیر برای ایران، همانگونه که در عرصه تجهیزات و امکانات نابرابر بود، در عرصه ارتباطات نیز در شرایطی کاملا نابرابر جریان یافت. در این میانه، خبرنگار ایرانی باید میان سیل خبرهای متناقض، منابع محدود، فشار زمانی و اضطراب عمومی، حقیقت را جستوجو میکرد. او صرفا با یک رسانه رقیب روبهرو نبود، بلکه در برابر مجموعهای گسترده و مجهز از رسانههای فرامرزی، شبکههای جهانی و پلتفرمها قرار داشت که از بودجههای کلان، فناوریهای پیشرفته، تحریریههای چندزبانه، تصاویر ماهوارهای و امکان توزیع جهانی برخوردار بودند. در سوی دیگر، خبرنگاران و رسانههای داخلی باید در میان انبوه محدودیتها فعالیت میکردند. افزون بر فشارهای روانی و کاری، خبرنگاران در کشاکش جنگ و بحران ناچارند در شهر و تحریریهها باقی بمانند؛ حضوری که در شرایط حملات نظامی، هشدارهای امنیتی و اضطراب عمومی، با نگرانی دائمی برای جان آنان و خانوادههایشان همراه است.
اما این نبرد نابرابر فقط در زیرساختهای فنی و خطرات میدانی خلاصه نمیشود. در جنگ اخیر، فشار اقتصادی ناشی از شرایط جنگی و بیثباتی، درآمد بسیاری از رسانههای داخلی را بهشدت محدود کرد. بخش بزرگی از رسانههای خصوصی و غیردولتی ایران، بهویژه رسانههای دیجیتال، به درآمد آگهیها وابستهاند. هنگامی که کسبوکارها در سایه نااطمینانی، بودجههای تبلیغاتی خود را کاهش میدهند، فشار آن مستقیم به تحریریه منتقل میشود. گزارش روزنامه «شرق» در فروردین امسال از تعدیل بیش از صد نیروی یکی از رسانههای خصوصی، تعطیلی برخی رسانهها و پرداختنشدن حقوق بسیاری از خبرنگاران خبر میداد؛ نشانهای روشن از اینکه رسانههای داخلی پیش از ورود به نبرد روایتها، از درون فرسوده شده بودند. پیر بوردیو، جامعهشناس نامدار، هشدار میداد که استقلال روزنامهنگاری تنها با فقدان دستور و سانسور از بالا تضمین نمیشود، بلکه اقتصاد نیز میتواند رسانه را از درون تهی و محدود کند. خبرنگاری که نگران پرداخت اجارهخانه، عقبافتادگی دستمزد یا تعطیلی قریبالوقوع رسانه خود است، حتی بدون دریافت هیچ دستور مستقیمی، بخش بزرگی از استقلال و جسارت حرفهای خود را از دست میدهد. ازاینرو امنیت اقتصادی خبرنگار یک مطالبه پیشپاافتاده صنفی نیست، بلکه شرط بنیادین امنیت روانی و اطلاعاتی یک جامعه است.
در کنار این فشارهای ساختاری و اقتصادی، روزنامهنگاران ایرانی در شبکههای اجتماعی نیز با لایه دیگری از فشار مواجهاند. آنان با انتشار یک گزارش، انتخاب یک تیتر یا حتی خودداری از بازنشر ادعایی تأییدنشده، ممکن است از دو سوی طیفهای سیاسی، هدف حملات شخصی و سازمانیافته قرار گیرند. از یک سو، گروههای سازمانیافته سایبری، هر پرسش یا روایت مستقلی را برنمیتابند و آن را نشانه خیانت یا آب به آسیاب دشمن ریختن معرفی میکنند. از سوی دیگر، بخشی از کاربران خشمگین و هیجانزده، هرگونه احتیاط حرفهای یا مرزبندی با اخبار جعلی را بهمثابه مزدوری یا همدستی با وضع موجود قلمداد میکنند. تداوم این فحاشیها، برچسبزنیها و پروندهسازیها صرفا یک بداخلاقی مجازی نیست، بلکه ابزاری برای فرسودهکردن روزنامهنگار و تحمیل سکوت بر صداهای مستقل است. در این فضای مسموم، خبرنگار پیش از نوشتن هر کلمه، بهجای آنکه فقط بپرسد «آیا این خبر دقیق و قابل اتکاست؟»، ناچار است از خود بپرسد: «اینبار کدام گروه به من حمله خواهد کرد؟». با وجود تمام این فشارها، اگر قرار است از استعاره خبرنگار بهمثابه مدافع کشور استفاده کنیم، باید ماهیت این دفاع را بهدرستی بشناسیم. خبرنگار اگر سرباز است، سرباز حقیقت است، نه سرباز فرمانبردار نهادهای رسمی. ساختار حرفه او با یک سرباز نظامی تفاوت ماهوی دارد؛ مافوق خبرنگار، یک مقام اداری یا سیاسی نیست که دستوراتش بیچونوچرا اجرا شود. معیار او منافع عمومی، وجدان حرفهای، استانداردهای راستیآزمایی و پرسشگری است. دفاع از افکار عمومی را نباید با تبلیغات یا تکرار بیچونوچرای بولتنهای رسمی اشتباه گرفت. خبرنگار دقیقا در لحظهای از امنیت کشورش دفاع میکند که تن به انتشار اخبار نادرست نمیدهد، از منابع مختلف سؤال میپرسد، میان واقعیت و تبلیغات مرز میگذارد و اجازه نمیدهد جای خالی اطلاعات معتبر با شایعه و هراس پر شود. رسانهای که اشتباهات خود را میپذیرد و تلفات و خسارتها را مسئولانه توضیح میدهد، در حال تولید سرمایه اجتماعی است؛ سرمایهای که بخشی ضروری از تابآوری ملی در روزهای بحران است. هفدهم مرداد، سالروز شهادت محمود صارمی در مزارشریف، یادآور تلاش کسانی است که کوشیدند در دشوارترین روزها، پلی هرچند شکننده میان جامعه و واقعیت باقی بمانند؛ تعهدی دشوار به ثبت واقعیت در زمانهای که بسیاری برای پنهانکردن یا مصادره حقیقت تلاش میکنند. اما تجلیل از این فداکاری با پیامهای رسمی و اهدای شاخهگل محقق نمیشود. نمیتوان در روز بحران از خبرنگار انتظار داشت دوشادوش مدافعان کشور از حریم افکار عمومی دفاع کند، اما بدیهیترین حقوقش را نادیده گرفت. قدردانی واقعی از روزنامهنگار، تضمین امنیت شغلی، دسترسی پایدار و بدون اختلال به اینترنت و پلتفرمهای ارتباطی، پرهیز از امنیتیکردن فعالیت حرفهای خبرنگاران، بهرسمیتشناختن استقلال حرفهای و حمایت در برابر قلدریهای سایبری است. این موارد امتیاز ویژه نیستند، بلکه بخش جداییناپذیر زیرساخت دفاع از منافع ملیاند. کشوری که میخواهد صدای روایتش در میان انبوه روایتهای جنگ گم نشود، باید پیش از هر چیز، حافظ جان، نان و شأن کسانی باشد که این روایتها را میبینند، میسنجند و ثبت میکنند. کشوری که خبرنگارانش را در روزهای دشوار تنها نمیگذارد، اجازه نمیدهد دیگران بهتنهایی روایت و تاریخش را بنویسند.
روز خبرنگار، سالروز شهادت محمود صارمی، فرصتی ارزشمند برای تقدیر از مجاهدت صادقانه، اندیشمندانه و خستگیناپذیر تلاشگران عرصه آگاهیبخشی و تنویر افکار عمومی و تدقیق در باب عملکرد و اهمیت رسانه است تا با توجه بیشتری به جایگاه آن در پیشرفت کشور نظر کرد و به نقش خبرنگاران در شکلدهی آینده ایران اندیشید. تحولات نظام ارتباطات در سده اخیر، جایگاه رسانه را در نظامهای اجتماعی تغییر داده و آن را به یک عنصر مؤثر در تحولات سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل کرده است. در عصر حاضر رسانه، نه صرفاً یک ابزار اطلاعرسانی؛ بلکه یکی از ارکان اصلی حکمرانی، امنیت ملی و شکلدهی به افکار عمومی تلقی میشود.
رسانهای که پیشتر بهعنوان واسطه انتقال اطلاعات شناخته میشد، امروز به یکی از مهمترین بسترهای ساخت روایت و جهتدهی به ادراک جمعی تبدیل شده است. ازاینرو، بررسی تحولات رسانه علاوه بر ورود استادان و اندیشمندان حوزه ارتباطات به یک دغدغه مهم در حکمرانی و یک الزام در سیاستگذاری عمومی برای مدیران و مجریان دستگاههای اجرایی هم تبدیل شده؛ چراکه تحقق حداکثری اهداف و پیشبرد برنامهها بدون توجه و استفاده از این عنصر ارزشمند به نظر ناممکن است. تحولات ماههای اخیر کشور و در رأس همه آنها جنگ تحمیلی از سوی دشمن نشان داد امروزه نباید قدرت کشورها را صرفاً در عرصه اقتصاد، فناوری یا توان نظامی تعریف کرد؛ بلکه بخش مهمی از آن در توانایی آنان برای روایت واقعیتها و شکلدهی به ادراک عمومی نهفته است. آنچه از اسفندماه 1404 تاکنون رقم خورده نشان داد چگونه میدان رقابت روایتها میتواند بر کارزار جنگ سخت اثر بگذارد. تلاش رئیسجمهور سفاک آمریکا بهرهگیری از ظرفیتهای رسانهای مصداق روشنی از این میدان رقابت است.
او در جنگ خونینی که آغاز کرد، شکست خورد؛ اما بهجای اعتراف به شکست، تلاش میکند با حربههای رسانهای دستخالی خود در جنگ را با تصویرسازی دستاوردهای متوهمانه به مخاطب ارائه دهد. او میداند چگونگی روایت میتواند بر آنچه رخ داد سایه اندازد و افکار عمومی را متأثر کند، ازاینرو میخواهد شکستهای آشکار را در قالب پیروزی بازنمایی و واقعیتهای میدانی را زیر سایه روایتهای رسانهای بهگونهای دیگر جلوه دهد؛ اما با همت دلاورمردان ایران اسلامی حتی در همین عرصه هم توفیقی نیافته است. این همان منطق جنگ شناختی است؛ جایی که تسلط بر ذهن مخاطب، بهاندازه تسلط بر میدان اهمیت پیدا میکند.
در این بزنگاه، وظیفه یک رسانه، دیگر در حد و اندازه بازتاب رویداد خلاصه نمیشود، آنچه از یک رسانه مسئول انتظار میرود تولید روایتهای معتبر، مستند و اقناعکننده از واقعیت است؛ چراکه هر جامعهای که نتواند روایت خود را از تحولات ارائه دهد، ناگزیر در معرض روایت دیگران قرار خواهد گرفت؛ بنابراین رسانههای حرفهای و خبرنگاران توانمند، بخشی از سرمایه راهبردی کشور در پیروزی نهایی بر دشمن آمریکایی - صهیونی و صیانت از هویت، منافع ملی و انسجام اجتماعی محسوب میشوند. بهرهمندی از توان و قدرت رسانه بدون ادراک دقیق از موقعیت کنونی آن امکانپذیر نیست. زیستبوم رسانهای در پس تغییرات گسترده و پرسرعت فناوری، عرصه پلتفرمهاست؛ امروز مرزهای سنتی میان رسانههای مکتوب، صوتی و تصویری ازمیانرفته و پلتفرمها تمامی ظرفیتهای ارتباطی بشر را در قالبی یکپارچه گرد آوردهاند.
فناوری ارتباطی به سطحی از فراگیری رسیده که دسترسی به ابزار انتشار محتوا دیگر امتیاز ویژهای محسوب نمیشود. آنچه مزیت رقابتی ایجاد میکند، کیفیت پیام، اعتبار محتوا و توان تولید معناست. برخی نظریهپردازان حوزه ارتباطات معتقدند در عصر پلتفرم ارزش رسانه صرفاً در مالکیت آن منحصر نیست و به توانایی روایتگری وابسته است. در فضایی که همگان امکان تولید و انتشار محتوا دارند، محتوایی اصیل، دقیق، مستند و البته اثرگذار است که خلق قدرت میکند. اگر این گزاره را در نظر داشته باشیم، برخلاف برخی پیشبینیها که توسعه فناوری را به معنای کمرنگشدن نقش خبرنگار معرفی میکنند، جایگاه روزنامهنگاران و خبرنگاران امروز نهتنها تضعیف نمیشود، بلکه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در عصر شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و غوطهورشدن در میان دادههای بزرگ، این خبرنگار حرفهای است که میتواند واقعیت را از میان انبوه دادهها استخراج کند، آن را اعتبارسنجی کند و در قالب روایتی منسجم، مستدل و اقناعکننده به جامعه عرضه کند؛ بنابراین ارزشمندی رسانه بیش از آنکه به فناوری وابسته باشد، به کیفیت کسانی وابسته است که پیام را تولید میکنند و ارائه میدهند. جامعه امروز به خبرنگارانی نیاز دارد که علاوه بر تسلط بر اصول فنی روزنامهنگاری، روشهای نوین راستیآزمایی، سواد رسانهای، سواد داده و فناوریهای نوین ارتباطی، سه اصل واقعگرایی، مسئولیتپذیری ملی و پایبندی به اخلاق حرفهای را در مسیر حرفهای خود مدنظر قرار دهند.
در شرایط پیچیده امروز، خبرنگار باید روایت خود را بر مرز واقعیت استوار کند؛ زیرا مهمترین سرمایه رسانه، اعتماد عمومی است و این اعتماد جز از مسیر دقت، انصاف، صحت و امانتداری حاصل نمیشود. اما درعینحال، مسئولیت اجتماعی خبرنگار ایجاب میکند آثار و پیامدهای اجتماعی و ملی روایتهای خود را نیز در نظر داشته باشد. در شرایطی که ایران و ایرانیان با اشکال مختلف جنگ ترکیبی و عملیات رسانهای مواجهند، خبرنگار حرفهای ضمن روایت صادقانه واقعیت، باید مراقب باشد که محصول کار حرفهای او ناخواسته در خدمت راهبردهای رسانهای دشمن یا تضعیف سرمایه اجتماعی و انسجام ملی قرار نگیرد.
این مهم باید در تربیت نسل آینده خبرنگاران موردتوجه مراکز آموزش عالی بهعنوان مهمترین نهاد تربیت سرمایه انسانی هم قرار گیرد. نباید ارائه آموزشها در این زمینه را صرفاً در آموزش مهارتهای فنی تولید خبر خلاصه کرد؛ بلکه باید آن را فرایندی چندبعدی دید که دانش ارتباطات، اخلاق حرفهای، مطالعات رسانه، حکمرانی پلتفرمها، هوش مصنوعی، سواد داده، روشهای اعتبارسنجی اطلاعات، قدرت تحلیل، تفکر انتقادی، روایتگری و شناخت عمیق از مسائل ملی را بهصورت توأمان در برگیرد تا در محیط پیچیده رسانهای هم وفادار به حقیقت باشند و هم روایتگرانی حرفهای که مسئولیت اجتماعی و ملی خود را میشناسند و به آن عمل میکنند.
در پیوند دانشگاه و رسانه، به جز آموزش نسل جدید خبرنگاران و تولید نظریات ارتباطی، روزنامهنگاری (ژورنالیسم) علم بهعنوان یکی از ساحتهای حرفهای فعالیت نیز موردتوجه است. بدونشک پیشرفت علمی، بدون نقشآفرینی اصحاب رسانه از ارائه دستاوردها و ترویج علم گرفته تا ارائه تحلیل و نقد عملکرد مجموعهها محقق نخواهد شد. دستاوردهای پژوهشی زمانی به توسعه ملی کمک میکنند که بتوانند به زبان جامعه، صنعت و سیاستگذار ترجمه شوند. نقش خبرنگاران حوزه علموفناوری در این نقطه بهعنوان حلقه واسط میان دانشگاه، مراکز پژوهشی، صنعت و افکار عمومی بیبدیل است و میتوانند با روایت دقیق، مسئولانه و قابلفهم از علم، به ارتقای سواد علمی جامعه، تقویت اعتماد عمومی به نهاد علم، افزایش مرجعیت علمی کشور و توسعه فرهنگ نوآوری کمک کنند.
آینده اقتصاد دانشبنیان و حکمرانی مبتنی بر دانش، در گروی تقویت ژورنالیسم علم و تعامل مستمر میان دانشگاهها و رسانههاست که باید به شکل نزدیکتری دنبال شود. دانشگاه آزاد اسلامی بهعنوان بزرگترین نهاد آموزش عالی کشور در عرصه رسانه فراتر از حوزه علمی و آموزشی، بستر عملیاتی ارزشمندی را داراست که میتوانند با استفاده از موقعیت منحصربهفرد تعامل با جامعه نخبگانی، جمعیت جوان و حوزه حرفهای رسانهای کشور، جریانساز مسیر پیشرفت و در خدمت آگاهیبخشی عمومی و آغازگر حرکتهای نو در حوزه اطلاعرسانی و روایتگری باشند.
در روزگاری که روایت، خود به یکی از مهمترین عرصههای قدرت تبدیل شده است، سرمایهگذاری بر تربیت خبرنگاران حرفهای و متعهد، تقویت رسانههای مؤثر، ارتقای کیفیت نظام ارتباطات و توسعه ژورنالیسم علم، ضرورتی است راهبردی که پیشرفت، امنیت و اقتدار ملی را تضمین میکند؛ ازاینرو باید از تلاشگران دغدغهمند این عرصه در کشور بهویژه اعضای رسانههای خانواده بزرگ دانشگاه آزاد که متعهدانه به رسالت خود عمل میکنند، تقدیر کرد و برای تقویت هرچه بیشتر این جریان در جهت دستیابی به رسانههای قدرتمند و جریانساز در مقیاس جهانی از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.
وحید تفریحی
یکی از خوشبختیهای آدم، خواب راحت است؛ یعنی شب تا سر بر بالین میگذارید و چشمهایتان را میبندید، تا صبح که چشم باز میکنید، چیزی به یاد نیاورید یا مثل کسی که کوه کنده، خسته بیدار نشوید؛ خسته از بیخوابی، دیرخوابی، فکر و خیال و کابوس. اصلاً خواب ندیدن، خودش نعمت است و حتماً این نعمت نصیب کسانی میشود که کار همان روزشان به سرانجام رسیده و پروندهاش در ذهنشان بسته شده است ولی مگر کار خبرنگاری، پرونده بسته میشناسد؟
صفحات همه مسئلهها، خبرها، رویدادها، بحثها و حرفها توی ذهن ما برای همیشه باز است؛ از تحلیل فلان اتفاق گرفته تا پیگیری از بهمان مسئول؛ از اینکه آنچه مینویسیم، چون سنگی به ناحق، شیشه دلی را نشکند؛ راستی را دروغ نکند و دروغی را راست؛ نانی را آجر نکند یا راهبندی نشود بر مسیری و یا… .
دهها، صدها و (به فاصله سالها کار کردن در این حرفه) هزاران «یا»، «اما» و «اگر» که مثل پشههای ریزی توی مغز آدم میچرخند و راه دررویی ندارند.
بعد با همین مغز و روان خسته، با همین خوابهای آشفته، با همین ترشح گاه و بیگاه کورتیزولی که حتماً یک روزی انتقامش را با ابتلا به دیابت یا ناترازی تیروئید از جسممان خواهد گرفت، آماده میشویم برای فحش خوردن؛ فحش از سوی مسئولانی که احتمالاً چوب لای چرخشان گذاشتیم یا مردمی که گاه بحق و درست، ما را متهم میکنند به بزرگنمایی و کوچک شمردن یا سیاهنمایی و سفیدشویی… .
فحش آخر را اما از خودمان میخوریم؛ که چه عمر حیف نمودی در کاری که تهش شده لق زدن پایه چهارم دموکراسی!
شاید بگویید این روزها بهخاطر جنگ تحمیلی که از سر گذراندیم و میگذرانیم و هنوز سایهاش بر زندگیمان سنگینی میکند، کمتر کسی است که خواب راحت داشته باشد؛ یا حتی فحش ندهد و فحش نخورد بابت کارهای کرده و نکردهاش. فرق شما مدعیان ستون چهارم دموکراسی چیست؟
فرقی نیست؛ جز اینکه ما در معرضیم. در معرض بمباران خبرها، پرسشها، واقعیات، جعلیات و… .
و ماجرا اینجاست که باید اعتراف کنیم گاهی زورمان به گرفتن اندک حق خودمان هم نمیرسد، چه رسد به اینکه بشویم سپر بلای کسانی که ظلمی بهشان رفته یا حقی ازشان پایمال شده یا رنجی بهشان تحمیل گشته.
ما هم خیلی وقتها میترسیم. ما هم گاهی سری که درد میکند را با مسکن آرام میکنیم و پیاش را نمیگیریم که مبادا توموری آن پشت لانه کرده باشد. ما هم بسیاری اوقات کم میآوریم، خسته میشویم، توانش را نداریم.
ولی آنچه هیچ وقت ازش راه فراری نداریم، همان دالان پر از پشه مسائل است؛ پشههایی که با نیش «اما» و «اگر»هایشان، روانمان را گاه و بیگاه به خارش میاندازند و زخم عذاب وجدانش را برایمان باقی میگذارند.
ما و همصنفان کمزورمان، تافته جدا بافته در قالی زیبای ایران عزیز نیستیم اما با همین زور کمجانمان، با همین قلمهای شکسته و با همین تحلیلهای پر ایرادمان، سعیمان بر یک چیز است؛ اینکه هر جا ردی از پوسیدگی در این قالی زیبا ببینیم، رفویش کنیم و تار و پودش را گره بزنیم که کار ما، گره زدن است؛ مایی که خواب راحت نداریم... .
مهدی حسنی
اکنون که بار دیگر بحثهایی از امکان توافق میان ایران و عمان برای بازگشایی تنگه هرمز و تبعیت آمریکا از توافق 2 کشور به گوش میرسد، تحلیلگران رسانههای جهان، به محاسبه دوباره جنگ و تعیین طرف پیروز نشستهاند. در یکی از آخرین تحلیلها، روزنامه معتبر انگلیسی «تلگراف» با تیتر صریح «اثبات پیروزی ایران»، نشان داد نهتنها نبرد نظامی علیه ایران شکست خورد، بلکه ماجرا در نقطه پایان، بیش از آن چیزی که آمریکا تصور میکرد، به ضررش تمام خواهد شد.
به باور تلگراف، تا زمانی که توافق نهایی نشده است، نباید روی اجرای آن حساب کرد اما اگر تنگه هرمز تحت مدیریت ایران و عمان بازگشایی شود، راه برای اجرای باقی مفاد سند تفاهم ایران و آمریکا هم هموار خواهد شد: «همانطور که میگویند جوجه را آخر پاییز میشمارند، روی توافقهای دیپلماتیک هم هرگز نباید تا پیش از امضای نهایی حساب کرد. با این حال، اطلاعات درزکرده اخیر از مسقط، تهران و واشنگتن، به یک سمت اشاره دارد: توافق میان ایران و عمان برای بازگشایی تنگه هرمز تقریبا قطعی شده است. گزارشهای مربوط به این توافق، خبر خوبی است. دریانوردانی که در 5 ماه گذشته در کشتیهای خود در خلیج فارس گروگان شرایط بودهاند، شاید بهزودی بتوانند به خانههایشان بازگردند. مصرفکنندگان سراسر جهان از یک بحران انرژی و تورم دیگر جان به در خواهند برد. سرنوشت هرمز، نقطه اختلاف اصلی میان تهران و واشنگتن بر سر چگونگی اجرای تفاهمنامه ماه ژوئن برای پایان دادن به جنگ است. حلوفصل این مناقشه ممکن است مسیر توافق بر سر سایر مفاد آن سند را نیز هموار کند».
به گزارش رسانه انگلیسی، اگر توافق ایران و عمان نهایی شود، فاصلهای چشمگیر میان اهداف آغاز جنگ و این نقطه برای آمریکا خواهد داشت؛ جنگی که برای سرنگونی نظام سیاسی ایران آغاز شد، به مصالحه آمریکا بر سر مدیریت ایران بر مهمترین تنگه انرژی جهان خواهد انجامید: «چنین صلحی آن چیزی نیست که ایالات متحده در سر میپروراند. این بدان معناست که جنگ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو برای سرنگونی یا خلع سلاح جمهوری اسلامی، با گسترش آشکار نفوذ منطقهای ایران در حال پایان است. آنها باختند و ایران پیروز شد. «توافق هرمز» دلیل این امر را به ما نشان میدهد. گزارشهای فاششده حاکی از آن است این توافق، کنترل ترافیک دریایی ورودی به خلیج فارس را به ایران واگذار میکند، همچنین نظارت محدود بر مسیر خروجی را که تحت اختیار عمان خواهد بود، به تهران میسپارد. 2 کشور همچنین برای پوشش هزینههای زیستمحیطی، امنیتی و نیروی انسانی، عوارضی را (که هنوز مبلغ آن تعیین نشده) دریافت خواهند کرد».
به نوشته این روزنامه، بند 5 تفاهمنامه خطر تفسیر دوگانه به نفع ایران را داشت؛ خطری که آمریکا تلاش کرد با بمباران آن را رفع کند اما مجددا شکست خورد: «این خطر وجود داشت که تفسیر ایران به کرسی بنشیند اما سرزنش دیپلماتهایی که این تفاهمنامه را تنظیم کردهاند، هیچ فایدهای ندارد. هر چه باشد، توافقهای صلح تنها بازتابدهنده حکم میدان نبرد هستند. بازگشت به درگیریهای تمامعیار 2 هفته پیش، با بمباران اهدافی توسط ایالات متحده که به طور خاص با کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر تنگه و سواحل خلیج فارس مرتبط بود، میتواند به عنوان تلاشی برای تجدیدنظر در آن حکم تلقی شود؛ تلاشی که با شکست مواجه شد».
به عقیده تلگراف، اگر باور کنیم آمریکا واقعا تهدید به حمله تمامعیار هفته گذشته را به خواست اعراب منتفی کرده باشد، این بدان معناست که ایرانِ پس از جنگ، جز تنگه هرمز، اهرم موثر فشار بر متحدان آمریکا را هم یافته است: «اخیرا گزارش شده این مداخله پس از آن رخ داد که ایران به همسایگان خود هشدار داد در صورت حمله آمریکا، آنها نیز هدف قرار خواهند گرفت. بنابراین ایران نهتنها بر تنگه هرمز کنترل دارد که پیش از جنگ نداشت، بلکه اهرم نظامی آن، یعنی توانایی استفاده از تهدید معتبر نظامی برای تأثیرگذاری بر رفتار همسایگانش نیز قویتر از گذشته شده است».
به باور این رسانه، زورآزمایی ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز، اولین آزمون به کرسی نشاندن تفسیر خود از تفاهمنامه بود و یقینا تهران آن را به نفع خود با اختلاف بالا برد: «در تفاهمنامه مسائل مورد مناقشه بسیاری وجود دارد؛ از جمله سرنوشت برنامه هستهای ایران، لغو تحریمهای آمریکا و آزادسازی داراییهای بلوکه ایران که هنوز هم میتواند روند نوپای صلح را به شکست بکشاند. با این وجود، اولین آزمون به نفع ایران تمام شد و دلایل کاملی وجود دارد که باور کنیم سایر موارد نیز چنین خواهد شد».
به گزارش تلگراف، حکم و وضع میدان نبرد که مشخص است اما این نبرد یک حکم تاریخی هم دارد و آن هم «افول فاحش آمریکا» است؛ افولی از آن نوع که پایان یک قدرت هژمون را رقم میزند: «در مورد حکمِ تاریخ چطور؟ در دنیای احتمالات، ممکن است این درگیری نقطه عطفی در افول قدرت جهانی ایالات متحده باشد؛ یکی از آن اشتباهات فاحشی که مانند ماجراجویی نافرجام بریتانیا در سوئز، پایان یک امپراتوری را رقم میزند. برای مثال، فقط تصور کنید اگر آمریکا به دلیل اتمام ذخایر موشکیای که در این جنگ انتخابی غیرضروری شکستخورده مصرف کرده، خود را در ناتوانی برای ورود به یک جنگ الزامی ببیند، چه خواهد شد؟!»
در نهایت حکم روشن است: با هر تفسیری، تا اینجا این میدان یک پیروز دارد و باید به آن اعتراف کرد: «این یک پیروزی است. نمیتوان از این واقعیت فرار کرد که ایران در این جنگ پیروز شد و آمریکا شکست خورد».