سعدالله زارعی
بعثت انقلابی مردم عزیز ایران، بدون اغراق کارآمدی همه اجزاء قدرت کشور را تضمین نمود و اگر این بعثت عظیم الهی نبود، چهبسا دشمن میتوانست با تکیه بر توطئه پیچیده و چند لایهای که برای فروپاشی ایران طراحی کرده و امکانات و جنگافزار یک جنگ جهانی را برای آن پای کار آورد، به موفقیتهایی دست پیدا کند. از این رو در همین روزهای اخیر، رئیسجمهور شکست خورده آمریکا پس از آنکه با سد فولادین مردم ایران مواجه گردید، چند گام بزرگ به عقب برداشت و رسماً اعلام کرد «در مواجهه با مقاومت شدید ایران که فراتر از تصور بوده است، آمریکا سه راه پیش رو دارد؛ ادامه جنگ در سطح کنونی، تشدید جنگ و رفتن به سمت فشار اقتصادی. انتخاب من تشدید فشار اقتصادی است، به مذاکره هم فرصت میدهم چون ایرانیان - البته به زعم باطل او- به آن علاقه دارند.» یک روز پس از آن، ونس معاون او هم گفت «اولویت آمریکا ارزان نگهداشتن قیمتهای بنزین، نفت و گاز در آمریکاست و حل بحث هستهای ایران دیگر اولویت اول ما نیست.»
این اظهارات ممکن است بیانگر همه آنچه درباره ایران دنبال میشود، نباشد و دشمنان هنوز هم دنبال اقدام نظامی علیه ایران باشند، کما اینکه سه روز پیش، سنتکام از یک تشکیلات نظامی جدید موسوم به «گروه ویژه فالکون استراک» و تغییر سیاست آمریکا در غرب آسیا از دفاعی به هجومی با ترکیب پهپادهای انتحاری هوایی، سطحی و زیرسطحی خبر داد تا با ایران و اعضاء تهاجمی جبهه مقاومت برخورد کند. یک گزارش وزارت جنگ رژیم غاصب هم در چند روز اخیر اعلام کرد «ارتش در خلال هفتههای اخیر، هزاران تن تجهیزات شامل خودروهای نظامی gltv و homovay و کامیونهای skadwash در بندر حیفا تخلیه کرده است.»
اما واقعیت خارجی به وضوح نشان میدهد آمریکا و رژیم در صحنه نظامی در برابر جمهوری اسلامی در دو جنگ اخیر همه حرف خود را زدهاند و صحبت از تدارک تازه نظامی و توان جدید بلوفی بیش نیست. ترامپ و ونس که پیش از اسفند علیالظاهر در دو سوی موافق و مخالف جنگ نظامی علیه ایران دیده میشدند، حالا میگویند از میان سه گزینه به گزینه توأمان فشار اقتصادی و مذاکره فکر میکنند. این نه فقط اعتراف به شکست سنگین نظامی در مواجهه با قوای دفاعی ایران است، بلکه مهمتر از آن اذعان به شکست اساسی از مردم ایران است. بازگشت به فشار اقتصادی معنایی غیر از این ندارد که دولت آمریکا شکست بزرگ خود را در درجه اول ناشی از وحدت و استقامت ملت بزرگ ایران میداند. به میان کشیدن دوباره پای تحریم تلاشی مذبوحانه علیه ملت ایران است و این در حالی است که ترامپ در توجیه ضرورت حمله نظامی به ایران تصریح کرده بود که دیگر تحریمهای ایران کارایی خود را از دست داده است.
صحبت از ترجیح فشار اقتصادی در میانه جنگی که به اعتقاد نخبگان آمریکایی، راهی جز فرار را برای ارتش آمریکا باقی نگذاشته است، دستان خالی مقامات جنایتکار آن را برملا کرده است. اینک سؤال این است اساسیترین عاملی که گزینههای آمریکا را در برابر جمهوری اسلامی به فنا کشانده چیست؟ با یک بررسی از تأثیر عوامل و با در نظر گرفتن تأثیر تقاطع عوامل با یکدیگر میتوانیم با قطعیت بگوییم مردم. واقعیت این است که مجموعه عوامل مختلفی مثل فرماندهی قاطع و هوشمندانه و ابتکارات نظامی و تابآوری نیروهای نظامی در جنگی سخت، مدیریت مناسب دولت در حین جنگ، عامل جغرافیا و نقشآفرینی درخشان جبهه مقاومت در به فنا بردن نقشه پیچیده و عملیات چندوجهی سنگین دشمنان ایران بسیار مهم و تعیینکننده بودهاند اما در اینجا یک نکته محوری وجود دارد و آن این است که نقشآفرینی همه این عوامل مهم وابسته به حضور حماسی مردم در میادین و خیابانها بوده است. اگر نیروی قوی مردم در میادین و خیابانها نبود، پشت جبهه به آشوب کشیده میشد آنگاه رزمنده پای لانچر به نتیجهبخش بودن کاری که در دفاع از تمامیت ارضی کشور انجام میدهد، اعتماد پیدا نمیکرد. آنگاه فرامین دقیق نظامی امکان اجرا شدن نداشتند و همچنین بدون نقشآفرینی مردم، قدرت جغرافیا معنای عینی پیدا نمیکرد و بالقوه باقی میماند.
بر اساس آنچه از نقشه پیچیده و چند لایه دشمن فهمیده میشود، موفقیت تهاجم سنگین آمریکا که لااقل از سوی ۱۱ کشور در منطقه پشتیبانی میشد و قدرت اطلاعاتی و لجستیکی ناتو هم پشت آن قرار داشت، وابسته به وقوع همزمان دو اتفاق بزرگ امنیتی در داخل ایران بود؛ آشوب بزرگ امنیتی در شهرها و بهویژه در پایتخت و هجوم هزاران مزدور مسلح از محیط پیرامونی ایران به مرزها و استانهای مرزی و تسخیر آنها. آنچه این دو حلقه نظامی امنیتی دشمن را از کار انداخت و دو ضلع موفقیت تهاجم سنگین هوائی دشمنان را از هم گسیخت، حضور سریع، انبوه و پر قدرت مردم در خیابانها و میادین همه شهرها و روستاهای کشور بود. وقتی خیابانها و میادین در روزها و شبهای متوالی بخصوص در چهل روز اول جنگ رمضان، آکنده از حضور بسیار سلحشورانه مردم شد، جرات هر نوع اقدامی را از آشوبگران خشونتطلبی که ۵۲ روز پیش از جنگ دست به آن جنایات زدند، گرفت و خیال نظام را از داخل راحت کرد. تأثیر دوم حضور انقلابی مردم، امنیت بخشیدن به مرزها و استانهای مرزی بود. حضور میدانی و خیابانی مردم در شهرها و روستاهای استانهای مرزی کشور، راه رخنه را بر روی نفوذ گروهکهای مسلح بست تا جایی که در طول دوره جنگ و دوره آتشبس حتی یک روستای مرزی کشور سقوط نکرد و این در حالی بود که به اعتراف سران جنایتکار آمریکا و رژیم اسرائیل و چندین دولت عربی و غیرعربی سالها برای هجوم سنگین هزاران عنصر مسلح مزدور به مرزهای شمال غربی کشور برنامهریزی و میلیاردها دلار هزینه شده بود. ترامپ جنایتکار در حین جنگ با عصبانیت گفت پس این همه سلاحی که برای هجوم به مرزهای ایران تحویل داده شده کجا رفته است؟
یک وجه دیگر تبدیل میادین و خیابانها به سنگر، آرامش یافتن نیروهای پشت لانچرهای شلیک موشک و پهپادهای هجومی و سامانههای دفاعی بود. مردم با قدرت، پشت جبهه را نگه داشتند و با حملات دشمن صحنه دفاع مدنی را ترک نکردند. ایست و بازرسیهای مردمی راه ضربه زدن از پشت به خطوط مقدم جنگ را بست و موقعیتهای تسلیحاتی که در مناطق مختلف کشور پراکنده بودند را در وضعیت امن قرار داد.
یک وجه دیگر حضور گرم مردم در خیابانها کمک اطلاعاتی بود. آشوبهای امنیتی دی ماه نشان داد، دشمن توانسته است به تدریج شبکهای از عناصر برهم زننده امنیت را در کشور به وجود آورد و نیز به شبکهای از موقعیتهای تروریستی دست یابد به گونهای که این شبکه ترکیبی، در جنگ ۱۲ روزه بخشی از ظرفیت تهاجمی و دفاعی ایران را در معرض آسیب قرار داد و در اغتشاش امنیتی ۱۸ و ۱۹ دی ماه، به امنیت عمومی شهرهای زیادی از کشور و بخصوص پایتخت آسیب زد. فاصله حوادث دی ماه تا شروع جنگ سنگین رمضان که دشمن با اتکاء به این دو شبکه، امید زیادی به پیروزی سریع در آن پیدا کرده بود، فقط هفت هفته بود. در اینجا هم آن عاملی که این ضعف امنیتی را جبران کرد، مردم بودند. کمک اطلاعاتی مردم به دستگاههای اطلاعاتی کشور که بینصیب از ضربات دشمن نبودند، شبکه مزدوران و شبکه تجهیزات نظامی دشمن را از نقشآفرینی در حملات باز داشت. در اینجا سرمایه دشمن یک جا به دست مردم به آتش کشیده شد.
اینک دشمن، نومیدانه و برای انتقام از مردم از سلاح زنگ زده افزایش فشار اقتصادی حرف میزند و گمان میکند با کاربست فشار اقتصادی و حصار تجاری میتواند فشار را به حدی برساند که در خیابان دو دستگی ایجاد شده و مردم و دولت در مقابل هم قرار گیرند.
البته دشمن شکست خورده آمریکایی- صهیونی به سلاحی امید بسته است که «ریچارد نفیو» که در دولت اوباما، به قصد از پا درآوردن ملت ایران، تحریمهای جمهوری اسلامی را معماری کرد، دو سال پیش به دولت کنونی آمریکا یادآور شد «تار و پود تحریمهای ایران از هم گسسته و دیگر کسی به آن اعتنا نمیکند». تحریمهایی که به خیال ترامپ با قفل محاصره دریایی ایران محکم شده، در معرض تهدید از سوی تنگههای پرقدرت هرمز و بابالمندب است. در واقع این آمریکا، اسرائیل و عوامل خیانتکار آنان در منطقه هستند که در تله تحریمهای سخت و معتبر، گیر افتادهاند.
و معالاسف برخی بدون توجه به آرزوی دشمن که اختلاف داخلی را شرط به ثمر نشستن فشارهای خود میداند، به اختلافافکنی و ایجاد دودستگی در مردم سرگرم هستند. به تعبیر امام راحل عظیمالشأن اینها بترسند از اینکه باطنشان آشکار شود. آنگاه مردم با آنها همان معاملهای میکنند که با عوامل دشمن کردند.
حمیدرضا شاهنظری
در اسطورههای ایرانی، ققنوس پرندهای است که در آتش میسوزد و از خاکستر خود، نیرومندتر برمیخیزد. این اسطوره، صرفاً یک داستان افسانهای نیست، بلکه یک کهنالگو است که از واقعیت تاریخ ایرانیان نشئت گرفته است. اگر به جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و جنگ ۱۷ روزه اخیر نگاه کنیم، دشمن تصور میکرد با هر حمله، ایران را به عقب میراند و به تسلیم و پایان مقاومت میکشاند، اما ایران هر بار یک گام به جلو آمد و باعث شگفتی شد. جنگ ۱۲ روزه تمام شد و دشمن خیال کرد نفس ایران بریده و ایران در موضع ضعف است، اما در جنگ ۴۰ روزه، ایران قویتر، هماهنگتر، تهاجمیتر و دقیقتر ظاهر شد. چندی بعد سکوت صحنه نبرد نظامی بعد از امضای تفاهمنامه میان رؤسای جمهور ایران و امریکا رخ داد و دشمن بار دیگر خیال کرد معادله تغییر کرده است، اما در حمله ۱۷ روزه امریکا، ایران چنان جنگید که به اعتراف خود غربیها، «ترس و حیرت» در محاسبات دشمن رخنه کرد.
این سیر صعودی، تصادفی نیست. این، نشئت گرفته از روحیه ایرانی و نشاندهنده یک الگوی راهبردی است، هر تهاجم، یک جهش راهبردی. احکام جدید صادره در انتصابات فرماندهان نیروهای مسلح از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی، در واقع جمعبندی همین الگو است، دوران اقدامات واکنشی ایران تمام و دوران جدیدی آغاز شده است. مهمترین جمله این احکام، کوتاهترین آنهاست: «آمادگی هوشمندانه برای اجرای عملیات تهاجمی پرقدرت علیه دشمن». برای دههها، ادبیات رسمی جمهوری اسلامی ایران بر «بازدارندگی» استوار بود، بر این منطق که اگر دشمن بداند پاسخ واکنشی ایران ویرانگر خواهد بود، حمله نخواهد کرد. اما حالا فرماندهی کل قوا از سپاه میخواهد که «تهاجمی» باشد و بازدارندگی، در «قدرت تهاجم» تعریف میشود. این یک چرخش دکترینال است، چرخشی از «انتظار برای ضربه» به «ابتکار عمل تهاجمی».
چینش سایر فرماندهان و مأموریتهای محوله به آنان نیز با همین منطق هماهنگ است. سرلشکر ایزدی، «ژنرال سایه»، سالها در سکوت و در سطح راهبردی طراحی کرده و حالا جانشین سپاه شده است. این انتصاب، یک پیام راهبردی دارد، سپاه در دوره جدید، بیش از هر چیز به «طراح» نیاز دارد. در کنار او و در رأس فرماندهی سپاه، سرلشگر وحیدی قرار دارد، مردی که روزگاری نیروی قدس را هدایت میکرد و عملیاتهای فرامرزی را در کارنامه دارد و دشمنان، بهخصوص صهیونیستها، خاطرات ناخوشایندی از او دارند. حضور این دو در کنار هم، یک «ترکیب راهبردی» است از ادغام عرصه راهبرد و عملیات. در ستاد کل نیروهای مسلح، ادغام ستاد با قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، یعنی حذف معاونتهای موازی و افزایش سرعت تصمیمگیری برای اقدامات تهاجمی. در مقطعی که در عرصه نظامی، زمان یک اصل اساسی است، سرعت، یک سلاح مهم است. امیر حیدری نیز در جانشینی، مأموریتی سهوجهی دارد: توانمندی دفاعی، بنیه معنوی و معیشت نیروها. این سه، اضلاع یک استراتژی واحدند، نیروی مسلح آماده برای زدن شدیدترین ضربات به دشمن. اما شاید بتوان مهمترین تحول را در حکم حجتالاسلام طائب برای بسیج دید: «تقویت شبکه اطلاعات مردمی با بهرهگیری از فناوریهای نوین». این جمله، بازتولید ایده «جمعیت اطلاعاتی بودن آحاد مردم» امام خمینی (ره) است، اما این بار در عصر هوش مصنوعی و جنگ ترکیبی. این حکم نشان میدهد که «ضلع خیابان» دیگر پشتیبان عرصه نظامی نیست، بلکه جزئی از معماری دفاعی و امنیتی امروز ایران است. با این حکم و عملیاتی شدن آن، باید انتظار داشت میلیونها چشم و گوش در محلات، مساجد و شبکههای اجتماعی، به «توانمندی اطلاعاتی توزیعشده» تبدیل شوند که هیچ ساختار متمرکزی توان رقابت یا سرکوب آن را ندارد.
البته در فرامتن این احکام، حقایقی است که شاید عقلای دشمن متوجه آن شده باشند. هرچند در تهاجم به ایران و جنایاتی که در ایران رقم زدند، نشانی از این عقلانیت دیده نشد. دشمنان اگر عاقل بودند، پیش از تهاجم به ایران در بیش از یک سال گذشته، تاریخ ایران را به دقت و چندباره میخواندند که اگر خوانده بودند، میدیدند که ایرانیان حتی پس از شکستهای نظامی نیز به سرعت قدرت خود را بازیافتهاند و دشمنان خود را نابود کردهاند. تاریخ این سرزمین پر است از نمونههایی که دشمن گمان کرد کار ایران تمام شده، اما ایران از دل خاکستر برخاست و ضربه را با ضربهای سختتر پاسخ داد. این، در حالی است که ایران امروز نه از موضع شکست، که از موضع پیروزی در برابر مسلحترین ابرقدرت تاریخ و متحدانش وارد مرحلهای جدید میشود. امروز پرچم خونخواهی بلند شده است و این پرچم، تا گرفتن انتقام بر زمین نخواهد نشست. اگر دشمنان تاریخ ایران را با دقت بخوانند، خواهند دید که دست انتقام ایرانی چگونه بارها سراسر سرزمینهای دشمنان جنایتکار را درنوردیده و انتقام خون مردم بیگناه و رهبران خود را گرفته است. ایرانیان ملتی نیستند که خون عزیزان خود را فراموش کنند. آنان صبری راهبردی دارند، اما همواره در موقعیت مناسب، تاریخ را با نابودی جنایتکاران ورق زدهاند.
علاوه بر فرامتن فوق، پیام احکام جدید فرماندهان نظامی روشن است و آن را در یک جمله کوتاه میتوان نوشت: دوران پدافند گذشته است. جمهوری اسلامی از «بازدارندگی واکنشی» به «آمادگی تهاجمی هوشمند» در حال گذار است. دشمن باید بداند که هر ضربهای زده، ایران را یک گام به جلو هل داده است. ایران امروز انتخاب کرده که منتظر نماند و صرفاً واکنش نشان ندهد، بلکه ابتکار عمل را به دست گیرد و این، چیزی است که دوستان و دشمنان باید در محاسبات خود وارد کنند: آنچه پیش روست، یک فصل تازه از عظمت و قدرت ملت ایران است.
سجاد عطازاده
بازدارندگی زمانی معتبر است که سه مؤلفه اساسی به صورت همزمان وجود داشته باشد: نخست، قابلیت؛ یعنی برخورداری از ظرفیت واقعی برای تحمیل هزینههای سنگین بر مهاجم. دوم، اعتبار؛ یعنی باور طرف مقابل به اینکه این ظرفیت در صورت لزوم به کار گرفته خواهد شد. سوم، اراده؛ یعنی اطمینان دشمن از وجود تصمیم سیاسی برای استفاده از این ظرفیت در دفاع از منافع حیاتی. ضعف در هر یک از این سه مؤلفه، بازدارندگی را از یک واقعیت راهبردی به یک تصور ذهنی و شکننده تبدیل میکند و احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد.
به همین دلیل، بازدارندگی را نباید با برتری نظامی یکسان دانست. تاریخ روابط بینالملل مملو از نمونههایی است که در آنها بازیگران برخوردار از توان نظامیبرتر، به دلیل ناتوانی در ایجاد بازدارندگی معتبر، وارد جنگهایی پرهزینه و فرسایشی شدهاند. در مقابل، دولتهایی نیز وجود داشتهاند که با وجود محدودیتهای نسبی در منابع قدرت، توانستهاند از طریق ایجاد اطمینان نسبت به هزینههای پاسخ متقابل، رفتار رقبا را مهار کنند. آنچه بازدارندگی را مؤثر میسازد، صرفاً حجم تجهیزات یا شمار نیروهای مسلح نیست، بلکه توانایی دولت در شکل دادن به محاسبات راهبردی دشمن است.
از این منظر، بازدارندگی بیش از آنکه بر نابودی دشمن استوار باشد، بر مدیریت عقلانیت او بنا شده است. هدف اصلی بازدارندگی، وادار ساختن رقیب به این نتیجه است که هزینههای اقدام خصمانه از منافع احتمالی آن بیشتر خواهد بود. هر اندازه این ادراک عمیقتر باشد، احتمال توسل به زور کاهش مییابد و ثبات راهبردی افزایش پیدا میکند. از همین رو، موفقترین راهبرد بازدارندگی، راهبردی است که هیچگاه به استفاده گسترده از قدرت نظامی منجر نشود؛ زیرا هدف آن پیشگیری از جنگ است، نه پیروزی در جنگ.
تحولات فناورانه نیز ماهیت بازدارندگی را به طور بنیادین دگرگون کرده است. در دوران جنگ سرد، بازدارندگی عمدتاً بر قابلیتهای هستهای و توازن راهبردی میان ابرقدرتها استوار بود؛ اما در قرن بیستویکم، ظهور موشکهای دقیق، سامانههای بدون سرنشین، جنگ سایبری، هوش مصنوعی، عملیات فضایی، جنگ الکترونیک و نبردهای شناختی، مفهوم بازدارندگی را از یک الگوی تکبعدی به یک منظومه چنددامنهای تبدیل کرده است. امروز دولتها باید به گونهای عمل کنند که نه تنها در زمین، دریا و هوا، بلکه در فضای سایبری، اطلاعاتی، شناختی و زیرساختی نیز توان ایجاد هزینه برای دشمن را داشته باشند. بنابراین، بازدارندگی معاصر محصول همافزایی میان فناوری، صنعت، اطلاعات، اقتصاد و قدرت نظامی است.
این تحول سبب شده است که مفهوم «ثبات راهبردی» نیز دستخوش تغییر شود. ثبات در گذشته عمدتاً به معنای جلوگیری از جنگ میان قدرتهای بزرگ بود؛ اما در محیط امنیتی امروز، ثبات به معنای مدیریت مستمر رقابت، کنترل تصاعد بحران و جلوگیری از عبور منازعات از آستانهای است که به جنگی فراگیر منجر شود. در چنین شرایطی، بازدارندگی دیگر صرفاً ابزار جلوگیری از حمله نیست، بلکه سازوکاری برای تنظیم رفتار رقبا، محدود کردن دامنه بحران و افزایش قابلیت پیشبینی در محیطی آکنده از نااطمینانی است.
از همین رو، بازدارندگی را باید بخشی از معماری جامع قدرت ملی دانست. کشوری که از اقتصاد تابآور، صنعت دفاعی پیشرفته، توان فناورانه، سرمایه انسانی متخصص، زیرساختهای مقاوم، سامانههای اطلاعاتی کارآمد و انسجام اجتماعی برخوردار باشد، ظرفیت بیشتری برای ایجاد بازدارندگی معتبر خواهد داشت. در مقابل، ضعف در هر یک از این مؤلفهها میتواند اعتبار بازدارندگی را کاهش داده و دشمن را به این جمعبندی برساند که هزینه اقدام خصمانه قابل مدیریت است. بنابراین، بازدارندگی نه محصول یک بخش خاص از حاکمیت، بلکه نتیجه عملکرد هماهنگ تمامی ارکان قدرت ملی است.
بر این اساس، میتوان استدلال کرد که بازدارندگی در نظم بینالمللِ در حال گذار، از جایگاه یک دکترین نظامی فراتر رفته و به یک نهاد امنیتساز تبدیل شده است؛ نهادی که کارکرد اصلی آن، مدیریت رقابت، جلوگیری از خطای محاسباتی، افزایش ثبات راهبردی و فراهم کردن بستر لازم برای دیپلماسی و پیگیری منافع ملی است. از این منظر، هر اندازه رقابتهای ژئوپلیتیکی تشدید شود و قواعد محدودکننده استفاده از زور تضعیف گردد، اهمیت بازدارندگی نیز به عنوان یکی از ارکان بنیادین امنیت ملی افزایش خواهد یافت. این چارچوب نظری، مبنای مناسبی برای تحلیل تجربه جنگ اخیر جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی فراهم میآورد؛ تجربهای که بسیاری از مفروضات کلاسیک درباره بازدارندگی را در شرایط جنگهای چنددامنهای به آزمون گذاشت و نشان داد که امنیت در قرن بیستویکم بیش از هر زمان دیگری تابع کیفیت و اعتبار بازدارندگی است.
از همین نقطه است که یک تصور ساده اما تقلیلگرایانه در افکار عمومی و حتی میان سیاستگذاران شکل میگیرد: در روزگاری که مردم نگران معیشت خویشاند، صحبت از صنعت سرگرمی و لزوم حمایت از آن چه محلی از اعراب دارد؟ پاسخ شاید در دل همین پرسش نهفته باشد. هرچه فشار زندگی بیشتر میشود، توان مالی مردم برای دسترسی به سرگرمی کاهش مییابد؛ درست در دورانی که نیاز روانی و اجتماعی آنان به اوقات فراغت، فاصلهگرفتن موقت از اضطراب و تجربه دوباره «زندگی عادی» به بالاترین حد خود رسیده است. در جامعه مدرن، سرگرمی صرفا ابزاری برای بطالت یا «وقتگذرانی» نیست، بلکه بخشی بنیادین از سازوکار بازیابی روانی انسان در برابر فشارهای زندگی روزمره به شمار میرود. در ادبیات ارتباطات و روانشناسی اجتماعی، از مفهومی تحت عنوان «مدیریت خلق» یاد میشود که نشان میدهد انسانها چگونه برای تنظیم وضعیت عاطفی، تابآوری در برابر استرسهای محیطی و حفظ تعادل روانی خود دست به انتخابهای رسانهای میزنند. در این چارچوب، فراغت معنادار، پناهگاهی است که فرد از طریق آن با فشارهای گریزناپذیر مقابله میکند. شواهد علمی این حوزه امروز فراتر از چند پیمایش محدود است. نهادهای معتبر بینالمللی چون سازمان جهانی بهداشت، با بررسی هزاران مطالعه طولی و ملی، بارها بر نقش غیرقابل انکار مشارکت فرهنگی و هنری در ارتقای بهزیستی روان تأکید کردهاند. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نیز در گزارشهای تحلیلی خود، مشارکت فرهنگی را با مؤلفههایی چون پیوند اجتماعی، مشارکت مدنی و از همه مهمتر «تابآوری جامعه» مرتبط میداند و هشدار میدهد کاهش دسترسی به این تجربهها در دهکهای پایین درآمدی، به نوعی محرومیت و طرد فرهنگی میانجامد. این مطالعات به ما یادآوری میکنند دسترسی به تجربه فرهنگی و فراغت را نمیتوان در قفسه کالاهای تزئینی و لوکس قرار داد. از این منظر، حمایت دولتها از صنایع فرهنگی و سرگرمی پدیده تازهای نیست و مختص به دوران رفاه هم نبوده است، بلکه مهمترین نمونههای تاریخی آن دقیقا در بطن بحرانهای ویرانگر اقتصادی متولد شدهاند. در دوران «رکود بزرگ» آمریکا، دولت فرانکلین روزولت بهجای آنکه هنر را رها کند، یک پروژه عظیم تئاتر فدرال راهاندازی کرد تا هنرمندان، بازیگران و تکنیسینهای بیکار را به چرخه کار بازگرداند.
در یکی از تاریکترین ادوار اقتصادی، هزاران نمایش به صحنه رفت و میلیونها مخاطب پای آن نشستند. دولت به این درک استراتژیک رسیده بود که زیستبوم فرهنگی را نمیتوان تا پایان بحران به حال خود رها کرد و سپس انتظار داشت از خاکستر خویش دوباره برخیزد.در اروپا نیز وضع به همین منوال است. فرانسه از فردای ویرانیهای جنگ جهانی دوم، بنیان حمایت سیستماتیک از سینما را گذاشت و نظامی خلق کرد که صنعت فیلم این کشور را همزمان به عنوان «میراث فرهنگی» و یک «صنعت اشتغالزا» حفظ کند.
بریتانیا نیز سالهاست با ارائه اعتبارهای چشمگیر مالیاتی برای تولید فیلم، سریال و بازیهای ویدئویی نشان داده است معافیتدادن به یک صنعت خلاق، الزاما «پولپاشیدن برای هنرمندان» نیست، بلکه یک سیاست مترقی صنعتی، اشتغالزا و ثروتآفرین است. کره جنوبی حتی پا را فراتر گذاشته و با اعطای «کوپنهای فرهنگی» به خانوارهای کمدرآمد، قدرت انتخاب سبد فرهنگی را مستقیما به شهروندان خود واگذار کرده است. بازخوانی این تجربهها برای ایران امروز معنایی حیاتی دارد. اقتصاد ایران زیر بار مزمن تورم، تحریم و اکنون تبعات تنشهای منطقهای، فشار بیسابقهای را بر قدرت خرید خانوارها تحمیل میکند. پیشبینیهای نهادهای اقتصادی نشان از انقباض بیشتر و تداوم این فشارها در سالهای پیشرو دارد. در چنین اتمسفری، شبحی به نام «فقر فراغت» در حال تسخیر جامعه است. خانوار کمدرآمد نهتنها سفرهاش کوچکتر میشود، بلکه بهتدریج امکان سفر، سینما، حضور در کنسرت یا خرید یک اشتراک ساده نمایش خانگی را نیز از دست میدهد. نابرابری اقتصادی آرامآرام به نابرابری در امکان استراحت، تجربه هنری و حق «فاصلهگرفتن موقت از بحران» ترجمه میشود. اینجاست که حمایت از اقتصاد سرگرمی، از یک سرفصل فرعیِ فرهنگی به یک «سیاست ضروری اجتماعی» ارتقا مییابد. این حمایت لزوما به معنای تزریق مستقیم بودجههای نفتی به تهیهکنندگان نیست؛ در دوران عسرت منابع عمومی، راهحلها باید هوشمندانهتر باشند: ارائه اعتبار یا تخفیفهای مالیاتی هدفمند، معافیتهای موقت عوارض، تسهیلات سرمایه در گردش برای پروژههای اشتغالزا و کاهش هزینههای زیرساخت دیجیتال پلتفرمها. در سمت تقاضا نیز میتوان با اختصاص یارانههای غیرنقدی و اعتبارهای فرهنگی به دانشجویان، بازنشستگان و دهکهای پایین، حق انتخاب محتوا را به خود مردم سپرد. با این همه، یک گره کور در این میان وجود دارد: حمایت اقتصادی بدون بازاندیشی در «تنظیمگری فرهنگی» عقیم خواهد ماند. صداوسیمای سراسری و پلتفرمهای خصوصی نمایش خانگی نباید با یک تیغ واحد تراشیده شوند. رسانهای که رایگان و بیقید در دسترس تمام گروههای سنی است، منطقا الزامات خاص خود را دارد؛ اما پلتفرمی که مخاطب با اراده و پرداخت هزینه وارد آن میشود و ابزارهای ردهبندی سنی در اختیار دارد، نیازمند نظام تنظیمگری متناسب، منعطف و مدرن است. مسئله اصلی، بهرسمیتشناختن تکثر و واقعیت اجتماعی ایران است. در جامعهای با دهها میلیون شهروند، گسستهای نسلی، تنوع طبقاتی و سبکهای زندگی گوناگون را نمیتوان در قواره یک الگوی واحد و رسمی گنجاند. حاکمیت ملی، به اعتبار نام خود، متعلق به همه این تکثر است، نه بازتولیدکننده سلیقه یک گروه خاص. پذیرش این گزاره به معنای نفی قانون نیست، بلکه دعوت به تفکیک میان «امر خلاف قانون» و «امر مغایر با سلیقه رسمی» است. اگر قرار باشد پلتفرمهای داخلی دقیقا همان روایتی از زندگی، پوشش، زبان و روابط را بازتولید کنند که سالهاست از تلویزیون پخش میشود، فلسفه وجودی و مزیت رقابتی آنها از بین میرود. مخاطبی که تپشهای زندگی واقعی خود را در تولیدات داخلی پیدا نکند، از نیاز به سرگرمی دست نمیکشد، بلکه صرفا مهاجرت میکند. او به سمت رسانههای خارجی، شبکههای اجتماعی غیررسمی و دانلودهای غیرقانونی میرود و همزمان، سرمایه و اشتغال نیز از چرخه اقتصاد فرهنگی داخل کشور خارج میشود. از این رو، مدارای فرهنگی با پلتفرمها و سینماگران، نهتنها یک مطالبه روشنفکرانه، که یک ضرورت اقتصادی برای حفظ بازار داخلی است. در روزگار بحران، تقدم امنیت، غذا، دارو و مسکن غیرقابل انکار است و هیچ ذهن سلیمی خواهان جابهجایی این اولویتها نیست. اما جامعه صرفا با زندهماندن فیزیکی، زنده نمیماند. انسانها برای تابآوردن در برابر دورههای طولانی نااطمینانی، به پناهگاههایی نیاز دارند تا در آن بخندند، رؤیاپردازی کنند، به تماشای قصه بنشینند و ساعاتی را فارغ از هراس فردا سپری کنند. سرگرمی، زیرساختِ نرمِ تابآوری ملی است. شاید وقت آن رسیده که در میانه این توفانها، بهجای تکرار این پرسش که «در زمانه بحران چرا باید از سرگرمی حمایت کنیم؟»، از خود بپرسیم: وقتی فشارهای روزافزون، توان مردم را برای بازیابی روانی و تجربه لحظاتی از یک زندگی عادی سلب کرده است، چگونه میتوانیم از فروپاشی این آخرین سنگر تابآوری جلوگیری کنیم؟ کشوری که در دل بحرانها نفس میکشد، فقط به ابزارهایی برای «بقا» نیاز ندارد؛ به بهانههایی برای «زندگیکردن» محتاج است.
سید مصطفی صابری
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا از مردم کشورش میخواهد قیمتهای بالای بنزین و دیگر اجناس را تحمل کنند تا ایران به سلاح هستهای دست نیابد.
ترامپ در تابستان سال گذشته با بمباران سه مرکز هستهای ایران ادعا کرده بود این برنامه را نابود کرده است. برخی مقامات دولت وی و کارشناسان هر دو ادعای ترامپ درباره نابودی برنامه هستهای ایران و یا قصد تهران برای ساخت سلاح را زیر سؤال بردهاند. پس از حملات تابستان، سازمان اطلاعات ارتش در گزارشی، درباره نابودی تأسیسات ایران تردیدهایی را مطرح کرد که افشای آن به برکناری فرمانده این نهاد انجامید. در طول جنگ ۴۰ روزه نیز مسئول مرکز مبارزه با تروریسم، ادعاها درباره بروز خطر فوری از سوی ایران و حرکت تهران به سمت سلاح هستهای را رد کرده و در اعتراض به جنگ، استعفا داد. مانورهای لفظی ترامپ با دروغپردازیهایش برای توجیه افکار عمومی شاید از سوی عدهای در آمریکا قابلهضم باشد و این فریبکاری تحت عنوان سیاستمداری ستایش شود، اما مردم در مسائل مهمی معیشتی با هیچکس شوخی ندارند. انجمن خودرو آمریکا، در روزهای اخیر اعلام کرد میانگین قیمت هر گالن بنزین به چهار دلار و هشت سنت رسیده که ۲۹ درصد بیشتر از مدت مشابه سال قبل است. قیمت بنزین به دلیل اتکای بیش از حد مردم آمریکا به خودرو اهمیت مضاعفی در زندگی آنها دارد و یکی از وعدههای انتخاباتی ترامپ نیز کاهش هزینه انرژی بود. او قصد داشت این کار را در توافق با تولیدکنندگان نفت و کاهش محدودیتهای محیط زیستی برای برداشت از میادین داخلی انجام دهد. ترامپ در رقابتها جو بایدن، رئیسجمهور وقت از حزب دموکرات را به دلیل قیمتهای بالای نفت سرزنش کرده و میگفت او با اعمال محدودیتهای محیط زیستی باعث شده مردم نتوانند از مواهب نفت آمریکا بهره ببرند.
با شروع جنگ علیه ایران وعدههای ترامپ معکوس شدهاند؛ وعده خودداری از ورود به جنگهای بیپایان و پرهزینه به جایی کشید که آمریکا ۶ ماه پس از شروع جنگ و علیرغم مقاطع مختلف سکوت نظامی، نتوانسته به آن پایان دهد و بیم طولانیشدن و تشدید آن تا پاییز میرود. در خصوص بازگشت شکوه و بالابردن امنیت آمریکا، کاهش ذخایر تسلیحات دفاعی و هجومی، مسئله موازنه قوا را تحتتأثیر قرار داده و این در برابر ایران، چین، روسیه و کره شمالی اثرگذار است. اگر مسائل بالا در حوزه سیاست داخلی تلاطمآمیز هستند، افزایش قیمت انرژی به طور مستقیم جامعه را هدف گرفته است.
در تنگه هرمز چه خبر است؟
طبق گزارش شبکه خبری CNN از زمان آغاز جنگ تاکنون، ۳۳۷۱ کشتی از تنگه هرمز عبور کردهاند؛ ۱۵۱۴ کشتی از مسیرهای تاریک (Dark)، ۱۳۳۸ کشتی از مسیر تحت کنترل ایران، ۲۳۲ کشتی از مسیر عمان و ۲۸۷ کشتی از مسیر سنتی مورداستفاده پیش از جنگ (Pre-war) عبور کردهاند. این آمار نشان میدهد میانگین عبور روزانه ۲۰ کشتی بوده و ۴۰ درصد کل عبورها، از مسیر ایران انجام شده است. عبور میانگین ۲۰ کشتی در برابر ۱۳۰ کشتی پیش از جنگ معادل ۱۵ درصد است.
بااینوجود آمارهای دقیقتر توسط مؤسسه کپلر نشان میدهد پس از درگیری دوهفتهای در میانه دوره تفاهم اولیه ترافیک عبوری بهشدت کم شده است. طبق این گزارشها عبور حداقل ۵ فروند و حداکثر ۱۳ فروند کشتی در روز است. اگر میانگین ۱۰ کشتی در نظر گرفته شود، این معادل ۷ درصد پیش از جنگ است. در آن دوره از ۱۳۰ کشتی عبوری ۴۵ تا ۵۰ فروند نفتکش بودند، اما این تعداد امروزه ۲ تا ۵ فروند است. تعداد نفتکشها بااینوصف به ۶ درصد دوره پیش از جنگ کاسته شده است.
برآورد کپلر حکایت از آن دارد که در سایه تفاهمنامه عبور نفت از هرمز به 8.5 میلیون بشکه رسیده بود، اما پس از آن به 2.2 کاهش یافته است. این در برابر ۲۰ میلیون پیش از جنگ، تنها یکدهم است.
آنچه مانع انفجار قیمتها شد، ذخایر عظیم استراتژیک یک میلیارد و ۳۹۷ میلیونبشکهای چین است که از مجموع ذخایر نفت ۹ کشور دیگر دارای ذخایر استراتژیک بیشتر است. آمریکا ۴۱۳ و ژاپن ۲۶۳ میلیون بشکه ظرفیت ذخیرهسازی دارند که رتبههای دوم و سوم جهان هستند. بااینحال چنین ذخایری نیز در نهایت برای مقاومت در زیر یک سال کافیاند و پس از آن انفجار قیمت رخ میدهد؛ چه اینکه علیرغم وجود و آزادسازی این ذخایر و کاهش خرید چین این اتفاق رخ داد و قیمتها از ۶۵ دلار به بالای ۱۰۰ دلار رسید.
مشکل اما آنجاست که ریسک تخریب میادین وجود دارد. آمریکا ادعا کرده از طریق خطوط لوله، تنگه هرمز تا دو سال آینده دور زده میشود؛ اما فارغ از امکانپذیر بودن آن، این امر منوط به آینده است و واشنگتن خود با آگاهی از نیازهای کنونی در حال تقلا برای گشایش تنگه دستوپا میزند. مسئله هرمز اما تنها نفت خام نیست. موضوعات دیگر شامل مواد مهم در زنجیره اقتصادی جهانی و واردات دریایی به دولتهای حاشیه جنوبی خلیجفارس است. امارات پیشازاین یک بارانداز مهم برای صادرات مجدد بود؛ کالا از سراسر جهان به امارات آمده و از آنجا در منطقه توزیع میشد. حالا حجم این صادرات مجدداً کاهش یافته و هزینهها بالا رفتهاند.
درباره وابستگیهای دیگر جهان به خلیجفارس
۴۳٪ واردات آلومینیوم خام ترکیه، ۲۶٪ ژاپن، ۱۸٪ کرهجنوبی، ۱۶٪ آمریکا و ۱۲٪ آلمان از تنگه هرمز عبور میکرده است. ۵۵٪ واردات گوگرد و اسیدسولفوریک اندونزی، ۴۸٪ چین، ۴۱٪ هند، ۳۸٪ مراکش و ۳۲٪ برزیل به خلیجفارس وابسته است. در این شرایط نباید افزایش هزینهها و مشکلات را تنها در آینه نفت خام و بنزین دید.
وضعیت داخلی در آمریکا
ترامپ بین دو مجموعه در حال دستزدن به انتخاب است. مجموعه اول کسانی که وی را حمایت کرده و به یکی از دو نامزد انتخابات بدل کردند و دوم، رأیدهندگانی که وی را برگزیدند. ترامپ گروه اول را در سرنوشت خود مهمتر و خطرناکتر میداند. اگر آنها نبودند وی حتی اگر طرفدارانی داشت، نمیتوانست به جمع دو نامزد نهایی برسد؛ همانگونه که برنی سندرز در انتخابات ۲۰۱۶ برخلاف قواعد و درحالیکه باید بهعنوان نامزد نهایی حزب دموکرات انتخاب میشد به نفع هیلاری کلینتون کنار گذاشته شد. اگر آنها حمایتشان را قطع کنند احتمال استیضاح و برکناری رئیسجمهور در حین دورهاش بالا میرود. در مقابل، رویگردانی رأیدهندگان میتواند به شکست در انتخابات میاندورهای و ازدستدادن ریاستجمهوری دوره بعد که دیگر ترامپ نامزد نخواهد بود، منجر شود.
ترامپ از ترس حلقه اول، فعلاً قید رأیدهندگان را زده و بهجای آنکه به این گروه نوید دهد بنزین را بهزودی ارزان خواهد کرد تلویحاً از آنها خواسته آماده افزایش بیشتر و استمرار زمانی قیمتهای بالا شوند.
بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقات امور عمومی آسوشیتدپرس-نورک، میزان محبوبیت ترامپ در زمینه اقتصاد، از ۴۰ درصد در مارس ۲۰۲۵ به ۳۲ درصد رسیده است. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو، شش نفر از هر ۱۰ بزرگسال آمریکایی معتقدند سیاستهای اقتصادی ترامپ شرایط اقتصادی را بدتر کرده است.
بر اساس نتایج نظرسنجی روزنامه فایننشالتایمز تنها ۲۵ درصد مردم میگویند اقتصاد در مسیر درستی قرار دارد. در این زمینه ۶۴ درصد رأیدهندگان عملکرد اقتصادی ترامپ را رد کردهاند. این اوضاع حزب دموکرات را در برابر ترامپ صریحتر کرده است. «کریس مورفی» سناتور دموکرات آمریکایی میگوید: «این جنگ از همان ابتدا «غیرقابل پیروزی» بود.» این سناتور مشهور در ایکس نوشت: «هرچقدر هم که بر فاجعهبار بودن این جنگ تأکید شود، اغراقآمیز نخواهد بود.» مورفی میگوید: «ترامپ با گزینههای ضعیفی روبهرو است، بنابراین باید راهی برای ثبات بازارها و کاهش هزینهها برای آمریکاییهای عادی پیدا کند.»
چاک شومر رهبر اقلیت سنا از حزب دموکرات معتقد است: «فقدان «استراتژی، انضباط و هرگونه توانایی برای مذاکره جدی» در ترامپ، نیروهای آمریکایی را در معرض خطر قرار میدهد و بهای آن را (در افزایش قیمتها) به دوش آمریکاییها میاندازد.»
حزب دموکرات که در دوره اول و کمتنشتر ریاستجمهوری ترامپ دو بار برای وی درخواست استیضاح کرد، خود را آماده میکند تا پس از برندهشدن در انتخابات میاندورهای و در شرایطی که رئیسجمهور با دستان خودش شعارها و میراثش را در هم کوبیده او را از کاخ سفید بیرون کند. برخی معتقدند حتی خطر پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای و احتمال استیضاح برای ترامپ ترمزی جهت جلوگیری از جنگ نیست. جدول زمانی وقوع درگیری از امروز تا زمستان وجود دارد، زیرا آبان انتخابات میاندورهای بوده و در دیماه دوره جدید کنگره گشایش مییابد. بااینوجود به نظر میرسد در خصوص جدول زمانی جنگ در پاییز سال جاری یک تهدید و بلوف نیز وجود دارد؛ اینکه رئیسجمهور بخواهد به افکار عمومی و سیاستمداران نشان دهد در صورت باخت در انتخابات میاندورهای، جنگ را تشدید خواهد کرد تا زمین سوختهای بر جای گذارد.
تهران در روزهای اخیر میزبان هیئت عالیرتبهای از تاجیکستان بود که چند نفر از وزیران کلیدی این کشور و در کنار آن تاجران و سرمایهگذاران بخش خصوصی تاجیکستان را شامل میشد. بر اساس اعلام منابع رسانهای و همچنین در چارچوب توافقهای انجام گرفته در جریان این سفر، گسترش روابط تجاری و به طور خاص ایجاد زمینه همکاری بلندمدت در حوزه «انرژی و صادرات فراوردههای نفتی» را باید اهداف اصلی سفر هیئت تاجیکی به تهران عنوان کرد. اما در نگاهی وسیعتر و در بستر تحولات در روابط دوجانبه ایران و تاجیکستان، حضور این هیئت عالیرتبه تاجیکستانی در تهران را میتوان در چند بُعد ارزشمند تلقی کرد؛
الف) در بُعد سیاسی، سفر این هیئت عالیرتبه را میتوان در راستای ارتقای چشمگیر روابط سیاسی میان تهران و دوشنبه در سالهای اخیر ارزیابی کرد. تلاشها برای ارتقای روابط ایران و تاجیکستان به طور جدی از دوران شهید رئیسی با رویکرد شرقمحور در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. سفر آقای رئیسی به تاجیکستان در شهریور ماه ۱۴۰۰ و حضور امامعلی رحمان در تهران در خرداد ماه ۱۴۰۱، یخهای یک دهه سردی روابط میان دو کشور را ذوب کرد. سفر آقای پزشکیان به دوشنبه در دی ماه ۱۴۰۳ و استقبال بینظیر مردم و دولت تاجیکستان از ایشان را باید نقطه اوج این روابط دانست.
در این میان مواضع تاجیکستان در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی و از آن مهمتر، حضور امامعلی رحمان در مراسم گرامیداشت رهبر شهید انقلاب را باید بسیار ارزشمند تلقی کرد. مجموعه این تحولات و در کنار آن سفر اخیر هیئت عالیرتبه تاجیکستان به تهران، گویای آن است که هر دو طرف و به ویژه دوشنبه، نسبت به شروع فصلی جدید از روابط و ارتقای آن در بهترین و بالاترین سطح ممکن کاملاً مصمم هستند.
ب) از جنبه اقتصادی؛ ارتقای همکاریها در حوزه انرژی و فراوردههای نفتی هدف عمده این سفر اعلام شده است. در واقع میتوان توافق هیئت برای همکاری وسیعتر در حوزه نفت و گاز را در امتداد تفاهم نفتی دوجانبهای ارزیابی کرد که در سفر امام علیرحمان به تهران در دوره شهید رئیسی به امضا رسیده بود. همان طور که وزیر نفت ایران در جریان حضور هیئت در تهران تأکید کرد در سالهای اخیر هر دو کشور با جدیت پیگیر تسهیل شرایط برای گسترش این همکاریها بودهاند. اما این مراودات نفتی برای هر دو طرف میتواند بسیار حائز اهمیت باشد؛ تاجیکستان در موقعیت کشوری بدون دسترسی به دریای آزاد و مصرفکننده منابع انرژی، میتواند از ظرفیتهای همجواری با ایران به عنوان یک کشور غنی از منابع انرژی به خوبی استفاده کند، به خصوص در شرایط کنونی که نابسامانیهای گستردهای در حوزه تأمین انرژی در سراسر جهان به وجود آمده است.
اما برای ایران، علاوه بر اینکه تاجیکستان بازاری جدید برای فراوردههای انرژی فراهم میکند، میتواند به نمادی از بیتوجهی بینالمللی به تحریمهای آمریکا و همچنین راهی برای کاهش وابستگی صادرات انرژی ایران از طریق مسیرهای دریایی مبدل شود. البته همان طور که وزیران نفت و حمل و نقل ایران و تاجیکستان تأکید کردهاند این موضوع تا حد زیادی به چگونگی توجه به گسترش ظرفیتهای حمل و نقل و لجستیکی میان دو کشور وابسته خواهد بود. افزایش این ظرفیتها حتی میتواند به گسترش مبادلات دو کشور در حوزههای اقتصادی غیرنفتی هم کمک کند و روند تجارت تقریباً نیممیلیاردی آنها را به سطوحی متناسب با ظرفیتهای واقعی ارتقا دهد.
ج) نگاه به حوزه روابط تمدنی نیز در این میان نباید مورد غفلت قرار گیرد. ایران و تاجیکستان میراثدار تمدنی کهن و به لحاظ فرهنگی و زبانی مشترک هستند. این موضوع میتواند با توجه اخیر دولتمردان تاجیکستان به زبان فارسی و روابط فرهنگی مبتنی بر آن تقویت شود. اشتراکات تمدنی و فرهنگی میتواند ضمن نزدیکی و صمیمیت میان مردم و دولتها، در پیشبرد همکاریها در حوزههای دیگر نیز نقشی تعیینکننده ایفا کند. دقیقاً در همین چارچوب است که آقای عارف معاون اول رئیس جمهور در جریان سفر اخیر هیئت تاجیکستان، پیشنهاد تشکیل اتحادیه کشورها و مناطق فارسی زبان را مطرح و بر پیگیری این طرح در دیدارها و ملاقاتهای آینده مقامات دو کشور تأکید میکند.
محمد رستمپور
بومرنگ بازگشته؛ رباتها و حسابهای کاربری و ابزارهایی که روزگاری برای ردیابی دانشمندان هستهای و عناصر قدرت در ایران به کار گرفته میشدند، حالا به ابزارهایی برای دستکاری در نظرات صهیونیستها که باید اوایل آبان پای صندوقهای رأی بروند، تبدیل شدهاند. هاآرتص که از جریانات چپگرای رژیم صهیونیستی نمایندگی میکند، تصریح میکند نظارتهای سیاسی برای افشا و جلوگیری از اینگونه مداخلات بر دیدگاه صهیونیستها کافی نیست؛ چه رباتهای نظرسنجی و همچنین نظردهی که سوگیری شناختی و تأییدی مخاطبان را تحتالشعاع قرار میدهند، چه تلفنهای گویایی که بر اساس نظرات مخاطبان و نه بر اساس مناطق جغرافیایی، بلوکبندی میشوند و چه حسابهای کاربری جعلی یا اجارهای که با پروفایل واقعی و در شبکهای از تولید محتوا، نظرات را نسبت به یک جریان یا کاندیدای سیاسی یا واقعه اجتماعی تغییر میدهند. این تکنیکها اکنون در خط مقدم نبرد دیجیتال درونانتخاباتی در فلسطین اشغالی بهویژه در حزب نتانیاهو به کار و پی گرفته میشود تا او پس از 5 سال نخستوزیری همچنان در قدرت باقی بماند، بهویژه که رقیب قدرتمندی به نام گادی آیزنکوت که پسرش در جنگ غزه به هلاکت رسیده، اکنون در نظرسنجیها پیشتاز انتخابات است.
اما خیلی پیشتر از اینکه او سوژه دستکاریها شود، جمهوری اسلامی ایران مورد حمله سایبری قرار گرفته بود؛ نه یک بار، بلکه چندین و چند بار. مهرماه سال پیش، آزمایشگاه مجازی سیتیزنلب که وابسته به دانشگاه تورنتو کاناداست، از یک شبکه هماهنگ متشکل از بیش از ۵۰ پروفایل جعلی ایکس در حال انجام یک عملیات نفوذ با استفاده از هوش مصنوعی پرده برداشت که در پی آن است با انتشار روایتهایی، ایرانیان را به شورش علیه جمهوری اسلامی تحریک کند. همین آزمایشگاه همچنین افشا کرد اولا چنین شبکههایی با تأمین مالی رژیم صهیونیستی کار میکنند و ثانیا ارتباطات جدی با سلطنتطلبان دارند. انتشار ویدئوهای جعل عمیق به کمک هوش مصنوعی و ترندسازی هشتگهای ضدایرانی و همچنین تولید روایتهای جعلی با هدف مظلومنمایی تروریستهای موساد که در جنگ 12 روزه زمینهساز حمله رژیم اشغالگر به ایران شدند، از دیگر فعالیتهایی بوده که اکنون دامان خود صهیونیستها را گرفته است. 3 سال پیش مؤسسه اینترنت آکسفورد در گزارشی جامع از تیمهای سایبری فعال در جهان با هدف توسعه جنگ اطلاعاتی سخن گفت که با ظاهر شرکتهای روابط عمومی سعی دارند کشورها را به جان هم بیندازند. برجستهترین و عجیبترین رخداد این کارزار هم قطع رابطه کشورهای حاشیه خلیج فارس با قطر در خرداد 96 بود که به واسطه انتشار یک سخنرانی جعلی به نام امیر قطر آغاز شد. گزارش مؤسسه اینترنت آکسفورد 2 تکنیک عمده گروههای سایبری را «اختلافافکنی» و «اعتبارزدایی» خوانده بود؛ همان چیزی که در مراسم خداحافظی رئیس پیشین موساد یعنی دیوید بارنیا به عنوان دستاورد موساد در 5 سال اخیر نامیده شد. ساخت یک ماشین سمپاشی بزرگ که به جای ترور افراد و چهرهها، در پی رسواسازی آنان در افکار عمومی است. نیویورکتایمز در گزارشی پس از انتشار پژوهش آزمایشگاه سیتیزنلب نوشته بود تغییر مصرف رسانهای ایرانیان سبب شده عملیات اطلاعاتی اسرائیل به گوشیهای هوشمند ایرانیها کشیده شود. نفوذ بر محور تبلیغات، چیزی نیست که تنها در ایران یا اسرائیل جریان داشته باشد. رقابت چین و آمریکا، رقابت پاکستان و هند، رقابت ارمنستان و ترکیه، رقابت ارمنستان و جمهوری آذربایجان و انواع دیگری از کشاکشهای دیپلماتیک بر سر افزایش یا تثبیت قدرت در عرصههای گوناگون سیاسی، تجاری و اقتصادی، سبب شده جنگهای اطلاعاتی امروز، اهمیتی بیش از جنگهای اطلاعاتی در جنگ دوم جهانی پیدا کنند. با این همه، نظارتها و سیاستها به اندازه کافی نمیتواند این کمپینهای نفوذ مجازی را سد کند. چه در گزارش مؤسسه اینترنت آکسفورد و چه در گزارشهای دیگری که بهویژه اروپاییها در ضرورت مقابله با نشر اخبار جعلی و ویدئوهای دستکاریشده نوشتهاند، نخستین مانع مهم در برابر کمپینهای نفوذ، «آگاهی» است و از این جهت است که بازتعریف جهان و بازشناسی روابط میان پدیدهها، خود به یک سوژه تسخیر ذهنی تبدیل شده است. بدین معنا که اکنون سخن از خوشی و ناخوشی، رفاه و فقر، جهان اول و جهان سوم و از این دست موضوعات بنیادین که روزی پایههای فکر و فلسفه فراتر از مرزهای جغرافیایی و حتی فراتر از دورههای زمانی بود، خود در چنگال کمپینهای نفوذ قرار گرفته است. از این نظر است که تصور و ادراک از جهان بهویژه بازنمایی آنچه برای یک شهروند ایرانی در عالم واقع به جهت محدودیتهای زمانی و مکانی شدنی نیست، اهمیت مضاعف یافته است.
خبر تلخ خرید نسخههای خطی کتابهای قدیمی از سوی شرکتهای بزرگ هوش مصنوعی و بعد امحای آنها نشان میدهد نبرد فراتر از یک انتخابات و رفت و آمد یک دولت یا حکومت در جریان است و اتفاقا همین شکل جدید نبرد است که استعداد و امکان اعمال اراده را بیشتر و وسیعتر میکند. آگاهی، مهمترین سنگر مقابله با دستکاری، جعل و تردیدافکنی است. صهیونیستها این را خوب دانستهاند و تمرکز بر روایت گذشته و تصویرسازی آینده را در یک نظم مستمر به شکل جدی دنبال میکنند. برای ایرانیها، تفاوتی میان نتانیاهو و آیزنکوت نیست، اگر جنگ، وجودی دیده شود و نبرد، فراتر از یک روز و یک ماه و چند سال دیده شود. در جنگ اطلاعاتی، فقط تکنیک و فناوری، تعیینکننده نیست، ممارست و تفکر نیز راهگشاست و اینجاست که نبرد از توازن و یکسویگی خارج میشود و بهویژه نسلهای جدید را درگیر میکند. اشکال جدید نبرد در فلسطین اشغالی یا آمریکا، در پهنه دیجیتال، یک جبهه و یک صحنه را تعریف کرده و این عرصه، به کمک آن ذخایر باوری که در ایران پس از انقلاب اسلامی ساخته شده، در اختیار کسی است که اولا نبرد را ببیند و ثانیا توانایی را در خودش شناسایی کند. همان چیزی که 6 خرداد 95 در بیان رهبر شهید انقلاب اسلامی آمد: «هر کسی که در درون خود منهزم شد، در صحنه، قطعا منهزم خواهد شد. اولین شکست هر انسانی، شکست در درون خودش است که احساس کند نمیتواند، احساس کند فایدهای ندارد، احساس کند طرف خیلی قویتر از او است، احساس کند من که از دستم کاری برنمیآید؛ این انهزام روحی است. اگر این انهزام پیدا شد، آن وقت در صحنه، قطعا شکست خواهیم خورد. این نباید به وجود بیاید؛ مراقب باشیم این به وجود نیاید»