صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۳۹۴۷۵۸
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۵

ریاض در گرداب ائتلاف‌های بی‌حاصل

امضای «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک توافق دفاعی متعارف برای ارتقای صلح منطقه‌ای باشد، یک «بحران‌زایی جدید» و نمایشی مضحک از تلاشی است که هدف آن چیزی جز «مهار محور مقاومت» و فرار از «هراس راهبردی» نیست.

یاد

ریاض در گرداب ائتلاف‌های بی‌حاصل

حسن رشوند

خبر انعقاد توافق‌نامه امنیتی سه‌جانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان که در افکار عمومی به «پیمان مکه» شهرت یافته، بیش از آنکه نشانه‌ای از یک بلوک‌بندی جدید و قدرتمند در غرب آسیا باشد، جلوه‌ای از سردرگمی راهبردی بازیگرانی است که در تلاطم تحولات جدید منطقه‌ای، با دست‌وپا زدن به دنبال سایه‌ای برای امنیت لرزان خود می‌گردند. امضای «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک توافق دفاعی متعارف برای ارتقای صلح منطقه‌ای باشد، یک «بحران‌زایی جدید» و نمایشی مضحک از تلاشی است که هدف آن چیزی جز «مهار محور مقاومت» و فرار از «هراس راهبردی» نیست.
در نگاه اول، بندهای هشت‌گانه این توافقنامه با زبانی دیپلماتیک و فریبنده، سعی دارد خود را یک همکاری «دفاعی»، «صلح‌طلبانه» و «غیر‌تهدیدآمیز» معرفی کند. اما برای چشم ناظران تحولات منطقه‌ای که سال‌هاست دست پنهان و آشکار آنها را در برخی ناامنی‌های غرب آسیا دیده‌اند، این توافق را نه برای «صلح»، بلکه تلاشی برای «مشروعیت‌بخشی به تهاجم» عربستان به یمن و برخی رفتارهای غیرعقلانی سعودی‌ها در همراهی با آمریکا در جنگ‌طلبی‌های منطقه می‌دانند. کشورهایی که چند سال است شاهد بدترین جنایت‌های صهیونیست‌ها در غزه بودند‌، کوچک‌ترین ائتلافی برای مقابله با جنایات صهیونیست‌ها در این باریکه 360 کیلومتر مربعی که هزاران تن بمب بر سر کودکان غزه ریخته شده بود، نکردند اما اکنون که جبهه مقاومت یمن عرصه را بر سعودی‌ها تنگ کرده‌اند، به تکاپو افتاده‌اند تا ائتلافی را شکل دهند؟! 
اما در‌باره این ائتلاف عاریه‌ای چند نکته گفتنی است:
1- طراحان این توافق، بر اصل «دفاع جمعی» تأکید ورزیده‌اند؛ اصلی که مدعی است هرگونه حمله به یکی، حمله به همه است. اما آیا این توافق می‌تواند خلأ راهبردی ناشی از «ناتوانی آمریکا» را پر کند؟ عربستان که سال‌ها امنیت خود را به چک‌های میلیاردی برای واشنگتن گره زده بود، اکنون با مشاهده‌ ناتوانی سامانه‌های دفاعی گران‌قیمت غربی در برابر اراده‌ آهنین انصارالله یمن و موشک‌های ایران‌، به این نتیجه رسیده است که «تکیه‌ دادن بر استکبار» همچون تکیه بر دیوار شکسته‌ای می‌ماند که در حال فرو‌ریختن است. اما چرا ریاض فکر می‌کند که پیوند نظامی با ترکیه و پاکستان، گره‌گشای بحران او در یمن خواهد بود؟ همه می‌دانند که این توافق، فاقد عمق راهبردی است. چراکه عربستان با اسلام سلفی، ترکیه با اسلام اخوانی و پاکستان با سیاست نه چندان روشن، سه ضلع یک مثلث ناسازگارند که هرگز در لحظات حساس عملیاتی، هم‌افزایی نخواهند داشت. تاریخ منطقه مشحون از این ائتلاف‌های توخالی است؛ ائتلاف‌هایی که در اولین آزمون میدانی خود‌، از هم فروپاشیدند.
تاریخ معاصر منطقه، گورستان این‌گونه ائتلاف‌های نمایشی است. نگاهی به «پیمان بغداد» (سنتو) که با حمایت غرب و عضویت کشورهای منطقه شکل گرفت تا «سد دفاعی» در برابر شوروی و بیداری اسلامی باشد، بهترین درس است. آن پیمان با فروپاشی نظام طاغوت در ایران، در کمتر از یک شب به تاریخ پیوست. یا «شورای همکاری خلیج‌فارس» که در سایه‌ دلارهای نفتی متولد شد، در جریان بحران دیپلماتیک قطر در ۵ ژوئن ۲۰۱۷ که با قطع روابط دیپلماتیک ۴ کشور عربی با محوریت عربستان با قطر آغاز شد یا جنگ یمن در 25 مارس 2015 با نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان‌، نشان داد که فقط یک «اتحادیه‌ کارتونی» برای سرکوب ملت‌هاست و این شورا را با صدور بیانیه‌های بی‌خاصیت می‌شناسند که در برابر تهدیدات واقعی، هیچ کارآمدی ندارد. پیمان مکه نیز دقیقاً همین مسیر شکست‌خورده را می‌پیماید. مشکل اصلی اعضای این پیمان، فقدان «مشروعیت مردمی» و «تکیه به قدرت‌های فرامنطقه‌ای» است. وقتی امنیت از «ملت‌ها» جدا شود و به «توافقات پشت پرده با اجنبی» گره بخورد، نتیجه‌اش جز فرسایش سرمایه‌های ملی نخواهد بود.
2- بند ششم این توافقنامه که به شکلی فریبنده از «ایجاد منطقه‌ای عاری از ترور» سخن می‌گوید، دقیقاً همان نقطه چرخش و طنز تلخ ماجراست. تاریخ معاصر این منطقه، حافظه‌ای بسیار قوی‌تر از دیپلماسی کلمات دارد. فراموش نکرده‌ایم که حداقل دو کشور از این سه کشور (عربستان و ترکیه )‌، چه آتشی را در سوریه، عراق و یمن افروختند؟ ترکیه با باز گذاشتن مرزها برای ورود تروریست‌های بین‌المللی به سوریه و عراق و سعودی‌ها با سرازیر کردن دلارهای نفتی برای تغذیه سلفیت وحشی، و حتی پاکستان که در مقاطعی با ایجاد بسترهای آموزشی برای افراد افراطی اقدام می‌کرد‌، اکنون چگونه در مکه می‌توانند ژست 
«ضد تروریسم» به خود بگیرند؟
این نگرانی وجود داردکه بار دیگر همین کشورها در قامت «پلیس منطقه» در حالی که آمریکا سیلی سختی از ایران خورده و به نوعی به‌دنبال فرار از معرکه جنگ است‌، در قالب توافق مکه ظاهر شوند. این در حالی است که هدف واقعی از این بند، نه مبارزه با تروریسم، بلکه «سازماندهی بقایای تروریست‌ها» و تغییر نام آن‌ها به «نیروهای دفاعی محور مکه» است تا در صورت لزوم، علیه «انصارالله مقتدر» و دیگر ارکان مقاومت به کار گرفته شوند. این توافقنامه، در واقع یک «بیمه‌نامه جدید» برای تروریست‌های شکست‌خورده است تا در بستری نوین، به جنگ نیابتی علیه جبهه مقاومت ادامه دهند.
3- آنچه بیش از هر چیز در این توافق جلب توجه می‌کند، نه قدرت‌نمایی امضاکنندگان، بلکه «اعتراف ضمنی ریاض به فرسایش هیمنه آمریکاست». عربستان سعودی چند دهه است که صدها میلیارد دلار از بودجه‌ کلان کشورش را در حلقوم کارخانه‌های تسلیحاتی واشنگتن می‌ریزد تا شاید در بستر همین تسلیحات‌، یک امنیت عاریتی برای خود بخرد، اما «جنگ یمن» و حملات موشکی نقطه‌زن انصارالله به زیرساخت‌های حیاتی سعودی در «آرامکو» و «جیزان»‌، توهّم «امنیت آمریکایی» را درهم کوبید. طبیعی است با وضعیتی که در شرایط حاضر عربستان دارد پیمان مکه، نه نشانه‌ای از «اقتدار ریاض»، که اعترافی به «ناتوانی واشنگتن» است. اکنون حاکمان سعودی دریافته‌اند که آمریکا در بزنگاه‌های واقعی، حتی برای حفاظت از «گاو شیرده» خود نیز قدمی برنمی‌دارد. چراکه نمایش قدرت ایران در برابر واشنگتن، معادله‌ای جدید ایجاد کرده که در آن، ابزارهای نظامی غربی دیگر پناهگاه امنی برای شیوخ دیکتاتور منطقه نیست. در واقع این چرخش به سمت ترکیه و پاکستان، «گریز از ترس» است، نه «حرکت به سوی قدرت».
4- از منظر راهبردی، این ائتلاف پیش از آنکه متولد شود، محکوم به فروپاشی است. چگونه می‌توان میان «اسلام اخوانی ترکیه» که رئیس‌جمهور آن با نئوعثمان‌گرایی به دنبال هژمونی است، با «اسلام سلفی سعودی» که رقیب ایدئولوژیک آن محسوب می‌شود، وحدت استراتژیک ایجاد کرد؟ کیست که نداند این دو نگرش رادیکال، در لایه‌های زیرین سیاسی و ایدئولوژیک به شدت در تقابل‌ هم قرار دارند.این پیمان، تنها یک «نمایش نمادین» است که برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات عمیق اعضای آن و بر اساس منافع خاص طراحی شده است. پاکستان به‌دنبال نقش‌آفرینی جدید و نمایش تصنعی قدرت که گاهی با میانجیگری بین کشورها و گاهی با نمایش امضای پیمان نامه و دریافت دلارهای سعودی است‌، به‌دنبال اثبات خود است و عربستان نیز هراسان از شکست در یمن و نگران فروپاشی از درون به دلیل درگیری در جنگی که با تحریک آمریکا صورت گرفته، سعی در بازسازی خود است و ترکیه بازیگر بی‌ثباتی است که به شدت دچار تورم شدید و اقتصاد فروپاشیده است و نیاز به دلارهای نفتی سعودی برای احیاء اقتصاد خود دارد. این سه کشور می‌دانندکه هیچ‌کدام توانایی پایدارسازی یک ائتلاف نظامی را ندارند. 
5- تلاش برای یارگیری جدید، نشان‌دهنده‌ یک «تنگنای حاد امنیتی» است. حاکمان سعودی می‌دانند که محور مقاومت، نه تنها یک بازیگر منطقه‌ای، بلکه یک «قدرت مسلط» است که معادلات غرب آسیا را تغییر داده است. این است که ریاض در وحشت از این قدرت نوظهور، به هر شاخه‌ خشکی چنگ می‌زند. اما حقیقت این است؛ تا زمانی که ریاض بخواهد امنیت خود را در تقابل با «اراده‌ ملل مسلمان» و در همکاری با کشورهایی که خودشان به نوعی محل چالش هستند، تعریف کند، هرچقدر هم که قراردادهای نظامی سنگین‌تری امضا کند و ائتلاف‌های بیشتری با بازیگران دیگر ببندد، نه تنها امنیت بیشتری نخواهد داشت، بلکه بیش از پیش در تله‌ «ناامنی خودساخته» گرفتار خواهد شد. بنابراین؛ این پیمان، نه یک پناهگاه، که «زندانی» است که دیوارهای آن از سستی اعتماد اعضا به یکدیگر ساخته شده است.

6- اما جمهوری اسلامی ایران‌، به عنوان قدرت بلامنازع منطقه‌ای، ضمن رصد دقیق این تحرکات بیهوده، راهبرد خود را بر پایه امنیت «درون‌زا» و البته با تلاش برای کاهش تنش با کشورهای ساحلی خلیج‌فارس تعریف می‌کند. چراکه تجربه تاریخی ثابت کرده که هرگونه حضور نیروهای فرامنطقه‌ای و یا ائتلاف‌سازی‌های تصنعی با دخالت کشورهایی که منافع خاص خود را پیگیر می‌کنند‌، نه تنها به برقراری امنیت آن کشور یا منطقه نمی‌انجامد، بلکه «بذر ناامنی» را در این منطقه پرتلاطم می‌پاشاند. در این شرایط، پیام تهران به ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد روشن است.اگر این توافق قرار است بهانه‌ای برای ماجراجویی علیه انصارالله یمن و یا تهدید منافع جبهه مقاومت باشد، پاسخ ایران نه در بیانیه‌های دیپلماتیک، که در «میدان» داده خواهد شد. ایران اسلامی در عین احترام به حسن همجواری و همسایگی‌، همواره به همسایگان خود هشدار داده است که از تجارب تلخ گذشته درس بگیرند و امنیت خود را به بازی‌های نمایشی و ائتلاف‌های پوشالی که طرف اصلی آنها آمریکایی است که در میدان جنگ از رزمندگان اسلام شکست خورده‌، گره نزنند. چراکه امنیت خلیج‌فارس، «میدان مشق نظامی» نیست که هر کشوری با گرایش‌های متضاد بیاید و برای خود «سازوکار دفاعی» ابداع کنند. این کشورها این واقعیت را باید در نظر داشته باشند که هرگونه تحرک علیه محور مقاومت، با واکنش قاطع مواجه خواهد شد. ایران به دنبال همسایگی قابل احترام است، اما در برابر توطئه‌های سازمان‌یافته، کوچک‌ترین تردیدی به خود راه نخواهد داد.
با این نگاه باید گفت؛ پیمان مکه، سرابی بیش نیست. هرچند بانیان این «مثلث »، تلاش می‌کنند با چسب زخم ائتلاف، جراحت عمیق شکست‌های تصمیم گیران خود که سردمداران کاخ سفید هستند را پنهان کنند. اما این پیمان، نه تنها بازدارنده‌ای در برابر جبهه مقاومت از یمن گرفته تا عراق‌، لبنان و ایران نخواهد بود، بلکه تنها به رسوایی بیشتر آن‌ها منجر خواهد شد. 

یاد

پیمان مکه، ائتلافی برای میدان یا مانوری برای اذهان؟

سیدعبدالله متولیان

پیمان دفاعی سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه را باید دید، اما نباید آن را بزرگ‌تر از واقعیتش دید. در سیاست منطقه‌ای، فاصله میان امضای یک سند، ایجاد یک ائتلاف سیاسی و شکل‌گیری یک قدرت نظامی مشترک بسیار زیاد است. پیمان مکه فعلاً در همین فاصله ایستاده است، سندی با ظرفیت تبلیغاتی قابل توجه، اما با موانع جدی برای تبدیل شدن به یک ائتلاف راهبردی. 
نخست باید پرسید که این پیمان دقیقاً برای حل کدام مسئله شکل گرفته است. پاسخ را بیش از آنکه در تهران جست‌و‌جو کنیم، باید در ریاض و دریای سرخ یافت. عربستان با تهدید‌های فزاینده در جبهه یمن و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی خود بیش از هر چیز به دنبال افزایش عمق امنیتی خویش است. ترکیه و پاکستان نیز هر کدام محاسبات متفاوتی دارند. بنابراین، پیوند سه کشور الزاماً به معنای وحدت اهداف آنان نیست. حتی وزیر خارجه ترکیه تصریح کرده که این توافق علیه ایران یا کشور مشخصی طراحی نشده است. 
نکته مهم‌تر، سابقه تلاش برای ساختن ترتیبات امنیتی مشابه در منطقه است. امریکا طی دهه‌های گذشته بار‌ها کوشیده است امنیت غرب آسیا را در قالب ائتلاف‌های منطقه‌ای و با تقسیم نقش میان متحدان خود بازطراحی کند، اما اختلاف منافع اعضا، بی‌اعتمادی متقابل و ناتوانی در تعریف یک تهدید مشترک پایدار، مانع شکل‌گیری یک ساختار منسجم شده است. پیمان مکه نیز از همین بیماری قدیمی مصون نیست. 
در این میان سه کشور نه تنها منافع یکسانی ندارند، بلکه هر کدام با ملاحظات امنیتی خاص خود روبه‌رو هستند. ترکیه نمی‌تواند مناسبات پیچیده و تاریخی خود با ایران را قربانی نیاز‌های امنیتی ریاض کند. آنکارا هم‌زمان در سوریه، عراق، قفقاز و پرونده کرد‌ها با مجموعه‌ای از محاسبات روبه‌روست و حفظ کانال‌های ارتباطی با تهران برایش یک ضرورت است. پاکستان نیز امنیت خود را در محیطی تعریف می‌کند که افغانستان، هند و مسئله کشمیر در آن وزن بسیار بیشتری از یک پیمان جدید با ریاض دارند. ورود اسلام‌آباد را بنابراین باید بخشی از یک معامله چندلایه و افزایش قدرت چانه‌زنی دانست، نه نشانه شکل‌گیری یک جبهه جنگی منسجم. 
از سوی دیگر، تلاش برای تبدیل این پیمان به یک «جبهه واحد اهل سنت» با واقعیت‌های منطقه فاصله دارد. جهان اهل سنت یک بلوک سیاسی یکپارچه نیست. ترکیه، عربستان، پاکستان و دیگر کشور‌های اسلامی، قرائت‌ها، منافع و اولویت‌های متفاوتی دارند. هر پروژه‌ای که بخواهد اختلافات تاریخی و سیاسی این کشور‌ها را با دوگانه شیعه و سنی حل کند، پیش از آنکه به میدان نظامی برسد، با واقعیت منافع ملی کشور‌ها برخورد خواهد کرد. 
هدف فوری‌تر این ترتیبات را باید در نیاز امریکا برای خروج پیروزمندانه از باتلاق تنگه هرمز از طریق فشار به یمن و تغییر زمین بازی جست‌و‌جو کرد. اگر واشینگتن و متحدانش بتوانند از ظرفیت عربستان، ترکیه و پاکستان برای مهار فشار بر ریاض و بازگرداندن امنیت به مسیر‌های دریایی استفاده کنند، یک دستاورد تاکتیکی به دست آورده‌اند، اما این با ایجاد یک معماری امنیتی پایدار و ضدایرانی تفاوت دارد. 
از همین‌رو، نباید در تهران اسیر دو خطای متضاد شد. نه پیمان را «هیچ» پنداشت و نه آن را «ناتوی اسلامی» خواند. آنچه امروز اهمیت دارد، وزن واقعی پیمان است، نه هیاهوی پیرامون آن. حتی مفاد دفاع جمعی پیمان نیز اجرای خودکار عملیات نظامی را تضمین نمی‌کند و نوع واکنش اعضا به شرایط و تصمیم‌های سیاسی آنان وابسته است. 
پیمان مکه در شرایطی شکل گرفته که امریکا بیش از گذشته با محدودیت توان اعمال اراده یک‌جانبه در منطقه روبه‌روست. بنابراین تلاش برای واگذاری بخشی از بار امنیتی به بازیگران منطقه‌ای، لزوماً نشانه قدرت واشینگتن نیست. می‌تواند نشانه نیاز آن به شرکایی باشد که هزینه امنیت منطقه را خودشان بپردازند. 
برای ایران، مهم‌ترین مسئله اکنون حفظ آرامش محاسباتی است. هرگونه تصمیم شتاب‌زده، به‌ویژه در مذاکرات، بر اساس ترس از یک ائتلاف هنوز شکل‌نگرفته (با هیاهوی تبلیغاتی)، می‌تواند دقیقاً همان نتیجه‌ای را به بار آورد که طراحان عملیات روانی انتظار دارند. 
پیمان مکه را باید رصد کرد، اما از آن هراس نداشت. اگر این پیمان نتواند تضاد منافع اعضا را به اراده مشترک تبدیل کند، در حد یک ترتیبات تاکتیکی و تبلیغاتی باقی خواهد ماند. هنر راهبردی تهران آن است که اجازه ندهد یک سند سیاسی، پیش از آنکه در میدان واقعیت آزموده شود، به یک قدرت خیالی در محاسبات تصمیم‌گیران تبدیل شود. در این میدان، نخستین شکست می‌تواند نه در جنگ، بلکه در ذهن رخ دهد.

یاد

پزشکیان را نقد کنید اما حرمت رای ملت را نگه دارید

دکتر مهدی یونسی رستمی

هیچ تمدنی، نخست با ویرانی شهرهایش سقوط نکرده است؛ سقوط هر تمدن، از ویرانی واژه‌هایش آغاز شده است
پیش از آنکه دیوارهای یک سرزمین فرو بریزد، گاه حرمت‌هایش فرو می‌ریزد؛ پیش از آنکه دشمنی از مرزها عبور کند، ابتذال از مرزهای اخلاق عبور می‌کند؛ و پیش از آنکه ملتی چیزی از خاک خود ببازد، ممکن است چیزی از نجابت گفت‌وگو و شکوه فرهنگ خویش را از دست بدهد.
واژه، فقط واژه نیست؛ شناسنامه فرهنگ یک ملت است.
آن روز که دشنام جای دلیل می‌نشیند، تحقیر جامه نقد می‌پوشد و هیاهو بر مسند اندیشه تکیه می‌زند، پیش از آنکه کسی شکست خورده باشد، اخلاق شکست خورده است. هیچ عقیده‌ای با ناسزا مقدس‌تر نمی‌شود، هیچ حقیقتی با شکستن حرمت انسان‌ها قامت نمی‌کشد و هیچ مردی با کوچک‌کردن دیگری، بزرگ نمی‌شود.
دکتر مسعود پزشکیان را نقد کنید؛ سخت، صریح و بی‌ملاحظه. از او سؤال کنید، دولتش را به محک بگذارید و برای تصمیم‌هایش پاسخ بخواهید. این حق مردم است و تکلیف قدرت .
اما میان نقد و هتک حرمت، مرزی است به باریکی یک واژه و به سنگینی شرافت یک ملت .
رئیس‌جمهور فقط صاحب یک منصب نیست؛ بر شانه رأی مردمی ایستاده است که با همه رنج‌ها و گلایه‌هایشان انتخاب کرده‌اند. آنجا که نقد پایان می‌یابد و تحقیر آغاز می‌شود، دیگر تنها حرمت یک شخص شکسته نمی‌شود؛ حرمت رأی مردم جریحه‌دار می‌شود.
من اما برای دفاع از یک کرسی قلم به دست نگرفته‌ام. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و قدرت، هر اندازه بلند، سرانجام از شانه آدمیان فرود می‌آید.
سخن من از چیزی است که با رفتن قدرت نمی‌رود: شرافت.
سکوت همیشه نشانه نجابت نیست؛ گاهی در بزنگاه‌های تاریخ، سکوت یعنی تنها گذاشتن حقیقت در میانه میدان.
و من نیامده‌ام حقیقت را تنها بگذارم. آمده‌ام سخنم را به محکمه‌ای بسپارم که نه از فریاد می‌هراسد، نه فریب قدرت می‌خورد و نه در برابر غوغا سر فرود می‌آورد:
محکمه تاریخ .
برای داوری منصفانه، تنها نباید به نام مردان نگریست؛ باید روزگاری را نیز دید که بر شانه‌های آنان گذشته است.
دولت مسعود پزشکیان، دولت روزهای آرام نبود. هنوز قامت نگرفته بود که ترور مهمان خارجی در تهران، نخستین آژیر بحران را به صدا درآورد. پس از آن، حادثه از پی حادثه آمد؛ جنگ دوازده‌روزه، ناآرامی‌های دی‌ماه، جنگ چهل‌روزه رمضان، فشار تحریم‌ها، تنگنای اقتصاد و روزهای فرساینده «نه جنگ و نه صلح».
این دولت در آرامش متولد نشد؛ در میان آتش چشم گشود.
برای پزشکیان، بحران دیگر حادثه‌ای در مسیر ریاست‌جمهوری نبود؛ خودِ مسیر شده بود. هنوز زخمی مجال التیام نیافته بود که زخمی دیگر از راه می‌رسید.
و در تمام این روزها، من مردی را دیدم که زیر بار مسئولیت خم شد، اما از میدان کنار نرفت .
می‌توان بر تصمیم‌هایش خرده گرفت و از دولتش پاسخ خواست؛ اما نمی‌توان بار زمانه را از ترازوی داوری بیرون گذاشت و آنگاه از انصاف سخن گفت.
این سطرها برای ساختن قهرمان نیست. پزشکیان نیز چون هر انسانی می‌تواند خطا کند؛ اما انصاف، اگر قرار است فضیلتی برای روزهای سخت باشد، دقیقاً همین‌جا باید به میدان بیاید.
مردان را نه بلندیِ مسند، که سنگینیِ امانتی که بر شانه می‌کشند، به تاریخ معرفی می‌کند .
اینجاست که دیگر نمی‌توانم تنها از جایگاه یک ناظر سخن بگویم.
من سال‌ها پیش از ریاست‌جمهوری، افتخار شاگردی مسعود پزشکیان را داشته‌ام. آنچه امروز می‌نویسم، تماشای یک سیاستمدار از دور نیست؛ شهادت شاگردی است درباره استادی که منش او را پیش از آزمون قدرت ،دیده است .
روزی این دولت نیز به پایان خواهد رسید؛ مسندها خالی خواهند شد، هیاهوها فرو خواهند نشست و قدرت، امانتی را که سپرده بود، بازپس خواهد گرفت.
اما تاریخ می‌ماند .
و خواهد پرسید:
در روزهایی که حرمت‌ها آسان شکسته می‌شد، آنان که حقیقت را می‌دانستند، کجا ایستاده بودند؟
من نمی‌خواهم پاسخ این پرسش را به فردا بدهکار بمانم.
امروز، کنار استادم می‌ایستم .
نه به حرمت مقامی که دارد؛
به حرمت شرافتی که سال‌ها پیش از آن مقام در او دیده‌ام .
زیرا شاگردی، تنها نشستن پای درس استاد نیست؛ گاه شاگرد باید برخیزد و آنچه را سال‌ها با چشم خویش دیده است، شهادت دهد.
و اگر روزی از من بپرسند در آن بزنگاه کجا ایستاده بودی،
خواهم گفت:
آنجا که باید؛
کنار حقیقتی که می‌شناختم،
کنار استادی که از او آموخته بودم،
و در سوی درستِ تاریخ .

یاد

منطق محاسباتی جنگ و صلح

ناصر ذاکری

مصاحبه چند روز پیش وزیر امور خارجه کشورمان واکنش‌های انتقادی متعددی را برانگیخت که البته جای شگفتی هم نداشت. نکته محوری سخنان ایشان این بود که تصمیم درباره تشدید آتش جنگ یا مهار آن نباید در فضای احساسی و هیجانی گرفته‌ شود، بلکه باید از یک مبنا و منطق محاسباتی دقیق پیروی کند. عراقچی می‌گفت اگر تداوم جنگ به همان میزان که هزینه و خسارت دارد، به دستاوردهای جنگ اضافه نکند، طبعا باید به مهار آتش جنگ و جلوگیری از آن تمایل نشان داد. به بیان دیگر باید دستاوردها و هزینه‌های تصمیم به ادامه مسیر را در دو کفه ترازو قرار داده و با هم مقایسه کرد. هرچند برآورد دقیق این‌ دو برای یک مقایسه شفاف کار دشواری است، اما این امر اصل موضوع مقایسه و ارزیابی را زیر سؤال نمی‌برد.

 گفتنی است دانشجویان اقتصاد در همان سال نخست تحصیل می‌آموزند که یک بنگاه اقتصادی برای رسیدن به بالاترین سود ممکن باید تولید محصول خود را به سطحی برساند که هزینه تولید یک واحد اضافی بیشتر از درآمدش باشد. همین نکته نشان می‌دهد که موضع آقای عراقچی برخلاف نظر منتقدان عصبانی‌اش از منطقی قوی و بسیار مستحکم برخوردار است: تداوم جنگ (تولید یک واحد محصول بیشتر) باید عایداتی بیشتر از هزینه‌اش داشته‌ باشد، تا انتخاب آن منطقی و معقول جلوه کند.

در فروردین‌ماه گذشته شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان عالی‌رتبه نظامی با این تحلیل پیشنهاد آتش‌بس ارائه‌شده از طرف دشمن را با اکثریت مطلق آرا پذیرفتند که طرف ایرانی به تمام آنچه می‌خواسته، رسیده و تداوم آتش نمی‌تواند دستاورد بیشتری در مقایسه با هزینه‌هایش نصیب ایران کند. زیرا ایران توانسته علاوه‌ بر به‌دست‌گرفتن کنترل تنگه هرمز، قدرت بالای تاب‌‌آوری خود و در معرض خطر جدی بودن منافع طرف مقابل را به اثبات برساند. البته به دنبال نقض بندهای توافق از طرف دشمن، شرایط جدیدی در میدان شکل گرفت و وزن دو کفه تداوم یا مهار آتش تغییر کرد.

اینک دو دیدگاه درباره جنگ از سوی صاحبان تریبون و مسئولان مطرح می‌شود. دیدگاه اول به ضرورت نگاه محاسبه‌گرانه اشاره دارد: باید دستاوردها و هزینه‌ها را سنجید و در مورد تولیدکردن یا تولیدنکردن یک واحد محصول بیشتر تصمیم گرفت. اما دیدگاه دوم کوچک‌ترین درنگی را برای این‌گونه محاسبات برنمی‌تابد و فقط به حمله بی‌محابا و تداوم جنگ تا به زانو درآوردن طرف مقابل می‌اندیشد. هرچند ممکن است محاسبات حامیان دیدگاه اول دقیق و عاری از خطا نباشد، اما بی‌تردید کنارگذاردن شیوه معقول تصمیم‌گیری سنجیده و متکی بر محاسبه دستاوردها و هزینه‌ها، یک خطای مسلم است.

با نگاهی دقیق‌تر، ردپای دو دیدگاه فوق را در اظهارنظرهای سخنوران در طول چند سال گذشته می‌توان مشاهده کرد. حامیان دیدگاه دوم در سال‌های گذشته نظرات شگفت‌آوری را بیان کرده‌اند که در همه‌ آنها بی‌اعتنایی به محاسبه و منطق محاسباتی را می‌توان مشاهده کرد. بد نیست به چند مورد از این بی‌اعتنایی‌ها اشاره کنیم:

1. در نیمه دوم دهه 80 که جریان تحریم‌های ظالمانه علیه کشورمان در حال گسترش بود، کارشناسان ایران‌دوست با محاسبات کمی نگران تخریب اقتصاد ملی و کوچک‌شدن سفره خانوارها بودند، اما رئیس‌جمهور وقت که مورد حمایت گروه دوم بود، تحریم‌ها را بی‌اثر و قطع‌نامه‌های شورای امنیت را کاغذپاره می‌دانست و البته هرگز مبنای محاسباتی برای این دیدگاه ارائه نمی‌کرد.

2. در نیمه نخست دهه 90 که دولت وقت به دنبال تنش‌زدایی و رفع دشواری‌های تحریم بود، سعید جلیلی که او هم مورد حمایت گروه دوم است، در یک سخنرانی ادعا کرد ایران برای رشد اقتصادی خود نیازی به تلاش برای رفع تحریم ندارد. ایشان برای اثبات این ادعای نادرست به دستاورد یک نشست دوساعته با گروهی از دیپلمات‌های هم‌فکر خودش اشاره می‌کرد. 

در آن نشست ایشان با پرسش از دیپلمات‌ها و با جمع‌زدن عددهای اعلام‌شده از سوی حضار، به این نتیجه رسیده‌ بود که ایران می‌تواند در شرایط تحریم ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد صادراتی کسب کند. البته ناگفته پیداست که ایشان هیچ استدلالی برای اثبات این ادعا یا مستنداتی برای بررسی امکان‌پذیری آن یا حتی سیاهه اعداد و ارقام دریافتی از همکاران سابقش که جمع آنها به ۲۰۰ میلیارد دلار برسد، ارائه نکرد.

3. در اوایل دهه 80 و هم‌زمان با تلاش دولت وقت برای اجرائی‌کردن قرارداد کرسنت و جلوگیری از هدررفتن گاز استحصالی، آقای سعید جلیلی با این ادعا که اجرای این قرارداد به ضرر کشور است و عدم اجرای آن خسارت چندانی به کشور تحمیل نمی‌کند، مانع اجرای آن شد. البته ایشان باز هم هرگز مبنای محاسباتی خود را برای برآورد منافع و مضرات این اقدام اعلام نکرد. نتیجه این اقدام ایشان این شد که هر چند گاه یک بار خبر تلخ توقیف اموال کشورمان را در بلاد فرنگ بشنویم و البته ایشان لابد هنوز هم مدعی است خسارت چندانی به کشور تحمیل نشده‌ است.

4. در اواخر دهه 80 و در شرایطی که حلقه تحریم نفتی ایران شدیدتر می‌شد، وزیر نفت دولت نهم می‌گفت نفت ایران را نمی‌توان تحریم کرد؛ زیرا اگر این اتفاق بیفتد، قیمت نفت به بالای 200 دلار خواهد رفت و صدالبته ایشان هم هرگز نحوه محاسبه خود و اعدادی را که با ضرب و تقسیمشان به رقم 200 دلار رسیده‌ بود، ارائه نکرد. موارد فراوانی از این شاهکارهای محاسباتی را می‌توان برشمرد که مرور آنها جز ملال و تأسف نصیب خوانندگان نمی‌کند. مسئله این است که سخنوران و صاحبان تریبون وابسته به یک جریان سیاسی بدون استناد به محاسبات و برآوردهای کارشناسانه تلاش در پیش‌بردن و حاکم‌کردن نظرات خود دارند و در این مسیر نه به هزینه‌های سیاسی و اجتماعی این رفتار توجهی دارند و نه در مورد نتایج ناگوار تحمیل‌هایشان مسئولیتی می‌پذیرند. حال خواننده محترم خود تصور کند که وقتی سخنورانی با این خطای مسلم نگرشی درباره مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین مسئله کشور یعنی جنگ با بزرگ‌ترین ارتش جهان اظهارنظر کنند، چه شرایطی پیش خواهد آمد.

یاد

امداد غیبی یا نقص فنی!؟

محمدکاظم انبارلویی
۱- میتسوگو سایتو سفیر سابق ژاپن در ایران و عمان و نماینده سابق ژاپن در سازمان ملل اخیرا کتابی در مورد تجاوز اخیر آمریکا به ایران نوشته است به نام «چرا آمریکا از ایران شکست خورده است»
او در این کتاب روی دو مقوله متمرکز شده است:
الف- راهبرد ایرانی‌ها در جنگ نامتقارن
ب- سقوط فناوری محض در ارتش آمریکا
او می‌گوید ؛ ایران با صبر استراتژیک ، ژرفای تاریخی و هویتی و نیز پیکربندی متفاوت در تصمیم‌گیری مثل یک شطرنج‌باز ماهر جنگ را مدیریت می‌کند. او همچنین می‌گوید: تغییر نظام و توقف کامل فعالیت‌های هسته‌ای ایران جزء اهداف اصلی آمریکا بود اما امروز روی باز شدن تنگه هرمز مشغول چانه‌زنی با تهران است. این در حالیست که ابتکار عمل در دست ایران است. ایران از تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار علیه آمریکا استفاده می‌کند.
۲- آنچه میتسوگو سایتو به عنوان یک دیپلمات باتجربه به عنوان کسی که در دو سوی خط تیراندازی و مبادله آتش ایستاده برای محققان روابط بین‌الملل مهم است. اما صاحب‌نظران نظامی نظر دیگری دارند.
برای استراتژیست‌های نظامی چند سوال کلیدی مطرح است.
الف: چرا در حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران با انبوهی از مهمات عمل نشده روبرو هستیم ، که هرازگاهی مقامات نظامی ایران خبر از خنثی‌سازی آنها می‌دهند.
ب: چرا ناوهای بزرگترین قدرت دریایی جهان در فاصله دو هزار کیلومتری ایران زمین‌گیر شده اند وجرأت نزدیک شدن به آب‌های ایران را ندارد.
ج: چگونه پایگاه‌های آمریکا در غرب آسیا توسط ایرانیان شخم زده شد.
به‌گونه‌ای که امروز سخن از تخلیه پایگاه‌ها و جابجایی تجهیزات نظامی به‌ویژه آواکس‌ها، سوخت‌رسان‌ها و حتی جابجایی هواپیماهای پیشرفته رفته است.
د: آمریکایی‌ها همیشه می‌گفتند؛ هیچ قدرتی در جهان قادر به مقابله با هواپیماهای F۳۵ ما در آسمان نیست. آنها به این فکر نمی‌کردند که ممکن است اف ۳۵ های آنها در زمین مورد هدف قرار گیرند. لذا الان به  فکر حفظ آنها در روی زمین هستند.
هـ- رسانه‌های آمریکا فاش ساختند ارتش آمریکا اکنون با کمبود مهمات روبرو هستند، ۸۰ درصد از رهگیری‌های کلیدی موشکی خود را مصرف کرده‌اند. اما ایران با شلیک بیش از ۲۰۰۰ موشک بالستیک تازه حرف از رونمایی موشک‌های جدید می‌کند.
سی بی اس نیوز می‌گوید : آمریکا تقریبا همه موشک‌های دوربرد و موشک‌های دقیق تهاجمی خود را درجنگ با ایران استفاده کرده است.
۳- چینی‌ها کافی است داده های جنگ ایران و آمریکا را به هوش مصنوعی بدهند و پاسخ این سوال که ؛ چند ساعته می‌توانند تایوان را تصرف کنند و به مناقشه نظامی خود با آمریکایی‌ها در این مورد پایان دهند!
پاسخ به این سوالات از سوی استراتژیست‌های نظامی روسیه خالی از فایده نیست. آنها می‌توانند با پاسخگویی درست به این سوالات خود را از جنگ فرسایشی با ناتو در اوکراین نجات دهند به شرطی که غیر از اهرم نظامی از اهرم‌های دیگر استفاده کنند.
اما به نظر می‌رسد پاسخ به سوال اول در مورد «بمب‌های عمل نشده» از حوصله توانایی‌های هوش مصنوعی و هوش طبیعی ناظران نظامی خارج باشد.
انبوهی از بمب های عمل نشده در بمباران‌های وحشیانه تروریست‌های آمریکایی بعید است مربوط به نقص فنی یا بی‌دقتی در تنظیمات ساختن آنها باشد.
آن دستی که تجهیزات نظامی آمریکا را در حمله به طبس با دست «باد» و «شن» در هم کوبید، آن دستی که ماجراجویی نظامی آمریکا را در طبس دو با دست «آب» و «گل» متلاشی کرد؛ همان دست اجازه عمل کردن به برخی پرتابه‌ها را نمی‌دهد. این دست باید دیده شود و همین دست است که سرنوشت جنگ را تعیین می‌کند.

یاد

مردی که علم را برای ایران خواست

دکتر علی‌اکبر ولایتی
گاهی برای شناختن یک انسان باید به نخستین دیدار بازگشت؛ به نخستین جمله‌ها و حتی به شعری که میان دو نفر ردوبدل شده است. نخستین دیدار من با استاد فرخ سعیدی نیز با ابیاتی از سنایی آغاز شد؛ شعری که آن روز بخشی از یک گفت‌وگوی علمی و دوستانه بود، اما امروز معنای دیگری یافته است:

مکن در جسم و جان منزل، که این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه آنجا باش و نه اینجا
چو علم آموختی، از حرص آنگه ترس، کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کالا

این ابیات، ناخواسته، تصویر مردی را پیش چشم می‌گذاشت که علم آموخت؛ اما آن را برای خود نخواست؛ دانش اندوخت و آن را ملک شخصی خویش ندانست و در همه‌ سال‌های زندگی حرفه‌ای خود کوشید آموخته‌هایش را در خدمت انسان و ایران بگذارد.

سخن‌گفتن از فرخ سعیدی، سخن‌گفتن از یکی از چهره‌های اثرگذار پزشکی معاصر ایران است؛ پزشکی که نامش با جراحی، آموزش، پژوهش و تربیت نسل‌هایی از جراحان گره خورده است؛ اما اهمیت او در فهرست عناوین دانشگاهی، مقالات یا شمار اعمال جراحی خلاصه نمی‌شود. آنچه او را برای شاگردان و همکارانش ماندگار کرد پیوندی بود که میان دانش و اخلاق، مهارت و مسئولیت و جایگاه علمی و فروتنی انسانی برقرار کرده بود.

او پس از سال‌ها تحصیل و کسب مدارج عالی علمی در مراکز معتبر انگلستان و آمریکا می‌توانست زندگی حرفه‌ای خود را در همان مراکز ادامه دهد. اما انتخاب او بازگشت بود. از دهه‌ ۱۳۴۰، دانش و تجربه‌اش را در اختیار مردم این سرزمین گذاشت و بخش مهمی از عمر خود را صرف توسعه‌ پزشکی، آموزش جراحان و ساختن آینده‌ علمی کشور کرد. این انتخاب، مهم‌ترین وجه شخصیت او بود. او دانش را وسیله‌ای برای آسودگی و امتیاز شخصی نمی‌دانست و باور داشت دانش هنگامی ارزش واقعی می‌یابد که به مردم بازگردد.

در سال‌های دفاع مقدس، این نگاه در عمل معنا یافت. آن سال‌ها برای جامعه‌ پزشکی ایران روزگار دشواری بود؛ پزشکان باید با امکانات محدود، مسئولیت سنگین درمان مجروحان جنگ را بر دوش می‌گرفتند. استاد سعیدی از جمله پزشکانی بود که علاوه بر حضور در جبهه، دانش و تجربه‌ جراحی خود را در خدمت رزمندگان و مجروحان گذاشت. برای او پزشکی تنها یک حرفه نبود؛ مسئولیتی انسانی، دینی و ملی بود.

همین نگاه در کار علمی او نیز پیدا است. توجه او به بیماری‌هایی مانند کیست هیداتید و سرطان مری به درمان بیماران محدود نماند و به تولید دانش انجامید. در کنار آثار تخصصی متعدد، کتاب او درباره‌ کیست هیداتید (Hydatid Disease) به زبان انگلیسی منتشر شد؛ اثری که حاصل تجربه‌ او را فراتر از مرز‌های ایران عرضه کرد. برای استاد سعیدی، پژوهش ادامه‌ درمان بود؛ تجربه‌ای که در اتاق عمل به دست می‌آمد باید به دانش تبدیل می‌شد و دانش، اگر قرار بود ارزشی داشته باشد، باید به نسل بعد منتقل می‌شد. شاید همین «انتقال‌دادن»، مهم‌ترین ویژگی او بود. از آموختن نمی‌هراسید و از آموزش‌دادن دریغ نمی‌کرد؛ از ظرایف فنی جراحی تا تجربه‌هایی که تنها از سال‌ها مواجهه با بیماران دشوار به دست می‌آید.

اما اگر بخواهیم یک ویژگی را نشانه‌ ماندگار شخصیت او بدانیم، آن ویژگی «فروتنی» است. استاد سعیدی با آن جایگاه بلند علمی، هرگز اجازه نداد دانش میان او و دیگران فاصله بیندازد. در برابر شاگردان، همکاران و بیماران، متواضع و بی‌پیرایه بود؛ چنان‌که بخشی از بزرگی او در همان شیوه‌ رفتارش معنا می‌یافت. او به ما آموخت که می‌توان جراح بزرگی بود و فروتن ماند؛ می‌توان دانشمند، طبیب و جراح بود و دانش را وسیله‌ فخرفروشی نکرد؛ می‌توان صاحب جایگاه بود و در برابر بیمار، همچنان انسانی پاسخگو باقی ماند.

میراث چنین مردانی را نمی‌توان در یک کتاب، یک مقاله یا یک عنوان دانشگاهی خلاصه کرد. میراث آنان در انسان‌هایی است که تربیت کرده‌اند و در مجموعه‌هایی که بنیاد گذاشته‌اند. امروز بیمارستان دکتر مسیح دانشوری یکی از مهم‌ترین مراکز جامع پیوند اعضا در کشور است؛ مرکزی که با تجربه‌ نسل‌های پی‌درپی استادان و جراحان، تا امروز حدود ۴۰۰ پیوند قلب، ۱۵۰ پیوند ریه و ۱۰۰ پیوند کبد را انجام داده و پیوند‌های هم‌زمان قلب و کلیه، قلب و ریه و قلب و کبد و نیز پیوند از‌ دهنده‌ زنده در آن صورت گرفته است. این مرکز تنها بیمارستان کشور با سابقه‌ پیوند هم‌زمان قلب و ریه است و در درمان بیماری‌های نای، با بیش از چهارهزار مورد ترمیم و گشادسازی تنگی نای و برداشت و ترمیم، پیشرو به شمار می‌رود. پشت این آمار، چیزی فراتر از تجهیزات و فناوری ایستاده است؛ تاریخ نسل‌هایی از استادان که دانش را آموختند، به نسل بعد منتقل کردند و برای ساختن آینده‌ پزشکی کشور از آسودگی شخصی خود گذشتند.

برای ما که امروز در مجموعه‌ جراحی توراکس یا جراحی قفسه صدری این بیمارستان به درمان، آموزش و پژوهش مشغولیم، فرخ سعیدی تنها نام یکی از استادان بزرگ تاریخ پزشکی ایران نیست؛ نام او بخشی از ریشه‌های علمی این مجموعه است. ما خود را وامدار او می‌دانیم؛ نه‌فقط برای دانش و مهارتی که به یادگار گذاشت، بلکه برای الگویی که از «استاد بودن» ارائه کرد؛ استادی که سخاوتمندانه آموزش می‌داد، دانش را نزد خود حبس نمی‌کرد و میان مهارت حرفه‌ای و اخلاق انسانی جدایی نمی‌دید. از همین روست که مرگ او با همه‌ سنگینی‌اش برای جامعه‌ پزشکی ایران پایان حضور او نیست. مردانی چون فرخ سعیدی در بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها و اتاق‌های عمل باقی می‌مانند؛ اما بیش از همه، در منش شاگردانشان به زندگی ادامه می‌دهند. امروز، وقتی از استاد سعیدی یاد می‌کنیم در حقیقت از بخشی از تاریخ پزشکی نوین ایران سخن می‌گوییم؛ از نسلی که در روزگار دشوار، علم را آموخت و به کشور بازگرداند، در روز‌های جنگ کنار مردم و مجروحان ایستاد و آموخته‌هایش را بی‌دریغ در اختیار دیگران گذاشت. شاید امروز پس از سال‌ها، معنای آن دیدار نخستین و آن ابیات را بهتر بتوان فهمید. او می‌توانست آسودگی خویش را انتخاب کند؛ اما ایران را انتخاب کرد و شاید ماندگارترین تعریف زندگی فرخ سعیدی همین باشد: مردی که علم را برای ایران اسلامی خواست و عمر خود را برای انسان‌های این سرزمین گذاشت. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

یاد

تیزهوشان را تبدیل به کابوس فرزندمان نکنیم   

سید مصطفی صابری

بالاخره بعد از کلی انتظار، چند روز قبل نتایج آزمون تیزهوشان اعلام شد و احتمالاً بسیاری از کودکان و نوجوانان بابت قبول نشدن حس سرخوردگی داشته باشند. حسی که اگر با سرزنش خانواده بابت هزینه کتاب، آزمون و کلاس تیزهوشان هم باشد شدیدتر می‌شود. والدین امروز در فشار و نگرانی شدیدی بابت آینده فرزندشان هستند؛ چراکه میان مدارس دولتی شلوغ و بعضاً با کیفیت آموزشی پایین و مدارس غیرانتفاعی پرهزینه با شهریه‌های نجومی، قبولی در آزمون تیزهوشان به تنها پناهگاه رویاهایی که خانواده‌ها برای آینده فرزندشان دارند تبدیل شده است. این اضطراب، ریشه‌ای واقعی دارد؛ آینده تحصیلی، صندلی دانشگاه و موقعیت شغلی بهتر، همه در گرو همین رقابت نفس‌گیر است که از کلاس هفتم شروع می‌شود، شانس بعدی هم در کلاس دهم ادامه پیدا می‌کند و در کنکور به اوج می‌رسد. اما آیا این نگرانی، مجوز آن را صادر می‌کند که کودکی و نوجوانی فرزندان‌مان را نادیده بگیریم و فشاری سخت به بچه‌ای که باید تجربه‌هایی متناسب با سنش داشته باشد وارد کنیم؟ 
متأسفانه در سایه غفلت متولیان و هراس والدین، چیزی شبیه مافیا در زمینه قبولی تیزهوشان هم مشابه کنکور متولد شده است؛ شبکه‌ای که دقیقاً با همان فرمول مافیای کنکور، روحیه و نشاط کودکان را با ایجاد برساختی مهم از قبولی در تیزهوشان در راستای کسب درآمد بیشتر خودش به گروگان گرفته است. این جریان، برای فروش کتاب‌ها، کلاس‌های تست‌زنی و آزمون‌های شبیه‌ساز، مدام بر طبل ایجاد اضطراب می‌کوبد تا والدین را به این باور برسانند که اگر فرزندشان در ۱۲ سالگی به این ایستگاه نرسد، قطار موفقیت را برای همیشه از دست داده است. آن‌ها کودکی را به یک پروژه مهندسی‌شده تبدیل کرده‌اند که در آن، صندلی مدرسه مهم‌تر از سلامت روان است.
فاجعه زمانی عمیق‌تر می‌شود که بدانیم خود آزمون تیزهوشان، ابزاری ناقص برای سنجش است و فقط نوعی خاص از هوش را مورد آزمون قرار می‌دهد. علم روان‌شناسی تربیتی به‌صراحت از «هوش‌های چندگانه» سخن می‌گوید؛ اما آزمون تیزهوشان، تنها بر لایه‌ای نازک از هوش منطقی، سرعت و حافظه متمرکز است. چه بسیار نوابغ هنر، هوش هیجانی، تعاملات اجتماعی و خلاقیت که پشت سد این آزمون‌های غیراستاندارد، برچسب ناموفق و غیرباهوش می‌خورند. ما با تحمیل استرسی شبیه کنکور به دنیای لطیف کودکان، فرسودگی زودهنگامی را ترویج می‌کنیم که متناسب با تاب‌آوری بچه‌ها نیست. از بچه‌هایی که امسال آزمون داشتند که گذشت؛ اما والدین عزیز! تیزهوشان نه «بهشت موفقیت» است و نه قبولی در آن، پایان جهان. بیایید پیش از آن‌که کودک را به ماشین تست‌زنی تبدیل کنید، از خود بپرسید: «آیا ما در حال سرمایه‌گذاری برای آینده او هستیم یا صرفاً در حال خرید آرامش برای اضطراب‌های درونی خودمان»؟ مراقب باشید؛ چراکه مافیای کلاس و آزمون تیزهوشان برای سود خود، نشاط و امنیت روانی فرزند شما را می‌بلعد. هوشمندی فرزند شما هم فراتر از تست‌های چندگزینه‌ای است و مسیر رشد هم نه از میان کلاس‌های فشرده، که از دل اعتماد، کمک به انتخاب‌های درست و شناخت استعدادهای واقعی فرزندان‌مان می‌گذرد. 

یاد

شیخ‌نشین خلیج فارس برای رونق دوباره گردشگری به تقلا افتاده است اما آیا دبی می‌تواند دوباره «دبی» شود؟

خواب آشفته شهر متروکه

مجید تربت زاده

سال گذشته، دبی با پذیرش بیشتر از 5/19 میلیون گردشگر خارجی یکی از پربازدیدترین شهرهای جهان بود و داشت خودش را برای شکستن رکورد بالاتر از 20 میلیون گردشگر آماده می‌کرد. با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اما رؤیای گردشگران و سرمایه‌گذاران در این شهر، انگار دود شد و به هوا رفت. کابوس دبی می‌توانست وحشتناک‌تر از این‌ها هم بشود اما با آتش‌بس 60 روزه‌ای که البته دوام نیاورد و معلوم نیست سرانجامش چه شود، تلاش و تقلاها برای زنده کردن دبی آغاز شد. اما با وضعیت موجود و جنگی که هر آن ممکن است دوباره شعله‌ور شود آیا سرمایه‌گذاران و شیوخ دبی می‌توانند امیدوار باشند که در و دروازه اقتصادی و صنعت گردشگری این شهر، دوباره بر همان پاشنه سابق بچرخد؟

کاهش 80درصدی

فروردین ماه امسال «بی‌بی‌سی» در گزارشی مفصل به افول صنعت گردشگری دبی پرداخت. در این گزارش از قول یکی از مدیران یک شرکت گردشگری که 14 شعبه در امارات دارد و بیشتر از هزار کارمند در استخدامش هستند گفته شده بود خیلی از رستوران‌های معروف که البته مشتریان اماراتی خاص خودشان را هنوز دارند، شاهد کاهش درآمد بیش از ۵۰درصد بوده‌اند. اما فروشگاه‌هایی که به گردشگران وابسته هستند، با کاهش ۷۰ تا ۸۰درصدی فروش، آسیب بیشتری دیده‌اند. مدیر این مجموعه اعتراف کرده بود مجبور شده حقوق همه کارکنان، ازجمله خودش را ۳۰درصد کاهش دهد. او تأکید کرده بود که: «وضعیت فعلی وحشتناک است. من یک انتخاب داشتم یا 30درصد از کارکنانم را اخراج کنم یا حقوق‌ها را برای حفظ مشاغل کاهش دهم. فعلاً دومی را انتخاب کردم».
یکی از مدیران ارشد یک رستوران زنجیره‌ای هم به «بی‌بی‌سی» گفته بود میزان رفت و آمد در فروشگاه‌هایش به ۱۵ تا ۲۰ درصد میزان معمول کاهش یافته و آن‌ها را مجبور کرده است بیش از نیمی از کارکنان را به مرخصی بدون حقوق بفرستند.
پیامدهای جنگ دامنگیر هتل‌های دبی هم شده و بر اساس آمار رسمی و با وجود اعلام تخفیف‌های بزرگ اما سطح اقامت درهتل‌ها پس از شروع جنگ 80 تا 85درصد کمتر شده بود. حتی هتل‌هایی که ویژه برگزاری کنفرانس‌ها، گردهمایی‌ها، رویدادها و... بودند گزارش دادند مشتری چندانی ندارند. تحقیقات انجام شده توسط «اقتصاد آکسفورد» در پنج ماه پیش نشان می‌داد امسال ۲۳ تا ۳۸ میلیون نفر کمتر به منطقه سفر خواهند کرد و ضرر و زیان ناشی از تعطیلی گردشگری بر اثر جنگ، ۳۴ تا ۵۶ میلیارد دلار خواهد بود.

واقعاً همه چی آرومه؟

خرداد ماه امسال «سی‌ان‌ان» گزارشی را با این تیتر: «دبی به حالت عادی بازگشته است، پشت پرده اما داستان متفاوتی در جریان است» منتشر کرد. در گزارش این خبرگزاری آمده بود ترافیک دبی دوباره در حال افزایش است، میزهای رستوران‌ها در حال پر شدن هستند و پروازها تا حد زیادی از سر گرفته شده‌اند. در ظاهر، زندگی در این قطب گردشگری خلیج فارس تقریباً به حالت عادی نزدیک شده است. پشت پرده اما شهر با واقعیت‌های دردناکی روبه‌رو است... هتل‌ها، خطوط هوایی و دیگر مشاغل مرتبط با گردشگری بیش از هر زمان دیگری تلاش می‌کنند گردشگران و بازدیدکنندگان را به بازگشت ترغیب کنند. این شهر با یکی از مهم‌ترین آزمون‌های تاریخ خود روبه‌رو است، چراکه باید اعتماد مسافران و گردشگران را برگرداند و صنعت گردشگری خود را که سنگ بنای اقتصادش است، احیا کند. آن هم در شرایطی که هشدارها برای سفر نکردن به منطقه هنوز پابرجا هستند و بسیاری از پروازها از سرگرفته نشده‌اند.
دست‌اندرکاران صنعت گردشگری در دبی اگرچه از اختلال‌های وسیع و گسترده، کاهش درآمد، عدم ثبات، آینده نامعلوم و... گلایه داشتند اما ادعا می‌کردند اقتصاد و گردشگری دبی هنوز به مرحله فروپاشی نرسیده است و می‌توان امیدوار به نجات آن بود. اقتصاددانان اما نگاه محتاطانه‌تری داشتند و اگرچه از فروپاشی حرفی نمی‌زدند اما معتقد بودند اختلال اقتصادی می‌تواند ادامه‌دارتر باشد. در این شرایط در اغلب بخش‌های وابسته به گردشگری دبی، تخفیف‌های عجیب و غریب نیز داشت آغاز می‌شد.

گذشته برنمی‌گردد

«ایندیپندنت» هفته پیش در گزارشی از شهر دبی نوشت: آسیب‌های سازه‌ای واردشده به این مقصد گردشگری قابل‌ترمیم‌اند و بسیاری از مسیرهای پروازی نیز دوباره برقرار شده‌اند، اما هنوز مشخص نیست آیا آسیبی که پس از این درگیری به اعتبار و امنیت دبی وارد شده، ترمیم‌پذیر خواهد بود یا خیر؟
خبر تازه از تلاش‌ها برای اینکه دبی دوباره همان دبی سابق بشود، نکات جالبی را در بر دارد. ظاهراً اماراتی‌ها به جز ترمیم و بازسازی سریع مکان‌های آسیب دیده، فتیله تخفیف‌هایشان را هم بالاتر کشیده‌اند. مقام‌های این شهر طرح تشویقی جدیدی را برای ساکنان و شهروندان امارات متحده عربی اعلام کرده‌اند که در ازای معرفی بستگان یا دوستانشان در خارج کشور برای سفر به دبی، بسته‌های پاداشی به ارزش حداکثر 3هزار درهم امارات، معادل حدود ۸۱۶ دلار، دریافت می‌کنند. معرفی‌شدگان نیز می‌توانند از امکان اقامت طولانی‌مدت در هتل‌ها و همچنین صرف غذاهای متنوع همراه با تخفیف ویژه بهره‌مند شوند.
این در حالی است که پیش از این هتل‌ها و شرکت‌های گردشگری نیز بسته‌های گردشگری را با اقامت طولانی‌مدت در هتل‌های لوکس دبی با قیمت‌هایی ارائه داده بودند که کمتر از یک سال پیش اصلاً قابل تصور نبود. مسئولان شهری هم با حذف مالیات و عوارض و غیره سعی دارند به هتل‌ها و مراکز اقامتی کمک کنند.
با وجود تقلای بی‌پایان مسئولان این شیخ‌نشین برای اینکه آب رفته را به جوی دبی برگردانند «چینزیا بیانکو» کارشناس شبه‌جزیره عربستان و منطقه خلیج فارس در شورای روابط خارجی اروپا، مدتی قبل در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «این بدترین کابوس دبی است، زیرا اساس موجودیت آن به این وابسته بود که در منطقه‌ای پرآشوب، یک آبادی امن باشد... شاید راهی برای تاب‌آوری وجود داشته باشد، اما بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست».

یاد

چرا پیمان مکه بیش از آنکه نشان از بازآرایی جدید در منطقه باشد، بیانگر وضعیت حاد امنیتی عربستان است

سعودی معمار بدبختی

علیرضا حقیقت

پیمان دفاعی عربستان با ترکیه و پاکستان در شرایط کنونی منطقه چه معنایی دارد؟ آیا این ائتلاف می‌تواند به بازآرایی نظم امنیتی در غرب آسیا منجر شود؟ هدف این توافق دقیقا چیست؛ مهار ایران یا حفاظت از سعودی‌ها؟ 
پرسش‌هایی از این دست از ظهر جمعه بعد از توافقی که پیمان مکه نامیده شد در فضای منطقه‌ای و جهانی مطرح شده است. برای عربستان شاید داستان تفاوت نکرده است. قصه همان است که از ابتدای تاسیس خاورمیانه و بعد از توافق سایکس-پیکو جریان داشته: حفاظت از بقای رژیم سعودی با حفاظ امنیتی یک قدرت بین‌المللی. 
فوریه ۱۹۴۵ روی عرشه ناو یواس‌اس کوئینزی در میان آب‌های کانال سوئز، 2 مرد با اهدافی مشترک روبه‌روی یکدیگر ایستادند: فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا و ملک عبدالعزیز، بنیان‌گذار پادشاهی سعودی. در آن لحظه، رویدادی در تاریخ منطقه در حال رقم خوردن و یک «معامله قرن» در حال شکل‌گیری بود: نفت در برابر امنیت. 
از آن لحظه سعودی یکی از پایه‌های سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده در غرب آسیا به‌ویژه در کوران جنگ سرد شد؛ سیاستی که در دوره ریاست‌جمهوری ریچارد نیکسون به «راهبرد 2 ستونی» مشهور شد. طی چند دهه عربستان به عنوان یک نیروی نیابتی وظیفه مهار بازیگران مخل نظم آمریکایی در خاورمیانه را با اهرم مالی و نفت به عهده گرفت: از مبارزه با موج ملی‌گرایی عربی یا پان‌عربیسم به رهبری جمال عبدالناصر تا مقابله با ایران در جنگ تحمیلی 8 ساله با حمایت از صدام. 
در این میان، سیاست دیرینه پادشاهی سعودی پرهیز از مداخله مستقیم در درگیری‌های خاورمیانه بود. تا زمان ملک عبدالله این سیاست پابرجا ماند تا اینکه سلمان و پسرش محمد روی کار آمدند. در این دوره جاه‌طلبی عربستان توازن قبلی در سیاست خارجی حکام ریاض را دگرگون کرد. ائتلاف نظامی-عربی سعودی علیه مقاومت یمن در سال 2013 که «توفان قاطعیت» نام گرفت، قرار بود طومار یمن را در هم بپیچد و عربستان را در قامت یک بازیگر نظم‌ساز که فقط از مزیت نفت برخوردار نیست، نشان دهد اما این قمار به بزرگ‌ترین اشتباه تاریخ سیاسی- نظامی آل‌سعود بدل شد و جنگ را به دروازه‌های ریاض کشاند. شکست در صنعا به یک باتلاق و افتضاح بزرگ تبدیل شد. این تنها اشتباه ولیعهد سعودی نبود. تحریک آمریکای ترامپ به جنگ علیه ایران، افسانه «چتر امنیتی» آمریکا بر سر کشورهای حاشیه خلیج فارس را در هم ریخت. جنگی که به تحریک خاندان سلمان و زاید برای انهدام ایران آغاز شد، حالا به بزرگ‌ترین شکست تاریخ آمریکا، تغییر مبدأ تاریخ منطقه، نظم جدید غرب آسیا و نمایش تصویر تحقیر و تضعیف عربستان بدل شده است.
البته ملک عبدالله، پادشاه سابق سعودی در زمان جرج بوش پسر، نقل قول معروفی داشت که خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا درباره ایران گفته بود «سر مار (ایران) را قطع کنید» اما روسای جمهور پیش از ترامپ قائل به هزینه/ فایده بودند تا این پیشنهاد عبدالله را نادیده بگیرند، در حالی که برادرزاده ملک عبدالله، محمد بن سلمان روی سفاهت ترامپ شرط بسته بود و البته دست به قمار خطرناکی زد.
آتشی که سعودی علیه ایران برافروخت در نهایت دامن خودش را گرفت. «فارن پالیسی» در گزارش جدید خود، این سیاست عربستان را «سعودی‌ها معمار بدبختی خود هستند» نامیده است.
این نشریه تخصصی سیاست خارجی آمریکا نوشت: سعودی‌ها خود را در میان ایرانی‌ها و یمنی‌ها گرفتار می‌بینند؛ وضعیتی ناخوشایند که تا حدودی به لطف رئیس‌جمهور بی‌عرضه و دمدمی‌مزاج ایالات متحده است. در طول دهه گذشته، رهبران سعودی چیزی بیش از ثبات منطقه‌ای نمی‌خواستند، در حالی که مشغول تغییر کشور خود بودند. مدتی در آنجا، خاورمیانه به اندازه کافی باثبات بود که ولیعهد بن سلمان و مشاورانش رویای بزرگ یک پادشاهی کاملا تغییریافته تا سال 2030 را در سر بپرورانند. حماس 7 اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله و جنگی منطقه‌ای را آغاز کرد. سعودی‌ها تمام تلاش خود را کرده‌اند تا از آن جنگ - یک واکنش منطقی به خشونت و خونریزی - دوری کنند. با این حال، فقدان دوراندیشی استراتژیک ریاض، مشکلات آن را بیشتر و بدتر کرده است.
فارن پالیسی در تشریح اشتباهات استراتژیک ریاض، آخرین تنش بین سعودی و انصارالله را - که ۱۳ جولای رخ داد و نیروی هوایی عربستان باند فرودگاه بین‌المللی صنعا را بمباران کرد - به یک کلام، غیرضروری و به عبارت دیگر، ناشی از قضاوت ضعیف دانسته است. رسانه آمریکایی ادامه داد: حوثی‌ها بی‌تفاوت نماندند. آنها با آتش گشودن به فرودگاه بین‌المللی ابها در استان عسیر و تأسیسات نفتی جازان در ساحل دریای سرخ در نزدیکی یمن، پاسخ دادند. آنها همچنین کشتیرانی عربستان را در تنگه باب‌المندب محاصره کردند. در همین حال، شبه‌نظامیان عراقی همسو با ایران و حوثی‌ها، تأسیسات آرامکو در ینبع و پالایشگاه نفت سعودی در بقیق را که عظیم و برای تأمین انرژی جهان حیاتی است، هدف قرار دادند. در این بین، این واقعیت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در این دوره از بدشانسی عربستان، دفتر بیضی‌شکل را اشغال کرده، دردناک است. سعودی‌ها از رئیس‌جمهور باراک اوباما به خاطر توافق هسته‌ای با ایران متنفر بودند و نگران بودند رئیس‌جمهور جو بایدن با توافق بعدی - که هرگز محقق نشد - جایگاه آنها را تضعیف کند. در واقع، بایدن در نهایت روابطش را با پادشاهی تقویت کرد و 2 سال آخر ریاست‌جمهوری خود را صرف مذاکره برای یک پیمان امنیتی دوجانبه کرد. با این حال، به نظر می‌رسد سعودی‌ها (مانند سایر کشورهای خلیج فارس) ترامپ را به رقیب دموکرات او، کاملا هریس، معاون رئیس‌جمهور سابق ترجیح دادند.
با این حال، وقتی سعودی با دولت ترامپ به توافقی رسید که به آنها امکان دسترسی به فناوری هسته‌ای را می‌داد، رئیس‌جمهور فرش را از زیر پای آنها کشید. یک روز پس از امضای این توافق توسط وزیر انرژی‌اش، ترامپ یک شرط حیاتی اضافه کرد: عادی‌سازی روابط با اسرائیل. این چیزی است که سعودی‌ها گفته‌اند تنها پس از تأسیس یک کشور فلسطینی انجام خواهند داد که اسرائیلی‌ها حاضر به پذیرش آن نیستند.
این اولین‌بار نبود که ترامپ سعودی‌ها را به آتش می‌کشید. او سپتامبر ۲۰۱۹، زمانی که نتوانست به حملات ایران به تأسیسات نفتی سعودی پاسخ دهد، دکترین کارتر را زیر پا گذاشت. کل عملیات خشم حماسی او که به اشتباه انجام شد، تهران را قدرتمندتر کرد. وقتی ترامپ راهی برای خروج از این درگیری پیدا کند، سعودی‌ها و دیگران را برای مقابله با عواقب آن تنها خواهد گذاشت.

ردای قدرت بر تن کیست؟ 
توافق مکه در همین ابتدا، نشان‌دهنده 2 واقعیت مهم خلق‌شده در سیستم منطقه است. اولین حقیقت به این برمی‌گردد که پیشران دستورکار خاورمیانه دست کم برای کوتاه‌مدت، مسیر عادی‌سازی با رژیم صهیونی است؛ روندی که ایالات متحده سرمایه‌گذاری زیادی روی آن کرده بود تا با واگذاری غرب آسیا به رژیم متوجه شرق و تهدید چین شود. تحولات پساهفتم اکتبر و 2 جنگ ایران و البته حمله شوکه‌کننده رژیم اشغالگر به دوحه، نگرش جدیدی بر بازیگران منطقه حاکم کرد. از این منظر ائتلاف شبه‌ناتویی ریاض-آنکارا-اسلام‌آباد نوعی همگرایی منطقه‌ای و سنت «امنیت جمعی» است. 
هراس از سیاست‌های تهاجمی و توسعه‌طلبانه رژیم، بیش از همه برای ریاض و تا حدی برای آنکارا، حساسیت‌برانگیز شده، چون این 2 واحد سیاسی با وجود داعیه‌دار بودن رهبری سیاسی در منطقه و جهان اسلام اما هر کدام به لحاظ امنیتی وابسته به بیرون از مرزهای خود هستند؛ یکی به چتر امنیتی واشنگتن اتکا دارد و دیگری به عضویت در ناتو. البته رهبران سعودی و ترک می‌دانند در صورت وقوع درگیری با تل‌آویو تنها خواهند ماند.
واقعیت دوم که حتی از «ثبات‌زدایی از سپر امنیتی آمریکا» در منطقه مهم‌تر است، به ساخت درونی قدرت برمی‌گردد و اینکه شاخصه‌های قدرت در خاورمیانه چیست. پیش از جنگ 12 روزه، مدل عربستان در مقابل ایران به عنوان الگوی نمونه از توسعه و پیشرفت در تبلیغات غربی‌ها ترویج می‌شد تا جایی که دونالد ترامپ یک ماه قبل از جنگ 12 روزه، در تور منطقه‌ای خود، در عربستان به تمجید از زرق و برق پادشاهی سعودی پرداخت و تلاش کرد به زعم خود ایران را تحقیر کرده و عقب‌مانده نشان دهد.
حالا تصویر غالب بعد از 2 جنگ اخیر، ایران را در قواره یک قدرت بین‌المللی فرامنطقه‌ای تثبیت کرده و عربستان را یک بازیگر درمانده که جز خرید امنیت و دنباله‌روی از یک قدرت نظامی، گزینه‌ای در جعبه ابزار خود ندارد. این دومین نقطه اضطرار سعودی‌ها در سال‌های اخیر است. تابستان ۲۰۲۱ که ارتش تروریست آمریکا بعد از ۲۰ سال اشغال افغانستان از کابل خارج شد، این اتفاق در سطح جهان به نفع ایران و چین ارزیابی شد. تبعات این نقطه عطف تاریخی تا جایی بود که جو بایدن، رئیس‌جمهور سابق آمریکا تابستان 1401 در سفرش به سرزمین‌ اشغالی در فرودگاه بن‌گوریون گفت اجازه نخواهد داد منطقه به ایران و چین واگذار شود. ترک افغانستان توسط آمریکا، ادراک جدیدی در حکام سعودی در تزلزل اتکای امنیتی به کاخ سفید شکل داد و باعث «پارادایم شیفت» در سیاست خارجی عربستان و سوق دادن ریاض به اتخاذ راهبرد «تعادل بخشی» در رابطه با غرب و شرق و جهت‌گیری «واقع‌گرایی» توسط سعودی‌ها در دیپلماسی منطقه‌ای آنها شد. مجموعه این تحولات باعث شد در اولین گام، عربستان از پکن بخواهد رابطه مجدد این کشور با ایران را برقرار کند. تفاوت ایران و سعودی این است که تهران تحولات را در منطقه رقم می‌زند اما ریاض فقط تلاش کرده سیاست‌های خود را با تحولات ژئوپلیتیک همسو کند.
اگرچه مقامات دولت اردوغان و طرف پاکستانی تصریح کرده‌اند این ائتلاف علیه ایران نیست اما اعضای پیمان مکه به‌خصوص ترکیه و عربستان به‌خوبی می‌دانند پیروزی ایران در جنگ با آمریکا و واقعیات 2 سال گذشته و اخیر در منطقه آنها را فریز خواهد کرد. بنابراین تلاش می‌کنند با ابزار اقتصادی ریاض و مزایای همکاری آنکارا و اسلام‌آباد با تهران، در برخی زمینه‌ها نظر ایران را در موضوعاتی مثل یمن تعدیل کنند.

از واگرایی به همگرایی
رابطه ترکیه و عربستان در طول تاریخ از فراز و نشیب زیادی برخوردار بوده که البته کفه ترازو بیشتر به سمت نشیب بوده است. توافق مکه از یک جنبه، معنایی «آیکونیک» داشت. بن سلمان جایی با اردوغان پیمان بست که خاندان سعود در طول جنگ عثمانی-عربستان در قرن نوزدهم رقبای محلی را شکست دادند و کنترل شهرهای مقدس مکه و مدینه را به دست گرفتند. در تمام تحولات منطقه، ریاض و آنکارا کمتر در یک سمت قرار داشته‌اند؛ رابطه‌ای که پس از بهار عربی در سال ۲۰۱۰ جای خود را به اختلافات بسیار عمیق‌تری داد. در مصر، ترکیه از محمد مرسی حمایت کرد و به‌شدت با کودتای نظامی سال ۲۰۱۳ به رهبری عبدالفتاح سیسی، دوست و متحد ریاض، مخالفت کرد.
سال ۲۰۱۷ زمانی که سعودی (در کنار امارات، بحرین و مصر) قطر را به اتهام دخالت در امور کشورهای منطقه و حمایت از تروریسم محاصره کرد، ترکیه در کنار دوحه قرار گرفت.
در لیبی هم پس از چندپارگی قدرت در پی انقلاب ۲۰۱۱، آنکارا از دولت به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی در طرابلس حمایت کرد، در حالی که ریاض در ابتدا خود را با خلیفه حفتر، جنگ‌سالار مستقر در شرق متحد کرد. با این همه، جنگ لفظی بین ریاض و آنکارا در اوایل سال ۲۰۱۸ به اوج رسید، زمانی که بن سلمان گفت ترکیه در کنار ایران و گروه‌های مذهبی افراطی بخشی از «مثلث شر» است.
ریاض و آنکارا با این پس‌زمینه حالا در قاب امنیتی منطقه کنار هم قرار گرفته‌اند؛ همگرایی‌ای که در عرصه عمل و قرار گرفتن در بوته آزمایش، عیار آن مشخص خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات