بی تعهدیها و نقض عهدههای متعدد تفاهم نامه اسلام آباد توسط آمریکا و اصرار بر سلطه بر تنگه هرمز و نادیده گرفتن حقوق بینالملل و حق ایران مبنی بر مدیریت تنگه هرمز به عنوان حافظ امنیت و ثبات منطقه و تجارت بینالملل، در حالی ابهامات در باب تفاهم نامه امضا شده میان روسای جمهور ایران و آمریکا را افزایش داده است که همچنان کلید واژهای به نام " مدیریت تنش " از سوی برخی افراد، جریانهای سیاسی داخل و خارج ایران مطرح میگردد. پیروان این دیدگاه بر این نگاه اصرار دارند که برای جلوگیری از تکرار حملات گسترده آمریکا و پایان دادن به جنگ ایران باید به مدیریت تنش با آمریکا بپردازد و از اقدامات تحریک آمیز خودداری نماید.
در همین راستا نیز برخی بازگشت تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ رمضان را یکی از راهکاری مدیریت تنش عنوان میکنند که به گفته آنها میتواند زمینه ساز تشویق آمریکا به کنار نهادن محاصره دریایی و نیز اجرای تفاهمنامه اسلام آباد شود. هر چند که سیاست جمهوری اسلامی ایران همواره در قالب واقع گرایی تدافعی بوده و نه تهاجمی و تلاش نموده تا در کنار رفع سوء تفاهمات با کشورهای منطقه، با مدیریت تنش با آمریکا مانع از رسیدن به نقطه جوش و در نهایت جنگ گردد اما رفتارهای امریکا از جمله حمله نظامی به ایران در میانه مذاکرات و نیز مشارکت برخی کشورهای منطقه با آمریکا در جنگ رمضان این حقیقت را اشکار ساخته است که از یک سو همگرایی با همسایگان فرایندی ایدهال اما به دلیل وابستگی بسیاری از این کشورها به آمریکا با ابهامات بسیاری همراه است و از سوی دیگر آنکه تصور آمریکا ویژه در دوره ترامپ از سیاست مدیریت تنش به ضعف و ناتوانی ایران در برابر سیاست فشار و تهدیدات تعبیر شده است که نتیجه آن نیز جنگ 12 روزه و جنگ رمضان و حتی اجرایی نکردن تفاهم نامه اسلام آباد است که ترامپ امضا کننده آن بوده است.
به عبارتی ترامپ که با خروج از برجام بی ارزش بودن امضای اوباما را مطرح می کرد اکنون در برابر تفاهم نامه اسلام اباد بی ارزشی امضا خود را نیز تایید کرد. در چنین شرایطی همگرایی با کشورهای منطقه و مقابله با جنگ افروزیها و تهدیدات آمریکا از چارچوب مدیریت تنش خارج شده و اجبارا ورود به مولفههای نوینی را الزام آور میسازد. بر اساس همین مولفههاست که دکترین ایران از صبر استراتژیک به سمت تنبیه متجاوز پیش رفته است. این تنبیه صرفا در قالب نظامی و آنچه بهره گیری از توان موشکی و پهپادی برای انهدام پایگاه ها، منافع و منابع آمریکا و متحدانش در منطقه نامیده میشود، اجرا نمیگردد بلکه ابعاد گستردهتری همچون استمرار مدیریت ایران بر تنگه هرمز و افزایش هزینههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی برای آمریکا و هر کشوری که با آن و رژیم صهیونی علیه ایران همدست شده است، را در بر میگیرد.
امروز اقدام نیروهای مسلح در حفظ تنگه هرمز صرفا اقدامی در جهت حق حاکمیت ایران نمیباشد بلکه بخش نوینی از دکترین امنیتی ایران است که از صبر استراتژیک به مرحله تنبیه رسیده است و هر کشوری که نخواهد در این نظم نوین ایرانی رفتار نماید باید با مجازات و پاسخی سخت مواجه شود.
نکته مهم دیگر آنکه راهبرد ایران بر اساس مدیریت تنش نشان داد که تقلی طرف مقابل از این راهبرد ضعف و ناتوانی ایران است و تهران صرفا در قامت یک مدافع است و این یعنی آنکه دشمن فرصت می یابد تا در حداقل در مرحله نخست حملات، ترورها و زدن خسارتهای نسبی به ایران را محقق سازد بر این اساس راهبرد ایران اکنون نیازمند بازنگری است تا در نهایت به یک بازدارندگی منطقی و کارآمد منجر شود.
پس از جنگ رمضان دیگر بازگشت به شرایط گذشته امکان پذیر نیست و مدیریت تنش تاریخ مصرفش به پایان رسیده و زمان تغییر راهبرد از تدافعی به تهاجمی در قالب حمله پیشگیرانه فرا رسیده است.
این بازدارندگی صرفا در یک قالب محقق خواهد شد و آن بهره گیر از حمله پیشگیرانه است. این حلات به معنایی آن نیست که ایران به دنبال جنگ افروزی و تحریک دیگران باشد بلکه به این معناست که ایران چنان نمایش اقتداری داشته باشد که عملا در محاسبات دشمن واژهای به نان گزینه نظامی جایگاهی نداشته باشد. ایستادگی برای تثبیت حقوق ایران در تنگه هرمز و نیز افزایش توان نظامی در کنار افزایش ظرفیتهای اقتصادی و تاب آوری اجتماعی کشور می تواند مولفههای مهم این حمله پیشگیرانه باشد در عین آنکه تهران باید به تمامی همسایگان نیز این مهم را تفهیم نماید که هرگونه تجاوز به حریم ایران از مجاری زمین و فضای این کشورها فعال شدن حق قانونی دفاع مشروع ایران است که قطعا تاوان سنگینی را برای این کشورها خواهد داشت.
خلاصه کلام آن است که پس از جنگ رمضان دیگر بازگشت به شرایط گذشته امکان پذیر نیست و مدیریت تنش تاریخ مصرفش به پایان رسیده و زمان تغییر راهبرد از تدافعی به تهاجمی در قالب حمله پیشگیرانه فرا رسیده است. روندی که در نهایت به بومی شدن امنیت در منطقه با محوریت اقتدار ایران و اخراج آمریکا از منطقه منجر خواهد شد چرا که استمرار مدیریت تنش جز فرصت دهی به آمریکا و رژیم صهیونیستی برای بازسازی ظرفیتها و تکرار جنگ افروزی علیه ایران هیچ نتیجهای به همراه نخواهد داشت.