اگر لبخندی و ادعای بهبود روابط و مذاکره ای مطرح می شود امری موقت و بخشی از فریب سلطه گرایانه است و همچنان دست چدنی زیر دستکش مخملین راهبرد نهایی آمریکا را تشکیل میدهد. آمریکا در حالی همچنان در باتلاق غرب آسیا گرفتار است و اقتدار ایران از جمله در مدیریت تنگه هرمز معادلات این کشور را برهم زد و اعتبار جهانی آن را به چالش کشیده است که در اقدامی تأمل برانگیز مقامات و نهادهای اطلاعاتی این کشور به بیان اتهامات امنیتی علیه روسیه و چین پرداختهاند. رفتاری که به نوعی بیانگر بازگشت واشنگتن به همان تهدیدات راهبرد امنیت ملی پیش از جنگ رمضان می باشد.

در همین راستا طبق گزارش والاستریتژورنال، ارزیابیهای جدید اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که ولادیمیر پوتین ممکن است به یک کشور عضو ناتو، «حمله محدود» کند.این ارزیابی که توسط مقامات آمریکایی در اختیار وال استریت ژورنال شرح داده شدهاند، سناریوهای احتمالی از حملات سایبری گرفته تا استقرار گروههای مسلح ناشناس یا تهاجم زمینی روسیه در مقیاس کوچک به جناح شرقی ناتو را ترسیم میکنند.به گفته مقامات آمریکا، هدف بالقوه پوتین در هرگونه اقدامی از این دست، «ایجاد شکاف در اتحاد ناتو خواهد بود.» همزمان با این گزارش، رسانههای آمریکایی همچنین گزارش دادند، لایحهای ۶۱ صفحهای که به نام «لیندسی گراهام» نامگذاری شده، در سناری آمریکا با هدف مجازات خریداران عمده نفت و گاز روسیه طراحی شده است. این اقدامات علیه روسیه در کنار اعلام ارسال کمکهای نظامی آمریکا و اروپا به اوکراین که رقم آن تاکنون به 200 میلیارد دلار رسیده، در حالی صورت میگیرد که پیش از این نیز در سخنانی نادر مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا چین را بزرگترین تهدید امنیت ملی بویژه در حوزه اقتصادی برای آمریکا دانسته و بر لزوم مدیریت آن تاکید کرده بود.
مجموع این مواضع در حالی اتخاذ شده است که پیش از این ترامپ در سفر به چین ادعای توسعه روابط و رفع کدورتها را مطرح کرده بود و از سویی نیز روسیه را کشوری با قابلیتهای تعاملی نامیده بود. با توجه به این شرایط این سوال مطرح است که چرا دوباره آمریکا به تنظیمات کارخانه بازگشته و چین و روسیه را به عنوان تهدید اصلی مطرح کرده است؟ در پاسخ به این پرسش توجه به چند اصل قابل توجه است.
نخست آنکه ترامپ در حالی در ابتدای جنگ رمضان بر این ادعا بود که ایران را در چند روز محو خواهد کرد که اقتدار ایران با تکیه بر میدان، خیابان، دیپلماسی و رسانه در کنار حضور فعال جبهه مقاومت عملاً معادلات او را بر هم زد و شکست سخت را در کارنامه او که خود را با آیزنهاور و جرج واشنگتن مقایسه می کرد ثبت کرده است. او که روزی ادعای ویرانی و سلطه و غارت منابع ایران را سر می داد اکنون برای باز شدن تنگه هرمز به التماس افتاده، در حالی که فرمانده نظامی آمریکا نیز رسماً بر ناکارآمدی این ابزارها اذعان کردهاند. در این شرایط و با اوج گیری افشاگریها پیرامون کاهش شدید ذخایر تسلیحاتی آمریکا به نظر می رسد ترامپ با برجسته سازی تهدیدات روسیه و چین و حتی دمیدن در آتش جنگ اوکراین با حملات گستردهتر کی یف به زیر ساختهای مسکو، به دنبال انحراف افکار عمومی از غرب آسیاست که شاید راهکاری برای فرار از این وضعیت پیدا کند. هر چند که اقتدار ایران و از جمله توافق دو جانبه ایران و عمان بر سر تنگه هرمز بدون دخالت آمریکا می رود تا آخرین حربههای ترامپ را نیز با شکست مواجه سازد.
به نظر می رسد سران کاخ سفید با برجسته سازی تهدیدات چین و روسیه و معرفی ایران به عنوان متحد آنها، بودجه درخواستی برای ادامه جنگ افروزی را کسب نمایند. این امر زمانی تقویت میشود که اخیرا برخی رسانههای غربی ادعای فروش تسلیحات چینی به ایران و افرایش همکاری نظامی تهران و مسکو را مطرح کردهاند.
دوم آنکه ترامپ در حالی به دنبال کسب بودجه دهها میلیارد دلاری برای جنگ علیه ایران است که عملاً اعتراضهای مردمی و نمایندگان کنگره این طراحی را با چالش مواجه کرده است. در این شرایط به نظر می رسد سران کاخ سفید با برجسته سازی تهدیدات چین و روسیه و معرفی ایران به عنوان متحد آنها، بودجه درخواستی برای ادامه جنگ افروزی را کسب نمایند. این امر زمانی تقویت میشود که اخیراً برخی رسانههای غربی ادعای فروش تسلیحات چینی به ایران و افرایش همکاری نظامی تهران و مسکو را مطرح کردهاند.
سوم آنکه ترامپ با حمله نظامی به ایران و جنایات گسترده از ترور رهبر شهید تا قتل عام دانش آموزان مینابی و.... در حالی به دنبال درس عبرت سازی از ایران برای دیگران بود که اقتدار ایران عملاً این طراحی را شکست و جمهوری اسلامی را به الگویی برای مقابله با آمریکا و نظام سلطه مبدل ساخت. شکستهای زنجیرهای آمریکا، تأثیر منفی بسیار بر اعتماد متحدانش داشته، بگونهای که امنیت فروشی آمریکا در سراسر جهان با بحران مواجه شده و بسیاری از کشورها به دنبال ائتلاف سازیهای جدید و خودکفایی امنیتی بر آمدهاند. این مسئله برای آمریکا که سالانه دهها میلیارد دلار تسلیحات به سایر کشورهاد می فروخت و از امنیت برای سلطه اقتصادی و سیاسی بهره میگرفت بسیار گران تمام می شود. با توجه به هراس متحدان اروپایی و شرق آسیایی آمریکا از روسیه و چین به نظر می رسد که واشنگتن با برجسته سازی دوباره نام این کشورها بر آن است تا امنیت فروشی به کشورهای هدف را اجرایی سازد که بخشی از آن استمرار سرکیسه کردن کشورهای اروپایی برای افزایش بودجه ناتو و نیز سوق دادن کره جنوبی و ژاپن به خریدهای تسلیحاتی در لوای درگیری با چین است. به عبارتی دیگر آمریکا که در جنگ رمضان اعتبار جهانی خود را از دست داده به دنبال آن است تا با فریبکاری جدید همچنان نقش پدرخوانده را حفظ کرده و از فروپاشی نهایی جایگاه جهانی خود جلوگیری نماید.
مجموع این تحولات هر چند که میتواند بیانگر ابعاد جدیدی از جنگ افروزی و تهدیدات آمریکا علیه نظام بین الملل باشد اما در نهایت پیامی مهم را مخابره می کند و آن اینکه لبخندهای آمریکا رفتاری تشریفاتی و فریبکارانه است و در نهایت همان نگاه سلطه گرایانه بر افکار سران این کشور قالب است. اگر لبخندی و ادعای بهبود روابط و مذاکره ای مطرح می شود امری موقت و بخشی از فریب سلطه گرایانه است و همچنان دست چدنی زیر دستکش مخملین راهبرد نهایی آمریکا را تشکیل میدهد. این فرایند بیانگر آن است که کشورهایی مانند ایران برای حفظ امنیت ملی تنها یک گزینه دارند و آن قوی شدن و نیز بهره گیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیک همچون مدیریت هوشمند تنگه هرمز است، چرا که حتی اگر توافقی نیز با آمریکا صورت گیرد در نهایت دشمنی این کشور ادامه دارد و نمیتوان به وعدههای آن اعتماد کرد چنانکه پس از ماهها ادعای تعامل آمریکا نقاب برداشته و علیه چین و روسیه اقدام میکند.