محمد ایمانی
۱) دشمن چگونه به این جمعبندی موهوم رسید که میتواند ایران را به زانو درآورد؟ چه عواملی موجب شد مقامات آمریکایی، توانمندیهای ایران را دست کم بگیرند و دچار اشتباه محاسباتی شوند؟ قبل از جنگ، این اِدراک غلط در دولت آمریکا ایجاد شد که ایران، تابآوری لازم را ندارد و ظرف دو-سه روز یا حداکثر چهار تا شش هفته تسلیم میشود اما روند خیرهکننده میدان، این تصوّر را ابطال کرد. مشورتهای گمراهکننده و نادرست که بر زبان برخی مدیران ما جاری شد، نقش تعیینکنندهای در خطای محاسباتی دشمن داشت و باید حلقههای تصمیمسازی معیوب پالایش شود.
۲) ابتدا برخی ارزیابیهای آمریکایی-غربی را درباره روند جنگ مرور کنیم:
- ترامپ: هر کس دیگری بود، تا حالا تسلیم شده بود. اما ایرانیها تسلیم نشدهاند. آنها سرسخت هستند. ایران همیشه قادر است در تنگههرمز شلیک کند یا مین کار بگذارد. هیچکس نمیخواهد کشتی چند میلیارد دلاریاش را به خطر بیندازد.
- آتلانتیک: اصلیترین خطای دولت ترامپ، عدم درک و غافلگیری درباره میزان تابآوری ایران بود. آنها تصور میکردند افزایش فشارها میتواند ایران را مجبور به عقبنشینی کند. ترامپ در یک باخت متوالی قرار دارد.
- گاردین: ترامپ که روحیات ایرانیان را نمیشناخت، به ناامیدی و سردرگمی افتاده است. ایرانیها کسانی نیستند که زانو بزنند. جنگی که ترامپ آن را «گشتوگذار کوچک» نامید، شش ماه طول کشیده است.
- اسکات مورفیلد، افسر پیشین سیا: جنگ ایران فقط بزرگترین اشتباه محاسباتی دوران ترامپ نیست؛ بلکه یکی از بزرگترین خطاهای راهبردی در تاریخ آمریکاست. واشنگتن، توان ایران را دستکم گرفت و حالا گیر افتاده است.
- استفان والت، استاد دانشگاه هاروارد: آمریکا جنگ را باخته است و پایان آن، صرفاً مستلزم امتیازدهی به ایران است.
- نیوزویک: ایران با داشتن دست برتر و کسب پیروزی کامل، در پی تحمیل شروط خود به آمریکاست.
- فارن افرز: جنگ با ایران، میخ آخر بر تابوت قرنِ آمریکایی بود.
- اکونومیست: این کاخ سفید، گورستان راهبردهای کلان است.
- سیانان: ترامپِ خسته از جنگ، تنها یک راه فرار دارد؛ پذیرش درآمد ایران از تنگههرمز.
- گلن دیسن، تحلیلگر آمریکایی: ایرانیها بزرگترین قدرت نظامی جهان را شکست دادند. این واقعیت نه فقط برای خاورمیانه، بلکه برای جهان شوکآور است و همه باید خود را با آن تطبیق دهند.
۳) هیچکس نمیتواند منکر تأثیرات مخرب جنگ و محاصره باشد. همه مدیران را هم نمیشود به یک چوب راند. فراوانند مدیرانی که در دولت یا خارج از دولت، با اراده و امید و تدبیر کوشیدهاند فشارهای دشمن را مهار کنند و باید به همه آنها خدا قوت گفت. در مقابل باید بررسی کرد که ادبیات انفعال و ناتوانی، چقدر در رسیدن دشمن به تصور «مطلوبیت گزینه جنگ» و ترغیب او به خیانت در وسط مذاکرات مؤثر بوده؟ یا چقدر در عهدشکنیهای پیاپی در ماجرای آتشبس و تفاهمنامه نقش داشته است؟ ثانیاً همین ادبیات نابهجا، پس از این چقدر میتواند دشمن درمانده را شارژ کند؟
۴) نُه ماه، از اظهارات نسنجیده یک دولتمرد درباره تخلیه تهران میگذرد. حتماً تنش آبی در کشور ما همانند کشورهای دیگر منطقه (و حتی اروپا) مسئله مهمی است که باید برای آن تدبیر کرد اما چارهجویی، غیر از هراسافکنی است. مقام دولتی ۱۵ آبان ۱۴۰۴ گفته بود: «اگر تا آذر ماه در تهران باران نبارد، باید آب را جیرهبندی کنیم؛ اگر باز هم نبارید، باید تهران را خالی کنیم»!
۵) نُه ماه پس از آن سخنان درباره تخلیه قریبالوقوع تهران، در متن واقعیت، خبری از تصویر سیاه ساخته شده نیست و باید بررسی کرد که چه کسانی این مشورت سیاه را - آن هم در میانه جنگ تحمیلی - ارائه کردند؟ آن اظهارات ناپخته، موجب واکنشهای اعتراضی بسیار حتی در میان حامیان دولت شد:
- غلامحسین کرباسچی: تخلیه تهران شبیه شوخی است، اصلاً معنا ندارد. من نمیدانم منظور آقای [...] از طرح این موضوع چیست؟
- مصطفی هاشمیطبا: حرف [...] درباره خالی کردن تهران منطق ندارد. من فکر میکنم همکاران به ایشان اطلاعات و توصیههای غلط میدهند. آب، نیاز به مدیریت دارد و با تخلیه کردن، مشکلی حل نمیشود.
- عبدالله رمضانزاده: کارشناسان میگویند هدررفت ناشی از پوسیدگی شبکه توزیع، ۱۵ تا ۲۰ درصد است. فوراً به اصلاح شبکه بپردازید. سخن از تخلیه تهران، شوخی ناچسبی است.
- حسین سلاحورزی: عدهای گفتند [...] حرف دل متخصصان را زده. عدهای دیگر اما نشانه شتابزدگی و بیبرنامگی دانستند؛ گویی به جای آنکه فرمان اقدام بدهد، فرمان اضطراب صادر کرده است... گفتنِ درست کافی نیست؛ باید زمان، لحن و زمینهاش هم درست باشد. از بحران گفتن باید با برنامههای ملموس همراه باشد. صداقت، اگر تنها به بیان بحران محدود شود، بیآنکه نقشهای برای عبور از آن ارائه دهد، ناخواسته به حس درماندگی دامن میزند.
۶) انتقادهای گسترده موجب شد تا سخنگوی دولت در توجیه ماجرا بگوید: «گاهی ممکن است جملاتی وجود داشته باشد که در شنونده این احساس را ایجاد کند که واقعاً باید خالی کنیم. منظور [...] درباره تخلیه تهران اشتباه فهمیده شده و نباید بهطور لفظی تعبیر شود. شاید در شنونده اینطور القا شود که واقعاً باید خالی کنیم، ولی اینطور نیست. تصمیمی اجرائی برای تخلیه پایتخت وجود ندارد. صحبتها از جنس هشدار و افزایش آگاهی عمومی بوده است». همچنین معاون اجرائی رئیسجمهور توضیح داد: «هدف این بود که درباره تأمین آب هشدار دهیم. با این حال، مسئله تخلیه تهران در دستور کار نیست. مردم میتوانند با کاهش مصرف، تأثیر قابل توجهی در حل مشکل داشته باشند». متأسفانه با وجود این تجربه تلخ، تکرار برخی اظهارات نسنجیده، دشمنشادکن و بعضاً ضدکارشناسی از سوی برخی مدیران ادامه دارد و برای کشور هزینه در بر داشته است. این در حالی است که دولت هر جا همت و تدبیر به خرج داده، توانسته از چالشها عبور کند.
۷) از دیگر عوامل سوءمحاسبه دشمن، پالسهای نابجا و نابهنگام مذاکره است. این پالسها به دشمن امکان میدهد تا بازارهای ملتهب جهانی یا آمریکایی را که پا بر گلویش گذاشتهاند و توقف فوری جنگ و محاصره را برای بازگشایی تنگههرمز مطالبه میکنند، آرام کند و سپس، فشار و تهدید بیرمق شده را از سر بگیرد. سیگنالهای نابجا، آن هم پس از پنج بار شرارت و عهدشکنی ترامپ (برجام، شبیخون نظامی در حین دو دور مذاکره، آتشبس و تفاهمنامه) بر خلاف ادعای قائلان مذاکره، نه تنها صلحطلبی نیست، بلکه موجب احیای دوباره تهدیدها میشود. سایه جنگ را باید با تداوم اراده مقاومت عقب راند و محاصره را با ایراد ضربات متقارن و نامتقارن شکست. در غیر این صورت، هر چند ماه یک بار باید شاهد شرارت تازه دشمن باشیم که به خاطر زمزمههای سازشطلبانه، دچار سوءمحاسبه میشود.
۸) منطقاً، فلان مقام ارشد دولت با وجود حجم بالای مشغلهها و مسئولیتها، شخصاً پای شبکه ایکس نمینشیند و توئیت نمیزند. بنابراین باید پرسید این توئیت، دو هفته قبل از سوی چه کسانی پخت و پز و منتشر شد: «تفاهمنامه، مرکز ثقل روابط خارجی ما در آینده خواهد بود». تفاهمنامهای که همانند «برجام، دو توافق قبل از حملات خرداد ماه و اسفند ماه آمریکا، و توافق آتشبس»، توسط دولت آمریکا پایمال شده و از همان روزهای آغازین اجرا، توسط ترامپ به عنوان «یک تکه کاغذ قابل نقض» معرفی گردید، چگونه میتواند مرکز ثقل روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران باشد؟!
منطق درست و مبتنی بر واقعیت، همان است که رهبر عزیز انقلاب، ۲۷ تیر ۱۴۰۵ بیان فرمودند: «نقض عهدهای مکرّر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامه امضا شده بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی میباشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهره واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربه تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیرقابل اعتماد و پلید بودن آمریکا باشد».
۹) کشور ما قبل از دولت فعلی، دو تجربه مدیریتی متفاوت را تجربه کرد که یکی تبدیل به عبرت و دیگری الگو شد. منطقاً امروز نباید عبرت گذشته را از نو تکرار کرد. برخی مدیران وقت، بعد از به بنبست خوردن توافق برجام، وانمود میکردند که بدون مذاکره و توافق دوباره (با اوباما، ترامپ و بایدن) امکان اداره کشور وجود ندارد. برخی از آنها طوری مدیریت کردند که به مردم فشار بیاید و همه شیرفهم شوند که کشور بدون برجام و FATF و مذاکره اداره نمیشود. به نظر میرسد این طیف، امروز هم اصرار دارند با قفل کردن کارها و عدم پاسخگویی به مردم و رسیدگی به مشکلات قابل حل، چنین جا بیندازند که بدون مذاکره و توافق به هر قیمت، نمیتوان مشکلات را حل کرد! شبکه رسانهای و سیاسی آلوده اصرار دارند در پوشش عنوان غلطانداز و دروغین «صلح شرافتمندانه»، به مردم و نظام بقبولانند که استفاده از اهرم بازدارنده تنگههرمز، اشتباه است و چاره کار، تسلیم شدن در مقابل زیادهخواهیهای دشمن سیریناپذیر و غدّار است!
۱۰) پیشینیان این طیف نفوذزده -و بعضاً بیکفایت-، در اواخر دولت آقای روحانی گفتند که قادر نیستند حتی یک قطره نفت بفروشند، خزانه خالی است، واکسن کرونا سوهان قم نیست و تا مشکلات با آمریکا حل نشود، هیچ کاری نمیشود کرد! آنها وعده کرده بودند همه تحریمها را یکجا لغو کنند، اما دو برابر کردند. ادعا کردند چنان جیب مردم را سرشار از درآمد میکنند که بینیاز از پول ناچیز یارانه باشند اما تورم ۵۰ درصد را سر سفره مردم آوردند. با وعدهای دروغین، هم چرخ سانتریفیوژها را از کار انداختند و هم چرخ ۸۰۰۰ کارخانه را. معدل رشد اقتصادی در این دوره ۸ ساله، به ۶ دهم درصد (نزدیک به صفر) سقوط کرد و رکود تورمی بر اقتصاد غالب شد.
۱۱) در این دوره، تراز خزانه منفی شد و رئیسدفتر رئیسجمهور، در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۰ در پاسخ درخواست بودجه از سوی رئیس سازمان برنامه و بودجه، از قول مافوق خود نوشت: «همه موجودی خزانه بر اساس درخواستهای جنابعالی تخلیه شده است؛ موجودی وجود ندارد». معاون اول و دیگر اعضای دولت آقای روحانی، در اولین جلسه پس از انتخاب آیتالله رئیسی، گزارش دادند که خزانه خالی است و قادر نیستند حقوق سر ماه کارمندان دولت را بدهند. آقای جهانگیری در همان جلسه گفته بود: «آقای رئیسی در شرایطی مسئولیت اداره دولت را برعهده گرفته که فشار آمریکاییها و مسائل منطقه، بسیار سخت شده است. این شرایط کرونا، این شرایط خشکسالی؛ منابع کشور هم که ته کشیده است». وزیران نیرو و کشاورزی هم، گزارشهایی درباره ناترازیهای برق و نبود بودجه ارزی ۳.۲ میلیارد دلاری برای واردات گندم و روغن ارائه کرده بودند.
۱۲) مدیران دولت «مذاکره و دیگر هیچ»، کاشته خود را درو کردند، اما این محصول شوم را به مقاومت کشور در برابر دشمن زورگو نسبت دادند. آنها ادعا کرده بودند «پالایشگاهسازی کثافتکاری است»، «به خاطر ۲۰۰ مگاوات برق زیر بار مافیای نیروگاهسازی نمیرویم»، «خودکفایی گندم مزخرف است» و «مسکن مهر مزخرف است... کار دولت مسکنسازی نیست». اما در عین حال، ناترازیهای ناشی از سوءمدیریت خود را به تسلیمناپذیری ملت نسبت میدادند!
۱۳) نوعِ این گزارهها، دو سال بعد با روی کار آمدن آقای رئیسی باطل شد. دولت شهید رئیسی توانست صادرات نفت را بیاعتنا به تحریمها و مذاکرات، از ۳۰۰ هزار بشکه به بیش از یک و نیم میلیون بشکه برساند، روابط غالباً مختل با همسایگان و شرکای تجاری را بازسازی کند، با واردات انبوه واکسن، کشور را از قتلعام روزانه ۷۰۰ نفری کرونا نجات دهد، خودکفایی را احیا و واردات ۸ میلیون تن گندم را متوقف کند، قطع گسترده برق در تابستان و زمستان را به شکل چشمگیری کاهش دهد، ۸ هزار کارخانه تعطیل و نیمهتعطیل را به چرخه تولید برگرداند، رشد اقتصادی
۵ درصد را به ثبت برساند و امید را به فضای کسبوکار و تولید برگرداند. ساخت بیش از ۲ میلیون و ۵۱۸ هزار واحد مسکونی در کمتر از سه سال به اجرا درآمد. فقط در آخرین سال دولت شهید رئیسی، ۱۱۰۰ پروژه عمرانی به ارزش بیش از ۵۰۰ هزار میلیارد تومان به بهرهبرداری رسید.
۱۴) این، آزمون دو الگو بود. تفاوت مدیریت شهید رئیسی با ماقبل خود، آن قدر فاحش بود که نشریه آمریکایی فارن افرز، اواخر اسفند ۱۴۰۴ نوشت: «اختلاف رئیسجمهور فعلی ایران با سَلَف خود، چشمگیر است. سیاست خارجی بر بهبود روابط با منطقه و همسایگان، متمرکز شده، نه آمریکا و اروپا. رئیسی، اقتصاد ایران را وابسته نمیکند و اقتصاد مقاومتی مد نظر رهبر ایران را پیگیری میکند... ایران با باور اینکه واشنگتن بر پایه فریب و بیاحترامی رفتار میکند، بر اهرمسازی اقتصادی و نظامی متمرکز شده است».
سیدعبدالله متولیان
در جنگ ۱۴ ماه گذشته، تنگه هرمز بیش از هر جای دیگر به کانون محاسبات راهبردی تبدیل شد. دلیل آن هم روشن است؛ هرمز فقط یک آبراه نیست. گلوگاهی است که انرژی، تجارت، امنیت خلیج فارس و بخشی از اقتصاد جهانی از آن عبور میکند. در نیمه نخست ۲۰۲۵، روزانه حدود ۹/۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور کرده است، رقمی معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. بیش از یکپنجم تجارت جهانی LNG نیز از هرمز میگذرد.
اما اهمیت هرمز برای ایران فقط به موقعیت جغرافیایی و حجم انرژی عبوری از آن محدود نمیشود. اهمیت واقعی آن در یک حقیقت راهبردی است؛ ایران در این نقطه میتواند قدرت جغرافیایی خود را به قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی تبدیل کند.
این دقیقاً همانجایی است که احکام اخیر فرمانده معظم کل قوا معنای عمیقتری پیدا میکنند. در کنار تأکید بر ارتقای آمادگی همهجانبه، یکپارچگی فرماندهی و توان پاسخ مؤثر به تهدیدات، حکم انتصاب فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه بهطور مشخص بر ارتقای آموزش و مهارتها، تجهیزات و امکانات دریایی، اشراف اطلاعاتی و افزایش توان و آمادگی رزمی تأکید دارد. اینها صرفاً مأموریتهای معمول یک نیروی نظامی نیست؛ نشانه اهمیت روزافزون قدرت دریایی در معماری جدید بازدارندگی ایران است.
از این منظر، هرمز را باید یکی از عرصههای عینی همان بازآرایی قدرت دانست که در احکام اخیر ترسیم شده است. اگر دکترین جدید بر ابتکار عمل، پاسخ مؤثر و بازدارندگی فعال استوار باشد، قدرت دریایی ایران یکی از مهمترین ابزارهای تحقق آن در محیط پیرامونی کشور خواهد بود.
قدرت واقعی هرمز نیز صرفاً در «بستن تنگه» خلاصه نمیشود. حتی بدون ورود به سناریوی انسداد، افزایش ریسک کشتیرانی، نااطمینانی بازار انرژی، هزینه بیمه و نگرانی کشورهای وابسته به صادرات نفت و گاز میتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد. در همین معناست که باید از «بازدارندگی هرمزی» سخن گفت: ظرفیتی که میتواند پیش از آغاز درگیری، هزینه تصمیم دشمن را افزایش دهد.
البته اعمال قدرت در هرمز نباید با بیاعتنایی به حقوق بینالملل یا تبدیل این آبراه به میدان دائمی بحران اشتباه گرفته شود. رژیم حقوقی تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی، هم حقوق عبور و هم حقوق و مسئولیتهای کشورهای ساحلی را به رسمیت میشناسد. هنر سیاست ملی آن است که میان قدرتنمایی و مدیریت هوشمند قدرت تفاوت بگذارد.
از همین رو، هرمز نباید صرفاً ابزار روزهای جنگ باشد؛ باید به یک اهرم پایدار قدرت ملی تبدیل شود. این امر سه ضلع دارد: «توان دریایی و اطلاعاتی برتر»، «دیپلماسی فعال منطقهای» و «اقتصاد تابآور» که ایران را در برابر فشارهای ناشی از اختلال در تجارت دریایی آسیبپذیر نکند.
اینجاست که مسئولیت دولت نیز اهمیت پیدا میکند. قدرت هرمز فقط روی آب ساخته نمیشود؛ در بنادر، ناوگان تجاری، زیرساختهای انرژی، خطوط انتقال، بیمه، ذخایر راهبردی و روابط اقتصادی با همسایگان نیز ساخته میشود. هرچه اقتصاد ایران تابآورتر باشد، قدرت چانهزنی ایران در هرمز نیز بیشتر خواهد بود.
از سوی دیگر، کشورهای جنوبی خلیج فارس را نباید فقط در چارچوب صفبندیهای امنیتی دید. آنها خود بیش از هر طرف دیگری از ناامنی هرمز و اختلال انرژی آسیب میبینند. همین واقعیت میتواند فرصتی برای شکلدادن به یک معماری امنیتی جدید باشد؛ «هرمز میتواند نقطه آغاز معماری امنیتی جدیدی در خلیج فارس باشد؛ معماریای که امنیت منطقه را بر پایه همکاری کشورهای ساحلی و همسرنوشتی و بدون وابستگی به حضور قدرتهای فرامنطقهای تعریف کند.»
امروز نیز هرمز یکی از محورهای اصلی مناقشه تهران و واشنگتن است. همین واقعیت نشان میدهد این آبراه از یک موضوع جغرافیایی عبور کرده و به متغیری تعیینکننده در معادله قدرت تبدیل شده است.
پس مسئله ایران فقط این نیست که «هرمز را ببندد یا باز کند». مسئله بزرگتر این است که چگونه هرمز را به اهرمی تبدیل کند که دشمن حتی در زمان صلح نیز هزینه محاسبه غلط علیه ایران را در محاسبات خود ببیند. این، معنای واقعی هرمز است: نه یک برگ برنده موقت، بلکه یکی از پایههای بازدارندگی پایدار ایران؛ و حکمی که برای فرماندهی نیروی دریایی سپاه صادر شده، میتواند از همین منظر خوانده شود: قدرت دریایی ایران باید آنقدر هوشمند، آماده و توانمند باشد که هرمز پیش از آنکه میدان جنگ شود، به میدان بازدارندگی تبدیل شود.
حمید روشنائی
یکی از ویژگی های ترامپ علاوه بر درک نکردن از شرایط محیطی، نشناختن واژه های سیاسی و کاربرد آن است. توئیت اخیر وی در خصوص قراردادن تنگه هرمز در قلمرو ایالات متحده، نشان دهنده عدم فهم وی از موقعیت زمانی، جغرافیا و مفهوم قلمرو است. وی قبلا هم در خصوص ونزوئلا گفته بود که این کشور را می خواهد بعنوان ایالت ۵۱ آمریکا قرار دهد.
قلمرو (territory) براساس ادبیات سیاسی به سرزمین یا حوزه حاکمیت یک کشور گفته می شود که قوانین همان کشور در آن حاکم باشد. این قلمرو شامل همه بخش ها ( زمین، هوا و دریا ) را شامل می گردد. در نظریههای جغرافیای سیاسی، تقسیمبندی های دیگری نیز وجود دارد مانند قلمرو رسمی، قلمرو عملکردی و قلمرو ادراکی …
در قلمرو رسمی، حاکمیت کامل با نام و نشان وجود دارد مانند حکومت دولت ها بر سرزمین های خودشان، ولی در قلمرو عملکردی، ممکن است به صورت مشخص و دوژور حاکمیتی وجود نداشته باشد لیکن دخالت هایی (گاهی به صورت گسترده) در کشور دیگر صورت پذیرد. مانند آنچه در نظام های دوقطبی توسط ابرقدرت ها در کشورهای اقماریشان انجام می شد. قلمرو ادراکی در حقیقت محدودهای از نفوذ در برداشت ها، احساس ها، هویت و تصور مردم یا گروههای سیاسی است که لزوماً بر اساس مرزهای رسمی و قانونی نیست. برای مثال نفوذ فرهنگ ایرانی همچنان در برخی از کشورها (هند، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان و..) وجود دارد و مردم آنها مراسم ها و جشن های خود را براساس آموخته های ایران باستان انجام می دهند. این می شود قلمرو فرهنگ ایران. یا مثال دیگر آنکه پادشاه بریتانیا همچنان فرمانداران کشورهای استرالیا، کانادا، نیوزیلند و.. را تعیین می کند واین به معنای قلمرو سیاسی این کشور براین مناطق محسوب می گردد در حالیکه دولت های استرالیا، کانادا و .. مستقل هستند و ممکن است در برخی مواقع، سیاست هایشان با دولت انگلیس متفاوت باشد.
دولت آمریکا در طول تاریخ کوتاه خود، تاکنون چندین قلمرو برای خودش تعریف کرده است مانند شهرهای سرزمین مکزیک ( بخش تکزاس در دوران پس از استقلال از انگلیس )، آمریکای لاتین با قانون مونروئه و سرزمین های تحت استعمار مانند فیلیپین.. و گاهی برای قلمرو امنیتی خود، حاضر به نزدیک شدن به یک درگیری اتمی شد مانند بحران خلیج خوک های کوبا با دولت شوروی ..
ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، شبکه ای از پایگاه های نظامی ایجاد نموده است. این پایگاه ها که در سراسر جهان گسترده شده اند و شامل بسیاری از کشورهای دوست آمریکا و مناطق حساس می شوند، به نوعی ابزارها حضور و نفوذ آمریکا هستند. آمریکایی ها در طول زمان تلاش نموده اند با ایجاد قوانینی مانند کاپیتالاسیون، سربازان خود را از قوانین داخلی کشورهای میزبان مجزا نمایند.
درسال های اخیر با ورود اندیشه ترامپ به ساختار حکومتی آمریکا، این کشور ادعاهایی نموده که خارج از عرف و نظام بین الملل کنونی می باشد و نوعی بازگشت به قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی است. مانند ادعا حاکمیتی بر جزیره گرینلند، کشور ونزوئلا، تنگه پاناما و اکنون تنگه هرمز.. و حتی نام مناطق را نیز به دلخواه تغییر می دهد مانند نام خلیج مکزیک به خلیج آمریکا..
اما آنچه رئیس جمهور آمریکا نمی داند آن است که:
اولا دوران استعمار قدیم گذشته و دیگر نمی توان با یک ادعا، حاکمیت سایر کشورها را لغو و قلمرو جدید ایجاد کرد؛
ثانیا شرایط بعد از جنگ جهانی دوم (چه نظام دوقطبی و چه تک قطبی) پایان یافته و جهان در حال ورود به نظام جدیدی است که دیگر سلطه یک کشور بر سرزمین های دیگر با هر توجیهی را نمی پذیرد؛
ثالثا پایگاه های آمریکایی که زمانی بعنوان شبکه امنیتی شناخته می شد، پس از حمله به ایران به ضد آن تبدیل گردیده به نحوی که امروز وبال گردن دولت های خلیج فارس شده و دیگر آن هیمنه را در جهان ندارند که بتوانند امنیت برای کشورها ایجاد کنند؛
رابعا ابزارهای سلطه و توجیه آن توسط غرب مانند رسانه ها در حال تبدیل به یک شبکه مجازی و گسترده مردمی شده است به نحوی که انحصار اخبار و تبلیغات از دست دولت های قدرتمند گرفته شده و به یک ساختار هوشمند تبدیل گردیده است.
در هرصورت قلمرو امروز آمریکا دیگر مانند گذشته نیست زیرا نه توان نظامی و نه جایگاه سیاسی آن را دارد که بتواند محدوده های جدیدی برای خود تعریف نماید.
3. توصیهای که شاید دقیقه ۹۰ شنیده شد. پس از آنکه یکباره خبر بنزین 87 هزار تومانی در کرمان در میان بهت همگانی همچون صاعقه در رسانهها منتشر و خوشبختانه به همان سرعت هم جلوی آن گرفته شد. اصلاح قیمت بنزین فقط اصلاح یک قیمت و یک کالا و تصمیمی صرفا اقتصادی نیست، بلکه بنزین کالایی تأثیرگذار بر مجموعهای وسیع از کالاها و خدمات است و آنچنان مهم است (حتی مهمتر از نان) که عامل اساسی تصمیمگیری سیاسی بزرگترین اقتصاد جهان و رئیسجمهور جنگطلب آن همین کالا و قیمت یک گالن آن است.
طبق مطالعات بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، اصلاح قیمت انرژی به عواملی مانند شرایط اقتصاد کلان، وضعیت خانوارها، اعتماد عمومی، نحوه اطلاعرسانی دولتها، طراحی حمایت از اقشار آسیبپذیر و نحوه مصرف منابع حاصل از سیاست اصلاحی بستگی دارد. عواملی که هیچیک از آنها اکنون در میهنمان مهیا نیست. اصلاح قیمت انرژی البته چنانکه گفته شد، اجتنابناپذیر است و ادامه وضعیت فعلی حتی در بازه زمانی چندماهه هم دیگر ممکن نیست. اجباری که اما الزامات آن نیز باید فراهم شود. با این حال، در اقتصادی که اکنون حدود نیمی از 400 میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی آن صرف یارانه میشود (1.5 میلیارد دلار یارانه آرد و نان، 6.4 میلیارد دلار یارانه کالابرگ، 70 میلیارد دلار یارانه سوخت مایع، 18 میلیارددلار یارانه برق، 87 میلیارد دلار یارانه گاز، دو میلیارد دلار یارانه نقدی و ا5 میلیارد دلار یارانه آب یعنی 200 میلیارد دلار یارانه در سال»- دنیای اقتصاد- 24/5/1405 ) و دچار تحریمهای شدید و تنگناهای اجتماعی و انسداد سیاسی است و در میانه یک جنگ قرار دارد، اصلاحات اقتصادی با موانعی جدی مواجه است. موانعی از جنس اقتصاد سیاسی که ذینفعان بزرگ انحصاری و معیشتی و سیاست خارجی (کاسبان تحریم) را در بر میگیرد.
4- اکنون نه میتوان منتظر اصلاحات نهادی و آمادهسازیهای اجتماعی و... ماند و نه بیگدار به آب زد و در شرایط جنگ و تحریم اقدام به افزایش قیمت سوخت و... کرد؛ از اینرو در شرایطی چنین ناگزیر باید یک تصمیم بزرگ گرفت و گره را از جایی باز کرد. به نظر میرسد تغییر ریل در سیاست خارجی و احیای تفاهمنامه اسلامآباد گرهگاه تصمیمگیری است. گرهای که در اخبار یکی، دو روز اخیر بارقههایی از گشودن آن با دفاع سرسختانه رؤسای دو قوه مجریه و مقننه که بیشترین ارتباط را با جامعه دارند و دارای دستگاهها و سازوکارهای تصمیمسازیاند، مشاهده میشود. حمایت اخیر و چندباره آقای خاتمی که نمایندگی بخش بزرگی از جریانهای اصلاحطلب و بدنه اجتماعی را دارد و البته شمار بسیاری دیگر از سیاستمداران و نخبگان اقتصادی و اجتماعی و ایراندوستان نیز از تفاهمنامه میتواند در گرهگشایی در این بزنگاه تاریخی مددرسان باشد. آیا به لحظه اتخاذ آن تصمیم بزرگ سخت رسیدهایم که ریشه در زمین سفت واقعیت نه باورهای غیرواقعی دارد و میان امنیت و توسعه، عزت و مصلحت، استقلال و تعامل، توازن برقرار میکند تا از «جک این دِ باکس»مان نه هیولاهای ترسآور بلکه موجوداتی شادیآور و حیاتبخش خارج شود؟ امید که چنین شود.
حامد رحیم پور
سردار یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسداران تکذیبیهای نوشته برای ویدئویی از یکی از تجمعات شبانه که به او نسبتی دروغ دادهاند. دروغی در حد صحبت علیه رهبر انقلاب، بیآنکه سندی بر این ادعا باشد. حاضران هم شعار مرگ بر ضد ولایتفقیه دادهاند و کسی هم نپرسیده آیا سردار جوانی واقعاً چنین حرفی زده است؟ چرا برخی ذهنها برای آنکه باور کنند معاون سیاسی سپاه پاسداران میتواند علیه رهبر انقلاب موضع بگیرد، تا این حد آماده است؟
بعد از ایام پایانی ماه صفر و برگزاری مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیهالسلام، تکذیبیه و توضیحی منتشر شد تا از آستان قدس در برابر ادعای «ممانعت خادمان حرم امام رضا علیهالسلام از سر دادن شعار مرگ بر آمریکا» دفاع کند. چرا برخی اذهان برای پذیرش چنین خبر عجیبی، بیآنکه کمی شک کنند، آماده است و حتی برخی واکنشهای تند و توهینآمیز نسبت به خادمان حرم رضوی در فضای مجازی مشاهده میشود؟
ازایندست مثالها میتوان به تعداد بالا نوشت و بعد تعجب کرد که چطور برخی در جریان انقلابی، با این دست دروغها یا سوءبرداشتها بهسرعت همراه میشوند و واکنشهای تند هم نشان میدهند. چرا یک ذهن انقلابی و حزباللهی برای پذیرش دروغ، آن هم در مورد چهرهها و نیروهای انقلابی باید تا این حد آمادگی داشته باشد؟ چرا اگر کل ماجرا را رد نمیکند، حداقل با کمی شکوتردید به آن نگاه نمیکند و همان اول حکم بر صدق هر ادعایی میدهد؟
ریشه اعتماد در جامعه هدف قرار گرفته شد؛ همهاش کار اینترنشنال و بیبیسی و منوتو و پیامرسانها و شبکههای اجتماعی خارجی و با انگیزه براندازی نظام نبود. تودههای انقلابی را آنها بیاعتماد نکردند، چه آنکه گوش و چشم حزباللهیها به آنها نبود و برای نفوذ به ذهنهای آنان، مسیرهای دیگری باید طراحی میشد. پیامرسانهای داخلی، تریبونهای انقلابی، چهرههای موجه و حزباللهی؛ و همگی با انگیزه دفاع از نظام و رهبری و ایران. اما مگر خود رهبری -چه رهبر شهید و چه رهبر جدید- هزارباره از وحدت نگفته بودند و نمیگویند؟ پس چطور میشود با انگیزه دفاع از ولیفقیه، یکی از اصلیترین اوامر خود ولیفقیه را زیر پا له کرد؟ به نظر میرسد به قول قدیمیها یک جای کار میلنگد!
با کمی دقت، طراحی دشمن روشن است.
اگر برای بیاعتماد کردن تودههای خاکستری یا اصلاحطلب نسبت به مسئولان و مردم، رسانههای فارسیزبان غربی را تأسیس کردند و پروژههای عملیات روانی سرویسهای امنیتی را از طریق این شبهرسانهها یا حتی برخی رسانههای اصلاحطلب داخلی پیش بردند، برای تودههای حامی نظام، مسیر بیاعتمادسازی را بر مبنای مفاهیمی چون تنها ماندن رهبر، خیانت مسئولان و بیسود بودن بسیاری از ساختارهای نظام از کانال تریبونهای مدافع نظام و پیامرسانهای داخلی پیش بردند. نامش هم دفاع از جمهوری اسلامی ایران است و همین پوشش باعث جذب انقلابیها میشود، بیآنکه توجه شود در پوشش دفاع از نظام، ریشه نظام زده میشود. آیا قرار است همان بیاعتمادی به ساختارهای نظام و مسئولان را که در جریان فتنهای مثل وقایع سال 88، اصلاحطلبان پیش بردند، جریان انقلابی هم حالا بهنحوی دیگر و با محتوایی دیگر پیش ببرد؟ این شرح به معنای آن نیست که تریبونداران و فعالان رسانهای انقلابی و تودههای انقلابی به خطا رفته، در انقلابیگری خود یا دفاعشان از نظام صادق نیستند. از قضا آنها در صف اول دفاع از ایران ایستادهاند و بهیقین اولین گروهی هستند که صادقانه و آگاهانه حاضرند در این مسیر از جان خود هم بگذرند. دلیل این مدعا هم تجربه جانفشانیهای آنها برای ایران در همه دهههای گذشته و در همه جنگهای تحمیلی و فتنههای گذشته بر ایران است، اما نکته در خطایی ناخواسته است؛ در ندیدن و غفلت از طراحی دشمن است. وگرنه که اول و آخر حرف، همان دیالوگ فیلم «چ» است که پس از اعتراضات اصغر وصالی به مصطفای چمران و فریاد جهاد و مبارزه و مقاومت وصالی که چمران خطاب به او گفت خوش به حال خمینی که سربازانی چون شما دارد. ما هم به تقلید از مصطفای چمران دلخوشیم که بنویسیم خوش به حال خامنهایها که سربازانی چون شما دارند.
اما نباید از طراحی دشمن هم غفلت کرد. در دورانی که خبری از صلح نیست و هر لحظه جنگ میتواند شعلهور شود و اقتصاد بهمثابه یک ابزار در دست هر دو طرف است، تابآوری به یکی از اصلیترین گزارهها تبدیل شده و هرچه وحدت، اعتماد متقابل و یکصدایی یک جامعه بیشتر باشد، یقیناً تابآوری بیشتری خواهد داشت. اگر مردمی به یکدیگر یا به مسئولان خود اعتماد نکنند و زمینه باور هر دروغی درباره آنان را در ذهن داشته باشند، چگونه مقابل تأثیرات جنگ تاب خواهند آورد؟ یعنی لازم است قصه پیرمردی که وقت مرگ چوب دست فرزندانش داد که بشکنند تا ببینند چوبهای تک شکسته شده، اما وقتی دستهای چوب با هم باشند، شکسته نمیشوند را برای هزارمین بار از دوران کودکیمان مرور کنیم؟
برگردیم به جنگ 12 روزه، حمله موشکی به شعام، تلاشهای موفق و ناموفق برای ترور مسئولان، تهدید تلفنی مسئولان برای ترک ایران و...؛ همه اینها برای رقم زدن فروپاشی ساختار نظام بود که البته موفق نشدند. در جنگ رمضان ترورها ادامه یافت، اما خط تخریب هم پیش رفت که مثلاً اگر با موشک نتوانستند شعام را به عنوان یکی از اصلیترین نهادهای ادارهکننده کشور در دوران جنگ از بین ببرند، حالا با تخریب و تهمت آن را بیاعتبار کنند. بیاعتمادی یعنی همین بیاعتبار کردن، یعنی یا خود شخص را ترور میکنند یا اگر نشد، شخصیتش را؛ و اینگونه پروژه فروپاشی درونی را به خیال خود پیش ببرند. حال کمی به خود نگاه کنیم. ما کجای این پروژه ایستادهایم؟ در برابر آن یا جزئی از آن؟
باید چه کرد؟ آیا باب انتقاد را ببندیم و فقط تحسین و تقدیر کنیم، حتی کاستیها و بدعملیها و بیعملیها را؟ چنین روشی که روشن است نمیتواند درست باشد. پس چه باید کرد؟ میشود انتقاد کرد، اما دوقطبی نیافرید؛ انتقاد کرد، اما بر طبل دشمنی نکوبید؛ انتقاد کرد، اما حامیان موضوع مورد نقد را خائن ننامید؛ میتوان برای هر موضوعی دعوای حق و باطل راه نینداخت و تکفیر نکرد و میتوان مصداق تئوری «هر کس با ما نیست، علیه ماست» نشد. مرز بین نصیحت و تهمت، دشمنی و دلسوزی و اقدام ملی یا عملکرد جناحی را رعایت کنیم.
یک بار دیگر اتفاقات رخ داده در یک سال اخیر را مرور کنیم. دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا بدانیم باید دستبهدست هم دهیم به مهر - گرچه با اختلافنظر- تا مقابل دشمن بایستیم؛ اگر جنگ میشد، اختلافات را کنار میگذاشتیم؟ که شد؛ اگر مقاماتمان را ترور میکردند؟ که کردند؛ اگر رهبرمان را... دیگر چه باید بشود که بدانیم «لازم است تکتک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران میتپد، ازاینپس بیشازپیش، برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملت، اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً، مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند، انشاءالله.»
وحدت در این مقام صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه راهبرد حفظ کشور است در زمانی که دشمن فروپاشی را از طریق تلاش برای ایجاد تفرقه داخلی و تجزیه اجتماعی و اختلافات سیاسی میخواهد پیش ببرد. وحدت و اعتماد به یکدیگر سپر دفاعی ماست و چشمپوشی از اختلافات حتی موجه و عدم ایجاد دوقطبی بخشی از مبارزه ما در برابر دشمن است. آیا میخواهیم این سپر را زمین بیندازیم؟
مشهدیها روزهای پایانی ماه صفر، سفره همدلی خود را به وسعت چند میلیون زائر امام رئوف حضرت علی بن موسیالرضا(ع) پهن میکنند تا در کنار خدماتی که دستگاههای خدمترسان؛ از جمله آستان قدس رضوی به زائران ارائه میدهند، خدمتگزار زائران این حریم قدسی باشند. به طور مشخص ما با یک مثلث خدماترسانی به زائران مواجهیم. مردمی که درس تکریم و مهربانی را از امامشان فراگرفتهاند و فرش قرمز برای زائران حضرت پهن میکنند، آستان قدس رضوی بهعنوان نهاد خدماترسان در محدوده حرم مطهر و موقوفات که سالهاست با توسعه طیف وسیعی از خدمات؛ از گسترش زیرساختهای فیزیکی زیارت تا ارائه خدمات عمومی و فرهنگی به زائران در خدمت میهمانان حضرت است و دستگاههای اجرایی از دولت تا شهرداری که وظیفه تأمین خدمات عمومی و توسعه زیرساختها در مسیر زیارت را برعهده دارند. در این مثلث خدماترسانی که شامل مردم، آستان قدس و دولت است، توجه به نقش دولت و غفلتهایی که در ایفای نقش خود داشته، ضرورت دارد. میتوان گفت نظام برنامهریزی و بودجهریزی کشور به طور ساختاری دههها با مفهوم زیارت بیگانه بوده و از ابتدای دهه ۹۰ با برخی پیگیریهای رسانهای مداوم، به ردیف بودجه زیارت تن داد؛ اما این ردیف بودجه به دو مشکل برخورد؛ نخست، تعارفات سیاسی داخلی و لابیهای پارلمانی که چند شهر میزبان امامزادهها را شریک بودجه اندک زیارت کرد. دوم، کسریهای بودجهای که موجب شد ردیف بودجه زیارت حتی در صورت داشتن رقم، به کسری در تخصیص برخورد کند.
جمهوری اسلامی بهعنوان حکومتی که ترویج شعائر دینی، یکی از کارویژههای مهم آن در کنار سایر کارویژههای عمومی هر حکومتی است، در قبال موضوع زیارت مسئولیت دارد. این مسئولیت نیز قابل تفویض به مردم و آستان قدس نیست؛ چرا که در مورد کارویژههای حکومت از امنیت و آموزش تا سلامت و دفاع، مردم به خودی خود نقش ایفا میکنند؛ اما این نقش نافی وظایف حکومت نیست. این مسئولیت همچنین قابل تفویض به آستان قدس رضوی هم نیست؛ چرا که این نهاد در حد عایدات موقوفات حضرت(ع) که مرتبط با حوزه زیارت بوده، در این زمینه مسئول است. آنچه بیش از مسئولیت مردم و آستان قدس رضوی باید مورد توجه قرار گیرد، مسئولیت دستگاههای اجرایی و حاکمیتی در زمینه تسهیل زیارت است. از این رو نباید مسئولیت سایر اضلاع موجب غفلت از مسئولیت دستگاههای حاکمیتی شود.
حال اگر از زاویه گردش مالی زیارت و ارزش افزودهای که در اقتصاد به واسطه حضور زائران در مشهدالرضا(ع) و هزینهکرد آنها در این شهر ایجاد میشود، به مسئله نگاه کنیم، نقشآفرینی بیشتر حاکمیت معنا پیدا میکند. آنچه آیتالله مروی، تولیت معظم آستان قدس رضوی در جلسه اخیر کارگروه ملی امام رضا(ع) وزارت امور خارجه مطرح کرد، در همین راستاست. ایشان با اشاره به درآمدهای حاصل از فعالیت مراکز اقامتی و گردشگری مشهد، خطاب به وزیر امور اقتصادی و دارایی گفت: سالانه حدود ۳۰میلیون زائر به مشهد میآیند و هر زائر نیز دستکم مبلغی را در این شهر هزینه میکند. طبیعتاً گردش مالی حاصل از حضور این تعداد زائر، رقم قابلتوجهی بوده و بخش مهمی از این رونق اقتصادی به برکت وجود حضرت رضا(ع) در این شهر است. اگر از این گردش مالی و درآمدهای حاصل از آن مالیات دریافت میشود، انتظار ما این است که سهمی از این درآمدها برای توسعه زیرساختها و خدمات مورد نیاز زائران اختصاص پیدا کند.
انتظار میرود وزارت امور اقتصادی و دارایی با همکاری دستگاههای مختلف از جمله سازمان برنامه، مرکز آمار و وزارت گردشگری، آمار اقتصادی ارزش افزوده ناشی از سفرهای زیارتی و حضور زائران در مشهدالرضا(ع) را محاسبه کرده و آن بخش از مالیاتی که از این محل دریافت میشود، برآورد کند و پروژههای عقبافتادهای نظیر آزادراه حرم تا حرم، تکمیل پروژههای بیمارستانی، آزادراهی، ریلی، فرودگاهی و هرگونه پروژهای را که موجب توسعه خدماترسانی به زائران میشود، تأمین اعتبار کند. این اقدام در حقیقت گامی فراتر از بودجه لاغر و کمعمق زیارت است و در راستای نقشآفرینی مستقیم دولت در خدمترسانی به زائران و ادای دین به محضر ولینعمت همه ماست.
ایلیا داوودی
حسین مرعشی از آن سیاستمدارانی است که شنیدن حرفهایشان معمولا احساس خوبی به آدم میدهد؛ نه به این دلیل که الزاما با آنها موافقی یا آن حرفها، حرفهای درستی است، به این دلیل که تقریبا هر اتفاقی افتاده باشد، چند دقیقه بعد توضیحی عقلانی، منظم و حسابشده برایش بافته میشود!
اگر پای انتخابات به نفع حزبش در میان باشد، مرعشی میتواند با حرارت توضیح دهد صندوق رأی تنها معیار واقعی سنجش وزن جریانهای سیاسی است اما وقتی مصلحت سیاسیاش اقتضا کند، همان انتخابات میتواند به صحنهای تبدیل شود که به مردم دروغ بگوید. اگر دولت رقیب سر کار باشد، مشکلات اقتصادی قبل از هر چیز نتیجه مدیریت همان دولت است و حواله دادن آنها به گذشته پذیرفتنی نیست اما اگر پای نسخه سیاسی مطلوب خودش در میان باشد، ناگهان تحریم، مناسبات بینالمللی و نبود تعامل با جهان چنان تعیینکننده میشود که هیچ دولتی بدون حل آنها قادر به مهار تورم و رکود نیست! اگر روحانی در آستانه انتخابات باشد، حمایت از او تکلیف عقل سیاسی است، چند سال بعد که کارنامه روی میز قرار گرفت، معلوم میشود حمایت دوباره از او اساسا اشتباه بوده است! اگر مذاکره به نفعش باشد، میتواند با استدلال توضیح دهد چرا عقل حکم میکند مذاکره کنیم و اگر نتواند به خاطر فشار اجتماعی علیه قدرت نظامی موضع بگیرد، باز رنگ عوض میکند. مرعشی در همه این موقعیتها یک ویژگی ثابت دارد؛ موضعش ممکن است عوض شود اما اعتماد به نفسش هیچوقت کم نمیشود!
او در آخرین مصاحبهاش از «زندگی» حرف میزند؛ واژهای زیبا، فراگیر و تقریبا غیرقابل مخالفت و میگوید مردم ایران میخواهند زندگی کنند، اقتصاد میخواهند، رفاه میخواهند، نمیخواهند کشور دائما در حالت جنگ بماند. چه کسی میتواند با چنین سخنی مخالفت کند؟ تقریبا هیچکس! صورت مساله را طوری تعریف کرده که مخالفت با نسخه او، مخالفت با خود زندگی به نظر برسد! اگر بگویی بازدارندگی لازم است، ممکن است ناگهان احساس کنی طرفدار جنگی. اگر بگویی نمیتوان بدون تضمین وارد توافق شد، انگار با رفاه مردم مشکل داری. اگر بگویی قدرت نظامی و دیپلماسی همزمان لازمند، پاسخ آماده است؛ نمیشود هم جنگ خواست و هم صلح! طنز ماجرا این است مدت زیادی نمیگذرد از وقتی که خود مرعشی دقیقا از همین همزمانی دفاع میکرد. مرعشی استاد سازگار کردن اصول با موقعیت است. در ذهن او سیاست چیزی شبیه خمیر است؛ بیقاعده و شل و ول که میتوان آن را جهت منافع حزبی به میزان دلخواه و به اندازه شرایط کشید، فشرد و دوباره شکل داد.
برای فهم این مساله، نیاز نیست راه چندان دوری برویم، فقط کافی است به مواضع گذشته او نگاهی بیندازیم. مثلا او در یک جا میگوید صندوق رأی هر جریان باید به اندازه وزن اجتماعی خودش سهم داشته باشد و این وزن را هم میتوان در انتخابات سنجید؛ جملهای بسیار مدرن، دموکراتیک و مرتب! اما زمانی که بیوزنی جریان متبوعش آشکار میشود، میتواند به مردم دروغ بگوید که ما نامزدی نداشتیم و انتخابات را خطرناک جلوه دهد و بعد از چند سال دوباره صندوق رأی تبدیل به ترازو شود!
مرعشی بیشتر شبیه کسی است که چند متر مختلف در مغازه دارد که در هر کدام از آنها یک متر، اندازهای متفاوتی دارد و او با اطمینان کامل توضیح میدهد چرا برای اندازهگیری هر پارچهای باید از یکی از آنها استفاده کرد! مترها همه واقعیاند؛ فقط معلوم نیست چرا طول یک متر، بسته به هر پارچه، تغییر میکند!
گاهی دولت مسؤول است؛ سیاست غلط، تورم میسازد؛ مدیریت ضعیف، اقتصاد را خراب میکند و دولت وقت نباید مشکلات امروز را گردن دیروز بیندازد؛ قاعدهای کاملا قابل دفاع. در موقعیت دیگری اما ناگهان متوجه میشویم اساسا هیچ دولتی بدون حل مسائل خارجی، رفع تحریم، ورود سرمایه و تعامل با اقتصاد جهانی قادر به حل مشکلات اساسی نیست! در مصاحبه اخیرش هم سیاست خارجی مناسب و رفع تحریم تقریبا به پیششرط اصلاح اقتصاد تبدیل میشود. باز هم هر دو حرف میتوانند بخشی از حقیقت باشند. اقتصاد هم مدیریت داخلی میخواهد و هم رابطه خارجی اما ظرافت سیاسی آنجاست که سهم هر کدام از این دو، گاهی متناسب با کسی که در پاستور نشسته تغییر میکند. اگر دولت رقیب باشد، ذرهبین روی مدیریت قرار میگیرد. اگر بحث دفاع از نسخه مطلوب خودمان باشد، دوربین کمی عقب میرود و ناگهان تحریم، ساختار بینالمللی، سرمایه خارجی و مناسبات جهانی وارد کادر میشود.
مرعشی معمولا دوربینی در اختیار دارد که قابلیت زوم بسیار خوبی دارد و خوب میداند چه زمانی روی مدیر زوم کند و چه زمانی روی ساختار. چنانکه در مورد حسن روحانی نیز همین خصلت نمایان شد؛ زمانی حمایت از روحانی از دید مرعشی انتخابی منطقی و حتی تکلیف سیاسی بود اما چند سال که گذشت، معلوم شد نباید حمایت میکردیم!
پذیرفتن اشتباه البته ایرادی ندارد، مشکل زمانی ایجاد میشود که ایشان دائما متخصص تشخیص اشتباهات پس از پایان تاریخ مصرف آنهاست! مرعشی درست میگوید که ایران ۱۴۰۵ ایران دهه ۶۰ نیست اما وقتی نوبت یافتن راهحل میرسد، دوباره سروکله خودش پیدا میشود و نامها و شبکههایش که بخش عمده عمر سیاسی خود را دقیقا در همان 4 دهه سپری کردهاند!
تناقضات مرعشی بسیار بیشتر از مواردی است که در اینجا آورده شد. این تناقضات به حدی زیاد است که میتوان بر پایه آنها یک تیپ سیاسی شبیه مرعشی ساخت! تیپ سیاستمدار فرصتطلبی که هنرش این است که به جای ساختن مسیر روشن، میان همه مسیرهایی که دیگران ساختهاند، فقط زنده بماند و نفس بکشد. هیچ پلی را خراب نمیکند، چون ممکن است فردا مجبور شود از همان پل برگردد! نه ساختارشکن است که هزینه خروج از بازی را بپردازد، نه اصولگرا که تغییر موضع برایش دشوار شود. از بازار دفاع میکند، از اصلاحات دفاع میکند، با رأس حاکمیت نیز دنبال هماهنگی است، انتخابات را مهم میداند و اگر روزی مصلحت اقتضا کند، همان انتخابات را به یک تاکتیک تقلیل میدهد. قدرت نظامی را پشتوانه مذاکره معرفی میکند و وقتی جهت باد عوض شد، ناگهان کشف میکند صلح و جنگ اساسا نمیتوانند کنار هم بنشینند.
او بهراستی فرصتطلب است، نه واقعگرا. سیاستمدار واقعگرا وقتی نظرش عوض میشود، مسؤولیت تغییر نظرش را میپذیرد؛ میگوید تحلیل قبل من اشتباه بود، این بخش را ندیدم، این هزینه را دستکم گرفتم و حالا به دلیل مشخصی موضعم را اصلاح کردهام. سیاستمدار فرصتطلب اما چنین دردسری را برای خودش ایجاد نمیکند! موضع تازه را طوری بیان میکند که انگار نه اصلاح خطای قبلی، بلکه ادامه طبیعی همان عقلانیتی است که همیشه داشته! گذشته تکذیب نمیشود، چون تکذیب گذشته هزینه دارد، فقط آرامآرام از ادبیات او و حافظه عمومی کنار گذاشته میشود.
در جهان چنین سیاستمداری، حافظه مزاحمترین عنصر سیاست است. اگر گذشته را به یاد خودش و خودمان نیاوریم، ممکن است طوری به منجلاب توهمات او دچار شویم که بیرون آمدن از آن دشوار باشد. مرعشی هیچوقت یک سیاستمدار شکستخورده به نظر نمیرسد، چون شکست زمانی معنا مییابد که معیار ثابتی داشته باشی و مسؤولیتی را هم بپذیری و اجازه بدهی نتیجه با آن معیار سنجیده شود. وقتی معیارهایت همراه شرایط جابهجا میشود، دیگر جایی هم برای مسؤولیتپذیری باقی نمیماند.
بهترین رقیب مرعشی، آرشیو مرعشی است! آرشیوی که هر بار بازش کنی، سیاستمداری را میبینی که با اطمینان کامل توضیح میدهد شرایط چه اقتضایی دارد و چند صفحه بعد، همان سیاستمدار با همان اطمینان توضیح میدهد شرایط تازه، اقتضای دیگری دارد.
او آنقدر رنگ عوض میکند که برای سفید استدلال دارد، برای سیاه هم استدلال دارد و اگر لازم باشد برای تمام درجات خاکستری میان این دو نیز دستگاه استدلالی آماده میکند. برای شکست دادن استدلال مرعشی لازم نیست حرف تازهای اختراع کنیم یا حتی لازم نیست اصلا به حرفهایش فکر کنیم، کافی است آنها را در جایی آرشیو کنیم و مدتی بعد از آرشیو بیرون بکشیم تا ببینیم چگونه در برابر واقعیت بیاعتبار شدهاند.