صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۲۵۶
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵
 ۳۱ مرداد روز «صنعت دفاعی» در تقویم رسمی کشور، نماد یکی از پیچیده‌ترین معما‌های سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی در تاریخ معاصر ماست. ایران امروز، در میانه «دفاع مقدس سوم»، در نقطه‌ای از بازدارندگی ایستاده که با قدرتمندترین ارتش‌های جهان توازن قدرت ایجاد کرده است.

پاسخ این سؤال با شما

سید محمدعماد اعرابی

چیزی حدود دو هفته پیش یعنی دقیقاً ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ بود که آقای پزشکیان، در نشست با خبرنگاران سؤالی پرسید که بیشتر به استفهام انکاری شباهت داشت: «بزرگ‌ترین دشمن آمریکا، چین است. چرا دعوا نمی‌کنند!؟ چین کار خودش را انجام می‌دهد و روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود، وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
لحن بیان و شوق پرسش جوری بود که انگار افقی تازه در مقابل مخاطب قرار می‌داد. واقعاً چرا این کار را نمی‌کنیم؟ چرا ما با گفت‌وگو مشکل‌مان را با آمریکا حل نمی‌کنیم و حق و حقوق‌مان را نمی‌گیریم؟
البته شوق و ذوق پرسشگر نباید ما را زیاد هیجان‌زده کند. باید کمی صبر کرد. کمی که فکر کنیم، می‌بینیم خاطراتی از روزهای نه‌چندان دور در دهه ۹۰ شمسی وجود دارد که آن روزها ما مستقیماً با آمریکا گفت‌وگو می‌کردیم. وزیر خارجه‌مان با وزیر خارجه آمریکا سر یک میز می‌نشست و در خیابان‌های سوییس با هم قدم می‌زدند و گفت‌وگو می‌کردند. معاون وقت وزیر خارجه ایران آن‌قدر با قائم‌مقام وزیر خارجه آمریکا گرم گرفته بود که عکس نوه‌هایشان را به هم نشان می‌دادند و حتی مذاکره‌کنندگان ایرانی هر کدام یک تابلو فرش نفیس هم به عنوان هدیه به دوستان آمریکایی‌شان دادند. بالاتر از این، رئیس‌جمهور ایران با رئیس‌جمهور آمریکا گفت‌وگوی تلفنی و وزیر خارجه ایران با رئیس‌جمهور آمریکا در سازمان ملل دیدار کرد.
با این حساب حتماً باید مشکلات‌مان آن موقع حل شده باشد! اما خوب که فکر کنیم متوجه می‌شویم متأسفانه چنین تجربه‌ای وجود ندارد. ما یک توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) با آمریکایی‌ها امضا کردیم. توافقی که صنعت هسته‌ای ایران را به مدت ۵ سال تقریباً متوقف کرد. در برجام ایران سطح غنی‌سازی اورانیوم را از ۲۰ درصد به ۳ درصد کاهش داد. مرکز غنی‌سازی فردو را تقریباً تعطیل کرد. تأسیسات آب سنگین اراک را عملاً برای همیشه از کار انداخت. همه سانتریفیوژهای نسل جدید خود را جمع‌آوری و انبار کرد، تمام ذخایر سوخت ۲۰ درصد خود را نیز از دست داد و تحت بی‌سابقه‌ترین بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت. اما توافق برجام با همه این تعطیلی‌ها و محدودیت‌هایش برای ایران حتی نتوانست حساب بانکی سفارت ایران در لندن را بازگشایی کند! آقای ظریف (وزیر خارجه وقت) در نامه به فدریکا موگرینی اعتراف کرد محدودیت‌های ایران پس از برجام بیشتر از قبل برجام شده است. آقای عراقچی (معاون وقت وزیر خارجه) هم برجام را «داستانی ناموفق» دانست و تأکید کرد «نتیجه برجام اعمال تحریم‌های جدید بود.»
پس چگونه آقای پزشکیان گفت «وقتی می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» شاید منظور آقای پزشکیان این بوده که در آن دولت نتوانستند اما من می‌توانم این کار را انجام دهم؛ و احتمالاً تأکیدشان در تبلیغات انتخاباتی مبنی بر گفت‌وگو و توافق با آمریکا برای حل مشکلات هم ناظر بر همین توانایی ایشان و ناتوانی آن دولت بوده است. اما خوب که فکر کنیم می‌بینیم دکتر پزشکیان مسئولان ارشد همان دولت را در دولت خود به کار گرفتند و منطقاً نمی‌توان از یک تجربه تکراری با آدم‌های تکراری نتیجه‌ای متفاوت انتظار داشت! فارغ از این، بخش قابل‌توجهی از ناکامی ماجرا نه در توانایی یا عدم توانایی دکتر پزشکیان یا هرکس دیگر که در ذات تعامل‌ناپذیر، بدعهد و سلطه‌طلب طرف آمریکایی قرار دارد.
مثلاً علی‌رغم رویکرد مثبتی که آقای پزشکیان برای گفت‌وگو با آمریکا نشان داد، درست همان شبی که جلسه تحلیف ایشان انجام شد دشمن صهیونیستی با چراغ سبز آمریکا یکی از مهمانان سرشناس مراسم آقای پزشکیان را در تهران ترور کرد و به شهادت رساند. ترور شهید اسماعیل هنیه می‌توانست در هر کشور دیگری غیر از ایران مثلاً قطر یا ترکیه و در هر زمانی غیر از شب مراسم تحلیف دکتر پزشکیان رخ دهد. اما به نظر می‌رسید انتخاب مکان و زمان ترور حاوی پیامی ویژه بود.
پس آقای پزشکیان باید این پیام را دریافت می‌کرد که طرف مقابل اهل تعامل و رابطه از موضع برابر نیست و باید می‌فهمید که رویکرد متواضعانه ایشان در برابر آمریکا، از جانب طرف مقابل به عقب‌نشینی تعبیر شده و رفتار آنها را تهاجمی‌تر می‌کند. آقای پزشکیان این پیام را دریافت کرد اما جور دیگری فهمید. به نظر ایشان اتفاقاً این ترور نشانه دیگری بود از اینکه ما باید مشکلات را در گفت‌وگو با آمریکا حل کنیم و رژیم صهیونیستی با انجام این ترور هر چند با چراغ سبز آمریکا(!) قصد انسداد مسیر گفت‌وگو را داشته است.
اما باز هم اگر کمی صبر و بیشتر فکر کنیم در اتفاقات آن روزها تجربه‌ای متفاوت می‌بینیم. آقای پزشکیان و دولتمردانشان اتفاقاً همان زمان با آمریکا به صورت غیرمستقیم و دورادور مذاکره کردند و به توافقی شفاهی رسیدند که در صورت عدم پاسخ ایران به ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران؛ جنگ در غزه تمام شود. اما کمتر از دو ماه بعد نه تنها خبری از پایان حملات صهیونیست‌ها به غزه نبود بلکه دبیرکل حزب‌الله لبنان، سید حسن نصرالله با بمب‌های آمریکایی و با حمایت آمریکا، توسط صهیونیست‌ها به شهادت رسید. این بار آقای پزشکیان خودش هم اعتراض کرد و یک روز پس از شهادت سید مقاومت، گفت: «ادعاهای سران آمریکا و کشورهای اروپایی نیز که در ازای عدم پاسخ ایران به ترور شهید هنیه وعده آتش‌بس می‌دادند، تماماً دروغ بود و فرصت دادن به چنین جنایتکارانی صرفاً آنها را در ارتکاب به جنایات بیشتر جری‌تر خواهد کرد.»
«فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایاتِ بیشتر، جری‌تر خواهد کرد.» شاید باورپذیر نباشد اما این جمله، واقعاً جمله‌ای است که آقای پزشکیان ۸ مهر ۱۴۰۳ بیان کرد. جمله‌ای که برخاسته از تجربه ایشان در تعامل با آمریکا طی حدود دو ماه از ریاست‌جمهوری بود. پس چرا آقای پزشکیان بعد از دو سال همچنان می‌گوید: «وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
شاید منظور ایشان انجام گفت‌وگوی رسمی و حضوری به جای گفت‌وگوی غیررسمی و از راه دور بوده است. احتمالاً برای همین بود که آقای پزشکیان دی‌ماه ۱۴۰۳ و پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا بر تمایل خود برای مذاکره با آمریکا تأکید کرد و حتی برای جلب رضایت بیشتر در مصاحبه با شبکه آمریکایی NBC ضمن عدول از مواضع قبلی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر قصاص ترامپ به جرم شهادت حاج قاسم سلیمانی، گفت: «ایران برنامه‌ای برای ترور [قصاص] کسی نداشته است، ما برای ترور [قصاص] ترامپ تلاش نکردیم و هرگز نخواهیم کرد.»
از نظر آقای پزشکیان گفت‌وگوی رسمی و حضوری حتماً می‌توانست مشکلات را حل کند. ولی اگر باز هم کمی صبر و بیشتر فکر کنیم یادمان می‌آید چنین اتفاقی هم در دولت آقای پزشکیان افتاده است. فروردین ۱۴۰۴ اولین دور مذاکرات رسمی ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد. این گفت‌وگوها پنج دور ادامه یافت و پس از هر دور آمریکا تحریم‌های جدیدی بر ایران اعمال می‌کرد به نحوی که با پایان دور پنجم مذاکرات آمریکا ۳۱۳ تحریم جدید فقط بر شبکه فروش نفت ایران اعمال کرده بود. با این حال آقای پزشکیان و دولتمردانش قرار دور ششم مذاکرات را هم در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ (۱۵ ژوئن ۲۰۲۵) گذاشتند. البته دور ششم مذاکرات هیچ‌وقت انجام نشد چون دو روز قبل از آن در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و هزاران ایرانی را به شهادت رساندند.
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در حالی بود که دولت آقای پزشکیان طی مذاکرات، امتیازات گشاده‌دستانه‌ای را به طرف آمریکایی وعده داده بود. آن‌طور که «آنتونی بلینکن» وزیر خارجه سابق آمریکا مدعی شد و البته هرگز توسط وزارت خارجه ایران تکذیب نشد، در مذاکرات پیش از حمله: «[دولت] ایران پذیرفت که نوع فعالیت هسته‌ای را با غنی‌سازی زیر یک درصد تطبیق دهد... همچنین ایران مقدمه مذاکره بر سر نگرانی‌های غربی‌ها در مورد موشک‌های بالستیک را پذیرفته بود!»
آقای پزشکیان که در همان دو ماه ابتدای ریاست‌جمهوری‌اش و با شهادت سیدحسن نصرالله به درستی متوجه شد «فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایت جری‌تر می‌کند.» قاعدتاً پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و شهادت دانشمندان هسته‌ای، فرماندهان نظامی، مردم عادی و تخریب بخشی از زیرساخت‌های هسته‌ای کشور، دیگر نباید فرصت مذاکره به آمریکا را آن هم درباره برنامه هسته‌ای ایران که مورد حمله واقع شده بود، می‌داد.
هرچه فکر کنیم به سختی می‌توان توجیهی برای ادامه مذاکرات هسته‌ای با آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه پیدا کرد اما در کمال ناباوری، آقای پزشکیان مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را در بهمن ۱۴۰۴ از سر گرفت. یک ماجرای تکراری همیشه به نتیجه تکراری ختم می‌شود؛ این بار هم همین‌طور بود. ۹  اسفند ۱۴۰۴ در حالی که آقای پزشکیان چشم‌انداز مثبتی در مذاکرات می‌دید، وزیر خارجه ایران از پیشرفت در مذاکرات می‌گفت، وزیر خارجه عمان از امتیازهای بی‌سابقه ایران در حوزه هسته‌ای مانند از بین بردن ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد و پذیرفتن بازرسی از سایت‌های مورد حمله واقع شده خبر می‌داد و تیم ایرانی در ازای این امتیازات بی‌سابقه خواستار «توافق عدم تجاوز» شده بود؛ آمریکا و اسرائیل باز هم به ایران حمله و رهبر عزیز ایران، فرماندهان نظامی و صدها کودک و هزاران زن و مرد غیرنظامی را به شهادت رساندند.
۴۰ روز بعد ایران با میانجیگری پاکستان پای میز مذاکرات مستقیم با آمریکا برای پایان جنگ نشست اما آمریکا دو روز پس از شروع مذاکرات اسلام‌آباد اقدام به محاصره دریایی ایران کرد و پس از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ نیز از همان ابتدا به نقض آن پرداخت.
تجربه تاریک گفت‌وگو با آمریکا فقط در دولت آقای پزشکیان باعث شد تا آقای بقایی سخنگوی وزارت خارجه با صراحت بگوید: «آمریکا با نقض آشکار و فاحش تفاهم‌نامه اسلام‌آباد سومین بار به دیپلماسی خیانت کرد... فراموش نکنیم که این سومین بار در طول یک سال گذشته است که چنین اتفاقی رخ می‌دهد. دو بار پیش نیز، در حالی که در حال مذاکره بودیم، هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفتیم.»
ما تمام شکل‌های گفت‌وگو با آمریکا را تجربه کردیم و در تمامی آنها به یک نتیجه واحد رسیدیم؛ پس به نظر شما زمانی که آقای رئیس‌جمهور با نادیده گرفتن همه این تجربه‌ها می‌پرسد: «وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» چه پاسخی باید به ایشان داد؟

جنگ اقتصادی یا جنگ تاب‌آوری

عباس حاجی‌نجاری

ناامیدی ترامپ و متحدانش از شکست مردم ایران در جنگ نظامی که آخرین مرحله آن در شکست ارتش تروریستی امریکا در بازگشایی تنگه هرمز و خنثی‌سازی مدیریت ایران بر این تنگه آشکار شده و رسوایی جدیدی برای این به‌اصطلاح ابرقدرت نظامی جهان به بار آورده است، امریکا و متحدانش را وارد مرحله جدیدی از جنگ کرده که ترامپ و وزیر خزانه‌داری‌اش عنوان جنگ اقتصادی علیه مردم ایران را برای آن برگزیده‌اند. به همین دلیل، روز چهارشنبه گذشته ترامپ پس از شکست از نیرو‌های مسلح ایران در عرصه نظامی و ناتوانی در تحمیل مذاکره‌ای جدید به مسئولان ایران، با تلاش برای بزرگ‌نمایی جنگ جدید خود علیه مردم ایران، در شبکه اجتماعی خود می‌نویسد: «امروز اعلام می‌کنم که سنگین‌ترین عملیات اقتصادی‌ای که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده آغاز خواهد شد! این یک جنگ اقتصادی و انزوای بی‌سابقه خواهد بود.» ترامپ در ادامه می‌افزاید: «امروز همچنین اعلام می‌کنم که هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهاد‌های دولتی خود اجازه دهد هرگونه راه نجاتی برای ایران فراهم کنند، خود با پیامد‌های اقتصادی بسیار سنگینی روبه‌رو خواهد شد.» 
پس از ترامپ، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری امریکا، نیز در لفاظی جدید خود علیه مردم ایران مدعی شد که سیاست خصمانه واشینگتن باعث می‌شود ایران با بزرگ‌ترین انزوای اقتصادی در تاریخ روبه‌رو شود. وی مدعی شد که زمان آن رسیده هم‌پیمانان ایران و دیگر کشور‌های جهان دست از تعامل با نظام حاکم بر ایران بردارند. 
پس از این فراخوان، روزنامه امریکایی وال‌استریت ژورنال نیز به نقل از منابع آگاه گزارش داد: دولت امریکا طی هفته‌های اخیر از امارات متحده عربی خواسته است فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد و در ادامه همین سناریو بود که شیخ‌نشین دست‌نشانده امریکا در امارات نیز با طرح ادعایی کاذب مبنی بر شلیک دو موشک از سوی ایران به سمت امارات که بر مبنای همین ادعا در خارج از آب‌های سرزمینی امارات به داخل آب سقوط کرده است، روابط خود با تهران را تعلیق کرد. افرا الحاملی، مدیر اداره ارتباطات راهبردی در وزارت خارجه امارات گفت: «با توجه به تشدید تنش‌ها در منطقه، تمام مبادلات تجاری، دادوستد‌های بازرگانی و تراکنش‌های مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.» 
تحریم اقتصادی امریکا علیه مردم ایران اگرچه پدیده جدیدی نیست و پیشینه‌ای به درازای عمر انقلاب دارد، اما این اقدام جدید ترامپ که با پیوست عملیات روانی و شناختی و با هدف شکست تاب‌آوری مردم ایران طراحی و به اجرا درآمده است، بیانگر آن است که ترامپ که شکست‌های متعددی را از مردم ایران متحمل شده و به تعبیر نشریه صهیونیستی هاآرتص مانند یک بوکسور کور عمل می‌کند، آخرین تیر‌های ترکش امریکا را به سمت مردم ایران روانه کرده است، اگرچه هیچ‌گاه نباید نسبت به تکرار حماقت‌های او در آغاز یک عملیات نظامی دیگر غافل بود. 
اما به‌رغم این هدف اعلامی، آنچه ترامپ و دیگر مسئولان امریکایی مستقر در کاخ سفید را به اتخاذ این استراتژی تکراری امریکا واداشته، سرپوش گذاشتن بر روند کاهش تاب‌آوری مردم امریکا در اثر جنگ تحمیلی امریکا در یک سال اخیر در عرصه‌هایی نظیر روند فزاینده قیمت‌ها، کاهش محبوبیت ترامپ در میان جوانان امریکایی به‌ویژه طرفداران جنبش مگا است که بر اساس آخرین نظرسنجی‌ها به کمتر از ۲۳ درصد رسیده و مهم‌تر از آن کاهش تاب‌آوری نظامیان امریکایی سرگردان در میان ناو‌های امریکایی در اقیانوس هند و دریای عمان است که تنها گزارش بحران ایجادشده در ناو امریکایی آبراهام لینکن که مدت ۹ ماه است در منطقه مأموریت دارد، بازتاب یافته که آمار هفت خودکشی و یک قتل، بخشی از مصائب آن است و این در حالی است که ناو هواپیمابر جرالد فورد که قرار است جایگزین آن شود، خود دارای مشکلات عدیده‌ای به دلیل مأموریت‌های طولانی خارج از امریکا در ماه‌های اخیر است که چند ماه پیش بحران دستشویی آن به یک آبروریزی به‌ویژه برای ناو‌های هواپیمابر امریکایی تبدیل شده بود؛ و این در حالی است که این روز‌ها بر اساس گزارشی که رویترز نسبت به احتمال آغاز عملیات تهاجمی ایران علیه ناو‌های امریکایی که در محاصره دریایی ایران مشارکت دارند منتشر کرده، ترس و وحشت نظامیان امریکایی دوچندان شده است. 
نکته قابل توجه در مورد این ناو‌ها این است که علاوه بر هزینه روزانه ۴۰۰ میلیون دلاری این محاصره برای امریکا، به دلیل از بین رفتن پایگاه‌های امریکا در منطقه، تنها پایگاه دیه‌گو گارسیا در اقیانوس آرام برای تأمین نیازمندی‌های این ناو باقی مانده که آن هم به دلیل فاصله ۴۰۰۰ کیلومتری از آب‌های ایران به معضلی برای فرماندهان ارتش امریکا تبدیل شده است. عدم همراهی متحدان سنتی گذشته امریکا با ترامپ، چالش دیگری برای دستگاه سیاست خارجی امریکاست. مخالفت کشور‌های خلیج فارس با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، عدم همراهی کشور‌های اروپایی و آسیایی متحد امریکا با ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، سبب شده است که ترامپ قدیمی‌ترین متحد خود در منطقه یعنی کشور عمان را تهدید به بمباران و نابودی کرده است، رزمایش با کره جنوبی را نیز تعلیق کرده یا حضور امریکایی‌ها در این رزمایش‌ها را محدود کرده و از بقیه کشور‌ها نیز با افزایش تعرفه‌ها انتقام گرفته است. 
در داخل امریکا نیز روند فزاینده قیمت بنزین، افزایش هزینه زندگی مردم امریکا متأثر از این جنگ، کاهش ذخایر استراتژیک نفت امریکا، شکست نامزد‌های موردحمایت ترامپ در انتخابات مقدماتی درون‌حزبی و پیش‌بینی شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات آتی کنگره، ناتوانی امریکا و متحدانش در مهار نیرو‌های مقاومت، اعتلای جایگاه ایران در جهان و منطقه و... از موضوعات دیگری است که روزبه‌روز ترامپ را مستاصل‌تر کرده است. پولیتیکو در گزارشی پیامد فشار اقتصادی امریکا بر ایران را برای واشینگتن بیشتر دانسته و می‌نویسد: افزایش قیمت نفت، بالا رفتن هزینه استقراض و تشدید نگرانی‌های تورمی، به‌رغم تصور ترامپ، فشار اقتصادی بر واشینگتن را بیشتر می‌کند. 
در نقطه مقابل، اگرچه ممکن است تشدید محاصره و افزایش تحریم‌ها بر مشکلات دیرینه اقتصادی مردم بیفزاید، اما برای مردمی که هزینه‌های انسانی و روانی جنگ نظامی امریکا علیه مردم ایران را تحمل کرده و ایران را در جهان سرافراز و روسفید کرده‌اند، تحمل تشدید تحریم‌های اقتصادی و پیامد‌های آن آسان‌تر از جنگ نظامی است و این در حالی است که اهتمام بیشتر مسئولان برای خنثی‌سازی آثار تحریم‌ها با بهره‌گیری از ظرفیت‌های متعدد منطقه‌ای و داخلی، امیدواری مردم را به تحمیل شکستی دیگر بر کاخ سفید افزایش داده است.

چشم انداز خاورمیانه

حسن بهشتی پور

توافق مکه یکی‌از تحولاتی است که می تواند روی آینده خاورمیانه اثر بگذارد.
توافق مکه را نمی‌توان صرفاً یک توافق دفاعی برای مقابله با تهدیدهای جاری دانست. از منظر رئالیسم ساختاری، تغییر محیط بین‌المللی و منطقه‌ای، افزایش نااطمینانی امنیتی و اهمیت فزاینده جنوب و غرب آسیا، انگیزه دولت‌ها برای ایجاد ترتیبات امنیتی منطقه‌ای و متنوع‌سازی شرکای راهبردی را افزایش داده است.
از منظر وابستگی به مسیر، این توافق نیز یک رویداد کاملاً منفرد نیست؛ بلکه بر بستر روابط و همکاری‌های قبلی سه کشور شکل گرفته و می‌تواند بخشی از یک فرایند تدریجی بازتنظیم روابط امنیتی آنها باشد.
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت توافق مکه ممکن است واکنش سه قدرت منطقه‌ای به تغییر ساختار محیط امنیتی در جنوب و غرب آسیا باشد؛ واکنشی که در آن، سه کشور بخشی از اختلافات تاریخی خود را در برابر هدف مشترک افزایش قدرت اثرگذاری، کاهش نااطمینانی امنیتی و مشارکت فعال‌تر در شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای آینده، به حاشیه رانده‌اند.
اگر این همکاری در سال‌های آینده به ایجاد نهادهای پایدار، منافع مشترک، همکاری‌های مستمر و هزینه‌های فزاینده خروج منجر شود، آنگاه می‌توان از شکل‌گیری یک مسیر جدید و خودتقویت‌شونده در منطقه سخن گفت.
اما در مقطع کنونی، بهتر است با احتیاط بگوییم توافق مکه نه هنوز یک نظم امنیتی جدید است و نه صرفاً یک توافق دفاعی محدود؛ بلکه می‌تواند یکی از نخستین نشانه‌های تلاش قدرت‌های منطقه‌ای برای مشارکت فعال‌تر در شکل‌دهی به نظم امنیتی در حال گذار در جنوب و غرب آسیا باشد.

صفحه بزرگ شطرنج

مهرداد احمدی شیخانی

احتمالا شطرنج بازی کرده‌اید و شاید به این بازی علاقه هم داشته باشید. شرط اول موفقیت در این بازی، آن است که در تمام طول بازی، حواستان به همه صفحه باشد و از توجه و تمرکز، فقط بر یک بخش از آن پرهیز کنید؛ چون اگر چنین باشد و حواستان از کل صفحه پرت شود و فقط به حرکت مهره‌ها در بخشی از صفحه تمرکز کرده باشید، حریف به‌راحتی در بخش دیگر صفحه، مهره‌های شما را می‌گیرد و کار را به نفع خود تمام می‌کند و خیلی پیش می‌آید که حریف‌ از همین استفاده می‌کند و سعی دارد تا با جابه‌جایی مهره‌ها در قسمتی از صفحه، توجه شما را بر آن قسمت متمرکز کند تا نقشه خود را در گوشه‌ای دیگر پیش ببرد. من این ویژگی را در یادداشت‌های دیگری نیز با عنوان «توجه به کل تابلو نقاشی» ذکر کرده‌ام که اگر می‌خواهیم بفهمیم که نقاش چه چیزی کشیده، باید با فاصله‌ به تابلو نگاه کنیم و نزدیک‌شدن به تابلو و چسباندن صورت‌مان به آن، شاید بتواند جزئیات کار را برایمان آشکار کند، ولی قطعا فهمی از کل تابلو به ما نمی‌دهد. زبیگنیف برژینسکی، ژئواستراتژیست آمریکایی لهستانی‌الاصل که در دولت جیمی کارتر مشاور امنیت ملی او بود و گفته می‌شود پس از هنری کیسینجر‌ مهم‌ترین استراتژیست دولت آمریکا بوده، در سال ۱۹۹۶ قرن بیستم‌ کتابی منتشر کرد با عنوان «صفحه بزرگ شطرنج» که عنوان این یادداشت هم برگرفته از آن است. برژینسکی در آن کتاب می‌نویسد که چالش اصلی آینده آمریکا، کنترل چین و روسیه است و این کنترل ممکن نمی‌شود‌ جز با کنترل مرزهای «اوراسیا» که شامل کشورهای آسیای میانه است و تنها راه کنترل این منطقه، با در اختیار گرفتن ایران امکان‌پذیر خواهد بود. قابل توجه اینکه هفت سال بعد، آمریکا گام بلند اجرائی‌سازی این طرح برژینسکی را برمی‌دارد و «دیک چنی»، معاون رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۳، در توجیه کابینه دولت آمریکا که چرا باید به عراق حمله کرد، می‌گوید: «هدف اصلی از حمله به عراق، کنترل ایران است؛ چون هرکس که ایران را کنترل کند، اوراسیا را کنترل می‌کند و هرکس که اوراسیا را کنترل کند، چین و روسیه را کنترل خواهد کرد و در نتیجه، جهان را کنترل می‌کند».  همه آنچه دیک چنی می‌گوید، برنامه عملیاتی ایده برژینسکی برای آن صفحه بزرگ شطرنج است. اگر دقت کنیم، در تمام سخن برژینسکی و دیک چنی، یک کلمه هم از این نیست که به ایران حمله کنیم چون با ما مخالف است یا چون به ما فحش می‌دهد و مرگ بر آمریکا می‌گوید یا چون حاضر به مذاکره مستقیم با ما نیست. کل ماجرا در طرح استراتژیک برژینسکی و نقشه عملیاتی دیک چنی، کنترل اوراسیا برای مقابله با چین و روسیه است و این ممکن نمی‌شود‌ جز با در اختیار گرفتن ایران. من در این سال‌ها با بسیاری از صاحب‌نظران و استادان علوم سیاسی درباره این استراتژی و نقشه عملیاتی آمریکا گفت‌وگو کرده‌ام و عجیب اینکه برخی از این بزرگواران همچنان بر این عقیده پافشاری می‌کنند که رفتار خود ما و به‌خصوص تأکیدمان بر عدم مذاکره مستقیم سبب حمله آمریکا به کشورمان شده و جالب اینکه «ولی نصر»، مشاور سابق اوباما، در کتاب خود‌ پنج مقطع مشخص در روابط ایران و آمریکا را به روشنی ذکر می‌کند که ایران تلاش کرده تا مسائل خود را با آمریکا حل کند و برای این کار هم مذاکرات مستقیم و هم پیشنهادات جذابی داده، ولی در هر پنج نوبت، این آمریکا بوده که با عادی‌سازی روابط مخالفت کرده است.

 چهار سال پیش و در آغاز جنگ روسیه و اوکراین و وقتی بعضی تحلیلگران داخلی خودمان آن جنگ را یک جنگ سرزمینی بین آن دو کشور می‌دانستند و پیش‌بینی شکست قطعی روسیه را داشتند، طی یادداشتی که در یکی از روزنامه‌ها منتشر شد، نوشتم: «کافی است کمی با فاصله به نقشه جغرافیا نگاه کنیم تا متوجه شویم با این جنگ، عظیم‌ترین پروژه نقل‌و‌انتقال زمینی کالا که چین برای دور‌زدن تسلط آمریکا بر راه‌های دریایی با نام راه‌آهن جاده ابریشم در حال ساختن است و به‌زودی به اروپا می‌رسد، تعطیل شد». بعد از آن هم در یادداشت دیگری نوشتم: «جنگ غزه، طرح راه‌آهن هند برای رسیدن به دریای مدیترانه و اروپا را تعطیل کرد و به این ترتیب با دو جنگ منطقه‌ای، اتصال اقتصاد سه‌ میلیارد نفری به اروپا و خارج از کنترل آمریکا قطع شد».

در یادداشت‌هایی در همان ایام نیز نوشتم که حالا برای چین و هند فقط یک راه باقی مانده است تا اتصال این اقتصاد سه‌ میلیارد نفری را‌ خارج از کنترل آمریکا با اروپا برقرار کنند و آن‌هم از طریق ایران است و البته‌ اگر جنگ اوکراین و غزه می‌تواند آن دو راه را ببندد، چرا برای تصرف ایران تلاش نشود تا کلا برای همیشه بتوان این اقتصاد سه‌ میلیارد نفری را کنترل کرد؟ متأسفانه ما درون این تابلو نقاشی یا به گفته برژینسکی داخل این صفحه بزرگ شطرنج هستیم و نه‌تنها برایمان سخت است تا از بیرون و با فاصله به این صفحه نگاه کنیم، بلکه شاید همچون مهره سرباز در این بازی شطرنج، خیلی که حواس‌مان باشد، این را ببینیم که ممکن است هر لحظه توسط فیل، اسب، قلعه و وزیر کشته شویم. شاید برای همین وسط معرکه بودن است که هرچه هم توجه بدهیم که به کل صفحه شطرنج باید نگریست، بی‌فایده است و همچون موری که در جای پای اسبی که از باران دیشب پر شده، افتاده باشیم، فریاد می‌زنیم دنیا را آب برد‌. اما این صفحه شطرنج بسیار بزرگ‌تر از تصور ماست؛ صفحه‌ای است برای کنترل جهان، حداقل برای ۵۰ سال آینده و متأسفانه‌ ایران ‌مانند تمامی تاریخ خود در جایی پراهمیت برای جهان قرار گرفته است؛ جایی که غرب برای کنترلش دو کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ را انجام داد. سرزمینی که برای شکست آلمانن نازی، در جنگی که هیچ ربطی به ما نداشت اشغال شدیم و برای آنها که با هم بر سر کنترل جهان جنگ داشتند، شدیم پل پیروزی. حالا هم جنگ کنونی، همان‌طور که برژینسکی و چنی گفتند، جنگی برای کنترل جهان است؛ حتی اگر ما‌ نخواهیم صفحه بزرگ شطرنج را ببینیم و اصرار داشته باشیم این به خاطر آن است که ایران نخواست مذاکره مستقیم داشته باشد.

ضرورت پیوست امنیت ملی در تصمیمات کلان

جواد شاملو
در حوادث دی‌ماه سال گذشته، این توفیق را داشتم که با برخی از نیروهای جان‌برکف مدافع امنیت و بسیجیانی که شب‌های هجدهم و نوزدهم دی‌ماه در خیابان‌ها حضور داشتند، گفت‌وگو کنم. آنچه در میان روایت‌های آنان بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد، یک نکته مهم و هشداردهنده بود: بخشی از عناصر مسلحی که در آن شب‌ها فعال بودند، رفتارشان به گونه‌ای نبود که بتوان آنان را صرفاً گروهی آشوبگر و هیجان‌زده دانست. نحوه درگیری، جابه‌جایی، عقب‌نشینی و جنگ شهری آنان نشان می‌داد با نیروهایی مواجهیم که آموزش دیده‌اند، تجربه دارند و مهم‌تر از همه، آن دو شب را نه یک حادثه مقطعی، بلکه بخشی از یک روند می‌دانند.
این نکته را باید جدی گرفت. ممکن است همه ابعاد آن حوادث هنوز برای افکار عمومی و حتی برای ساختارهای مسئول امنیتی روشن نشده باشد و جمع شدن سریع آن کودتا به معنای پایان یافتن تهدید نیست. بخشی از عناصر سازمان‌یافته و خشونت‌طلب همچنان در انتظار فرصت‌اند و برای فعال شدن دوباره، لزوماً به یک اعتراض فراگیر و گسترده نیاز ندارند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که در شرایط خاص، یک جرقه کوچک اجتماعی نیز می‌تواند به سرعت از یک نارضایتی محدود به بستری برای ورود عناصر خشونت‌طلب و سازمان‌یافته تبدیل شود.
از سوی دیگر تهدید خارجی نیز برای ایران به پایان نرسیده است. دشمنی که ماه‌هاست درگیر یک نبرد پرهزینه با ایران شده، طبیعی است که مترصد فرصتی برای تغییر صحنه، کاهش هزینه‌ها و بازسازی ابتکار عمل خود باشد. متجاوزی که نتوانسته در میدان جنگ به هدف خود برسد، قطعا می‌کوشد از شکاف‌های اجتماعی، اقتصادی و روانی داخل کشور برای تغییر معادله استفاده کند. بنابراین، خطاست اگر امنیت را صرفاً در مرزها و میدان‌های نظامی جست‌وجو کنیم. امنیت امروز ایران، همزمان به خیابان، اقتصاد، افکار عمومی، معیشت و کیفیت حکمرانی نیز مربوط است. در چنین شرایطی مهم‌ترین اصل برای سیاست‌گذار این است که هیچ تصمیمی را در خلأ اتخاذ نکند. 
هر تصمیم اقتصادی، اجتماعی و حتی اداری باید با درک دقیق مختصات امنیتی کشور اتخاذ شود. این به معنای امنیتی‌کردن همه مسائل نیست؛ اتفاقاً برعکس، به معنای فهم واقع‌بینانه پیوند میان حوزه‌های مختلف حکمرانی است. کشوری که از یک سو در معرض فشار و تهدید خارجی است و از سوی دیگر با آثار یک دوره طولانی فشار اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، نمی‌تواند سیاست‌گذاری را به محاسبه‌های تک‌بعدی محدود کند.
کافی است مسئولان به واقعیت‌های همین امروز کشور نگاه کنند. مزار رهبر شهید در رواق دارالذکر حرم مطهر رضوی، صرفاً محلی برای اشک ریختن و دلتنگ آقای شهیدمان شدن نیست؛ آنجا دارِ «ذکر» است و یادآور این حقیقت تلخ که دشمن برای زمین زدن جمهوری اسلامی، از هدف قرار دادن عالی‌ترین سطح دینی و سیاسی کشور و خانواده او نیز ابا نکرد. در سوی دیگر، رهبر رشید و جدیدمان، سیدمجتبای مظلوم و مقتدرمان، هنوز در شرایطی قرار دارد که امکان ارتباط عادی و مستقیم با مردم برایشان به آسانی میسر نشده است. این واقعیت‌ها برای هر سیاست‌گذاری باید بیش از هر گزارش و نمودار اقتصادی، معنای شرایط استثنایی کشور را روشن کند.
مردم نیز این شرایط را فراموش نکرده‌اند. مردمی که شش ماه است از آغاز جنگ، شب به شب پرچم ایران را در کوچه و خیابان‌های این مملکت دست گرفته‌اند نشان داده‌اند که معنای «شرایط خطیر» را بهتر از همه می‌فهمند. این مردم، با همین حضور مستمر خود، برای مسئولان یک الگو ساخته‌اند: اگر مردم توانسته‌اند در چنین شرایطی هوشیاری خود را حفظ کنند، سیاست‌گذار نیز حق ندارد هنگام تصمیم‌گیری، از اقتضائات این وضعیت غافل شود. مسئولان باید به همان اندازه که مردم شرایط جنگی، امنیتی و تاریخی کشور را جدی گرفته‌اند، این شرایط را در همه تصمیم‌های خود لحاظ کنند. امروز جایگاه یک سیاست‌گذار آن نیست که فقط یک مسئله اقتصادی را در قاب همان مسئله ببیند؛ بلکه باید هر تصمیم را در مختصات ایرانِ تحت فشار، ایرانِ در معرض تهدید و ایرانِ ایستاده در میانه یک نبرد بزرگ ارزیابی کند. «ایرانِ ۱۴۰۵». بحث امروز درباره اصلاح قیمت بنزین، از همین منظر قابل تأمل است. مسئله این نیست که افزایش یا اصلاح قیمت سوخت ذاتاً درست است یا غلط. بله! تعیین این موضوع نیازمند بررسی دقیق کارشناسی است و باید متغیرهایی مانند بودجه، مصرف، قاچاق، حمل‌ونقل، تولید، تورم و قدرت خرید خانوارها در آن لحاظ شود. مسئله اصلی این است که تصمیم درباره بنزین، صرفاً تصمیم درباره یک حامل انرژی نیست؛ تصمیم درباره یکی از مستقیم‌ترین مؤلفه‌های زندگی روزمره مردم است.
بدیهی است که بنزین در ایران به قیمت حمل‌ونقل گره خورده، حمل‌ونقل به قیمت کالا و خدمات، و قیمت کالا و خدمات به سفره خانوار. از این‌رو، هر تغییر در این حوزه می‌تواند زنجیره‌ای از آثار را در اقتصاد خانوار ایجاد کند. این مسئله برای طبقات متوسط و به‌ویژه اقشار کم‌درآمد، که مدت‌هاست فشار گرانی نفس آنها را گرفته، حساس‌تر است. برای خانواده‌ای که دخل و خرجش از همین امروز به سختی با یکدیگر جور درمی‌آید، یک افزایش هزینه ممکن است یک «عدد» در جدول اقتصادی دولت نباشد؛ ممکن است به معنای حذف یک وعده، کنار گذاشتن یک نیاز، یا کوچک‌تر شدن بیشتر سفره باشد.
از همین‌جاست که ضرورت ظرافت در حکمرانی آشکار می‌شود. در شرایط عادی، ممکن است سیاست‌گذار بتواند یک تصمیم اقتصادی را با منطق فنی و محاسبات کلان ارزیابی کند؛ اما در شرایط خطیر کشور، باید همزمان یک پرسش دیگر را نیز روی میز بگذارد: این تصمیم چه اثری بر سرمایه اجتماعی، تاب‌آوری عمومی و امنیت کشور خواهد داشت؟
این پرسش به معنای تسلیم شدن در برابر هر نارضایتی یا تعطیل کردن اصلاحات اقتصادی نیست. اتفاقاً کشورداری عاقلانه همین است که میان «ضرورت اصلاح» و «نحوه اصلاح» تفاوت بگذاریم. ممکن است یک تصمیم از نظر اقتصادی ضروری باشد، اما زمان‌بندی، شیوه اجرا، میزان افزایش، نحوه جبران و چگونگی اقناع افکار عمومی، تعیین کند که همان تصمیم به اصلاح منجر شود یا به بحران.
نباید فراموش کرد که بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی لزوماً از اعتراض‌های بزرگ آغاز نمی‌شود. گاه مجموعه‌ای از نارضایتی‌های واقعی، در کنار یک محرک کوچک، بستری فراهم می‌کند که عناصر سازمان‌یافته و خشونت‌طلب از آن بهره ببرند. بنابراین، مسئولیت حکمرانی تنها این نیست که اعتراض را کنترل کند؛ مسئولیت مهم‌تر آن است که تا حد امکان از تولید بی‌دلیل زمینه‌های اعتراض نیز جلوگیری کند. اگر مردم از گرانی، بی‌ثباتی و فشار اقتصادی خسته‌اند، این واقعیت باید در طراحی سیاست‌ها دیده شود، نه اینکه پس از وقوع بحران مورد توجه قرار گیرد.
در این میان، هر اندازه دشمن خارجی به دنبال یک روزنه باشد، حساسیت حکمرانی باید بیشتر شود. دشمنی که امروز برای خروج از یک میدان فرسایشی به دنبال کوچک‌ترین فرصت است، از هر شکاف اجتماعی برای تغییر محاسبات استفاده خواهد کرد. همه می‌دانیم سگ زرد کاخ سفید امروز چقدر به یک برگ آس نیاز دارد تا خود را از منجلاب جنگ با ایران بیرون بکشد! بنابراین، سیاست‌گذاری اقتصادی را نمی‌توان از محاسبه امنیت ملی جدا کرد. نه به این معنا که هر اعتراض اقتصادی را به دشمن نسبت دهیم، بلکه دقیقاً به این معنا که نارضایتی واقعی مردم را به رسمیت بشناسیم تا دشمن نتواند از آن نارضایتی واقعی سوءاستفاده کند. بهترین سد در برابر سوءاستفاده دشمن، جامعه‌ای است که احساس کند سیاست‌گذار درد او را می‌فهمد، تصمیم‌های دشوار را با او صادقانه در میان می‌گذارد و هزینه اصلاحات را منصفانه توزیع می‌کند.
امروز بیش از همیشه به حکمرانی ظریف نیاز داریم؛ حکمرانی‌ای که نه از ضرورت اصلاح اقتصادی بترسد و نه نسبت به ظرفیت‌های اجتماعی و امنیتی هر تصمیم بی‌اعتنا باشد. می‌توان اقتصاد را اصلاح کرد، می‌توان با قاچاق مبارزه کرد، می‌توان مصرف سوخت را مدیریت کرد و می‌توان برای آینده کشور تصمیم‌های دشوار گرفت؛ اما همه اینها باید با درایت، زمان‌شناسی، پیوست اجتماعی و ملاحظه امنیت ملی انجام شود. ما نمی‌خواهیم اقتضائات اقتصادی و واقعیات سخت کشور را نادیده بگیریم. اتفاقاً سخن بر سر آن است که واقعیت را کامل‌تر ببینیم. واقعیت فقط کسری بودجه و مصرف بنزین نیست؛ واقعیت، سفره مردم، اعتماد عمومی، شرایط امنیتی، تهدید خارجی و تجربه تلخ حوادث گذشته نیز هست.
ایران در سال‌های اخیر ثابت کرده است که حتی در سخت‌ترین میدان‌ها می‌تواند بایستد و چرخ زندگی را از حرکت بازندارد. حالا هنر حکمرانی این است که همان ظرافتی را که برای عبور از میدان‌های سخت نظامی و امنیتی به کار گرفتیم، در میدان اقتصاد و اداره جامعه نیز به کار ببریم. امروز بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌های دقیق، حساب‌شده و مبتنی بر فهم همه‌جانبه شرایط نیاز داریم؛ تصمیم‌هایی که هم کشور را از اصلاحات ضروری محروم نکند و هم سفره مردم را به مرز انفجار نرساند.
در شرایط امروز ایران هر تصمیم بخشی از پازل حفظ ایران است و لذا هر تصمیم باید یک پیوست مهم داشته باشد: پیوست امنیت ملی.

بالاتر از ترور شخص

علی بخشی

همه ائمه ما تا امام حسن عسکری علیه السلام، به شهادت رسیده اند.ترور فیزیکی ائمه، یا با شمشیر و یا با سم بوده است.اما در زیارت دو امام معصوم عبارتی آورده اند که پیام خاصی دارد.در زیارت امام حسین و امام رضا علیهماالسلام، این عبارت آمده که:
«قَتَلَ الله مَن قَتَلَک بِالایدِی وَالاَلسُنة»
قتل به وسیله دست، واضح و قابل درک است اما قتل به زبان! چیست؟
ترور شخص امام با دست است و ترور شخصیت امام با زبان! صورت می گیرد.
این که دشمنان اهل بیت با تهمت و افترا، قتل زبانی را رقم زدند هم واضح و قابل درک است.
آنچه اغماض دارد و نیاز به واکاوی بیشتری دارد، این است که آیا ممکن است دوستان و دلسوزان هم امام را ترور کنند؟
متاسفانه بله! 
ناله های سوزناک امیرالمومنین(ع) از عملکرد و بیان یاران و طرفداران کم فکر و کم عمق،گلایه های تند امام حسن(ع) از اصحاب خودشان،بگو مگوهای امام حسین(ع) با ابن عباس و چندین شخص شاخص دیگر، ناراحتی تند امام صادق(ع) نسبت به دهن لقی اصحاب خاص، و همچنین شواهدی از بقیه ائمه علیهم السلام که حاکی از وجود چنین فضایی است.
_سطحی نگری ولایتمدارها
_جزئی نگری، بخشی نگری، قشری نگری
_عجله اصحاب
_گذر از فرهیختگان، علما و خواص 
_اختلاف و درگیری طرفداران
_اتهام زنی ها
_دهن لقی ها
_تندی ها و بی حوصلگی ها
_عصبانیت ها، فحاشی ها و... 
_و... 
از روی دلسوزی، علاقه، حس انقلابی و روحیه فداکاری، عامل "ترور تشخیص مردم" و  در ادامه عامل "ترور شاخص های فکری" و بعد هم "ترور شخصیت" امام می شود. 
ترور شخصیت امام، فقط نشر افترا و تهمت از سوی دشمنان نیست، بلکه تنزُّل امام به عنوان رهبری ضعیف، کم اراده، بی اختیار، اهل تعارف و سهل انگاری، اهل ترس و تسلیم و درمجموع معرفی امامی نه در حد دین و مذهب و امت است!
عزیزان؛ این خطر که بعضی از ما هم مشمول نفرین امام معصوم شویم، وجود دارد.
حواسمان را خیلی جمع کنیم، در نشر و بازنشر حرف و مطلبی که ظاهر انقلابی و دلسوزانه دارد، مقداری تامل کنیم.

نه تنگه دور می خورد نه صاحب تنگه

سید مهدی طالبی 

دشمن از کاهش اهمیت تنگه هرمز سخن می‌گوید. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا با اشاره به جزئیات ادعا کرده بود تا ۲ سال دیگر ۵۰ تا ۷۰ درصد نفت خلیج‌فارس از طریق خطوط لوله منتقل خواهد شد. او برای‌آنکه بر امنیت این خطوط تأکید کند گفته بود این خطوط از زیر زمین خواهند گذشت؛ کارگذاشتن خطوط لوله در عمق یک تا دو متری زمین امری معمول است و کمتر خطی است که در فاصله صدها کیلومتر بر روی زمین کشیده شده باشد. بسنت با اشاره به این قضیه خواسته بود تا پیام اطمینان‌بخشی به بازار و جامعه آمریکا بدهد. این ادعا را پس از وی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز تکرار کرد. 

علاوه بر مقامات آمریکایی دوجین از دولت‌های منطقه و رسانه‌هایشان در این مسیر قرار گرفته و از ساخت خطوط لوله‌ای می‌گویند که تنگه هرمز را دور زده و از اعتبار خواهد انداخت. پیش‌ازاین تلاش آن‌ها برای ایجاد کریدور آی‌مک به عملیات ۷ اکتبر و جنگ طوفان الاقصی منتهی شد که دنباله آن همچنان ادامه یافته و ابعاد بزرگ‌تری به خود گرفته است. 

کریدور آی‌مک قرار بود هند را از طریق خلیج‌فارس به رژیم صهیونیستی، دریای مدیترانه و اروپا متصل کند. در سال ۲۰۲۳، با جنگ طوفان الاقصی بخش غربی آن در فلسطین اشغالی هدف قرار گرفت و در جنگ ۴۰ روزه سال ۲۰۲۶، بخش شرقی آن در تنگه هرمز و خلیج‌فارس مسدود شد. 

این بلایی بود که بر سر آی‌مک آمد و سرنوشت هر طرح دیگری مثل و مانند آن، مشخص است. آنچه در منطقه جریان دارد، صرفاً جنگ در معنای خاص آن به شکل نظامی نیست؛ بلکه یک نبرد همه‌جانبه در ساحت‌های مختلف و گوناگونی است که نتیجه نهایی را ورای صحنه جنگ رقم می‌زند. این قضیه به معنای آن است که شاید یک طرف ماجرا در جنگ یا جنگ‌های منطقه دست بالا را بیابد؛ اما در صحنه کلان نبرد، عرصه را واگذار کند. 

رژیم صهیونیستی با عملیات ۷ اکتبر درون ماجرایی افتاد که در آن با کشتار مستقیم ۷۰ هزار نفر در غزه، حیثیت خود در میان افکار عمومی را بر باد داد، منزوی‌تر شد و از نظر سیاسی و امنیتی به مشکلی فراگیر تبدیل گشت. هاآرتص به‌تازگی گزارش کرده جنگ پس از ۷ اکتبر قرار بود ۳ ماه به طول بینجامد؛ اما به جنگی طولانی تبدیل شد و ۱۴۲ میلیارد دلار هزینه روی دست صهیونیست‌ها گذاشت. هاآرتص نوشته این هزینه‌ها شامل بار مالی طرح‌های آینده هم می‌شود که جنگ باعث شکل‌گیری آن‌ها شده است. رژیم صهیونیستی ۴ سال به طور مداوم در چند جبهه دچار جنگ بوده و جامعه، اقتصاد و سیاست خارجی‌اش متأثر از آن شده است. رژیم از یک سو قادر به اتمام جنگ نیست و از سویی ادامه جنگ آن را فرسوده‌تر می‌کند. 

در خلیج‌فارس جنگ کوتاه‌مدت‌تر بود؛ اما در آن تنگه هرمز مسدود شد، پایگاه‌های آمریکا صدمات زیادی متحمل شدند و ذخایر رهگیر جبهه غربی به‌شدت کاهش یافت تا آسیب‌پذیری دول آن محرز شود. 
آی‌مک ناکام شده و هر طرح دیگری سرنوشتی جز آن نخواهد داشت. هر طرفی چه نزدیک و چه دور بخواهد به چنین سمت و سوهایی گرایش پیدا کند باید اراده معلوم شده محور مقاومت در قضایای چند سال اخیر را در محاسبات خود بگنجاند؛ طوفان‌ها آماده دروکردن هر بذر شومی‌اند که بخواهد ایران و محور مقاومت را دور زده و منزوی کند.

تنگه هرمز قابل دورزدن است؟ 
دورزدن تنگه هرمز به‌آسانی ادعایش نیست. اهمیت این آبراهه فراتر از نفت است و اگر قابل دورزدن بود، دشمن مدت‌ها قبل با فراغ‌بال آن را اجرایی می‌کرد. جبهه مقابل البته تا جایی که ممکن بوده این کار را انجام داده است و مهندسی کاهش اهمیت هرمز نیز محدود به خطوط لوله نیست؛ بلکه باید انقلاب نفت شیل در آمریکا را هم در آن لحاظ کرد. از شیل تا خطوط لوله ایجاد شده هرچند بار دشمن را سبک کردند؛ اما انسداد هرمز کارساز باقی ماند. 

1- انتشار گزارش‌های متعدد درباره ساخت خطوط لوله جایگزین، از یک‌جهت برای ایجاد هراس در داخل ایران است تا تهران با حس‌کردن این مسئله که احتمال دارد اهمیت تنگه هرمز از دست برود، آن را باز کند؛ بنابراین از یک جنبه این گزارش‌ها به‌عنوان جنگ روانی عمل می‌کنند. ایران می‌داند طرح‌ها در میان‌مدت و طولانی‌مدت قابل‌اجرا بوده، اثرات نسبی خواهند داشت و از مشکلاتی رنج خواهند برد. از سویی تهران فعلاً ابزاری به کارایی هرمز ندارد و نمی‌تواند تحت هیچ عنوانی ازآن‌دست بکشد.

2- جنگ فعلاً در مرحله هدف قراردادن بخشی از انتقال نفت است. میادین تولیدی اگر هدف قرار گرفته و یا تصرف شوند موضوع متفاوت می‌شود. اگر غرب آسیا از خطوط انتقال نفت مملو شوند؛ ولی میادین منهدم گردند، آمریکا با بحرانی طولانی‌مدت روبه‌رو خواهد شد.

3- جنگ با ایران نبردی وسیع است که نه‌تنها توسط ایران بلکه به‌وسیله بازیگران دیگری نیز به عرصه جهانی کشیده می‌شود. اگر افراد و گروه‌های آزادی‌بخش باقابلیت تحت‌تأثیر قراردادن مناطق، عملیات‌های پراکنده و قابلیت‌های سایبری وارد ماجرا شوند، زیرساخت‌های انرژی در بیشتر مناطق مهم جهان بحرانی می‌شوند. اختلال در تنگه‌های جبل‌الطارق و پاناما توسط گروه‌های آزادی‌بخش و چپ‌گرا، عملیات‌های خرابکاری روسیه علیه مراکز انرژی مرتبط با اروپا مانند آنچه در لیبی رخ داد از این جمله‌اند. نباید از یاد برد طی درگیری‌های چند هفته قبل خطوط انرژی در دریای خزر و همچنین مصر و لیبی در شمال آفریقا دچار حوادث نظامی شدند. در این میان اوکراین بازی پرمخاطره‌ای علیه روسیه به راه انداخته است که شامل حمله به نفتکش‌ها و پالایشگاه‌های این کشور می‌شود که می‌تواند به بازار انرژی فشار وارد آورد. پس بازار انرژی نه‌تنها با تحرکات محور مقاومت و روسیه که با اقدامات غرب نیز دچار ریسک بالا شده است.

4- طرف‌های مختلف نباید در خصوص اراده و توانایی ایران و محور مقاومت دچار تردید شوند؛ محور به خطوط جایگزین ضربه خواهد زد. این امر اگر در حال حاضر انجام نمی‌شود به این خاطر است که ظرفیت‌های جدید فعلاً ایجاد نشده‌اند تا ضربه بخورند. الفجیره و ینبع که پیش‌ازاین وجود داشته‌اند بارها ضربه خورده و در حال حاضر نیز درون محاصره و زیر سایه تهدید قرار دارند.

5- خطوط جایگزین تحت اشراف محور مقاومت قرار دارند و هر کدام هرمز جدیدی هستند. ایجاد خطوط جایگزین گوشت را از زیر دندان مقاومت خارج نمی‌کند؛ بلکه آن را از زیر دندانی به زیر دندان دیگر منتقل خواهد کرد.

6- فعلاً فارغ از نفت، دولت‌های عربی منطقه محاصره شده و از نظر دیگر در کالاها و تجارت زیان می‌بینند. عبورومرور از هرمز به ۴ درصد پیش از جنگ رسیده است. در گذشته که ۱۳۰ کشتی عبور می‌کردند ۸۰ کشتی مربوط به دیگر کالاها بود و ۴۵ تا ۵۰ کشتی عبوری نفتکش بودند. حالا میانگین عبوری روزانه ۵ تا ۸ فروند است که ۲ تا ۵ فروند نفتکش هستند. این یعنی روزانه ۳ تا ۶ فروند کشتی حامل کالاهای دیگر، احتمال دارد از تنگه عبور کنند. دولتی مانند امارات که یک مرکز تجارت مجدد بود و کالاها پس از انتقال به آن، به دیگر نقاط منطقه می‌رفتند برای حفظ جایگاه خود بیش از پیش به بندر الفجیره وابسته شده است که آن هم در معرض خطر است. معضل دولت‌ها در هرمز را نباید به نفت فروکاست چه اینکه همین نفت نیز اوضاع مناسبی ندارد.

7- خط لوله به‌شدت مرتبط با مسائل ژئوپلیتیکی پیچیده است. این مسئله احداث و ادامه فعالیت آن را با مخاطره روبه‌رو می‌سازد. رژیم صهیونیستی قصد دارد بر منابع انرژی شرق مدیترانه مسلط شود و به‌راحتی اجازه نخواهد داد بازارش در اروپا و منطقه پیرامونی توسط دولت‌های خلیج‌فارس تهدید شود.

8- نفت مهم‌ترین مسئله مرتبط با هرمز است؛ اما تنها مورد نیست. گاز ال‌ان‌جی، مشتقات نفتی و فراورده‌های پتروشیمی نیز به آن وابسته‌اند. قطر ۲۰ درصد از تولید ال‌ان‌جی جهان را در اختیار دارد که به‌تنهایی بیشتر از آمریکا و استرالیا به‌عنوان دیگر بازیگران بازار ال‌ان‌جی است. قطر بزرگ‌ترین صادرکننده ال‌ان‌جی جهان است و به جز مسیرهای دریایی راه جایگزینی فعلاً ندارد. شاید هم اکنون خطوط لوله نفت در منطقه وجود داشته باشند؛ اما هیچ خط لوله‌ای برای انتقال ال‌ان‌جی وجود ندارد. همچنین کشوری مانند عراق صادرات محدود به‌وسیله تریلی‌های مجهز به تانکر را به راه انداخته است؛ اما تانکرهای انتقال گاز به‌شدت کمیاب بوده و قطر به جز دریا نه به خط لوله دسترسی دارد و نه قادر به حمل تانکری است.

9- دولت‌های منطقه نه‌فقط برای نفت که برای دیگر موارد نیز باید راه زمینی تدارک ببینند. در مدیترانه بنادر محدودی فعالیت دارند. سوریه و لبنان فاقد بندر لجستیکی بزرگ هستند، اردن تنها بندر عقبه را داراست و سعودی توسط یمن محاصره دریایی شده است.

10- خط لوله ینبع می‌تواند ۵ تا ۷ میلیون بشکه نفت را منتقل کند. از این میزان ۲ میلیون برای پالایشگاه‌های سعودی است که به مصرف داخلی نیز می‌رسند. پس ظرفیت صادرات سعودی از این مسیر بین ۳ تا ۵ میلیون بشکه و یا به طور میانگین ۴ میلیون بشکه است که تقریباً معادل ۶۰ درصد صادرات عربستان پیش از جنگ است. خط لوله فجیره امارات می‌تواند 1.5 تا 1.8 میلیون بشکه نفت در روز منتقل کند. ازاین‌رو مجموع صادرات دورزدن هرمز به ۶ میلیون بشکه می‌رسد. در مقابل میزان انتقال نفت از تنگه با استفاده از کریدور جنوبی به ۲ تا ۵ میلیون بشکه یا میانگین 3.5 میلیون بشکه می‌رسد. در این صورت در مجموع صادرات احیا شده 9.5 تا ۱۰ میلیون بشکه است که تقریباً نیمی از صادرات ۲۰ میلیون‌بشکه‌ای پیش از جنگ است.

11- صادرات از تنگه هرمز به شکلی پیچیده، با پنهان‌کاری بالا و هزینه زیاد صورت می‌گیرد. صادرات شبانه است، کشتی‌ها سیستم‌های شناسایی خود را خاموش می‌کنند، در دورترین نقاط نزدیک سواحل جنوبی حرکت می‌کنند تا ضمن فاصله‌گرفتن از ایران، بتوانند با قرارگرفتن در پشت برخی جزایر و عوارض موجود از آن‌ها به‌عنوان پوشش بهره بگیرند. همچنین چسبیدن به نزدیکی ساحل کار شناسایی آن‌ها را دشوار کرده و ازسوی‌دیگر باعث بهره‌گیری از سامانه‌های پدافندی مستقر در سواحل می‌شود. هم‌زمان تعداد زیادی پهپاد و هواگرد برای شناسایی سریع تهدیدات، جنگ الکترونیک و مقابله با پرتابه‌ها و شهپادها منطقه را می‌کاوند. ابعاد اسکورت به‌گونه‌ای است که از سوخت‌رسان‌ها برای سوخت‌گیری جنگنده‌های اسکورت در طول چندین ساعت عملیات عبور استفاده می‌شود.

12- صادرات نفت از تنگه هرمز قبلاً تک سهمی بود به این معنا که قیمت تمام شده هر بشکه به همان قیمت نفت باز می‌گشت؛ اما پس از جنگ سهم بیمه و حمل‌ونقل آن‌قدری رشد کرده که باید آن‌ها را هم لحاظ کرد. اگر سهم بیمه پیش از جنگ 0.25 درصد بود با افزایش ۱۲ برابری به ۳ درصد ارزش محموله رسیده است. همچنین نرخ حمل‌ونقل تا ۲۰ برابر افزایش را ثبت کرده. مجموع این دو سهم تقریباً ۱۰ درصد هزینه تمام شده هر بشکه نفت صادر شده از هرمز هستند. حالا با اسکورت‌های همه‌جانبه ساحلی و هوایی این مبلغ بسیار بیشتر است؛ زیرا هر ساعت پرواز یک جنگنده ۱۰ تا ۲۰ هزار دلار هزینه دارد. برای اسکورت هر کاروان چندین جنگنده و هواگرد دیگر به کار می‌روند که هزینه آن‌ها شاید به صدها هزار دلار برسد. پیش‌ازاین هر بشکه نفت به ۱ یا ۲ دلار هزینه برای بیمه و انتقال نیاز داشت که این رقم به ۱۰ تا ۱۵ دلار رسیده است. 
 

آقای رئیس‌جمهور درباره بنزین صدای منتقدان را بشنوید

مهدی حسن‌زاده

این روزها مهم‌ترین خبر در فضای داخلی کشور، تصمیمات جدید درباره بنزین است. به گفته رئیس سازمان بهینه‌سازی انرژی، دولت به زودی یکی از سناریوهای موجود روی میز را برای افزایش قیمت بنزین با هدف مهار مصرف و جبران کسری اجرا خواهد کرد. این در حالی است که اگر به صورت‌مسئله موجود و شرایط فعلی کشور به ویژه از نظر متغیر جنگ نگاه کنیم، اتخاذ تصمیمی که از مسیر قیمت بتواند مصرف را کاهش دهد، محل تردید جدی خواهد بود.
ابتدا باید ادعای کاهش تولید بنزین بر اثر حمله به برخی فازهای پارس جنوبی در جنگ ۴۰ روزه راستی‌آزمایی شود. ۲۵ تیرماه، کرامت ویس‌کرمی مدیرعامل شرکت ملی پخش فراورده‌های نفتی ایران، به عنوان یکی از مدیران وزارت نفت و متولی اصلی موضوع بنزین در نشست خبری اعلام کرد از ابتدای سال جاری تا تاریخ ۲۴ تیرماه، ۱۰ پالایشگاه کشور به صورت میانگین روزانه
۱۰۹ میلیون لیتر بنزین تولید کردند و میانگین تولید بنزین اختلاطی هم ۱۲ میلیون لیتر بوده؛ درواقع متوسط تولید روزانه بنزین کشور از ابتدای سال تا روز گذشته، ۱۲۱ میلیون لیتر بوده است.همچنین به گفته وی، مصرف بنزین به صورت میانگین، از ابتدای سال جاری تاکنون ۱۲۹ میلیون لیتر در روز بوده که تقریباً با میزان مصرف در مدت مشابه سال گذشته برابری می‌کند. اینجا ما با ۸ میلیون لیتر کسری تولید بنزین مواجه هستیم که به گفته این مقام مسئول با وارد مدار شدن نیمی از تولید بنزین پالایشگاه لاوان که در جنگ متوقف شده بود، کسری به ۵/۶ میلیون لیتر در روز می‌رسد. روشن است که با عبور از سفرهای تابستان، مصرف بنزین در پاییز کاهش می‌یابد.
علاوه بر بنزین، مروری بر وضعیت سی‌ان‌جی به عنوان کالای جایگزین بنزین نیز ضروری است. براساس اعلام مدیرعامل شرکت ملی پخش فراورده‌های نفتی درحالی که ظرفیت توزیع دست‌کم ۳۵ میلیون مترمکعب سی‌ان‌جی در روز را با زیرساخت‌های فعلی داریم، مصرف روزانه سی‌ان‌جی ‌کشور به ۱۴ تا ۱۵ میلیون مترمکعب رسیده است. به این ترتیب بخشی از ناوگان بیش از ۴ میلیونی خودروهای گازسوز یا دوگانه‌سوز می‌تواند به سمت مصرف سی‌ان‌جی کشیده شود تا مصرف بنزین کاهش یابد.
واضح است که نمی‌توان تا ابد قیمت بنزین را ثابت نگه داشت. همچنین هیچ راهکاری برای مدیریت مصرف نیز بدون افزایش قیمت قابل تحقق نیست، اما باید طیف وسیعی از موضوعات را در هر طرح مبتنی بر افزایش قیمت دید که نخستین مورد آن، شرایطی سیاسی و اجتماعی است. شرایط جنگ ایجاب می‌کند تا رسیدن به وضعیت باثبات، اقدامات شوک‌آور صورت نگیرد. همچنین مسئله بنزین را باید از دریچه طیف وسیعی از وانت‌بارها و خودروهای تاکسی اینترنتی نیز دید که افزایش قیمت بنزین می‌تواند تورم سنگینی در حوزه حمل مسافر و بار ایجاد کند. اینجا شما نیاز به راهکارهایی دارید که به‌تدریج ضمن گازسوز کردن ناوگان حمل مسافر و بار، حمل‌ونقل عمومی را به گونه‌ای توسعه دهید که با افزایش قیمت بنزین، گزینه‌های جایگزین نظیر مترو، اتوبوس و موتوربرقی بیش از گذشته در دسترس باشند.
صدالبته با وجود این آمارها نمی‌توان نسخه قاطعی درباره بنزین صادر کرد و باید دانست که تداوم تثبیت قیمت بنزین با وجود تورم فعلی شدنی نیست، ولی مسئله کلیدی در حال حاضر، ضرورت توجه به نکاتی است که منتقدان طرح بنزینی دولت مطرح می‌کنند.
در حقیقت انتظار می‌رود شخص رئیس‌جمهور در موضوع بنزین، فرصتی را برای منتقدانی که اعدادی متفاوت از اعداد سازمان بهینه‌سازی و تیم آقای سقاب ارائه می‌دهند، فراهم کند و اجازه ندهد تصمیم مهم بنزینی در شرایطی که کشور درگیر جنگ است براساس اعدادی گرفته شود که حتی در دستگاه‌های دولتی ازجمله وزارت نفت با تردید مواجه است.

بررسی تجربه صنایع دفاعی به‌عنوان الگویی برای اصلاح نظام تصمیم‌گیری

از دفاع تا توسعه

محسن ردادی

 31 مرداد روز «صنعت دفاعی» در تقویم رسمی کشور، نماد یکی از پیچیده‌ترین معماهای سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی در تاریخ معاصر ماست. ایران امروز، در میانه «دفاع مقدس سوم»، در نقطه‌ای از بازدارندگی ایستاده که با قدرتمندترین ارتش‌های جهان توازن قدرت ایجاد کرده است. دستاوردهای خیره‌کننده دفاعی ما، از موشک‌های بالستیک نقطه‌زن تا پرتابه‌های پیشرفته «هایپرسونیک» که از غیرقابل‌ نفوذترین سپرهای دفاع هوایی جهان عبور می‌کنند، باعث افتخار و ضامن امنیت ملی ماست. اما دقیقا در همین نقطه، یک پرسش آزاردهنده و استراتژیک در افکار عمومی شکل می‌گیرد: کشوری که می‌تواند در لبه تکنولوژی جهانی، موشک هایپرسونیک و پهپادهای رادارگریز بسازد، چرا در صنایع غیرنظامی خود تا این حد ناکام است؟ چرا مغزها و ساختارهایی که پیچیده‌ترین الگوریتم‌های پروازی را طراحی می‌کنند، از ساخت یک خودروی ایمن، کم‌مصرف و باکیفیت (در حد یک خودروی استاندارد جهانی و نه حتی لوکس) عاجز مانده‌اند؟ پاسخ به این شکاف عظیم را نباید در مسائلی چون بودجه یا تکنولوژی جست‌وجو کرد؛ کلید حل این معما، در «مدل حکمرانی و نظام سیاست‌گذاری» نهفته است.

افسانه بودجه‌های نجومی و تکنولوژی‌های وارداتی
برای توجیه ناکامی صنایع غیرنظامی در برابر موفقیت خیره‌کننده صنایع دفاعی، معمولا 2 نشانی غلط داده می‌شود: اول «نظامی‌ها بودجه‌های کلان و نامحدود دارند» و دوم «به تکنولوژی‌های خاص دسترسی دارند» اما شواهد خط بطلانی بر هر دو گزاره می‌کشد. بر اساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی (نظیر مؤسسه سیپری)، بودجه نظامی و دفاعی ایران در سال‌های اخیر رقمی در حدود ۶ تا ۸ میلیارد دلار بوده است. این در حالی است که رژیم سعودی سالانه بیش از ۷۰ میلیارد دلار و رژیم صهیونی (بدون احتساب کمک‌های نجومی و تسلیحات رایگان آمریکا) بیش از ۲۴ میلیارد دلار به ارتش‌های خود تزریق می‌کنند. بنابراین ماشین جنگی ایران با بودجه‌ای به مراتب کمتر از رقبای منطقه‌ای، قدرتی فراتر از آنها تولید کرده است. بهانه «دسترسی آزاد به تکنولوژی» نیز در این بخش کاملا منتفی است. صنایع دفاعی ایران تحت ظالمانه‌ترین، پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین رژیم‌های تحریمی و کنترل صادرات (مانند تحریم‌های کاتسا) قرار داشته و دارد. بنابراین موفقیت این بخش، نه ریشه در وفور دلارهای نفتی دارد و نه محصول کپی‌برداری راحت از بازار آزاد جهانی است.

حکمرانی دولت‌محور؛ عبور از تله رانت و خصوصی‌سازی
اولین ـ و شاید مهم‌ترین ـ تفاوت صنایع دفاعی با صنایعی نظیر خودروسازی، نفت، پتروشیمی و... در «نحوه مدیریت تعارض منافع» است. در صنایع دفاعی، تا حد ممکن قواعد و روابط به گونه‌ای تنظیم شده که امکان شکل‌گیری شبکه‌های رانتی، حضور افراد طماع و باندهای فساد به حداقل ممکن رسیده است. نکته شگفت‌انگیز این است که مالکیت و مدیریت کلان صنایع دفاعی، کاملا «دولتی و حاکمیتی» است. این واقعیت، ادعاهای اقتصاددانان نولیبرال را که فریاد می‌زنند «هرگونه تصدی‌گری دولتی لزوما به فساد و ناکارآمدی ختم می‌شود و تنها راه نجات، خصوصی‌سازی است» باطل می‌کند. صنایع دفاعی ثابت کرد مشکل اقتصاد ایران، «دولتی بودن» نیست، بلکه «دولتی بودن آلوده به تعارض منافع» است. صنایع نظامی ما یک مدیریت منسجم دولتی دارد اما روابط سالم، شفاف و مأموریت‌محوری را با هزاران شرکت دانش‌بنیان در بخش خصوصی تنظیم کرده است. تجربه توسعه در جمهوری خلق چین نیز همین الگو را تأیید می‌کند: می‌توان یک اقتصاد دولت‌محور پیشرو، کارآمد و عاری از الیگارشی‌های فاسد داشت، به شرط آنکه نظام تصمیم‌گیری از نفوذ دلالان پاکسازی شده باشد.

 شورش علیه پارادایم‌ها؛ نبوغ جنگ نامتقارن
تفاوت دوم در «شجاعت تغییر پارادایم» است. استانداردهای جهانی در توسعه صنایع نظامی، پارادایم‌های سخت و محکمی دارد. دکترین نظامی غرب دیکته می‌کند برای برتری استراتژیک، یک کشور حتما باید دارای ناوگان‌های عظیم هواپیمابر و جنگنده‌های رادارگریز نسل پنجم باشد (تجهیزاتی که نیازمند بودجه‌های افسانه‌ای است). به همین دلیل کشورها برای خرید تسلیحاتی مانند «اف ۳۵» یا سامانه تاد رقابت می‌کنند و حاضرند امتیازهای کلان به آمریکا بدهند تا از این تسلیحات برخوردار شوند. این مسیر معمول و متعارف کشورها برای تقویت بنیه نظامی است.اگر سیاست‌گذاران دفاعی ایران می‌خواستند مقلد این پارادایم باشند، امروز ایران یک کشور خلع‌سلاح‌شده بود. اما آنها مسیر توسعه را تغییر دادند و به جای ورود به یک مسابقه تسلیحاتی از پیش باخته در زمین دشمن، «پارادایم نامتقارن» را خلق کردند. آنها با درک دقیق نیازهای داخلی و محدودیت‌های مالی، سراغ توسعه پهپادهای انتحاری، موشک‌های بالستیک، کروزها و قایق‌های تندرو رفتند. نتیجه این پارادایم‌شکنی، تولید امنیت و بازدارندگی حداکثری با هزینه‌های بسیار ارزان بود. آنها در این مسیر، هم دست به بومی‌سازی عمیق زدند و هم بدون تعصب، از تجربیات جهانی و مهندسی معکوس هدفمند بهره بردند؛ چراکه فهمیدند تقلید کورکورانه به همان اندازه مخرب است که محروم کردن خود از دانش جهانی.

تحریم به مثابه پیشران توسعه
تفاوت ساختاری بعد، در نوع نگاه به مفهوم «تحریم» است. بزرگ‌ترین ضربه‌ای که صنایع غیرنظامی ما (بویژه در دهه ۹۰) متحمل شدند، این بود که تحریم را یک «مانع موقت» دیدند و همواره توسعه خود را به مذاکرات، برجام، FATF و لبخند غربی‌ها گره زدند.
در مقابل، صنایع دفاعی، تحریم را به عنوان یک «واقعیت قطعی و اتمسفر دائم محیط» پذیرفت. وقتی پذیرفتید هیچ‌کس از بیرون مرزها به شما قطعه نخواهد داد، مجبور می‌شوید به ظرفیت‌های درونی اتکا کنید.
در همین نقطه بود که درهای این صنایع به روی نخبگان جوان دانشگاهی باز شد. دانشمندان جوانی که در صنایع انحصاری و رانتی غیرنظامی پشت درهای بسته می‌مانند، در صنایع دفاعی جذب شدند، به ایده‌های بلندپروازانه آنها بها داده شد و خلأ تکنولوژیک کشور با مغزهای بومی پر شد.

نرم‌افزار قدرت؛ ایمان، ایثار و ولایت‌پذیری
در نهایت، کالبدشکافی موفقیت صنایع دفاعی بدون درک «نرم‌افزار فکری و عقیدتی» آن ناممکن است. نیروی انسانی فعال در این حوزه، از تکنیسین‌ها تا عالی‌رتبه‌ترین سرداران نظیر سردار شهید سرلشکر «حسن طهرانی‌مقدم» افرادی ایثارگر و مخلصند که کار در این عرصه را به عنوان یک نردبان برای ثروت‌اندوزی و جاه‌طلبی‌های شخصی نمی‌بینند، بلکه فعالیت در این حوزه را به مثابه یک جهاد مقدس می‌نگرند.
این روحیه جهادی، با یک آگاهی دائم همراه است: آنها همواره به خود یادآوری می‌کنند زمان، زمان صلح خیالی نیست و باید برای رویارویی عملی با دشمن خونخوار آماده بود. این آگاهی، جلوی هرگونه رخوت و تنبلی سازمانی را می‌گیرد. در کنار این مؤلفه، «ولایت‌پذیری مطلق» قرار دارد. در این نهاد، دستورات و راهبردهای کلان فرمانده کل قوا، اسیر بروکراسی خسته‌کننده، بخشنامه‌های متناقض و بازی‌های سیاسی و جناحی نمی‌شود، بلکه بدون چون و چرا، با تمام قوا برای تحقق آن می‌کوشند. این انسجام دکترینال، سازمانی به‌شدت چابک و هدفمند خلق کرده است. کنار هم قرار دادن قطعات این پازل، معمای عقب‌ماندگی اقتصاد و صنایع غیرنظامی را برای ما حل می‌کند. ما در صنایع دفاعی اوج گرفتیم، چون تصمیم گرفتیم با قطع ید مافیا و تعارض منافع، بر مبنای یک حکمرانی علمی، جهادی و مستقل از پارادایم‌های وارداتی عمل کنیم. ما در خودروسازی و اقتصاد کلان جا ماندیم، چون همچنان اسیر شبکه‌های رانتی، مدیریت‌های سیاست‌زده، نگاه به دست بیگانگان و دور کردن نخبگان از چرخه تصمیم‌گیری هستیم. بدون شک، قرار نیست برای موفقیت اقتصاد و صنعت کشور، لزوما همان روش‌های نظامی را به جامعه پمپاژ کنیم (که این خود خطایی استراتژیک است) اما می‌توان و باید از «منطق سیاست‌گذاری و الگوی حکمرانی» در صنایع دفاعی درس گرفت. مبارزه بی‌امان با فساد و تعارض منافع، شجاعت در تغییر مسیرهای غلط اقتصادی، اعتماد واقعی به جوانان متخصص، تنظیم سالم رابطه دولت و بخش خصوصی و پذیرش واقعیتی به نام تحریم و جنگ، فرمول نجات‌بخشی است که توانست موشک‌های ما را به فضا بفرستد و اگر در نظام اداری و صنعتی کشور پیاده شود، می‌تواند چرخ‌های اقتصاد زنگ‌زده ما را نیز در مسیر پیشرفت و رفاه به حرکت درآورد. روز صنایع دفاعی، روزی برای یادآوری این حقیقت است: «ما می‌توانیم»، اگر حکمرانی را اصلاح کنیم.