سعدالله زارعی
در دو هفته اخیر شاهد دو اقدام موازی که هر یک ظاهراً معنای متفاوتی دارد از سوی دشمن شاهد بودیم؛ ابتدا تحریم اقتصادی و سپس اعزام هیئت سیاسی. اما واقعیت این است که وقتی باطن این هر دو را میشکافیم، آنها را مدل شناختهشدهای از قدرتی میبینیم که پس از شکست در قدرتنمایی نظامی عرضه شده است. آمریکاییها در حالی که در جریان مذاکرات اسلامآباد وانمود کردند برای به نتیجه رسیدن روند سیاسی در طول دوران دوماهه مذاکرات، قوانین تحریمی مربوط به صادرات نفت ایران را کنار میگذارند تا حُسننیت خود را نشان دهند، بهمحض آنکه متوجه شدند ایران بر مبنای بیانیه اولیه مذاکرات، بر حقوق خود پافشاری میکند، معافیت تحریم نفت ایران را برداشتند و به آن محاصره دریایی ایران نیز اضافه کردند. مدتی پس از آن هم وزارت تروریستی خزانهداری تحریمهای جدیدی علیه هر طرف خارجی که بخواهد مجرایی برای همکاری اقتصادی با ایران باز کند، وضع نمود که البته با واکنش طرفهای خارجی از مستقلترینها تا وابستهترینها مواجه شد و پس از آن روزی نبود که مقامات این کشور در توضیح تحریم جدید و نحوه مواجهه با کشورهایی که رعایت نکنند، بیان و بیانیهای نداشته باشند که این وضع هر اقدام جدید آمریکا علیه ایران را نشان میدهد.
دولت متجاوز و در عین حال مستأصل آمریکا دو هفته پیش تحریم ظاهراً جدیدی که از دوره ریاستجمهوری اوباما وجود داشت را علیه هر شرکت و دولت خارجی که بخواهد روزنهای برای تبادلات نفتی با ایران باز کند مطرح کرد، اما یک هفته پس از آن از طرف پاکستانی خواست در سفر به ایران، جمعبندی مقامات جمهوری اسلامی را به کاخ سفید منعکس کند، بدون آنکه خود آمریکا جمعبندی تازهای مبتنی بر باز شدن گره مذاکرات ارائه نماید. حسب بعضی گزارشات، عاصم منیر پس از ملاقات با مقامات، جمعبندی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را منعکس کرده که در آن نشان میدهد جمهوری اسلامی بدون تحقق شروطش ازسرگیری مذاکرهای که با تخلفات عدیده آمریکا متوقف گردیده را نمیپذیرد. ایران البته علیرغم عهدشکنی آمریکاییها بر همان شروط مندرج در بندهای یک، چهار و پنج تفاهمنامه تأکید کرده که از جمله پایان جنگ در همه جبههها به شمول لبنان و فلسطین (غزه و کرانه)، آزادسازی پولهای ایران، عدم دخالت آمریکا در مدیریت ایران بر تنگه هرمز، کنار گذاشتن هر نوع تهدید ولو لفظی علیه ایران و جبهه مقاومت و پرداخت غرامت، خسارت و دیه میباشد. این نهتنها زیادهخواهی و سنگاندازی در مسیر مذاکره نیست، بلکه حتماً تنها بخشی از حقوق حقه ایران است.
از آن طرف، آنچه از مباحث خصوصی تیم رئیسجمهور خبیث آمریکا درز کرده این است که آنان گمان کردهاند ایران به دلیل پارهای از مشکلات و برای برونرفت از آن آمادگی دارد تا در دو موضوع کنترل تنگه هرمز و هستهای مواضع کنونی خود را تعدیل کند تا آنگاه ترامپ بتواند بحث پایان جنگ را ریاکارانه - یعنی بهطور موقت - با دو دستاورد طاق بزند و از یک سو اوضاع نابسامان انرژی در آمریکا را سامان بدهد و از سوی دیگر انتخابات آبانماه کنگره را ببرد و بعد زیر تعهد پایان یافتن جنگ در ایران بزند و بازی را با دست بازتر از سر بگیرد.
حسب آنچه شنیده شده است، سفر منیر به تهران برای بههمرساندن خواسته ترامپ به جایی نرسیده و برای مقامات متجاوز آمریکا بسیار مأیوسکننده بوده است. این هم یک شکست بزرگ دیگر در بههمپیوستن تهدید اقتصادی و تحرک سیاسی. این ماجرا بهخوبی نشان میدهد علیرغم ژست بینیازی هیئت حاکمه شرور آمریکا به مذاکره، چقدر در تنگنای گزینهها و نیاز شدید به بازگشتن ایران به میز مذاکره قرار دارد. این همراه با یک درس هم برای ماست که بدانیم راه ما پافشاری بر حقوق حقهمان است، نه تمایل نشان دادن به گفتوگو و مذاکره.
آمریکا بهطور داوطلبانه و مسالمتآمیز به حقوق ایران تن نمیدهد، کما اینکه در دوران حیات مبارک جمهوری اسلامی به آن تن نداده است. روش آمریکا در این سالها فشار و مذاکره بوده است و مذاکرهکردن، حداکثر امتیازی بوده که به ایران داده است؛ چرا که در مواجهه با دیگران همین مذاکره هم نکرده و از روش غرش و سپس دیکته استفاده کرده است که البته در اینجا ترجمه واقعی مذاکره با ایران هم بیش از دیکته نیست؛ کما اینکه در ماجرای برجام جز این نبود.
تجربه جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت این است که علیرغم آنکه آمریکا و رژیم غاصب با روش صرف سیاسی تن به حقوق دیگران نمیدهند، اما روشهایی وجود دارند که با کاربست آنها میتوان آنان را وادار به پذیرفتن حقوق دیگران کرد.
آنچه ما در این دوران از روانشناسی متجاوزینی مثل ترامپ و نتانیاهو دیدهایم این است که آنان وقتی با مقاومت شدید طرف مقابل خود مواجه میگردند، عقب نشسته و به واگذاری چیزهایی تمکین میکنند که پیش از آن تمکین به آن جزء خطوط قرمزشان بوده است. در همین جنگ رمضان، آمریکاییها به پیوست ده کشور متجاوز در منطقه، از بین بردن نظام و فروپاشی ایران را بهعنوان هدف قطعی در جنگ - یعنی خط قرمز پایان جنگ - در نظر داشتند و به آن تصریح هم کردند، اما وقتی با مقاومت شدید ملت ایران مواجه گردیدند، از موضع خود فاصله گرفته و برای خارج شدن از زیر فشار سنگین ایران و جبهه مقاومت، شروط ایران را پذیرفتند و پرچم آتشبس بلند کردند. تجربه دیگر ما سکوت نظامی آمریکا پس از حملات شدید نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سه پایگاه حساس ارتش آمریکا در اردن بود. با توجه به این حقایق که میتوان فهرستی از تجربیات مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق، یمن و افغانستان را هم به آنها اضافه کرد، راهحل ما در مقابل این دشمنان روشن و بیابهام است.
در اینجا یک تجربه مألوف وجود دارد که مذاکره است. این تجربهای است که با گرانترین قیمتها به دست ما آمده و ما نمیتوانیم چشمهای خود بر تجربه خویش ببندیم و آن را «پدیدهای به تجربه درنیامده» فرض کنیم. بله، ما از حیث منطق، مذاکره را نفی نمیکنیم و شکلی از آن را مفید هم میدانیم و این شکل این است که طرف مقابل اراده تن دادن به حقوق ما را داشته باشد. ابزار آزمون اراده دشمن، تن دادن آن به مواردی از حقوق ما مثل اعلام پایان دائمی جنگ با ایران که نیازی به مذاکره ندارد، میباشد. اما اگر نشانه قابلاعتمادی از تن دادن دشمن به حقوق خود ندیدیم، به چه انگیزهای حاضریراق مذاکره شویم؟ در همینجا جا دارد از مقامات کشور گلایه کنیم؛ پذیرش یک مقام سیاسی خارجی در ایران که منشأ تفسیرهایی واقع میشود، قاعدتاً باید پس از آن صورت گیرد که وجهی منطقی برای پذیرش وجود داشته باشد. این قاعده در مورد سفر اخیر فرمانده ارتش و وزیر کشور پاکستان رعایت نشده است. حسب خبرها، هیئت پاکستانی حامل هیچ پیامی نبوده و هیچ نکتهای هم برای مذاکره نداشته است و با این حال با رئیسجمهور در حضور وزیر خارجه، رئیس مجلس و دبیر شورای عالی امنیت ملی ملاقات کرده است که بهطور مضاعف ملاقات آن با رئیسجمهور هیچ ضرورتی نداشته و واجد پیدایی شبهه در اشتیاق ایران به مذاکرهای که با بدعهدی طرف آمریکایی متوقف شده هم بوده است.
مسیر تجربهشده مقاومت در برابر دشمن هم پیش روی ماست. اگر عبارتهای ترامپ طی این شش ماه را مرور کنیم، به دفعات به عباراتی از قبیل «ایرانیان سرسخت هستند» برخورد میکنیم. این عبارات همه در زمانهایی اظهار شدهاند که پیش از آن وی ایران را به چیزی تهدید کرده و ایران به تهدید او وقعی نگذاشته و در نتیجه آمریکا ناگزیر به کوتاه آمدن شده و آنگاه رئیسجمهور آمریکا برای توجیه آن از این عبارت استفاده کرده است. این روانشناسی دشمنی است که وانمود میکند خیلی تواناست، اما در عالم واقع به ناتوانی خود در برابر ملت بزرگ ایران اذعان دارد. راه چاره حکیمانه ما در برابر دشمنی با این مختصات چیست؟ راه آن جز این نیست که در برابر هر تهدید او تهدیدی بالاتر کنیم و در ضمن با تمهید بعضی اقدامات، تهدید خود را معتبر، یعنی ملموس، نماییم. با چنین رویهای بدون تردید دشمن را به جایی میرسانیم که هم از تکرار تهدید ایران خودداری کند و هم به حقوق حقه ما تن دهد.
در این میان، مخربترین کنش سیاسی این است که در برابر تهدید دشمن خفضجناح به خرج داده و از دیپلماسی و مذاکره با او حرف بزنیم و راه را برای تهدیدات دیگری از سوی او باز نماییم. چه رسد به اینکه خاماندیشانه از ترجیح صلح با او در برابر مقاومت در مقابل او حرف بزنیم و ناشیانه آن را با وصله ناجور زدن با بعضی وقایع تاریخ اسلام توجیه کنیم.
سیدعبدالله متولیان
۱۸۰ شب حضور مردم در خیابانهای ایران، برای دشمن فقط یک تصویر اجتماعی نیست؛ یک شکست راهبردی است. ملتی که شش ماه پس از آغاز جنگ، خیابان را به میدان وحدت تبدیل کرده، برای ائتلافی که قرار بود با جنگ، محاصره و فشار اقتصادی ایران را به زانو درآورد، یک پیام روشن دارد؛ جنگ را نمیتوان با موشک به پایان رساند، اما دشمن پیام را گرفته است. وقتی میدان نظامی، فشار اقتصادی و جنگ روایت به نتیجه مطلوب نرسیده است، سراغ نقطهای میرود که بتواند هزینه پیروزی را برای ایران از درون افزایش دهد؛ گسلهای اجتماعی.
اکنون سه گسل بیش از همه در معرض این قمارند: معیشت، فرهنگ و هویت. گسل چهارم در حاشیه مرزهای شرقی و غربی، یعنی تحرکات تجزیهطلبانه، میتواند به این زنجیره متصل شود. اگر این سه گسل به یکدیگر پیوند بخورند، مسئله از «نارضایتی» به «بحران» تغییر ماهیت میدهد. یادمان نرود که فتنه بنزینی آبان ۹۸ یک درس روشن داشت. یک تصمیم اقتصادی شتابزده، وقتی با ضعف اطلاعرسانی و انباشت نارضایتی همراه شد، به فرصتی برای دشمن تبدیل شد. امروز نیز تجربه گذشته پیش روی ماست؛ با این تفاوت که دشمن با تجربه شش ماهه جنگ ترکیبی، ابزارهای بیشتری در اختیار دارد؛ شبکههای اجتماعی، عملیات روانی، روایتسازی، حسابهای جعلی، شایعه، نفوذ، تحریکات قومی و فعالسازی شبکههای معارض.
صف بنزین را ببینید! در متن جنگ، وقتی مردم ساعتها در برابر جایگاهها منتظر میمانند و محدودیت عرضه سوخت به یک تصویر روزمره تبدیل میشود، دیگر بیش از مسئله مدیریت، یک مسئله و موضوع رسانهای و امنیتی است. وقتی گزارش صفهای طولانی بنزین، تعطیلی برخی جایگاهها و محدودیت عرضه در شماری از مناطق کشور در دنیای خبر (به ویژه فضای رها شده مجازی) برجسته میشود، در چنین شرایطی لازم نیست دشمن دروغ بسازد، کافی است یک واقعیت تلخ را از قاب خودش بیرون بکشد و در قاب مورد نظر خود قرار دهد: «محدودیت سوخت» را به «فروپاشی» تبدیل میکند؛ «خطای مدیریتی» را «ناتوانی نظام» مینامد و «نارضایتی معیشتی» را به «نارضایتی از اصل نظام» ترجمه میکند و این همان نقطهای است که جنگ روایت به جنگ خیابان تبدیل میشود. بنابراین نسخه مقابله، امنیتی کردن جامعه نیست؛ بستن منافذی است که دشمن از آنها وارد جامعه میشود. دولت باید هر تصمیم حساس اقتصادی را پیش از اجرا، حداقل از سه فیلتر عبور دهد: اثر واقعی بر سفره مردم، امکان سوءبرداشت رسانهای و راهکار جبران فوری. تصمیماتی که مردم را غافلگیر کند، در میانه جنگ، بیش از هزینه اقتصادی هزینه امنیتی داشته و موجب واگرایی اجتماعی میشود. توضیح دادن بعد از شکلگیری صف و تأثیرگذاری منفی بر انسجام ملی، به مثابه نوشدارو پس از مرگ سهراب است. قوه مجریه باید یک اصل را بپذیرد: مبارزه با فتنه از تنظیم بازار آغاز میشود. تصمیم درست، مقابله با گرانفروشی، احتکار، رانت و ترک فعل، بخشی از دفاع ملی است.
دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی باید میان اعتراض قانونی و شبکه سازمانیافته خشونت مرز روشن بگذارند؛ مطالبات مردم باید شنیده شود، اما شبکهای که از مطالبات برای خشونت، تخریب و ناامنسازی استفاده میکند، نباید فرصت سازمانیابی پیدا کند. رسانهها نیز باید منتظر حادثه نمانند. رسانهای که پیش از دشمن به سراغ مسئله مردم نرود، میدان روایت را واگذار کرده است. باید هم گرانی را نشان دهد، هم عامل آن را توضیح دهد، هم مسئول را مطالبهگرانه خطاب قرار دهد و هم اجازه ندهد هر مشکل واقعی به روایت «فروپاشی» تبدیل شود.
و، اما مردم. در جنگ شناختی، تلفن همراه یک سنگر است. خبر تأیید نشدهای که بازنشر شود، میتواند مهمات روایت دشمن باشد. مردم باید میان مطالبهگری و بازی خوردن تفاوت بگذارند؛ میان اعتراض به یک تصمیم و تبدیل شدن به ابزار پروژهای که پایانش را دیگران در اتاقهای جنگ خود نوشتهاند. ائتلاف اشرار تروریست غربی ـ صهیونی ممکن است در میدانهای مختلف تاکتیک عوض کنند، اما یک چیز را فراموش نکنیم: جنگی که برای طرف مقابل جنگ بقاست، با یک بنبست موقت تمام نمیشود. پس قمار دشمن روشن است: سه گسل را به هم برساند و خیابان را از میدان همبستگی به میدان تقابل تبدیل کند. در نتیجه پاسخ ما هم باید به همان اندازه روشن باشد: درد مردم را درمان کنیم، خطای مسئول را اصلاح کنیم، روایت دشمن را خنثی کنیم و اجازه ندهیم درد و خشم طبیعی و مشروع مردم، به سرمایه نامشروع دشمن تبدیل شود.
اینبار دشمن دنبال ایجاد و افزایش فاصله میان مردم و حاکمیت است. اگر این فاصله را با خدمت، صداقت، شفافیت، پاسخگویی و هوشیاری پر کنیم، سه گسل، به جای ظهور در قامت فتنه، به فرصتهای طلایی برای شکست نقشه دشمن تبدیل خواهند شد.
محمدعلی بهمنی
اگر بخواهیم به شاه بیت استدلالات طرفداران سیاست خارجی ایران نگاه کنیم به یک کلام می رسیم امریکا قابل اعتماد نیست و بارها خیانت کرده و دو بار هم وسط مذاکره حمله کرده است.
پاسخ ها به این استدلالات زیاد است از جمله این که درست است که امریکا قابل اعتماد نیست ولی مگر در سیاست خارجی و روابط بین الملل اصولا کشور قابل اعتماد داریم ؟!
آمریکا به درستی غیر قابل اعتماد است اما مگر چین و روسیه و اروپا و حتی دولت های جهان اسلام قابل اعتماد هستند ؟!
امریکا به عنوان ابرقدرت جهان که ۴۷ سال است مخاطب شعارهای ما بوده نهایت دشمنی را نشان داده و دو دفعه در وسط مذاکرات به ما حمله کرده ، اما حداقل امریکا از قبل گفته بود و ولو با گستاخی و تجاوز کاری اعلام کرده بود که اگر توافق نشود حمله می کند ، آیا دیگران همین اندازه با ما صادق بوده اند ؟
بعد هم آمریکا دغل و متقلب و نا صادق و دروغگو و عهد شکن، همگی این ها قبول اما مگر راهکاری جز مذاکره با همین طرف نادرست و بد قول داریم؟
عقلا سه راه بیشتر نیست یا بجنگیم یا نه به جنگیم و نه مذاکره و یا مذاکره و مصالحه.
راهکار دوم که دیگر جواب نمی دهد و هر روز هم ما را ضعیف تر می سازد، اولی هم که بعید به نظر می رسد گزینه مطلوب باشد می ماند راهکار سوم که درست است که طرف مقابل زورگو و عهد شکن است اما ما باید هوشیارانه شرایطی را ایجاد کنیم که عهد شکنی برای طرف مقابل هزینه دارتر از حفظ تعهد باشد.
چنین شرایطی در گرو ایجاد منافع مشترک، در ضمن افزایش توان بازدارندگی با استفاده از همه ظرفیت های اقتصادی و ژئو پلتیکی ایران است. توان بازدارندگی صرفا به بمب اتمی و نیابتی و تنگه هرمز محدود نیست اگر ایران از شر تحریم ها نجات پیدا کرده و شاهراه انتقال انرژی گردد یا گاز خود را به جهان صادر کند این خود می شود یکی از ابزارهای بازدارندگی بزرگ برای ایران.
سید عباسعلی وهاب زاده موسوی
جنگ باقی است که اگر هم نبود، برخی حرفها زدنش میتواند در دشمن طمع جنگ ایجاد کند. حال که جنگ برقرار است و دشمن پس از ناکامی در جنگ نظامی، تشدید جنگ اقتصادی را در پیش گرفته است، شنیدن برخی حرفها از تریبونهایی که باید عزم ملی را در مقاومت و ایستادگی روبهروی دشمن نشان دهد، تأسفبار است.
صحبت از معاون اجرایی رئیسجمهور و یکی از مشاوران رئیس مجلس است. محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور در جمعی عمومی گفته است: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم!»شاید نیاز نباشد این سخنان را با استدلالهای مشخص نقد کنیم، چرا که سادهسازی و سطحینگری بهگونهای در این جملات وجود دارد که نیاز به اثبات ندارد.
پرسش این است چرا این افراد فکر میکنند با دست برداشتن از غنیسازی، دشمن از حمله منصرف میشد؟ پرسش بعد اینکه در صورت چشمپوشی از غنیسازی، با مطالبه صریح آمریکاییها برای چشمپوشی از متحدان منطقهای و مطالبه چشمپوشی از توان موشکی چه باید میکردیم؟ پرسش مهمتر اینکه اگر همین توان موشکی و متحدان منطقهای نبودند ترامپ چرا تهدید خود برای نابودی تمدن ایران و از بین بردن زیرساختها را عملی نکرد؟ اساساً چرا جنگ در حیطه زیرساختها متوقف شد؟ دشمن از بعد اخلاقی دچار شرم شد و حمله نکرد یا عزم و توان پاسخ کوبنده جمهوری اسلامی ایران بهگونهای بود که آنها در جنگ زیرساختی وارد گامهای بعدی نشدند؟
از همه اینها مهمتر، مبنای استدلالی «بدیم بره» به عنوان دیدگاهی که معتقد به کنار گذاشتن داشتههایی است که بهانه درگیری آمریکا با ایران است و گفتمان طیفی از روشنفکران و بخشی از سیاستورزان کشور بوده چه منطق استدلالی دارد؟ چرا آمریکا و اسرائیل باید از موفقیت در تهدید پا پس بکشند و اگر با تهدید، غنیسازی را از ما گرفتند، تهدید را به سمت توان موشکی و منطقهای نبرند؟ برگردیم و تاریخ سه ساله نزاعی که شروعش با موضوع هستهای بود را ببینیم.
از توافق سال ۸۲ موسوم به سعدآباد تا توافق با آژانس در سال ۸۶ و از برجام در سال ۹۶ تا آخرین دور مذاکرات پیش از جنگ رمضان که به تعبیر البوسعیدی وزیر خارجه عمان، ایران حاضر به دادن امتیازات بیسابقه در موضوع هستهای بوده است، آیا ایران جز عمل به تعهدات خود در محدودسازی و شفافسازی موضوع هستهای کاری کرده است؟ حداقل در موضوع برجام، بهصراحت گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی همگی بر عمل ایران به تعهدات حکایت دارد. پس چرا با وجود کوتاه آمدن، نرمش داشتن، مذاکره کردن و امتیاز دادن، باز هم درگیر جنگ شدیم؟
واضح است که در طراحی جزئیات جنگ، توجه به تابآوری جامعه، استفاده از ابزارهای دیپلماسی و امکان نقد کردن قدرت نظامی در میز مذاکره ضروری است، اما در سیاستگذاری کلان مواجهه با آمریکا و رژیم صهیونیستی، شناخت از ماهیت دشمنیها با جمهوری اسلامی ایران و نحوه مواجهه با آن باید مبتنی بر واقعیتی به نام فهم دقیق از توان دشمن و توان خود باشد. در این مسیر با دو انگاره غلط مواجه هستیم. نخست، توهم ضعیف پنداشتن دشمن و جایگزینی شعار به جای عمل که در ادبیاتی نظیر رسیدن به در خیمه معاویه و فروپاشی بسیار زودهنگام دشمن و نفت ۲۰۰ دلاری و درآمد ۱۰۰میلیارد دلاری تنگه هرمز دیده میشود. دوم، رویکردی که صرفاً کوتاه آمدن و امتیاز دادن را توصیه میکند، به امید کوتاه آمدن دشمن و توقف امتیازگیری آنها.
تصور میشد جنگ اخیر این ذهنیتها را تغییر دهد، اما ظاهراً هنوز با این تصورات غیرواقعبینانه مواجهیم. انتظار میرفت جنگ اخیر، ذهنیت فرسوده و خوشخیالی عدهای درباره آمریکا را تغییر دهد. جنگ دلایل ژئوپلیتیک و انگیزههای بسیار بالاتری نسبت به موضوع هستهای دارد، اما فارغ از این دلایل که در ذهنیت سادهسازانه و سطحی برخی افراد نادیده گرفته میشود، مواجهه در جنگ با این ادبیات شدنی نیست. اینکه چرا سراغ فناوری هستهای رفتیم و چرا آن را ادامه دادیم و آیا میشد بر سر آن معاملهای مؤثر انجام دهیم ممکن است جای بحث علمی و منطقی داشته باشد، اما وسط جنگ جای دادن پالسهای کوتاه آمدن نیست؛ جای نادیده گرفتن توان نظامی که دشمن را از فضای جنگ نظامی دور کرده نیست. اینکه تصور شود صرفاً با دادن امتیاز میشود جلو جنگ را گرفت، تصوری غلط است و اتفاقاً اثبات شد که با بهکارگیری ابزارهای قدرت میتوان چنان هزینهای به آمریکا و جهان وارد کرد که در محاسباتشان جنگ با ایران، مترادف با نفت گران، نرخ بهره بالا، افزایش تورم و ناامنی در شاهراه انرژی جهان باشد.
بله، ما در جنگ قرار داریم و امروز روزی نیست که فلان معاون رئیسجمهور درباره کوتاه آمدن رؤیابافی کند و امیرابراهیم رسولی، یکی از مشاوران رئیس مجلس برخلاف موضع همواره قاطع آقای قالیباف، حرفهای سخیف بزند و انتقام خون رهبر شهید انقلاب را در ترازوی گرانی پوشک قرار دهد. ما درگیر جنگی وجودی شدهایم که مذاکره و دیپلماسی در آن هم به پشتوانه قدرت نظامی و منطقهای صورت میگیرد، نه ابراز ضعف، آن هم از نوع پوشکی! در این جنگ باید مراقب باشیم گراهای غلط، جامعه را متزلزل نکند و گرای کوتاه آمدن و کم آوردن در بخشی از حاکمیت را به دشمن ندهد.