عباس شمسعلی
توضیح و تبیین اصطلاح «جنگ ترکیبی» شاید پیش از این پیچیدگیها و ملزومات خاص خود را داشت، اما اکنون و پس از جنگهای یک سال گذشته، راحتتر و مصداقیتر میتوان از آن سخن گفت. در این مدت بارها درخصوص همزمانی جنگ نظامی و جنگ اقتصادی بهعنوان سند برقراری جنگ ترکیبی دشمن و لزوم به میدان آمدن مدیران و فرماندهان عرصه اقتصاد با همان ذهنیت و تلاش فرماندهان و رزمندگان عرصه نظامی سخن گفته شده است.
اما با کمی تأمل، میتوان در کنار جنگ نظامی و اقتصادی، تلاش دشمن در سایر محورهای عملیاتی محسوس و نامحسوس دیگر را مشاهده کرد؛ از جمله این محورهای عملیاتی میتوان به نقشههای عملیاتی اتاقهای فرماندهی دشمن برای خدشه در عرصه انسجام اجتماعی، عرصه فرهنگی، عرصه شناختی و... اشاره کرد که هرکدام نیازمند پرداخت رسانهها، ورود کارشناسان، مدیریت دستگاهها و نهادهای مسئول و هوشیاری و نگاه مسئولانه مردم است.
یکی از مهمترین اضلاع این جنگ ترکیبی دشمن که شروع آن از سالها قبل و با صرف هزینههای هنگفت، هدفمند و برنامهریزیهای متنوع بود و هرچه گذشت، دامنه و حجم آن بیشتر شد، جنگ و به عبارت ملموستر، تهاجم فرهنگی است.
روزهایی را به خاطر داریم که رهبر شهید انقلاب در دهه هفتاد از شبیخون فرهنگی دشمن سخن میگفت و با هشدار میفرمود: «دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعی میکند جوانهای ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی میکند، یک تهاجم فرهنگی، بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی»، یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما میکند. چه کسی میتواند از این فضیلتها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و میتواند بایستد و از فضیلتها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمیتواند از فضیلتها دفاع کند! این جوان بااخلاص میتواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزشهای اسلامی میتواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض میکنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.» (22 تیرماه 1371).
یا آن زمان که آقای شهیدمان نسبت به نقشه دشمن برای «اندلسی کردن» جامعه هشدار میداد و تأکید میفرمود: «سیاست امروز [آمریکاییها]، سیاست اندلسی كردن ایران است! موضوعی كه من با شما در میان میگذارم شكل موعظه ندارد؛ بلكه موضوعی اساسی است كه با بهترین عناصر یك ملت - كه شما جوانان باشید - در میان گذاشته میشود. فقط شما مخاطب من نیستید؛ این سخن را جوانان سراسر كشور هم خواهند شنید. نسل جوان كشور كه بیش از نیمی از ملت و جمعیت كشور است، باید بداند در مقابل آرزوهای بزرگ، آرمانهای بلند و هدفهای مقدّس و قابل قبول و موجّه او چه موانعی وجود دارد. روزگاری مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانیا تا جنوب فرانسه، كشوری اسلامی بهوجود آوردند. این كشور مهد تمدّن شد و علم در اروپا از همان تمدّن اندلسیِ قرون اوّلیه اسلام شكوفا گردید. شكوفایی علم در آن سرزمین، داستانهایی دارد و خودِ غربیها نیز به آن معترفند. البته اكنون سعی میكنند این ورق را از تاریخ علم حذف و نام مسلمانان را بهكلّی پاك كنند؛ اما خودِ آنها، این تاریخ را ثبت كردهاند و البته در تواریخ ما هم ثبت شده است.
اروپاییها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامی بلندمدّت كردند. آن روز صهیونیستها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراكز سیاسی، علیه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزههای مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یكی از كارها این بود كه تاكستانهایی را وقف كردند تا شراب آنها را بهطور مجّانی در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده كنند. گذشت زمان راههای اصلی برای فاسد یا آباد كردن یك ملت را عوض نمیكند. امروز هم آنها همین كار را میكنند.» (ششم اسفندماه 1381- در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان).
در سالهای اخیر، یکی از مهمترین مصادیق و پایههای اصلی تلاش دشمن برای رخنه فرهنگی، سرمایهگذاری برای گسترش فرهنگ بیحجابی و حیازدایی بوده است. رد پای این سرمایهگذاری را میتوان در انبوه شبکههای ماهوارهای فارسیزبان رایگان مروج فرهنگ بیحیایی و بیحجابی، اینستاگرام و انواع شبکههای اجتماعی رهاشده، نفوذ در سینمای خانگی و سالنی و تولیدات رسانهای جهتدار، به خط کردن طیف مختلفی از سلبریتیهای حاضر به یراق و... مشاهده کرد.
تأسفبرانگیز آنکه با همه هشدارها و تبدیل نفوذ پنهان یا همان شبیخون فرهنگی به جنگ عیان فرهنگی، بسیاری از متولیان مربوطه و مسئولان در دولتهای مختلف، یا متوجه این ضلع از جنگ ترکیبی دشمن نشدند یا صلاح مبتنی بر بازیهای سیاسی و حزبی و سبد رأی را بر کتمان آن دیدند.
اینچنین بود که رهبر حکیم و شهیدمان که بیش از سه دهه پرچمدار هشدار درخصوص نفوذ فرهنگی دشمن و ترویج سبک زندگی غربی بود، درخصوص مسئله ترویج بیحجابی نیز نسبت به میدانداری دشمن هشدار داده و فرمودند: «...کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است؛ هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی است. خیلی از کسانی که کشف حجاب میکنند نمیدانند این را؛ اگر بدانند که پشت این کاری که اینها دارند میکنند چه کسانی هستند، قطعاً نمیکنند؛ من میدانم. خیلی از اینها کسانی هستند که اهل دینند، اهل تضرّعند، اهل ماه رمضانند، اهل گریه و دعایند، [منتها] توجّه ندارند که چه کسی پشت این سیاستِ رفعِ حجاب و مبارزه با حجاب است. جاسوسهای دشمن، دستگاههای جاسوسی دشمن، دنبال این قضیّه هستند. اگر بدانند، حتماً نمیکنند... همه توجّه داشته باشند که دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد بشویم؛ کارهای بیقاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد.» (15 فروردینماه 1402)
اکنون لازمه خنثی کردن نقشه دشمن در عرصه جنگ و تهاجم فرهنگی و دفاع از جامعه و خانواده و دختران و پسران آیندهساز ایران، باور مسئولان به وقوع جنگ ترکیبی و ورود به میدان همچون عرصه جنگ نظامی و اقتصادی است.
با وجود شناختی که از رئیسجمهور کشورمان بهعنوان شخصیتی دیندار و دغدغهمند عرصه فرهنگ و حفظ کیان خانواده و جامعه داریم، اما متأسفانه رویه دولت نهتنها نشان از کمتوجهی به عرصه دفاع از جامعه در برابر دشمن در حوزه عفاف و حجاب و اولویت ندانستن این عرصه دارد، بلکه گاهی شاهد بازی انشاءالله ناخواسته برخی عناصر مرتبط با دولت در زمین دشمن در عرصه عفاف و حجاب هستیم.
یک روز رئیس شورای اطلاعرسانی دولت، با ابراز رضایت از وضعیت رواجیافته حجاب در جامعه، آن را دستاورد دولت برای تأمین امنیت زنان معرفی میکند!، یک روز یکی از معاونان وزیر علوم بدون هیچ ملاحظهای با دانشجویان کشف حجاب کرده جلسه میگذارد و عجیب آنکه از این جلسه با موضوع بررسی کیفیت غذای دانشجویی تصاویری حرفهای و تدوینشده منتشر میشود که بوی قبحشکنی و عادیسازی بیحجابی دارد.
همه اینها در حالی است که مسئولان این دولت و البته برخی دیگر از افراد در سالهای گذشته تاکنون راه رفع بیحجابی را کار فرهنگی دانسته و مخالف هرگونه تذکر حتی به کسانی که از بیحجابی به مرحله نیمهبرهنگی وارد شده و این روزها صدای اعتراض بسیاری از کمحجابان و بیحجابان را نیز درآوردهاند، هستند.
با این حال، اگر حتی مانند مسئولان مربوطه در دولت تنها راه مقابله با دشمن در عرصه حیازدایی و ترویج برهنگی در جامعه را کار فرهنگی بدانیم، باید پرسید در این دو سال عمر دولت کدام کار پررنگ فرهنگی با اختصاص کدام بودجه مناسب را میتوانند نام ببرند که در عرصه ترویج حجاب و مقابله با بیحجابی و ترویج برهنگی انجام دادهاند؟
مگر نه اینکه لازمه موفقیت در جنگ با دشمن، حرکت هماهنگ همه عناصر و اجزای جبهه خودی است؟ پس چرا در عرصه مقابله با جنگ فرهنگی دشمن و بهویژه بمباران حیازدایی و ترویج برهنگی، نهتنها شاهد چنین حرکت هماهنگی در دولت نیستیم؟ چطور میشود که از کار فرهنگی برای رفع بیحجابی سخن بگوییم اما در همان دولت بسیاری از تولیدات سینمایی دریافتکننده مجوز، دقیقاً در مسیر ترویج بیحیایی و ضد حجاب به جامعه عرضه شود؟ یا چطور مسئول دولتی با دانشجویان بیحجاب جلسه میگذارد و فیلم آن منتشر میشود؟ چطور میشود که در بسیاری از ادارات دولتی هیچ ملاحظهای حتی در حد یک تذکر برای ورود زنان کشف حجابکرده وجود ندارد؟
ای کاش دولت برنامه و کارنامه خود درخصوص کار فرهنگی مناسب برای ترویج حجاب و مقابله با بیحجابی را منتشر کند.
در این میان برخی تلاش میکنند دوگانههایی همچون حجاب و معیشت را مطرح کنند، که دوگانهای تقلبی است و ساخته بیرونی دارد. ضمن آنکه دولت به همان اندازه که درخصوص معیشت مردم وظیفه دارد و باید با همه وجود برای رفع مشکلات اقتصادی خانوادهها تلاش کند، درخصوص حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی- اسلامی جامعه و کیان خانوادهها و مراقبت از آیندهسازان کشور در جنگ فرهنگی و پرحجم دشمن نیز دارای وظیفه است.
اگر تنها مسئله مورد انتظار از دولتها مسئله بهحق معیشت بود، تنها چند وزارتخانه محدود اقتصادی برای تشکیل کابینه کفایت میکرد و دیگر نیازی به مسئولان و وزارتخانههای فرهنگی و اجتماعی نبود.
از دولتی که در آن صدای اعتراض یک مجری اینترنتی برای قطع برنامهاش تا هیئت وزیران هم میرسد یا برای بازگرداندن یک فوتبالیست به تیم ملی تلاش میشود، انتظار است صدای میلیونها خانواده نگران رها شدن بیحجابی و تبعات سنگین آن را نیز بشنود.
در کنار دولت البته همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی و خود مردم دلسوز نیز باید در این عرصه به میدان بیایند، چراکه در عرصه جنگ ترکیبی همه سنگرها و خاکریزها مهم و حیاتی هستند و نباید غفلت کنیم.
رسول سنائیراد
با گذشت شش ماه از جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران اسلامی و نبودن هیچ چشمانداز روشنی از زمان و چگونگی پایان آن، عملاً ترامپ، امریکا و جهان را به جنگی فرسایشی و بینتیجه گرفتار ساخته است و طرح مشخصی هم برای برونرفت از آن ندارد.
با آنکه ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او در همان هفته آغاز جنگ به برآورد اشتباه خود نسبت به توان جنگی و مقاومت ایران پی بردند و با درخواست آتشبس، توافقنامه چهاردهبندی را با میانجیگری پاکستانیها پذیرفتند و انتظار این بود که فهم واقعیتهای جنگ نظامی، آنها را به تصحیح اشتباه محاسباتی و فاصله گرفتن از توهم خود یا فریب صهیونیستهای جنایتکار سوق دهد، در ادامه تلاش کردند با استفاده از محاصره دریایی و جنگ محدود و متمرکز بر تنگه هرمز، ناکامیهای مرحله اول خود را جبران کرده و با تکمیل ابزار فشار بر ایران، اهداف خود را فراتر از متن توافقنامه یا تغییرات فاحش در آن دنبال و محقق نمایند.
در این راستا، کاخ سفید تلاش کرد از تهدید و فشار علیه عمان و دیگر کشورهای عربی برای تنظیم ترتیبات عبور از تنگه هرمز و حتی کشاندن پای اعضای ناتو به موضوع باز کردن تنگه و فشار بر ایران استفاده کند، که جملگی با دیوار پولادین مقاومت در ایران برخورد کرد و بیاثر شد.
بازتاب شکست امریکا در این مرحله، استفاده دوباره از سلاح قدیمی و زنگزده تحریم اقتصادی بود که با ابزار جنگ شناختی و روانی تقویت شده و با طمع اثرگذاری آن بر افکار عمومی ایرانیان و تحریک به نارضایتی و اعتراض داخلی، با پیوست ویژه تبلیغاتی و رسانهای به میدان آورده شد.
شاید تصور ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او این باشد که فشارهای تحریمی در پیوند با دیگر مشکلات اقتصادی و معیشتی برآمده از شرایط جنگی، زمینهساز آشوبهای داخلی شود که با ورود سازمانیافته گروهکهای برانداز و تجزیهطلب به جنگ داخلی تبدیل و دریچه بازگشت مجدد امریکا و رژیم صهیونی به جنگ فراگیر و تمامعیار را باز نماید. اما تکلیف این رؤیای احمقانه را هم سابقه شکستهای تکراری آشوبطلبان و هم حضور خیابانی مردم و آمادگی نیروهای امنیتی و نظامی ایران، از پیش تعیین کرده و فرصتی پیش روی جمهوری اسلامی قرار داده تا عملیات مرصاد در پایان جنگ تحمیلی هشتساله را این بار، برای گروهکهای مزدور و وطنفروشان خائن تکرار کند.
بدیهی است هرگونه اقدام ضد امنیتی در شرایط جنگی، دست مدافعان امنیت را برای برخورد قاطع با آشوبگران به عنوان پادو و سرباز دشمن باز گذاشته و فرصت بستن پرونده سالها جنایت و خیانت آنان را فراهم میکند. از این رو، شگرد دشمن در استفاده از آشوب داخلی، تنها به طولانیتر شدن دوره جنگ و درگیری و سنگینتر شدن پرونده مداخلات امریکا منجر خواهد شد که نقض یکی از بندهای توافقنامه چهاردهبندی نیز به حساب میآید.
بازگشت مجدد امریکا به جنگ هم تنها آزمودن تکراری اراده مقاومتی است که پیش از این هم دشمن آن را آزموده، اما غرور و تکبر تاریخی امریکاییها و خامی و توهم ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او، مانع فهم بهموقع و لحاظ عاقلانه آن در محاسبات راهبردی کاخ سفید و فاصله از دام صهیونیستها برای استفاده ابزاری از ارتش خسته و فرسوده امریکا میشود.
بدیهی است، امریکاییها که به پادوها و مزدوران خود در داخل چشم طمع دوختهاند، با همان سرنوشت صدام بعثی گرفتار و پس از جنگ فرسایشی و بینتیجه خود باز به مذاکره و توافق رو خواهند آورد که البته برای تاوان اشتباهات و جنایاتشان، باید به شرایط دیگری علاوه بر آن شرایط چهاردهگانه گردن بگذارند. البته برای فهم و عادت به تحمل این شرایط برساخته توهم و اشتباهات محاسباتی مستأجران مستاصل کاخ سفید، کمی یا بیشتر به زمان نیاز است که ملت ایران نشان داده و ثابت کرده اراده تحمل آن را داشته و هیچ تعجیلی برای فهماندن آن به دشمن از مسیر غیر مقاومت ندارد. فعلاً آنکه بیش از همه در فشار و اضطراب به سر میبرد، ترامپ است که آویزان پاندول جنگ یا توافق با ایران شده است. پاندولی که با بلاتکلیفی، قادر به توقف آن مطابق وعدههای انتخاباتیاش نیست و این پاندول، فقط خارج از چشمانداز و طرح کاخ سفید زمان میسوزاند و میتواند سرنوشت شومی نه تنها برای جمهوریخواهان طرفدار ترامپ، بلکه برای خود امریکا رقم بزند.
ترامپ خودشیفته و باند مافیای فاسد همراه او، امریکا را به باتلاق جنگ فرسایشی کشانده و گویا تا غرق کردن تمام امریکا با خود، دست از توهم و لجبازی برنمیدارند. البته بیتفاوتی و انفعال جامعه نخبگانی امریکا هم، به این باند جنایتکار فرصت جنایت و اشتباه داده و نشانه عینی و آشکاری از قرار داشتن امریکا بر ریل افول و سقوط است که ترامپ خودشیفته به آن سرعت و شدت بیشتری میدهد.
نیما گلیاری
مجامع جهانی و نهادهای بینالمللی مسئول حفظ صلح و حقوق بشر، وظیفه دارند اثرات مخرب تحریمهای اقتصادی را بهطور دقیق و مستند ثبت و گزارش کنند زیرا این روزها مردم برخی کشورها در حال تجربه ثمرات وخیم آن هستند و اثراتی بدتر از بمباران اتمی را در زندگی تجربه می کنند.
این نهادها باید با جمعآوری دادههای میدانی، آمار مرگومیر، افزایش بیماریها، فروپاشی نظامهای بهداشتی و آموزشی و فشارهای روانی گسترده، واقعیتهای تلخ تحریمها را به جهان نشان دهند.
تحریمها در ظاهر ابزاری سیاسی برای تغییر رفتار دولتها معرفی میشوند اما در عمل همچون جنگ سخت و بیصدایی عمل میکنند که مستقیماً زندگی، روان و جان مردم غیرنظامی را هدف قرار میدهد.
کمبود دارو، گرانی مواد غذایی، بیکاری گسترده و ناامیدی اجتماعی، پیامدهای روزمره این سیاستهاست که قربانیان اصلی آن کودکان، سالمندان و خانوادههای کمدرآمد هستند.
این نهادها باید با فشار دیپلماتیک و حقوقی بر دولتهای اعمالکننده تحریم، خواستار لغو فوری محدودیتهایی شوند که مردم عادی را مجازات میکند.
تحریمهایی که دسترسی به داروهای حیاتی، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی را مختل میکنند، نقض آشکار حقوق بشر و اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان در حقوق بینالملل هستند.
ادامه چنین سیاستهایی نه تنها رنج انسانی را افزایش میدهد، بلکه زمینه را برای بیثباتی بلندمدت و رادیکالسازی فراهم میآورد.
ضروری است که اثرات منفی تحریمها در کوتاهترین زمان ممکن بر زندگی مردم عادی خنثی شود.
این امر میتواند از طریق معافیتهای بشردوستانه گسترده، تسهیل انتقال دارو و غذا و بازنگری سریع در فهرست کالاهای تحریمشده محقق گردد.
مجامع جهانی نباید تنها ناظر باشند؛ بلکه باید با صدای بلند و مستند، دولتها را وادار کنند تا میان فشار سیاسی و مجازات جمعی مردم تمایز قائل شوند.
تحریم علیه غیرنظامیان نه ابزار صلح، بلکه ادامه جنگ با ابزار اقتصادی است و ادامه آن وجدان جمعی جامعه بینالمللی را به چالش میکشد. تنها با مستندسازی شفاف و فشار مستمر میتوان از تکرار این رنج انسانی جلوگیری کرد و مسیر بازگشت به زندگی عادی را برای میلیونها انسان بیگناه هموار ساخت.
بهراستی این طرح در صورت اجرا چه هزینههایی را به جامعه تحمیل کرده و چه دستاوردهایی نصیب میکند؟ برای درک بهتر صورتمسئله، توجه به نکات زیر ضرورت دارد:
1. کشور ما در طول چند دهه گذشته همواره با تهدید نفوذ از سوی دشمنان و بدخواهان روبهرو بوده و هزینههای گزافی را پرداخته است. ازاینرو تلاش همه دستاندرکاران و دلسوزان کشور برای فراهمآوردن بستر قانونی و اجرائی با هدف مقابله با نفوذ اجانب امری مقبول و معقول است. اما این طرح برخلاف عنوان عام خود، بیشترین توجه خود را به سطح خاصی از نفوذ معطوف کرده است. درحالیکه اتفاقا کشور ما در چند دهه گذشته بیشترین لطمه را در سطوحی از نفوذ متحمل شده که طرح به آنها توجهی ندارد.
2. وقتی جامعه با بیماری خاصی روبهروست و متولیان امر در پی یافتن راه مناسب درمان هستند، طبعا باید با مراجعه به نهادهای علمی و استفاده از ذخیره دانایی کشور، کار را دنبال کنند. اما در تهیه این طرح چنین مرحلهای طی نشده و تهیهکنندگان بدون توجه به چنین ظرفیتی، متنی را تنظیم کردهاند. اگر در مرحله تدوین طرح به ضرورت مراجعه به اهل فن و کارشناسان دلسوز کشور توجه میشد، میتوانستیم انتظار داشته باشیم با نگاه جامع به مقوله نفوذ، طرحی عالمانه و سنجیده تهیه شود.
3. شیوهای که برای مقابله با یک بیماری پیشنهاد میشود، یا باید با دانش عمومی جامعه و باورهای رایج سازگار باشد یا به اعتبار امضای جمعی از خردمندترین کارشناسان کشور موردتوجه عموم مردم قرار گیرد. اگر چنین نباشد، شیوه درمانی مطرحشده در سطح توصیههای دوران شیوع بیماری کرونا که سوژه طنز و اسباب خنده مردم شد، تنزل مییابد. طرحی که ادعای مقابله با نفوذ را دارد، تمام تلاش خود را برای قطع ارتباط مردم ایران با جهان به کار برده و چنین درمانی را کسی جدی نمیگیرد؛ زیرا نه با باورهای رایج در سطح افکار عمومی سنخیتی دارد و نه مزین به امضای خردمندان جامعه است.
4. انتظار عمومی از نهاد قانونگذار این است که اراده عموم مردم را حتی اگر اقلیتی از جامعه نظر متفاوتی داشته باشند، به متن قانونی تبدیل کند. اما اگر نهاد قانونگذار برخلاف این مسیر حرکت کرده و باور و نظر اقلیتی از جامعه را به عنوان متون قانونی ارائه کند، طبعا نارضایتی گستردهای را در سطح جامعه دامن خواهد زد.
5. شیوه درمانی که طرح پیشنهاد میکند، مصداق بارز خودتحریمی است. یعنی همانگونه که دشمنان و بدخواهان ایران مصمم هستند ارتباط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت ایران را به بقیه جهان قطع کنند، این طرح نیز همسو با خواسته دشمنان این ارتباط را تخریب و قطع میکند.
6. تجربه جهانی نشان میدهد هیچ کشوری با بستن دروازه ارتباط مراکز علمی و پژوهشی خود با مراکز علمی جهان به رشد علمی دست نیافته است. در چنین فضایی، انگیزه نخبگان به مهاجرت با هدف استفاده از ظرفیت مراکز علمی جهان بیشتر میشود. این بدان معنی است که طرح مورد بحث ناخواسته مشوق مهاجرت نخبگان و دانشآموختگان ممتاز جامعه خواهد شد؛ زیرا آنان به این نتیجه خواهند رسید که اقامت در کشور و قطع یا محدودکردن ارتباط با مراکز علمی و پژوهشی جهان، مانع رشد و شکوفایی آنان خواهد شد.
با کنار هم گذاشتن این نکات میتوان پذیرفت طرح ارائهشده از جانب گروهی از نمایندگان مجلس با عنوان مقابله با نفوذ بیگانگان، شیوهای بسیار پرهزینه و درعینحال بسیار کمدستاورد برای مقابله با نفوذ است؛ زیرا در مسیر رشد علمی جامعه مانع نصب میکند، نخبگان را تشویق به رفتن (و حتی دررفتن) میکند، نارضایتی گسترده ایجاد میکند و در مقابل اینهمه هزینه، نفوذ همچنان به قوت خود باقی است.
وقتی رهبر حکیم انقلاب در پیام هفته دولت زنجیره چالشهای اقتصادی - معیشتی را یکجا روی میز میگذارد، پیام روشن است:
1- تورم سالانه در تیر ۱۴۰۵ به ۶۶ درصد رسیده و تورم نقطهبهنقطه نزدیک ۸۸ درصد است. خانوادهای که پارسال برای یک سبد ثابت کالا، ۵۰ میلیون تومان خرج میکرد، امسال باید ۹۴ میلیون تومان بپردازد. این فقط گرانی نیست؛ یعنی بودجه ماهانه از هم میپاشد و برنامه زندگی یکشبه به هم میریزد. تلخی ماجرا اینجاست که تورم برای همه یکسان نیست. بر اساس گزارش مرکز آمار، نرخ تورم برای دهکهای پایین جامعه به 73.5 درصد رسیده، درحالیکه برای پردرآمدترین دهک 63.9 درصد بوده است. یعنی فقرا بیش از دوبرابر ثروتمندان با گرانی دستوپنجه نرم میکنند. بیکاری نیز وضعیت هشداردهندهای دارد. در بهار ۱۴۰۵، نرخ بیکاری به 9.1 درصد رسیده و جمعیت شاغل کشور ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافته است. میان جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله، از هر چهار نفر یک نفر بیکار است. رشد اقتصادی منفی 0.7 درصد بوده و سرمایهگذاری در ماشینآلات جدید 11.9 درصد کاهش داشته است. یعنی همزمان قیمتها بالا میرود، کارخانهها کمکار میشوند و شغل از بین میرود. اقتصاددانان به این حالت «رکود تورمی» میگویند و این همان چیزی است که رهبری بر درمان ریشهای آن تأکید دارند.
2- رهبر معظم انقلاب با تأکید بر «تکیه هر چه بیشتر به تولید داخلی»، کلید اصلی حل مشکلات را نشان دادهاند: با تورم ۶۶ درصد، اگر کسی ۱۰۰ میلیارد تومان در کارخانه سرمایهگذاری کند، در یک سال ارزش واقعی پولش به حدود ۶۰ میلیارد میرسد؛ یعنی ۴۰ درصد سرمایهاش آب رفته، پیش از آنکه سودی به دست آورد. در مقابل، طلا و دلار ارزش پول را نگه میدارند. به همین دلیل سرمایه به جای خط تولید به خرید طلا، مسکن یا ارز میرود؛ تصمیمی معیشتی برای حفظ سفره خانواده. تا وقتی بازگشت سرمایه در تولید (که ۵ تا ۷ سال طول میکشد) از تورم عقبتر باشد، علامت مثبتی به سرمایهگذاری برای تولید ارسال نمیشود. مگر اینکه ابزارهای واقعی مثل تسهیلات ارزی و قراردادهای هماهنگ با تورم به کار گرفته شوند؛ همان مسیری که رهبری ترسیم کردهاند.
3- رهبری فرمودند که اگر تولید داخل کافی نبود، باید از واردات «صحیح و حکیمانه» استفاده کرد؛ یعنی واردات مدیریت شود، نه رها. بهترین ابزار مدیریت واردات، تعرفه گمرکی است؛ مالیاتی بر کالای خارجی تا کالای داخلی بتواند رقابت کند. اما مشکل اینجاست که گاهی بهجای تعرفه، ارز ارزان و رانتی به واردکننده داده میشود. نرخ دلار در شهریور ۱۴۰۵ حدود ۲۰۲ هزار تومان است، اما بعضی واردکنندهها دلار را با نصف یا دوسوم این قیمت از دولت میگیرند. نتیجه؟ کالای خارجی ارزانتر از کالای داخلی تمام میشود و از جیب مردم به خارجیها یارانه میدهیم؛ وارونه خواسته رهبری. تجربه عینی کشور این را ثابت میکند. از مرداد ۱۳۹۷، دولت برای ۲۵ قلم کالای اساسی، ارز ۴۲۰۰ تومانی داد، درحالیکه دلار آزاد حدود ۲۴ هزار تومان بود. فقط در سال اول، بیش از ۱۴ میلیارد دلار ارز ارزان اختصاص یافت و تا سال ۱۴۰۰ مجموعاً از ۶۰ میلیارد دلار گذشت. اختلاف قیمت این ارز با نرخ آزاد، رقمی معادل ۱۷۲ هزار میلیارد تومان (نزدیک به کل بودجه عمرانی کشور) شد که صرف یارانه پنهان به واردات شد. اما قیمت همان کالاها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد رشد کرد و رانت، قاچاق و آسیب به تولیدکننده داخلی را به همراه داشت. این انحرافی آشکار از فرمان رهبری درباره «واردات حکیمانه» است.
4- راهحل این مشکل درست همان جمله دیگر رهبری است: «اسقاط تدریجی دلار از تراز نقشآفرینی مهم». دلارزدایی یعنی چه؟ یعنی دلار آمریکا کمکم از دو جایگاه کنار برود. یکی در داخل، وقتی مردم قیمتها را با دلار میسنجند، هر خبر سیاسی روی سفره اثر میگذارد. دوم در تجارت، وقتی همه معاملات با دلار انجام شود، تحریمهای آمریکا تجارت را فلج میکند. دلارزدایی یعنی کاهش تدریجی وابستگی. نمونهاش توافق پولی ایران و روسیه است که تجارت دو کشور با ریال و روبل انجام میشود. همچنین سامانه تسویه چین (CIPS) نمونه موفق دیگری است که بسیاری از کشورها بهجای سوئیفت از آن استفاده میکنند. اتصال ایران به این شبکهها، گام بلندی در دلارزدایی تجاری است. اینها نمونههای واقعی همان اسقاط تدریجی دلار هستند: نه حذف دلار با بخشنامه، بلکه ساختن جایگزین قدمبهقدم برایش.
5- رهبری فرمودند که ترک روال معمول و استفاده بهموقع از مزیتها، جهش ایجاد میکند. نمونه موفق این رویکرد، مالزی است که در دهه ۱۹۷۰ وابسته به مواد خام بود، اما با سرمایهگذاری روی صنایع الکترونیک و فناوری اطلاعات، در کمتر از سه دهه به یکی از صادرکنندگان بزرگ قطعات الکترونیکی تبدیل شد. اقتصاد ایران هم با ماشینآلات قدیمی نمیتواند رقابت کند. اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی در پیشبینی تقاضا، اتوماسیون در خط تولید و کشاورزی دادهمحور برای کاهش مصرف آب، میتوانند هزینه را پایین بیاورند؛ همان جهشی که رهبری وعده دادهاند. پیام رهبری، یک هشدار راهبردی است؛ اقتصاد ایران به مسکنهای موقت جواب نمیدهد. راهحل، تولید واقعی، مدیریت هوشمند واردات، کاهش وابستگی به دلار و جهش فناورانه است. این مسیر، سخت ولی ممکن است؛ به شرطی که از عادتهای قدیمی دست برداریم و جراحی را شروع کنیم.
غلامرضا بنی اسدی
سفر دوروزه پزشکیان به بیشکک با نیت شرکت در اجلاس سران عضو سازمان همکاری شانگهای و شانگهای پلاس که با دیدار دوجانبه رئیس جمهور با برخی رهبران شرقی همراه بود، دارای پیامهای معناداری است.
در وهله نخست حضور در این گعده و کنگره نمایش قدرت و اتحاد جهان شرق، آن هم در مقطع حساس کنونی به جهت نمادین برای جمهوری اسلامی دستاورد مهمی است. سازمان همکاری شانگهای (SCO) با کارکرد اقتصادی و نه امنیتی و نظامی، تقویت مناسبات تجاری میان اعضا را هدفگذاری کرده، اما در محافل و اتاقهای فکر غربی، این پیمان را مقابل ناتو دستهبندی میکنند. با چنین تفسیری حضور بلندترین مقام اجرایی کشور در مجمع قدرتهای شرقی، این سیگنال را به کاخ سفید میفرستد که ایران به لحاظ نظامی و اقتصادی تنها نیست و البته دنیا دیگر تحمل تکرویهای واشنگتن را نخواهد داشت.
این اقدام از منظر بیان مواضع جمهوری اسلامی و رساندن آن به گوش مقامات جهانی نیز قابل توجه است. آمریکای ترامپ ناکام از شکست دادن ایران در میدان نظامی، با به راه انداختن کارزار «طرد اقتصادی»، به دنبال جذب طرفهای مختلف و تنگتر کردن حلقه محاصره است. در مقابل، حضور پزشکیان در قرقیزستان که دیدار با مقامات روسیه، هند، پاکستان، تاجیکستان و... در سین برنامههای آن گنجانده شده، بدون تردید در راستای شفافسازی سیاست تهران، ارزشمند است. رئیس جمهور صبح دیروز پیش از ترک تهران، به این مهم گریزی زد و با اشاره به حضور در نشستی که بیشتر سران منطقه در آن حضور خواهند داشت آن را فضایی مهم برای مقابله با تکصدایی در جهان خواند. وی البته درباره تحولات منطقه هم آشکارا اعلام کرد ما بهدنبال جنگ نیستیم اما در مقابل هر گونه تجاوز، آرام نخواهیم نشست و این پیام روشنی است به جهانیان.
از سویی پشت پرده چنین رویدادی، به شکست کشاندن سیاست اقتصادی دشمن آمریکایی است. در حالی که دولت ترامپ مدعی کشیدن دیوار فولادی دریایی در خلیج فارس است، فعال شدن ظرفیتهای زمینی، خط بطلانی بر خیالات خام کاخ سفیدنشینان است. تهران توجه به پیمان شانگهای را در راستای شکست محاصره دشمن به جد مد نظر دارد. در این میان در مقطع اخیر آسیای مرکزی به دلیل نزدیکی جغرافیایی اهمیت راهبردی پیدا میکند.
سفر هیئت تاجیکستان به ایران در ۲۷ مرداد ماه که دلیر جمعه، وزیر انرژی و عظیم ابراهیم، وزیر حمل و نقل در آن حضور داشتند و حضور بهرامجان اعلایف، معاون اول وزیر امور خارجه ازبکستان در ایران و دیدار وی با عراقچی تنها یک روز پس از این تاریخ، گواه برنامه هدفمند تصمیمسازان ما در فعال کردن این ظرفیت و به شکست کشاندن اقدامهای خصمانه دشمن است.
در تکمیل این حلقه، شرکت پزشکیان در اجلاس شانگهای و شانگهایپلاس، فرصتی برای فعالسازی توان اقتصادی ایران در آسیای مرکزی بوده و گسل در ساختار تحریم غرب است.
در نهایت حضور رئیس جمهور در اجلاس شانگهای، در راستای گسترش تعاملات با جهان شرق قابل تعبیر است. در طول یک سال اخیر (شهریور ۱۴۰۴ تا شهریور ۱۴۰۵)، سفرهای خارجی پزشکیان تصویری نسبتاً روشن از اولویتهای سیاست خارجی دولت چهاردهم ارائه میدهد. حضور چهار پایتخت شرقی در میان ۶مقصد سفر رئیس جمهور (چین، قزاقستان، ترکمنستان و پاکستان) بیانگر اهمیت راهبردی نزدیکی به شرق است. به این فرایند، سفر به قرقیزستان را باید افزود. در این میان گسترش مناسبات با کشورهایی که دارای پیوندهای ویژه فرهنگی و زبانی با ایران هستند جزو تأکیدات رهبر معظم انقلاب است. آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پیام نوروزی خود، نکاتی در مورد دیدگاه و سیاست نظام درباره مراوده با کشورهای همسایه ذکر کردهاند که قابل ملاحظه است. ایشان با اشاره به اینکه جدا از عنصر همسایگی، اشتراک در تدین به دین مبین اسلام، قومیت مشترک و همزبانی، هر یک به تنهایی در جای خود میتواند تحکیمکننده روابط حسنه با برخی کشورها (بهویژه در حوزه شرق) باشد، فرمودند: «از جمله همسایگان شرقی را خیلی بهخود نزدیک میدانیم. بنده از دیرباز در مورد پاکستان میدانستم که کشوری است که مورد علاقه خاص رهبر شهیدمان بود و بنده هم بهدلایل مختلف همیشه همین طور فکر میکردم. در همین جا میخواهم تقاضا کنم که دو کشور برادرمان یعنی افغانستان و پاکستان باید برای رضای الهی هم که شده روابط بهتری با هم برقرار سازند و بنده به سهم خود حاضر به اقدامات لازمه هستم».
ماشاءاللـه ذراتی
در عصر حاضر که روابط بینالملل و امنیت ملی از پارادایمهای صرفا سختافزاری به سمت نبردهای ترکیبی و شناختی تغییر ماهیت دادهاند، «روایت» دیگر نه یک ابزار تزیینی، بلکه هسته مرکزی قدرت و بقای ملی محسوب میشود. پیام اخیر حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) به مناسبت هفته دولت و تأکید راهبردی بر لزوم «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» و پرهیز از «سخن ناامیدکننده»، تنها یک توصیه اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه یک نسخه دقیق علمی مبتنی بر اصول جامعهشناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی است. در شرایط «جنگ تحمیلی سوم» (جنگ نظامی- اقتصادی- شناختی)، مدیریت روایتها به اندازه مدیریت میدان نبرد، حیاتی است. ما در اینجا با مفهوم «قدرت نرم» و «سرمایه نمادین» سروکار داریم که بقای «انسجام اجتماعی» را تضمین میکند.
بخش اول: جامعهشناسی انسجام؛ روایت قدرت به مثابه چسب اجتماعی
امیل دورکیم، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی، بر مفهوم «همبستگی اجتماعی» و «وجدان جمعی» تأکید دارد. از منظر دورکیمی، جوامع برای بقا نیازمند اشتراک در باورها و ارزشها هستند. در پیام رهبر معظم انقلاب، عبارت «قاطعانه اعلام میکنم، ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است» دقیقا به مکانیسم «حفظ مرزهای اجتماعی» و جلوگیری از «آنومی» (بیهنجاری) اشاره دارد. وقتی رهبر انقلاب بر «روایت قدرت» تأکید میکنند، در حال تقویت «سرمایه اجتماعی» هستند. پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، از «قدرت نمادین» سخن میگوید؛ قدرتی که از طریق زبان و روایت اعمال میشود و واقعیت را میسازد. اگر نخبگان و رسانهها به جای روایت توانمندیها (که منجر به همبستگی میشود) بر ضعفها و کمبودها تمرکز کنند (بدون ارائه راهکار)، در حال تولید «گسست نمادین» هستند. رهبر انقلاب با استناد به آیه شریفه «و اما بنعمه ربک فحدث»، یک اصل جامعهشناختی را یادآوری میکنند: «برجستهسازی نعمتها و توانمندیها». این رویکرد، کارکردی آیینی و یکپارچهکننده دارد. در مقابل، «تضعیف انگیزههای ملی» و «دوگانهسازیهای موهوم» (مانند جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی) مصداق بارز ایجاد «تضاد نقش» و «شکاف در وجدان جمعی» است. جامعهای که مدام با روایتهای متناقض و ناامیدکننده بمباران شود، دچار فرسودگی اجتماعی شده و سرمایه اعتماد (Trust) را که زیربنای هر کنش جمعی است، از دست میدهد. بنابراین ممنوعیت ناامیدکننده سخن گفتن، در واقع یک «بایسته اخلاقی-جامعهشناختی» برای پیشگیری از ناامنی روانی-اجتماعی ملت است.
بخش دوم: روانشناسی اجتماعی؛ «درماندگی آموختهشده» تا «کارآمدی جمعی»
در ساحت روانشناسی اجتماعی، تأکید رهبر انقلاب بر پرهیز از «سخن ناامیدکننده» را میتوان با نظریه «درماندگی آموختهشده» مارتین سلیگمن و در مقابل آن، نظریه «کارآمدی جمعی» آلبرت بندورا تحلیل کرد.
دشمن در جنگ شناختی، هدف خود را ایجاد «درماندگی آموختهشده» در افکار عمومی قرار داده، به این معنا که القا کند «تلاش ما بیفایده است»، «تحریمها ابدی هستند» و «ما نمیتوانیم». رهبر انقلاب با درک عمیق از این ترفند روانشناختی، صراحتا بیان میکنند «بیان صادقانه ضعفها... وقتی دشمن به روحیه نیاز دارد، کمک بزرگی به اوست». این جمله، کلیدواژه «سواد رسانهای و جنگ شناختی» است. روانشناسی اجتماعی میگوید ادراک واقعیت، مهمتر از خود واقعیت است. اگر روایت عمومی بر «ناتوانی» استوار شود، ملت دچار افسردگی جمعی و انفعال میشود. در مقابل، «روایت قدرت و قوت ایران»، مکانیسمی برای فعالسازی «کارآمدی جمعی» است. بندورا معتقد است باوری که یک گروه به تواناییاش برای سازماندهی و اجرای اقدامات لازم جهت دستیابی به اهداف دارد، تعیینکننده نهایی موفقیت است. وقتی رهبر انقلاب از «ایران هرچه قویتر» سخن میگویند، در حال ترسیم یک «تصویر آینده» هستند که به عنوان یک لنگرگاه روانشناختی، به کنشهای امروز مردم جهت میدهد. تأکید بر حضور مردم در میادین و عیار واقعی آنها در 6 ماه گذشته، نوعی «بازخورد مثبت» برای تقویت هویت اجتماعی و عزت نفس ملی است.
بخش سوم: دیپلماسی فرهنگی و آیندهپژوهی؛ روایت قدرت به عنوان پیشران آینده
از منظر آیندهپژوهی، آینده چیزی نیست که صرفا اتفاق بیفتد، بلکه چیزی است که «ساخته میشود». روایتهای امروز، معماران فردا هستند. رهبر انقلاب با تفکیک میان «ضعف و نقص» (که نیازمند حل مساله است) و «روایت ضعف» (که نیازمند پرهیز است)، یک مرزبندی دقیق راهبردی ترسیم میکنند.
در دیپلماسی فرهنگی، «روایت قدرت» یک مولفه بازدارنده است. وقتی دشمن (آمریکایی-صهیونیستی) تلاش میکند ایران را کشوری منزوی، شکستخورده و در آستانه فروپاشی تصویر کند، هر گونه روایت داخلی که این تصویر را تأیید کند، ناخواسته در خدمت «دیپلماسی فشار» دشمن قرار گرفته است. رهبر انقلاب با ممنوع اعلام کردن هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، در واقع «خطوط قرمز امنیت شناختی» را ترسیم میکنند. ایشان با اشاره به «دوگانهسازیهای موهوم»، به یکی از خطرناکترین تکنیکهای عملیات روانی اشاره میکنند: «قطبیسازی». ایجاد دوگانههایی مانند «وفاق یا تندروی» یا «سازش یا جنگطلبی»، ذهن مخاطب را در یک بنبست شناختی گرفتار میکند تا راهحل سوم یعنی مقاومت هوشمندانه و عزتمند را نبیند. روانشناسی اجتماعی نشان میدهد جامعه قطبیشده، توانایی حل مساله را از دست میدهد و به جای تمرکز بر «تولید داخلی» و «اقتصاد مقاومتی»، انرژی خود را صرف نزاعهای درونی میکند. تأکید رهبری معظم بر «وحدت» و «انسجام»، در واقع تلاش برای بازگرداندن تمرکز روانی جامعه از «تضادهای کاذب» به «تضاد اصلی» (میان حق و باطل/ایران و استکبار) است.
بخش چهارم: تحلیل راهبردی پیام؛ مدیریت ادراک در شرایط بحران
متن پیام رهبر انقلاب، یک مانیفست برای «مدیریت ادراک» در شرایط جنگ تمامعیار است. ایشان با تفکیک مخاطبان (مردم و دلسوزان در برابر دشمن)، ظرافتهای ارتباطی را یادآور میشوند. این همان اصل «مخاطبشناسی» در ارتباطات راهبردی است.
نکته حائز اهمیت دیگر، پیوند زدن «اقتصاد» به «انسجام اجتماعی» است. رهبر انقلاب میفرمایند: «هر اقدام در هر یک از کلانعرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید با ملاحظه پیوست مربوط به انسجام اجتماعی انجام شود». این رویکرد، فراتر از اقتصاد کلاسیک و در چارچوب «جامعهشناسی اقتصاد» قرار میگیرد. تورم و بیکاری تنها عدد نیست، متغیرهایی است که مستقیما بر «روانشناسی تودهها» و «احساس عدالت» تأثیر میگذارد. تأکید بر «تولید داخلی» و «اسقاط تدریجی دلار»، نه فقط یک راهکار اقتصادی، بلکه یک پروژه «هویتبخشی» و «استقلالطلبی» است که به روان جامعه امنیت میدهد.
همچنین تأکید بر «فناوریها و نوآوریهای نخبگان جوان»، پاسخی به بحران «معنایابی» در نسل جدید است. وقتی حاکمیت به جای تکرار کلیشهها به «ترک روال معمول» و استفاده از «ظرفیتهای نو» فراخوان میدهد، در حال ایجاد «امید واقعبینانه» است. امید در روانشناسی اجتماعی، سوخت موتور تابآوری است.
ضرورت بازتعریف «صداقت» در عصر جنگ روایتها
در نهایت، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، دعوتی است به بازتعریف مفهوم «صداقت» و «نقد». در ادبیات سیاسی و رسانهای فعلی، گاهی «صداقت» با «سیاهنمایی» و «نقد» با «تخریب» اشتباه گرفته میشود. رهبر انقلاب با بصیرتی جامعهشناختی، مرز میان «آسیبشناسی دلسوزانه» را که منجر به حل مساله میشود و «گفتار تضعیفکننده» را که منجر به کمک به دشمن میشود، مشخص میکنند. از منظر آیندهپژوهی، ما در نقطه عطفی تاریخی قرار داریم که در آن «روایت ایران قوی»، تنها یک شعار نیست، بلکه یک «ضرورت وجودی» برای عبور از گردنههای دشوار تاریخ است. جامعهای که خود را «قوی» روایت کند، منابع پنهان خود را فعال میکند و جامعهای که خود را «ضعیف» ببیند، حتی با داشتن منابع، محکوم به شکست است.
لذا تأکید معظمله بر ممنوعیت اقدام علیه انسجام اجتماعی و لزوم روایت قدرت، یک دستورالعمل راهبردی برای تمام اجزای نظام اداری، فرهنگی و رسانهای است. این پیام هشداری است به نخبگان و مسؤولان که در عصر «جنگ شناختی»، «قلم» و «زبان»شان میتواند به اندازه «موشک» و «پدافند» در امنیت ملی مؤثر باشد. روایت قدرت، روایت «ما میتوانیم» و «ما هستیم» است؛ روایتی که ضامن بقای ایران قوی در نقشه ژئوپلیتیک و آینده تمدنی جهان خواهد بود.