صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۶۳۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه ۱۴۰۵
با گذشت شش ماه از جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران اسلامی و نبودن هیچ چشم‌انداز روشنی از زمان و چگونگی پایان آن، عملاً ترامپ، آمریکا و جهان را به جنگی فرسایشی و بی‌نتیجه گرفتار ساخته است و طرح مشخصی هم برای برون‌رفت از آن ندارد. 

اهمیت خاکریز فرهنگی در جنگ ترکیبی

عباس شمسعلی
توضیح و تبیین اصطلاح «جنگ ترکیبی» شاید پیش از این پیچیدگی‌ها و ملزومات خاص خود را داشت، اما اکنون و پس از جنگ‌های یک سال گذشته، راحت‌تر و مصداقی‌تر می‌توان از آن سخن گفت. در این مدت بارها درخصوص همزمانی جنگ نظامی و جنگ اقتصادی به‌عنوان سند برقراری جنگ ترکیبی دشمن و لزوم به میدان آمدن مدیران و فرماندهان عرصه اقتصاد با همان ذهنیت و تلاش فرماندهان و رزمندگان عرصه نظامی سخن گفته شده است.
اما با کمی تأمل، می‌توان در کنار جنگ نظامی و اقتصادی، تلاش دشمن در سایر محورهای عملیاتی محسوس و نامحسوس دیگر را مشاهده کرد؛ از جمله این محورهای عملیاتی می‌توان به نقشه‌های عملیاتی اتاق‌های فرماندهی دشمن برای خدشه در عرصه انسجام اجتماعی، عرصه فرهنگی، عرصه شناختی و... اشاره کرد که هرکدام نیازمند پرداخت رسانه‌ها، ورود کارشناسان، مدیریت دستگاه‌ها و نهادهای مسئول و هوشیاری و نگاه مسئولانه مردم است.
یکی از مهم‌ترین اضلاع این جنگ ترکیبی دشمن که شروع آن از سال‌ها قبل و با صرف هزینه‌های هنگفت، هدفمند و برنامه‌ریزی‌های متنوع بود و هرچه گذشت، دامنه و حجم آن بیشتر شد، جنگ و به عبارت ملموس‌تر، تهاجم فرهنگی است.
روزهایی را به خاطر داریم که رهبر شهید انقلاب در دهه هفتاد از شبیخون فرهنگی دشمن سخن می‌گفت و با هشدار می‌فرمود: «دشمن از راه اشاعه‌ فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعی می‌کند جوان‌های ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک تهاجم فرهنگی، بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی»، یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌های اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.» (22 تیرماه 1371).
یا آن زمان که آقای شهیدمان نسبت به نقشه دشمن برای «اندلسی کردن» جامعه هشدار می‌داد و تأکید می‌فرمود: «سیاست امروز [آمریکایی‌ها]، سیاست اندلسی كردن ایران است! موضوعی كه من با شما در میان می‌گذارم شكل موعظه ندارد؛ بلكه موضوعی اساسی است كه با بهترین عناصر یك ملت - كه شما جوانان باشید - در میان گذاشته می‌شود. فقط شما مخاطب من نیستید؛ این سخن را جوانان سراسر كشور هم خواهند شنید. نسل جوان كشور كه بیش از نیمی از ملت و جمعیت كشور است، باید بداند در مقابل آرزوهای بزرگ، آرمان‌های بلند و هدف‌های مقدّس و قابل قبول و موجّه او چه موانعی وجود دارد. روزگاری مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانیا تا جنوب فرانسه، كشوری اسلامی به‌وجود آوردند. این كشور مهد تمدّن شد و علم در اروپا از همان تمدّن اندلسیِ قرون اوّلیه‌ اسلام شكوفا گردید. شكوفایی علم در آن سرزمین، داستان‌هایی دارد و خودِ غربی‌ها نیز به آن معترفند. البته اكنون سعی می‌كنند این ورق را از تاریخ علم حذف و نام مسلمانان را به‌كلّی پاك كنند؛ اما خودِ آنها، این تاریخ را ثبت كرده‌اند و البته در تواریخ ما هم ثبت شده است.
اروپایی‌ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامی بلندمدّت كردند. آن روز صهیونیست‌ها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراكز سیاسی، علیه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه‌های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یكی از كارها این بود كه تاكستان‌هایی را وقف كردند تا شراب آنها را به‌طور مجّانی در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده كنند. گذشت زمان راه‌های اصلی برای فاسد یا آباد كردن یك ملت را عوض نمی‌كند. امروز هم آنها همین كار را می‌كنند.» (ششم اسفندماه 1381- در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان).
در سال‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین مصادیق و پایه‌های اصلی تلاش دشمن برای رخنه فرهنگی، سرمایه‌گذاری برای گسترش فرهنگ بی‌حجابی و حیازدایی بوده است. رد پای این سرمایه‌گذاری را می‌توان در انبوه شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان رایگان مروج فرهنگ بی‌حیایی و بی‌حجابی، اینستاگرام و انواع شبکه‌های اجتماعی رهاشده، نفوذ در سینمای خانگی و سالنی و تولیدات رسانه‌ای جهت‌دار، به خط کردن طیف مختلفی از سلبریتی‌های حاضر به یراق و... مشاهده کرد.
تأسف‌برانگیز آنکه با همه هشدارها و تبدیل نفوذ پنهان یا همان شبیخون فرهنگی به جنگ عیان فرهنگی، بسیاری از متولیان مربوطه و مسئولان در دولت‌های مختلف، یا متوجه این ضلع از جنگ ترکیبی دشمن نشدند یا صلاح مبتنی بر بازی‌های سیاسی و حزبی و سبد رأی را بر کتمان آن دیدند.
این‌چنین بود که رهبر حکیم و شهیدمان که بیش از سه دهه پرچمدار هشدار درخصوص نفوذ فرهنگی دشمن و ترویج سبک زندگی غربی بود، درخصوص مسئله ترویج بی‌حجابی نیز نسبت به میدان‌داری دشمن هشدار داده و فرمودند: «...کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است؛ هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی است. خیلی از کسانی که کشف حجاب می‌کنند نمی‌دانند این را؛ اگر بدانند که پشت این کاری که اینها دارند می‌کنند چه کسانی هستند، قطعاً نمی‌کنند؛ من می‌دانم. خیلی از اینها کسانی هستند که اهل دینند، اهل تضرّعند، اهل ماه رمضانند، اهل گریه و دعایند، [منتها] توجّه ندارند که چه کسی پشت این سیاستِ رفعِ حجاب و مبارزه‌ با حجاب است. جاسوس‌های دشمن، دستگاه‌های جاسوسی دشمن، دنبال این قضیّه هستند. اگر بدانند، حتماً نمی‌کنند... همه توجّه داشته باشند که دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد بشویم؛ کارهای بی‌قاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد.» (15 فروردین‌ماه 1402)
اکنون لازمه خنثی کردن نقشه دشمن در عرصه جنگ و تهاجم فرهنگی و دفاع از جامعه و خانواده و دختران و پسران آینده‌ساز ایران، باور مسئولان به وقوع جنگ ترکیبی و ورود به میدان همچون عرصه جنگ نظامی و اقتصادی است.
با وجود شناختی که از رئیس‌جمهور کشورمان به‌عنوان شخصیتی دیندار و دغدغه‌مند عرصه فرهنگ و حفظ کیان خانواده و جامعه داریم، اما متأسفانه رویه دولت نه‌تنها نشان از کم‌توجهی به عرصه دفاع از جامعه در برابر دشمن در حوزه عفاف و حجاب و اولویت ندانستن این عرصه دارد، بلکه گاهی شاهد بازی ان‌شاءالله ناخواسته برخی عناصر مرتبط با دولت در زمین دشمن در عرصه عفاف و حجاب هستیم.
یک روز رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، با ابراز رضایت از وضعیت رواج‌یافته حجاب در جامعه، آن را دستاورد دولت برای تأمین امنیت زنان معرفی می‌کند!، یک روز یکی از معاونان وزیر علوم بدون هیچ ملاحظه‌ای با دانشجویان کشف حجاب کرده جلسه می‌گذارد و عجیب آنکه از این جلسه با موضوع بررسی کیفیت غذای دانشجویی تصاویری حرفه‌ای و تدوین‌شده منتشر می‌شود که بوی قبح‌شکنی و عادی‌سازی بی‌حجابی دارد.
همه اینها در حالی است که مسئولان این دولت و البته برخی دیگر از افراد در سال‌های گذشته تاکنون راه رفع بی‌حجابی را کار فرهنگی دانسته و مخالف هرگونه تذکر حتی به کسانی که از بی‌حجابی به مرحله نیمه‌برهنگی وارد شده و این روزها صدای اعتراض بسیاری از کم‌حجابان و بی‌حجابان را نیز درآورده‌اند، هستند.
با این حال، اگر حتی مانند مسئولان مربوطه در دولت تنها راه مقابله با دشمن در عرصه حیازدایی و ترویج برهنگی در جامعه را کار فرهنگی بدانیم، باید پرسید در این دو سال عمر دولت کدام کار پررنگ فرهنگی با اختصاص کدام بودجه مناسب را می‌توانند نام ببرند که در عرصه ترویج حجاب و مقابله با بی‌حجابی و ترویج برهنگی انجام داده‌اند؟

مگر نه اینکه لازمه موفقیت در جنگ با دشمن، حرکت هماهنگ همه عناصر و اجزای جبهه خودی است؟ پس چرا در عرصه مقابله با جنگ فرهنگی دشمن و به‌ویژه بمباران حیازدایی و ترویج برهنگی، نه‌تنها شاهد چنین حرکت هماهنگی در دولت نیستیم؟ چطور می‌شود که از کار فرهنگی برای رفع بی‌حجابی سخن بگوییم اما در همان دولت بسیاری از تولیدات سینمایی دریافت‌کننده مجوز، دقیقاً در مسیر ترویج بی‌حیایی و ضد حجاب به جامعه عرضه شود؟ یا چطور مسئول دولتی با دانشجویان بی‌حجاب جلسه می‌گذارد و فیلم آن منتشر می‌شود؟ چطور می‌شود که در بسیاری از ادارات دولتی هیچ ملاحظه‌ای حتی در حد یک تذکر برای ورود زنان کشف حجاب‌کرده وجود ندارد؟
ای کاش دولت برنامه و کارنامه خود درخصوص کار فرهنگی مناسب برای ترویج حجاب و مقابله با بی‌حجابی را منتشر کند.
در این میان برخی تلاش می‌کنند دوگانه‌هایی همچون حجاب و معیشت را مطرح کنند، که دوگانه‌ای تقلبی است و ساخته بیرونی دارد. ضمن آنکه دولت به همان اندازه که درخصوص معیشت مردم وظیفه دارد و باید با همه وجود برای رفع مشکلات اقتصادی خانواده‌ها تلاش کند، درخصوص حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی- اسلامی جامعه و کیان خانواده‌ها و مراقبت از آینده‌سازان کشور در جنگ فرهنگی و پرحجم دشمن نیز دارای وظیفه است.
اگر تنها مسئله مورد انتظار از دولت‌ها مسئله به‌حق معیشت بود، تنها چند وزارت‌خانه محدود اقتصادی برای تشکیل کابینه کفایت می‌کرد و دیگر نیازی به مسئولان و وزارت‌خانه‌های فرهنگی و اجتماعی نبود.
از دولتی که در آن صدای اعتراض یک مجری اینترنتی برای قطع برنامه‌اش تا هیئت وزیران هم می‌رسد یا برای بازگرداندن یک فوتبالیست به تیم ملی تلاش می‌شود، انتظار است صدای میلیون‌ها خانواده نگران رها شدن بی‌حجابی و تبعات سنگین آن را نیز بشنود.
در کنار دولت البته همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی و خود مردم دلسوز نیز باید در این عرصه به میدان بیایند، چراکه در عرصه جنگ ترکیبی همه سنگرها و خاکریزها مهم و حیاتی هستند و نباید غفلت کنیم.

ترامپ آویزان پاندول جنگ و توافق با ایران 

رسول سنائی‌راد

با گذشت شش ماه از جنگ تحمیلی امریکا علیه ایران اسلامی و نبودن هیچ چشم‌انداز روشنی از زمان و چگونگی پایان آن، عملاً ترامپ، امریکا و جهان را به جنگی فرسایشی و بی‌نتیجه گرفتار ساخته است و طرح مشخصی هم برای برون‌رفت از آن ندارد. 
با آنکه ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او در همان هفته آغاز جنگ به برآورد اشتباه خود نسبت به توان جنگی و مقاومت ایران پی بردند و با درخواست آتش‌بس، توافق‌نامه چهارده‌بندی را با میانجی‌گری پاکستانی‌ها پذیرفتند و انتظار این بود که فهم واقعیت‌های جنگ نظامی، آنها را به تصحیح اشتباه محاسباتی و فاصله گرفتن از توهم خود یا فریب صهیونیست‌های جنایتکار سوق دهد، در ادامه تلاش کردند با استفاده از محاصره دریایی و جنگ محدود و متمرکز بر تنگه هرمز، ناکامی‌های مرحله اول خود را جبران کرده و با تکمیل ابزار فشار بر ایران، اهداف خود را فراتر از متن توافق‌نامه یا تغییرات فاحش در آن دنبال و محقق نمایند. 
در این راستا، کاخ سفید تلاش کرد از تهدید و فشار علیه عمان و دیگر کشور‌های عربی برای تنظیم ترتیبات عبور از تنگه هرمز و حتی کشاندن پای اعضای ناتو به موضوع باز کردن تنگه و فشار بر ایران استفاده کند، که جملگی با دیوار پولادین مقاومت در ایران برخورد کرد و بی‌اثر شد. 
بازتاب شکست امریکا در این مرحله، استفاده دوباره از سلاح قدیمی و زنگ‌زده تحریم اقتصادی بود که با ابزار جنگ شناختی و روانی تقویت شده و با طمع اثرگذاری آن بر افکار عمومی ایرانیان و تحریک به نارضایتی و اعتراض داخلی، با پیوست ویژه تبلیغاتی و رسانه‌ای به میدان آورده شد. 
شاید تصور ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او این باشد که فشار‌های تحریمی در پیوند با دیگر مشکلات اقتصادی و معیشتی برآمده از شرایط جنگی، زمینه‌ساز آشوب‌های داخلی شود که با ورود سازمان‌یافته گروهک‌های برانداز و تجزیه‌طلب به جنگ داخلی تبدیل و دریچه بازگشت مجدد امریکا و رژیم صهیونی به جنگ فراگیر و تمام‌عیار را باز نماید. اما تکلیف این رؤیای احمقانه را هم سابقه شکست‌های تکراری آشوب‌طلبان و هم حضور خیابانی مردم و آمادگی نیرو‌های امنیتی و نظامی ایران، از پیش تعیین کرده و فرصتی پیش روی جمهوری اسلامی قرار داده تا عملیات مرصاد در پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله را این بار، برای گروهک‌های مزدور و وطن‌فروشان خائن تکرار کند. 
بدیهی است هرگونه اقدام ضد امنیتی در شرایط جنگی، دست مدافعان امنیت را برای برخورد قاطع با آشوبگران به عنوان پادو و سرباز دشمن باز گذاشته و فرصت بستن پرونده سال‌ها جنایت و خیانت آنان را فراهم می‌کند. از این رو، شگرد دشمن در استفاده از آشوب داخلی، تنها به طولانی‌تر شدن دوره جنگ و درگیری و سنگین‌تر شدن پرونده مداخلات امریکا منجر خواهد شد که نقض یکی از بند‌های توافق‌نامه چهارده‌بندی نیز به حساب می‌آید. 
بازگشت مجدد امریکا به جنگ هم تنها آزمودن تکراری اراده مقاومتی است که پیش از این هم دشمن آن را آزموده، اما غرور و تکبر تاریخی امریکایی‌ها و خامی و توهم ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او، مانع فهم به‌موقع و لحاظ عاقلانه آن در محاسبات راهبردی کاخ سفید و فاصله از دام صهیونیست‌ها برای استفاده ابزاری از ارتش خسته و فرسوده امریکا می‌شود. 
بدیهی است، امریکایی‌ها که به پادو‌ها و مزدوران خود در داخل چشم طمع دوخته‌اند، با همان سرنوشت صدام بعثی گرفتار و پس از جنگ فرسایشی و بی‌نتیجه خود باز به مذاکره و توافق رو خواهند آورد که البته برای تاوان اشتباهات و جنایاتشان، باید به شرایط دیگری علاوه بر آن شرایط چهارده‌گانه گردن بگذارند. البته برای فهم و عادت به تحمل این شرایط برساخته توهم و اشتباهات محاسباتی مستأجران مستاصل کاخ سفید، کمی یا بیشتر به زمان نیاز است که ملت ایران نشان داده و ثابت کرده اراده تحمل آن را داشته و هیچ تعجیلی برای فهماندن آن به دشمن از مسیر غیر مقاومت ندارد. فعلاً آنکه بیش از همه در فشار و اضطراب به سر می‌برد، ترامپ است که آویزان پاندول جنگ یا توافق با ایران شده است. پاندولی که با بلاتکلیفی، قادر به توقف آن مطابق وعده‌های انتخاباتی‌اش نیست و این پاندول، فقط خارج از چشم‌انداز و طرح کاخ سفید زمان می‌سوزاند و می‌تواند سرنوشت شومی نه تنها برای جمهوری‌خواهان طرفدار ترامپ، بلکه برای خود امریکا رقم بزند. 
ترامپ خودشیفته و باند مافیای فاسد همراه او، امریکا را به باتلاق جنگ فرسایشی کشانده و گویا تا غرق کردن تمام امریکا با خود، دست از توهم و لجبازی برنمی‌دارند. البته بی‌تفاوتی و انفعال جامعه نخبگانی امریکا هم، به این باند جنایتکار فرصت جنایت و اشتباه داده و نشانه عینی و آشکاری از قرار داشتن امریکا بر ریل افول و سقوط است که ترامپ خودشیفته به آن سرعت و شدت بیشتری می‌دهد.

خطرناک‌تر از بمب اتم

نیما گلیاری

مجامع جهانی و نهادهای بین‌المللی مسئول حفظ صلح و حقوق بشر، وظیفه دارند اثرات مخرب تحریم‌های اقتصادی را به‌طور دقیق و مستند ثبت و گزارش کنند زیرا این روزها مردم برخی کشورها در حال تجربه ثمرات وخیم آن هستند و اثراتی بدتر از بمباران اتمی را در زندگی تجربه می کنند.
این نهادها باید با جمع‌آوری داده‌های میدانی، آمار مرگ‌ومیر، افزایش بیماری‌ها، فروپاشی نظام‌های بهداشتی و آموزشی و فشارهای روانی گسترده، واقعیت‌های تلخ تحریم‌ها را به جهان نشان دهند.
تحریم‌ها در ظاهر ابزاری سیاسی برای تغییر رفتار دولت‌ها معرفی می‌شوند اما در عمل همچون جنگ سخت و بی‌صدایی عمل می‌کنند که مستقیماً زندگی، روان و جان مردم غیرنظامی را هدف قرار می‌دهد.
کمبود دارو، گرانی مواد غذایی، بیکاری گسترده و ناامیدی اجتماعی، پیامدهای روزمره این سیاست‌هاست که قربانیان اصلی آن کودکان، سالمندان و خانواده‌های کم‌درآمد هستند.
این نهادها باید با فشار دیپلماتیک و حقوقی بر دولت‌های اعمال‌کننده تحریم، خواستار لغو فوری محدودیت‌هایی شوند که مردم عادی را مجازات می‌کند.
تحریم‌هایی که دسترسی به داروهای حیاتی، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی را مختل می‌کنند، نقض آشکار حقوق بشر و اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان در حقوق بین‌الملل هستند.
ادامه چنین سیاست‌هایی نه تنها رنج انسانی را افزایش می‌دهد، بلکه زمینه را برای بی‌ثباتی بلندمدت و رادیکال‌سازی فراهم می‌آورد.
ضروری است که اثرات منفی تحریم‌ها در کوتاه‌ترین زمان ممکن بر زندگی مردم عادی خنثی شود.
این امر می‌تواند از طریق معافیت‌های بشردوستانه گسترده، تسهیل انتقال دارو و غذا و بازنگری سریع در فهرست کالاهای تحریم‌شده محقق گردد.
مجامع جهانی نباید تنها ناظر باشند؛ بلکه باید با صدای بلند و مستند، دولت‌ها را وادار کنند تا میان فشار سیاسی و مجازات جمعی مردم تمایز قائل شوند.
تحریم علیه غیرنظامیان نه ابزار صلح، بلکه ادامه جنگ با ابزار اقتصادی است و ادامه آن وجدان جمعی جامعه بین‌المللی را به چالش می‌کشد. تنها با مستندسازی شفاف و فشار مستمر می‌توان از تکرار این رنج انسانی جلوگیری کرد و مسیر بازگشت به زندگی عادی را برای میلیون‌ها انسان بی‌گناه هموار ساخت.

اقتصادیات نفوذستیزی

ناصر ذاکری
امروزه مبحث نفوذ و نفوذستیزی از سرفصل‌های مهم مورد توجه در امر کشورداری است و همه کشورها به‌گونه‌ای ناگزیر از پرداختن به این مباحث و انتخاب شیوه‌های سنجیده مقابله با نفوذ دشمنان و عوامل بیگانه هستند.
نفوذ را در سطوح مختلفی می‌توان تصویر و تصور کرد. استفاده از عناصر نفوذی یا افراد فریب‌خورده برای گردآوری اطلاعات مهم یکی از مقدماتی‌ترین شیوه‌های نفوذ است. در سطحی دیگر می‌توان از تلاش بیگانگان برای نفوذ در ساختار تصمیم‌سازی کشور صحبت کرد. در این سطح دشمن تلاش می‌کند دولتمردان و سیاست‌گذاران کشور هدف را به انتخاب سیاست و اقدامی وادار کند که بیشترین منافع را به او می‌رساند. علاوه‌ بر این، می‌توان از نفوذ فرهنگی نیز سخن گفت. در این نوع نفوذ، دشمن تلاش می‌کند طرز فکر و نگرش خاصی را در جامعه هدف رواج بدهد؛ نگرشی که در بلندمدت مسیر سیاست‌گذاری را به نفع او تغییر خواهد داد. مقابله با نفوذ در هر یک از سطوح سه‌گانه، شیوه‌های خاص و متفاوت خود را طلب می‌کند. اما همه این شیوه‌های مقابله از یک نظر شباهت تام به هم دارند و آن، این است که باید هزینه‌های اجرای آن شیوه در مقایسه با دستاوردها و عوایدش از توجیه اقتصادی قوی برخوردار باشد. به‌عنوان یک مثال ساده، هدف جلوگیری از ورود افراد غیرمجاز به یک محوطه را می‌توان با نصب دوربین‌های امنیتی یا دروازه‌های بازرسی محقق کرد، اما باید ارزش این دستاورد را با هزینه نصب و نگهداری تجهیزات مقایسه کرد. همین نکته کلیدی اهمیت پرداختن به مبحث اقتصادیات نفوذ و نفوذستیزی را آشکار می‌کند. طرحی که چندی ‌پیش با عنوان طرح مقابله با نفوذ بیگانگان برای بررسی و تصویب به مجلس ارائه شده و بسیاری از اصحاب رسانه و سیاسیون را وادار به پاسخ‌گویی و نقد و بررسی کرده نیز با همین رویکرد قابل نقد و بررسی است. 

به‌راستی این طرح در صورت اجرا چه هزینه‌هایی را به جامعه تحمیل کرده و چه دستاوردهایی نصیب می‌کند؟ برای درک بهتر صورت‌مسئله، توجه به نکات زیر ضرورت دارد:

1. کشور ما در طول چند دهه گذشته همواره با تهدید نفوذ از سوی دشمنان و بدخواهان روبه‌رو بوده و هزینه‌های گزافی را پرداخته‌ است. ازاین‌رو تلاش همه دست‌اندرکاران و دلسوزان کشور برای فراهم‌آوردن بستر قانونی و اجرائی با هدف مقابله با نفوذ اجانب امری مقبول و معقول است. اما این طرح برخلاف عنوان عام خود، بیشترین توجه خود را به سطح خاصی از نفوذ معطوف کرده‌ است. درحالی‌که اتفاقا کشور ما در چند دهه گذشته بیشترین لطمه را در سطوحی از نفوذ متحمل شده که طرح به آنها توجهی ندارد.

2. وقتی جامعه با بیماری خاصی روبه‌روست و متولیان امر در پی یافتن راه مناسب درمان هستند، طبعا باید با مراجعه به نهادهای علمی و استفاده از ذخیره دانایی کشور، کار را دنبال کنند. اما در تهیه این طرح چنین مرحله‌ای طی نشده و تهیه‌کنندگان بدون توجه به چنین ظرفیتی، متنی را تنظیم کرده‌اند. اگر در مرحله تدوین طرح به ضرورت مراجعه به اهل فن و کارشناسان دلسوز کشور توجه می‌شد، می‌توانستیم انتظار داشته‌ باشیم با نگاه جامع به مقوله نفوذ، طرحی عالمانه و سنجیده تهیه شود.

3. شیوه‌ای که برای مقابله با یک بیماری پیشنهاد می‌شود، یا باید با دانش عمومی جامعه و باورهای رایج سازگار باشد یا به اعتبار امضای جمعی از خردمندترین کارشناسان کشور موردتوجه عموم مردم قرار گیرد. اگر چنین نباشد، شیوه درمانی مطرح‌شده در سطح توصیه‌های دوران شیوع بیماری کرونا که سوژه طنز و اسباب خنده مردم شد، تنزل می‌یابد. طرحی که ادعای مقابله با نفوذ را دارد، تمام تلاش خود را برای قطع ارتباط مردم ایران با جهان به کار برده و چنین درمانی را کسی جدی نمی‌گیرد؛ زیرا نه با باورهای رایج در سطح افکار عمومی سنخیتی دارد و نه مزین به امضای خردمندان جامعه است.

4. انتظار عمومی از نهاد قانون‌گذار این است که اراده عموم مردم را حتی اگر اقلیتی از جامعه نظر متفاوتی داشته‌ باشند، به متن قانونی تبدیل کند. اما اگر نهاد قانون‌گذار برخلاف این مسیر حرکت کرده و باور و نظر اقلیتی از جامعه را به‌ عنوان متون قانونی ارائه کند، طبعا نارضایتی گسترده‌ای را در سطح جامعه دامن خواهد زد.

5. شیوه درمانی که طرح پیشنهاد می‌کند، مصداق بارز خودتحریمی است. یعنی همان‌گونه که دشمنان و بدخواهان ایران مصمم هستند ارتباط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت ایران را به بقیه جهان قطع کنند، این طرح نیز همسو با خواسته دشمنان این ارتباط را تخریب و قطع می‌کند.

6. تجربه جهانی نشان می‌دهد هیچ کشوری با بستن دروازه ارتباط مراکز علمی و پژوهشی خود با مراکز علمی جهان به رشد علمی دست نیافته‌ است. در چنین فضایی، انگیزه نخبگان به مهاجرت با هدف استفاده از ظرفیت مراکز علمی جهان بیشتر می‌شود. این بدان‌ معنی است که طرح مورد بحث ناخواسته مشوق مهاجرت نخبگان و دانش‌آموختگان ممتاز جامعه خواهد شد؛ زیرا آنان به این نتیجه خواهند رسید که اقامت در کشور و قطع یا محدود‌کردن ارتباط با مراکز علمی و پژوهشی جهان، مانع رشد و شکوفایی آنان خواهد شد.

با کنار هم گذاشتن این نکات می‌توان پذیرفت طرح ارائه‌شده از جانب گروهی از نمایندگان مجلس با عنوان مقابله با نفوذ بیگانگان، شیوه‌ای بسیار پرهزینه و درعین‌حال بسیار کم‌دستاورد برای مقابله با نفوذ است؛ زیرا در مسیر رشد علمی جامعه مانع نصب می‌کند، نخبگان را تشویق به رفتن (و حتی دررفتن) می‌کند، نارضایتی گسترده ایجاد می‌کند و در مقابل این‌همه هزینه، نفوذ همچنان به قوت خود باقی است.

وارث رشید آقای شهید

جواد شاملو
در این چند ماه زیاد از آقای شهیدمان نوشته‌ایم؛ هرچند هنوز کم است و هنوز اندکی از اندوه ما در فقدان او کاسته نشده است؛ چرا که او در جان ما، زنده‌تر از زمان حیات ظاهری خویش است.

به قول فردوسی:
چو خون پدر بود و درد جگر
نکردیم سستی به خون پدر
داغ آقای شهید، داغی نیست که بتوان ساده از کنار آن گذشت. از صبح دهم اسفند، از همان لحظه‌ای که آن خبر تلخ رسید، نغمه‌ای غم‌آلود به آهنگ متن زندگی‌های ما بدل شده است؛ غمی که شاید هر روز کمی با آن بیشتر خو بگیریم، اما هرگز از عمق آن کاسته نمی‌شود.
اما اینجا می‌خواهم چند خطی از آقای جدید و رشیدمان بنویسم؛ از رهبری که در همین چند ماه، به‌حق نشان داده است بهترین وارث برای آقای شهید است؛ وارثی که همان راه را با اقتضائات میدان جدید و با اقتضای شرایطی تازه ادامه داده است.
رهبری که به اقتضای شرایط، راه ارتباطی او با ملت خویش بیش از هر چیز به پیام‌های مکتوب محدود شده است؛ اما در همین پیام‌ها، ظرافت و هوشمندی را به حداکثر رسانده و راهبری ملت را محقق کرده است. او نشان داده که رهبری فقط در حضور فیزیکی و سخنرانی عمومی خلاصه نمی‌شود؛ گاهی چند جمله دقیق، می‌تواند بیش از ساعت‌ها سخنرانی، یک ملت را در مسیر نگه دارد.
او نگذاشت دشمن، ملت را در رؤیای مذاکرات بی‌حاصل و تفاهم‌نامه‌های نقض‌شده فرو ببرد و هوشیاری عمومی را از میان ببرد؛ در عین حال، راه دیپلماسی را نبست و اجازه نداد کشور به دام هیجان‌های بی‌محاسبه بیفتد. در همان حال که پنجره مذاکره را کاملاً نبست، رؤیای انتقام را زنده نگه داشت و این دوگانه ظریف را به‌خوبی مدیریت کرد: نه ساده‌لوحی در برابر وعده‌های دشمن و نه افتادن در دام تصمیم‌های شتاب‌زده.
از همین‌جا بود که میان او و ملت، یک پژواک دوطرفه شکل گرفت؛ ملت صدای خود را در متن‌های او شنید و او صدای خود را در شعارهای ملت. این رابطه، رابطه یک رهبر با جامعه‌ای منفعل نبود؛ رابطه یک امت با رهبری بود که زبان مردم را می‌فهمد و در عین حال، زبان راهبری را نیز به آنان می‌آموزد.
با همین راهبرد، سومین رهبر انقلاب دست نیروهای مسلح را برای رزم نمایان و مقتدرانه باز گذاشت تا نبرد هرمز رقم بخورد و دشمن نتواند با پنهان شدن زیر لحاف دروغین دیپلماسی، دستاوردهای ملت در جنگ تحمیلی سوم را به تاراج ببرد. مقاومت او در برابر مهندسی دشمن برای بازگرداندن شرایط به پیش از نهم اسفند صیانت از نتیجه مقاومت و ایستادگی یک ملت بود.
در اینجا معامله‌ای تازه رقم خورد؛ معامله‌ای که اجازه نداد دشمن با راهبرد «تنش‌های کنترل‌شده» در پوشش دیپلماسی دروغین، زمین بازی را به وضعیت سابق بازگرداند. حتی رسانه‌های آمریکایی نیز بارها از این وضعیت با تعابیری چون «بن‌بست» و «باتلاق ترامپ» یاد کردند. ایران در نبرد منطقه‌ای، دست پیش را حفظ کرد و دشمن نتوانست با قلدری نظامی، معادله جدید تنگه هرمز را آن‌گونه که می‌خواست تغییر دهد. اینها البته فقط برآمده از توان نظامی نبود؛ پشت سر این قدرت، اراده‌ای سیاسی وجود داشت که حاضر نشد میدان را به دست دشمن بسپارد.
اما شاید هنر اصلی این رهبری جدید، در جایی دیگر خود را نشان داده باشد: در مدیریت درون.
او در عین تأکید همه‌جانبه بر وحدت، ملت مبعوث‌شده را از سلاح انتقاد و نظارت خلع سلاح نکرد. وحدت را به معنای تعطیلی مطالبه‌گری، سکوت در برابر خطا یا بستن چشم‌ها بر ضعف‌ها تعریف نکرد. برعکس، نشان داد که می‌توان در حساس‌ترین مقطع، هم سپر وحدت را بالا نگه داشت و هم شمشیر نقد را در غلاف نگذاشت.
همین هنرمندی بود که با تأکیدهای مکرر بر وحدت، اجازه نداد جامعه ایران و به‌خصوص جریان انقلابی، در سخت‌ترین برهه ممکن به دام تنش‌های درون‌گفتمانی غیرقابل مهار گرفتار شود. دشمن بیرونی، اگر بتواند شکاف درونی ایجاد کند، بخش مهمی از راه را بدون شلیک حتی یک گلوله طی کرده است. رهبری که این حقیقت را می‌فهمد، مراقب است انرژی کشور صرف نبردهای فرعی و تسویه‌حساب‌های داخلی نشود.
در عین حال، این وحدت به معنای چشم بستن بر واقعیت‌های میدان هم نبود. نمونه روشنش همان مواجهه ظریف با صداقت برخی مسئولان در بازگویی معضلات داخلی است: از یک سو، صداقت را ارج می‌نهد و آن را یک ارزش می‌داند و از سوی دیگر، هشدار می‌دهد که مبادا این صداقت، موجب غفلت از چشم‌ها و گوش‌های نامحرمی شود که با دقت اظهارات مسئولان ما را رصد می‌کنند و بر اساس همین سخنان، محاسبات خود را بازنویسی می‌کنند.
این یعنی سیاست‌ورزی در سطحی بالاتر از دعواهای معمول سیاسی؛ یعنی جمع میان اعتماد و مراقبت، وحدت و نقد، دیپلماسی و مقاومت، صراحت و مصلحت، آرامش و آمادگی.
و شاید مهم‌تر از همه، این است که او در اوج داغداری و جراحت، ذره‌ای از مسیر اعتدال خارج نشده است. آنچه در رفتار و پیام‌های این فرزند شهید، همسر شهید و برادر شهید دیده‌ایم، نه واکنش‌های احساسی و نه تصمیم‌های شتاب‌زده، بلکه اطمینان به نفس، متانت و ایمان راسخ به خداوند بوده است. گویی پیش از آنکه دیگران را به صبر و استقامت دعوت کند، خود در مدرسه صبر و استقامت ایستاده است.
این، شاید مهم‌ترین تصویری باشد که از رهبر جدیدمان در ذهن ما مانده است: مردی که در یکی از پرآشوب‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، به جای آنکه بر موج اضطراب سوار شود، خودش به لنگر آرامش ملت بدل شده است؛ رهبری جوان در سن، اما رشید در میدان؛ آرام در کلام، اما محکم در تصمیم؛ اهل گفت‌وگو، اما بی‌اعتماد به لبخند دشمن؛ مدافع وحدت، اما نه به قیمت تعطیلی مطالبه‌گری؛ و مؤمن به پیروزی، نه از سر خوش‌خیالی، بلکه از سر ایمان.
سوگ ما برای سیدعلی، به جای خود؛ زخمی که همچنان تازه است و یاد او همچنان در متن زندگی ما جاری است. اما در کنار این سوگ، یک شکر بزرگ نیز در دل ماست: شکر داشتن رهبری که در همان نخستین ماه‌های مسئولیتش، نشان داد می‌تواند بار این کشتی سنگین را بر دوش بگیرد.
داغ سیدعلی را با هیچ چیز معاوضه نمی‌کنیم؛ اما برای سیدمجتبی، با همه وجود خدا را شکر می‌کنیم.
برای این رهبر رشید.

یک پیام، چند زخم اقتصادی

مجتبی توانگر

وقتی رهبر حکیم انقلاب در پیام هفته دولت زنجیره چالش‌های اقتصادی - معیشتی را یک‌جا روی میز می‌گذارد، پیام روشن است:

1- تورم سالانه در تیر ۱۴۰۵ به ۶۶ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه نزدیک ۸۸ درصد است. خانواده‌ای که پارسال برای یک سبد ثابت کالا، ۵۰ میلیون تومان خرج می‌کرد، امسال باید ۹۴ میلیون تومان بپردازد. این فقط گرانی نیست؛ یعنی بودجه ماهانه از هم می‌پاشد و برنامه زندگی یک‌شبه به هم می‌ریزد. تلخی ماجرا اینجاست که تورم برای همه یکسان نیست. بر اساس گزارش مرکز آمار، نرخ تورم برای دهک‌های پایین جامعه به 73.5 درصد رسیده، درحالی‌که برای پردرآمدترین دهک 63.9 درصد بوده است. یعنی فقرا بیش از دوبرابر ثروتمندان با گرانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بیکاری نیز وضعیت هشداردهنده‌ای دارد. در بهار ۱۴۰۵، نرخ بیکاری به 9.1 درصد رسیده و جمعیت شاغل کشور ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافته است. میان جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله، از هر چهار نفر یک نفر بیکار است. رشد اقتصادی منفی 0.7 درصد بوده و سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات جدید 11.9 درصد کاهش داشته است. یعنی هم‌زمان قیمت‌ها بالا می‌رود، کارخانه‌ها کم‌کار می‌شوند و شغل از بین می‌رود. اقتصاددانان به این حالت «رکود تورمی» می‌گویند و این همان چیزی است که رهبری بر درمان ریشه‌ای آن تأکید دارند. 

2- رهبر معظم انقلاب با تأکید بر «تکیه هر چه بیشتر به تولید داخلی»، کلید اصلی حل مشکلات را نشان داده‌اند: با تورم ۶۶ درصد، اگر کسی ۱۰۰ میلیارد تومان در کارخانه سرمایه‌گذاری کند، در یک سال ارزش واقعی پولش به حدود ۶۰ میلیارد می‌رسد؛ یعنی ۴۰ درصد سرمایه‌اش آب رفته، پیش از آنکه سودی به دست آورد. در مقابل، طلا و دلار ارزش پول را نگه می‌دارند. به همین دلیل سرمایه به جای خط تولید به خرید طلا، مسکن یا ارز می‌رود؛ تصمیمی معیشتی برای حفظ سفره خانواده.  تا وقتی بازگشت سرمایه در تولید (که ۵ تا ۷ سال طول می‌کشد) از تورم عقب‌تر باشد، علامت مثبتی به سرمایه‌گذاری برای تولید ارسال نمی‌شود. مگر اینکه ابزار‌های واقعی مثل تسهیلات ارزی و قرارداد‌های هماهنگ با تورم به کار گرفته شوند؛ همان مسیری که رهبری ترسیم کرده‌اند. 

3- رهبری فرمودند که اگر تولید داخل کافی نبود، باید از واردات «صحیح و حکیمانه» استفاده کرد؛ یعنی واردات مدیریت شود، نه ر‌ها. بهترین ابزار مدیریت واردات، تعرفه گمرکی است؛ مالیاتی بر کالای خارجی تا کالای داخلی بتواند رقابت کند. اما مشکل اینجاست که گاهی به‌جای تعرفه، ارز ارزان و رانتی به واردکننده داده می‌شود. نرخ دلار در شهریور ۱۴۰۵ حدود ۲۰۲ هزار تومان است، اما بعضی واردکننده‌ها دلار را با نصف یا دو‌سوم این قیمت از دولت می‌گیرند. نتیجه؟ کالای خارجی ارزان‌تر از کالای داخلی تمام می‌شود و از جیب مردم به خارجی‌ها یارانه می‌دهیم؛ وارونه خواسته رهبری.  تجربه عینی کشور این را ثابت می‌کند. از مرداد ۱۳۹۷، دولت برای ۲۵ قلم کالای اساسی، ارز ۴۲۰۰ تومانی داد، درحالی‌که دلار آزاد حدود ۲۴ هزار تومان بود. فقط در سال اول، بیش از ۱۴ میلیارد دلار ارز ارزان اختصاص یافت و تا سال ۱۴۰۰ مجموعاً از ۶۰ میلیارد دلار گذشت. اختلاف قیمت این ارز با نرخ آزاد، رقمی معادل ۱۷۲ هزار میلیارد تومان (نزدیک به کل بودجه عمرانی کشور) شد که صرف یارانه پنهان به واردات شد. اما قیمت همان کالا‌ها ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد رشد کرد و رانت، قاچاق و آسیب به تولیدکننده داخلی را به همراه داشت. این انحرافی آشکار از فرمان رهبری درباره «واردات حکیمانه» است.

4- راه‌حل این مشکل درست همان جمله دیگر رهبری است: «اسقاط تدریجی دلار از تراز نقش‌آفرینی مهم». دلارزدایی یعنی چه؟ یعنی دلار آمریکا کم‌کم از دو جایگاه کنار برود. یکی در داخل، وقتی مردم قیمت‌ها را با دلار می‌سنجند، هر خبر سیاسی روی سفره اثر می‌گذارد. دوم در تجارت، وقتی همه معاملات با دلار انجام شود، تحریم‌های آمریکا تجارت را فلج می‌کند.  دلارزدایی یعنی کاهش تدریجی وابستگی. نمونه‌اش توافق پولی ایران و روسیه است که تجارت دو کشور با ریال و روبل انجام می‌شود. همچنین سامانه تسویه چین (CIPS) نمونه موفق دیگری است که بسیاری از کشور‌ها به‌جای سوئیفت از آن استفاده می‌کنند. اتصال ایران به این شبکه‌ها، گام بلندی در دلارزدایی تجاری است. این‌ها نمونه‌های واقعی همان اسقاط تدریجی دلار هستند: نه حذف دلار با بخشنامه، بلکه ساختن جایگزین قدم‌به‌قدم برایش.

5- رهبری فرمودند که ترک روال معمول و استفاده به‌موقع از مزیت‌ها، جهش ایجاد می‌کند. نمونه موفق این رویکرد، مالزی است که در دهه ۱۹۷۰ وابسته به مواد خام بود، اما با سرمایه‌گذاری روی صنایع الکترونیک و فناوری اطلاعات، در کمتر از سه دهه به یکی از صادرکنندگان بزرگ قطعات الکترونیکی تبدیل شد. اقتصاد ایران هم با ماشین‌آلات قدیمی نمی‌تواند رقابت کند. اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی در پیش‌بینی تقاضا، اتوماسیون در خط تولید و کشاورزی داده‌محور برای کاهش مصرف آب، می‌توانند هزینه را پایین بیاورند؛ همان جهشی که رهبری وعده داده‌اند. پیام رهبری، یک هشدار راهبردی است؛ اقتصاد ایران به مسکن‌های موقت جواب نمی‌دهد. راه‌حل، تولید واقعی، مدیریت هوشمند واردات، کاهش وابستگی به دلار و جهش فناورانه است. این مسیر، سخت ولی ممکن است؛ به شرطی که از عادت‌های قدیمی دست برداریم و جراحی را شروع کنیم. 

با چه قدرتی، کلنگ به پایه های انسجام می زنند...

غلامرضا بنی اسدی

دو جنگ را در یک سال از سر گذراندیم. از سر که هنوز نگذشته است اما می شود به عنوانِ« سرگذشت» خواند و عبرت روزانه اش کرد.دیدیم که هر کجا دشمن احساس تفرقه در میان ما کرد، چکمه هایش را پوشید و به در و دیوار کوبید. نمی گوییم تفرقه را دید، نه. همین احساس تفرقه کافی بود تا پا، پیش بگذارد. همین که ما در چهره همدیگر به اخم نگاه کردیم، او برای جدول محاسباتش، فکر کرد کلمه رمز را پیدا کرده است. همین نظام ادراکی او را به خطا برد اما هزینه این خطا را ما بیشتر از همه پرداختیم. دوباره هم اگر به همین سبق، سابقه سازی کنیم باز او دچار خطای محاسباتی خواهد شد و باز ما به جان و به امروز و فردای ایران هزینه اش را خواهیم پرداخت. این جاست که کلام رهبر رشید انقلاب برای ساماندهی رفتار عمومی، حکمت حُکمِ حکومتی پیدا می کند. آن جا که تاکید می کنند:« قاطعانه اعلام می‌کنم ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.» حضرت آیت ا... سید مجتبی حسینی خامنه ای همچنین« هر سخن ناامیدکننده و تضعیف‌کننده‌ انگیزه‌های ملی و عمومی و هر نوع دوگانه‌سازی‌ موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی» را نیز منع کردند تا راه برای همراهی همه ظرفیت های ملی باز شود. باید این را فصل الخطاب بدانیم و با اصلاح نظام ادراکی خود از واقعیت های میدانی، در تربیت قرآنی وحدت چنان زیست کنیم که دشمن بفهمد این محیط برای
« زیستِ تفرقه» مناسب نیست. حسابش اگر درست شود به رفتار نادرست که هجوم به ایران است دست نخواهد زد. پس امروز، بیش از هر وقت دیگر باید به کلمه‌ای بیندیشیم که هم در متن قرآن جایگاه دارد و هم در قلب ملت‌ها می تواند معجزه کند؛ وحدت. این چراغی است که راه امروز ما را روشن می‌کند. وحدت، یعنی همراهی در عین تفاوت نگاه. یعنی این‌که ایرانی در کنار ایرانی بایستد، فارغ از رنگ، قوم، زبان و سلیقه سیاسی. دشمن، درست این جا را نشانه گرفته است. می‌خواهد ما را از درون تهی کند تا از بیرون بر ما بتازد. تجربه این جنگ نشان داد که هیچ بمب و موشکی به اندازه یک اختلاف داخلی خطرناک نیست. ایران برای آنکه قدرتمند بماند، در کنارِ سلاح و حتی بیش از آن و البته پیش از آن، به صلاحِ رفتاری و انسجام ملی نیاز دارد. وحدت ملی، سرمایه‌ای است که اگر درست خرج شود، کشور را در سخت‌ترین تحریم‌ها و فشارها به پیش خواهد برد. این وحدت، همان حلقه‌ای است که می‌تواند جبهه انقلاب را نیز یکپارچه کند. امروز، همه جریان‌ها و همه باورمندان به عزت ایران باید دست در دست هم دهند. اختلاف‌ها را ، رقابت ها را، به وقت آرامش بگذارند و اکنون همه بر سرِ اصل عزت و استقلال هم‌قسم شوند. فراموش نکنیم، وحدت ملی، سکوی پرش به وحدت اسلامی است. اگر در خانه خودمان با هم مهربان نباشیم، چگونه می‌توانیم میان امت اسلام پیام‌آور وحدت شویم؟ جهان اسلام، امروز چشم به ایران دارد. اگر ما از درون قوی باشیم، امت اسلامی نیز در برابر پروژه‌های تفرقه‌افکنانه آمریکا و اسرائیل، مقاوم‌تر خواهد شد. حرم که بماند، اهل حرم هم می مانند و راه بر حرامیان می بندند اما.... نمی خواهم اما را من بنویسم، ننوشته برای اهل تامل قابل خواندن است. ما در آستانه رقم خوردن نظمی نو در جهان هستیم. این فرصتی تاریخی برای ایران است. این اما فرصتی است که فقط با انسجام می‌توانیم به آن دست پیدا کنیم. اگر  دچارتفرقه شویم، تهدیدها بزرگ‌تر خواهند شد. اگر متحد بمانیم، فرصت های بزرگ تر خواهیم داشت که به موقعیت های موفق تبدیل خواهند گردید. بیاییم یک بار دیگر از قرآن بیاموزیم «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا»را. این آیه نسخه امروز ماست. اگر دست‌هایمان را در هم گره بزنیم، هیچ دستی توان بازکردنش را نخواهد داشت. ایران عزیز، امروز به وحدت ما نیاز دارد. جبهه انقلاب، همه دلسوزان کشور، همه آنان که دل در گرو عزت ایران دارند، باید با هم باشند که راه بقا و پیشرفت ایران همین است. البته اگر ساکنان مدام ستادهای انتخاباتی بگذارند. اگر بفهمند که میدان جنگ است نه عرصه رقابت. در جنگ همه در یک خاکریز هستیم. کسی به نیروی خودی شلیک نمی کند چه رسد به فرماندهان. این کار خیانت است حتی اگر با غفلت انجام شود. کاش مدعیان ولایتمداری، این پیام صریح رهبر انقلاب را فصل الخطاب بگیرند هرچند رصد فضای مجازی این « ای کاش» را به محاق می برد چون همچنان کلمات را شرمنده تفرقه می کنند. همچنان در کار تخریب بنیان های انسجام هستند. 
این جاست که مسئولان مربوطه باید جلوی این اقدامات نامربوط را بگیرند. باید معلوم شود در فضای فیلتر شده مجازی و مشخصا ایکس و اینستا این جماعت با چه بی تقوایی، با خط های سفید به سیاهکاری می پردازند.
نظر رهبر انقلاب روشن است باید روشن شود که این ضدانقلاب های انقلابی نما با چه قدرتی، کلنگ به پایه های انسجام می زنند... .

۴ دلیل اهمیت سفر پزشکیان به بیشکک

مهدی خالدی

سفر دوروزه پزشکیان به بیشکک با نیت شرکت در اجلاس سران عضو سازمان همکاری شانگهای و شانگهای پلاس که با دیدار دوجانبه رئیس جمهور با برخی رهبران شرقی همراه بود، دارای پیام‌های معناداری است.

در وهله نخست حضور در این گعده و کنگره نمایش قدرت و اتحاد جهان شرق، آن هم در مقطع حساس کنونی به جهت نمادین برای جمهوری اسلامی دستاورد مهمی است. سازمان همکاری شانگهای (SCO) با کارکرد اقتصادی و نه امنیتی و نظامی، تقویت مناسبات تجاری میان اعضا را هدف‌گذاری کرده، اما در محافل و اتاق‌های فکر غربی، این پیمان را مقابل ناتو دسته‌بندی می‌کنند. با چنین تفسیری حضور بلندترین مقام اجرایی کشور در مجمع قدرت‌های شرقی، این سیگنال را به کاخ سفید می‌فرستد که ایران به لحاظ نظامی و اقتصادی تنها نیست و البته دنیا دیگر تحمل تک‌روی‌های واشنگتن را نخواهد داشت.

این اقدام از منظر بیان مواضع جمهوری اسلامی و رساندن آن به گوش مقامات جهانی نیز قابل توجه است. آمریکای ترامپ ناکام از شکست دادن ایران در میدان نظامی، با به راه انداختن کارزار «طرد اقتصادی»، به دنبال جذب طرف‌های مختلف و تنگ‌تر کردن حلقه محاصره است. در مقابل، حضور پزشکیان در قرقیزستان که دیدار با مقامات روسیه، هند، پاکستان، تاجیکستان و... در سین برنامه‌های آن گنجانده شده، بدون تردید در راستای شفاف‌سازی سیاست تهران، ارزشمند است. رئیس جمهور صبح دیروز پیش از ترک تهران، به این مهم گریزی زد و با اشاره به حضور در نشستی که بیشتر سران منطقه در آن حضور خواهند داشت آن را فضایی مهم برای مقابله با تک‌صدایی در جهان خواند. وی البته درباره تحولات منطقه هم آشکارا اعلام کرد ما به‌دنبال جنگ نیستیم اما در مقابل هر گونه تجاوز، آرام نخواهیم نشست و این پیام روشنی است به جهانیان.

از سویی پشت پرده چنین رویدادی، به شکست کشاندن سیاست اقتصادی دشمن آمریکایی است. در حالی که دولت ترامپ مدعی کشیدن دیوار فولادی دریایی در خلیج فارس است، فعال شدن ظرفیت‌های زمینی، خط بطلانی بر خیالات خام کاخ سفیدنشینان است. تهران توجه به پیمان شانگهای را در راستای شکست محاصره دشمن به جد مد نظر دارد. در این میان در مقطع اخیر آسیای مرکزی به دلیل نزدیکی جغرافیایی اهمیت راهبردی پیدا می‌کند.
سفر هیئت تاجیکستان به ایران در ۲۷ مرداد ماه که دلیر جمعه، وزیر انرژی و عظیم ابراهیم، وزیر حمل‌ و نقل در آن حضور داشتند و حضور بهرام‌جان اعلایف، معاون اول وزیر امور خارجه ازبکستان در ایران و دیدار وی با عراقچی تنها یک روز پس از این تاریخ، گواه برنامه هدفمند تصمیم‌سازان ما در فعال کردن این ظرفیت و به شکست کشاندن اقدام‌های خصمانه دشمن است.

در تکمیل این حلقه، شرکت پزشکیان در اجلاس شانگهای و شانگهای‌پلاس، فرصتی برای فعال‌سازی توان اقتصادی ایران در آسیای مرکزی بوده و گسل در ساختار تحریم غرب است.

در نهایت حضور رئیس جمهور در اجلاس شانگهای، در راستای گسترش تعاملات با جهان شرق قابل تعبیر است. در طول یک سال اخیر (شهریور ۱۴۰۴ تا شهریور ۱۴۰۵)، سفرهای خارجی پزشکیان تصویری نسبتاً روشن از اولویت‌های سیاست خارجی دولت چهاردهم ارائه می‌دهد. حضور چهار پایتخت شرقی در میان ۶مقصد سفر رئیس جمهور (چین، قزاقستان، ترکمنستان و پاکستان) بیانگر اهمیت راهبردی نزدیکی به شرق است. به این فرایند، سفر به قرقیزستان را باید افزود. در این میان گسترش مناسبات با کشورهایی که دارای پیوندهای ویژه فرهنگی و زبانی با ایران هستند جزو تأکیدات رهبر معظم انقلاب است. آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در پیام نوروزی خود، نکاتی در مورد دیدگاه و سیاست نظام درباره مراوده با کشورهای همسایه ذکر کرده‌اند که قابل ملاحظه است. ایشان با اشاره به اینکه جدا از عنصر همسایگی، اشتراک در تدین به دین مبین اسلام، قومیت مشترک و هم‌زبانی، هر یک به تنهایی در جای خود می‌تواند تحکیم‌کننده روابط حسنه با برخی کشورها (به‌ویژه در حوزه شرق) باشد، فرمودند: «از جمله همسایگان شرقی را خیلی به‌خود نزدیک می‌دانیم. بنده از دیرباز در مورد پاکستان می‌دانستم که کشوری است که مورد علاقه خاص رهبر شهیدمان بود و بنده هم به‌دلایل مختلف همیشه همین طور فکر می‌کردم. در همین ‌جا می‌خواهم تقاضا کنم که دو کشور برادرمان یعنی افغانستان و پاکستان باید برای رضای الهی هم که شده روابط بهتری با هم برقرار سازند و بنده به سهم خود حاضر به اقدامات لازمه هستم».

ایران میان 2 روایت

ماشاءاللـه ذراتی

در عصر حاضر که روابط بین‌الملل و امنیت ملی از پارادایم‌های صرفا سخت‌افزاری به سمت نبردهای ترکیبی و شناختی تغییر ماهیت داده‌اند، «روایت» دیگر نه یک ابزار تزیینی، بلکه هسته مرکزی قدرت و بقای ملی محسوب می‌شود. پیام اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به مناسبت هفته دولت و تأکید راهبردی بر لزوم «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» و پرهیز از «سخن ناامیدکننده»، تنها یک توصیه اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه یک نسخه دقیق علمی مبتنی بر اصول جامعه‌شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی است. در شرایط «جنگ تحمیلی سوم» (جنگ نظامی- اقتصادی- شناختی)، مدیریت روایت‌ها به اندازه مدیریت میدان نبرد، حیاتی است. ما در اینجا با مفهوم «قدرت نرم» و «سرمایه نمادین» سروکار داریم که بقای «انسجام اجتماعی» را تضمین می‌کند.

بخش اول: جامعه‌شناسی انسجام؛ روایت قدرت به مثابه چسب اجتماعی
امیل دورکیم، جامعه‌شناس و روانشناس اجتماعی، بر مفهوم «همبستگی اجتماعی» و «وجدان جمعی» تأکید دارد. از منظر دورکیمی، جوامع برای بقا نیازمند اشتراک در باورها و ارزش‌ها هستند. در پیام رهبر معظم انقلاب، عبارت «قاطعانه اعلام می‌کنم، ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است» دقیقا به مکانیسم «حفظ مرزهای اجتماعی» و جلوگیری از «آنومی» (بی‌هنجاری) اشاره دارد. وقتی رهبر انقلاب بر «روایت قدرت» تأکید می‌کنند، در حال تقویت «سرمایه اجتماعی» هستند. پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، از «قدرت نمادین» سخن می‌گوید؛ قدرتی که از طریق زبان و روایت اعمال می‌شود و واقعیت را می‌سازد. اگر نخبگان و رسانه‌ها به جای روایت توانمندی‌ها (که منجر به همبستگی می‌شود) بر ضعف‌ها و کمبودها تمرکز کنند (بدون ارائه راهکار)، در حال تولید «گسست نمادین» هستند. رهبر انقلاب با استناد به آیه شریفه «و اما بنعمه ربک فحدث»، یک اصل جامعه‌شناختی را یادآوری می‌کنند: «برجسته‌سازی نعمت‌ها و توانمندی‌ها». این رویکرد، کارکردی آیینی و یکپارچه‌کننده دارد. در مقابل، «تضعیف انگیزه‌های ملی» و «دوگانه‌سازی‌های موهوم» (مانند جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی) مصداق بارز ایجاد «تضاد نقش» و «شکاف در وجدان جمعی» است. جامعه‌ای که مدام با روایت‌های متناقض و ناامیدکننده بمباران شود، دچار فرسودگی اجتماعی شده و سرمایه اعتماد (Trust) را که زیربنای هر کنش جمعی است، از دست می‌دهد. بنابراین ممنوعیت ناامیدکننده سخن گفتن، در واقع یک «بایسته اخلاقی-جامعه‌شناختی» برای پیشگیری از ناامنی روانی-اجتماعی ملت است.

بخش دوم: روانشناسی اجتماعی؛ «درماندگی آموخته‌شده» تا «کارآمدی جمعی»
در ساحت روانشناسی اجتماعی، تأکید رهبر انقلاب بر پرهیز از «سخن ناامیدکننده» را می‌توان با نظریه «درماندگی آموخته‌شده» مارتین سلیگمن و در مقابل آن، نظریه «کارآمدی جمعی» آلبرت بندورا تحلیل کرد.
دشمن در جنگ شناختی، هدف خود را ایجاد «درماندگی آموخته‌شده» در افکار عمومی قرار داده، به این معنا که القا کند «تلاش ما بی‌فایده است»، «تحریم‌ها ابدی هستند» و «ما نمی‌توانیم». رهبر انقلاب با درک عمیق از این ترفند روان‌شناختی، صراحتا بیان می‌کنند «بیان صادقانه ضعف‌ها... وقتی دشمن به روحیه نیاز دارد، کمک بزرگی به اوست». این جمله، کلیدواژه «سواد رسانه‌ای و جنگ شناختی» است. روانشناسی اجتماعی می‌گوید ادراک واقعیت، مهم‌تر از خود واقعیت است. اگر روایت عمومی بر «ناتوانی» استوار شود، ملت دچار افسردگی جمعی و انفعال می‌شود. در مقابل، «روایت قدرت و قوت ایران»، مکانیسمی برای فعال‌سازی «کارآمدی جمعی» است. بندورا معتقد است باوری که یک گروه به توانایی‌اش برای سازماندهی و اجرای اقدامات لازم جهت دستیابی به اهداف دارد، تعیین‌کننده نهایی موفقیت است. وقتی رهبر انقلاب از «ایران هرچه قوی‌تر» سخن می‌گویند، در حال ترسیم یک «تصویر آینده» هستند که به عنوان یک لنگرگاه روان‌شناختی، به کنش‌های امروز مردم جهت می‌دهد. تأکید بر حضور مردم در میادین و عیار واقعی آنها در 6 ماه گذشته، نوعی «بازخورد مثبت» برای تقویت هویت اجتماعی و عزت ‌نفس ملی است.

بخش سوم: دیپلماسی فرهنگی و آینده‌پژوهی؛ روایت قدرت به عنوان پیشران آینده
از منظر آینده‌پژوهی، آینده چیزی نیست که صرفا اتفاق بیفتد، بلکه چیزی است که «ساخته می‌شود». روایت‌های امروز، معماران فردا هستند. رهبر انقلاب با تفکیک میان «ضعف و نقص» (که نیازمند حل مساله است) و «روایت ضعف» (که نیازمند پرهیز است)، یک مرزبندی دقیق راهبردی ترسیم می‌کنند.
در دیپلماسی فرهنگی، «روایت قدرت» یک مولفه بازدارنده است. وقتی دشمن (آمریکایی-صهیونیستی) تلاش می‌کند ایران را کشوری منزوی، شکست‌خورده و در آستانه فروپاشی تصویر کند، هر گونه روایت داخلی که این تصویر را تأیید کند، ناخواسته در خدمت «دیپلماسی فشار» دشمن قرار گرفته است. رهبر انقلاب با ممنوع اعلام کردن هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، در واقع «خطوط قرمز امنیت شناختی» را ترسیم می‌کنند. ایشان با اشاره به «دوگانه‌سازی‌های موهوم»، به یکی از خطرناک‌ترین تکنیک‌های عملیات روانی اشاره می‌کنند: «قطبی‌سازی». ایجاد دوگانه‌هایی مانند «وفاق یا تندروی» یا «سازش یا جنگ‌طلبی»، ذهن مخاطب را در یک بن‌بست شناختی گرفتار می‌کند تا راه‌حل سوم یعنی مقاومت هوشمندانه و عزت‌مند را نبیند. روانشناسی اجتماعی نشان می‌دهد جامعه قطبی‌شده، توانایی حل مساله را از دست می‌دهد و به جای تمرکز بر «تولید داخلی» و «اقتصاد مقاومتی»، انرژی خود را صرف نزاع‌های درونی می‌کند. تأکید رهبری معظم بر «وحدت» و «انسجام»، در واقع تلاش برای بازگرداندن تمرکز روانی جامعه از «تضادهای کاذب» به «تضاد اصلی» (میان حق و باطل/ایران و استکبار) است.

بخش چهارم: تحلیل راهبردی پیام؛ مدیریت ادراک در شرایط بحران
متن پیام رهبر انقلاب، یک مانیفست برای «مدیریت ادراک» در شرایط جنگ تمام‌عیار است. ایشان با تفکیک مخاطبان (مردم و دلسوزان در برابر دشمن)، ظرافت‌های ارتباطی را یادآور می‌شوند. این همان اصل «مخاطب‌شناسی» در ارتباطات راهبردی است.
نکته حائز اهمیت دیگر، پیوند زدن «اقتصاد» به «انسجام اجتماعی» است. رهبر انقلاب می‌فرمایند: «هر اقدام در هر یک از کلان‌عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید با ملاحظه پیوست مربوط به انسجام اجتماعی انجام شود». این رویکرد، فراتر از اقتصاد کلاسیک و در چارچوب «جامعه‌شناسی اقتصاد» قرار می‌گیرد. تورم و بیکاری تنها عدد نیست، متغیرهایی است که مستقیما بر «روانشناسی توده‌ها» و «احساس عدالت» تأثیر می‌گذارد. تأکید بر «تولید داخلی» و «اسقاط تدریجی دلار»، نه فقط یک راهکار اقتصادی، بلکه یک پروژه «هویت‌بخشی» و «استقلال‌طلبی» است که به روان جامعه امنیت می‌دهد.
همچنین تأکید بر «فناوری‌ها و نوآوری‌های نخبگان جوان»، پاسخی به بحران «معنایابی» در نسل جدید است. وقتی حاکمیت به جای تکرار کلیشه‌ها به «ترک روال معمول» و استفاده از «ظرفیت‌های نو» فراخوان می‌دهد، در حال ایجاد «امید واقع‌بینانه» است. امید در روانشناسی اجتماعی، سوخت موتور تاب‌آوری است.

ضرورت بازتعریف «صداقت» در عصر جنگ روایت‌ها
در نهایت، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، دعوتی است به بازتعریف مفهوم «صداقت» و «نقد». در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای فعلی، گاهی «صداقت» با «سیاه‌نمایی» و «نقد» با «تخریب» اشتباه گرفته می‌شود. رهبر انقلاب با بصیرتی جامعه‌شناختی، مرز میان «آسیب‌شناسی دلسوزانه» را که منجر به حل مساله می‌شود و «گفتار تضعیف‌کننده» را که منجر به کمک به دشمن می‌شود، مشخص می‌کنند. از منظر آینده‌پژوهی، ما در نقطه عطفی تاریخی قرار داریم که در آن «روایت ایران قوی»، تنها یک شعار نیست، بلکه یک «ضرورت وجودی» برای عبور از گردنه‌های دشوار تاریخ است. جامعه‌ای که خود را «قوی» روایت کند، منابع پنهان خود را فعال می‌کند و جامعه‌ای که خود را «ضعیف» ببیند، حتی با داشتن منابع، محکوم به شکست است.
لذا تأکید معظم‌له بر ممنوعیت اقدام علیه انسجام اجتماعی و لزوم روایت قدرت، یک دستورالعمل راهبردی برای تمام اجزای نظام اداری، فرهنگی و رسانه‌ای است. این پیام هشداری است به نخبگان و مسؤولان که در عصر «جنگ شناختی»، «قلم» و «زبان»‌شان می‌تواند به اندازه «موشک» و «پدافند» در امنیت ملی مؤثر باشد. روایت قدرت، روایت «ما می‌توانیم» و «ما هستیم» است؛ روایتی که ضامن بقای ایران قوی در نقشه ژئوپلیتیک و آینده تمدنی جهان خواهد بود.