صفحه نخست >>  عمومی >> گزارش
تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۸۱۲
مرگ هفت هزار نفر در یک بازه زمانی کوتاه، در هر جایگاهی، فاجعه‌ای انسانیِ فراموش‌نشدنی است. اما جالب اینجاست که این شمارِ تکان‌دهنده، نه از دل یک جنگ داخلی، نه ناشی از یک بلای طبیعیِ پیش‌بینی نشده، بلکه محصولِ «تابستانی داغ» در قلبِ اروپا است.
صبح صادق آنلاین / مصطفی علیجانزاده

مرگ هفت هزار نفر در یک بازه زمانی کوتاه، در هر جایگاهی، فاجعه‌ای انسانیِ فراموش‌نشدنی است. اما جالب اینجاست که این شمارِ تکان‌دهنده، نه از دل یک جنگ داخلی، نه ناشی از یک بلای طبیعیِ پیش‌بینی نشده، بلکه محصولِ «تابستانی داغ» در قلبِ اروپا است. با این حال، آنچه بیش از خودِ آمار مرگ و میر، ذهن هر ناظر سیاسی را به خود مشغول می‌کند، نه اندازه‌ی فاجعه، که اندازه‌ی سکوتِ پیرامون آن است.

خبر را دولت فرانسه اعلام کرده؛ کشوری که در جهانِ رسانه‌ای، نه یک کشورِ حاشیه‌ای که یکی از قطب‌های اصلی تولیدِ روایت محسوب می‌شود. وقتی ۷،۳۰۷ انسان در یک کشورِ توسعه‌یافته طی چند هفته جان می‌بازند، انتظار می‌رود این خبر بارتاب زیادی در رسانه‌های جهانی داشته باشد. اما آنچه رخ داده، چیزی میانِ کم‌اهمیتی و عادی‌سازی یک تراژدی است. این دقیقاً همان جایی است که دوگانگیِ اخلاقیِ رسانه‌های جریان اصلی خود را عریان نشان می‌دهد.

از یک‌سو، غول‌های رسانه‌ایِ غربی، ماه‌هاست که آمار تلفاتِ انسانی در نقاط دیگر جهان را - حتی گاهی با یک تناقضِ آماریِ ساده - به نمادِ ظلم یا فروپاشی تبدیل کرده‌اند. اما در اینجا، با انبوهی از تابوت‌هایی که در بیمارستان‌های فرانسه انباشته می‌شود، دوربین‌ها و تیترها، فاجعه‌ای اقلیمی را نه به پایِ ناکارآمدیِ نظام سلامت یا ضعفِ مدیریتِ بحران که به حسابِ طبیعتِ خشمگین و اتفاقی عادی می‌گذارند. این یعنی ساخت و برجسته‌سازی خبر، یک ابزارِ کاملاً جهت‌دار است.

رسانه‌ها در این رویداد، تصویرِ خبر را «مقعر» ساخته‌اند. یعنی انحنای تصویر به سمتِ بیرون است؛ همه چیز در یک کادرِ وسیع و مبهمِ آب و هوایی تعریف شده است، نه در یک کانونِ اتهامِ مدیریتی یا ساختاری. این برخوردِ گزینشی، بیش از آنکه یک نادیده‌گیریِ ساده باشد، یک سیاستِ ادراکیِ هوشمندانه است: وقتی کشورِ خودتان در معرضِ بحران است، بحران را به یک پدیده‌ی ژئوفیزیکی تقلیل می‌دهید تا پاسخگوییِ سیاسی به حاشیه رود.

در ایران این خبر بازتاب داشت، اما نه آنچنان که باید تبدیل به یک دغدغه‌ی عمومی یا بازتابی در خورِ فاجعه شود. اینجا نیز یک رقابتِ معنادار در جریان است: رسانه‌های داخلی، گاه به دلیلِ تقابل‌های سیاسی، فجایعِ رخداده در غرب را با فجایعِ داخلی قیاس می‌کنند و این قیاس، نه به نفعِ عبرت‌گیری که به نفعِ یک دوگانه‌ی بیهوده پیش می‌رود.

نکته‌ی مهم این است که گزینشگریِ خبری، صرفاً یک رفتارِ غربی نیست؛ این یک قاعده‌ی نانوشته‌ی کارکردِ نظام‌های رسانه‌ایِ وابسته به قدرت است. مهم نیست مرگ در کجای جهان رخ می‌دهد؛ مهم این است که این مرگ برای کدام روایت، «مفید» یا «نامفید» ارزیابی می‌شود.

این رکوردِ تلخِ گرمایی در فرانسه، بیش از آنکه زنگِ خطرِ تغییراتِ اقلیمی را به صدا درآورد، زنگِ خطرِ بحرانِ صداقتِ خبری را به راه انداخت. امروز بیش از هر زمان دیگری، مخاطبِ آگاه باید تصویر را نه در قابِ رسانه‌ها، که در متنِ واقعیت جست‌و‌جو کند، چرا که رسانه‌ها دیگر آیینه‌ی تمام‌نمای جهان نیستند؛ آنها ابزاری هستند برای محدب یا مقعر نشان دادنِ جهانی که خود ساخته‌اند.