اکنون نشانههایی از شکلگیری منطقی متفاوت دیده میشود؛ منطقی که میتوان آن را گذار از «بازدارندگی واکنشی» به «پاسخ متقابل» و سپس «دفاع فعال یا پیشدستانه» نامید. در این الگو، دفاع صرفاً به معنای دفع حملهای نیست که آغاز شده است. دفاع، از جایی آغاز میشود که تهدید شکل میگیرد. معادله دفاعی ایران در حال عبور از الگوهای پیشین است. الگویی که ماهیت آن اساساً بازدارنده بود و منطق اصلی این دکترین آن بود که ایران آغازگر جنگ نیست و اگر کشوری آغازگر حمله باشد، ایران با پاسخ متقابل هزینه آن را بازمیگرداند، اکنون نشانههایی از شکلگیری منطقی متفاوت دیده میشود؛ منطقی که میتوان آن را گذار از «بازدارندگی واکنشی» به «پاسخ متقابل» و سپس «دفاع فعال یا پیشدستانه» نامید.
در این الگو، دفاع صرفاً به معنای دفع حملهای نیست که آغاز شده است. دفاع، از جایی آغاز میشود که تهدید شکل میگیرد. این تغییر، در ظاهر یک جابهجایی تاکتیکی است؛ اما در واقع میتواند نشانه یک تغییر پارادایمی در دکترین دفاعی ایران باشد به این معنی که میدان دفاع از نقطه اصابت به منشأ تهدید انتقال مییابد.
از «پاسخ به حمله» تا «مختل کردن حمله بعدی»
در دکترین بازدارندگی، منطق معلوم بود: اگر به من حمله کنی، پاسخ خواهم داد. این همان قدرت «ضربه دوم» است؛ یعنی حفظ توان لازم برای وارد کردن هزینه به دشمن پس از دریافت نخستین ضربه. اما دفاع فعال یک گام جلوتر میرود. در این منطق، سؤال اصلی این است که چگونه ظرفیت دشمن برای حمله بعدی را پیش از آنکه به کار گرفته شود، مختل کنیم؟ به همین دلیل، زیرساختهای لجستیکی، مراکز پشتیبانی، آشیانهها، سامانههای شناسایی و دیگر اجزای زنجیره عملیاتی دشمن در عملیاتهای چند شب گذشته مورد اصابت قرار گرفت.
حملۀ سنگین موشکهای بالستیک به پادگان تفنگداران آمریکایی در کمپ تیتین در اردن واقع در سواحل خلیج عقبه که برای تجسس و آموزش در این پایگاه حاضر بودند، نمونهای از دفاع پیشدستانه بود. نکته بسیار مهم این است که آمریکاییها پس از مواجه شدن با بسته شدن تنگه هرمز و اختلال کامل در تدارکات نظامیشان در خلیج فارس، تلاش کردند بخشی از نیروها را در کمپ تیتین مستقر کنند؛ به این امید که ایران یا از این موضوع اطلاع کامل ندارد و یا اینکه به فرض اطلاع، امکان هدف قرار دادن آن را ندارد!
از این منظر، هدف قرار دادن زیرساختهای پشتیبانی و لجستیکی آمریکا در منطقه، یک پیام مهم دارد و آن هم اینکه عمق منطقهای، به معنای عمق امن نیست. پایگاه یا مرکزی که در فاصلهای دور از میدان اصلی نبرد قرار دارد، اگر در خدمت شناسایی، آموزش، انتقال تجهیزات یا آمادهسازی عملیات علیه ایران باشد، از نگاه دفاع فعال، بخشی از میدان تهدید محسوب میشود.
قدرت غافلگیری راهبردی
تغییر دکترین تنها به انتخاب اهداف محدود نمیشود. بخش مهمتر، به اطلاعاتی بازمیگردد که هر طرف از ظرفیتهای طرف مقابل دارد. دشمن پدافند خود را بر اساس تصویری میسازد که از توان آفندی طرف مقابل در اختیار دارد. اگر این تصویر ناقص باشد، حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاعی نیز ممکن است در برابر تهدید با خطای محاسباتی مواجه شوند. در اینجا یکی از مهمترین متغیرها، توان موشکی ایران است. اگر دشمن برآورد خود را بر اساس شناختهشدهترین نسل سامانههای موشکی ایران بنا کرده باشد، اما ایران در میدان از ظرفیتهایی استفاده کند که در محاسبات قبلی او جای نگرفتهاند، مسئله دیگر صرفاً «قدرت آتش» نیست؛ مسئله غافلگیری راهبردی است. با این توضیح میتوان گفت غافلگیری در جنگ مدرن همیشه به معنای سلاح ناشناخته نیست. گاهی دشمن سلاح را میشناسد، اما نمیداند چه زمانی، با چه ترکیبی و در چه مقیاسی به کار گرفته خواهد شد.
سرعت واکنش
در کنار توان آفندی، سرعت واکنش نیز به یکی از عناصر اصلی بازدارندگی و دفاع فعال ما تبدیل شده است. اگر دشمن بداند که پس از شلیک، زمان کافی برای تثبیت موقعیت و ادامه عملیات دارد، بخشی از ابتکار عمل را در اختیار خواهد داشت. اما هرچه فاصله میان حمله و واکنش کوتاهتر شود، این ابتکار عمل کاهش پیدا میکند. در آخرین دور درگیریها، پاسخ ایران در فاصله زمانی بسیار کوتاهی حتی به اندازۀ ۱۵ دقیقه پس از حمله انجام شده است.
منطق رهگیری از بین رفته آمریکا
نسل جدید پهپادها، منطق سنتی رهگیری سامانههای پدافندی آمریکا را با یک چالش اساسی مواجه کرده است. مسئله دیگر توانایی کشف و انهدام یک هدف نیست، بلکه توانایی یک شبکۀ پدافندی برای مقابلۀ پایدار با موجهای پر تعداد است که میتوانند همزمان آن را تحت فشار قرار دهند.
پایان حضور عملیاتی آمریکا در خلیج فارس
پهلو گرفتن ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به تایلند، به خودی خود نشان پایان حضور عملیاتی آمریکا در خلیج فارس است. این ناو پس از یک استقرار ۲۸۶ روزه در منطقه و حدود ۲۶۴ روز متوالی در دریا، تصویری از فشار و فرسودگی از جنگ طولانی مدت بر توان عملیاتی آمریکا ارائه میکند. در واقع این اتفاق، نشانه مهمی از هزینۀ جنگ طولانی است.
آمریکا برای حفظ حضور نظامی گسترده در منطقه، ناچار به تحمل استقرارهای طولانی و فشار مستمر بر نیرو، تجهیزات و زنجیرۀ لجستیک شده است.
تغییر منازعات، تغییر معادلات
تغییر منازعه از حملات جنگندهای و پهپادی به جنگ اطلاعاتی و فشار اقتصادی، معادلات دفاعی ایران را وارد مرحلۀ جدیدی کرده است. در شرایطی که دامنۀ تهدیدات فقط به میدان نبرد محدود نمیشود، مفهوم دفاع نیز نمیتواند در چارچوب سنتی خود باقی بماند. امروز مرز میان میدان نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی و شناختی بیش از گذشته درهمتنیده شده است و هر یک از این عرصهها میتواند به بخشی از میدان تقابل تبدیل شود. در چنین شرایطی، هدف دشمن تنها انهدام یک تأسیسات یا وارد کردن یک ضربه نظامی نیست؛ بلکه میتواند فرسایش توان تصمیمگیری، ایجاد اختلال در زیرساختهای حیاتی، افزایش فشار اقتصادی، برهم زدن ثبات روانی جامعه و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت باشد. به همین دلیل، دفاع مؤثر نیز دیگر صرفاً با افزایش توان تسلیحاتی تعریف نمیشود؛ بلکه به توانایی کشور برای شناسایی، پیشبینی و خنثی کردن تهدید در لایههای مختلف وابسته است.
در این منازعه چندلایه، اطلاعات به اندازه سلاح اهمیت پیدا میکند. هر طرفی که زودتر بتواند الگوی رفتار طرف مقابل را تشخیص دهد، منشأ تهدید را شناسایی کند و زنجیره تصمیمگیری او را مختل سازد، بخشی از ابتکار عمل را در اختیار خواهد گرفت. از همین رو، جنگ اطلاعاتی را نمیتوان حاشیهای بر جنگ نظامی دانست؛ در بسیاری از موارد، این جنگ پیش از شلیک نخستین گلوله آغاز میشود. فشار اقتصادی نیز همین منطق را دنبال میکند. تحریم، محدودیتهای مالی، فشار بر مسیرهای تأمین و تلاش برای افزایش هزینههای اقتصادی، همگی میتوانند با هدف کاهش توان ملی برای ادامه مقاومت طراحی شوند؛ بنابراین پاسخ به چنین فشاری نیز نمیتواند صرفاً یک پاسخ اقتصادی کوتاهمدت باشد؛ بلکه نیازمند افزایش تابآوری اقتصادی، متنوعسازی مسیرهای تأمین، کاهش آسیبپذیری زیرساختها و حفظ ظرفیت تولید و تصمیمگیری در شرایط بحران است.
از این منظر، «دفاع فعال» فقط به معنای شلیک پیش از شلیک دشمن نیست. دفاع فعال در یک منازعه جدید، یعنی دیدن تهدید پیش از آنکه به بحران تبدیل شود. اگر در جنگ کلاسیک، رادار باید هواپیمای مهاجم را پیش از رسیدن به هدف شناسایی کند، در جنگ ترکیبی، سامانه دفاعی کشور باید شکلگیری تهدید را بسیار زودتر از این مرحله تشخیص دهد؛ از نشانههای یک عملیات اطلاعاتی تا اختلال اقتصادی، از جنگ روایتها تا تلاش برای ایجاد بیثباتی اجتماعی. در چنین شرایطی، میدان دفاع دیگر یک جغرافیای مشخص نیست. میدان دفاع، شبکهای از ظرفیتهای نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی، فناورانه و اجتماعی است که باید همزمان حفظ شوند. به همین دلیل، تغییر منازعه ناگزیر به تغییر معادلات دفاعی منجر میشود. کشوری که تهدید را فقط در لحظه حمله نظامی میبیند، همواره یک گام عقبتر از مهاجم قرار خواهد داشت؛ اما کشوری که تهدید را در مرحله شکلگیری آن شناسایی میکند، میتواند پیش از تبدیل شدن آن به بحران، ابتکار عمل را به دست بگیرد. در منازعات جدید، دفاع موفق الزاماً دفاعی نیست که فقط ضربه را دفع کند؛ دفاعی است که اجازه ندهد زنجیره تولید، تهدید کامل شود. از همینجاست که مفهوم بازدارندگی نیز تغییر میکند. بازدارندگی دیگر تنها با انباشت سلاح و افزایش قدرت آتش ساخته نمیشود؛ بلکه از ترکیب قدرت نظامی، برتری اطلاعاتی، تابآوری اقتصادی، انسجام اجتماعی و توان تصمیمگیری سریع شکل میگیرد. منازعه تغییر کرده است؛ بنابراین معادله قدرت نیز باید تغییر کند.