صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۸۶۱
اظهارات اخیر حسن روحانی با واکنش و انتقاد گسترده منتقدان مواجه شده؛ منتقدانی که معتقدند پیش از طرح چنین مباحثی، باید به این پرسش پاسخ داد که ایران چه زمانی آغازگر جنگ بوده و نتیجه هشت سال سیاست خارجی مبتنی بر اعتماد به غرب و برجام چه دستاوردی برای مردم داشته است.

حسن روحانی در اظهاراتی این پرسش را مطرح کرده که آیا مردم حاضرند «بیست سال دیگر» با قدرت‌های بزرگ بجنگند یا نه؛ سخنی که انتقادات بسیاری را به دنبال داشته، منتقدان می‌پرسند آیا ایران انتخاب کرده است که وارد جنگ شود یا آنکه در سال‌های گذشته بار‌ها با وجود مذاکره و توافق، با نقض عهد و فشار طرف مقابل مواجه شده است؟ آنها معتقدند پیش از طرح چنین دوگانه‌ای، باید درباره تجربه هشت سال سیاست خارجی مبتنی بر اعتماد به غرب و سرانجام آن برای مردم توضیح داده شود.

مسئله را از «دفاع» به «انتخاب جنگ» تغییر ندهیم

بسیاری از منتقدان این اظهارات روحانی گفته‌اند که سخن از «بیست سال جنگ» در شرایطی مطرح می‌شود که اساساً پرسش نخست این نیست که مردم تا چند سال می‌خواهند بجنگند؛ پرسش این است که چه کسی جنگ را آغاز کرده و چرا مسئولیت رفتار مهاجم باید بر دوش قربانی گذاشته شود؟

علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در واکنش به همین موضع تأکید کرده است که ایران آغازکننده جنگ نبوده و این جنگ به کشور تحمیل شده است.

وی تصریح کرده که از این منظر، میان «جنگ‌طلبی» و «دفاع» تفاوتی اساسی وجود دارد. کشوری که مورد حمله قرار می‌گیرد، برای دفاع از امنیت و تمامیت خود تصمیم به جنگ نگرفته است؛ بلکه در برابر جنگی قرار گرفته که دیگری آغاز کرده است.

بروجردی همچنین گفته تبدیل مسئله به یک انتخاب ساده میان «بیست سال جنگ» و «راه دیگر»، بدون پاسخ دادن به رفتار طرف مهاجم، عملاً صورت مسئله را تغییر می‌دهد.

آقای روحانی! راه دیگر دقیقاً چیست؟

عبدالله گنجی، تحلیلگر مسائل سیاسی، نیز در نقد اظهارات روحانی یک سؤال عینی را مطرح کرده است، وی پرسیده: اگر قرار است ایران با قدرت‌های بزرگ وارد تقابل نشود، راه عملی و روی زمین آن چیست؟ آیا راه دیگر این است که ایران از حقوق هسته‌ای خود صرف‌نظر کند؟ آیا باید درباره توان دفاعی و موشکی خود کوتاه بیاید؟ آیا باید در برابر هر مطالبه جدید طرف مقابل امتیاز تازه‌ای بدهد؟ اگر پاسخ این نیست، پس «راه دیگر» دقیقاً کدام است؟

کارشناسان بسیاری معتقدند جامعه ایران از وعده‌های کلی عبور کرده و حق دارد درباره نتیجه عملی هر نسخه سیاسی سؤال کند. مردم می‌گویند تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که صرف مذاکره، بدون تضمین اجرای تعهدات طرف مقابل، نمی‌تواند امنیت یا رفاه پایدار برای کشور ایجاد کند.

هشت سال سیاست خارجی چه چیزی به جا گذاشت؟

این سوالی است که منتقدان روحانی بار‌ها بر آن تأکید کرده‌اند. دولت‌های یازدهم و دوازدهم بخش مهمی از سیاست خارجی و اقتصادی خود را به توافق با غرب گره زدند. در آن مقطع، از لغو تحریم‌ها و گشایش اقتصادی سخن گفته شد و حتی رئیس‌جمهور وقت از این گفت که تحریم‌های مالی، بانکی و اقتصادی «به طور کامل لغو» خواهد شد. اما نتیجه چه شد؟

آمریکا از برجام خارج شد، تحریم‌ها بازگشت و فشار اقتصادی ادامه پیدا کرد.

علاءالدین بروجردی نیز با یادآوری همین تجربه، تصریح کرده است که پس از خروج دولت ترامپ از توافق، مشخص شد اعتماد به تعهدات آمریکا بدون تضمین کافی نمی‌تواند مبنای مطمئنی برای سیاست کشور باشد.

وی تصریح می‌کند که این بخش از کارنامه را نمی‌توان از تاریخ حذف کرد. نمی‌توان هشت سال مدیریت کشور با تکیه جدی بر گشایش ناشی از توافق با غرب را نادیده گرفت و امروز صرفاً از مردم پرسید که آیا حاضرند سال‌های بیشتری در برابر قدرت‌های بزرگ مقاومت کنند.

ارائه تصویر وارونه از واقعیت جنگ با چه هدفی دنبال می‌شود؟

جواد بخشی‌الموتی، استاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با انتقاد از برخی مواضع مطرح‌شده روحانی گفت: کسانی که در گذشته به دنبال بستن با «کدخدا» بودند و امضای کری را تضمین می‌دانستند، امروز نیز به جای پاسخگویی درباره نتایج آن رویکرد، تلاش می‌کنند با فرافکنی، افکار عمومی را از کارنامه خود دور کنند.

این استاد دانشگاه با تأکید بر نقش وحدت‌آفرین ولایت فقیه در عبور کشور از بحران‌های پیچیده اظهار داشت: ایران با تکیه بر این ظرفیت توانسته از بحران‌های چندلایه عبور کند و حتی پس از جنایت دشمن آمریکایی و شهادت رهبر انقلاب، ظرفیت بسیج‌کنندگی و ایستادگی مردم پای ایران همچنان خود را نشان داده است؛ موضوعی که طبیعی است موجب نگرانی و نارضایتی عمیق دشمنان شود؛ بنابراین باید مراقب بود برخی اظهارنظر‌ها به جای تقویت انسجام داخلی، زمینه خرسندی دشمن را فراهم نکند.

بخشی‌الموتی ادامه داد: حسن روحانی که منتقدان، بخشی از مشکلات اقتصادی و معیشتی امروز را متأثر از عملکرد و ترک فعل‌های دولت او می‌دانند، نباید با طرح چنین مطالباتی به دنبال فرافکنی از کارنامه دولت خود باشد.

بخش قابل توجهی از مشکلات امروز، در نگاه منتقدان، ریشه در هشت سالی دارد که کشور در انتظار تحقق وعده‌های برجامی بود؛ جواد بخشی الموتی استاد دانشگاه تاکید می‌کند که همان‌گونه که دولت وقت هزینه خروج ترامپ از برجام را متوجه منتقدان و دلسوزان کشور کرد، امروز نیز برخی اظهارنظر‌ها به گونه‌ای مطرح می‌شود که گویی ایران آغازگر درگیری با آمریکا بوده است.

بخشی‌الموتی با اشاره به مواضع ترامپ درباره جنگ ویتنام افزود: در شرایطی که رئیس‌جمهور آمریکا با استناد به تجربه جنگ ویتنام درصدد توجیه جنگ طولانی با ایران است، این پرسش مطرح می‌شود که گرفتن انگشت اتهام به سوی طرف دیگر و ارائه تصویری وارونه از واقعیت جنگ با چه هدفی دنبال می‌شود؟

نتیجه سیاست اعتماد به غرب چه شد؟

سید محمد حسینی استاد دانشگاه هم در واکنش به اظهارات روحانی تاکید می‌کند که آقای روحانی بیش از هر چیزی باید بگوید که نتیجه سیاست اعتماد به غرب چه شد؟ دستاوردی برای مردم داشت و چرا توافقی که قرار بود تحریم‌ها را بردارد، با خروج یک‌جانبه آمریکا به نقطه‌ای رسید که تحریم‌ها دوباره بازگشتند؟

مرور اظهارات منتقدان نشان می‌دهد که آنها با مذاکره مشکل ندارند؛ با اعتماد بی‌ضمانت مشکل دارند، آنها می‌گویند که این مغالطه نباید تکرار شود؛ اینکه هر منتقد مذاکره یا توافق، الزاماً طرفدار جنگ است.

این موضوع در حالی است که حتی در بحث تفاهم‌نامه اخیر نیز مسئله اصلی بسیاری از منتقدان لزوماً اصل گفت‌و‌گو یا متن تفاهم‌نامه نبود؛ بلکه رفتار طرف مقابل و ضمانت اجرای تعهدات اوست.

محمد امین سلیمی، کارشناس مسائل سیاسی، نیز با اشاره به تجربه برجام، لوزان و سعدآباد تأکید می‌کند که نگرانی اصلی از معامله با طرفی است که بار‌ها تعهدات خود را نقض کرده است.

وی ادامه می‌دهد که این یک اختلاف کارشناسی جدی است و نمی‌توان آن را با برچسب «جنگ‌طلبی» کنار گذاشت. اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل کند، مذاکره می‌تواند ابزار کاهش تنش باشد؛ اما اگر توافق امضا شود و طرف مقابل همزمان مسیر فشار و تهدید را ادامه دهد، مشکل دیگر در «مخالفت ایران با صلح» نیست. مشکل، نقض تعهدات طرف مقابل است.

چرا باید جای متجاوز و مدافع عوض شود؟

بخش دیگری از نقد‌ها به روایتی بازمی‌گردد که گویی ایران در هر مرحله میان «جنگ» و «صلح» اختیار داشته و انتخاب کرده است که وارد درگیری شود.

این روایت، بدون توجه به سلسله حوادث و اقدامات طرف مقابل، تصویری ناقص از واقعیت ارائه می‌دهد. اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی اقدام نظامی کرده‌اند، پاسخ ایران را نمی‌توان به سادگی در چارچوب «انتخاب جنگ» تعریف کرد.

محمد اکبرزاده، فعال رسانه‌ای، برای توضیح این مسئله یک مثال ساده مطرح کرده است: اگر متجاوز وارد خانه شود، آیا ابتدا باید از اهل خانه پرسید «دفاع کنیم یا نه؟»

وی تصریح می‌کند که فارغ از ادبیات این مثال، سؤال اصلی و واضح این است که آیا حق دفاع از کشور باید به عنوان انتخاب جنگ معرفی شود؟

فشار اصلی باید متوجه ناقض عهد باشد

تحلیلگران می‌گویند که امروز اگر قرار است درباره آینده کشور بحث شود، بهتر است انرژی جامعه به جای درگیری فرسایشی بر سر اختلافات داخلی، متوجه مسئله اصلی شود، آمریکا و متحدانش اگر توافقی را می‌پذیرند، باید هزینه نقض آن را نیز بپردازند.

سید محمد حسینی درباره همین موضوع تاکید می‌کند: نمی‌شود هر بار که طرف مقابل عهد می‌شکند، فشار می‌آورد یا مسیر نظامی را انتخاب می‌کند، دوباره در داخل کشور این سؤال را مطرح کرد که «چرا ایران کوتاه نمی‌آید؟» این منطق، در نهایت به این نتیجه خطرناک می‌رسد که طرفی که فشار می‌آورد مطالبه‌گر می‌شود و طرفی که در برابر فشار مقاومت می‌کند، متهم. این معادله نیازمند اصلاح است.

مردم یک بار نتیجه این نسخه را دیده‌اند

منتقدان می‌گویند مردم ایران پیش از این یک بار نسخه «اعتماد به توافق با غرب برای حل مشکلات» را تجربه کرده‌اند. نتیجه آن نیز برای افکار عمومی روشن است: توافق انجام شد، آمریکا خارج شد و تحریم‌ها بازگشت. اکنون اگر قرار است نسخه جدیدی برای کشور ارائه شود، باید بیش از شعار «صلح» درباره ضمانت، راستی‌آزمایی و هزینه نقض عهد سخن گفته شود.

مهدی تقوی استاد دانشگاه می‌گوید که بهتر است به جای چنین مباحثی به این سوال پاسخ داده شود که نتیجه سال‌ها اعتماد به غرب چه شد؟ ما بار‌ها اعتماد کردیم ولی طرف مقابل به ما حمله کرد، امروز دوگانه اصلی مقاومت و تسلیم است و چیزی جز این معنی ندارد.