
سید محمدعماد اعرابی
این خاطره از امام خمینی(ره) مشهور است که پیام تسلیتی برای یکی از شخصیتهای برجسته و شناختهشده نوشتند اما پیش از انتشار، آن پیام را پس گرفتند و خواستار ویرایش کوچکی شدند. ویرایشی که در آن عبارت «کمال تأسف» را به «تأسف» تغییر دادند و به اطرافیان فرمودند من از این اتفاق «متأسفم» اما «کمال تأسف» را ندارم، چنین عبارتی در پیام خلاف واقع بود و نباید منتشر میشد.
امامی که واژه به واژه برایش اهمیت داشت و با نهایت دقت و وسواس و موازین شرعی نوشتههای خود را به روی کاغذ میآورد؛ در بند «ج» از وصیتنامه خود با قاطعیتی تمام نوشت: «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله - صلی الله علیه وآله - و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی - صلواتالله و سلامه علیهما - میباشند.» خمینی عزیز مگر از «ملت ایران» چه دیده بود که اینگونه با جرأت به تعریف و تمجید از آنان میپرداخت؟
سال نهم هجری، وقتی پیامبر(ص) مسلمانان را به نبرد با رومیان در منطقه تبوک فراخواند؛ زمزمههای مخالفت با امر رسول خدا(ص) در سپاه اسلام شنیده شد. راه طولانی بود و فرمان پیامبر در یکی از گرمترین اوقات سال و همزمان با فصل برداشت محصول، صادر شده بود. انواعی از بهانهها برای سرپیچی وجود داشت. منافقان، مسلمانان را از قدرت سپاه روم میترساندند و آنها را به
کِشت و کار و گذراندن امورات خانواده ترغیب میکردند. همین باعث شد تا خداوند آیاتی را در توبیخ مسلمانان نازل کند. سرانجام پیامبر به همراه لشکریانش عازم تبوک شد اما برخی از برجستهترین اصحاب پیامبر حاضر به همراهی ایشان نشدند و در مدینه ماندند.
اواخر محرم یا صفر سال 11 هجری قمری بود که رسول خدا(ص) مسلمانان را باز به جنگ با امپراطوری روم فراخواند و «اسامه بن زید» جوانی حداکثر 19 ساله را به فرماندهی سپاه اسلام انتخاب کرد. «اسامه» در نزدیکی مدینه در منطقهای به نام «جُرف» اردو زد تا مسلمانان به او بپیوندند و سپاه اسلام برای نبرد تشکیل شود. تشکیل سپاه اما به بهانههای مختلف حتی از جانب برخی صحابه پیامبر با تعلل و کارشکنی مواجه میشد تا جایی که پیامبر در اوج بیماری و با حالی نامساعد به مسجد رفت و ضمن شماتت کارشکنان با تأکید فراوان سه بار بر روی منبر تکرار کرد که «لشکر اسامه را روانه کنید.» علیرغم تأکید پیامبر تعلل برخی اصحاب و مسلمانان ادامه داشت. سپاهی که قرار بود به دستور پیامبر در اعزامش شتاب شود نه تنها در زمان حیات پیامبر اعزام نشد بلکه تا یک ماه پس از رحلت پیامبر نیز سستی کرد و از حومه مدینه خارج نشد.
حدود 36 سال بعد امیرالمؤمنین(ع) نیز مانند پیامبر گلایههایی مشابه از مسلمانان داشت. وقتی لشکریان اسلام علیرغم حملات امویان و غارت مسلمانان، برای جنگ با معاویه بهانه میآوردند؛ حضرت اینطور زبان به گلایه گشود: «زشت بودید! و از اندوه بیرون نیایید که آماج بلایید. بر شما غارت میبرند و ننگی ندارید. با شما پیکار میکنند و به جنگی دست نمیگشایید. خدا را نافرمانی میکنند و خشنودی مینمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است مهلتی ده تا گرما کمتر شود؛ و اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است فرصتی ده تا سرما از بلادمان به در شود. شما که از گرما و سرما چنین میگریزید با شمشیر آخته کجا میستیزید؟!»
کار به جایی رسید که امیرالمؤمنین(ع) لشکریانش را با پیروان معاویه مقایسه کرد و حتی لشکریان معاویه را بر لشکریان خود ترجیح داد: «به خدا دوست داشتم معاویه شما را چون دینار و درهم با من سودا کند. ده تن از شما را بگیرد و یک تن از مردم خود را به من دهد!» «آنان بر باطل خود فراهمند و شما در حق خود پراکنده و پریش، شما امام خود را در حق نافرمانی میکنید و آنان در باطل پیرو امام خویش. آنان با حاکم خود کار به امانت میکنند و شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درستکارند و شما فاسد و بدکردار!»
خمینی عزیز اما دیده بود که ملت ایران برخلاف ملت حجاز و کوفه برای جنگ بهانه نیاوردند و به فرمان او سنگرهای جبههها را از نیرو خالی نگذاشتند. برای همین نوشت: «امروز میبینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند... در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم (ص) و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است. و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است. و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی میباشیم.»
رهبر شهید انقلاب نیز 25 فروردین 1371 به همین ویژگی ملت ایران در زمان 8 سال دفاع مقدس اشاره کرد و فرمود: «هیچ نفَسی جز نفَس امام، که گرمترین نفس بعد از معصومین است، نتوانست خیل جوانان و رزمندگان را به جبهه بکشاند. واقعاً هیچ کس بعد از معصومین نتوانست! حتماً خواندهاید که امیرالمؤمنین یا خود پیغمبر در مراحل اعزام نیرو به جبههها، چه کشیدند! قرآن میگوید: «یقولون ان بیوتنا عورة و ماهی بعورة ان یریدون الّا فرارا»؛ به آنان میگویی عازم جبهه نبرد شوید، امّا هر کدامشان بهانهای میآورند. میگویند: «خانهمان خراب است. گرفتاری داریم. فصل تابستان است و هنگام چیدن خرما و برداشت محصول. کار و کسبمان کساد میشود.» نفَس پیغمبر بود، اما نمیتوانست آنان را به جبهه بکشاند!»
ملت ایران اما تا آخرین روزهای 8 سال دفاع مقدس جبهه جنگ را خالی نکرد. رهبر شهید انقلاب میگفتند: «بعد از جریان قطعنامه که مجدداً عراق حمله کرد و حضرت امام پیام دادند و بنده هم چیزی نوشتم، به منطقه رفتم. در آن فصل از سال دیدم سراسر کوه و دشت و بیابان، پوشیده از مردم است. آیا اینها کار نداشتند؟ کشاورزی نداشتند؟ بیوتشان «عوره»[خراب] نبود؟ عجیب است! این چه حرکت و چه قدرتی بود؟ البته جز قدرت خدا هیچ چیز دیگر نبود.»
حتی مقامات رژیم بعث صدام نیز به این ویژگی ملت ایران اعتراف میکردند. سالها بعد وقتی «حامد الجبوری» وزیر خارجه عراق در دولت بعث صدام در برنامه «شاهد علی العصر» شبکه الجزیره حاضر شد و به سؤالات مجری برنامه درباره جنگ ایران پاسخ داد، به حضور پرتعداد رزمندگان اسلام در جبهه ایران هم اشاره کرد و البته با تخمینی اشتباه از جمعیت مردم ایران در زمان جنگ گفت: «تصور کن ملتی نزدیک به 70 میلیون یا بیشتر از هفتاد میلیون با آن عقیدهای که داشتند، بدون هیچ توجهی به سمت مرگ [شهادت] بشتابند.»
حق با امام خمینی(ره) بود؛ ملت بزرگ ایران از ملت حجاز و کوفه بهتر است. این را رهبر شهید انقلاب نیز باور داشت. آخرین بار 23 بهمن 1404 پیامی ایستاده خطاب به مردم ایران منتشر و از حضور آنها در صحنه طی 47 سال و با وجود فتنهها و دسیسههای مختلف تشکر کرد: «ملّت عزیز ایران! دیروز، روز بیستودوّم بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند کردید؛ جمهوری اسلامی را مانند همیشه پشتیبانی کردید و به قدرت آن افزودید... اینکه یک ملّت بیایند در خیابانها، یک حرف واحد، یک شعار واحد، یک مطلوب واحد را تکرار کنند، و عملاً نشان بدهند که در صحنه حضور دارند و میتوانند هویّت خودشان را، شخصیّت خودشان را به رخ دشمنان خودشان بکشند، خیلی باارزش است. من از همه ملّت ایران تشکّر میکنم و درود فراوان خودم را بر یکایک آن کسانی که دیروز در این اجتماع عظیم میلیونی کشوری حضور داشتند، تقدیم میکنم.»
این پیام تشکر در حالی بود که یک ماه پیش از آن نیز ملت عزیز ایران با راهپیمایی عظیم 22 دی 1404 توطئه مزدوران داخلی دشمن را پایان داد و لبخند رضایت بر لب رهبر شهید انقلاب نشاند. آقای شهید ایران با رضایت از ملت به آنها پیام داد: «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد... ملّت ایران، قوی و مقتدر است، آگاه و دشمنشناس است، و در همه حال در صحنه حضور دارد. خداوند رحمت خود را بر همه شما نازل کند.»
19 رمضان سال 1404 شمسی؛ وقتی رسانهها طبق تصمیم مجلس خبرگان، نام آیتالله سید مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر معظم انقلاب اعلام کردند؛ ملت ایران لحظهای در اطاعت از ایشان شک نکرد و حتی با این انتخاب جانی تازه گرفت. این ولایتپذیری در حالی بود که اغلب ما تا همین امروز صدا و تصویر چندانی از ایشان نشنیده و ندیدهایم. راستی کسی میداند چگونه ملت حجاز علی(علیهالسلام) را که همه او را دیده بودند و میشناختند، کافر و مسلمان به شجاعت و درایتش اعتراف داشتند و پیامبر بارها او را جانشین خود معرفی کرده بود؛ 25 سال خانهنشین کردند؟! خمینی عزیز راست میگفت؛ ملت حجاز به پای ملت ایران نمیرسد.
ملت بزرگ ایران این روزها یک بار دیگر مأموریتی تاریخی دارد. ما باید از داغ بزرگی که دیدهایم؛ حماسهای بزرگتر بسازیم. ما شانه به شانه آقای شهیدمان را تا آسمان بدرقه میکنیم و باز هم با حضورمان در صحنه معادلات دشمن را به هم میریزیم. ما داغداریم اما بیش از آن استواریم و محکم ایستادهایم تا خط خمینی و راه خامنهای را تا انتها ادامه دهیم و البته از سید شهیدان مقاومت یاد گرفتهایم که با شهیدانمان وداع نکنیم: «ما به شهیدمان نمیگوییم خداحافظ؛ بلکه میگوییم به امید دیدار. به امید دیدار همراه با پیروزی خون بر شمشیر. به امید دیدار در شهادت. به امید دیدار در جمع دوستان.»

جهان سلطه و استکبار گمان میکرد ایران نابودشدنی و حذفشدنی است. ولی «آقا» کار ما و دنیا و آخرت ما را محکم کرده بود، پیش ازآنکه از میان ما برود. اصلاً ما که به امید امام عصر هستیم، شکست نداریم، زوال نداریم، همه و همه امید و صعودیم. هرچقدر دیر بگذرد، امیدمان از دست نمیرود. «اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم/ مَضَی الزَّمانُ و قَلبی یَقولُ إنَّک آتٍ» زمان میگذرد و قلب ما گواهی میدهد که میآید.
شبهای تاریک و ظلمانی ما به امید دیدار روی دوست روز روشن میشود و چشمه حیات را در تاریکیها مییابیم. «شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد/ وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَیْنُ الْحَیوة فی الظُّلُماتِ».
عاشق روی تو شدن فقط این چند روز کوتاه عمر زندگی ما نیست. اگر خاک گور ما دوستدارانت و سربازانت را ببویی، بوی عشق را مییابی «نه پنج روزهی عمر است عشق روی تو ما را/ وَجَدتَ رائحةَ الوُدِّ إِنْ شَمَمْتَ رُفاتی».
اکنون بیا و تماشا کن که ملت ایران چگونه در عزای تو- که نه! - در حماسة تو مبعوث شدهاند. جهانی بهاحترامت ایستاده است تا به دنیا بگوید جمهوری اسلامی نیامده است که برود، آمده است که بماند و استکباررا زبون و خوار کند. آمده است که تحقق وعدهی الهی باشد که اراده شده است مستضعفین را منت بگذارد و آنان را پیشوا و وارثان این زمین و سرزمین کند.

نیما گلیاری
در عرصه سیاست خارجی، رهبر شهید کشور با هوشمندی و دوراندیشی مثالزدنی عمل کرد و همواره اولویت را به حفظ صلح و امنیت ملی داد. این رویکرد هوشمندانه ریشه در درک عمیق از پیچیدگیهای روابط بینالمللی داشت و کشور را در برابر طوفانهای سیاسی و نظامی که برخی از ملت ها را درگیر کرد، مصون نگه داشت.
رهبر شهید با تأکید بر اصل عزت، حکمت و مصلحت، از درگیریهای مستقیم و جنگهای ویرانگر دوری جست و نشان داد که قدرت واقعی در جلوگیری از جنگ است، نه ورود به آن. در طول سالهای پرچالش، وقتی فشارهای خارجی و تحریمها افزایش یافت، این دوراندیشی دیپلماتیک راهگشا شد. رهبری همواره از مذاکره دولت با کشورهای مختلف حمایت کرد و آن را ابزاری مؤثر برای حل اختلافات و گسترش منافع ملی دانست. دیدارها و گفتوگوها با قدرتهای جهانی، همسایگان و سازمانهای بینالمللی، نه از روی ضعف، بلکه با اعتماد به نفس و بر پایه منافع متقابل پیگیری شد.
این حمایت قاطع از دیپلماسی، فضایی برای تنفس اقتصادی ایجاد کرد و از تشدید تنشها جلوگیری نمود. جایی که برخی کشورها با عجله به سمت تقابل میرفتند، رهبری با صبر استراتژیک و تحلیل دقیق، مسیر مذاکره را باز نگه داشت و فرصتهای جدیدی برای همکاری فراهم آورد.
دوراندیشی رهبری در حوزه دیپلماسی، فراتر از لحظه بود. او با نگاهی بلندمدت، روابط با کشورهای همسایه را تقویت کرد، ائتلاف های منطقهای را گسترش داد و در مجامع جهانی، صدای مستقل و منطقی کشور را مطرح ساخت.
این سیاست نه تنها کشور را از دام جنگهای تحمیلی دور نگاه داشت، بلکه زمینه را برای پیشرفت علمی، فناوری و اقتصادی فراهم آورد. در حالی که جهان شاهد درگیریهای پرهزینه بود، ایران با درایت رهبری، ثبات نسبی خود را حفظ کرد و توانست منابع خود را به جای ویرانی جنگ، صرف سازندگی و توسعه کند.
حمایت از تیم دیپلماتیک دولت، نشاندهنده اعتقاد عمیق به گفتگو به عنوان اصل حاکم بر روابط بود. حتی در سختترین شرایط، رهبری بر لزوم ادامه مذاکرات تأکید داشت و با هدایتهای دقیق، از خطاهای استراتژیک جلوگیری کرد. این رویکرد، الگویی از رهبری مسئولانه را به نمایش گذاشت که امنیت ملی را با تعامل هوشمندانه تأمین میکند. نتیجه این سیاست، ارتقای جایگاه کشور در عرصه جهانی و ایجاد امید برای نسلهای آینده بوده است.
این هوشمندی دیپلماتیک، میراثی ماندگار است که نشان میدهد حفظ صلح و پیگیری منافع از طریق مذاکره، نه تنها ممکن، بلکه عاقلانهترین راه برای پیشرفت یک ملت است.


راحله امینیان
چهارشنبهشب بهوقت دهم تیرماه ۱۴۰۵. دور هم جمعمان کرد! ولی مثل همیشه نبود دورهمیمان! تا به همدیگر میرسیدیم، با حسرت و افسوس به هم میگفتیم: «فکرش را هم نمیکردیم به این بهانه دور هم جمع بشویم وقتی خودش نیست!» اما باز خودش بهانه دورهمیمان شده بود… ولی بالاخره آمد دخترهایش، همانهایی که زندگیاش را وقف تربیتشان کرد و شبانهروز برایشان وقت گذاشت، برایش سنگ تمام گذاشتند. دخترها زیر تابوتش رفتند و با احترام و اشک به استقبالش رفتند… روضهخوان، روضه حضرت مادر(س) را خواند… و تمام آن لحظات به این فکر کردم که چقدر نام زهرا برایش برازنده بود و حالا در مراسم وداعش روضه حضرت زهرا(س) خواندن برایش عجب افتخاری شد…
شاگردانش دورش جمع شدند، پدرش در کنار تابوت دختر حاضر بودند… شعری را خواندند که ۲۸ سال پیش وقتی دخترش به خانه بخت رفته، پدرشوهرش برایش سروده و اینگونه ورودش را به خانهشان خوشامد گفته… عجب شعری هم بود… رهبر شهید ما برای عروسش، شعری پر از احساس و احترام سروده بودند… دخترهایت چه نجواهایی کنارت کردند. میدانم مثل همیشه نگران بودی که اذیت نشوند. میدانم مثل همیشه حرص میخوردی که نوجوانیشان با این دلتنگی و غم، مکدر نشود. میدانم مثل همیشه خودت آب و خرما دست گرفته بودی که گرما و گریه دخترانت را اذیت نکند… اما دیشب دخترانت باز قد کشیدند و سربلندت کردند؛ مثل همیشه...به خدا سپردیمت؛ به حضرت زهرا(س) سپردیمت؛ ولی قبول کن دلتنگیات تا همیشه گوشه قلب ما میماند... زهرا خانم تا همیشه دوستداشتنی ما، سفر بهسلامت.

حالا به چشم خود وداع با جان خود را میبینیم و آن بیت معروف در غزل شاهکار سعدی را در برابر دیدگان خود به نظاره مینشینیم:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
قرار است این هفته با دست خود، قلب خود را به خاک بسپاریم و با مردی که از عمق جان دوستش داشتیم، وداع کنیم اما در همین روزهای تلخ وداع و ایامی که احساسات ملت ایران در بالاترین سطح ظهور و بروز خواهد داشت، بد نیست که از احساس به عقل پل بزنیم و راز این احساس سرشار و علاقه قلبی پرشور نسبت به رهبر شهید انقلاب را مرور کنیم.
برای هر ایرانی که این سالها و به تعبیر دقیقتر در دوران زعامت رهبر شهید انقلاب، در این آب و خاک زندگی کرده است، تلخیها و شیرینیها، سختیها و گشایشها، اشکها و لبخندها، شکستها و پیروزیها و خوبیها و بدیها کم و بیش به یک اندازه ظهور و بروز داشته است. ما ایرانیها در این سالها با هم خندیدیم و با هم گریستیم. هر جا موفقیت و پیروزی حاصل شد در کنار هم جشن گرفتیم و هر جا مصیبتی بر سرمان فرود آمد، اختلافها را کنار گذاشتیم و گریستیم. در این میان همه به چشم دیدیم که رهبرمان نیز در کنار ما بود. برای موفقیتهای ورزشی و علمی پیام میداد، با مصیبتدیدگان زلزلهها و سیلها نیز احساس همدردی میکرد، به موفقیتهای فناوری و پیشرفتهای ملی افتخار میکرد و در قبال کاستیها و مشکلات اقتصادی، ابراز ناراحتی میکرد و صدای مردمی میشد که بار گرانی و مشکلات اقتصادی را به دوش میکشند. نوروز و سال نو را با دیدن لبخند و تبریکش آغاز میکردیم و در روضههای جد غریبش حضرت سیدالشهدا(ع) در کنار او میگریستیم.
امپراتوری رسانهای مجهز به دلارهای عربی و تکنیکهای صهیونیستی و پشتیبانی آمریکایی سالها کوشید با جنگ روانی، تصویری دروغین از رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان ارائه دهد، اما آن که به وقت جنگ برخلاف شاهان سلسلههای شاهنشاهی پیشین از کشور نگریخت و در کنار ملت ماند و پس از شهادت سرداران نظامیاش در جنگ ۱۲روزه، محکم و باصلابت از انتقام و منکوب کردن متجاوزان سخن گفت، آن بزرگمردی بود که در شهادت به مقتدای شهیدش اباعبدالله الحسین(ع) تأسی کرد و با نه گفتن به بیعت با یزید زمان، شهادت با لب تشنه و روزهدار را به ننگ تسلیم در برابر جرثومههای کثیف آمریکایی و صهیونیستی ترجیح داد. اینک ماییم و افتخار به رهبری که آمریکای پرهیمنه و ابرقدرت را از اوج غروری که مدعی نابود کردن تمدن ایران بود به حضیض ذلت و درخواست ملتمسانه برای آتشبس رساند. عزت ایران مدیون خون چنین بزرگمردی است.

چگونه آیت الله سیدعلی خامنهای گفتمان مقاومت را به معادلهای جهانی تبدیل کردند
رضا رحمتی
تاریخ، رهبران سیاسی بسیاری را به خود دیده است اما همه آنان سازندگان تاریخ نبودهاند. بسیاری، کشورها را اداره کردهاند و با پایان دوران مسوولیتشان، نامشان در کتابهای تاریخ باقی مانده است. در مقابل، گروهی اندک توانستهاند «گفتمان» بیافرینند؛ گفتمانی که فراتر از مرزهای جغرافیایی، نسلها و حتی عمر سیاسی خودشان به حیات ادامه داده و بر مسیر تحولات اثر گذاشته است. تفاوت میان یک سیاستمدار و یک رهبر تمدنی، بیش از آنکه در میزان قدرت یا وسعت قلمرو حکومت باشد، در توانایی او برای خلق یک منظومه فکری است؛ منظومهای که بتواند درک ملتها از قدرت، استقلال، عدالت و آینده را دگرگون کند.
اگر به تاریخ معاصر بنگریم، هر یک از رهبران بزرگ با یک ایده شناخته میشوند. مهاتما گاندی، مقاومت بدون خشونت را به ابزار استقلال هند تبدیل کرد. نلسون ماندلا، آشتی ملی را جایگزین چرخه انتقام کرد. دنگ شیائوپینگ، مسیر توسعه چین را با اصلاحات اقتصادی تغییر داد. امام خمینی(ره) نیز با پیوند دین، مردمسالاری و استقلالخواهی، معادلات سیاست در جهان اسلام را دگرگون کرد. در امتداد همین سنت تاریخی، میتوان آیتالله سیدعلی خامنهای را رهبر گفتمانی دانست که کوشید مفهوم «مقاومت» را از یک واکنش مقطعی به یک نظریه سیاسی، سپس به یک راهبرد حکمرانی و در نهایت به یک افق تمدنی تبدیل کند.
در این نگاه، مقاومت صرفاً به معنای مقابله با تجاوز نظامی نیست. مقاومت، مجموعهای از مؤلفههای بههمپیوسته است؛ استقلال سیاسی، خوداتکایی اقتصادی، پیشرفت علمی، اعتمادبهنفس ملی، حفظ هویت فرهنگی و نفی سلطه خارجی. به همین دلیل است که در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب، از «اقتصاد مقاومتی» تا «جهاد تبیین»، از پیشرفت علمی تا حمایت از آرمان فلسطین، همگی اجزای یک پروژه واحد تلقی میشوند؛ پروژهای که هدف نهایی آن، حفظ عزت و استقلال ملتها و زمینهسازی برای شکلگیری تمدن نوین اسلامی است.
آزمونهای عملی گفتمان مقاومت جهانی رهبر انقلاب
اما ارزش هر نظریه، در میدان عمل سنجیده میشود؛ جایی که تاریخ، آزمون نهایی اندیشههاست.
1- جنگ 33 روزه: نخستین آزمون بزرگ این گفتمان، جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ بود. در آن مقطع بسیاری از تحلیلگران غربی و منطقهای معتقد بودند ارتش اسرائیل ظرف چند روز حزبالله را از میان خواهد برد و طرح «خاورمیانه جدید» که از سوی برخی مقامهای آمریکایی مطرح شده بود وارد مرحلهای تازه خواهد شد، اما نتیجه برخلاف این پیشبینیها رقم خورد. مقاومت لبنان نهتنها از بین نرفت، بلکه ارتش اسرائیل نتوانست به اهداف اعلامی خود دست یابد. از نگاه حامیان جمهوری اسلامی، این رخداد تنها یک پیروزی نظامی نبود، بلکه نقطه عطفی در تغییر موازنه قدرت منطقهای بود؛ لحظهای که نشان داد اراده، سازماندهی و اتکا به ظرفیتهای بومی میتواند بر برتری سختافزاری غلبه کند. از آن پس، واژه «مقاومت» از یک شعار سیاسی به بخشی از ادبیات راهبردی منطقه تبدیل شد.
2- تحولات غزه: ۲ سال بعد، جنگ ۲۲ روزه غزه و سپس جنگ ۵۱ روزه در سال ۲۰۱۴، این روند را تثبیت کرد. اگرچه مردم فلسطین بهای سنگینی پرداختند اما ناکامی اسرائیل در تحقق اهداف اعلامشده، این برداشت را تقویت کرد که مقاومت دیگر یک پدیده مقطعی نیست، بلکه به بخشی از موازنه قدرت منطقه تبدیل شده است. در تمام این سالها، آیتالله شهید خامنهای برخلاف روندی که میکوشید مساله فلسطین را به حاشیه براند، بر آن تأکید کردند که فلسطین صرفاً یک مساله عربی یا منطقهای نیست، بلکه آزمونی برای عدالت و وجدان جهانی است. استمرار این رویکرد از منظر حامیان آن، در زنده نگه داشتن این مساله در افکار عمومی جهان اسلام و بخشی از افکار عمومی جهان نقش داشته است.
3- امحای داعش: ظهور داعش آزمون دیگری برای این منظومه فکری بود. سال ۲۰۱۴، سقوط موصل و پیشروی سریع داعش، بسیاری از مراکز مطالعاتی را به این جمعبندی رسانده بود که عراق و سوریه در آستانه فروپاشی قرار گرفتهاند اما چند سال بعد، این گروه که خود را «دولت اسلامی» مینامید، عملاً از صحنه حذف شد. این تحول بیتردید حاصل همکاری و نقشآفرینی بازیگران متعدد داخلی، منطقهای و بینالمللی بود. با این حال در روایت جمهوری اسلامی، شکلگیری شبکهای از نیروهای مقاومت و حمایت ایران از دولتهای عراق و سوریه، یکی از عوامل مهم در این روند به شمار میرود. در همین چارچوب نقش شهید سپهبد قاسم سلیمانی نیز بهعنوان نماد عملیاتی این راهبرد برجسته شد؛ شخصیتی که رهبر شهید انقلاب از ایشان با عنوان «مکتب سلیمانی» یاد کردند تا نشان دهند مساله، فراتر از یک فرمانده نظامی و ناظر به یک الگوی فکری و مدیریتی است.
4- طوفان الاقصی: تحولات پس از عملیات «طوفان الاقصی» در سال ۲۰۲۳، فصل تازهای در این روایت گشود. صرفنظر از ارزیابیهای متفاوت درباره این رخداد، پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن چشمگیر بود. برای نخستین بار در دهههای اخیر، دانشگاههای معتبر آمریکا و اروپا شاهد اعتراضهای گسترده دانشجویی در حمایت از فلسطینیان شدند، شکاف در افکار عمومی غرب درباره سیاستهای اسرائیل آشکارتر شد و مساله فلسطین دوباره به یکی از مهمترین موضوعات سیاست بینالملل بازگشت. از نگاه حامیان جمهوری اسلامی، این تحول صرفاً نتیجه یک رویداد نظامی نبود، بلکه ثمره سالها تأکید بر زنده نگه داشتن مساله فلسطین و مخالفت با عادیسازی روابط با اسرائیل بود؛ رویکردی که آیتالله خامنهای در ۳ دهه گذشته بهطور مستمر دنبال میکردند.
مقاومت به مثابه یک گفتمان جهانشمول
اما اگر مقاومت تنها به عرصه امنیت محدود میماند، هرگز نمیتوانست ادعای تمدنی داشته باشد. یکی از تفاوتهای اساسی اندیشه رهبر شهید انقلاب، پیوند زدن مقاومت با علم، اقتصاد و فرهنگ بود. طرح «اقتصاد مقاومتی» در اوج فشارهای تحریمی، تنها یک نسخه اقتصادی نبود، بلکه تلاشی برای تبدیل استقلال اقتصادی به پشتوانه استقلال سیاسی بود. از همین منظر تأکید بر توسعه فناوریهای راهبردی، شرکتهای دانشبنیان، صنعت هستهای، فناوری نانو، زیستفناوری، صنایع دفاعی و فضایی، اجزای یک راهبرد کلان محسوب میشوند که هدف آن کاهش وابستگی و افزایش توان ملی است. در این منظومه پیشرفت علمی یک ابزار صرف نیست، بلکه بخشی از هویت و اقتدار تمدنی است.
نگاه بلندمدت رهبر شهید به تحولات جهانی
از سوی دیگر یکی از ویژگیهای قابل توجه آیتالله خامنهای، نگاه بلندمدت به تحولات جهانی است. سالها پیش از آنکه بحث «جهان چندقطبی» به ادبیات رایج روابط بینالملل تبدیل شود، ایشان از افول تدریجی نظم تکقطبی و کاهش انحصار قدرت سخن میگفتند. امروز، با افزایش نقش قدرتهایی مانند چین، هند و دیگر اقتصادهای نوظهور، گسترش همکاریهای منطقهای و تقویت نهادهایی همچون بریکس و سازمان همکاری شانگهای، بحث درباره گذار از نظم تکقطبی به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای بینالمللی تبدیل شده است. البته این تحولات حاصل مجموعهای از عوامل ساختاری، اقتصادی و ژئوپلیتیکی است اما حامیان رهبر شهید انقلاب معتقدند تحلیلهای ایشان، این روند را سالها پیش از تبدیل شدن به یک اجماع تحلیلی، مورد توجه قرار داده بود.
در همین چارچوب «بیانیه گام دوم انقلاب» را نیز باید فراتر از یک متن سیاسی خواند. این بیانیه طرحی برای آینده ارائه میدهد که در آن خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی ۳ حلقه یک زنجیرهاند. در این نگاه، تمدن نوین اسلامی نه با غلبه نظامی، بلکه با تربیت انسانهای کارآمد، پیشرفت علمی، عدالت، اخلاق، مشارکت اجتماعی و اعتماد به نسل جوان شکل میگیرد. به همین دلیل رهبر انقلاب بارها تأکید کردند که سرمایه اصلی کشور، نه منابع طبیعی، بلکه نیروی انسانی مؤمن، متخصص و امیدوار است.
آیتالله خامنهای ۳ دهه اثرگذارترین چهره تولیدکننده گفتمان در جهان اسلام
درباره کارنامه جمهوری اسلامی و سیاستهای منطقهای آن، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و برخی تحلیلگران، هزینهها یا پیامدهای این سیاستها را محل نقد میدانند. این اختلافنظرها بخشی طبیعی از مباحث سیاسی معاصر است اما صرفنظر از این داوریها، دشوار است بتوان انکار کرد که آیتالله خامنهای طی بیش از ۳ دهه، اثرگذارترین چهره تولیدکننده گفتمان در جهان اسلام بودهاند. مفاهیمی چون مقاومت، استکبارستیزی، اقتصاد مقاومتی، تمدن نوین اسلامی، جهاد تبیین و خودباوری ملی، صرفاً مجموعهای از شعارها نیستند، بلکه اجزای یک منظومه فکریاند که بر سیاست داخلی، روابط منطقهای و بخشی از ادبیات بینالمللی اثر گذاشتهاند.
تبدیل مقاومت به یک مکتب جهانی
تمدنها زمانی متولد میشوند که بتوانند امید، هویت و اعتمادبهنفس را در ملتها احیا کنند. اگر این معیار را بپذیریم، مهمترین میراث آیتالله خامنهای را باید نه فقط در مدیریت جمهوری اسلامی، بلکه در تلاش برای تبدیل مقاومت به یک فرهنگ، یک مکتب و یک افق تمدنی جستوجو کرد. جنگ ۳۳ روزه لبنان، شکست داعش، استمرار مساله فلسطین، گسترش محور مقاومت، تقویت توان بازدارندگی ایران و همزمانی این تحولات با حرکت تدریجی جهان به سوی نظمی متکثرتر، هر یک محصول عوامل گوناگون تاریخیاند اما در چارچوب نگاه حامیان این گفتمان، همگی در پرتو منظومهای قابل فهم هستند که طی بیش از ۳ دهه، با هدایت فکری آیتالله خامنهای صورتبندی شده است. شاید از همین رو است که نقش ایشان را میتوان فراتر از یک رهبر سیاسی و در قامت یک «الگوی اثرگذار تمدنی» تحلیل کرد؛ الگویی که تلاش کرده است با تکیه بر ایمان، عقلانیت، خودباوری و مقاومت، سهمی در بازتعریف مناسبات قدرت در جهان معاصر ایفا کند.