
حسن رشوند
چقدر جان سخت شدهایم ما، نسلی که در کمتر از نیم قرن همه چیز را تجربه کرده است. در همان سالهای اول انقلاب برای رهایی از نظام منحوس پهلوی بهترینهای خود را در راه تاسیس نظامی که خار چشم دشمنان بود، تقدیم کردیم. قطعا در این کره خاکی، کشوری را سراغ نداریم که در فاصله 47 سال، بیش از 213 هزار شهید در 8 سال دفاع مقدس، 17 هزار شهید توسط منافقین،72 نماینده مجلس، وزیر و معاون وزیر و... در حادثه تروریستی هفتم تیر، دو رئیسجمهور (شهیدان رجایی و رئیسی) و یک نخستوزیر (شهید باهنر) را در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری نیاز به آرامش داشتیم با چشم خود دیده باشد. تازه یک جنگ طولانی را پشت سر گذاشته بودیم و به امید آنکه در سایه وجود امامی که همه دلخوشی ما بود و با وجود حضرتش میتوانستیم به آمال و آرزوهای یک دهه مبارزه خود نائل آییم با آسمانی شدنش، وارد دوره جدیدی از انقلاب شدیم. شهادت دهها دانشمند در فاصله دو دهه، دهها فرمانده ارشد نظامی شهید در دو جنگ آن هم در فاصله کوتاه چند ماهه و اوج آن شهادت امام و پیشوایی بود که در عمر37 ساله رهبری حکیمانهاش همچون پدری برای امت بود و امت خمینی عزیز را به قله شناخت و معرفت رسانید و آنچنان آماده و مبعوث کرد که اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از شهادتش، بصیرت و حضور ملت ایران در صحنه میدان و خیابان زبانزد دوست و دشمن شده است. همه این اتفاقات و حوادث هر چند با نگاه امام شهید و سفر کرده ما از جمله حوادث طبیعی برای رسیدن به قله است ولی از آن اتفاقاتی است که قطعا پیش از آنکه با آن مواجه باشیم در ذهن هیچ یک از ما نمیگنجید که با این حجم از حوادث که تلخیهای برخی از آنها میتوانست
کمر ملتی را بشکند و آنها را از حرکت باز دارد، روبهرو شویم. ما چقدر جان سختیم که عزیزترین کسان خود را بر روی شانههای طاقتفرسای خود تشییع کردیم. روزی که برای وداع با امام راحل در مصلی تهران میرفتیم هیچگاه تصور نمیکردیم بار دیگر برای وداع عزیزترین کس خود قدم به این محل بگذاریم و امامی که همه امید ما بود و دلخوش با بودنش شب را با آرامش سر بر بالین میگذاشتیم، اینک میدیدیم در مقابل چشمان اشکبار امتی آرمیده است. ما ملتی هستیم که با این همه داغ، هنوز نفس میکشیم. نفس میکشیم چون به فرموده امام شهیدمان در واپسین روزهای حیات طیبهشان «ملت مبعوث شدهایم». ماندهایم تا ثابت کنیم هر رنج و غمی بر ما عارض شود پای آرمانهای خمینی کبیر و خامنهای شهید ایستادهایم و دشمن زبون را به خاک ذلت میکشانیم. روزهای نیمه تیرماه برای ما به روزهایی تبدیل شده که در یک فضای سنگین و غیر قابل باور، گویی آسمان بر شانههای خسته زمین خم شده است. رستاخیزی که از جنس خروش یکپارچه ملت بود و پرچمهای سرخی که انتقام خون امام شهیدشان را فریاد میزدند. بعثتی که از جنس تلاطم بغضهایی بود که دیگر در سینه نمیگنجید. خیابانها، میدانها، کوچهها، همه و همه به یک صدای واحد رسیده بودند. صدای اندوهی بزرگ، صدای وداعی که از مرزهای یک مراسم و حتی یک کشور فراتر میرفت و به حافظه جمعی یک امت و فراتر از آن به تاریخ بدل شده بود. دوشنبه و سهشنبه مردم تهران و قم تنها برای بدرقه یک پیکر نیامده بودند؛ آنها آمده بودند تا بخشی از خویشتن خویش را به تاریخ همیشه ماندگار و تمدن یک ملت بسپارند.
جمعیت، چون موجی سیاهپوش و بیقرار، از هر سو میآمدند؛ موجی که با خستگی فرو نمینشست. هر چهره، روایتی بود از داغ و اندوهی که پایانی برای آن متصور نبود؛ هر چشم، دریچهای به 47 سال ایستادگی و مقاومت و هر دست، پرچمی از اشک و انتقام و نشانی از وفاداری به خاطرهای که در جانها ریشه دوانده بود. آنچه در بدرقه امام شهید دیده میشد، صرفاً حضور انبوه مردم نبود؛ رستاخیزی از عاطفه و بصیرتی بود که از ژرفای دلهای عاشقی سر برآورده بود که یک عمر برای چنین روزی تربیت و آماده شده بودند.
در صحنه باشکوه و بینظیر دهها میلیونی ملت بر انگیخته از اقصاء نقاط «ایران جانفدا» در روزهای وداع و تشییع، گویا زمان از حرکت ایستاده بود. ثانیهها کش میآمدند، اما نه برای فراموشی؛ بلکه برای آنکه دلهای عاشق ولایت مجالی یابند تا آنچه را که سالها در سکوت حمل کردهاند، به اشک بدل کنند. مادرانی که فرزندانشان را بر دوش کشیده بودند، پیرمردان و پیرزنانی که عصا به دست و قامت خمیده به سختی مسیر وداع و تشییع را میپیمودند، جوانانی که سر و صورتشان را با چفیه که نشانی از چفیه بر دوش امام شهیدمان بود و با پرچم «یا لثارات الحسین(ع) و یا لثارات الخامنهئی» آراسته بودند و به پهنای صورت همچون پدر و فراتر از پدر از دست داده، اشک میریختند. همه و همه در یک همنفسی عظیم جمع شده بودند. اینجا، در متن اندوه این جماعت داغدیده، چیزی فراتر از فقدان جاری بود: احساس تعلق، احساس شریک بودن در یک سرنوشت، احساس ایستادن بر لبه تاریخ و نگاه کردن به عمقی که از آن عبور کردهایم و همانگونه که «آقای شهید ایران» فرموده بودند: «به سمت قله در حرکتیم»، دیده میشد.
سراسر حضور مردم در این چند روز اشک است و آه، نه فقط برای رفتن بهترین امام خویش، بلکه برای رفتن فصلی از خاطرههایی که 36 سال از حسینیه امام خمینی(ره) به یاد مانده بود و با شنیدن سخنان آن پیر حکیم انقلاب قد کشیدن و بالندگی خود را نظاره میکردیم، برای خاموش شدن صدایی که سالها در گوش جانمان پیچیده بود و اکنون برای وداع با حضوری که در ذهنمان با مفهوم پایداری و تداوم راه او گره خورده است.
ملتی که صدای گریه و نالههای او در فراق امام خویش چهار ماه آرام و بیصدا بود، به یکباره، چون شکستن سدّی که مدتها زیر فشار مقاومت کرده است، با نالههای بلند همراه شد. در این اشکها؛ چشمها، سالهای دور را به یاد میآورند که روزهای دشوار، بیمها، امیدها و لحظههایی که ملت برای حیات و کرامت خود از همهچیز گذشته و امروز، در این بدرقه، همه آن سالها را در یک لحظه جمع شده میبیند؛ لحظهای که نه تنها برای سوگواری، بلکه برای بازخوانی گذشته و با نگاه به آینده، برای وداع و بدرقه امام خویش آمده است.
وقتی هم که در مراسم وداع و تشییع، از زن و مرد این رستاخیز حضور سؤال میشود که آیا شما برای وداع آمدهاید؟ جواب میدهند که وداع آنها سلامی دوباره به امام شهیدشان است و این وداع، به ظاهر پایان است؛ اما در باطن، آغاز نوعی بیداری عمیق است. آنچه در این روزها رخ داده صرفاً بیان احساسات نیست؛ بلکه احضار تاریخ است. تاریخِ رنجهای مشترک، ایستادگیهای مشترک، امیدهای مشترک و خاطرههای مشترکی که بر شانههای نسلهای چهار دهه رهبری آقای شهید ایران نشسته است. مردمی که گرد آمده بودند، در حقیقت، به تماشای خود ایستاده بودند.خودِ زخمی و داغدیده، خودِ امیدوار، خودِ مقاوم و خودِ عاشق امامی که یک عمر برای رسیدن امت به تعالی و قله پیشرفت مادی و معنوی از هیچ تلاشی دریغ نکرده بود.
مردم در این وداع و بدرقه تاریخی و بینظیر، نه فقط سوگوار که حاملان امانت بودند؛ امانت 37 سال در کنار امام خویش بودن، امانت مسیری که قرار است پیموده شود، امانت عهدی که با امام حاضر خود آیتالله العظمی سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی)بستهاند. این ملت آمده بود تا به تاریخ بگوید که ما فراموش نمیکنیم. ما از کنار داغ عزیز خود، بیاعتنا و بدون انتقام نمیگذریم. ما ریشههای خود را به دست باد نمیدهیم. این عهد و پیمان در عمق جمعیت موج میزد؛ موجی از اراده و پیوندی که هیچ تعرضی از سوی دشمن و یا شهادتی نمیتواند آنها را از مسیر روشن ولایت جدا کند.
اگر چشم بر ازدحام حزنانگیز چند ده میلیونی این روزها در تهران، قم، نجف، کربلا و نهایتا جایی که امام ما در کنار مضجع شریف امام رئوف در مشهد مقدس آرام میگیرد، ببندیم و بار دیگر، از عمق وجود، این موجهای سرشار از معرفت و وفاداری را ببینیم، درمییابیم که آن وداع و تشییع، تنها بدرقه یک امام و پیشوای عزیز یک ملت نیست؛ بلکه اعلان حضوری دوباره است. حضور ملتی که با همه زخمهایش، محکم ایستاده است و با همه داغهایش و همه اندوهش، به آینده نگاه میکند. آیندهای که شاهد نابودی قاتلان امام شهید و خروج آمریکا با سرافکندگی از منطقه و از بین رفتن موجود نجسی همچون رژیم صهیونیستی باشد و انشاءالله آن روز خواهد آمد و چنین روزی خیلی دور نیست.

علیحسنحیدری
برخی رخدادها فقط یک رویداد تاریخی نیستند، بلکه لحظهای برای بازتعریف هویت، قدرت و آینده یک ملتاند. راهپیماییهای میلیونی تهران، قم، نجف و کربلا را باید از همین منظر نگریست. آنچه در این شهرها شکل گرفت، صرفاً یک آیین سوگواری نبود، بلکه تجلی ظرفیت عظیم معنوی، اعتقادی و اجتماعی مکتب تشیع بود، ظرفیتی که در طول تاریخ، هرگاه عدالت، استقلال و کرامت انسان در معرض تهدید قرار گرفته، توانسته است جامعه را به حرکت درآورد و معادلات سیاسی و اجتماعی را دگرگون سازد.
قدرت مذهب شیعه، فقط در مناسک و شعائر آن خلاصه نمیشود، بلکه در توانایی آن برای تبدیل ایمان به مسئولیت اجتماعی و باور دینی به کنش تاریخی نهفته است. فرهنگ عاشورا، شهادت را پایان راه نمیداند، آن را آغاز بیداری جامعه میشمارد. از همین رو، در اندیشه شیعی، خون شهید صرفاً مایه اندوه نیست، منشأ حیات، حرکت و مطالبه عدالت است. این همان منطقی است که در طول قرنها، نهضتهای بزرگ شیعی را شکل داده و روح مقاومت را زنده نگه داشته است.
شعار «یا لثارات» نیز در همین چارچوب قابل فهم است. این شعار، در سنت شیعی، نماد مطالبه عدالت، نفی ظلم و ایستادگی و انتقام در برابر ستم است. خونخواهی امام، به معنای استمرار مبارزه با هر ساختاری است که ظلم، اشغال، استکبار و سلب کرامت انسان را بازتولید کند. از این منظر، عاشورا یک حادثه متعلق به گذشته نیست، یک مکتب زنده برای مواجهه با بیعدالتی در هر عصر و هر سرزمین است.
راهپیماییهای میلیونی تهران، قم، نجف و کربلا و در روزهای آینده در مشهد مقدس نیز باید در امتداد همین سنت تاریخی تحلیل شوند. این حضور معجزهآسا، تنها ابراز احساسات نسبت به یک شخصیت نبود، بلکه بازنمایی پیوند عمیق میان هویت دینی، حافظه تاریخی و مسئولیت اجتماعی بود. میلیونها انسان، با زبان حضور، اعلام کردند که سرمایه اصلی این جبهه، پیش از آنکه تجهیزات و امکانات مادی باشد، ایمان، اعتقاد و فرهنگ ایثار است، سرمایهای که بارها در برابر تهدیدهای سخت، عامل اصلی پایداری و انسجام بوده است.
این حضورهای میلیونی و این جوششهای کمنظیر مردمی، در عین حال نشانهای روشن از جایگاه ریشهدار رهبری، روحانیت و ولایت در میان مردم نیز بود. در شرایطی که طی سالهای گذشته، بخش مهمی از جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن بر تضعیف مرجعیت دینی، ولایت و روحانیت متمرکز بوده است، اجتماع خودجوش میلیونها انسان در تهران، قم، نجف و کربلا نشان داد که این نهادها همچنان از مهمترین کانونهای اعتماد، هویتبخشی، انسجام اجتماعی و بسیج مردمی در جامعه ایران و جهان تشیع به شمار میروند. این پیوند، صرفاً یک رابطه سیاسی نیست، بلکه ریشه در باورهای دینی، حافظه تاریخی و تجربههای مشترک ملت دارد و در بزنگاههای سرنوشتساز، خود را در قالب وحدت، همبستگی و حضور آگاهانه مردم آشکار میسازد.
این واقعیت یکی از مهمترین روایتهای جنگ شناختی علیه ایران و جبهه مقاومت را به چالش کشید. سالها تلاش شد چنین القا شود که دین دیگر توان بسیج اجتماعی ندارد و هویت دینی جای خود را به فردگرایی و بیتفاوتی داده است. اما آنچه در این راهپیماییهای میلیونی مشاهده شد، نشان داد که مکتب تشیع همچنان از ظرفیت بالایی برای ایجاد همبستگی اجتماعی، تولید امید، تقویت تابآوری و شکلدهی به کنش جمعی برخوردار است. این، یک واقعیت میدانی است که نمیتوان آن را با روایتهای رسانهای انکار کرد.
البته ماندگاری این سرمایه عظیم، زمانی خواهد ماند که به سرمایه حکمرانی نیز تبدیل شود. مردم، علاوه بر وفاداری، پیام دیگری نیز داشتند، عدالت، صداقت، کارآمدی، مبارزه با فساد، حفظ کرامت مردم و تقویت اعتماد عمومی. تجربه تاریخی نشان میدهد که سرمایههای برخاسته از ایمان، زمانی پایدار میمانند که با عدالت و حکمرانی مسئولانه همراه شوند. همانگونه که نهضت عاشورا، در کنار حماسه، پیام اصلاح امت و احیای عدالت را نیز با خود داشت، هر حرکت اجتماعی الهامگرفته از آن نیز باید در مسیر اصلاح، مسئولیتپذیری و خدمت به مردم معنا پیدا کند.
از سوی دیگر، این حضور حامل پیامی روشن برای قدرتهای سلطهگر و اشغالگر نیز بود. تاریخ معاصر منطقه نشان داده است که هرگاه فرهنگ عاشورا به نیروی اجتماعی تبدیل شده، معادلات قدرت نیز دگرگون شده است. این فرهنگ به جامعه میآموزد که مشروعیت قدرت، نه از زور، بلکه از عدالت سرچشمه میگیرد و هیچ سلطهای، هرچند از پشتوانه نظامی و رسانهای برخوردار باشد، در برابر اراده ملتی که به هویت و آرمان خود باور دارد، پایدار نخواهد ماند. مهمترین پیام راهپیماییهای میلیونی تشییع امام شهید همین است که مکتب تشیع، همچنان یکی از بزرگترین منابع تولید سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و مقاومت در برابر سلطه و اشغالگری است. اما این سرمایه، امانتی تاریخی است. حفظ و تقویت آن، تنها با آرمانگرایی واقعبینانه، عقلانیت، عدالت، کارآمدی و پاسخگویی امکانپذیر است. خون شهید، ملت را بیدار میکند، به میدان میآورد، اما این عدالت، کارآمدی و حکمرانی مؤمنانه است که ملت را در میدان نگه میدارد. استمرار این سرمایه بزرگ، در گرو پایبندی عملی مسئولان به آرمانهای اسلام و انقلاب، مکتب امام کبیر و سیره امام شهید است. هنر حکمرانی، پاسداری از این امانت الهی و تبدیل آن به قدرتی پایدار برای عزت، امنیت، پیشرفت و تمدنسازی ایران اسلامی است.

مجید مرادی
رئیسجمهور جنایتکار رژیم یاغی ایالات متحده پس از گذشت بیش از سه ماه از تجاوز وحشیانه به خاک ایران و ترور رهبر و فرماندهان شهید ایران به گونهای در باره ایران سخن میگوید که گویا جنگی مقدس را در ایران انجام داده و هر چه را که در میدان به دست نیاورده است باید در جریان مذاکرات به دست آورد.
با این حال او هنوز از متحدان خود که در جنگ با ایران به کمک او نیامدند گلایه میکند در حالی که در روزهای نخست جنگ که مستانه از پیروزی خود سخن میگفت اعلام کرده بود که در این پیروزی نیازمند شریک نیست اما اکنون که از نتایج این جنگ بیهوده سرخورده شده است هر روز و هر جا در جستوجوی شریک برای شکست خود است و به همه اروپاییها بدوبیراه میگوید.
اگر ترامپ در جنگ به همه اهداف خود رسیده و نیروهای نظامی ایران را نابود کرده است چه نیازی دارد که در اجلاس سران ناتو در ترکیه باز هم به آنان سرکوفت بزند که «چرا در جنگ با ایران به ما کمک نکردید»؟! این گلایه اعترافی صریح به شکست در دستیابی به اهداف جنگ با ایران است.
ترامپ بیش از آن که از سران اروپا گلایه کند باید از فرماندهان و مقامات بلندپایه ایالات متحده گلایه داشته باشد که چرا در اعتراض به این جنگ استعفا داده و پشت او را خالی کردهاند.
ملت ایران از لحظه نخست تجاوز با ورود به میدان شهرها و ابراز نفرت از دشمنان متجاوز دشمن را ناکام نهادند.
نیروهای مسلح در حراست از مرزهای ایران و تمامیت ارضی کشور تا پای جان ایستادند و نشان دادند که حتی خاکستر خود را هم به دشمن نخواهند داد. اعتراف فرمانده ارتش آمریکا که گفت هر ایرانی که در منطقه پرواز بالگرد آپاچی آمریکایی بود با سلاح شکاری خود به سمت ما شلیک میکرد باید در تاریخ ثبت شود.
اکنون خیمه ایران همچنان بالای سر همه ایرانیان است و به خواست خدا سایه ایران تا ابد بر سر همه ایرانیان پایدار بماند.
قطعا دیپلماتهای ایرانی دستاوردهایی را که ملت و نیروهای مسلح در میدان کسب کردهاند در عرصه دیپلماسی پاس خواهند داشت و همانند سربازان پای لانچر، از منافع ایران دفاع خواهند کرد.
تندادن آمریکا به شروط ایران نشانه آن است که مقاومت ملت و نیروهای مسلح ایران به بار نشسته است و موافقت ۱۲ نفر از ۱۳ عضو شورای عالی امنیت ملی نشانه آن است که ایران به خواستههای خود رسیده است.

تشییع پیکر مقام عالیرتبه یک کشور در کشوری دیگر، آن هم نه بهاجبار، بلکه به اصرار مردم و دولت کشور میزبان، اتفاقی نادر است که روز گذشته در عراق به وقوع پیوست. تصاویر و فیلمها شور و احساس عراقیها به رهبر شهید را آنقدری که بضاعت رسانههاست، منعکس کردند، اما آنچه با عکس و فیلم بیان نمیشود، لایههای سیاسی، فرهنگی و مذهبی این اجتماع عظیم و حتی پیوندهای تمدنی دو کشور است که باید از دل این تصاویر بیرون کشید و بیان کرد. تشییع پیکر مطهر حضرت آیتالله خامنهای در عراق، نه بهعنوان یک مقام سیاسی خارجی، بلکه در هیئت «خامنهای مردم عراق» و رهبری مذهبی و سیاسی برای تودههای مردمی که نه با ساختار سیاسی، بلکه بر دلهای آنان حکومت میکند، عمق اتحاد و وحدت غیردولتی دو کشور را نمایان کرد. خیابانهای نجف و کربلا در روز چهارشنبه، نه میزبان یک مراسم پروتکلدار و تشریفاتی دولتی، بلکه یک همهپرسی خیابانی و مردمی برای اعلام وفاداری به آرمان مقاومت اسلامی بود. جهان بهتزده نظارهگر ملتی بود که در عرف سیاسی دنیا به استقبال پیکر یک مقام خارجی رفته بودند، اما در واقع، صف به صف آدمهای دیروز در کربلا و نجف نشان دادند که پیوند ایران و عراق نه یک اتحاد تاکتیکی و گذرا که ریشه در لایههای عمیق هویت، خون مشترک و باور به مقاومت در برابر دشمن مشترک دارد. این حماسه، البته نظریه «حذف با ترور» را هم به سخره میگیرد؛ چه آنکه نشان میدهد تروریسم میتواند بیش از گذشته، ایدئولوژی شهید را به دنیا معرفی کند. چنانچه شاید تا دیروز رسانهها و افکار عمومی جهان تا این حد متوجه وحدتی که جمهوری اسامی بین خود و عراقیها، علیرغم جنگ نظامی سنگین ۸ ساله بین دو کشور، ایجاد کرده، نشده بودند، اما حالا میراث خامنهای شهید را در موضوع وحدت دو ملت و نفوذ همهجانبه ایران در عراق به چشم خود دیدند و متوجه آن شدند.تشییع پیکر رهبر شهید ایران در عراق را میتوان یکی از آشکارترین و ملموسترین نشانههای نفوذ ایران در این کشور دانست، اما نه از نوع نفوذ صرفاً امنیتی و سخت که معمولاً تصور میشود یا به شکلی که آمریکا در کشورهای منطقه نفوذ دارد و عملاً خاک آن کشورها را اشغال و امنیت آنها را گروگان تصمیمات خود کرده است. ایران از مسیر نفوذ در دلها و تأثیر ایدئولوژیک و با محور اشتراکات دینی و فرهنگی ورود میکند تا منافع مشترک حفظ شود.
پیامهای نهچندان پنهان تشییع رهبر ایران در عراق را میتوان در بخشهای زیر بررسی کرد:
مقامات رسمی (قدرت سیاسی)
مقامات مختلف عراق از جناحهای سیاسی و مذهبی مختلف در فرودگاه نجف برای استقبال از پیکر رهبر شهید و ادای احترام به ایشان حاضر شدند. حضور مقامات ارشد دولتی عراق، رهبران اصلی احزاب و گروههای سیاسی شیعه و سنی و حتی اقلیتهای دینی در مراسم تشییع، نشان داد رهبر شهید ایران یک چهره کاملاً پذیرفتهشده در بخشهای مختلف ساختار قدرت عراق است. عراق اغلب دچار اختلافات سیاسی عمیق است و هر حزب و گروهی مسیر خودش را میرود و نمیتوان مراسمی را در عراق بهخاطر آورد که همه این افراد مختلف در آن همزمان جمع شده باشند.
در مراسم استقبال در فرودگاه نجف میشد این دستههای مختلف از مقامات عراق را دید:
از رهبران شیعه، علی الزیدی (نخستوزیر)، نوری مالکی (نخستوزیر پیشین از حزب الدعوه)، فائق زیدان (رئیس دستگاه قضا)، محمد شیاع السودانی (نخستوزیر پیشین، تیار الفراتین)، عادل عبدالمهدی (نخستوزیر پیشین)، حیدر العبادی (نخستوزیر پیشین، كتله النصر)، هادی العامری (سازمان بدر)، قیس الخزعلی (عصائب اهل الحق)، عمار الحكیم (تیار الحكمه)، فالح الفیاض (رئیس حشدالشعبی، حركه عطاء)، همام حمودی (نایبرئیس اول پیشین پارلمان، مجلس اعلی)، عبدالحسین الموسوی (وزیر بهداشت، نهج الوطنی)، محسن المندلاوی (نایبرئیس اول پیشین پارلمان، اساس الوطنی)، ابوعلی البصری (رئیس پیشین سازمان اطلاعات)، عبد الامیر الشمری (وزیر کشور پیشین)، عامر الفایز (تجمع العداله و الوحده)، عبد الغنی الاسدی (رئیس سابق سازمان اطلاعات و فرمانده اسبق یگان ویژه مبارزه با تروریسم)، شبل الزیدی (كتائب امام علی خدمات)، اسعد العیدانی (استاندار بصره، تصمیم)، نصیف الخطابی (استاندار کربلا، ابداع) و بسیاری معاونان و رجال سیاسی که در فرودگاه حاضر بودند و مجال آوردن نام آنها در این فهرست نیست.علمای حوزه نجف هم در مراسم حاضر بودند، اما تلاش کردند به سبک و سیاق آن حوزه، از سیاسیون فاصله بگیرند و لذا در قاب مشترک با سیاسیون نیامدند و تسلیت خود را هم فقط به فرزند ارشد رهبر ایران اظهار کردند. مقتدی صدر از رهبران شیعه عراق و رهبر جریان صدر نیز در این مراسم حضور داشت. در میان کردها و اهلسنت هم ضمن اشاره به حضور نیچروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق در مراسم ادای احترام در تهران، باید گفت محمد الحلبوسی، رئیس سابق پارلمان حزب تقدم بهعنوان بزرگترین رهبر بیت سنی در فرودگاه نجف حضور داشت، همچنین هیبت الحلبوسی، رئیس فعلی پارلمان و عالیترین مقام سنی در حکومت عراق هم در رأس یک هیئت عالیرتبه برای عرض تسلیت به تهران آمده بود. فؤاد حسین که شیعه و عضو ارشد حزب دموکرات کردستان پارتی است. او که وزیر خارجه عراق است عالیترین سهمیه حزب پارتی به رهبری خاندان بارزانی در حکومت بغداد بهحساب میآید. از علمای اهلسنت هم میتوان به مهدی الصمیدعی، مفتی عام اهلسنت عراق و خال الملا رئیس جمعیت اهلسنت اشاره کرد. از سویی، رهبران اقلیتها هم در مراسم حضور داشتند. ریان كلدانی، بارزترین رهبر مسیحی عراق که دارای نفوذ در ساختار سیاسی عراق نیز است، در فرودگاه نجف حضور داشت و رهبران دو طایفه دیگر مسیحی یعنی سورانی و ارامنه هم به مراسم آمده بودند، حتی رهبران جامعه صابئین عراق در فرودگاه نجف حاضر شدند. بیراه نیست اگر گفته شود چنین جمعی در تاریخ عراق بیسابقه است. این مراسم ثابت کرد ایران اعتبار و محبوبیت قابلتوجهی در لایههای مختلف در بدنه حکومت عراق و افراد صاحبنفوذ سیاسی دارد.
مردمی و اجتماعی (قدرت نرم)
مهمترین بُعد نفوذی که این تشییع نشان داد، نفوذ در میان تودههای مردم بود. میلیونها نفری که از شهرهای مختلف تا کربلا و نجف به خیابانها آمدند، آدمهای سیاسی یا نظامی نبودند، بلکه تودههای مردم عراق بودند که خامنهای شهید را نه بهعنوان رهبر یک کشور خارجی، بلکه منادی مقاومت و ایستادگی در برابر استکبار جهانی میشناختند. آنها البته میدانستند سیاستهای همین رهبر شهید در برابر داعش اجرایی شد که حاجقاسم سلیمانی توانست عراق را از خطر بزرگ داعش رهایی ببخشد و حتماً بخشی از این حضور، ادای دین به ایران برای نجاتبخشی از دست داعش بود. اما فراتر از این ادای دین، پیوندهای تمدنی و مذهبی و ایدئولوژیک، رهبر ایران را در میان عراقیها محبوب کرده است. آنها خامنهای شهید را رهبری دیدند که دست وحدت خود و ملتش را بهسوی عراق پیش برد و از دو کشور متخاصم، دریای وحدتی را ساخت که در پیادهروی اربعین اوج شکوه آن را میتوان تماشا کرد. این محبوبیت، عمیقترین شکل قدرت یعنی «مشروعیت مردمی» را به نمایش گذاشت. این یک رابطه ابرقدرت با کشور جهان سوم به شکلی نیست که در مورد کشورهای منطقه و آمریکا وجود دارد؛ بلکه اتحادی مبتنی بر قدردانی و همبستگی اعتقادی است. تشییع رهبر شهید ایران در کربلا و نجف نشان داد اتحاد عراق و ایران نه یک همپیمانی مقطعی و مصلحتی و صرفاً در سطوح بالای حاکمیتی، بلکه پیوندی ایدئولوژیک و قلبی، با ریشههایی عمیق در بدنه اجتماعی است.
معنوی و فراملی (قدرت فرهنگی)
تشییع در شهرهای مقدس نجف و کربلا، به این قدرت ایران یک بعد قدسی و فرهنگی بخشید. پیکر رهبر شهید ایران در حرمهای اهلبیت علیهمالسلام در عراق طواف داده شد و در آن حرمها با حضور علما بر پیکر نماز خوانده شد؛ اقدامی که عملاً نشان داد رهبر شهید ایران نماد مقاومت شیعی در سراسر جهان است. این سطح از پذیرش، نفوذی فراتر از جغرافیای سیاسی و مبتنی بر هویت مشترک دینی و پذیرش رهبری ایشان است.در مجموع، این تشییع یک «همهپرسی خودجوش» از میزان و عمق نفوذ ایران بود. درست زمانی که آمریکا گمان میکرد با حذف فیزیکی میتواند رهبر ایران را از ایران بگیرد، حضور میلیونی مردم عراق نشان داد رهبر شهید ایران را حتی از عراق هم نتوانسته بگیرد، چه رسد از ایران و اویی که در دوران حیات دنیوی نتوانست در عراق حضور یابد، حالا به شکلی ویژه مورد محبت مردم و سیاسیون این کشور قرار گرفت. اهمیت مضاعف این موضوع آنجاست که این مراسم صرفاً نمایش محبوبیت و ابراز محبت نبود، بلکه با شعارهای «الموت لامریکا»، نمایانگر موضع ضدآمریکایی مردم عراق و تأکید بر حقانیت راه و مسیر خامنهای شهید و اصرار بر امتداد آن است.

مهدی زارع
چرا ترامپ به تفاهمی که بین خودش و دکتر پزشکیان امضا شده بود و اتفاقاً به عنوان یک تفاهم خوب معرفی کرده بود پایبند نماند و دیروز رسماً آن را ملغی اعلام کرد؟ پاسخ خیلی کوتاه و پیچیده است: برساختی که ترامپ و دیگر رهبران آمریکا از ایران و رهبری آن ایجاد کرده بودند و برپایه آن حمله به کشورمان توجیه پیدا میکرد درنتیجه صحنههای ایجاد شده در تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب فروپاشیده است. در چنین برههای او تصمیم گرفته فضا را به نحوی جلو ببرد که شرایطی جدید و دستاوردی نوین برای آمریکا بسازد.
تصویری که ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود با کمک جریان عظیم رسانهای و نهادهای رسمی جهان از ایران و رهبری آن ساخته بود را میتوان ادامه روایت اسلاف او دانست و در مواضع او پیگیری کرد. مواضعی که روز گذشته تازهترین آنها رسانهای شد و شامل اظهارات توهینآمیز و تخریبکننده او علیه رهبران و مردم ایران بود. ترامپ در حاشیه نشست ناتو و نیز در گفتوگوهای پیشین خود، تلاش کرده تصویری دوگانه و کاملاً متناقض از ایران ارائه دهد: از یک سو، چهرهای اهریمنی از رهبری عالی کشور ترسیم و از سوی دیگر، خود را حامی مردم ایران معرفی کند. این دوگانگی، که ریشه در استراتژی روانی و رسانهای او داشت، برای توجیه اقدامات خصمانهاش طراحی شده بود.
ترامپ در طول یک سال و نیم گذشته در مواجهه با رهبری ایران و به ویژه رهبری شهید، از هیچ لفظ تحقیرآمیزی فروگذار نکرده است. او بارها رهبری را با واژگانی چون «دروغگو»، «شیاد»، «آدمهای شرور و بیمار» و حتی «فضولات و اراذل» خطاب کرده است. این الفاظ که در نشست خبری ۸ جولای به کار رفت، بخشی از یک روایت منسجم است که ترامپ از ماهها پیش و رهبران ایالات متحده از بعد از جرج بوش، روی آن سوار بودهاند. پیش از این، در ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، او در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، رهبری ایران را «قلدر خاورمیانه» خوانده بود و با مدعی شدن حذف این قلدر، تلاش کرده بود این را یک دستاورد نظامی مفید برای همه منطقه به نمایش بگذارد.
اما فراتر از این الفاظ رایج، ترامپ در سخنرانی آنکارا، رهبری و ملت ایران را به یک «سرطان» تشبیه کرد که باید «ریشهکن» شود. این تشبیه که بار سنگین خشونت و نسلکشی را با خود حمل میکند، نشان میدهد او نه تنها به دنبال یک تغییر سیاسی، بلکه به دنبال حذف فیزیکی و کامل هرگونه ساختار قدرت در ایران است. او با تأکید بر اینکه «شما باید سرطان را زود قطع کنید» تلاش میکند رهبران ایران را فاقد هرگونه مشروعیت و عقلانیت معرفی کند و این تلاش خود را با این ادعا همراه میکند که «یک جورهایی مشکل دارند. آنها دیوانه هستند» و اگر لایق بودند، ۴۷ سال پیش به توافق میرسیدند.
تلاش برای مشروعیتزدایی از رهبری ایران و معرفی نظام حاکم بر ایران بهعنوان شرورترین نظام منطقه البته مختص دوره ترامپ نیست. اسلاف او از شخص جرج بوش – کسی که ایران را محور شرارت نامید - به بعد همواره این رویکرد را داشتهاند و تلاش میکردهاند برساختی که از ایران در جهان معرفی میکنند نظامی همراه با دیکتاتوری و قلدری باشد.
در نقطهای کاملاً متضاد سران ایالات متحده و به ویژه ترامپ گزاره دومی باعنوان «مردم ایران» را هم در ادبیات رسانهای جا انداختهاند و این گزارش عبارت است از همه مردم ایران که بهزعم آنها از رهبران خود متنفرند و در جستوجوی آزادی هستند. ترامپ بارها مدعی شده به معترضان ایرانی وعده داده «کمک در راه است» و از آنان خواسته تا پس از پایان کار آمریکا، «دولت خود را تحویل بگیرند».
این ابزار تاکتیکی که هدف اصلی آن مشروعیتزدایی از نظام حاکم و رهبری ایران و القای این ایده است که میان ملت و دولت ایران، شکاف عمیقی وجود دارد، بهعنوان بزرگترین و معتبرترین علت حمله آمریکا به ایران در رسانهها مطرح شده است؛ «ترامپ آمده است تا با تغییر نظام دیکتاتور و خونریز حاکم بر ایران و حذف رهبران منفور این کشور، ایران را به مردمش برگرداند!»
دامنه این دروغ تکنیکی ترامپ تا آنجا بود که بهنظر میرسد حتی خودش هم آن را باور کرده و انتظار داشت پس از حذف رهبری شهید ایران، مردم به خیابانها بریزند و از اقدام او استقبال کنند، اما صحنههای همراهی بیسابقه مردم، بهویژه در عراق و ایران، این روایت را کاملاً در هم شکست. مراسمهای باشکوه وداع و بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب، وحدت ملی و محبوبیت رهبری را به رخ جهانیان کشید و نشان داد تصویر ارائه شده توسط سران ایالات متحده نه درباره مردم ایران درست بوده و نه درباره رهبری ایران؛ حالا همه میدانند رهبری شهید ایران «پدری محبوب» بوده است نه «قلدری منفور».
در مواجهه با این فروپاشی روایی، ترامپ ناچار شده به زبان خشنتر و لحن تخریبکنندهتری روی آورد تا شاید بتواند بار دیگر تصویر از دست رفته «پیروز» را برای خود بازسازی کند. اعلام پایان آتشبس، در چنین شرایطی، نه یک تصمیم مبتنی بر محاسبات نظامی، که یک واکنش عصبی برای انتقامگیری از این شکست بزرگ رسانهای و روانی است. به عبارت دیگر، ترامپ که نتوانسته با ادعای حذف قلدر منطقه به هدف خود یعنی تغییر معادلات منطقه دست یابد، تصمیم گرفته با جنگیدن علیه ملتی که در یک هفته گذشته بهدنیا نشان داده رهبری انقلاب را از والدین و فرزندان خود بیشتر دوست دارد، عقدههای خود را خالی کند.
دیدن صحنههای رقمخورده در تشییع رهبر شهید انقلاب به ویژه در میان ملت عراق - که هیچ قید و بند سیاسی از سوی ایران بر آنها حاکم نیست و بهزعم ترامپ در زندان جمهوری اسلامی هم نیستند – همه آنچه سران ایالات متحده در ۲۵سال گذشته رشتهاند، پنبه کرد. حتی پیکر بیجان سیدعلی خامنهای هم با مشت گره کرده، آخرین ضربات را به هیمنه دنیایی ایالات متحده میزند و رؤسای این کشور را دچار حملههای عصبی میکند، غافل از آنکه فراتر از دیپلماسی به بنبست رسیده رسمی، خون آیتالله العظمی خامنهای شهید، تازه مبارزه تاریخی خود علیه آمریکا را شروع کرده است.

محمد رستمپور
مرگ با همه هیمنه و هیبتش، با همه ترس و اضطرابش، با همه شور و شگفتیاش، نشانهای است از گذران دنیا برای آنکه وابستگیها و تعلقها کمرنگ شود و عبور، نماندن، نخواستن و به حد ضرور بسنده کردن، خرقه آدمی شود. مرگ، رحیل خوانده شده تا سفر، اصل باشد و وطن، فرع؛ و قلب و دلی که ایمان گرفته و تسلیم شده، حرمت پیدا کند؛ چه روح داشته باشد و چه روح از آن جدا شده باشد. همه آداب تجهیز و تشریفات مرگ مسلمانان به احترام ایمان و تعلق جان به اعتقادات، چنان است که انتقال از عالم ماده به نشئه ملکوت برای زندگان باورپذیر باشد. آن که در رحیل است، به بازماندگان صلا میدهد شما هم توشه برگیرید که دیری نیست شما هم سوژه انتقال باشید. تشییع و نماز و وداع و بدرقه همه در اسلام آداب دارد و حتی ۵ تکبیری بودن نماز میت، یادآوری پنجگانه نمازی است که مسلمان در هر شبانهروز باید اقامه کند. شهادتین و صلوات و طلب آمرزش برای مسلمانان و درخواست آمرزش برای آن که اینک راهی دیدار با خداوند است، آخرین کلماتی است که بر گوش آن که هست اما جسمانیتی ندارد، خوانده میشود. با این نماز است که دروازههای عالم ملکوت باز میشود و آسمان، مهیای در بر گرفتن روح پیکری میشود که در خاک گذاشته میشود.
تمثالی از اینکه از خاک برآمدیم و به خاک بازمیگردیم و جز خاک نیستیم و رفعت و جاه و شأن و شوکتی که به واسطه ثروت و مکنت و مال و مقام یافتهایم، هیچیک همراهمان نیستند در سفری که به تعبیر پدر خاک، حضرت امیرالمومنین، طولانی است و شگفت و مهیب.
اما این شگفتترین و عظیمترین، سفر رحمت و آسودگی خواهد بود، اگر به طریق ایمانی طی شود و ایمان، در دنیا آنچنان محک میخورد و آزمون میشود که خویشتن، خود را میشناسد و بالاترین و والاترین صیقل و صافی وجود، آن است که جان بدهی و توشه بگیری و این معامله حاصل نمیشود جز با شهادت. ماجرای شهادت با همه مرگها فرق دارد، تا آنجا که آداب تشییع و تجهیز شهید هم با یک میت معمولی تفاوت دارد. شهید، شهید نمیشود، جز آنکه معاش و معیشتش بر اثر ایمان، خیر باشد برای همه اهل زمین و همچون پیامبران، آن بهرهمندان از تکلم وحیانی با خداوند، تمام وجودشان، نیکی و گشایش و احسان و تصدق. شهید، شهادت داده به واقعیت ملکوت و به صدق آخرت و از این جهت است که خود، همزاد مرگ است که آیه دنی بودن دنیاست. اینچنین است که در بدرقه شهید باید یادآوری کرد او چه معاملهای با خدا کرده که چنین شرافت و شایستگی یافته. در بدرقه شهید که در معرکه جهاد اکبر یعنی مقاتله با نفسانیت در جایگاه و موقعیتی که ممکن بوده از مدار ایمان خارج شود، پیروز شده، کلمات باید وزن بیشتری یابند تا زندگان اولاً دریابند چه وجود مبارکی را از دست دادهاند و ثانیاً بفهمند مانند او شدن، شدنی است و اتفاقاً مقصد و مقصود از تشییع و نماز همین است که شهادتین به صدق و وفای او به عهد و ایمان بلندمرتبهاش، دست ما را در کمینگاهها گرفته و میگیرد و ما را در پناه ولایت حضرت رب قرار داده و میدهد.
اگر چنین کلماتی در نماز و چنان وصفی در تشییع، از زبان حکمایی که اهل لغو و زبانبازی نیستند جاری شود، تکانه تذکر به زندگان شدیدتر است. این چنین است که وقتی فقیه حکیمی چون آیتالله جوادیآملی بر پیکر فقیه شهیدی همچون آیتالله سیدعلی خامنهای رو به آسمان میگوید «پیکری که پیچیده در ملحفه مرگ در مقابل ما وارد میشود بر پیشگاه عزت و جلال و جبروت و ملکوت تو» ذهنها فاصله میگیرد از یک نماز میت مرسوم و تا صحن مسجد مقدس جمکران میرود تا بشنود اولاً «گواهی میدهیم او شهید اسلام و قرآن و عترت است». آیتالله یادمان میآورد جسم و جان رهبر شهید در راه احیای امر اسلام و تحقق احکام و مضامین قرآن و عمل به روایات معصومین فرسود و در ثانی میگوید «او کشته کیان اسلام است» که اشاره دارد به آن حدیث بنیادین اعطای ولایت به فقیه در دوره غیبت که فقیه را مرزبان و پاسدار اسلام که مانع متروک شدن احکام دین است، معرفی میکند و ثالثاً تصریح میکند آیتالله خامنهای شهید «کشته راه عظمت، سیادت، فرمانروایی و وحدت» است و اینچنین تأکید میکند عزت و سرافرازی امروز جمهوری اسلامی ایران و علمداری تشیع علوی در مبارزه با یزیدهای فاجر و فاسد زمانه، مرهون و مدیون کوشش و جد و جهد همین پیکری است که اینک به اراده الهی، جانش را در راه باورش تقدیم کرده. آیتالله البته پس از ۲ بار گفتن «نزل بک» که به معنی وارد شدن معمولی است، میگوید «نزل عندک» که به معنی تشرف سرافرازانه در ضیافت مرگ به آستان الهی است، آنچنان که به تعبیر قرآن، شهدا عند ربهم روزی میخورند.
اما پیشاپیش همه این توصیفات، تعابیر پنجگانه «مجاهد» و «مُبالِغ» و «ورع» و «موحد» و «متأله» در توضیح مقام رهبر شهید است. در نظر آیتالله، انسان حیوان ناطق نیست، بلکه «حی متأله» است.
متأله با ریشه «اله» یعنی خداخواه و خداجو بودن و وقتی این تعبیر در کنار دیگر کلمات گفتهشده قرار میگیرد، یعنی رهبر شهید انقلاب اسلامی در فطرت خداخواهی خویش [متأله بودن] چنان ممارست و پایمردی و استقامتی [مبالِغ] نشان دادند و چنان کنارهای از خطاها و اشتباهات و اشکالات [ورع] گرفتند تا به توحید حقیقی نزدیک شدند و این توحیدباوری، با دست از جان شستن و معامله کردن با ارزشمندترین دارایی وجودی یعنی «جان» است که حاصل میشود. در نتیجه این سیر سراسر رنج اما شیرین و شگفت است که شهادت حاصل میشود و از این روست که آیتالله در پایان دعایش برای رهبر شهید میگوید: «خدایا! ما را با او محشور کن». چنین درخواستی یعنی اطمینان به همه آن صفات پنجگانه که ممکن است از زبان و در بیان دیگرانی هم بیاید اما وقتی مفسر قرآن و شارح حدیث چنین کلماتی به کار میبرد، یعنی این کلمات همانهایی است که در متون مقدس آمده و اینک مصداق و تعین امروزی در وجود آیتالله شهید خامنهای یافته است.