هفته گذشته، 250 اُمین سال تاسیس آمریکا بود. به همین مناسبت بد نیست چهره دیگری از این کشور نوپا برای بسیاری از افراد رونمایی شود؛ چهره ای که بیشترین تطابق را با واقعیت آمریکا دارد. وقتی از آمریکا سخن گفته میشود، معمولاً برای عده ای تصویری از پیشرفت فناوری، دانشگاههای بزرگ، اقتصاد قدرتمند و ادعای رهبری جهان به ذهن میآید. اما در پس این تصویر پرزرقوبرق، واقعیتی نهفته است که کمتر درباره آن صحبت میشود؛ واقعیتی که بخش مهمی از تاریخ ایالات متحده را شکل داده و آن چیزی نیست جز جنگ.
مرور تاریخ ۲۵۰ ساله آمریکا نشان میدهد که این کشور تقریباً در تمام دورههای حیات خود با نوعی درگیری نظامی، اشغالگری، مداخله خارجی یا جنگ مستقیم گره خورده است. از نبردهای اولیه برای گسترش قلمرو در آمریکای شمالی تا لشکرکشیهای فرامرزی در آسیا، آفریقا و خاورمیانه، جنگ نه یک استثنا بلکه یکی از ابزارهای ثابت سیاست خارجی واشنگتن بوده است.
آمریکا در قرن نوزدهم با شعار توسعه سرزمینی، بخشهای وسیعی از خاک همسایگان خود را تصاحب کرد. در قرن بیستم با ورود به جنگهای جهانی و سپس جنگ سرد، نفوذ خود را به سراسر جهان گسترش داد و پس از فروپاشی شوروی نیز با تکیه بر موقعیت ابرقدرتی، مداخلات نظامی گستردهای را در نقاط مختلف جهان سامان داد. از ویتنام و کره گرفته تا افغانستان، عراق و حالا ایران، ردپای سیاست نظامی آمریکا به وضوح دیده میشود.
نکته قابل تأمل آن است که توجیهات این جنگها در طول زمان تغییر کرده، اما اصل مداخلهگری ثابت مانده است. روزی مبارزه با کمونیسم، روزی دفاع از دموکراسی، زمانی مقابله با تروریسم و زمانی دیگر جلوگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی؛ عناوینی که در بسیاری موارد نتوانستند پیامدهای سنگین انسانی این جنگها را پنهان کنند.
حاصل این مداخلات برای بسیاری از ملتها چیزی جز ویرانی، بیثباتی، مهاجرتهای گسترده و خسارتهای انسانی نبوده است. میلیونها کشته و آواره در نقاط مختلف جهان، بخشی از هزینههایی است که سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا بر دیگر ملتها تحمیل کرده است.
شاید به همین دلیل باشد که هرگونه ارزیابی از جایگاه آمریکا در جهان، بدون توجه به کارنامه نظامی این کشور، تصویری ناقص ارائه میدهد. قدرت آمریکا تنها محصول اقتصاد و فناوری نیست؛ بخشی از این قدرت در سایه جنگهایی شکل گرفته که آثار آن هنوز در بسیاری از مناطق جهان قابل مشاهده است. از این منظر، تاریخ آمریکا را نمیتوان صرفاً با شاخصهای توسعه و پیشرفت سنجید؛ بلکه باید آن را در آینه جنگ و جنایت هایی نیز دید که مسیر صعود این کشور به جایگاه کنونی را هموار کردهاند.