اخیرا در فضای مجازی و رسانه بحثی تحت عنوان «کودتای قالیباف» مطرح میشود، اولا، نظر شما در این باره چیست؟ ثانیا، با توجه به مدل حکمرانی ایران آیا چنین امکان و احتمالی متصور است؟ اگر نیست هدف و انگیزهی طراحان چه میباشد؟
پدیده یا شایعهای که با عنوان «کودتای قالیباف» در فضای سیاسی و رسانهای مطرح شده است، نیاز به تفکیک دقیق میان «گمانهزنیهای سیاسی»، «تحلیلهای رسانهای» و «واقعیتهای ساختاری نظام سیاسی ایران» دارد. وظیفه ما در عرصه جهاد تبیین و بصیرتافزایی سیاسی روزآمد این است که مبتنی بر واقعیتهای موجود و پرهیز از جانبداری یا دامن زدن به شایعات به تحلیل و تبیین مساله بپردازیم و مجال ایجاد آشفتگی ذهنی در جامعه، ایجاد دلسردی در مردم، جانمایی انگاره دوقطبی و دعوای قدرت در میان مسئولان را به دشمن ندهیم. با این مقدمه، به بررسی این موضوع در سه لایه زیر میپردازیم:
الف) ریشهیابی طرح کودتا؛ موضوعی که تحت عنوان «کودتا» در برخی تحلیلهای غیررسمی یا فضای مجازی مطرح میشود، در واقع نه به معنای کلاسیک و نظامیِ «کودتا» (به معنای سرنگونی دولت توسط ارتش)، بلکه به «جابهجایی قدرت در سطوح عالی» یا «تغییر ساختار اجرایی کشور» اشاره دارد. در فضای رقابتهای سیاسی ایران، رقابت میان جریانهای مختلف موسوم به اصولگرایی و جابهجاییهای درونی قدرت همیشه وجود داشته است. محمدباقر قالیباف، به عنوان رئیس مجلس، به دلیل پیشینه نظامی (فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه و فرمانده سابق نیروی انتظامی) و نفوذ سیاسیاش، همواره در کانون توجهها و تحلیلها بوده است. از این منظر، ممکن است این قبیل طرح بحثها با شائبهها و انگیزههای زودرس انتخاباتی بیارتباط نباشد. از سوی دیگر، این قبیل پروژهسازیهای رسانهای در شرایطی که دولت یا ساختار تصمیمگیر با چالشهای اقتصادی یا دیپلماتیک (مانند موضوع تفاهمنامه با آمریکا) مواجه است، برای منافع و امنیت ملی ایران مضر است؛ چرا که برخی جریانهای سیاسی تندرو در داخل یا رسانههای خارج از کشور تلاش میکنند با استفاده از ادبیات هیجانی مانند «کودتا»، اختلافات درونی را به عنوان یک نزاع ساختاریِ خشونتآمیز بازنمایی کنند.
ب) واقعیت ساختار سیاسی؛ در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران، ساختار قدرت به گونهای است که «کودتا» توسط یک مقام انتخابی یا انتصابی (مانند رئیس مجلس) عملاً موضوعیت ندارد؛ چرا که اولا، تفکیک قوا حاکم است و مجلس، دولت و نهادهای بالادستی هر کدام وظایف مشخصی دارند و نظارتهای ساختاریِ متعددی بر آنها اعمال میشود. ثانیا، به دلیل حاکمیت نظام سلسله مراتب ذیل اشراف و اقتدار مرکزی ولایت فقیه در ایران، تغییرات در سطوح کلان معمولاً از طریق فرآیندهای دموکراتیک، نهادی یا تصمیمات در سطوح عالی حاکمیت صورت میگیرد، نه از طریق اقدام فراقانونی توسط یک مسئول.
ج) دلایل و انگیزههای شکلگیری این ادبیات؛ استفاده از واژههایی مثل «کودتا» در تحلیلها، معمولاً با اهداف زیر صورت میگیرد:
• القای بیثباتی: ایجاد این ذهنیت که میان ارکان قدرت شکافی عمیق و غیرقابلحل وجود دارد.
• پیشبینی سناریوهای جایگزین: گاهی تحلیلگران برای سناریوهایی که در آن فرد یا جریانی به قدرت اجرایی بیشتری دست یابند، از این ادبیات اغراقآمیز استفاده میکنند تا بر اهمیت تغییرات احتمالی تأکید کنند.
• فرافکنی سیاسی: برخی جریانها با مطرح کردن چنین اتهاماتی علیه رقیب، سعی در تخریب وجهه او دارند.
نتیجه این که آنچه تحت عنوان «کودتای قالیباف» شنیده میشود، بیشتر یک «گزارهسازی سیاسی» است تا یک اتفاق واقعی. در واقع، این مباحث بازتابدهنده رقابتهای جناحی درونی و تلاش برای تحلیلِ تغییراتِ احتمالی در چینشِ نیروهای سیاسی در دولت و مجلس آینده است. تا به این لحظه، هیچ سند یا گزارش معتبری از سوی منابع رسمی (چه داخلی و چه نهادهای اطلاعاتی بینالمللی) مبنی بر برنامهریزی برای چنین اقدامی وجود ندارد. در فضای سیاسی ایران، معمولاً جابهجایی قدرت از طریق «ائتلافسازی»، «فشار برای تغییر کابینه» یا «تغییر ریلگذاریهای سیاست کلان» اتفاق میافتد، نه از طریق کودتا.