در چنین شرایطی، پایان جنگ سوم برای ترامپ بهمراتب دشوارتر از پایان جنگ دوم خواهد بود. زیرا این بار فشار تنها از میدان نظامی و آوار شدن پایگاههای سنتکام نیست، بلکه از بازار انرژی و بازارهای مالی و در نهایت تورم نیز همزمان او را تحت فشار قرار میدهد.
اابته شاید این پرسش مطرح شود که اگر وضعیت تا این اندازه بحرانی است، چرا قیمت نفت مانند روزهای ابتدایی جنگ جهش نکرده است؟ پاسخ در ظاهر و باطن بازار نفت نهفته است.
در آغاز جنگ، بازار با یک شوک ناگهانی و غیرمنتظره روبهرو شد. احتمال اختلال در صادرات نفت، معاملهگران را غافلگیر کرد و قیمتها با سرعت بالا رفت. اما امروز بازار دیگر غافلگیر نیست. بخش مهمی از ریسک ژئوپلیتیک از قبل در قیمتها منعکس شده و واکنشهای هیجانی جای خود را به انتظار داده است.
عامل دوم، استفاده گسترده از ذخایر راهبردی و افزایش نسبی تولید برخی کشورها بود که برای مدتی کوتاه کمبود عرضه را جبران کرد. این اقدامات مانند یک ضربهگیر موقت عمل کرد و اجازه نداد قیمت نفت با همان شدت موج نخست افزایش یابد.
اما همین ضربهگیرها اکنون در حال فرسوده شدن هستند. صندوق بینالمللی پول هشدار داده است که ظرفیت جذب شوک در بازار تا حد زیادی مصرف شده، ذخایر اضطراری کاهش یافته و امکان افزایش سریع عرضه نیز محدودتر از گذشته است. در نتیجه، هرچه محدودیت تردد نفتکشها در تنگه هرمز ادامه یابد، فاصله میان عرضه و تقاضا آشکارتر خواهد شد و فشار واقعی بر قیمت نفت نمایان میشود.
به همین دلیل، آرامش امروز بازار نفت را نباید نشانه ثبات دانست. این آرامش بیشتر شبیه یک تنفس مصنوعی است. بازار اکنون در انتظار تعیین تکلیف تنگه هرمز است. اگر آمریکا به ترتیباتی تن ندهد، اختلال در مسیرهای صادراتی ادامه پیدا میکند و احتمال جهش قیمت نفت در هفتههای آینده حتی از روزهای نخست جنگ نیز بیشتر خواهد بود. زیرا این بار بازار دیگر ذخایر و ظرفیت گذشته را برای مهار شوک در اختیار ندارد.
از همین رو، تداوم کاهش تردد کشتیها در هرمز، همراه با افزایش تدریجی قیمت نفت، افت بورس آمریکا و احتمال صعود دوباره نرخ بهره اوراق قرضه، میتواند فشار اقتصادی بر دولت ترامپ را به سطحی برساند که ادامه جنگ را از نظر اقتصادی و سیاسی پرهزینهتر از گذشته کند..