آمریکا که با وعده نخستوزیر رژیم صهیونیستی مبنی بر تسخیر و تسلیم چند روزه ایران، با حمله این رژیم به ایران در جنگ ۱۲ روزه موافقت کرد، در گام دوم، بدون درس گرفتن از تجربه جنگ مذکور، با هوس تسلط بر ایران و از سر خطای محاسباتی، تصور کرد که با ترور رهبری و فرماندهان نظامی ایران، بهراحتی ساختار سیاسی و دفاعی ایران دچار فروپاشی میشود و میتواند رؤیای خود در قبال ایران را تعبیر کند. با این حال، همانند جنگ ۱۲ روزه، آمریکا در جنگ رمضان نیز نتوانست به اهداف خود در قبال ایران جامه عمل بپوشاند تا اینکه در نهایت، تقاضای آتشبس کرد و پس از گذشت مدتی، به تفاهمنامه اسلامآباد با ایران تن داد، اما با وجود صراحت تفاهمنامه در ذکر تعهدات آمریکا، این کشور تلاش کرد بدون عمل کردن به تعهداتش، ایران را به رها کردن مدیریت تنگه هرمز وادار کند.
این در حالی بود که همان تفاهمنامه تصریح داشت تنگه هرمز تحت مدیریت ایران باقی میماند و به شرط اجرای تعهدهای هفتگانه آمریکا در قبال ایران، تنها بهمدت ۶۰ روز، ایران بدون اخذ هزینه خدمات، اجازه عبور و مرور از تنگه هرمز را خواهد داد. این در حالی است که آمریکا بدون عمل به تعهداتش در تفاهمنامه، توقع داشت که ایران تنگه هرمز را باز کند که با واکنش قاطع ایران در بستن تنگه هرمز مواجه شد و در نهایت، دور جدیدی از جنگ با حمله آمریکا به ایران آغاز شد. این جنگ تاکنون اگرچه موجب تخریب برخی زیرساختها در ایران شده، در مقابل نیز ضربات کوبنده و مؤثر ایران علیه پایگاهها و داراییهای نظامی آمریکا در منطقه را در پی داشته است. با وجود این، واقعیت آن است که آمریکا همچنان در برابر ایران احساس درماندگی دارد، بهگونهای که «ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا، پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد به صراحت گفت نمیخواهیم درگیر جنگی فرسایشی شویم که دیگران قبلاً درباره آن هشدار دادهاند. با توجه به آنچه گفته شد، مهمترین دلایل درماندگی آمریکا در برابر ایران عبارت است از:
۱ـ نادیده گرفتن نقش متغیرهای نهفتهای، چون ارزشهای والای اسلامی ایران، فرهنگ مقاومت، همبستگی ملی ایرانیان و.... مبتنی بر این متغیرها، ایرانیان همواره ترجیح میدهند که در برابر دشمن مقاومت کنند.
۲ـ نادیده گرفتن تحول در فناوری دفاعی که بهواسطه آن ایران توانسته است به لحاظ کیفی فاصله خود با قدرتهای بزرگ را جبران کند و با تجهیزات فناوری پایه خود پایگاههای آمریکا در منطقه را در هم بکوبد. به بیان دیگر، آمریکا تصور میکرد با کشوری ناتوان و عقبافتاده سر و کار دارد که باید بهسرعت در مقابل آمریکا تسلیم شود. این در حالی است که ایران با گذر از آستانه وابستگی در حوزه دفاعی، اکنون در حوزه دفاعی در مقام یک ابرقدرت کنشگری میکند.
۳ـ الگوی نبرد نامتقارن ایران که با وجود ضربات آمریکا، ضریب تابآوری و ماندگاری ایران را ارتقا داده و تضمین کرده است. گفتنی است، آمریکا با الگوی نبرد کلاسیک خود در برابر ایران، اساساً گمان نمیکرد که ایران با نبرد نامتقارن اینگونه در برابر آن بروز و ظهور قدرتمندانه داشته باشد.
۴ـ تعمیمگرایی ناقص آمریکایی؛ آمریکا تصور میکرد اگر الگویی را که در مقابل ونزوئلا به کار بسته است، در قبال ایران هم تکرار کند، به نتیجه مشابه میرسد.
۵ـ گرفتار شدن آمریکا در دام جنگ شناختی خود علیه ایران؛ آمریکا با بنبستنمایی دروغین از اوضاع ایران در سطح رسانهای، خود نیز در این دام افتاد که گویا ایران ضعیف، ناتوان و شکننده است و با حمله خارجی بهراحتی دچار اضمحلال میشود. در این زمینه باید به خیانتهای وطنفروشانی هم اشاره کرد که در ایجاد این توهم درباره ایران نزد آمریکاییها نقش برجستهای داشتند.
۶ـ مزیتهای جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ایران که فراتر از برتریهای تکنولوژیکی و تجهیزاتی طرف مقابل ظاهر شده است. برای نمونه، میتوان به عمق استراتژیک ایران اشاره کرد که سیطره بر ایران را برای دشمن تصورناپذیر کرده یا به تسلط ایران بر تنگه هرمز اشاره کرد که چگونه سبب عجز دشمن در مقابل ایران شده است.