تنها ایران، عراق، تونس، الجزایر و لبنان با بیانیه پایانی نشست استانبول مخالفت کردند
کد خبر: ۳۰۸۵۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
سخنگوی قوه قضائیه پیشنهاد آیتالله امامیکاشانی در مورد احمدینژاد را رد کرد
کد خبر: ۳۰۸۵۵۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
دولت تدبیر با اجرای موافقتنامه FATF مأمور اجرای تحریمهای آمریکا در خاک ایران میشود؟
کد خبر: ۳۰۸۵۵۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
«سهو قلم» ٨٠ میلیاردتومانی سعید مرتضوی
سازمان تأمین اجتماعی یا آنچه امروز صندوق سازمان تأمین اجتماعی خوانده میشود، بزرگترین صندوق بیمهای ایران است که میلیونها نفر از ایرانیان را تحت پوشش بیمهای خود دارد. میلیونها کارگر ایرانی هر ماه قسمتی از حقوقشان را به این صندوق پرداخت میکنند تا بتوانند از خدمات درمانی و حقوق بازنشستگی آن برخوردار شوند؛ اما امروز مشکلات گوناگون اقتصادی به هزاران دلیل گفته و ناگفته، گریبان این سازمان را گرفته است. در کنار سالها سهلانگاری در مدیریت سرمایههای صندوق و ناکامی در ستاندن طلب بزرگ این سازمان از دولتهای مختلف، واگذاری قسمت درخور توجهی از اموال این سازمان به بابک زنجانی نیز به دردسرهای صندوق تأمین اجتماعی اضافه شده است؛ پروندهای که از دو سو در دادگاه بابک زنجانی و سعید مرتضوی دنبال میشود و شاکیان مختلفی را از سازمان تأمین اجتماعی بهعنوان شخصیت حقوقی تا تعدادی از کارگران تحت پوشش این صندوق بهعنوان شخصیتهای حقیقی به دادگاه کشانده است. دادگاهی که در مرحله تجدیدنظر بهسر میبرد و در نزدیکی ایستگاه پایانی است. مصطفی ترکهمدانی، وکیل تعدادی از کارگران تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی است که در کنار سازمان تأمین اجتماعی از سعید مرتضوی، مدیرعامل سابق سازمان تأمین اجتماعی و دادستان اسبق تهران، به دلایل گوناگون شکایت کردهاند. در گفتوگویی که با سیدتقی نوربخش، مدیرعامل فعلی سازمان تأمین اجتماعی، در ماه گذشته انجام دادم از بیان جزئیات شکایت این سازمان از سعید مرتضوی خودداری کرد و در پاسخ به سؤالم درباره آنچه در دوران مدیریت مرتضوی بر این سازمان گذشته، فقط سری به نشانه تأسف تکان داد. ترکهمدانی که بهتازگی با شکایت سعید مرتضوی به تحمل حبس و شلاق محکوم شده، به سؤالاتم درباره ماجرای تأمین اجتماعی، سعید مرتضوی و بابک زنجانی تا آنجا که ممکن است، صریح پاسخ میدهد و هرآنجا که به دلایل حقوقی از ذکر جزئیات معذور است، مؤدبانه عذرخواهی میکند. پرونده ای عجیب که از یک سو قاضی سابق را به جایگاه متهم کشانده و از دیگر سو فصل های تازه ای به کتاب اتهامات بابک زنجانی افزوده است. اعجوبه ای که چندین سال نفت ایران را می فروخت و به جای بدهی اش چک های ضمانت سازمان تامین اجتماعی را به وزارت نفت می داد! اینکه چطور خزانه بیت المال در سالهای تحریم به صحنه یکه تازی بابک زنجانی تبدیل شده بود، داستان دیگری است اما گفتوگو درباره ابعاد مختلف پرونده تأمین اجتماعی موضوع گفتوگوی ما با مصطفی ترک همدانی است. ترکهمدانی که در سالهای آغازین دهه پنجم زندگیاش بهسر میبرد، وکالت پروندههای مختلفی را از شیر آلوده به پالم تا پارازیت، بنزین پتروشیمی، حمله به علی مطهری در شیراز، مهدی خزعلی، هنگامه شهیدی و کارگران تأمین اجتماعی بر عهده داشته و میگوید: سعی میکنم وظیفه انسانی و شهروندیام را درست انجام بدهم؛ هرچند حالا با شکایت مدیرعامل سابق سازمان تأمین اجتماعی «زیر تیغ» هستم. آنچه در ادامه میآید، حاصل گفتوگوی ما با مصطفی ترکهمدانی است:
کد خبر: ۳۰۸۵۴۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
کد خبر: ۳۰۸۵۴۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
متن كامل پيام حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي به همايش اخلاقي آيتالله هاشميرفسنجاني
مقدمه:
در آستانه نخستین سالگرد رحلت مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی، همایش بررسی شخصیت و اندیشه اخلاقی ایشان در روز پنج شنبه هفتم دی ماه جاری، با حضور کم سابقه نمایندگان بیوت مراجع عظام تقلید، علما، فضلا و اساتید حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف مردم در مرکز همایشهای غدیر دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم بر گزار شد، حضرت آیتالله جوادی آملی از مراجع معظم تقلید، به همین مناسبت، پیامی تصویری به شرکت کنندگان در همایش صادر کردند که متن کامل آن تقدیم علاقمندان میگردد:
کد خبر: ۳۰۸۵۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
اولین محموله سامانه دفاع هوایی فوقپیشرفته روسی وارد ایران شد
کد خبر: ۳۰۸۵۴۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
کد خبر: ۳۰۸۵۴۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
کد خبر: ۳۰۸۵۴۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
گفتوگوی حسین قدیانی با ابراهیم حاتمیکیا درباره شهید سیدمرتضی آوینی
اشاره: حتی «سعادتآباد» هم میتواند «شهادتآباد» شود، اگر پس از چندین و چند سال، ابراهیم حاتمیکیا قفل سکوت خود را بشکند و عاقبت، ولو در حد چند کلام، سخن از «سید شهیدان اهل قلم» براند. هنوز هم وقتی آن نامه معروف ققنوسی را میخوانم، میمانم در نسبت آوینی و حاتمیکیا اما اینقدر هست که نامه دارد داد میزند آوینی، حاتمیکیا را جور دیگری دوست دارد، یکجور متفاوت! دوستداشتنی از جنس تعصب شاید! مثل تعصب بهار به باران... که نمنم و عاشقانه داشت میبارید شنبه بعدازظهر که رسیدیم محل قرار. با وجود بهار، بیخود پاییز را «پادشاه فصلها» میخوانند! گمانم آسمان «عکس حجلهای» انداخت از زمین، با آن رعد و برق تمیز بهاری! هوا دونفره بود! و وقتی عکاس روزنامه داشت از حاتمیکیا عکس میانداخت، اشاره کردم به همین هوای دونفره! خندید! خندید و گفت: «چه تعبیر خوبی!» شاید یاد باران و بهارانی افتاد پر از عطر آوینی! «یاد ایامی...»! یاد آن روزها که مرتضی بود و هنگام دلتنگیها، هوای دل ابری ابراهیمش را داشت! یاد آن روزهایی که جماعت، از سینمای روشنفکری بت ساخته بودند! یاد آن روزهایی که «حلزونهای خانه به دوش» خیال میکردند «بسیجیان چفیه به دوش» سینما را نمیفهمند و اصلا حق ورود به این عالم را ندارند! جماعت، هنوز هم همین گونهاند! فیلم میسازند اما برای سفارت! برای آن سوی آب! برای مجسمه! میخواهند بگویند ایرانی خسته است، دستش بسته است؛ غواص و غیرغواص ندارد! میخواهند ریش و ریشه را با هم بزنند! و با همه این تفاصیل دور و دراز، شگفتا! گاه از مرتضای آوینی هم دم میزنند! والله این امت حزبالله نبود که بردارد با فتوشاپ، چفیه گردن تصاویر آوینی بیندازد! کار خودش بود! دل خودش بود! معرفت خودش بود! رسیده بود به جایی... به مقامی... به مقاماتی که بگوید: «کربلا یک شهر نیست، یک افق است که ما آن را به تعداد شهدایمان فتح کردهایم»! زورشان به این جمله نمیرسد، حزبالله را متهم به استفاده ابزاری از شهید آوینی میکنند! همان شهیدی که میگفت: «در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست الا حزباللهیها»! همان شهیدی که میگفت: «این همه مغموم مباش دوکوهه»! همان شهیدی که حتی با سیمان، آهن و آجر هم درددل میکرد، اگر که مجموع این همه «ساختمان گردان حبیب» را درست کرده باشد! همان شهیدی که میگفت: «پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند»! و همان شهیدی که آخرین نبرد ما را با مروجین و قائلین «اسلام آمریکایی» میدانست! و حالا که نگاه میکنم میبینم چه پیشبینی خوبی! و چقدر دقیق! آری مرتضای شهید! حق با تو بود! زمان، ما را با خود برده است و تو ماندهای! اینجا تهران است! بیست و چند سال بعد از شهادت تو! حالا دیگر همه تو را میشناسند و همه میخواهند تو را از آن خود کنند و چنان بحث دربارهات گرم است که گویی آن چند قطره خون ریختهشده بر خاک پاک فکه قرار نیست دست از جوشش بردارد! عشق است حکومت خون! عشق است آن فتح را که تو راوی بودی! آفتاب آن است که خود بتابد! آوینی بیش از ما به آمریکا میگفت «شیطان بزرگ»! نوشتههایش هست! آوینی بیش از ما به روشنفکران غربزده میتاخت! نوشتههایش هست! دل او در گرو شیران بهمنشیر بود! وقتی اراده میکرد فتح را روایت کند، از «شب عاشورایی» میگفت، از «پیران توپخانه»، از «پاتک روز چهارم»، از «قاسم و رضا» و از «علمدار»... میگفت: «زمان بادی است که میوزد، هم هست و هم نیست؛ آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از توفان هراسی نیست». با خود میاندیشیدم چه حیف میشود اگر گفتوگو با ابراهیم حاتمیکیا، آنهم در این هوای فروردینی، مطلعی جز سیدمرتضی آوینی داشته باشد. از قبل میدانستم ناظر بر همان «سکوت» خیلی مایل به صحبت در این باره نیست اما حضرت راوی را مگر میشود روایت نکرد؟ برای راضی کردن حاتمیکیا به صحبت درباره آوینی، هم این را گفتم، هم اینکه؛ «راستش آقاابراهیم! خسته شدیم از حرفهای تکراری درباره شهید آوینی... از دعواهای تکراری... از ادعاهای تکراری... و از تکرار این جمله که آوینی مرد خوبی بود که اصلا عصبانی نمیشد!» با این همه، اعتراف میکنم بیش از کم و کیف اصرار من، این دل تنگ خود حاتمیکیا بود که قفل این سکوت چند ساله را شکست. تا شما خوانندگان گرامی این مصاحبه را بخوانید، توضیحاتی لازم است. اولا همه وقت این قرار، به «مصاحبه» نگذشت. حرفهای بیشتری هم بود از جنس «صحبت» یا بهتر بگویم «درددل» که همان بهتر در دل من و جناب حاتمیکیا بماند. ثانیا دوست میداشتم این مصاحبه 2 نیم داشته باشد؛ با شهید آوینی شروع شود و در ادامه برسد به «بادیگارد» که هر چند سوالاتی در این باره پرسیده شد و پاسخهایی گرفته شد اما بنا به دلایلی این بخش از مصاحبه نیمهتمام ماند که انشاءالله با یک قرار دیگر، کامل شود.
با ذکر صلواتی نثار روح ملکوتی «سید شهیدان اهل قلم» این گفتوگو را میخوانیم.
کد خبر: ۳۰۸۵۴۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۲۴