چكيده:
روند رو به تزايد اسلامهراسي غرب، روابط كشورهاي غربي با جمهوري اسلامي ايران را وارد مرحله جديدي كرده است. اين وضعيت كه ناشي از تلاش قدرتهاي بزرگ در رويارويي با اسلام اصيل ميباشد، نه تنها با واقعيتهاي آموزههاي اسلام هم خواني ندارد، بلكه با منافع ايران اسلامي نيز در تضاد است و بيش از هر دورهاي ضروري است راهكارهاي ايران اسلامي جهت كنترل روند موجود شناسايي و در دستور كار سياست خارجي قرار گيرد. در مقاله حاضر مهمترين راهكارهاي معطوف به ديپلماسي رسمي ناظر بر ابعاد سياسي و مجاري ديپلماتيك و ديپلماسي عمومي معطوف به بعد رسانهاي و افكار عمومي است، كه نقش مؤثري را در فرهنگ سازي و ايجاد تغيير در باورها و تصاوير ذهني مخاطبين ايفا ميكند.
واژههاي كليدي: اسلامهراسي، راهكارها، ديپلماسي عمومي، ديپلماسي رسمي.
مقدمه:
مطالعه وضعيت موجود روابط اسلام و غرب نشان ميدهد كه روند تنشزائي غرب با اسلام و ايران رو به افزايش است. اسلامهراسي1 كه به معناي القاي اغراقآميز يك هراس و ترس غير منطقي از اسلام است، باعث اشاعه تصوير منفي و غير مسالمتآميز از اسلام در جوامع غربي گرديده است. در اين تصوير اسلام به عنوان يك آيين بيگانه و غير خودي ياد ميشود كه در دشمني آشكار با غرب قرار دارد. (Driel:2000.p40)
شكلگيري اين روند ريشه در زمينهها و عوامل تاريخي از گذشته تا به حال دارد. تلاش براي ارائه راهكارهاي مقابله با اسلامهراسي نيازمند است به ترسيم وضعيت آينده مطلوب و اتخاذ سياستها و برنامههاي مدون جهت دستيابي به هدف مطلوب. رابطه اسلام با دولتهاي استكباري و قدرتهاي ظالم جهاني همواره تيره و تار ميباشد اما اين سياست به مفهوم تيرهگي رابطه با همه ملتها و دولتهاي غربي نيست. بايد تلاش نمود كه روند رو به تزايد اسلامهراسي و ايران هراسي كاهش يابد و تصوير واقع بينانهاي از اسلام و ايران ارائه گردد. استفاده از ادبيات مفهومي «نقشه راه»2 كه ناظر بر ترسيم آينده و ارائه راهكارهاي مؤثر جهت نيل به اهداف ميباشد، از ظرفيتهاي مناسبي جهت ترسيم راهكارها برخوردار است. الگوي نقشه راه ناظر بر وضعيت گذشته و تدوين راهكارهايي براي رسيدن به آينده مطلوب، بر اساس ارزشهاي بنيادين است. (ميرزا اميني؛ 8:1388)
در اين مقاله تلاش ميشود با بهرهگيري از الگوي نقشه راه، راهكارهاي مواجهه ايران اسلامي با اسلامهراسي غرب بررسي شود. از آنجا كه هدف مقاله صرفاً مبتني بر ارائه راهكارهايي بر اساس ديپلماسي عمومي و رسمي ايران ميباشد، از مطالعه روندها و پيشرانها كه معطوف به زمينههاي تاريخي شكلگيري اسلامهراسي غرب ميباشد خودداري ميكنيم. با توجه به نگاه به آينده متصّور، يعني كاهش اسلامهراسي و تقويت روابط مسالمتآميز اسلام و غرب، تلاش ميشود راهكارهاي نيل به اين هدف ارائه گردد.
کد خبر: ۲۹۵۰۶۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۳
چكيده:
اين مقاله در تلاش است تحليلي مبتني بر تئوري واقعگرايي انتقادي از مفهوم عمق راهبردي كه اخيراً در تحليل سياست خارجي تركيه مورد استفاده قرار گرفته است، بهعمل آورد. نويسنده با بهرهگيري از بينش فلسفه علم واقعگرايي انتقادي، تفكر ژئوپليتيكي واقعگرايانه را كه مفهوم عمق راهبردي بر آن استوار است، به نقد ميكشد. در اين راستا، مفهوم عمق هستيشناختي را از واقعگرايي انتقادي استخراج نموده و آن را در چارچوب تحليل گرامشي بسط داده و نهايتا مفهوم عمق راهبردي را ارتقا ميدهد. مفهوم بنيادي عمق هژمونيك اين نگرش است كه روابط ژئوپليتيكي بايد در پيوند با ساختارهاي اجتماعي كه به وجود آورنده اين ساختارها ميباشند، مورد ارزيابي قرار گيرد. در حالي كه رهيافت اثباتگرايي دولت محور بر نگرش كنوني سياست خارجي تركيه غلبه دارد، اين مقاله به عنوان تلاشي در راستاي تحليل ماديگرايانه تاريخي سياست خارجي تركيه و همچنين تلاشي براي بسط نظريه اجتماعي سياست خارجي كه بر مبناي واقعگرايي انتقادي استوار شده است، در نظر گرفته ميشود.
واژگان كليدي: سياست خارجي تركيه، واقعگرايي انتقادي، تئوري گرامشي، روابط بينالملل، عمق راهبردي، عمق هستيشناختي، عمق هژمونيك
مقدمه:
اين مقاله يك ارزيابي انتقادي از مفهوم عمق راهبردي را به عنوان ابزاري براي تحليل و فهم سياست خارجي تركيه فراهم آورده و جايگزيني را ارايه ميدهد كه در فهم ماديگرايانه تاريخي از ژئوپليتيك تركيه ريشه دارد.1 هدف اصلي، تفسير خطمشي سياست خارجي تركيه نيست، بلكه جايگزيني براي رويكردهاي حلالمسائلي واقعگرايانه، اثباتگرايانه (و تا حدودي سازهانگارانه) ارايه ميدهد كه بر فهم كنوني سياست خارجي تركيه تسلط دارند. به رغم مفاهيم مشخص اين تحليل در مورد خطمشي سياست خارجي تركيه بحث حاضر اساساً بر توانمنديهاي معين سياست خارجي تركيه، تبديل بالقوه تركيه به يك هژمون منطقهاي و تا حدودي كه اين امر بر تغيير مشي اساسي از جهتگيري سياست خارجي سنتي تركيه دلالت دارد، متمركز ميباشد.
برخلاف اين امر، مقاله حاضر استدلال ميكند كه مفهوم عمق راهبردي يا به عبارت ديگر عمق روابط، از شرايط ژئواكونوميكي، ژئوپليتيكي و ژئوكالچرالي يك كشور منبعث ميشود. سلطه نگرش فعلي در فهم سياست خارجي تركيه در صورتي بيشتر قابل فهم خواهد بود كه در بستر يك تئوري جامعهشناختي غيرواقعگرايانه از روابط بينالملل (نئوگرامشيايي، ملهم از آراي ماركس) قرار گيرد كه به واسطه اصول واقعگرايي انتقادي شكل گرفته است.2 گرايشي از فلسفه علم به واسطه ريبسكار3 بسط يافت و به طور فزاينده به واسطه نظريهپردازان روابط بينالملل،4 رهيافتهاي پسااثباتگرايانه به علوم اجتماعي به منظور نقد اثباتگرايي اتخاذ شده است، واقعگرايي انتقادي فلسفه علمي است كه اهميت قابل توجهي براي مطالعه روابط بينالملل دارد و آن را نبايد با واقعگرايي سياسي اشتباه گرفت.
برخلاف واقعگرايي سياسي دولت محور، هستيشناسي واقعگرايي انتقادي نه بر مبناي دولت، بلكه مبتني بر روابط اجتماعي است و در نتيجه، پيرو نظريههاي جامعهشناختي محور روابط بينالملل، به خصوص ماركسيستها و نئوگرامشينهاست. اين مقاله پس از بررسي مفهوم عمق راهبردي، دو مفهوم ديگري نيز ارايه ميكند: عمق هستي شناختي، يعني عمق چيزي كه به مثابه واقعيت وجود دارد، و عمق هژمونيك، عمق يك نظام مسلط كه جوانب مختلف امر واقعي از جمله عمق راهبردي را تحت پوشش قرار ميدهد. در حالي كه مفهوم عمق هستيشناختي بر مبناي فلسفه علم واقعگرايانه از علم و الزاماتي كه وراي روشهاي بينالاذهاني، گفتگوها، شيوهها و توافقات قدم ميگذاريم، بنيان شده است، براي فهم سياست خارجي تركيه و اينكه چگونه شيوههاي سياست خارجي در روابط ساختاري عميقتري قرار ميگيرند، مفهوم عمق هژمونيك اين امكان را براي ما فراهم ميسازد تا به بررسي چگونگي ارتباط گروههاي هژمونيك با شرايط اجتماعي و ساختاري در يك ساختار اجتماعي مشخص و علاوه بر اين در عرصه بينالمللي بپردازيم.
در مقايسه با واقعگرايي كه وحدت جامعه را امري سرزميني، متجانس و تماميت يكپارچه فرض ميگيرد، عمق هژمونيك به تعيين بخشي متقابل ساختارها و كارگزارها در ساختار اجتماعي هژمونيك اشاره دارد و در تلاش است محدوديتهاي تاريخي – اجتماعي براي تحقق طرحهاي هژمونيك را توضيح دهد. به دليل ارتباطي كه شرايط داخلي هژموني با ساختارهاي هژمونيك در عرصه بينالملل دارد، مفهوم عمق هژمونيك از دشواريهاي يك تحليل انتزاعي درخصوص سياست خارجي كه ساختارهاي داخلي را به نفع تحليلي كه پيوندهاي دو جانبه داخلي و ساختارهاي بينالمللي ناديده ميگيرد، اجتناب ميكند.
کد خبر: ۲۹۵۰۶۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۳
چكيده:
اين مقاله در پاسخ به اين سوال كه آثار روابط روسيه و اسراييل بر فلسطين چيست به بررسي تبعات تقويت روابط روسيه و اسراييل براي فلسطين ميپردازد. به نظر ميرسد روسيه با توجه به مشكلات مختلف در حوزههاي گوناگون اقتصادي، سياسي و منزلتي درصدد ترسيم خط مشيهايي است كه بتواند منزلت دوران شوروي سابق را در جهان، به ويژه خاورميانه احياء كند. در واقع، روسيه از يك طرف با توجه به تنگناهاي ناشي از انقلابهاي مردمي و مداخله متغيرهاي مزاحم خارجي در خاورميانه به نفع رژيم صهيونيستي، ناچار است با اين رژيم متحد شود تا منافع خود را با هزينه كمتري تأمين كند. از طرف ديگر، تصور ميكند بازي با كارت فلسطين براي جلب حمايت عربها ميتواند اوضاع اقتصاديش را بهبود بخشد. بنابراين، ورود مجدد روسيه به خاورميانه، براي اسراييل منافع راهبردي در پي خواهد داشت و براي روسيه نيز، تاكتيكي جهت جلب حمايت عربها سرمايهدار خواهد بود.
واژگان كليدي: فلسطين، اسراييل، روسيه، خاورميانه، ديپلماسي، سياست خارجي، روابط خارجي.
مقدمه:
در شرايطي كه منطقه خاورميانه را موج بيداري فرا گرفته و تحولات گسترده، فراگير و پرشتاب، اجازه هرگونه تامل را از كارشناسان و بلكه از نخبگان سياسي حاكم سلب كرده است، پوتين در دور جديد رياست جمهوري خويش، نخستين مقصد خاورميانهاي خود را تلآويو قرار داده و درصدد است ديپلماسي منطقهاي جديدش را از اسراييل شروع كند. اين اقدام پوتين در سياست خارجي روسيه، حاوي معاني بسياري است. اين رژيم از آنجا كه يك ششم جمعيت كشورش را يهوديان روس تبار تشكيل ميدهند و جايگاه ويژهاي نزد غرب و آمريكا دارد، براي روسيه كانال دسترسي به منابع، سرمايه و فناوريهاي پيشرفته غرب به شمار ميرود. اين اقدام پوتين همچنين به اين معناست كه روسيه قصد دارد از فلسطين به مثابه يك كارت بازي استفاده كند تا به منافع خود دست يابد.
اين مقاله به دنبال آن است كه دريابد در پرتو تحولات منطقه، اسراييل در سياست خاورميانهاي روسيه چه جايگاهي دارد و روابط اين دو دولت چه تبعاتي براي فلسطين در بر خواهد داشت؟ فرضيهاي كه اين مقاله نيز به آن ميپردازد اين است كه در حالي كه روسيه، به طور سنتي، در جبهه حاميان فلسطين قرار دارد، ارتقاء جايگاه اسراييل در سياست خارجياش براي كل جبهه مقاومت، به ويژه فلسطين هزينههاي بسياري در برخواهد داشت. بنابراين، بايد روشن شود كه هدف روسيه از بازي جديد در منطقه چيست؟ در برابر اسراييل چه ملاحظاتي را رعايت ميكند و در نهايت، چگونه فلسطين در دو لبه قيچي روسيه و اسراييل قرباني ميشود؟
کد خبر: ۲۹۵۰۵۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۳
چكيده:
اعتراض، شورش و نهايتاً جنگ داخلي در سوريه، موجي از نگرانيهاي منطقهاي را سبب شده و يكي از مهمترين كانونهاي متراكم نگراني، سرزمينهاي اشغالي است. اسراييليها نگرانند كه در صورت سقوط اسد، سوريه به جولانگاه اسلامگرايان بدل شود و آرامش حاكم بر اردن، جولان و لبنان از دست برود. نويسنده اين مقاله كه از تحليلگران ارشد در موسسه دايان است، به مقامات اسراييل پيشنهاد ميكند آمادگي ديپلماتيك و هماهنگي سياسي با قدرتهاي منطقه، آمريكا و روسيه را حفظ كند تا از سر ريز شدن بحران سوريه در سالهاي پس از اسد، مقابله نمايد.
واژگان كليدي: شورشيان سوريه، قدرت منطقهاي، بهار عربي، اسراييل
مقدمه:
در مارس 2011، «بهار كشورهاي عربي» كه در ماههاي گذشته وارد ديگر كشورهاي خاورميانه شده بود، وارد سوريه شد. تظاهرات در شهر دارا در جنوب و در چندين شهر ساحلي شمالي به زودي به همه جاي سوريه تسري پيدا كرد و سرانجام به شهرهاي بزرگ دمشق و آلپو رسيد. سوريه در تلاشهايش براي سركوب يا حتي مهار قيام شكست خورد؛ قيامي كه گسترش پيدا كرد و در ميان بخشهاي بزرگتر جامعه سوريه در سرتاسر كشور ريشه دوانيد. بيترديد، در طولانيمدت، مخالفان حكومت سوريه تحت فشار زيادي قرار گرفتند تا به مقامات نزديك بشوند و يك جنبش اپوزيسيون متحد با يك رهبري مؤثري تشكيل بدهند كه جايگزيني براي حكومت كنوني بيان كنند.
بنابراين، به رغم شدت آتشي كه سوريه را فرا گرفته است، سوريه همچنان دست نخورده باقي ماند و حتي به حفظ اتحادش ادامه داد و پايگاههاي قدرت سنتياش را درون جامعه حفظ كرد (اعضاي اقليتهاي مذهبي و قومي و طبقات مياني و بالا در شهرهاي بزرگ). نتيجه اين بود كه سوريه درگير يك منازعه خشونتآميز و خونيني گرديد كه حل و فصلي به خود نديده است. در مواجه با اين منازعه، ساخت اجتماعي سوريه شروع به تجزيه عناصر اساسياش كرد: گروههاي اجتماعي، قبايل و فرقهها.
كنترل اوضاع توسط حكومت به ويژه دستگاههاي امنيتي كه سوريه را با مشت آهنين به مدت چهار دهه محدود كرده بود، جاي خود را به آشوب و هرج و مرجي داد كه بر مناطق سراسر كشور غالب شد. در عوض، به سرعت تنشهاي فرقهاي، ناحيهاي و اجتماعي ظهور كردند و سوريه خود را غرق در يك جنگ داخلي ديد. حتي مشكلهدارتر از آن، سوريه تبديل به مكاني براي داوطلبان جهادي جوان شد كه از سراسر جهان عرب و اسلام گرد آمدند تا با حكومت «متعصب» دمشق مبارزه كنند.
قيام در مصر نشاندهنده پايان يك دوره طولاني بود كه در سوريه تحت رهبري خاندان اسد، ثبات و قدرت را نشان داد و به اين ترتيب قادر شد نقشي فعال و حتي مركزي در محيطهاي اضطراري ايفا كند؛ در لبنان در برابر اسراييل و در فلسطين و مناطق عراق. سوريه ناگهان خود را غرق در واقعيت بيثباتي و عدم قطعيت يافت كه به يك منازعه احياء شده براي سوريه تبديل شد؛ هم منازعه داخلي براي كنترل بر كشور و هم تلاش توسط نيروهاي منطقهاي بيروني براي گسترش نفوذ، از يك طرف به رهبري ايران و حزبالله و از طرف ديگر توسط نمايندگان سني و عرب دربرگيرنده كشورهاي ميانهرو از قبيل عربستان سعودي و تركيه. چنين وضعيتي باعث بازگشت سوريه به دهههاي اولش شد كه ويژگيهاي آن ضعف ديپلماتيك، بيثباتي سياسي، شورشهاي حكومتي و مهمتر از آن دخالت خارجي در آموزش بود.
اين واقعيت كه سوريه از زمان آغاز قيام عليه بشار اسد گرفتار آمده، بيانگر انبوهي از معضلات پيچيده براي اسراييل است.
بيتالمقدس ممكن است سوريه را خصومتآميز اما نه خطرناك تلقي كند. بيترديد، اسد اطمينان خاطر داد تا آرامش كامل را در امتداد مرز مشترك در تپههاي جولان حفظ كند و حتي در جلوگيري از هرگونه واكنش به حركتهاي رژيم صهيونيستي عليه آن براي مثال بمباران رآكتور هستهاي سوريه در سپتامبر 2007 كه به اسراييل نسبت داده شد، محدوديت نشان داد. چنين محدوديتي از واكنشي كه ميتوانست به وخامت بين كشورها و نهايتا منازعه مستقيم ولي نه يك جنگ تمام عيار منجر شود، جلوگيري كرد. حقيقت اين است كه سقوط بشار ميتواند عناصر ملهم از القاعده را توانمند سازد تا خودشان را در امتداد مرز سوريه – اسراييل در تپههاي جولان مستقر كند، منطقه را به آينهاي از شبهجزيره سينا تبديل كنند، منطقهاي كه فاقد كنترل مركزي است كه به عنوان بستري مناسب براي سازمانهاي تروريستي عمل ميكند.
افزون بر اين، رژيم صهيونيستي نگران جريان سلاحهاي پيشرفته سوريه حتي سلاحهاي متعارف است كه به دست حزبالله و گروههاي تروريستي بيفتد و نظام حكومتي در سوريه فرو بپاشد. هدف اين مقاله ارايه تصويري از قيام سوريه از همان سال نخست شورشها و همچنين بررسي خطرها و فرصتهايي است كه براي اسراييل ارايه ميشود.
کد خبر: ۲۹۵۰۴۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۳
Anat Kurz and Shlomo Brom (eds.), Strategic Survey for Israel 2012-2013, Tel Aviv: Institute for National Security Studies, 2013
مقدمه:
كتاب بررسيهاي راهبردي اسراييل (2013-2012) آخرين جلد از سري چاپهاي ساليانه مؤسسه مطالعات امنيت ملي اسراييل (INSS) است كه حاوي سه بخش و 13 مقاله ميباشد و شامل موضوعات و مسائل گوناگوني است كه اسراييل با آن روبهروست. تمامي مقالاتي كه در اين كتاب به رشته تحرير درآمدهاند، بر جنبههاي گوناگون مؤلفههاي اساسي امنيت ملي و مسائل سياستگذاري كه دولتمردان اسراييل با آن روبهرو هستند، متمركز است كه تصوير جامعي از وضعيت راهبردي آن رژيم و همچنين چالشهايي را كه در حال حاضر و يا در آينده با آن روبهروست، فراهم ميكند.
اين كتاب شامل سه بخش است: بخش اول با عنوان تحركات منطقهاي و دلالتهاي جهاني كه شامل پنج مقاله ميباشد؛ بخش دوم با عنوان اسراييل و منطقه خاورميانه كه شش مقاله را پوشش ميدهد؛ و بخش سوم، عرصه داخلي اسراييل را مورد بررسي قرار ميدهد كه شامل دو مقاله است.
در بخش نتيجهگيري، ويراستاران كتاب مقاله مفصلي به قلم آموس يادلين آوردهاند كه عمده مسائل مختلف مربوط به اسراييل و تهديدها و فرصتهاي پيش روي حكومت و همچنين تعيين راهبردهاي مشخصي را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد كه اسراييل بايد در راستاي آن عمل كند. در اين نوشته به مقالات گنجانده شده در اين كتاب نگاهي اجمالي انداخته ميشود.
کد خبر: ۲۹۵۰۳۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
دموكراسي: از مقولهاي سياسي تا امري فرهنگي
چكيده:
اين مقاله پژوهشي تئوريك و تطبيقي در زمينه دو رويكرد به دموكراسي است. چالش اساسي مقاله يافتن تفاوتهاي عمده ميان رويكرد دموكراسي تأملي و ليبرال دموكراسي، به وسيله تشريح دموكراسي تأملي و زمينه اجتماعي تكوين آن ميباشد. پژوهشگر معتقد است باز شناختن اين رويكرد به دلايل مختلف براي جامعه ايراني سودمند است. پژوهش با شرح تحولي كلي در نظريههاي دموكراسي آغاز ميشود. تحولي به نام چرخش تأملي (Deliberative Turn) كه با تغيير كانون دموكراسي از دولت و سياست به خارج از نهادهاي رسمي سياسي، يعني فرهنگ و زندگي روزمره مردم، تعريف ميشود. به عبارت ديگر چرخش تأملي چرخشي فرهنگي در سياست است؛ به اين معنا كه سياست به مثابه پديدهاي كه در همه تجربيات اجتماعي، در بازسازي هويتها و زندگي اجتماعي روزمره حضور دارد، درك ميشود.
براي تشريح اين دگرگوني در ابتدا ميپردازيم به بستر تاريخي – اجتماعي چرخش تئوريك و تغييرات سياسياي كه سبب شد تعريف كلاسيك ليبرال دموكراسي ناكارآمد شده و تغييراتي در آن ايجاد شود. پس از آن تعاريف و اصول دموكراسي تأملي بيان ميشود و در ادامه به مقايسه اين رويكرد با مهمترين نظريه بديل، «ليبرال دموكراسي» ميپردازيم و شباهتها و تفاوتهاي آن دو را بررسي ميكنيم. پس از مطالعه تطبيقي دو مدل دموكراسي، تفاوتهاي دموكراسي تأملي را به چهار حوزه عمده (يعني نهادها، كنشگران و نيروهاي اجتماعي، رويهها و حوزه تحقق) تقسيم نموده و در نهايت به چالشهاي دموكراسي تأملي از نظر رويكردهاي رقيب و پاسخ به برخي از آنها پرداخته ميشود.
واژههاي كليدي: دموكراسي تأملي، دموكراسي مشورتي، دموكراسي گفتوگويي، حوزه عمومي، چرخش تأملي.
مقدمه:
دموكراسي به عنوان يكي از مهمترين و چالشبرانگيزترين مفاهيم علوم اجتماعي، منازعات تئوريك و به تبع آن چالشهاي اجتماعي متعددي را در جوامع مختلف سبب شده است. نظريهپردازان كلاسيك، دموكراسي را با چگونگي تصميمگيري در سطح دولت تعريف ميكردند. دموكراسي محدود به فضاي سياسي و روشي براي حكومت كردن بود. نظريات وبر، شومپيتر و دال از اين دسته هستند. هر چند وبر اكثريت جمعيت را جاهل و غيرعقلاني ميدانست، اما دموكراسي براي او به اين دليل مهم بود كه انتخابات باعث محك خوردن رهبراني ميشد كه قرار بود اداره مردم به آنها واگذار شود.
رهبراني كه توانايي درهم شكستن خانه سخت فولادي بوروكراسي مدرن را داشته باشند. (نش، 30:1379) شومپيتر نيز از منظر نخبه گراي وبر به تحليل دموكراسي ميپردازد. دموكراسي از نظر او روشي براي گزينش نخبگان حاكم بود. (نانسي و هرسيچ، 29:1384) دال با رويكردي ضد نخبهگرا، دموكراسي را حكومت و رقابت گروههاي ذينفع تعريف ميكند. از نظر او ايدهآل يك حكومت دموكراتيك، وجود گروههاي متنوعي در داخل آن است كه بر سر اهداف متفاوت با يكديگر رقابت ميكنند. (همان: 32) ويژگي مشترك همه اين رويكردها تعريف دموكراسي به عنوان شيوهاي از ترتيبات سياسي حكومت كردن است.
كم و بيش رويكرد حكومتي به دموكراسي، فهم عمومي از دموكراسي را شكل داد. در بيشتر جوامع (از جمله ايران) دموكراسي تبديل به وظيفه و مسئوليت دولتمردان شد، نه چيزي كه مردم آن را هر روزه ساخته يا ويران ميكنند. بسياري از دولتها در سراسر جهان تلاش كردند يا دموكرات شوند و يا خود را دموكرات نشان دهند. به قول هانتينگتون: «دموكراسي در قالب امواجي در حركت بود و هر بار بخشي از كشورهاي دنيا را فرا ميگرفت». البته گاهي اين موجها برگشته و دموكراسيهاي نيمبند را به اقتدارگرايي تبديل ميكرد. شكست دموكراسي و ضعفهاي آن، نظريه پردازان را واداشت تا به رويكردهاي جديدي در دموكراسي بيانديشند. برخي از نظريه پردازان شكستهاي ليبرال دموكراسي را به فهم عمومي و غفلت از فرهنگ نسبت دادهاند.
در حالي كه نظريهپردازان كلاسيك دموكراسي، دموكراتيزاسيون را در سطح دولت و سياستهاي وابسته به آن تعريف ميكردند؛ به تدريج دموكراسي در ساير نهادها و فضاهاي اجتماعي در جامعه و در سازمانهاي اجتماعي تعريف شد. براي نمونه مانهايم دموكراسي را نه فقط در چارچوب تنگ حوزه سياست، بلكه در قلمرو وسيع فرهنگ تعريف ميكند. در دموكراسي در سطح فرهنگ نيز همانند سطح سياست، برابري بين افراد گسترش مييابد و فاصله عمودي در روابط اجتماعي نفي ميشود. (مانهايم، 1385: 32-20) به عقيده ديويي نيز دموكراسي تنها در سرزمينهايي ماندگار ميشود كه با گوشت و خون مردم و با زندگاني روزانه آنان عجين شده باشد. از اينرو ديويي عقيده داشت دموكراسي و شريك اصلياش تعليم و تربيت، بايد سه مشخصه: فرديت، شهروندي و انسانيت را كه مشخصات اعضاي يك فرهنگ دموكراتيك هستند، در افراد رشد دهند. (جعفرآبادي، 151:1385)
اصولاً انديشمندان فرهنگگرا بر بنيادهاي فرهنگي استقرار نهادهاي دموكراتيك تأكيد ميكنند. به اين معنا كه دموكراسي را علاوه بر شكلي از حكومت، "شيوهاي از زندگاني" نيز ميدانند. علاوه بر ديويي، باربو نيز در كتاب «دموكراسي و ديكتاتوري» دموكراسي را به عنوان شيوه زندگي تعريف ميكند. به نظر او مهمترين ويژگي دموكراسي، اصل خودمختاري است، و تحقق دموكراسي منوط به چهارچوب ذهني خاصي است كه شهروندان را براي اداره امور به دست خودشان آماده ميكند. باربو در اين زمينه چهار ويژگي ذهني را بر ميشمارد: شيوه زندگي و كنش مبتني بر «خواست و اراده تغيير»، پذيرش تغيير و خود را منشاء تغيير دانستن، احساس بيثباتي و نسبي بودن قدرت و اقتدار، و اعتماد به عقل. به نظر باربو اين ويژگيهاي ذهن دموكراتيك هستند كه جامعه دموكراتيك را خلق ميكنند. (انصاري، 30:1384)
تئوريهاي متعددي ناشي از تغيير كانون نظري تعاريف دموكراسي از سياست به فرهنگ به وجود آمده است. يكي از مهمترين آنها تئوريهاي دموكراسي تأملي1 است. تئوريهاي تأملي، دموكراسي را خارج از نهادهاي رسمي و در سطح مياني جامعه، و در گرايشها و كنشهاي روزانه مردم جستوجو ميكنند. تأثير رويكرد تأملي بر نظريههاي دموكراسي آنقدر زياد است كه امروزه نميتوان مطالعهاي درباره دموكراسي را بدون پرداختن به آن انجام داد. امروزه بيشتر تعريفهاي دموكراسي از اين رويكرد متأثر است، به طوري كه از آن با نام چرخش تأملي2 در نظريات دموكراسي ياد ميكنند. چرخش تأملي با تلاشهاي نظري جاشوا كوهن،3 گاتمن4 و تامپسون5 آغاز شده، و در نظريات دموكراسي گفتماني6 هابرماس و دموكراسي گفتوگويي7 گيدنز ادامه يافته است. اين مقاله قصد دارد به برخي از سؤالات مطرح در اين زمينه بپردازد. پرسشهايي مثل: دموكراسي تأملي در چه بستر اجتماعي شكل گرفت؟ اصول و تعاريف آن چيست؟ اين دموكراسي چه شباهتها و تفاوتهاي عمدهاي با ليبرال دموكراسي دارد؟
علاوه بر ويژگي متأخر بودن اين نظريات (و در نتيجه تطابق بيشتر آن با شرايط اجتماعي – سياسي معاصر) و همچنين تلاش انجام شده براي رفع نقيصهها و انتقادات رويكردهاي پيشين، باز شناختن اين رويكرد نو به دموكراسي از چند جهت ديگر نيز براي جامعه ايراني حائز اهميت است: نخست آنكه توجه به زمينههاي فرهنگي و بومي جامعه ايراني، اجتناب از تعريف عام گرايانه و تقليدي از دموكراسي را سبب ميشود. دموكراتهاي تأملگرا تلاش دارند از ارائه هرگونه مدل و شيوه قوممدار از دموكراسي پرهيز كنند. اين مدل با تأكيد بر پروسه تأمل و مباحثه در بين افراد و گروههاي هر جامعه، به آنها توانايي ميدهد تا جامعه خود را به شيوه مورد نظر خود و بر حسب ارزشها و اصول خود اداره كنند. در مقايسه با ساير رويكردها، تأكيد مدل تأملي بيشتر بر روي استفاده از اصول و شيوههاي دموكراسي مانند گفتوگو و رفتار دموكرات شهروندان است تا تجويز مدل و شكل يكسان براي يك دستگاه سياسي دموكرات.
اهميت دوم آن است كه اين رويكرد توجه تحليلگران به لايهها و بسترهاي اجتماعي و فرهنگي، و نقش آنها در توفيقات يا شكستهاي دموكراسي در تاريخ معاصر ايران را، ضروري مينمايد. به اين ترتيب سهم بيشتر مسئوليت دشوار استقرار و استمرار دموكراسي را از نخبگان، به آحاد جامعه ميسپارد. ويژگي اين رويكرد تأكيد بيشتر بر لزوم شكلگيري دموكراسي در سطح عموم جامعه و در روابط اجتماعي است، در مقابل تمركز ديگر نظريهها بر سطح نخبگان و صرفا روابط سياسي حكومت.
سومين دليل اين رويكردهاي نظري، زمينه مناسبي را براي تأملي بر شبكههاي اجتماعي سنتي ايران و مفاهيم برآمده از سنت فرهنگي آن (مانند شورا) فراهم ميآورد. افزون بر آن تطابق لازم با سنت ديني جامعه ايراني را دارا است.
طبق نظر صاحبنظران شورا، اجماع و اتفاقنظر، فصل مشترك مدل تأملي و نظريه شورا كراسي اسلامي ميباشد. دو نظريه دموكراسي مشورتي و شورا كراسي اسلامي، با وجود تفاوتهاي نظري، همسوييها و قرابتهايي در بنيانهاي نظري دارا ميباشند. از ديدگاه برخي پژوهشگران اين همسوييها حاصل تحول مفهوم عقل در غرب و مفهوم دين در انديشه سياسي اسلام است. اين تحولات افقهاي مشتركي را براي اين دو نظريه ايجاد كرده است. مهمترين فصل مشترك، مبتني بودن دو نظريه بر عقل مشورتي ميباشد كه اساس مشروعيت تصميمگيريها و رفتارهاي سياسي است. (مير احمدي، 1387: 406-404)
چهارم آنكه جامعه ايراني نيز داراي گروهها، جريانات سياسي و سلايق مختلفي ميباشد كه بر حسب تجارب تاريخي، گاه روابط بين اين گروهها غير مسالمتآميز شده و تنشهايي را به جامعه تحميل ميكند. به نظر ميرسد اين تئوري راهحل مناسبي براي همبستگي اجتماعي و رعايت اخلاق و مدارا در شرايط تفاوتها و اختلافنظرها ارائه ميدهد. فرض اوليه دموكراسي تأملي، وجود اختلافنظر و تفاوت آرا ميباشد. تلاش اين رويكرد نيز رسيدن به شيوههاي زيست مسالمتآميز همراه با برقراري آزادي و عدالت براي همگان است.
کد خبر: ۲۹۵۰۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
گفتوگو با آيتالله صانعي؛ از خاطرات انقلاب تا نظرات فقهي جديد
اشاره:
وقتي به قم رسيدم تا در دفتر آيتالله صانعي با ايشان ديدار و گفتوگو كنم، مدت زمان زيادي از رفع كسالت ايشان كه منجر به بستري شدن آيتالله صانعي در بيمارستان شده بود سپري نميشد. اما آيتالله صانعي كسالت چنداني نداشت و مثل ديدارهاي گذشته، پرتوان و در عين حال با آرامش، سخن ميگفت. آنچه مرا به انجام گفتوگو با آيتالله صانعي ترغيب كرده بود، نه مسايل سياسي و حواشي مرتبط با آن طي سالهاي اخير، بلكه بررسي دو موضوع بنيانيتر در مورد ايشان بود. نخست اينكه آيتالله صانعي به عنوان يك شخصيت مهم فعال در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه همواره مورد اعتماد امامخميني(ره) قرار داشت، چرا اندك اندك از مناصب سياسي كناره گرفت. تعابيري كه امام براي آيتالله صانعي به كار ميگيرد، به خودي خود گوياي اعتماد بنيانگذار انقلاب به آيتالله صانعي است. به عنوان نمونه، در صحيفه امام، ج 17، ص 231 به نقل از امام خميني(ره) آمده است:
«من آقاي صانعي را مثل يك فرزند بزرگ كردهام. اين آقاي صانعي، وقتي كه سالهاي طولاني در مباحثاتي كه ما داشتيم تشريف ميآوردند، ايشان بالخصوص ميآمدند با من بحث ميكردند و من حظ ميبردم از معلومات ايشان، و ايشان يك نفر آدم برجستهاي بين روحانيون است و يك مرد عالمي است». امام خميني كمتر چنين تعبيراتي را درباره شخصيتي به كار بردهاند.
نكته دوم كه مورد توجه من قرار داشت فتاوا و نظرات فقهي نوين آيتالله صانعي بود كه در سالهاي اخير مباحث فراواني را ايجاد كرده است. بنابراين تلاش كردم در فضايي كه نگرش سياسي بر پرسشها غلبه نداشته باشد با آيتالله صانعي گفتوگو كنم و ايشان نيز با صبر و حوصله فراوان به پرسشهاي ما پاسخ داد....
کد خبر: ۲۹۵۰۳۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
پروندهيي براي بازخواني 9 دوره مجلس شوراي اسلامي
اشاره:
«آنهايي» كه اين روزها به صندليهاي سبز اين مجلس تكيه زدهاند و «آنهايي» كه سالها به صندليهاي قرمز مجلس قديم تكيه زده بودند يك عنوان داشتند. نماينده شده بودند تا قانونگذاري كنند و نظارت، اما حالا كه ديگر به آن صندليها تكيه نزدهاند روايتهايشان متفاوت است. شبيه آن روزهايشان كه عنوان «نماينده» را داشتند نيستند. حالا صريحترند. حالا متفاوتترند و انبوهي از «ترين»ها را با خود يدك ميكشند. نمايندگان 9 دوره مجلس روايتهاي بديعي از آن روزهايشان دارند؛ اشتباهاتي كه به آن اعتراف كردهاند، تصميمهايي كه از اتخاذشان در آن زمان حمايت ميكنند. نمايندگاني كه هر كدام چهارسال «نماينده» مردم بودند حالا شبيه آن سالهايشان نيستند. حالا دو هزار و 619 نفر در اين كشور هستند كه تجربه «نمايندگي» دارند. برخيشان از سياست كنار كشيدهاند و گوشهنشين شدهاند برخيشان اما از سياست كنار نكشيدهاند. مجالس ايران اما هرچه جلوتر ميرود كمتر به گذشتهاش شبيه است. تنوع فكري و سياسي كمتر ميشود و چهرهها ناآشناتر. سنها بالاتر ميرود.
اگر در مجلس اول نماينده 25 سالهاي بود كه بعدها به مدارج بالاتر ميرفت حالا اما خبري از آنها نيست. مجالس شبيه به هم نشدند. ميگويند كه از مجلس سوم به بعد همه چيز تغيير كرد و اين تغيير هر دوره بيشتر شد. همين شد كه تعداد كنار كشيدگان از عرصه پارلمان بيشتر شد. همگيشان اما اشتباهاتي دارند كه به انجام آن «اعتراف» ميكنند؛ تصميماتي كه ميگويند اگر حالا بخواهند بگيرند به آن شكل نميگيرند. حلقه گمشده مجالس «تعامل» است. تعامل شد مدينه فاضلهاي كه مجلس و دولت هر دو آن را دنبال ميكردند. يا قوه مجريه وقت، قوه مقننه را قبول نداشت يا برعكس. اين مسير اما برعكس هم ميشد. اگر برخي مجالس نتوانستند به تعامل با دولت برسند برخيشان در اين مسير زيادهروي هم كردند. استيضاح و سوال بود كه مصلحتا انجام نميشد. حالا در روزهايي كه يك سال مانده است تا پايان عمر نهمين دوره از مجلس، به سراغ ناگفتههايشان رفتيم؛ ناگفتههايي از روزهايي كه عنوان «نماينده» داشتند. راويان از ميان جناحهاي غالب مجالس انتخاب شدهاند. راويان ميگويند تا تفاوتها مشخص شوند. هر دوره را يك نماينده روايت ميكند.
کد خبر: ۲۹۵۰۳۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
فراز و نشيبهاي رابطه دولت و مجلس در گفتوگو با مجيد انصاري:
اشاره:
شايد مجيد انصاري غروب همان روزي كه معلوم شد احمدينژاد بايد يك دوره ديگر ساكن پاستور باشد، براي آينده خود هر چيزي را پيشبيني ميكرد جز اينكه چهار سال بعد در جمع ساكنان پاستور باشد؛ سكونتي كه 18 ماه پردردسر را براي او رقم زده است. او كه به معناي واقعي يكي از اصلترين «چپي»هاي سياست است بايد روابط دولتي ميانهرو را با يكي از «راست»ترين مجالس ايران تنظيم كند. كاري كه شايد هيچكسي نباشد كه بتواند آن را تمام و كمال پيش ببرد. روزي كه روحاني حكم معاونت پارلماني خود را به نام انصاري سند زد، صداي اعتراض خيليها از بهارستان بلند شد.
روحاني پروژه تعامل و هماهنگي با اصولگراترين مجلس ايران را به اصلاحطلبترين منتخب خود در كابينه يازدهم سپرد. هر چند خودانصاري در گفتوگو با «اعتماد» خيلي در لفظ اين تعبير را قبول نكرده اما پيشينهاش در تحولات جريان اصلاحات آنقدر پررنگ است كه نتواند اين فرضيه را رد كند كه اصلاحطلبترين عضو كابينه است. انصاري 18 ماه گذشته وضعيتي را در روابط دولت و مجلس تجربه كرده كه ميگويد براي خودش هم قابل پيشبيني نبوده است.
اين اما پايان كار نيست حتي اگر مجلس دهم هم همسو با دولت باشد، انصاري مجبور است تا 14 ماه ديگر لولاي روابط دولت با مجلسي باشد كه هنوز خود را در فضاي رقابت 24 خرداد با حسن روحاني و تيم او حس ميكند. نتيجه همه تلاشهاي انصاري در سال 93 براي نزديك شدن روابط مجلس و دولت به بركناري يك وزير و دادن هفت كارت زرد ديگر به وزرا ختم شد. معلوم نيست اگر قدري اين تلاشها كمرنگتر ميشد يا اينكه رييس مجلس تمايل ضعيفتري به طيف دولت داشت حالا چه پروندهاي درباره روابط دولت و مجلس در سال 93 تشكيل شده بود. سال 94 اما سال پر فراز و نشيبتري براي اين روابط نه چندان آرام است. آرامشي كه با آرامش انصاري پيوندي سخت خورده، هر چه بيشتر درياي روابط پاستور – بهارستان متلاطمتر شود مجيد انصاري روزهاي سختتري خواهد داشت.
او حالا در شرايطي به استقبال سال جديد ميرود كه طرح استيضاح نزديك به 10 وزير پشت سد مخالفتهاي هيات رييسه تلنبار شده و بعيد است روساي مجلس در سال آينده تاب تحمل مسكوت گذاشتن آنها را داشته باشند. هر اتفاقي در اين حوزه بيفتد روي وضعيت مجيد انصاري تاثيرگذار خواهد بود. كسي كه با وجود تمام تلاشي كه ميكند، نميتواند در گفتوگو با سالنامه «اعتماد» گلايهاي از برخي سياستهاي بهارستانيها نداشته باشد.
کد خبر: ۲۹۵۰۲۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱
مقدمه: خليج فارس كه به عنوان منطقۀ تنشآفريني شناخته ميشود، همواره، به ويژه در سدۀ گذشته، در حيات سياسي، اقتصادي و امنيتي ايران نقش بسزايي داشته است. اين آبراه به دليل اهميت استراتژيك، به ويژه از اين نظر كه شاهرگ حياتي صادرات نفت به جهان صنعتي است، همواره مورد توجه و طمع دولتهاي استعمارگر و قدرتهاي صنعتي جهان بوده است؛ موضوعي كه در سدۀ بيست و يكم با توجه به جهاني شدن اقتصاد افزايش نيز يافته است. تعارضات بين جمهوري اسلامي ايران و تنها ابرقدرت جهان كه هماكنون، حضور مستقيم در اين آبراه بينالمللي را براي اطمينان از تأمين منافع و كنترل خويش بر منطقه برگزيده، حساسيتهاي ايران در اين منطقه را دوچندان كرده است.
اين سياستها از متغيرهاي بسياري متأثر است كه از جمله مهمترين آنها سياست آمريكا و دولتهاي منطقه در خليج فارس ميباشد.
در اين مقاله، تلاش شده است تا با شرح اجمالي اهميت تاريخي خليج فارس براي استعمارگران و دولتهاي منطقه، علل سياستها و اهداف انگلستان و سپس، آمريكا در اين منطقه براي خواننده روشنتر شود و در نهايت، پس از تشريح سياستهاي دو قدرت اصلي تأثيرگذار در صحنۀ خليج فارس، سياستهاي ايران، علل و نتايج آن به طور اختصار مورد بحث قرار گيرد. روش تحقيق در اينجا، روش تحليلي ـ تاريخي است. به عبارت ديگر، اين پژوهش به دنبال تبيين آثار تعامل سياست و اقتصاد در امنيت منطقۀ خليج فارس ميباشد.
کد خبر: ۲۹۵۰۲۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۱۱