مقدمه:
در اوايل قرن بيستم، تحولات اروپا و قدرتيابي آلمان باعث هراس كشورهاي اروپايي شده و به جبههگيري قدرتهاي اروپايي بر عليه هم انجاميد. فرانسه، انگليس و روسيه اتفاق سه جانبهاي را در مقابل آلمان و همپيمانانش كه به متحدين معروفند، تشكيل دادند. اين جبههگيريها در سال 1914 منجر به شعلهور شدن آتش جنگ جهاني اول گرديد. دولت انگليس اميدوار بود جنگ را به صحنه اروپا محدود نمايد ولي آلمان كه ميخواست با گشودن جبهههاي نبرد در مناطق ديگر مانند خاورميانه از تعداد نيروهاي متفقين در اروپا بكاهد، دولت عثماني را به جرگه متحدين كشاند.
بدين ترتيب نايره جنگ به منطقه خاورميانه رسيد. با توجه به اين وضعيت، اين سوال پيش ميآيد كه خليجفارس در مجاورت دولت عثماني و در قلب خاورميانه چه اهميتي براي انگليس – كه مدتهاي مديد نفوذ بلامنازعهاي براي خود در آنجا ايجاد كرده بود – پيدا كرد؟
به نظر ميآيد منطقه خليجفارس در طول جنگ جهاني اول نه تنها اهميت سنتي خود را به عنوان منطقهاي ژئوپلتيك در تامين امنيت هند و نيز منطقهاي تجاري حفظ كرد؛ بلكه به خاطر وجود حوزههاي نفتي و اهميتي كه نفت در اين زمان پيدا كرده بود؛ جايگاه مهمي در ديدگاه انگلستان به خود اختصاص داد. مقاله حاضر به توضيح عوامل اهميت خليجفارس در طول جنگ جهاني اول 18 – 1914 و ريشههاي تاريخي آنها ميپردازد.
کد خبر: ۲۸۴۶۶۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
حميدرضا جلاييپور در گفتوگو با همدلي:
مقدمه: حميدرضا جلاييپور استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران است و تجربه عضويت در حزب را دارد. شايد هم نياز به معرفي نباشد. جلاييپور معتقد است كه: «ماهيت كنگرههايي كه در داخل تشكيل ميشود حالت محلهاي دارند و بايد با تغيير دادن ماهيت آنها، به صورت كنگرهاي ملي درآوريم.» چگونگي تشكيل كنگره و نوع برنامهها و آموزشهاي سياسي آن را با اين استاد و تئوريسين سياسي اصلاحطلب در ميان گذاشتيم. از او پرسيدم:
کد خبر: ۲۸۴۶۵۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
کد خبر: ۲۸۴۶۵۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
چكيده:
پرسش اصلي مقاله، اين است كه چه عواملي ميتواند توضيحدهنده نوع خاص روابط خصمانه ميان ايران و اسراييل باشد. در همين راستا، روابط دو كشور در دو مقطع دوران جنگ سرد و پس از آن مورد بررسي قرار ميگيرد. نويسنده، معتقد است سياست خارجي جمهوري اسلامي در مقطع دوران جنگ سرد، سياستي تهاجمي براساس مخالفتهاي شعاري جدي، عليه اسراييل بود و ريشه در احساس وظيفه ديني و انساني براي حمايت از فلسطين داشت. در اين دوران، ايران ساف را نماينده مردم فلسطين ميدانست، اما بعد از حمايت آن از عراق و ناسيوناليسم عربي در جنگ تحميلي، ايران درصدد برآمد حمايت از فلسطين را از طريق گروههاي ديگر فلسطيني انجام دهد.
اما با فروپاشي جنگ سرد و تبديل شدن آمريكا به قدرت برتر در خاورميانه، روابط ايران و اسراييل نيز دچار تحولاتي شد و دولتها به سوي خودياري از طريق موازنه قوا روي آوردند. جمهوري اسلامي ايران نيز، در اين دوران از سياست تهاجمي به سياست تدافعي روي آورد، ولي به دليل افزايش قدرت مانور آمريكا در منطقه و اتحاد استراتژيك آمريكا – اسراييل، سياست ضدايراني در منطقه تشديد شد. در اين دوران، ايران كه درصدد نزديكي به آمريكا نبود، درصدد برآمد از فشار فزاينده آمريكا بكاهد و سياستهايي را اتخاذ نكند كه موجب افزايش فشار آمريكا شود.
طي اين سالها، اسراييل كوشيد تا ايران را جايگزين تهديد شوروي سابق كرده و از طريق لابي قدرتمند يهودي، خصومت ميان ايران و آمريكا را افزايش دهد. نويسنده، نتيجه ميگيرد قطع روابط جمهوري اسلامي ايران با اسراييل نه براساس منافع ژئوپولتيك و مادي، بل كه به خاطر هنجارهاي جمعي بازيگران بود.
مقدمه:
جمهوري اسلامي ايران، از بدو تأسيس اعلام نمود اسراييل را به رسميت نميشناسد و مشروعيت رژيم صهيونيستي را نميپذيرد. اين در حالي است كه ايران در دوران قبل از انقلاب اسلامي، داراي مناسباتي استراتژيك با دولت اسراييل بود. در اين مقاله، به دنبال فهم سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نسبت به اسراييل از طريق بررسي مناسبات ميان دو كشور در فاصله سالهاي 1381 – 1357، ميباشيم. پرسش اصلي مقاله اين است كه چه عواملي ميتواند نوع خاص روابط خصمانه ميان ايران و اسراييل را توضيح دهد.
چون بر اين باوريم كه دگرگونيهاي كلان در نظام بينالملل، داراي نقش بسيار عمدهاي در شكلدهي رفتار دولتها نسبت به يكديگر ميباشد، از اين رو، مناسبات دو كشور را به دو مقطع دوران جنگ سرد (1370 – 1357) و دوران پس از آن (1381 – 1370) تقسيم ميكنيم. در بخش نخست، مناسبات ايران و اسراييل قبل از فروپاشي شوروي مورد مطالعه قرار ميگيرد و در بخش دوم، تأثيرات فروپاشي نظام دوقطبي بر منطقه خاورميانه بررسي ميشود. در بخش سوم، نگرانيهاي اسراييل و ايران به خاطر فروپاشي شوروي بيان ميگردد و بالاخره، در بخش چهارم و پاياني، مناسبات ايران و رژيم صهيونيستي از سال 1370 تاكنون مورد مطالعه تفصيلي قرار ميگيرد. در اين بخش، مناسبات دو كشور در دو مقطع تاريخي: الف) فروپاشي شوروي و متعاقب آن شروع مذاكرات صلح در مادريد، و ب) حادثه 11 سپتامبر و تحولات پس از آن، مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
کد خبر: ۲۸۴۶۵۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
بررسي سياست خارجي جديد مصر در جهان عرب
کد خبر: ۲۸۴۶۵۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
پيشگفتار:
معني لغوي «توطئه» آماده كردن، با هم ساختن، زمينهسازي و مقدمه چيدن براي دستيابي به چيزي است. معادل انگليسي واژه توطئه، "conspiracy" است. توطئه يعني برنامهريزي پنهاني و كارهايي كه بر پايه روشهاي غيرقانوني و غيراخلاقي و معمولا غيرمسالمتآميز، براي پيشبرد اهداف و مقاصد فردي يا گروهي يا ملي، به بهاي لطمه زدن به منافع و حقوق ديگران در يك كشور يا در سطح بينالمللي صورت ميگيرد.1 توطئه به اين معنا (به شكل عيني و واقعي) از آغاز خلقت بشر تاكنون در اشكال و ابعاد گوناگون وجود داشته و بعنوان ابزاري براي رسيدن به هدف، بويژه در حوزه سياست به كار رفته است.
تئوري توطئه معادل اصطلاح "conspiracy theory" در زبان انگليسي است كه مترادفهايي نيز دارد، از جمله: شيوه پارانويدي2، توطئهانديشي يا توطئهباوري3، ذهنيت توطئهانديش4 و ذهنيت دست پنهان5. از تئوري توطئه تعبيرها و تعريفهاي گوناگون شده است، ولي تعاريف ارايه شده در اين باره، همانند ديگر تعاريف در حوزه علوم اجتماعي يكدست نبوده و مورد توافق همگان نيست، گذشته از اين تا اندازهاي هم گيجكننده است.6
تعريف ما از «تئوري توطئه»، چارچوب و پارادايمي است براي تجزيه و تحليل رويدادها و پديدههاي زندگي بشري كه براساس آن، تنها عامل مؤثر و رقمزننده سرنوشت اينگونه رويدادها و پديدهها، در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... همانا دستهاي پنهان، اقدامات و نقشههاي پليد و غالبا مخفيانه توطئهگران (اعم از قدرتها و كشورهاي بزرگ، برخي افراد و گروهها، انجمنهاي پنهان و كانونهاي توطئهگر) است كه براي رسيدن به اهداف شوم خود در تلاش و تكاپو هستند.
با توجه به اين تعريفها، بايد ميان توطئه و تئوري توطئه تفاوت قايل شد زيرا، توطئه يك عمل عيني و واقعي و نيز ابزاري در خدمت سوءاستفاده توطئهگران است، اما تئوري توطئه آن روش تبييني و ذهني است كه بر مبناي پنداري (غالبا بيپايه) از نقش توطئهگران، در ذهن توطئهانديشان، براي تجزيه و تحليل پديدهها و رخدادها شكل ميگيرد. تئوري توطئه بيشتر متشكل از سه ركن اصلي، يعني توطئهگران، توطئهباوران و مباني تحليل و مفروضات است.
(1) توطئهگران به نيروها، كشورها، افراد، گروهها و كانونهاي نهان و آشكاري اطلاق ميشود كه نقش توطئهچيني و توطئهگري را در تئوريهاي توطئه برعهده دارند؛ اما مصاديق و شواهد عيني توطئهگران با توجه به تفاوتهاي جوامع و كشورها، متفاوت است؛ براي مثال، به نظر ريچارد هافستادر، نيروهاي دست راستي آمريكا همواره گمان كردهاند كه كشور آمريكا به كام يك توطئه بينالمللي رانده ميشود. از ديد او، در شيوه پارانويدي سياست آمريكايي در سده نوزدهم، توطئهگران و عاملان اصلي اين توطئهها فراماسونها و كاتوليكها دانسته ميشدند كه در نيمه سده بيستم، جاي خود را به يهوديها، كمونيستها و مأموران داخلي آنها دادند7، در صورتي كه در تئوريهاي توطئه خاورميانه، امپرياليستها، صهيونيستها و فراماسونرها نقشآفرينان اصلي توطئهها به شمار ميآيند.
(2) ركن دوم تئوري توطئه را توطئهباوران تشكل ميدهند. توطئهباوران به برخي افراد، اقوام، گروهها و كانونها گفته ميشود كه در تحليل و تبيين حوادث و وقايع پيرامونشان و نيز در تفسير و توضيح پديدهها و رويدادها، بر عامل «توطئه» تأكيد دارند و حوادث را ناشي از توطئهچيني و توطئهپردازي توطئهگران ميپندارند.8 از ديدگاههاي گوناگون مصاديق توطئهباوران در جوامع و كشورهاي جهان متفاوت هستند، ولي اين افراد و گروهها بيشتر مورد اشاره و توجه هستند؛ بنيادگراهاي مذهبي (اعم از يهودي، مسيحي و مسلمان)، ناسيوناليستهاي افراطي، محافظهكاران راستگرا، چپهاي افراطي، اقليتهاي قومي و نژادي، سياستمداران اهل توطئهگري سياسي و كساني كه بنا به دلايلي، از تجزيه و تحليل مسايل سياسي و اجتماعي ناتوانند.
(3) ركن سوم تئوري توطئه، «مباني تحليل و مفروضات تئوري توطئه» است. در استنتاجها و چگونگي تبيين تئوري توطئه، شرايط و مراحل متداول در روششناسي و، روش شناخت علمي، رعايت نميشود9 و اساسا، شيوه استدلال فرد دچار توهم و توطئهباور با شيوه استدلال فرد معقول متفاوت است. براي مثال، توطئهباوران در تجزيه و تحليلهاي مبتني بر توطئهباوري، بر پايه مفروضات خاص به تبيين مسائل ميپردازند؛ از جمله براساس اين فرضها و باورها كه توطئه عامل محرك تاريخ است؛ هدف، به دست آوردن قدرت است؛ سود بردن نشانه دست داشتن است؛ هيچچيز تصادفي اتفاق نميافتد؛ و اينكه ظاهر امور فريبنده است.10
تئوري توطئه در فرهنگ سياسي كشورها و ملتها كم و بيش وجود دارد و شواهد مبين آن را در بسياري كشورها ميتوان يافت. هرچند به سادگي نميتوان تئوريهاي توطئه را به گونه كمي و قابل سنجش مورد بررسي قرار داد، ولي به اعتقاد برخي صاحبنظران، تئوري توطئه در خاورميانه بيش از ديگر مناطق جهان و در ايران بيش از كشورهاي ديگر خاورميانه مطرح است.11 از اينرو، برخي ادعا ميكنند كه ايران «توطئهباورترين كشور جهان»12 است.
توطئهباوري در فرهنگ سياسي معاصر ايران ابعاد و دامنه گسترده دارد؛ از اينرو، از مسائل جزئي تا مشكلات و مسائل مهم كشور و نيز طيفها، افراد و گروههاي گوناگون جامعه را دربرميگيرد. با نگاهي به بحثها، مجادلهها و نوشتههاي سياسي فارسي در دوران معاصر، صرفنظر از اينكه با كدام ديدگاه مطرح شده باشد، به برخي واژهها و اصطلاحات برميخوريم كه پيوسته تكرار ميشوند: «توطئه»، «عمال خارجي»، «جاسوس»، «خطر بيگانگان»، «دشمن»، «خائن»، «سرسپرده»، «وابسته»، «اسرار»، «مهره»، «نقشه»، «عروسك»، «آلتدست»، «پشت پرده»، «پشت صحنه»، «نوكران استعمار يا امپرياليسم»، «ستون پنجم»، «عوامل نفوذي»، «روباه مكار»، «دست پنهان»، «مزدور بيگانه».
اين واژهها و مانند آنها در واقع بخشي از تصوير بزرگتري هستند كه در گفتار سياسي و ادبيات سياسي معاصر ايراني جلوه ميكند و نيز اين كلمات و تعابير را طيفها و گروههاي سياسي گوناگون (سلطنتطلبان، چپگراها، مليگراها و ديگران) به كار ميبرند؛ البته، شخصيتها و بازيگران توطئهگر كه در اينگونه گفتارها و نوشتههاي سياسي از آنها نام ميبرند، با توجه به تفاوت ديدگاهها و گرايشهاي فكري نويسندگان و گويندگان، متفاوت هستند.
مثلا از ديدگاه سلطنتطلبان، قدرتهاي خارجي (بويژه بريتانيا و روسيه) همواره توطئه چيدهاند تا سلطنت و بويژه سلطنت محمدرضا شاه را نابود كنند. از نظر چپگراها، استعمار و امپرياليسم و نوكران آنها بر ضد كارگران و دهقانان توطئه ميچينند و نقشه ميكشند و از نظر مليگراها نيز خائنان به ملت و نوكران بيگانه و استعمار در پشت پرده سرگرم دسيسهچيني بر ضد منافع و مصالح ملياند. اينگونه گفتارها و تحليلهاي سياسي بر اين نكته تأكيد دارد كه تحولات، رويدادها و سياستهاي داخلي و خارجي ايران تحتتأثير دستهاي پنهان توطئهگران و قدرتهاي بزرگ است.
در بررسي اين مؤلفه فرهنگ سياسي معاصر ايرانيان، تحليلها و اظهارنظرهاي گوناگون و بسياري از سوي صاحبنظران ايراني و خارجي ارائه شده و هر يك از آنان علل و عواملي را براي توضيح گسترش و رواج تئوري توطئه بيان كرده است. به نظر ابراهاميان، تئوري توطئه يا «شيوه تفكر پارانويايي»، نشانه نابساماني رواني نيست، بلكه حاصل دو عامل عمده است: (1) عامل تاريخي، يعني مداخله قدرتهاي بزرگ از اوايل سده نوزدهم به بعد؛ (2) عامل جامعهشناسي كه مربوط به استبداد طبقاتي حاكم در جامعه ايران است.
از ديد او، اين عوامل سبب شده است كه مردم در برهههاي حساس تاريخي، رخدادهاي كوچك و بزرگ را ناشي از مداخله بيگانگان بدانند، بازيگران سياسي را با بياعتمادي بنگرند و آنان را مأمور قدرتهاي بزرگ به شمار آورند و نيز خود را فاقد هرگونه قدرت و نفوذ در صحنه سياست بيابند. از سوي ديگر، فاصله عميق و قديمي ميان دولت و جامعه، به نوبه خود، باعث تشديد توطئهباوري در بين مردم شده است.13
احمد اشرف، در كنار عوامل گوناگوني كه پذيرفتن تئوري توطئه را برآيند آنها ميداند، به توطئههاي واقعي قدرت بزرگ در شرايط نيمه استعماري براي گسترش و ترويج توطئهباوري اشاره ميكند.14
كسان ديگر، از جمله مهدي بازرگان15، ماروين زونيس16، گراهام فولر17 و دانيل پايپز18 نيز به عامل «دخالت قدرتهاي خارجي» در ترويج تئوري توطئه در فرهنگ سياسي معاصر ايران اشاره دارند.
ما نيز در اين مقاله در پاسخ به اين پرسش كه مهمترين علت گسترش و رواج تئوري توطئه در فرهنگ سياسي معاصر ايران از مشروطيت تا انقلاب اسلامي چه بوده است، در پي آزمودن اين فرضيه هستيم كه توطئهها و دخالتهاي قدرتهاي خارجي در ايران و رقابت آنان با يكديگر، مهمترين علت گسترش و رواج تئوري توطئه بوده است. براي يافتن پاسخ اين پرسش و ارزيابي اين فرضيه، روش تحليل و تفسير متون تاريخي به كار رفته و دادههاي اين مقاله با مراجعه به منابع اوليه و ثانويه به دست آمده است.
در اين مقاله، موضوع مورد بحث در سه بخش مورد بررسي قرار گرفته است. نخست، به پيشينه دخالت و رقابت قدرتهاي بزرگ در ايران تا دوران مشروطيت اشاره شده و آنگاه نقش قدرتهاي بزرگ در تحولات و مسائل ايران از دوران مشروطيت تا آغاز دوره پهلوي و تأثير آن در تكوين و گسترش تئوري توطئه مورد بررسي قرار گرفته است. در بخش سوم هم نقش قدرتهاي بزرگ در وقايع و توطئههاي دوران پهلوي و تأثير آن در شكلگيري و رواج تئوري توطئه، با اشاره به برخي شواهد و رويدادها مطرح شده است.
کد خبر: ۲۸۴۶۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۵
در این فهرست نام 34 کشور عربی اسلامی از جمله مصر و قطر و امارات به علاوه کشورهای اسلامی مانند ترکیه، مالزی، پاکستان و برخی کشورهای آفریقایی آمده است.
کد خبر: ۲۸۴۶۴۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۴
واکنش مراجع تقلید به قتل عام شیعیان نیجریه
حضرات آیات، نوری همدانی، علوی گرگانی، صافی گلپایگانی از مراجع عظام تقلید کشورمان با صدور بیانیهای حمله به شیعیان نیجریه و قتل عام آنان را محکوم کرده، آزادی فوری شیخ زکزاکی، رهبر شیعیان این کشور و برخورد قاطع حکومت نیجریه با فرقه ضاله بوکوحرام را خواستار شدند.
کد خبر: ۲۸۴۶۳۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۴
وی افزود: در جمعبندی ارائه شده هر خواننده و ناظر منصفی قضاوت میکند که گزارش تأیید بر برنامه هستهای صلحآمیز ایران است و هیچ موارد انحرافی نیست و در واقع همه اتهامات گذشته را باطل میکند.
کد خبر: ۲۸۴۶۳۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۴
رئیس ستاد امنیت انتخابات کشور از تهیه اطلس امنیتی انتخابات مجلس شورای اسلامی خبر داد و گفت: ۱۰ حوزه از لحاظ امنیتی در وضعیت قرمز به سر می برند.
کد خبر: ۲۸۴۶۳۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۹/۲۴