جعفر بلوری
مراسم تشییع تاریخی و بینظیر پیکر رهبر انقلاب و خانوادهاش در ایران و عراق را همه دنیا دیدند. احتمالاً یکی از مهمترین نکاتی که به ذهن بینندگان خارجی و حتی ایرانی این «صحنههای باشکوه و حیرتانگیز» رسیده این است که، آنچه درباره «امام شهید امت» و «جمهوری اسلامی ایران» طی سالها تبلیغ گفته بودند، چقدر از واقعیت فاصله داشته و این مرد حکیم، چقدر محبوب دلها بوده است. تصورش را بکنید امکان تشییع ایشان در دیگر کشورها مثل لبنان، یمن، پاکستان و... هم وجود داشت. چه صحنههای بینظیر دیگری که خلق نمیشد! رسانهها اعلام کردهاند، در دو کشور ایران و عراق جمعیتی بالغ بر ۴۰ میلیون نفر در مراسم ایشان شرکت کردند و چنانچه امکان تشییع در دیگر کشورها بود، این عدد بسیار بیشتر از اینها میشد. در اینباره گفتنیهایی هست:
1- شاید یکی از اصلیترین و بزرگترین دروغهایی که درباره جمهوری اسلامی ایران و رهبر انقلاب طی سالهای پس از انقلاب به صورت انبوه و گسترده از سوی دشمن اعلام و تکرار شده است، رویگردانی این مردم از نظام و رأس آن یعنی رهبر شهید بود. با کمک تکنیکهای رسانهای، و بودجههای سنگین و تأسیس صدها رسانه، چنان روی افکار عمومی کار شده بود که، برخی دلدادگان این نظام نیز، به این باور رسیده بودند که، جمهوری اسلامی ایران محبوب نیست. برای تثبیت این «باور مصنوعی» و غلط، تحریمهای اقتصادی را هم چاشنی کار شد تا، دیگر در اینباره برای احدی تردید باقی نمانده باشد. اساس و شالوده طرح براندازی دشمن نیز- که از جنگ ۱۲ روزه کلید خورد- روی همین مسئله«نارضایتی» و «محبوب نبودن جمهوری اسلامی ایران و رأس آن در بین مردم» قرار داشت. طرح و محاسبه دشمن بهطور خلاصه این بود: تحریمهای فلجکننده، تبلیغات گسترده، راهاندازی آشوب، کودتا، جنگ داخلی، و کشتهسازی، ورود مستقیم به صحنه، ترور سران و فرماندهان و در نهایت، به صحنه آوردن مردمی که فکر میکردند سالها روی افکارشان کار کردهاند تا کار را یکسره کنند. جمعیت عظیمی که برای تشییع رهبر شهید آمدند، دقیقا، نشان داد که خطای محاسباتی دشمن، کجاست. میگویند «یوزف گوبلز»، وزیر پروپاگاندای هیتلر معتقد بود، «تکرار یک دروغ آن را به حقیقت تبدیل میکند.» قطعاً منظور گوبلز از باورکنندگان این دروغ، تودههای مردم بودند. این یعنی همان پروپاگاندا، اما مسئله این است که، نه گوبلز (اگر زنده بود) نه ترامپ و نه نتانیاهو، مردم ایران را نشناختهاند چرا که این پروپاگاندا، به مردم ایران که رسید، آنها را فریب نداد، خودشان را فریفت.
2- ترامپ در جریان آن تشییعهای باشکوه، چند کار خاص کرد که بررسی آنها برای فهم برخی مسائل مهم است. یکی این که، شروع به فحاشیهای عصبی و گفتن دروغهای شاخدار کرد. این فحاشیها و آن دروغها آنقدر بیشرمانه هستند که شرم، مانع از تکرار آن در این سطور میشود. شاید دلیل این واکنش عصبی و خشم ترامپ، دیدن آن جمعیت عظیم برانگیخته بود. ترامپ فهمید، چه کلاه بزرگی بر سرش گذاشتهاند. خودشیفتهها اگر متوجه شوند، دیگران او را «احمق» میدانند حتماً عصبانی میشوند! بنابراین اگر بخواهیم در چارچوب علم روانشناختی، رفتار اخیر او را تحلیل کنیم میتوان گفت، ریشه فحاشیهای عصبی ترامپ علیه این جمعیت میلیونی و سران این مملکت در این بود که، اولاً فهمید با گزارشهای غلط، فریبش دادهاند و او را وارد جنگی کردهاند که، قرار نیست مردم آن کشور، کنار او بایستند بلکه کاملاً مقابلش ایستادهاند و حتی شعار انتقام انتقام سر میدهند، ثانیاً نفس این حس فریبخوردگی و تحقیرشدگی، به تنهائی برایش آزاردهنده است. به قول نویسنده واشنگتن پست «ترامپ حالا فهمیده است که وارد چه مهلکه بیبازگشتی شده است». برای درک حال ترامپ فقط یک لحظه تصورش را بکنید که، او تا همین چند ماه پیش با دیدن یک تصویر از یک نفر! میگفت مردم ایران او را «عمو ترامپ» صدا میزنند و دوستش دارند اما حالا میلیونها نفر را میبیند که با حمل پرچمهای قرمز رنگ به نشانه انتقام، میگویند «ما ترامپ را خواهیم گشت.» من یکی حال او را خوب درک میکنم! این واقعیت دارد که او واقعاً ترسیده است!
3- در نظریه دموکراسی «حاکمیت مردم» را یک اصل بنیادین مینامند. نظریههای دموکراتیک بر این اصل استوارند که مشروعیت قدرت سیاسی از ناحیه «مردم» تأمین میشود. به عبارت دیگر «مردم» تنها منبع مشروع قدرت هستند و نظام سیاسی برای کسب مشروعیت و اجتناب از اعمال زور، به حمایت آنها نیاز دارد. در این نظریه همچنین اعلام میشود که این حمایت، مانند یک «سرمایه» برای هر رژیم سیاسی است. برگزاری انتخابات و جلب نظر و رای مردم نیز دقیقا ابزاری برای جلب همین مشروعیت و به دنبال آن، کسب قدرت است و هرکس مردم را داشته باشد، قدرت را هم دارد. به عبارتی، مردم یعنی قدرت! مخاطب این چند پاراگراف بیش از هر، مسئولین دولت و مذاکرهکنندگان کشورمان هستند. نظامی که شما مسئولانشان هستید، دارای چنین قدرت و مشروعیتی است. کسانی که حمایت این جمعیت عظیم مردمی را دارند و امیدشان به خداست، قطعاً پیروزند. قدر این مردم را بدانید و بدون کمترین تردیدی با راهنماییهای رهبر عزیز انقلاب، امور را جلو ببرید. اما چگونه؟ بخوانید:
الف- ترامپ رسماً و به صورت یکطرفه از تفاهمنامه اسلام آباد خارج شده و اعلام کرده است که از آتشبس نیز خبری نیست. او طی چند روز گذشته نیز حملات نسبتا گستردهای به زیرساختهای اقتصادی و نظامی ما کرد که یکی از آنها هدف قرار دادن پل مهم استان «آققلا» در استان گلستان است. در این میان عزیزانی را نیز از دست دادیم در اهمیت این پل همین بس که در دوران محاصره دریایی، راه ارتباطی ما با روسیه و چین برای تامین مایحتاج مردم، بوده است. این یعنی احتمالا ترامپ به دنبال احیاء محاصره دریایی نیز هست تا معیشت مردم را به طور کامل گروگان بگیرد. حملات ادامهدار سایبری به زیرساختهای بانکی را هم بگذارید کنار این وضعیت. البته نیروهای مسلح کشورمان پاسخ درخوری به این تجاوزها داده و پایگاههای آمریکا و چند زیرساخت را در قطر، بحرین، کویت و اردن هدف قرار دادند. همزمان شدن این اقدامات و حملات، با مراسم تشییع میلیونی پیکر رهبر شهید و آن فحاشیها شاید، ریشه در همان حس تحقیرشدگی و ترسی داشته باشد که ترامپ دارد. او با این حملات نظامی و کلامی احتمالاً به دنبال پنهان کردن حس ترس و تحقیر است. در چنین فضائی، قطع کردن مذاکرات و محدود نماندن حملات به پایگاههای آمریکا در چند کشور، میتواند بازدارندگی مناسبی ایجاد کند. همین دیروز ترامپ مدعی شد «ایرانیها هنوز به دنبال مذاکرهاند» و در ادامه با وقاحت تمام گفت، بدون آتشبس میخواهد مذاکره را ادامه دهد! ادامه مذاکرات با وجود این اظهارات شاید بزرگترین خطایی باشد که میتواند دشمن را دوباره به اشتباه محاسباتی بیندازد. این جمله ترامپ یعنی، مذاکره میکند و وسط مذاکره، به تجاوزات نظامی و غیرنظامیاش هم ادامه میدهد! دوستانه و از سر دلسوزی میگوییم «مبادا در چنین شرایطی، به مذاکره ادامه دهید»! این خطا قطعاً نابخشودنی است. چنانچه مشاورانی دارید که میگویند «تحت هر شرایطی باید مذاکره کرد»، با تغییر آنها زمینه را برای نگاه واقعبینانه به ماجرا فراهمآورید.
ب- کشورهای میزبان نظامیان آمریکا که از آنها به ایران عزیز حمله میشود -به ویژه آنهائی که در همسایگی ما هستند- را کشورهای مستقل نبینید. آنها با اختیاری از خود دارند یا ندارند. اگر دارند چرا جلوی این تجاوز را نمیگیرند و اگر ندارند، یعنی کنترلشان در دست آمریکا و رژیم صهیونیستی است، بنابراین حمله متقابل به آنها حمله به آمریکا و رژیم صهیونیستی است. وقتی پل «آق قلا» هدف قرار میگیرد، باید بدون هشدار قبلی پل «پل ملک فهد» را هدف قرار داد. اگر به پالایشگاههای ما حمله میشود، باید به پالایشگاههای آنها حمله کرد. این رویکرد است که ترامپ را، مهار خواهد کرد و جلوی ادامه جنگ را خواهد گرفت. کرنش در برابر ترامپ، اشتباه محض است. برای فهم بهتر این مسئله به نوع برخورد ترامپ با رهبران مطیع برخی کشورهای اروپایی و عربی رجوع کنید. سران این کشورها به ویژه برخی سران عرب، صد در صد مطیع اوامر ترامپ هستند اما ترامپ در مقابل این «مطیعهای محض» میگوید- با عرض پوزش فراوان- «آنها برای بوسیدن باسن من صف کشیدهاند». در مقابل ادامه تجاوزات، ضمن اعلام رسمی «انتقام میگیریم و ترامپ را میکشیم» و «زیرساختهای کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهیم» مهار دشمن را بکشید. چنانچه ادامه داد از اهرم بابالمندب، انپیتی و مرحله پس از خروج از انپیتی! مهار این روانپریش ترسو را بکشید، در غیر این صورت، آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه!
حمیدرضا شاهنظری
تاریخ ملتها را لحظههای بزرگ میسازند؛ لحظههایی که جامعه از وضعیت عادی خارج میشود، به خودآگاهی تاریخی دست مییابد و مسیر آینده خویش را بازتعریف میکند. تشییع امام شهید انقلاب اسلامی، با مشارکت حدود ۴۱ تا ۴۳ میلیون نفر در پنج شهر تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، بیتردید در شمار این لحظههای تاریخساز قرار دارد. آنچه این رویداد را از یک آیین سوگواری متمایز میکند، نه صرفاً وسعت جغرافیایی و جمعیتی آن، که ظرفیت آن در تغییر معادلات قدرت نرم در سطحی فراتر از محاسبات مادی است.
تحلیل مسلط در بسیاری از مراکز راهبردی غربی طی دهههای گذشته بر این فرض استوار بود که فشارهای مستمر، تحریمهای فزاینده و ترور رهبران، به فرسایش سرمایه اجتماعی و در نهایت تضعیف ساخت سیاسی خواهد انجامید. اما آنچه در این تشییع رخ داد، ظهور یک پارادوکس راهبردی است که فهم آن برای نظریهپردازان اتاقهای فکر دشمن دشوار است؛ اینکه عملکرد جنایتکارانه دشمن، بهجای تضعیف انسجام ملی و خاموش کردن صدای انقلاب اسلامی، خود به عامل تقویت همبستگی و بازتولید مشروعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. در این رویداد تاریخی و بینظیر، پرسش بنیادین این است که چرا برخی جوامع در مواجهه با فقدان رهبران خویش دچار گسست و بحران مشروعیت میشوند، اما جامعه ایران از دل همان فقدان، انسجامی تازه خلق کرده است، پاسخ را باید در نسبت میان حافظه تاریخی، سرمایه نمادین و هویت ملی جستوجو کرد. ایران یک موجودیت تاریخی- تمدنی است که در آن، پیوند میان ملت و رهبری، رابطهای مبتنی بر عناصر فرهنگی و معنایی است. در چنین جوامعی، شهادت رهبران بهجای آنکه خلأ قدرت ایجاد کند، فرآیند بازتولید معنا را آغاز میکند؛ فرآیندی که جامعه با بازخوانی ارزشهای بنیادین خویش به بازسازی انسجام و بازآفرینی اراده ملی دست مییابد.
علاوه بر این، تشییع باشکوه و بدرقه تاریخی مردم عراق، افق فراملی این قدرت نرم را نشان داد و نفوذ اجتماعی انقلاب اسلامی را در میان ملتهای منطقه به رخ همه کشید. تشییع باشکوه و تاریخی پیکر مطهر رهبر شهید در نجف و کربلا، فراتر از تمام معانی خود، بیانیهای ژئوپلیتیکی بود. با عبور تابوت از مراکز معنوی شیعه، ایران جایگاه رهبر شهید را درون جغرافیای مقدس اهلبیت علیهمالسلام قرار داد و پیامی روشن به جهان مخابره کرد؛ نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه، بر پایه نفوذ سیاسی نیست، بلکه ریشههای عمیق فرهنگی، مذهبی و اجتماعی دارد. حضور بیش از ده میلیون نفر در نجف و کربلا، در شرایطی که بغداد خود را برای سفر نخستوزیر به واشینگتن آماده میکرد و زمزمههای فشار سیاسی برای خلع سلاح نیروهای مقاومت عراق و حشدالشعبی در جریان است، بیانگر ظرفیت بسیجگری فرامرزی انقلاب اسلامی و ناکامی دشمن در اجرای توطئههای خود با ظرفیت عظیم مردمی انقلاب اسلامی بود. این حضور، روایت «انزوای منطقهای» ایران را با واقعیتی تازه جایگزین کرد. این رویداد «موشکی دیگر به قلب استکبار جهانی» بود و «عمق پیوندهای ایدئولوژیک و مذهبی ایران و عراق» را به رخ جهانیان کشید و به برنامههای امریکا برای تضعیف این پیوندها ضربه زد.
اگر هالیوود با بودجهای میلیاردی و شبکهای از شخصیتهای خیالی، به مثابه ابزاری برای بازتولید هژمونی روایی غرب عمل میکند، جمهوری اسلامی قدرت نرم خود را نه در برساخت، که در واقعیتهای عینی و زیسته مردم به نمایش گذاشته است. رسانهها در این عرصه، صرفاً نقش ثبتکننده دارند؛ آنچه به تصویر کشیده میشود، خود حقیقتی زنده و تأثیرگذار است. نکته راهبردی، اما در اینجا نهفته است؛ پیروزی جمهوری اسلامی در «جنگ روایتها» با تکیه بر حقیقت عیان استکبارستیزی است و نه برساختههای رسانهای.
تشییع امام شهید مظلوم و مقتدر انقلاب اسلامی را نباید صرفاً در ابعاد سیاسی و لحظهای آن تحلیل کرد. از منظر میراث فرهنگی، ما با پدیدهای مواجهیم که واجد تمامی مؤلفههای یک میراث ناملموس معنوی است؛ نظامی از ارزشها، خاطرههای مشترک و الگوهای معنابخش که استمرار تاریخی یک ملت و حتی فراتر از آن، یک امت را تضمین میکند. این آیین، در صورت مستندسازی و روایتسازی صحیح، میتواند به یکی از مهمترین سرمایههای نمادین جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ سرمایهای که نسلهای آینده از طریق آن، نسبت خود را با تاریخ، هویت و آرمانهای ملی بازتعریف خواهند کرد.
تشییع تاریخی امام شهید ما، علیرغم دههها جنگ نرم و شناختی دشمن علیه شخصیت او و هزینه میلیاردها دلاری برای ملکوک کردن آن، نمایشی تمامعیار از قدرت نرمی بود که تمام تلاشهای خبیثانه دشمن را نقش بر آب کرد. این تشییع بیمانند ریشه در حافظه تاریخی و سرمایه اجتماعی ملت ایران دارد. این رویداد نشان داد که در عصر «قدرتهای هویتی»، معادلات قدرت، دیگر تابع صرف محاسبات مادی و نظامی نیست. حضور میلیونی مردم، نفوذ فرامرزی در عراق و پیروزی در جنگ روایتها، سه ضلع مثلثی هستند که قدرت نرم جمهوری اسلامی را در تراز جدیدی تعریف میکنند. این تشییع، روایتی نو از ایران در ذهن جهانیان رقم زده که عبور از آن برای هر تحلیلگری، نادیده گرفتن واقعیتی عینی خواهد بود. قدرت نرمی که مبنای ادامه راه انقلاب و مقاومت بوده و نابودی نظام سلطه در منطقه را رقم خواهد زد. این تشییع تاریخی نشان داد که امام شهید ما، در زیست مادی خود، مقتدر ولی مظلومانه تا روز آخر با استکبار جهانی و نظام سلطه جنگید و حتی بعد از شهادت، مبارزه خود با دشمنان بشریت را هم در شهادت و هم در تشییع تاریخی ادامه داد. سلام خدا بر او در روزی که زاده شد، روزی که زیست و روزی که به شهادت رسید.
حمید روشنائی
آنارشیسم در ساختار بین الملل به معنی هرج و مرج و بهم ریختگی نیست. تمام نظریات فکری از جمله رئالیسم، لیبرالیسم و سازه انگاران اعتقاد دارند که ساختار جهانی دارای مرکزیت نبوده و پلیسی نیست که بتواند دولت ها را به دلیل اقداماتشان، مورد بازخواست قرار دهد. اما به نظر واقع گرایان، آنچه نظام بین الملل را شکل می دهد، “قدرت” است که حقوق بین الملل و قوانین جهانی را می نویسد و اجرا می کند.
بر همین راستا است که نظام و حقوق بینالملل با پشتوانه و خواست قدرت های بزرگ تنظیم می گردد. بعد از جنگ جهانی دوم این ایالات متحده آمریکا بوده که منویات خود را به جهان دیکته نموده و بصورت یک هژمونی غالب در آمده است. وجود حق وتو در سازمان ملل، تشکیل ناتو بعنوان ضامن امنیت جهانی، ایجاد سازمان های اقتصادی همچون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی بعنوان پشتوانه تجاری نظام سلطه و.. همه بخشی از ساختار نظام بین الملل حاکم بوده است.
انتخاب دونالد ترامپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا و دستورات وی در سال های اخیر، به نوعی برهم زدن این نظم حاکم بر جهان می باشد. اقداماتی از قبیل: خروج از توافق اقلیمی پاریس، خروج از توافق هستهای ایران (برجام)، بهرسمیت شناختن اورشلیم (بیتالمقدس) بهعنوان پایتخت رژیم صهیونیستی ( به رغم مخالفت اکثریت اعضای سازمان ملل متحد و مجمع عمومی )، ترور شهید قاسم سلیمانی در عراق (ژانویه ۲۰۲۰ )، اعمال تحریم علیه دیوان کیفری بینالمللی، خروج از برخی نهادها و توافقهای بینالمللی شامل سازمان جهانی بهداشت و توافقهای کنترل تسلیحات، اعمال تعرفههای گسترده بر متحدان و شرکای تجاری، اعلام برنامه اشغال گرینلند، ربایش رئیس جمهور ونزوئلا، استفاده از نیروی نظامی در خاورمیانه و جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران، بخشی از کارهایی بوده است که نظم جهانی را به بازی گرفته است. او نه تنها در زمینه سیاست، اقتصاد، محیط زیست و جنگ دخالت نموده بلکه در خصوص ورزش نیز با تحت فشار قراردادن فیفا،کارت قرمز بازیکن فوتبال را هم باطل اعلام کرده است!!.
دلائل اقدامات ترامپ را می توان در خودشیفتگی و تمایلات شخصی دانست اما هدفش را شاید بتوان تغییر نظام بین الملل با سلیقه خودش خواند. او می خواهد براساس تفکراتش که اول خودش و سپس آمریکاست، نظم جهانی را تغییر دهد. غافل از آنکه او در حال تشدید اوضاع و به هم ریختگی نظام بین المللی است که در حال گذار می باشد. این بدان معناست که ترامپ دانسته یا ندانسته در حال تسریع بخشیدن به تغییرات در نظام بین الملل، از تک قطبی و دوقطبی به چند قطبی است.
برای تغییر نظام بین الملل کنونی، جهان نیازمند زمینه چینی هایی است:
۱- ظهور قدرت های جدید: هم اکنون کشورهایی همچون چین، هند و.. در حال آماده شدن برای یافتن جایگاه قدرت برتر در جهان هستند.
۲- تغییر ثقل اقتصادی جهان: مهمترین عامل ایجاد قدرت یعنی اقتصاد، در حال تغییر جایگاه خود از غرب به شرق است. به نحوی که دیگر اروپا و آمریکا، تنها مدعیان تکنولوژی و تجارت در جهان نیستند و چین به تنهایی در حال تسخیر بازارها و صنایع کشورها می باشد.
۳- تضعیف نسبی نهادهای سنتی: سازمان ها و نهادهایی که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته مانند سازمان ملل متحد و.. مخصوص دوران دوقطبی بوده اند و اکنون با تقسیم قدرت در جهان، آنها نیز دیگر کارایی خود را از دست داده و یا از اهمیت آنها، کاسته شده است.
۴- فناوری ارتباطات: مطمئنا یکی از عوامل مهم در تغییر نظام بین الملل، ظهور اینترنت و ارتباطات جمعی گسترده در سطح جهان است به نحوی که دنیا به حدی کوچک گردیده است که هر حادثهای دردناک دورترین نقاط می تواند به اطلاع سایر مردم رسیده و حتی حرکت ایجاد کند و دولت ها را تحت فشار قرار دهد.
۵- تضعیف آمریکا: ایالات متحده بعنوان بزرگترین قدرت بعد از فروپاشی نظام دوقطبی سوسیالیست – کاپیتالیست، می توانست سکاندار نظام تک قطبی باشد لیکن اکنون توسط شخص ترامپ در حال ضعیف شدن است. این کشور که همچنان بزرگترین ارتش و اقتصاد را در اختیار دارد، در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه با ایران، نشان داد که دیگر توان و تحرک لازم را برای کمک رسانی به کشورهای تحت الحمایه اش، ندارد و نمی تواند بعنوان یک قدرت بزرگ مسئولیت هایش را اجرا نماید. کاخ سفید نه تنها دوستان سابق خود را در حال از دست دادن است، امید دولت های وابسته اش را نیز در حال ناامید کردن است.
پراکنده گویی های ترامپ نشان می دهد که او نه فقط از نظر ذهنی انسجام لازم را نداشته و نمی تواند رهبری قوی برای کشورش باشد بلکه اقدامات و دستورات غیر منسجم وی نیز گویای آن است که برنامه ای برای حفظ قدرت و هژمونی آمریکا در جهان ندارد. این همان چیزی است که مانند کاتالیزور در حال سوق دادن جهان به یک نظم جدید می باشد.
دو روز پس از پایان مذاکرات میان ایران و آمریکا در سوئیس که موضوع آتشبس فوری و دائمی در همه جبههها بهویژه در لبنان مطرح شد، منابع خبری اعلام کردند که دو هیئت امنیتی و سیاسی از لبنان دور پنجم مذاکرات لبنان و اسرائیل را در واشنگتن از سر گرفتهاند. در چهار روز مذاکره که جمعه پنجم تیرماه پایان یافت، محور اصلی مذاکرات بررسی سازوکارهای عقبنشینی اسرائیل از مناطق اشغالی جنوب لبنان و چگونگی خلع سلاح حزبالله بود.
به گزارش خبرگزاریها پس از انجام یک سلسله مذاکرات نسبتا دشوار برای طرف لبنانی توافقی در 14 بند تحت عنوان توافق چارچوب به امضای طرفهای لبنانی، اسرائیلی و آمریکایی رسید که محدوده جغرافیایی و جدول زمانبندی عقبنشینی را مشخص میکرد. از جمله پیشنهادهایی که در دور چهارم مذاکرات در دوم و سوم ژوئن ۲۰۲۶ مطرح شد و مورد تأکید قرار گرفت، ایجاد مناطق آزمایشی در جنوب لبنان است که براساس آن ارتش لبنان کنترل و تأمین آن مناطق را پس از خروج اسرائیل بر عهده میگیرد و در صورت موفقیت به مناطق دیگر نیز گسترش خواهد یافت. در این دور از مذاکرات بر عقبنشینی آزمایشی از دو منطقه اطراف لیتانی تأکید شد تا در صورت موفقیت ارتش لبنان در سیطره بر این مناطق این روند ادامه یابد. آشکار است که این شیوه از کار نهتنها مسئله آتشبس فوری و دائمی در همه خاک لبنان را که مطالبه تفاهمنامه ایران و آمریکاست، اجرا نمیکند، بلکه اسرائیل همچنان آزادی عمل را برای عملیات نظامی در خاک لبنان برای خود محفوظ میدارد. لازم به توضیح است که در بیانیه چهارم نیز که در واشینگتن منتشر شد، حتی مستثناکردن بیروت و حومه جنوبی آن بهصراحت در بیانیه ذکر نشده بود.موضوع ایجاد مناطق آزمایشی تحت کنترل ارتش لبنان نیز مسئله جدیدی نیست و قبلا در منطقه جنوبی رود لیتانی آزمایش شده بود. با این همه در همان منطقه، اسرائیل همچنان به نقض آتشبس و پیشروی ادامه داده است. ضمن آنکه در این دور از گفتوگوها نیز تضمینی برای تکرار اقدامات اسرائیل در نقض آتشبس حتی در صورت پایبندی ارتش لبنان به تعهداتش در حفظ مناطق آزمایشی وجود ندارد. در حال حاضر جدا از وعدههای آمریکا برای تضمین پایبندی اسرائیل به توافقات، دولت لبنان هیچ اهرم فشاری علیه اسرائیل ندارد. دولت لبنان با وجود تمایل به استفاده از نتایج مذاکرات ایران و آمریکا که در بند اول تفاهمنامه ذکر شده، همچنان در عمل نسبت به آن تجاهل میکند و اصرار دارد که خود را از تفاهمات منطقهای دور نگه دارد، درحالیکه آشکار است لبنان در تفاهم میان ایران و آمریکا جایگاه محوری دارد و در نخستین بند تفاهمنامه ۱۴ بندی، سه بار نام لبنان ذکر شده است؛ آنهم در تفاهمنامهای که میان رئیسجمهور آمریکا و رئیسجمهور ایران امضا شده و از مرجعیت بالاتری نسبت به توافق اخیر برخوردار است.
آمریکا متعهد میشود که در آینده علیه لبنان اقدامی انجام نشود، زیرا متن توافق بر حاکمیت لبنان و وحدت سرزمینی آن تأکید دارد و انجام این کار به معنی عقبنشینی کامل اسرائیل از تمام سرزمین لبنان تلقی میشود. با آنکه جامعه شیعه لبنان و بهویژه حزبالله با مذاکرات سهجانبه لبنان، اسرائیل و آمریکا شدیدا مخالف هستند، اما مذاکرهکنندگان لبنانی حداقل میتوانستند با سودبردن از مفاد این تفاهم و با بالابردن قدرت چانهزنی، بر عقبنشینی فوری، دائمی و جامع اسرائیل از خاک لبنان پافشاری کنند، چیزی که در چهار دور قبلی مذاکرات فاقد آن بودند. البته نشانهها حاکی از آن است که با تأسف بسیار دولت لبنان از چنین اهرم بسیار قدرتمندی استفاده نکرد، زیرا اساسا هدف دولت لبنان ایجاد یک اردوگاه آمریکایی-اسرائیلی- لبنانی برای خلع سلاح حزبالله است. به همین خاطر اولویت نخست این اردوگاه ایجاد یک شراکت برای خلع سلاح حزبالله زیر نظر آمریکاست. حزبالله بهدرستی با مذاکرات واشینگتن مخالفت میکند؛ زیرا میداند که هدف آنان در نهایت بر علیع موجودیت حزبالله متمرکز است به همین دلیل حزبالله خلع سلاح را به هر شکلی که باشد، رد میکند، زیرا در اختیار داشتن سلاح اساسا برای مقاومت لبنان در برابر اقدامات وحشیانه اسرائیل ضروری است و در غیاب یک دولت قوی و مورد اجماع سه طایفه بزرگ لبنانی، حزبالله برای حفاظت از جامعه شیعه در برابر تهدیدهای خارجی به قدرت مقاومت نیاز دارد. همین هفته گذشته بود که ترامپ اظهار کرد سوریه میتواند در خلع سلاح حزبالله نقش ایفا کند. این اقدامی ماجراجویانه است که میخواهد پای یک دولت عربی را برای برخورد با جامعه شیعه لبنان باز کند و فتنه جدیدی را در منطقه دامن خواهد زد. گرچه رژیم سوریه تأکید کرد که قصد مداخله در لبنان را ندارد، اما طرح چنین ایدههایی میتواند بسیار خطرناک باشد.
آشکار است خلع سلاح حزبالله خط قرمزی است که برای ایران و متحدانش اجرای آن قابل تحمل نیست. وزیر امور خارجه کشورمان بهتازگی تأکید کرد ایران هرگز حزبالله را تنها نخواهد گذاشت و خاتمه جنگ شامل لبنان هم هست. لبنان در این چارچوب بخشی از منظومه بازدارندگی ایران است و آمریکا با پذیرش بند یک تفاهمنامه پذیرفته است هر تلاشی برای تجزیه یک جبهه متحد و جداکردن لبنان از این چارچوب محکوم به شکست است. ایران معادله امنیتی جدیدی تحت عنوان امنیت منطقه پیوسته را ایجاد کرده است که در آن لبنان برای اخراج اسرائیل به حمایت ایران و متحدانش نیاز دارد. به نظر میرسد دولت لبنان از طریق تندادن به مذاکرات واشینگتن علاوه بر خلع سلاح مقاومت اهداف دیگری را نیز دنبال میکند؛ مثلا درصدد است انزوای بینالمللی لبنان را با محیط اطراف خودش کاهش دهد و اقتصاد لبنان را تقویت کند. مشروعیت دولت فعلی را افزایش دهد و در راستای کسب حمایتهای منطقهای و بینالمللی تلاش کند و در همان حال کشمکشهای داخلی و طائفی را مهار کند. اما دولت لبنان نباید از یاد ببرد که بخش بزرگی از کشور لبنان را جامعه شیعه تشکیل میدهد و حزبالله مهمترین قدرت مؤثر در این جامعه است. نادیدهگرفتن حزبالله نادیدهگرفتن جامعه شیعه محسوب میشود و خلاف توافق و منشور ملی آشتی لبنان است.
دکتر عدنان منصور یکی از حقوقدانان برجسته لبنان میگوید دولت لبنان تصمیم دارد خواستههای واشینگتن را مبنی بر خلع سلاح حزبالله اجرا کند، درحالیکه نمیتواند قانون اساسی، قوانین بینالمللی مبنی بر مشروعیت مقاومت و مقابله با اشغالگری و آزادسازی سرزمینی و نیز توافقنامه طائف را که مبنای آشتی ملی کشور است، نادیده بگیرد؛ زیرا تداوم چنین رویهای میتواند به انفجار داخلی منجر شود و بافت اجتماعی همزیستی مردم لبنان را به کلی نابود کند. چنین تصمیمی مناطق جنوب کشور لبنان را بهشدت آسیبپذیر میکند، درحالیکه حق ذاتی مردم است تا در برابر حملات غیرقانونی و تجاوز آشکار سرزمینی دفاع کنند. ناتوانی دولت لبنان حق مردم بهویژه جامعه شیعه و جنوب لبنان را در دفاع از خود نفی نمیکند. حقوقدان دیگری به نام دکتر حسین العزی میگوید: جنگی که اسرائیل در لبنان به راه انداخته علیه یک طایفه است که از جنبش مقاومت علیه اسرائیل حمایت میکنند. تصمیم به استفاده از زور در خلع سلاح نیروهای مقاومت، وحدت ملی و سیاسی لبنان را تهدید میکند.
ارتش لبنان با وجود حرفهایبودن و اعتمادی که میان مردم دارد. دچار محدودیتهای شدید است. ارتش لبنان فاقد سلاح پیشرفته و قابلیتهای پشتیبانی لازم است و در عین حال بخش قابل توجهی از همین ارتش را نظامیان شیعه تشکیل میدهند. سؤال آن است که در صورت خلع سلاح مقاومت، چه کسی در آینده از لبنان در مقابل اسرائیل و اهداف توسعهطلبانه این رژیم محافظت خواهد کرد؟ از آنچه گفته شد به نظر میرسد عقبنشینی اسرائیل از لبنان همچنان با چالشهای دشواری روبهروست و تصمیمات شتابزده و اتکای بیش از حد به وعدههای آمریکا میتواند برای دولت لبنان هزینههای غیر قابل پیشبینی ایجاد کند، درحالیکه تفاهمنامه ایران و آمریکا از یک سو و منشور آشتی ملی لبنان از سوی دیگر میتواند مبنایی برای تفاهم داخلی در لبنان برای آینده سلاح مقاومت باشد. دولت لبنان خود را در موقعیت دشواری قرار داده است و شراکت با اسرائیل جامعه توافقی لبنان را به آیندهای نامعلوم سوق خواهد داد. هنوز برای ایستادن دولتمردان لبنان در سمت درست تاریخ دیر نشده است.
۱. تشییع قائد شهید ایران و اسلام به یک ابَر سرمایه تمدنی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. عظمتی که در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد خلق شد، دلالتهای مهمی برای جوامع هدف آن دارد. دلالت آن برای دشمن متجاوز، سرمایه اجتماعی عظیم، فعال و پر انگیزه جمهوری اسلامی است. کودتای اسرائیلی دیماه ۱۴۰۴ در واقع با دو هدف مشخص طراحی شده بود؛ هدف اول، مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی بود.متجاوزان و اراذل اجارهای آنها در داخل و خارج از کشور وظیفه داشتند با ایجاد فضای خشونت حداکثری و کشتهسازی، جمهوری اسلامی را به سرکوب و کشتار متهم و از این طریق برای تجاوز و جنگ مشروعیتسازی کنند. در این سناریو، گسیل حجم بیسابقهای از توهین و تخریب علیه رهبر شهید انقلاب، حاکی از نقشه شوم دشمن برای تعرض به آن وجود مقدس داشت که ناظران دلسوز بارها در این زمینه هشدار دادند.
هدف دوم کودتای دی، القای در آستانه فروپاشیبودن جمهوری اسلامی به علت ازدستدادن بدنه مردمی بود. به گواه گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی از جلسه نتانیاهو با ترامپ، ۱۷ روز قبل از حمله ۹ اسفند، نتانیاهو و رئیس موساد بهرهبرداری زیادی از حوادث دی برای ترغیب ترامپ به حمله و ایجاد تصویری در دسترس از براندازی جمهوری اسلامی انجام دادند. اما سرمایه اجتماعی بینظیر پدیدآمده پس از حمله ۹ اسفند و شهادت رهبر انقلاب که در هفته گذشته و با مراسمهای وداع و تشییع به قله و نقطه اوج خود رسید، پروژه مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی و ایجاد برساخت فاقد پشتوانه مردمی از آن را به طور کامل نابود و متحول و قدرت بزرگی برای ایران خلق کرد.
۲. محتوای تشییع دقیقاً مطابق با سلوک شصت و چند ساله رهبر شهید بود؛ صورتبندی رهبر شهید از زندگی در نظام معنایی جهاد قابلدرک است. او ۵۳ سال قبل از شهادتش در سلسله گفتارهایی که اکنون در مجلّد «همرزمان حسین» منتشر شده است، بر خلاف مشهوراتی که سیره ائمه معصومین پس از واقعه کربلا را انفعال و گوشهنشینی معرفی و بر مبنای این تفسیر انحرافی، مبارزات با ظلم و ستم حکام جائر را نفی میکنند، نشان میدهد که امامان شیعه بهمثابه انوار واحد و انسانی ۲۵۰ساله، محور اصلی ایجاد تشکیلات مبارزات سیاسی، تبلیغاتی و در برخی موارد پشتیبان مبارزات نظامی با دستگاه ظلم اموی و عباسی بودهاند. نظریه گرانسنگ رهبر شهید درباره امامت، حول محور جهاد است. امامان مجاهدی که مستمراً در پی تحریفزدایی از دین برساخته خلفای جور هستند و همزمان برای تحقق حکومت اسلامی از طریق توسعه تشکیلات و یارگیری برای قیام کارسازی میکنند و لذاست که برخورد حکّام جور با آنان، از جنس زندان، تبعید، حصر، آزار، ترور شخصیت و قتل است. رهبر شهید بر مبنای این جهانبینی، آشکارا زندگی خود را وقف جهاد و مبارزه کرد و ازاینرو، میان ویژگیهای آن دانشمند حکیم، شاید هیچ توصیفی از او بهاندازه «امام مجاهد» جامع و گویا نباشد. او بهمثابه دستپرورده ممتاز مکتب اجداد طاهرین خود، مجاهد زندگی کرد. مرگ اسطورهای او نیز جهاد بود و مولّد و مقوّم روح جمعی جهاد در ایران و فراتر از آن در امت اسلامی و همه آزادگان جهان شد. تشییع او نیز از جنس جهاد و حماسه شد. تشییع او نه یک سوگ خنثی و منفعل بلکه مرحله دیگری از مبارزه با دشمن متجاوز و نبرد «روایت ایران» بود. او با شهادت و تشییع خود نیز برای کشور تولید قدرت کرد و روایت ایران قوی را ساخت. مجموع جمعیت چند ده میلیونی در همه شهرهای ایران و عراق (و حتی برخی کشورهای دیگر که بهصورت نمادین بدرقه آقای شهید را برگزار کردند) این فهم مشترک را داشتند که سراسر زندگی رهبرشان جهاد و مبارزه بود، پایان ظاهری او نیز اسطورهایترین و نمادینترین شکل از مبارزه بود و تشییع او هم به صحنهای با شکوه و تاریخندیده از ستیز و مبارزه با ظلم و ظالم تبدیل شد.
۳. سرمایه خلق شده از دل جهاد تشییع، همچون هر سرمایه دیگری به صیانت نیاز دارد. این سرمایه باید خرج خلق یا تقویت کدامیک از مؤلفههای قدرت و بازسازی یا رفع کدامیک از نقاط ضعف یا آسیب شود؟ اگر این نقاط بهدرستی تعریف نشود، راه برای تجویزهای انحرافی باز میشود؛ همچنان که پس از جنگ ۱۲ روزه عدهای در قالب پیشنهاد تغییر پارادایم، دستکاری و تضعیف نقاط قوت نظام را مطرح کردند! یا اینکه ممکن است این سرمایه عظیم بهجای آوار شدن بر روی دشمن متجاوز صرف خودخوریها و خودزنیهای داخلی شود؛ امری که متأسفانه رگههای آن در این مدت بروزاتی داشته است و در صورت مدیریتنشدن این فضا میتواند به مصداق آن سخن تبدیل شود که سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.
۴. پیشنهاد مشخص برای سرمایه قدرت خلق شده از دل میدان، خیابان و تشییع، هدایت آن به سمت تحولگرایی و تولید کارآمدی است. انتظار بهحق مردم، تحول همهجانبه و رفع ناکارآمدیها است. حوادث تلخ دیماه ۱۴۰۴ محصول طراحی و کارسازی دشمن صهیونی بود؛ اما اجرای آن در بستری از غفلتها و ناکارآمدیهای اقتصادی و امنیتی رخ داد. کارآمدسازی نهادی و مدیریتی بخشهای کلیدی بهخصوص در دستگاههای امنیتی و اقتصادی، ضرورت قطعی برای تحقق انتظار تحولخواهانه مردم و مقابله فعال با تهدیدهاست.
۵. مقوله خونخواهی در شعارها و احساسات مردم در ایام پس از جنگ و بهخصوص در روزهای تشییع، مطالبهای پررنگ و محوری بود. این که تقاص نهایی خون رهبر شهید، آزادی قدس است در قالب یک برنامه مستمر امری درست است؛ اما طراحی و اجرای قصاص آمران و عاملان این جنایت، دستور مشخص قرآنی از باب تعدّی بهمثل است که تسامح در اجرای آن تأثیر مستقیم در طراحیهای دشمنان ایران دارد. هر قدر هم ضربههای بزرگ نظامی، اجتماعی و ژئوپلیتیک به دشمن وارد شود همچنان که در این جنگ، ضربشستهای میدان، خیابان و تنگه هرمز، محاسبات آنها را دگرگون کرد؛ اما این معادلات و اهرمهای قدرت، جایگزین خونخواهی و قصاص نخواهد بود. عملیکردن معادله راهبردی قصاص نیازمند آن است که بخشی مجزا و اختصاصی مرکب از بخشهای امنیتی و نظامی با دستور کار فوق تشکیل شود.
ایران بزرگ، یک هفته استثنایی و تکرارنشدنی را در نمایش عظمت و بزرگی خود طی کرد. حقیقتاً جای تأمل فراوانی دارد که از روزهای پرآشوب دی ۱۴۰۴ تا دفاع مقدس جانانه اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ و در نهایت وداع باشکوه تیر ۱۴۰۵، چه روزهای پرفراز و نشیبی طی شد.
دقیقاً ۶ ماه پیش همین روزها بود که اعتراضهای بازاریان و بخشی از مردم به گرانیها و جهش قیمت ارز، با ورود عناصر مزدور و سوار شدن بر احساسات برخی از هموطنان، چه حوادث تلخی را رقم زد. در آن بحبوحه که ترامپ، بوی کباب از تهران استشمام میکرد و همراه با نتانیاهو لحن صریحی در حمایت از اغتشاشات به کار بردند و شاهد گسیل شدن تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه بودیم، هیچ کس تصور نمیکرد از چنان بحرانی، چنین پیروزمندانه خارج شویم. جنگ با تکاندهندهترین خبر که شهادت رهبر شهید انقلاب بود، همراه شد. ترور در بالاترین سطح رهبری و فرماندهی و شهادت جمعی از فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، این بار ما را در آزمونی سختتر از جنگ ۱۲روزه قرار داد.
از آن روز تاکنون ما به تفاهمی دست یافتهایم که امضای ضعف آمریکا و تثبیت قدرت ایران در آن واضح است و شاهد تحمیل اراده ایران بر آتشبس در جنوب لبنان و اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز هستیم. این یک هفته و ثبت باشکوهترین تجمعات تاریخ ایران در بدرقه رهبر شهید انقلاب، فصل جدیدی از کتاب قدرت ملی و عزت جمهوری اسلامی ایران است. اگرچه داغ سنگین بهدوش کشیدن پیکری که جان همه ما بود را تجربه کردیم و با دست خودمان، قلبمان را به خاک سپردیم اما صفوف چند کیلومتری تشییع و وداع با پیکر رهبر شهید و عزتمندمان حضرت آیتالله العظمی خامنهای در تهران، قم و مشهد و فراتر از ایران در نجف و کربلا نشان داد ایران، صاحب قدرتی فراتر از هر قدرت سختافزاری است.
اگرچه قدرت موشکی و موقعیت ارزشمند جغرافیایی ما ترکیبی از مؤلفههای قدرت را در جنگ ۱۲روزه برای ما حاصل کرد که در کنار فداکاری و سلحشوری رهبری معظم انقلاب، نیروهای مسلح، مسئولان و عموم مردم، دشمن را به تمکین در برابر این قدرت وادار کرد اما قدرت نرمی که از اعتقاد قلبی مردم به امام خود ریشه میگیرد، سطحی فراتر از وجوه سختافزاری قدرت ملی ایرانیان را به جهان نشان داد. جهانیان به چشم خود دیدند که یک ایران در سوگ رهبر شهید خود چگونه مرزهای معمول روابط بین حاکمان و مردم را جابهجا کرد.
ما در تاریخ، حاکمان محبوب و مردمی که شیفته سیاستمداران قهرمان خود باشند، کم ندیدهایم اما آنچه در ایران و در رابطه قلبی مردم با امام راحل و معمار کبیر انقلاب دیدیم و امروز در رابطه قلبی آحاد مردم با رهبر شهید انقلاب لمس کردیم، متفاوت از آن چیزی است که در روابط مردم با سیاستمداران محبوب جریان دارد.
اینجا حرف از وعده و وعید و ژستهای آنچنانی و ترفندهای سیاستمداران برای محبوب شدن نیست. اینجا مردمی که توسط ترامپ، تهدید به نابودی تمدنی میشوند، دلخوش به آن سخن پیر و مراد خود شدند که دقیقاً یک سال پیش در ۲۵ تیرماه در دیدار مسئولان قضایی فرمودند: «همه و همه بدانند که [طبق] همین آیهای که این آقا (قاری قرآن) الان تلاوت کردند: لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه، خدای متعال نصرت را برای ملت ایران در ذیل نظام اسلامی و زیر چتر قرآن و اسلام تضمین کرده که ملت ایران حتماً پیروز خواهد شد». مردم به چشم خود دیدند که در برابر قدرتمندترین دشمنان مسلح به انواع سلاحها، میتوان به خدایی توسل جست که وعده نصرتش را از زبان مردی میشنوند که از عمق وجود به خدای خود ایمان داشت.
علی کاکادزفولی
«نفس مطمئنه» کیفیتی از زیستن است؛ انسانی میتواند با اطمینان به سوی پروردگار بازگردد که پیشتر، عمر خود را با اطمینان در راه او پیموده باشد؛ در تلاطم حادثه، میزان را گم نکرده، در هجوم تردید، حقیقت را به مصلحت نفروخته و در میان تغییر صورتهای جهان، جهت قبله را از یاد نبرده باشد. امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای را میتوان از مدخل همین کلمه بهخوبی شناخت: اطمینان. اطمینان ایشان از جنس آرامش کسی بود که خطر را در تمام قامتش میبیند، پیچیدگی میدان را میشناسد، وزن دشمن را محاسبه میکند اما حقیقتی بزرگتر را نیز میبیند. طمأنینه ایشان از حضور معنا در قلب بحران برمیخاست.
آیتالله شهید خامنهای در دوران سکانداریشان، هرگز با جهانی آرام روبهرو نبودند. سهم ایشان از جغرافیا و زمان، نه دوره آسایش پس از پیروزی یک انقلاب، بلکه عصر محاصره آن بود؛ آن هم درست در روزگاری که رفاهطلبان، رؤیای سازشی را میپروراندند که قرار بود در نهایت خود انقلاب را ببلعد. رهبر شهید در جهانی ایستادگی کردند که اردوگاه غرب پس از فروپاشی شوروی، سرمست از پایان تاریخ، هیچ آیندهای جز انحلال در نظم مسلط برای ملتها متصور نبود. در این کارزار بود که معظمله، رسالت خطیر حراست از امکان مستقل بودن را بر دوش کشیدند.
ایشان در رهبری خود به چیزی بسیار بزرگتر از یک دستگاه حکومتی نظر داشتند و در حقیقت یک اراده تاریخی بزرگ را رهبری میکردند؛ اراده ملتی برای خروج از حاشیه، برای بازیافتن حق تصمیم، برای رهایی از زیستن ذیل تعریف دیگران و برای بازگشت به مقام فاعلیت در تاریخ. اطمینان آیتالله شهید خامنهای، پیش از هر چیز، اطمینان به حقیقت این اراده بود. باور داشتند انقلاب اسلامی حادثهای هیجانی در گوشهای از قرن بیستم نیست که با گذشت زمان همچون سایر طغیانهای متعارف، فرسوده و در نظم پیشین هضم شود. انقلاب را ظهور دوباره حقیقتی ریشهدار میدیدند؛ برخاستن ایران اسلامی از زیر آوار چند قرن انفعال، نفوذ و تحقیر. از این منظر، جمهوری اسلامی برای ایشان ظرفی تاریخی برای استمرار بعثت انسان موحد در جهان جدید بود؛ هیچگاه با آن مانند میراثی شکننده رفتار نکردند که باید به هر قیمت در گوشهای پنهانش ساخت. آن را حقیقتی زنده میدانستند که توانایی گشودن راه، تولید قدرت و تغییر آینده را دارد.
این یقین باطنی، سرچشمه شجاعتشان بود؛ شجاعتی که تجلی آن در طرد موازنههای ساختگی دشمن آشکار میشد. اگرچه ماشین جنگی و قدرت تسلیحاتی آمریکا را به وضوح میدیدند اما توهم ابدیت امپراتوری آنها را باور نداشتند. ضعفها و جراحات داخلی را نیز کتمان نمیکردند اما هرگز اجازه ندادند این کاستیها به قاب تمامنمای حقیقت ایران بدل شود. رهبر شهید انقلاب اسلامی بزرگمرد تفکیک مرز میان «درد» و «بنبست» بودند. رهبران متزلزل با هر بحرانی، در اصل راه دچار تشکیک میشوند اما رهبر مطمئن، زخمها را برای درمان میبیند، نه برای بازگشت به اسارت و ارتجاع.
در برابر دشمنان هم قاطع اما آرام بودند و آرامششان از این تصور نمیآمد که دشمن حمله نخواهد کرد؛ از این یقین میآمد که حتی اگر حملهای هم در کار باشد، آخرین حمله تاریخ نخواهد بود؛ از این معرفت برمیخاست که شهادت فرمانده، راه را بیفرمانده نمیگذارد. امام شهید هیچگاه وعده ندادند ملت ایران زخمی نخواهد شد اما یقین داشتند زخمی که به اراده تبدیل شود، ملت را از میدان بیرون نمیبرد.
آن نفس مطمئنه به مردم خویش نیز ایمانی راسخ داشتند. مردم برای ایشان بر خلاف نگاه ابزاری سیاستبازان، جمعیتی برای ویترینسازی و تزیین بنای قدرت نبودند، بلکه اعتمادشان متکی بر جوهره اصیل ملتی بود که همواره در بزنگاهها، معادلات مرسوم اتاقهای فکر جهانی را درهم شکسته بود.
اعتماد رهبر شهید انقلاب اسلامی به مردم وابسته به رضایتهای زودگذر یا نوسانهای سیاسی نبود. گلایههای جامعه، دشواریهای اقتصادی و حتی فاصله گرفتن بخشهایی از مردم، این یقین را در ایشان از میان نمیبرد که پیوند ایران با استقلال و عزت، پیوندی عمیقتر از اختلافات روزمره است. میان نقد مردم و گسست مردم تمایز میگذاشتند. میدانستند همان ملتی که از مسؤولان خود عدالت و کارآمدی مطالبه میکند، در برابر اراده بیگانه نیز از حق تعیین سرنوشت خویش عقب نمینشیند. رهبران سیاسی کوچک، مردم را تا زمانی باور دارند که آنان را تأیید کنند اما رهبر مطمئن، حتی در لحظه گلایه مردم، استعداد تاریخی آنان را از یاد نمیبرد.
اطمینان ایشان به نسلهای پس از خویش نیز برخاسته از همین یقین بود. آینده را زمین بایری نمیدیدند که با غیبت جسمانیشان به اشغال خصم درآید. شالوده رهبری ایشان بر تربیت نسلی استوار بود که حتی در خلأ حضور معظمله، قطبنمای مسیر را در دست داشته باشند. صلابت بیبدیل و آرامش کشور در دوران گذار پس از شهادتشان تا استقرار فصل جدید، زندهترین گواه بر این کادرسازی تاریخی است. حضرت امام خامنهای رهبر یک مکتب بودند، نه مالک قدرت و به همین سبب هرگز مسیر طیشده را به وجود فیزیکی خود گره نزدند. عظمت رهبری ایشان درست از همین نقطه است و در عصر ما معنای حقیقی خود را به رخ میکشد. اکنون دوران ظهور اطمینانی است که آیتالله شهید خامنهای در پیکره سیاست و جامعهشان به ودیعه گذاشتند.
به انقلاب مطمئن بودند، زیرا انقلاب را محصول اراده شخصی خویش نمیدیدند. به آینده مطمئن بودند، زیرا آن را میدان تحقق سنتهایی الهی میدیدند که با آمد و شد انسانها متوقف نمیشود. حالا به سوی پروردگار بازگشته و میراث رهبریشان را برای ما باقی گذاشتهاند. بازگشت نفس مطمئنه، پایان مأموریتی است که ثمرهاش در زمین باقی مانده است. انسانی به مقام «راضیه مرضیه» میرسد که نهتنها خود به پروردگار خویش اطمینان داشته، بلکه در زمین نیز مردمانی را از اضطراب بندگی غیر خدا آزاد کرده باشد. رضایت ایشان به تقدیر الهی، مردم را از خوف قدرتهای زمینی رها میکرد تا بتوانند جهان را تغییر دهند.
آیتالله شهید خامنهای به آنچه رهبری میکردند مطمئن بودند، زیرا ایران را فقط آنگونه که بود نمیدیدند؛ آنگونه که میتوانست بشود نیز میدیدند. در پس گرفتاریهای روزانه، قامت تاریخی ملت را میدیدند. در پس محاصره، امکان استقلال را، در پس مقاومت، ظرفیت تمدن را و در پس جوانان این سرزمین، نسلی را میدیدند که میتواند از حفظ انقلاب به ساختن جهان انقلاب عبور کند.
مقاومت در نگاهشان، حفظ امکان ساختن یک جهان بود و ایشان به این امکان مطمئن بودند. به همین سبب، آینده در زبانشان برخلاف مأیوسان داخلی و معاندان بیرونی، هرگز قلمرو دشمن نبود. اطمینان ایشان، صورت سیاسی توکل بود و این توکل هرگز جایگزین عمل نشد، بلکه عمل را از اضطراب آزاد کرد.
اکنون «نفس مطمئنه» به سوی پروردگار خود بازگشته است و ایران، وارث آن اطمینان است. ایشان با اطمینان رفتند، زیرا میدانستند آنچه باقی میماند، بزرگتر از آن چیزی است که دشمن میتواند از میان بردارد. نفس مطمئنه بازگشت و اطمینانش برای ما باقی ماند و بهراستی چه چیزی والاتر از این اطمینان؟ قویترین میراثی که یک رهبر میتوانست برای آینده یک ملت بگذارد.