صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۵۷۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵
بدیهی است که حملات موشکی و پهپادی ما به پایگاه‌های آمریکا و زیر‌ساخت‌های این دسته از کشورها، منطقی و قانونی است و نباید متوقف شود چرا که کشورک‌های یاد شده خاک و امکانات خود را برای حمله به ایران در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی نهاده‌اند و از این روی در حملات و جنایات آنها سهیم بوده و دشمن تلقی می‌شوند و باید به شدت سرکوب شوند

جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف !

حسین شریعتمداری

۱- نیروهای مسلح شجاع و غیرتمند ما، هیچ‌یک از حملات آمریکا به کشورمان را بی‌پاسخ نمی‌گذارند که اقدامی بایسته و شایسته تقدیر و قدردانی است. در این میان اما، نکته‌ای هست که نمی‌توان و نباید به آسانی از آن عبور کرده و نادیده گرفته شود. توضیح آن‌که آمریکا به سران آن‌دسته از کشورهای عربی که در خاک آنها پایگاه نظامی دارد، به چشم نوکران دست‌نشانده‌ای می‌نگرد که جان و مال آنها را در اختیار دارد. دولت‌های آمریکا اصرار داشتند که این نکته پوشیده بماند و با وجود تمامی اسناد و شواهدی که از این واقعیت تلخ حکایت می‌کند، علنی شدن آن را به مصلحت نمی‌دانستند اما دونالد ترامپ این پرده‌پوشی را کنار گذاشته و بارها به صراحت اعلام کرده است که این کشورها نقش «‌گاوهای شیرده‌»! آمریکا را دارند و حتی در اوج بی‌ادبی بوسیدن «....»! خود را شرط مذاکره با آنها اعلام کرده است. از این روی بدون کمترین تردید و با یک حساب سرانگشتی می‌توان نتیجه گرفت که آمریکا خسارت‌های ناشی از حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاه‌های نظامی خود در کشورهای یاد‌شده را از دولت‌های دست‌نشانده این کشورک‌ها دریافت می‌کند! با این توجیه مضحک که پایگاه‌هایش برای حفظ امنیت این کشورها بوده است! 
۲- بدیهی است که حملات موشکی و پهپادی ما به پایگاه‌های آمریکا و زیر‌ساخت‌های این دسته از کشورها، منطقی و قانونی است و نباید متوقف شود چرا که کشورک‌های یاد شده خاک و امکانات خود را برای حمله به ایران در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی نهاده‌اند و از این روی در حملات و جنایات آنها سهیم بوده و دشمن تلقی می‌شوند و باید به شدت سرکوب شوند ولی در این میان نباید حمله به اصلی‌ترین و حساس‌ترین نقطه آسیب‌پذیر آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی را نادیده گرفت. رژیم صهیونیستی سگ‌ هار و یکی از ایالت‌های آمریکاست. به بیان دیگر حمله به این رژیم، حمله مستقیم به خود آمریکا تلقی می‌شود. اگر هنوز برد موشک‌ها و پهپادهای ما برای حمله به خاک آمریکا کافی نیست، چرا رژیم صهیونیستی را که نزدیک‌ترین ایالت آمریکا به کشورمان است مورد حمله قرار نمی‌دهیم؟! گزارش‌های فراوان و مستندی از اوضاع و شرایط بسیار وخیم و شکننده این رژیم حکایت می‌کند و بی‌تردید، حمله به زیر‌ساخت‌ها و مراکز حساس آن، ضربات ویران‌کننده و سختی به آمریکاست. 
۳- پیش از این (۱۱ خرداد ماه سال جاری‌) در یادداشتی با عنوان «نگذارید آمریکا از این کوچه فرار کند»! به ترفند مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف نجات اسرائیل از حملات ایران اشاره داشته و آورده بودیم؛ «‌آمریکا‌، رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای عربی‌، اگرچه با اسم و رسم و نام‌های جداگانه‌ای شناخته می‌شوند ولی برخلاف نام‌های متفاوتشان‌، هویت واحد و یکسانی دارند. تنها تفاوتشان در میزان و اندازه سهمیه‌ای است که در این واحد - صد البته پلید- به آنها داده شده است. از این روی اگر در سیستم محاسباتی خود‌، اسرائیل را از آمریکا و یا سران دست‌نشانده برخی از کشورهای عربی را از آمریکا و اسرائیل جدا تلقی کرده و برای هریک از آنها حساب جداگانه‌ای بازکنیم، به یقین در گرداب یک خطای فاحش گرفتار شده‌ایم‌». 
۴- شواهد موجود حکایت از آن دارند که امارات به انبار تسلیحاتی و محل استقرار جنگنده‌های رژیم صهیونیستی و هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکا تبدیل شده است و آمریکا برای آن‌که امارات را از اهداف تلافی‌جویانه ایران دور کند، حملات خود به خاک ایران را از پایگاه‌های کویت و بحرین و اردن انجام می‌دهد و ما نیز به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای مورد اشاره حمله می‌کنیم که اقدام بایسته‌ای است و نباید متوقف شود ولی از آنجا که آمریکا و اسرائیل و کشورک‌های عربی یاد‌شده در جنگ علیه ایران هویت واحد و جدایي‌ناپذیری دارند، تمامی آنها می‌توانند و باید در فهرست اهداف مشروع و قانونی حملات تلافی‌جویانه ما قرار داشته باشند. این نقاط، پاشنه آشیل -یا به تعبیر خودمان «چشم اسفندیار»- آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند و حمله به این مراکز‌، همزمان و همراه با بستن تنگه هرمز و باب‌المندب، آمریکا را به زانو در می‌آورد.

وداع حسینی، عهد انتقام

سیدعبدالله متولیان

در سحرگاه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، هنگامی که پیکر مطهر «آقای شهید ایران» در رواق دارالذکر حرم رضوی (ع) آرام گرفت، تاریخ ایران و امت اسلامی صفحه‌ای بی‌مانند از حماسه و مقاومت را ورق زد. ده‌ها میلیون عزادار دلسوخته و عاشق در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، با حضور حماسی خود نه‌تنها وداعی باشکوه و بی‌نظیر در تاریخ را رقم زدند، بلکه روایت‌های دروغین چهار دهه درباره «بیگانگی مردم با نظام دینی»، «دین‌گریز کردن مردم تحت نظام دینی» و «منزوی بودن ایران در بین جهانیان» را برای همیشه دفن کردند. این تشییع بی‌بدیل، شگفتی جهانیان را برانگیخت و رسانه‌های غربی را در بهت و حیرت همراه با عصبانیت فروبرد. درست در همین لحظات حساس، پیام تاریخی حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، همچون شمشیری بران، خطاب به آقای شهید ایران و امت مبعوث صادر شد؛ پیامی که هم عهد بست و هم انذار داد. 
پیام معظم‌له، با سلام به شهید و اجداد طاهرینش، ریشه‌های قیام او را به بعثت نبوی و قیام عاشورا متصل کرد. «آقای شهید ایران» را حسینی خواند؛ کسی که حسینی زیست، جهاد کرد و در همان مرام به شهادت رسید. تحلیل دقیق رهبر معظم انقلاب از این واقعه، آن را فراتر از یک مراسم سوگ قرار می‌دهد. حضور میلیونی مردم را «بعثت حسینی» توصیف کردند که مکتب خمینی و خامنه‌ای شهید را جلوه‌ای تازه بخشیده است. این شور، ولوله‌ای در اردوگاه حق و زلزله‌ای در اردوگاه باطل ایجاد کرد و دشمنان را به واکنش‌های عصبی واداشت. 
رویداد‌های هفته گذشته، دقیقاً با این تحلیل همخوانی دارد. پس از امضای تفاهمنامه با امریکا، نقض مکرر بند‌های آن توسط طرف امریکایی آشکار شد تلاش برای کریدور موازی تنگه هرمز، حملات به زیرساخت‌های سیریک، جاسک و بندرعباس. پروپاگاندای رسانه‌ای برای دوقطبی‌سازی جامعه در جنگ روایت نیز همزمان راه افتاد؛ تلاشی ناکام برای بی‌اعتبار کردن رسانه ملی و ایجاد شکاف میان مردم و مسئولان. تشییع بی‌نظیر پیکر امام شهید، این نقشه‌ها را خنثی کرد. عصبانیت ترامپ از ناتوانی در کنترل تنگه هرمز و شکست جنگ روایت، او را به فحاشی به ملت سربلند ایران در ترکیه و صدور فرمان حمله واداشت. ده‌ها نقطه در ۱۵ شهر هدف قرار گرفت و شهدای گرانقدری تقدیم شد. تحریم‌های جدید و لغو فروش نفت نیز بخشی از این خشم شیطانی دلقک اپستینی است. 
جمهوری اسلامی، اما با ادب متکی به تمدن بزرگ اسلامی و در اوج اقتدار پاسخ داد: قدرتمندانه و با هشدار اینکه پاسخ‌های بعدی گسترده و دردناک خواهد بود. و، اما در این میان، پیام رهبر معزز انقلاب لایه‌های راهبردی عمیقی دارد. تأکید بر «انتقام خون پاک شهید و همه شهدای دو جنگ» به عنوان «خواست ملت» و «حتمی»، فهرست جنایتکاران را از صدر تا ذیل یادآوری کرد. این انتقام را وابسته به شخص خاص ندانست بلکه آن را مأموریتی الهی خواند که آزادگان جهان آن را پیگیری خواهند کرد. این سخن، هم بیدارگر است و هم امیدآفرین و به خوبی نشان می‌دهد مقاومت، نه واکنشی لحظه‌ای، بلکه مسیر مستقیمی است که شهید ترسیم کرده و امت، متعهد به پیمودن آن است. 
از منظر تحلیلی، این پیام چند لایه عمل می‌کند. نخست، انسجام ملی را تقویت می‌کند. حضور میلیونی مردم در مراسم، خود بهترین سند وحدت حول مکتب حسینی است. دوم، به دشمنان هشدار می‌دهد که جنایتکاران «آرزوی مرگ آرام را با خود به گور خواهند برد». این انذار، ریشه در تاریخ شیعه دارد. از کربلا تا امروز، خون مظلوم، امت را به حرکت درمی‌آورد. سوم، راهبرد مقاومت را تبیین می‌کند. عهد بر پاسداشت مکتب شهید، استقامت در سختی‌ها و دل بستن به وعده‌های الهی، نقشه راهی روشن برای نسل جدید ارائه می‌دهد. در شرایطی که دشمنان از وهابی تا صهیونی و غربی، علیه ایران اسلامی ائتلاف کرده‌اند، این پیام اتحاد امت اسلامی را فراتر از مرز‌ها فرامی‌خواند. 
بدینسان، آنچه در سحرگاه ۱۹ تیر در رواق دارالذکر رخ داد، طلوع وعده تخلف‌ناپذیر الهی بود. دشمنی که با ترور، تحریم و تحقیر به میدان آمده بود، اکنون خود در محاصره خشم مقدسی است که از ده‌ها میلیون عاشق تشییع‌کننده تا آحاد آزادگان عالم را در بر می‌گیرد. پیام رهبری، بازخوانی عاشورا در قامت امروز ایران است: همان‌طور که قیام امام حسین علیهالسلام پس از شهادتش جهان را فتح کرد، خون «آقای شهید ایران» نیز فتح نهایی را رقم خواهد زد. این انتقام حتمی، نه تهدید، که بشارت است برای مستضعفان و هشداری است بی‌امان برای قاتلان بی آبرویی که اکنون باید هر سحرگاه، طنین «یا لثارات الخامنه‌ای» را بر فراز گهواره متزلزل قدرتشان بشنوند. دشمنان بدانند این ملت با حضور حماسی و عهد استوار، فتح قریب را رقم خواهد زد.

ضرورت ایجاد ساز و‌کار ایرانی و عمانی برای تنگه هرمز

محمدعلی بهمنی

روشن است که ترامپ از جنگ خسته شده و در برابر ایران احساس عجز می کند و بسیار به توافق با ایران محتاج و‌نیازمند بوده و مایل به از سرگیری جنگ نبوده و از آن گریزان است.
اما بدون هیچ اما و اگر و شک و تردید، در صورتی که ما بخواهیم به صورت یک طرفه و خارج از چارچوب حقوقی و دیپلماتیک نظم‌جدیدی را در تنگه هرمز ایجاد کنیم ، آمریکا با تحمل هر هزینه و تلفاتی زیر بار چنین نظمی نخواهد رفت و حتی اگر ترامپ به هر دلیلی جا بزند و بخواهد زیر بار چنین نظمی برود ، نظام امریکا و ارتش امریکا چنین چیزی را تحمل نخواهد کرد .
مسدود سازی تنگه هرمز پس از تجاوز و حمله غیر قانونی آمریکا و اسرائیل به ایران ، اقدامی در راستای دفاع مشروع ایران تلقی شد و به همبن دلیل ناتو و اروپایی ها و در کل جامعه جهانی از ایستادن کنار ترامپ و آمریکا در مقابله با اقدامات ایران در تنگه هرمز خودداری کردند اما الان و در شرایط پسا جنگ و پس از آتش بس و تفاهمنامه، هر اقدام در مورد تنگه هرمز می تواند اجماع بین المللی علیه ایران ایجاد کند و قطعا ناتو و اروپا و حتی منطقه خودمان کنار آمریکا قرار خواهند گرفت. مواضع مارک روته دبیرکل ناتو موید همین همراهی است .
نه حقوق بین الملل و نه تفاهنامه ایران و‌امریکا و نه اصل حسن هم جواری میان ایران و عمان ،مجوزی برای ایجاد مانع در تردد کشتی ها از مسیر عمانی تنگه هرمز نمی دهند. نه می توان مانع تردد کشتی ها از این مسیر شد و نه می توان مسیر خاصی را به آن ها تحمیل کرد. البته در شرایط جنگی وضعیت متفاوت است و ایران می تواند در هر بخشی از تنگه محدودیت هایی ایجاد کند ، مسیر طبیعی و‌تاریخی و مورد تایید سازمان بین المللی دریانوردی که تا پیش از جنگ هم در حال استفاده بوده و ما هیچ مشکلی با آن نداشتیم ، مسیر عمانی بوده اما حالا که اقدام ایران با واکنش تند و تجاوزکارانه و غیر قانونی و قلدرانه آمریکا همراه شده است اگر ایران کوتاه بیاید نشانه ضعف تلقی خواهد شد و طرف مقابل از این الگو برای پیشبرد و تحمیل اهدافش بهره خواهد برد اما اگر ایران مجددا بر ممانعت از تردد در مسیر عمانی نیز تاکید نماید باید هم خسارات بیشتری را تحمل کند و هم اجماع جهانی ضد ایران ایجاد می شود.
تنها راه ممکن مذاکره با عمان و ایجاد یک ترتیبات مرضی الطرفین دریانوردی میان ایران و عمان است ، تا هم کشتیرانی آزاد تامین گردد و هم نقش حاکمیتی ایران در تنگه هرمز مورد تاکید قرار بگیرد. تنها راه برای جلوگیری از افزایش تنش ، مذاکره با عمان و رسیدن به یک توافق سریع با عمان در مورد نحوه کشتیرانی در تنگه هرمزاست ، اقدامی که هم پرستیژ ایران را حفظ می کند هم تفاهنامه را نجات می دهد و هم کشتیرانی آزاد را میسر می سازد. در واقع در این برهه ، ترتیبات ایرانی و عمانی برای تنگه هرمز که منطبق با حقوق بین الملل باشد می تواند راهگشا باشد.

دوره جدید ریاست قوه قضا در افق عدالت ترمیمی

صالح نقره‌کار 

1. آغاز دوره جدید ریاست قوه قضائیه، فرصتی مغتنم برای بازاندیشی در سیاست کیفری جمهوری اسلامی ایران است. این بازاندیشی نه به معنای کاهش اقتدار قانون یا اغماض در برابر جرائم علیه امنیت کشور، بلکه ناظر بر به‌روزرسانی دیدگاه‌ها، ارتقای کیفیت عدالت، افزایش سرمایه اجتماعی و تحکیم همبستگی ملی است. سیاست کیفری کارآمد در شرایط امروز ایران، سیاستی است که میان تأمین امنیت، صیانت از حقوق شهروندی و ترمیم شکاف‌های اجتماعی تعادل برقرار کند. ایران متحد فردا، قوه قضائیه همبستگی‌افزا و نه گسسته‌گر را طالب است. نکته‌ای که جنگ‌های اخیر چشم ما را به آن بیشتر از پیش گشود.

2. آزادی‌های شهروندان و رسانه‌ها بخشی از سبد امنیت شهروندی است. خوانش امنیت پایه صرف از حقوق مردم نباید به تنزل شاخص‌های آزادی منتهی شود. این الگو در سیاست کیفری کلان قضائی باید تجلی عیان یابد. حکم انتصاب رئیس جدید قوه قضائیه از سوی مقام معظم رهبری، مانند احکام پیشین رهبری شهید، بر تحقق عدالت، احیای حقوق عامه، گسترش عدالت، جلب رضایت مردم، تکریم مراجعان، اجرای دقیق قانون و تحول در دستگاه قضائی تأکید دارد. همچنین «سند تحول و تعالی قوه قضائیه» نیز بر مردم‌محوری، کاهش جمعیت کیفری، استفاده از نهادهای ارفاقی، توسعه سازوکارهای صلح و سازش، اصلاح فرایندهای دادرسی و ارتقای اعتماد عمومی استوار است.

3. این جهت‌گیری‌ها زمینه مناسبی برای تقویت عدالت ترمیمی در سیاست کیفری کشور فراهم می‌آورد؛ هرچند انتظار می‌رود به صورت برجسته‌تری این الگوی آزادی‌محور و همبستگی‌ساز مطرح شود. اصل صدوپنجاه‌وششم قانون اساسی، قوه قضائیه را افزون بر رسیدگی به تظلمات، مسئول احیای حقوق عامه، گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و پیشگیری از وقوع جرم می‌داند. این اصول نشان می‌دهد که رسالت دستگاه قضائی صرفا مجازات نیست، بلکه تأمین عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسان و پیشگیری از تعمیق آسیب‌های اجتماعی نیز بخشی از مأموریت آن است.

 

4. بنده وکالت و مشورت صدها پرونده امنیتی در سال‌های اخیر را داشته‌ام و ادراکم این است که در قاطبه این موارد فرد متهم، معاند ایران نیست‌ اما علت‌های ناروایی او را «معارض قانون» کرده، نه اینکه ذاتا مجرم بالقوه امنیت‌ستیز باشد. ایران امروز تجربه سال‌هایی را پشت سر گذاشته که در آن جنگ اقتصادی، جنگ شناختی، فشارهای معیشتی و شکاف‌های اجتماعی، بر رفتار بخشی از شهروندان اثر گذاشته است. در این‌ میان نمی‌توان همه کسانی را که در اعتراضات حضور یافته‌اند، در یک قالب حقوقی و اخلاقی واحد تحلیل کرد. بی‌تردید میان کسانی که آگاهانه و سازمان‌یافته در خدمت پروژه‌های دشمنان ایران قرار گرفته‌اند، با شهروندانی که از سر نارضایتی، فشار اقتصادی، احساس تبعیض یا تأثیرپذیری از عملیات رسانه‌ای مرتکب رفتارهای مجرمانه شده‌اند، تفاوتی اساسی وجود دارد. هم‌پوشانی برخی رفتارها با اهداف دشمن، الزاما به معنای اشتراک در انگیزه و قصد نیست و عدالت اقتضا می‌کند که این تفاوت‌ها در سیاست کیفری و در فرایند دادرسی مورد توجه قرار گیرد.

5. در چنین شرایطی، عدالت ترمیمی می‌تواند مکمل مناسبی برای عدالت کیفری کلاسیک باشد. عدالت ترمیمی بر بازسازی روابط اجتماعی، جبران خسارت، پذیرش مسئولیت، اصلاح رفتار و بازگرداندن بزهکار به جامعه تأکید دارد. این رویکرد، با آموزه‌های اسلامی درباره عفو، توبه، اصلاح ذات‌البین، رأفت اسلامی و ترجیح اصلاح بر انتقام نیز سازگاری درخور توجهی دارد و از این نظر، امری وارداتی یا بیگانه با نظام حقوقی ایران محسوب نمی‌شود.

6. بر‌ اساس ‌این انتظار می‌رود در دوره جدید، استفاده از مجازات‌های جایگزین حبس که قانون مجازات اسلامی نیز ظرفیت‌های درخور توجهی برای آن پیش‌بینی کرده است، بیش از گذشته توسعه یابد. 

خدمات عمومی رایگان، میانجیگری کیفری، تعلیق اجرای مجازات، تعویق صدور حکم، نظام‌های جبران خسارت، آزادی مشروط و دیگر نهادهای اصلاحی، در بسیاری از پرونده‌ها می‌توانند آثار اجتماعی مؤثرتری از حبس‌های طولانی‌مدت داشته باشند.

7. همچنین، در جرائمی که قانون و موازین شرعی اجازه می‌دهد، شایسته است سیاست کیفری کشور به سمت کاهش استفاده از مجازات اعدام و محدودکردن آن به شدیدترین جرائم حرکت کند. چنین رویکردی، ضمن حفظ اقتدار نظام عدالت کیفری، می‌تواند جایگاه جمهوری اسلامی ایران را در افکار عمومی جهان نیز ارتقا و نشان دهد نظام حقوقی ایران در مسیر انسانی‌ترشدن پاسخ‌های کیفری و بهره‌گیری از ظرفیت‌های اصلاحی گام برمی‌دارد.

8. در همین چارچوب، انتظار می‌رود دادگاه‌های انقلاب نیز در کنار ملاحظات امنیتی، توجه بیشتری به حقوق ملت مندرج در فصل سوم قانون اساسی، اصل تناسب جرم و مجازات، اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری، حق دفاع، دادرسی منصفانه و آزادی‌های مشروع داشته باشند. امنیت و حقوق شهروندی دو ارزش متعارض نیستند، بلکه امنیت پایدار، در پرتو اجرای عادلانه قانون و احترام به حقوق شهروندان استوارتر خواهد شد.

9. تحول در سیاست کیفری، به معنای تغییر در فلسفه مجازات نیز هست. گذار تدریجی از مجازات صرف به اصلاح، بازاجتماعی‌سازی و ترمیم. هر اندازه دستگاه عدالت بتواند محکوم را پس از تحمل مسئولیت، دوباره به جامعه، به قانون و به خیر عمومی بازگرداند، همان اندازه در تحقق امنیت ملی و کاهش تکرار جرم موفق‌تر خواهد بود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به همبستگی ملی نیاز دارد.

10. این همبستگی با حذف و طرد شهروندان حاصل نمی‌شود، بلکه از مسیر بازسازی اعتماد، کاهش رنج‌های مردم، پاسخ‌گویی حکمرانی، اجرای بی‌طرفانه قانون و گشودن راه بازگشت برای کسانی که قصد بریدن از وطن نداشته‌اند، تقویت خواهد شد. باور به اینکه راه اصلاح از درون ایران می‌گذرد و همه ایرانیان، با وجود اختلاف دیدگاه‌ها، در سرنوشت این سرزمین شریک‌اند، می‌تواند مبنای سیاست کیفری نوینی باشد که به‌جای تعمیق شکاف‌ها، در پی ترمیم آنها باشد. الگویی که در آن اقتدار قانون با رأفت، امنیت با حقوق شهروندی‌ و مجازات با اصلاح و ترمیم همراه باشد. چنین تحولی نه‌تنها با مبانی اسلامی و انقلابی نظام منافاتی ندارد، بلکه می‌تواند گامی مهم در راستای تحقق عدالت، افزایش اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران باشد.

خونی که تاریخ را به حرکت درمی‌آورد

مسعود پیرهادی
تاریخ، همیشه با قدرت‌ها نوشته نشده است؛ گاهی با خون نوشته شده است. آنچه عاشورا را پس از چهارده قرن زنده نگه داشته، نه شمشیرهای سپاه یزید، بلکه قطرات خون مظلومی است که خدا اراده کرد تا «ثارالله» باشد؛ خونی که از زمین فراتر رفت و در رگ‌های تاریخ جاری شد. از همین رو، هرگاه ملتی توانسته است میان امروز خود و عاشورا پلی برقرار کند، از یک اجتماع پراکنده به یک امت تاریخی تبدیل شده است.

پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، بیش از آنکه مرثیه باشد، تفسیر یک سنت الهی است؛ سنتی که می‌گوید شهادت، پایان راه مجاهد نیست، آغاز راه یک ملت است. در این نگاه، شهید تنها فردی نیست که جان خود را تقدیم کرده؛ او نقطه اتصال یک امت با رسالت تاریخی خویش است. از همین جاست که انقلاب اسلامی نه صرفا یک انقلاب سیاسی، بلکه پژواک همان ندای «هل من ناصر» معرفی می‌شود؛ ندایی که هنوز هم توانایی بسیج ملت‌ها را دارد.
از مهم‌ترین پیام‌های این متن آن است که هویت انقلاب اسلامی، هویتی حسینی است. اگر این نسبت تضعیف شود، انقلاب نیز به یک ساختار سیاسی معمولی فروکاسته خواهد شد؛ اما هنگامی که روح عاشورا در کالبد یک ملت جاری باشد، حتی فقدان بزرگ‌ترین شخصیت‌ها نیز به توقف حرکت نمی‌انجامد، بلکه خود به عامل جهشی تازه تبدیل می‌شود. تاریخ شیعه نیز بارها همین حقیقت را نشان داده است؛ هر بار که گمان شد با حذف یک شخصیت، راه متوقف خواهد شد، خون همان شهید هزاران رهرو تازه آفرید.
نکته مهم دیگر، جایگاه مردم است. در این نگاه، مردم تنها تماشاگران تاریخ نیستند، بلکه سازندگان آن‌اند. هنگامی که میلیون‌ها انسان با انگیزه‌ای واحد در صحنه حاضر می‌شوند، یک مراسم تشییع به یک همه‌پرسی تاریخی تبدیل می‌شود؛ همه‌پرسی‌ای که نه با صندوق رأی، بلکه با قدم‌ها، اشک‌ها و حضور مردم برگزار می‌شود. این حضور، قدرت نرم یک ملت را آشکار می‌کند؛ قدرتی که نه با اجبار، بلکه با ایمان شکل می‌گیرد.
در این چارچوب، خونخواهی نیز معنایی متفاوت پیدا می‌کند. خونخواهی در فرهنگ قرآن و عاشورا، انتقام شخصی نیست؛ دفاع از عدالت و جلوگیری از تکرار ظلم است. خون شهید، جامعه را به مسئولیت فرا می‌خواند. 
اگر این مسئولیت فراموش شود، خون مظلوم به یک خاطره تبدیل می‌شود؛ اما اگر امت آن را به دوش بگیرد، همان خون به سرمایه‌ای برای ساخت آینده بدل خواهد شد.
پیام دیگر این متن، نفی شخص‌محوری است. راه حق به افراد وابسته نیست، هرچند افراد بزرگ می‌توانند آن را شتاب دهند. سنت الهی چنین نیست که با فقدان یک انسان، رسالت الهی متوقف شود. شهیدان می‌روند، اما مکتب می‌ماند؛ فرماندهان پرواز می‌کنند، اما پرچم بر زمین نمی‌افتد. این همان منطقی است که قرآن کریم نیز درباره پیامبران بیان کرده است: حق، وابسته به بقای اشخاص نیست.
افق نگاه این پیام نیز محدود به مرزهای جغرافیایی نیست. سخن از آزادگانی است که در سراسر جهان، هر یک سهمی در تحقق عدالت بر عهده خواهند گرفت. این همان فهم تمدنی از مقاومت است؛ مقاومتی که خود را متعلق به یک قوم یا یک سرزمین نمی‌داند، بلکه خود را بخشی از جبهه جهانی حق در برابر باطل می‌بیند. هرچه این نگاه عمیق‌تر شود، ظرفیت تمدنی انقلاب نیز گسترده‌تر خواهد شد.
از سوی دیگر، این متن اندوه را در امید حل می‌کند. شهادت، هرچند با اشک همراه است، اما مقصد آن، بن‌بست نیست. پایان روایت، انتظار ظهور و تحقق کامل وعده الهی است. این یعنی تاریخ از نگاه مؤمن، چرخه‌ای بی‌هدف نیست؛ حرکتی است رو به آینده‌ای که عدالت در آن به دست ولی خدا تحقق خواهد یافت. چنین نگاهی، جامعه را از یأس و انفعال دور می‌کند و به آن افق می‌بخشد.
در همین منظومه فکری، زیارت، ولایت، شهادت و انتظار، اجزای جداگانه نیستند؛ حلقه‌های یک زنجیرند. عاشورا بدون انتظار، به سوگواری صرف تبدیل می‌شود و انتظار بدون عاشورا، به آرزویی بی‌تعهد. آنچه این دو را به هم پیوند می‌دهد، فرهنگ مجاهدت و وفای به عهد است؛ همان عهدی که از «ألست» آغاز شد و تا تحقق کامل وعده الهی ادامه خواهد یافت.
امروز نیز پرسش اصلی همان پرسش کربلاست؛ آیا امت، پس از رفتن شهید، راه او را ادامه خواهد داد یا تنها بر فقدانش خواهد گریست؟ تاریخ نشان داده است که آنچه دشمن را به هراس می‌اندازد، شهادت یک انسان نیست؛ زنده ماندن مکتب اوست. هرگاه ملتی توانست اشک را به اراده، محبت را به مسئولیت و سوگواری را به حرکت تبدیل کند، خون شهید مأموریت خود را انجام داده است. آن روز، عاشورا دیگر یک حادثه تاریخی نیست؛ حقیقتی جاری است که هر نسل را دوباره به انتخاب میان حق و باطل فرا می‌خواند.

 ایران برخاست برای خونخواهی پنج گانه

کوروش شجاعی

حضور، «قیام» و «به پا خاستن» چند ده میلیونی ملت بزرگ ایران در جریان وداع،بدرقه و تشییع امام مجاهد شهید، حماسه ای بی بدیل درتاریخ ایران و بلکه جهان ثبت کرد.آنچه مردم مومن، هوشیار، بصیر، وفادار و قدرشناس ایران زمین درجریان وداع و البته تجدید بیعت با آرمان های انقلاب و با علمدار عزت و استقلال ایران درمقابل چشم جهانیان به نمایش گذاشتند،پرشکوه ترین جلوه اتحاد، انسجام، همدلی،عزت مداری،قدرشناسی،اقتدار،قدرت و عزم ملی ایرانیان بود برای«تاریخ سازی»،«تعیین سرنوشت»و«تمدن سازی»،تمدنی که ترامپ جنایتکار می خواست آن را نابود کند و به «عصرحجر»برگرداند! همان جانی «کودک خوار،اپستینی»که برای به زانو درآوردن ملت ایران پیشتر،«برجام»را پاره کرده بود،خرداد سال گذشته با همکاری رژیم صهیونی و برخی کشورهای منطقه به کشورمان حمله کرد آن هم در حین مذاکره،«شبه کودتایی» را دی ماه درکشور طراحی کرده و سرانجام در نهم اسفند ماه سال گذشته بزرگ ترین جنایت های تاریخ بشری را علیه مردم ایران مرتکب شدند ،بازهم درحین مذاکره! این بار علاوه بر به شهادت رساندن مردم عزیزمان،دانشمندان،فرماندهان و قائد امت، ۱۶۸دانش آموز فرشته معصوم مینابی را «پرپر»کردند و نه تنها داغی بس عظیم و فراموش نشدنی بردل مردم گذاشتند، بلکه جنایتی تاریخی مرتکب شدند،جنایتی که باید محاکم قضایی بین المللی دراسرع وقت آن را محکوم و آمران و مباشران را مجازات می کردند ،اما افسوس و هزاران افسوس که دنیای سلطه جای «دادخواهی»و «دادرسی» نیست!

خونخواهی یعنی چه؟!
تاریخ سازی مردم درجریان وداع،بدرقه،تشییع و نماز بر پیکر عزیز دل ملت ایران و بلکه عزیز دل آزادی خواهان جهان و البته آن حماسه آفرینی بی نظیر ملت فهیم و قدرشناس عراق علاوه براین که بزرگ ترین«تشییع قرن» ،بی سابقه ترین و عظیم ترین«بیعت تاریخی» با قائد امت وآرمان های بلند انقلاب اسلامی را ثبت تاریخ کرد،پیام ها ، شعارها و خواسته ها و مطالباتی را فریادکرد که «خونخواهی»اصلی ترین آن هاست.
اما این خونخواهی یعنی چه و چند مرحله دارد؟!
۱-این که ترامپ و نتانیاهو به انتقام وخونخواهی۱۶۸ فرشته مینابی، حدود۳هزار عزیز هموطن،دانشمندان،فرماندهان،عزیزان مظلوم«ناو دنا»و رهبر نستوه و امام مجاهد مظلوم و علمدار عزت و استقلال و اقتدار و قدرت ایران باید قصاص شوند،کف خواسته مردم است.
۲-این خونخواران جنایتکار که علاوه بر ارتکاب جنایت هایی چنین هولناک،
بی شرمانه به آن اقرار و حتی افتخار می کنند مثل آن چه در جریان ترور ناجوانمردانه سردار قلوب مردم،همان حاج قاسم دلاور ناجی ایران، عراق،سوریه و ... از چنگال وحوش داعشی انجام دادند باید در محاکم قضایی بین المللی ازجمله دادگاه 
بین المللی لاهه محاکمه شوند و مهم تر این که مجازات و جنایت های ارتکابی آن ها به عنوان «سندجنایت»ترامپ و نتانیاهو و سند مظلومیت ایران عزیز برای نسل کنونی و آیندگان جهان ثبت وضبط شود.
۳-مرحله دیگر خونخواهی مردم،این است که آمریکا و رژیم صهیونی باید بهای تمامی خسارت های وارده به زیرساخت های کشور و غرامت ضررهای اقتصادی که به کشورمان زده را پرداخت کند،البته که نمی تواند ضررهای روحی،روانی و داغ هایی را که بردل مردم گذاشته، جبران کند، اما پرداخت غرامت وآزاد کردن دارایی ها و پول هایی که به ناحق سال هاست بلوکه کرده اند نیز جزو حداقلی ترین حقوق و مطالبات مردم است.
۴-خلیج فارس و تنگه هرمز عرصه«مدیریت ایران» و اعمال«ترتیبات ایرانی» مطالبه اصلی مردم غیور و وطن دوست ایران ،پایان حضور غیرقانونی و سلطه طلبانه آمریکا در منطقه است وبه فرموده رهبر خردمند،فرهیخته،مدبر و شجاع مان صالح بعد صالح آیت ا...سیدمجتبی خامنه ای و فرمانده مقتدر کل قوا جای سلطه گران آمریکایی فقط در قعر آب های خلیج فارس است ولاغیر.
۵-والبته که اعلام جرم و تنبیه موثر و بازدارنده آمریکا،رژیم صهیونی و برخی شیخک نشین های حاشیه خلیج فارس که یا با متجاوزان آمریکایی صهیونی همکاری کردند و یا اجازه استفاده از پایگاه های آمریکایی و خاک  و فضای خود را به آمریکا و رژیم کودک کش برای حمله به کشورمان دادند مطالبه برحق دیگر مردم است.
اگر ترامپ و نتانیاهو کشته می شدند؟!
واما یک سوال صریح از سلطه طلبان و زورگویان جهان و از نهادهای بین المللی به خصوص سازمان ملل متحد و شورای امنیت، این سازمان کذایی و از افکار عمومی جهان!
*اگر این جانیان خونخوار کشته می شدند رفتار آمریکا و رژیم صهیونی چگونه بود؟
*موضع سازمان های بین المللی چگونه بود؟
*موضع و رفتار مدعیان حقوق بشر چه بود؟
*حتی رفتار و موضع برخی دولت های به ظاهر مسلمان و شیخ نشین های خلیج فارس چه بود؟
*رفتار و موضع مردم آمریکا و شهرک نشینان غاصب رژیم صهیونی و مطالبه آن ها چه بود؟!
*پاسخ به این سوالات برعهده آنانی که این مطلب به دستشان می رسد.
*نگارنده به عنوان کوچک ترین عضو خانواده بزرگ ایران،این سطور را برای ثبت در تاریخ نوشتم و کمترین ادای دینی باشد به ملت بزرگ ایران ،کشور عزیزتر از جانم و شهیدان و جان فدایان ایران ازجمله فرشته های معصوم مینابی و آیت ا ...سیدعلی حسینی خامنه ای عزیز دل و نور چشم ملت ،همان «ابرمرد»تاریخ ایران و اسلام که همه وجودش و جانش را وقف اعتلای اسلام و ایران و رساندن کشور به قله ها و ایران قوی در همه عرصه ها کرد و در آخر عمر پر برکتش با پیکر پاره پاره به زیارت اربابش سید وسالار شهیدان مشرف شد و درآغوش حضرت ثامن الحجج عاشقانه و عارفانه آرام گرفت. تاریخ این برهه شگفت آور،سرنوشت ساز وتمدن ساز این سامان را هیچ گاه از یاد نخواهد برد.
بی گمان و بی مداهنه براین باوریم و امیدوار،همان طور که خون سیدالشهدا،اسلام را احیا و تا ابد بیمه کرد،خون قائد مجاهد امت انقلاب اسلامی،عزت و استقلال ایران عزیز و قدرت و اقتدار و سرافرازی کشورمان را به لطف خداوند علی اعلی و عنایت و دعای خیر حضرت صاحب الزمان (عج) پیروزی نهایی جبهه حق برباطل بیمه کرد. مشروط براین که این اتحاد و انسجام و همدلی ملت همچنان پابرجا و مستدام بماند و مسئولان در همه رده ها و در قوای سه گانه خود را خادم خالص و بی منت اسلام ،ایران و مردم عزیز بدانند.

ترمینولوژی عهد انتقام

سید مهدی طالبی

ابهام گاهی سازنده و گاهی آسیب‌زاست. حاکمان و مجموعه دولتمردان به فراخور اوضاع از ابهام استفاده کرده و زمانی با رفع ابهام به سمت شفافیت در صحنه حرکت می‌کنند.روز گذشته حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب به مناسبت تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و شهدای خانواده ایشان و برای قدردانی از مردم حاضر در تشییع شهدا، پیامی صادر کردند که در آن بر انتقام از جنایت‌کاران تأکید شده بود. این امر خروج از یک ابهام بود که یکی از پیامد‌های آن پاک شدن بحث و جدال‌ها درباره شکل انتقام و تمرکز بر حذف افراد دخیل در جنایت‌های دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه است.بخش مربوط به انتقام در پیام رهبری این‌گونه است: «عهد می‌بندیم که انتقام خون پاک شما و همه‌ شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایت‌کار و بی‌آبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و به‌طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایت‌کاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آن‌ها باید بدانند که این امر، متوقف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقق خواهد شد و به‌زودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد.» این پیام فراتر از خروجی که از ابهام کلی صورت می‌دهد، درباره بسیاری از جزئیات دیگر نیز رفع ابهام می‌کند. این پیام وقتی از وجود فهرستی از صدر تا ذیل صحبت می‌کند از محدود بودن لیست انتقام به رهبران دشمن رفع ابهام کرده و افراد جزء را هم مسئول می‌داند؛ این یک نمونه از رفع ابهام از مسائل جزئی است.
نکات
در این بخش به زوایای مختلفی از پیام رهبری اشاره شده است:
1-  انتقام دو جنگ قرار است گرفته شود. این به معنای عدم فراموشی، عدم مشمول مرور زمان شدن یا نو شدن صحنه انتقام است. این‌گونه نیست که گفته شود باید انتقام جنگ رمضان گرفته شود و کسانی که در جنگ ۱۲ روزه بوده‌اند، بیرون بمانند. با جنگ جدید، مطالبات جنگ قبلی فراموش نمی‌شود.

2- متوقف بر وجود شخص من و مسئولان نیست، این پیام را دارد که دشمن با تهدید به ترور بیشتر قادر به متوقف کردن این روند نیست.

3- مقاومت لیست کاملی از جنایت‌کاران تهیه کرده است که علاوه بر مقامات، عناصر جزء تا سربازان شلیک‌کننده در این واحد‌ها هدف انتقام خواهند بود.

4- هرگونه مذاکره و تفاهم‌نامه میان هیئت‌های مذاکره‌کننده یا رؤسای‌جمهور ایران و آمریکا مسیری نهایی به سمت عادی‌سازی روابط نیست. هر تغییری منوط به انتقام کامل است.

5- ضروری اعلام شدن انتقام از جنایت‌کاران عدم توقف در مقام دفاع و حرکت به سمت تهاجمی شدن را نشان می‌دهد.

6- جنگ از حالت کنونی که میان آمریکا و ایران است باید شکل جدیدی به خود بگیرد که در آن ایران و آزادی‌خواهان، درپی انتقام و حذف ترامپ، نتانیاهو و عناصر جنایت‌کار همراه آنان هستند. 

7- با وجود دولت‌های کنونی در واشنگتن و تل‌آویو حالت جنگی و مخاصمه، لحظه‌ای با این دو رفع نمی‌شود.

8- حکم رهبر معظم انقلاب در خصوص انتقام از جنایت‌کاران، اولین حکم فقهی ایشان و صدور فتوای قصاص قاتلان است. از این جهت ضمن ایجاد مشروعیت دینی، این ظرفیت توسط رهبری جدید استفاده شده و به نمایش درآمده است. پس از فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب موهن «آیات شیطانی» توسط امام خمینی (ره)، این دومین مرتبه است که فتوایی صریح درباره مجازات افرادی در خاک غرب صادر می‌شود.

9- این جمله که انتقام از جنایت‌کاران وابسته به وجود من یا مسئولان نیست، یعنی عناصر متمرکز بر انتقام نباید هیچ توجه و دل‌نگرانی‌ای نسبت به تحولات نظامی و سیاسی جبهه خودی داشته باشند؛ هدف آن‌ها باید صرفاً انتقام و حذف جنایت‌کاران باشد.

10- تأکید بر اینکه انتقام «حتمی» است نشان می‌دهد هیچ نهاد و فردی، تحت هیچ عنوان نباید با بهانه و استدلال درپی خنثی کردن امور برآید. انتقام وظیفه و حرکت به سمت آن حتمی است.

11- انتقام، به معنی تنش امنیتی و اطلاعاتی در مقیاس فرامنطقه‌ای و جهانی است؛ این اتفاق یک تشدید مهم پس از منطقه‌ای شدن جنگ در جنگ رمضان و تهدید به کشاندن جنگ به فرامنطقه در صورت آغاز جنگی جدید است. 

12- اشاره به «آزادگان» به افراد و گروه‌هایی فراتر از شیعیان و مسلمانان اشاره دارد که می‌تواند شامل گروه‌ها و عناصر مبارز از ملت‌ها و ادیان مختلف شود. 

13- آزادگان دنیا هر یک مأموریتی دارند به معنای تقسیم‌بندی احتمالاً بر اساس جغرافیا و آغاز روند ضربات است و لزوماً متوقف به قتل جنایت‌کاران نخواهد بود. همچنین به این معناست که جنایت‌کاران در سفر‌های خارجی در پوشش دیپلماتیک و مهمان بودن در کشوری، مصون از انتقام نخواهند بود و رودربایستی دیپلماتیکی وجود ندارد.

14- دشمن با بزرگ‌نمایی و اتهام‌زنی نسبت به قصد ایران برای ترور ترامپ قصد داشت فضایی بسازد که در ایران، صدا‌های تکذیب شنیده شود. این طرح با وجود رسیدن به آستانه اثرگذاری با فریاد‌های مردم و پیام رهبر انقلاب رد شد. دشمن با تلاش برای اتهام‌زنی نتوانست ایران را به عقب نشینی وادار کند و درحال مشاهده تأیید اخباری است که با برنامه‌ریزی منتشر می‌کرد. ایران نه‌تنها تکذیب نکرد که در بالاترین سطح تأکید کرد خواهان حذف لیستی از صدر تا ذیل مشارکت‌کنندگان در جنایات است.
15- ایران درحال ایجاد جنگی مشروع، کم‌شدت، پردامنه، با تلفات انسانی بالا اما خاص، اطلاعاتی-عملیاتی و ر‌ها از قیدوبند‌های دولتی است. این یک جنگ بزرگ در محدوده خاکستری اما به‌شدت مخرب و فرسایشی برای دشمن است.

16- دشمن به مذاکره با ایران نیاز دارد تا به دیگران نشان دهد موفق شده تا بالاخره طرف سرسختی مانند تهران را پای میز مذاکره بنشاند. حکم جدید نشان داد مذاکرات کنونی محدود به رفع تنش هستند نه تلاش برای عقب‌نشینی و سازش. اگر دشمن میز را ترک کند با تنگه بسته و حملات مواجه می‌شود. پس حکم جدید با معکوس کردن روند، نیاز آمریکا به مذاکره را نمایش خواهد داد زیرا واشنگتن احتمالاً قادر به ترک میز نیست.

17- پیام جدید رهبر انقلاب پس از پیامی که در ۲۸ خرداد پس از تفاهم اولیه با آمریکا منتشر شد و در آن آورده بودند «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، گامی دیگر در راستای تقویت امید مردمی است که با خبر شهادت رهبر معظم انقلاب راهی میادین و خیابان‌ها شده و یک روز آن را ترک نکرده و تشییع حماسی رهبر انقلاب را آفریدند. جمع افراد حاضر در میادین و تشییع چیزی بیش از نیمی از مردم کشورند و همه با وجود مشاهده جنگ و مشکلات خواهان انتقام هستند. پیام رهبر انقلاب تأییدی بر اعلام آمادگی مردم برای حرکت در مسیر انتقام بود.

18- تشییع و میراث شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و نوع موضع‌گیری‌های مردمی و سیاستمداران نشان داد آینده ایران به میراث وی گره خورده است. صدور حکم انتقام جلوه‌ای از این گره‌خوردگی است. 

19- چگونه از ایرانی که می‌خواهد انتقام از جنایت‌کاران بگیرد می‌توان امتیازات هسته‌ای گرفت؟

20- محور مقاومت درحال ساخت فضایی تضادگونه برای دشمن است؛ هرگونه حرکت دشمن برای تحت تأثیر قرار دادن شکل دولتی و رسمی و پذیرفته‌شده ایران و تلاش برای تضعیف آن، با تحرکات سازمان‌گونه و نهضتی پاسخ داده می‌شود تا غرب انتخاب کند با حالت رسمی کنار بیاید یا با رفتار‌های نهضتی از سوی دولت تحت فشار قرار گرفته مواجه شود. اگر از ایران توقع تضعیف شکل دولتی دارد و ساختمان‌هایش را منهدم و افرادش را ترور می‌کند، پس آن‌ها با قرار گرفتن در شرایط شبه‌سازمانی با شما نه به شکل رسمی که به صورت نهضتی روبه‌رو می‌شوند.

21- پیام رهبر انقلاب خروج از شکل کامل مقاومت هرمی و فعال کردن تحرکات هسته‌گونه و سلولی بود. در این نوع از ساماندهی شبکه مقاومتی با آسیب به رده فرماندهی یا میانی آسیب نمی‌بیند زیرا هر سلول به صورت مستقل سامان گرفته است.

برای روزهای سخت نبودنت

حامد سلطانی

دیر به خودمان آمدیم!
انگار تازه داریم می‌شناسیمت!
انگار خواب بودیم تا به حال…
حواسمان نبود بودنت چقدر به کارمان می‌آید!
غفلت کردیم و مثل ماهی بیرون افتاده از آب، تازه دارد حالیمان می‌شود که این، چه نعمتی بود که ما از شکرش فارغ بودیم و حالا حسرت، سهم ماست از این روزگار!
ما، مردم توایم!
همان‌هایی که رویشان حساب کرده بودی؛همان‌ها که به وقت التهاب دلگرمیشان بودی؛همان‌ها که شجاعتت امید بود برایشان؛همان‌ها که وقتی دلشان می‌لرزید، به کلام تو آرام می‌گرفتند؛همان‌ها که حاضر بودند جانشان را نذر جان تو کنند؛و تو چقدر مثل همیشه‌ای!
مثل همیشه مهربان، مقتدر، متین،
باصلابت، باشکوه، باشکوه، باشکوه…
تو ما را برای این روزها آماده کرده بودی و ما نمی‌دانستیم!
برای روزهای سخت نبودنت!
برای همین روزهایی که دلتنگی بلای جانمان شده و فریادمان را به بغض وامانده‌ای اسیر کرده که گویی سر باریدن ندارد…
ما مردم توایم!همان مردمی که به بعثت نویدشان داده بودی و ما نمی‌دانستیم یعنی چه!بعد از رفتنت تازه فهمیدیم شانه‌هایت چقدر محکم بود!
بار سنگینی که یک تنه بر دوش می‌کشیدی را تقسیم کردند روی شانه‌هامان…
دروغ چرا؟ما همین سهم خودمان را هم به جبر زمانه تاب می‌آوریم و تو سال‌های سال، بی‌آنکه خم به ابرو بیاوری و منتی بر سرمان بگذاری، همه‌اش را صبورانه برداشته بودی و ما نمی‌دانستیم!
ما نمی‌دانستیم که تو خود نیز مبعوث شده بودی برای تربیت این مردم، که مهیای بعثت شوند و آماده‌ اینکه کار را تمام کنند!حالا نه تهران، نه قم، نه عراق، نه مشهد، نه یک ملت، که یک امت غم تو را به شانه می‌کشند و اشک‌هاشان، درخت خشمشان را آبیاری می‌کنند! که خونخواهی تو، فرض است بر مایی که یک عمر زحمتمان را کشیدی و ما، نمی‌دانستیم…
سفر به‌خیر آقای شهید ایران !

مذاکره؛ نه تابو، نه معجزه

حمید ملک‌زاده

در سیاست خارجی ایران، کمتر مفهومی به‌ اندازه «مذاکره» از معنای واقعی خود خالی شده است. سال‌هاست درباره مذاکره نه به عنوان یکی از ابزارهای دیپلماسی، بلکه همچون نشانه‌ای برای تشخیص هویت سیاسی افراد و جریان‌ها سخن گفته می‌شود. گروهی آن را با عقلانیت، اعتدال، مدنیت و آشنایی با جهان مترادف می‌گیرند، چنانکه گویی صرف نشستن در برابر طرف مقابل، نه‌ بخشی از مسیر برای حل مشکلات و مسائل مطرح در سیاست خارجی، بلکه در واقع نیمی از خود راه‌حل برای مسائل مختلف است. در سوی دیگر، کسانی هستند که مذاکره را نشانه عقب‌نشینی، ضعف، ساده‌لوحی یا حتی خیانت می‌دانند.
پیروان این ۲ نگاه، با وجود اختلافات ظاهری، از یک خطای مشترک رنج می‌برند: هر دو مذاکره را از جایگاه واقعی‌اش خارج می‌کنند. یکی از آنها به تقدیس نفسِ مذاکره‌ مشغول است و دیگری در کار نفی و تحقیر امکان استفاده‌ از این ابزار مهم در سیاست خارجی است. این در حالی است که مذاکره‌ به‌ خودی‌ خود نه امری مقدس است و نه می‌شود آن را به عنوان عملی شرم‌آور در نظر گرفت. مذاکره‌ تنها یکی از ابزارهای سیاست خارجی است؛ ابزاری که ارزش آن نه از خودش، بلکه از هدفی که دنبال می‌کند، شرایطی که در آن به کار گرفته می‌شود و نتیجه‌ای که به دست می‌آورد ناشی می‌شود. از همین رو، پرسش متداول «مذاکره خوب است یا بد؟» چندان دقیق نیست، چرا که ابزارها به‌ خودی‌ خود خوب یا بد نیستند. در بحث پیرامون مسائل مربوط به ابزارهای موجود در اختیار سیاستمداران آنچه اهمیت دارد، نحوه استفاده‌ از آنهاست.

مذاکره‌؛ دلایل، اهداف و ظرفیت‌ها
معنای مذاکره‌ را باید در نسبتی که با هدف، زمان، موازنه نیروها، هزینه عدم توافق و گزینه‌های جایگزین وجود دارد فهمید. از این‌ جهت مذاکره‌ای که معلوم نباشد چه هدفی را دنبال می‌کند، بیشتر از جنس نوعی نمایش سیاسی و نه یک تمهید عقلانی در دنبال‌ کردن قِسمی از سیاست خارجی است. در عین‌ حال مذاکره‌ای که هیچ اهرم قدرت معناداری، از جنس قدرت نرم یا سخت، پشت آن وجود نداشته باشد، به‌ جای چانه‌زنی به درخواست مؤدبانه برای بهره‌مندی از حقی تبدیل می‌شود که ضامن اصلی بهره‌مندی از آنها گلوله است. در این معنا آن نوعی از مذاکره که طرف مذاکره‌کننده امکان ترک میز را برای خود باقی نگذاشته باشد، دیر یا زود به وابستگی به توافق منتهی خواهد شد. از این‌ جهت مشکل بخشی از ذهنیت مذاکره‌محور در سیاست ایران این است که مذاکره را از نسبتش با قدرت جدا می‌کند. در این ذهنیت، گویی همین که ما با نیت خوب، زبان نرم و آمادگی برای توافق وارد اتاق مذاکره شویم، طرف مقابل نیز تحت‌ تأثیر رفتار دیپلماتیک ما قرار می‌گیرد و برای حل مساله آماده می‌شود. این تصور شاید در روابط شخصی یا اخلاقی قابل‌ فهم باشد اما سیاست بین‌الملل بر چنین مبنایی عمل نمی‌کند. در روابط بین‌الملل طرف مقابل در مذاکره به میل ما برای رسیدن به توافق امتیاز نمی‌دهد. او پیش از هر چیز به هزینه شکست مذاکرات نگاه می‌کند. در واقع طرفین مذاکره بیش از هر چیز این مساله را مورد ارزیابی قرار می‌دهند که در صورت‌ نپذیرفتن توافق چه چیزی را از دست خواهند داد. در این معنا طرف ما در میز مذاکره میزان نیاز ما و نیاز خودش به آنچه در میز گفت‌وگو رد و بدل شده و وفاداری به توافقات روی میز را مقایسه می‌کند. او همچنین وضعیت میدان، فشار زمان، توان اقتصادی، انسجام داخلی، امکان‌های جایگزین و اعتبار تهدیدها و وعده‌ها را در نظر می‌گیرد. در چنین درکی از هنر مذاکره‌، داشتن نیت خوب لازم است اما هرگز کافی نیست. باید این نکته را در نظر بگیریم که در این سطح حتی گاهی آشکار کردن بیش از اندازه اشتیاق به توافق، موقعیت چانه‌زنی را تضعیف می‌کند.

ابزار مذاکره‌؛ خطاها و دریافت‌های نادرست
در جریان مذاکرات سیاسی، طرفی که درباره‌اش تصور شود در هر شرایطی به توافق نیاز دارد، معمولاً ناچار خواهد شد هزینه بیشتری بپردازد. اگر طرف مقابل بداند همه برنامه‌های سیاسی و اقتصادی یک کشور به موفقیت مذاکرات گره‌ خورده، دلیلی ندارد سریع‌تر توافق کند یا از مطالبات خود کوتاه بیاید. برعکس، ممکن است با طولانی کردن مذاکرات، افزایش فشار و طرح خواسته‌های تازه بکوشد نیاز طرف مقابل را به امتیاز تبدیل کند. از این منظر، کسی که مذاکره را جدی می‌گیرد، نباید آن را تقدیس کند. پس نقد رویکردهای جاری در مذاکرات سیاسی و به گفت‌وگو نشستن درباره آنها می‌تواند بخشی از افزایش قدرت چانه‌زنی مذاکره‌کنندگان در موقعیت‌های مختلف باشد. نباید از نظر دور داشت تقدیس مذاکره، آن را از محتوای سیاسی خود تهی می‌کند. هنگامی که نفس مذاکره به ارزش تبدیل می‌شود، پرسش‌های اصلی به حاشیه می‌رود: مذاکره درباره چه چیزی است؟ هدف نهایی آن چیست؟ چه امتیازی قرار است گرفته شود و در برابر آن چه امتیازی داده خواهد شد؟ خطوط قرمز کدامند؟ توافق چگونه اجرا می‌شود؟ در صورت نقض تعهدات چه تضمینی وجود دارد؟ و مهم‌تر از همه، اگر مذاکره شکست بخورد، گزینه بعد چیست؟ وقتی این پرسش‌ها طرح نشده باشد، حضور در اتاق مذاکره به موضوعی در غایت خود تبدیل می‌شود. به معنای روشن‌تر نفس مذاکره‌ جای نتیجه مذاکره را می‌گیرد. در چنین روایتی آغاز گفت‌وگو به عنوان موفقیت معرفی می‌شود، حتی اگر هیچ تغییری در واقعیت ایجاد نکرده باشد. عکس‌های دیپلماتیک، بیانیه‌های خوش‌آهنگ و تعارفات رسمی جای ارزیابی دقیق هزینه‌ها و دستاوردها را می‌گیرد. در چنین شرایطی، مذاکره‌ دیگر وسیله دستیابی به هدف نیست، بلکه خود به هدف تبدیل می‌شود.

نفی مذاکره؛ بن‌بست در تحقق سیاسی اهداف بنیادین 
البته این‌ همه ماجرا نیست. رویکرد دیگری به هنر مذاکره‌ هم وجود دارد که درست به اندازه رویکرد پیشین می‌‌تواند آسیب‌زا باشد. رویکرد دوم بر نفی تام و تمام مذاکره‌ استوار است، در حالی‌ که همان‌طور که پیش‌تر متذکر شدم، نفی کامل هنر مذاکره نیز خطایی همسنگ تقدیس این هنر مردان سیاست است. باید این مساله را در نظر داشته باشیم کشوری که مذاکره نمی‌کند، لزوماً قدرتمند نیست. گاهی ناتوانی در مذاکره، نشانه ضعف دستگاه سیاست خارجی و فقدان توانایی برای تبدیل‌ قدرت به دستاورد سیاسی ملموس و قابل حصول است. ممکن است کشوری در میدان امکاناتی داشته باشد اما نتواند این امکانات را به توافق، قاعده حقوقی یا نظم پایدار تبدیل کند. در این صورت، بخشی از توان آن به‌ مرور فرسوده خواهد شد. اهمیت این موضوع در این واقعیت نهفته است که سیاست خارجی مؤثر باید همزمان از ۲ قابلیت برخوردار باشد: توان مقاومت و توان گفت‌وگو. کشوری که فقط مذاکره می‌کند اما امکان تحمیل هزینه ندارد، به‌ طرف مقابل می‌آموزد با افزایش فشار می‌توان امتیازات بیشتری از او گرفت. در عین‌ حال کشوری هم که فقط تهدید می‌کند اما راهی برای تبدیل قدرت خود به توافق ندارد، ممکن است در طول زمان از توانایی لازم برای حفظ‌ دستاوردهایش در میدان نبرد برخوردار نباشد. هنر سیاست خارجی برقرار کردن نسبتی درست میان این دو است. از این منظر قدرت باید مذاکره را معنادار و مذاکره باید قدرت را به نتیجه تبدیل کند. در غیاب یک‌جور قدرت سخت، سخنان دیپلماتیک وزن چندانی نخواهد داشت. همچنین اگر نتوانیم قدرت را به زبان سیاست، حقوق و توافق ترجمه کنیم، ممکن است آن را به هزینه‌ای دائم و دستاوردی ناپایدار تبدیل کرده باشیم. قدرت و مذاکره ۲ راه متضاد نیستند، در سیاست خارجی سنجیده، هر یک مکمل دیگری است.

قدرت؛ ابزار حمایتی و ضامن توفیق دیپلماسی 
هنر مذاکره بدون اهرم قدرت نمی‌تواند به عنوان یک‌جور چانه‌زنی واقعی در نظر گرفته شود. نباید مفهوم اهرم را ‌صرفاً به قدرت نظامی یا توانایی ایجاد تهدید معنادار در میدان نبرد تقلیل داد. توان اقتصادی، ظرفیت‌های فنی، موقعیت جغرافیایی، نفوذ منطقه‌ای، انسجام داخلی، اعتبار بین‌المللی، توان حقوقی، امکان ایجاد ائتلاف و حتی قدرت تحمل فشار می‌تواند به عنوان صورت‌های متفاوتی از مصادیق اهرم قدرت برای مذاکرات به‌ حساب آید. علاوه بر همه اینها باید این نکته را در نظر بگیریم که مذاکرات سیاسی در خلأ رخ نمی‌دهد. هر مذاکره‌ای ادامه وضعیتی است که پیش از ورود طرفین به اتاق شکل‌ گرفته است؛ وضع اقتصاد، وضعیت امنیتی، افکار عمومی، میدان منطقه‌ای، ساختار حقوقی، روابط بین‌الملل و میزان انسجام درون دستگاه تصمیم‌گیری. آنچه پشت درهای بسته مذاکره می‌گذرد، تا حد زیادی از همین عوامل تأثیر می‌پذیرد. از این‌ رو، پیش از آغاز هر مذاکره باید روشن شود کشور در چه موقعیتی وارد گفت‌وگو می‌شود. در موضع ابتکار قرار دارد یا زیر فشار وارد مذاکره شده است؟ طرف مقابل واقعاً به توافق نیاز دارد یا مذاکره را وسیله‌ای برای خرید زمان می‌داند؟ او آماده پرداخت هزینه توافق است یا فقط می‌خواهد امتیازهای یک‌طرفه بگیرد؟ دستگاه تصمیم‌گیری داخلی درباره هدف و حدود مذاکره توافق دارد؟ در صورت شکست مذاکرات، مسیر دیگری پیش‌بینی شده است؟ نداشتن پاسخ روشن برای این پرسش‌ها، مذاکره را به نوعی خوش‌بینی اداری تبدیل می‌کند؛ این امید ساده‌انگارانه که شاید تداوم جلسات، صدور بیانیه‌ها و حفظ کانال‌های ارتباطی خود به‌ خود مساله را حل کند. حال‌ آنکه مذاکره سیاسی صرفاً گفت‌وگو برای رسیدن به تفاهم نیست. باید میان گفت‌وگو و چانه‌زنی تفاوت قائل شد. نباید از نظر دور داشته باشیم سخن‌ گفتن از اهرم، قدرت و بازدارندگی به معنای کوبیدن بر طبل جنگ نیست. در تحلیل نهایی، سیاست خارجی تنها زمانی به چرخه بی‌پایان جنگ/ مذاکره/ جنگ می‌افتد که از برقرار کردن رابطه‌ای معنادار میان قدرت و دیپلماسی بازبماند. از این‌ جهت است که می‌گوییم بازدارندگی معتبر می‌تواند امکان توفیق دیپلماسی در جریان مذاکرات را افزایش دهد، زیرا به طرفین نشان می‌دهد ادامه تقابل تا چه اندازه می‌تواند برای آنها پرهزینه باشد.

وسوسه مذاکره؛ مسأله میدان در ایران
در فضای سیاسی ایران امروز، مخصوصاً بعد از تحولات ناشی از جنگ رمضان گاهی هر کس درباره ضرورت اهرم یا امکان شکست مذاکرات سخن گوید، به تندروی و مخالفت با تعامل با جهان متهم می‌شود. در عین‌ حال، در سوی دیگر نیز هر کس از ضرورت گفت‌وگو دفاع کند، ممکن است به سازشکاری متهم شده و به‌شدت مورد انتقاد قرار گیرد. این دوگانه‌سازی، امکان بحث عاقلانه درباره سیاست خارجی را از بین می‌برد. باید این مساله را در نظر بگیریم که تقدیس/ نفی مذاکره و قرار دادن این دو در جایگاه هدف سیاست خارجی، خطای شناختی مهلکی است که دولت را از محقق کردن اهداف کلان خود در میدان جنگ محروم می‌کند. بر اساس آنچه تا اینجا آوردم شما می‌توانید با نفس جنگ و جنگ‌طلبی مخالف باشید اما درست به همین دلیل درک روشنی از اهمیت بازدارندگی را همواره در ذهن و عمل سیاسی خود حاضر کنید. فراموش نکنید نظریه‌پردازان بازدارندگی، بزرگ‌ترین مخالفان جنگ بوده‌اند. آنها دفاع از قدرت نظامی یا توان بازدارندگی در صورت‌های دیگر را نه برای دمیدن بر آتش جنگ، بلکه به عنوان ابزاری برای ناممکن کردن جنگ در نظر گرفته‌اند. در عین‌ حال شما ممکن است به روش‌های غیرنظامی برای دنبال‌ کردن اهداف دولت، مخصوصاً از طریق مذاکرات سیاسی باور داشته باشید اما درست به‌ خاطر تضمین دستاوردهای دیپلماتیک و دقیقاً برای جلوگیری‌ از نادیده‌ گرفته‌ شدن منافع دولت نسبت به محتوا و روندهای مذاکرات حساسیتی دوچندان نشان دهید.هیچ کشوری نمی‌تواند برای همیشه با شعار، تهدید یا مقاومت بی‌پایان زندگی کند. جامعه برای اینکه بتواند صورت تمدنی خاصی را پرورش دهد، به ثبات، تجارت، سرمایه‌گذاری، امنیت، ارتباط و کاهش هزینه‌های خارجی نیاز دارد. مذاکره یکی از مهم‌ترین راه‌های دستیابی به این اهداف است اما درست به دلیل اهمیت همین موضوع، نباید مذاکره را بدون محاسبه، بدون هدف و بدون بدیل دنبال کرد. در نهایت سیاست خارجی عاقلانه باید از ۲ ساده‌سازی افراطی فاصله بگیرد؛ نخست پروراندن این تصور که نفس مذاکره‌ همه مسائل را حل می‌کند و دوم تن‌ دادن به این وسوسه که مذاکره‌ هیچ مساله‌ای را حل نمی‌کند. در سیاست خارجی پرداختن به هیچ ابزاری فضیلت نیست. فضیلت سیاسی در تشخیص موقعیت و انتخاب درست ابزار است.