صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۲۰۶
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۵ مردادماه ‍۱۴۰۵
اوکراین یکی از منتقدین سرسخت طولانی‌شدن جنگ آمریکا در ایران بود، زیرا ذخایر تسلیحاتی آمریکا در این جنگ تحلیل رفت و سخت‌گیری‌ها برای ارسال تسلیحات به اوکراین تشدید شد. ازسوی‌دیگر علی‌رغم اینکه سران اتحادیه اروپا در سخنرانی‌هایشان در جنگ ۴۰ روزه ملاحظات بسیاری به خرج دادند و به‌صورت مداوم سعی در پنهان نگه‌داشتن کمک‌های لجستیکی خود به آمریکا بودند، عروسک خیمه‌شب‌بازی واشنگتن در کی‌یف ناگهان وارد شد تا تأسیسات حساس قاره سبز به هدف مشروعی برای پذیرایی از موشک‌های ایران تبدیل شوند.

جنگ شناختی- نظامی و این پویش ۲۰ ساله

محمد ایمانی

1) سال 1384 وقتی سند چشم‌انداز 20 ساله به اجرا درمی‌آمد، درباره ایران 1404 می‌شد احتمالات گوناگونی را تصور کرد. اما شاید معدود کسانی در آن زمان می‌توانستند تصوری داشته باشند که با اتفاقات بیست سال بعد مطابقت داشته باشد. در سند چشم انداز پیش‌بینی شده بود ایران، بیست سال بعد قدرت اول منطقه باشد، اما کمتر کسی تصور می‌کرد این اقتدار، از متن نبردی دوران‌ساز پدید خواهد آمد.
2) در این 20 سال، چهار دولت (آقایان احمدی‌نژاد، روحانی، رئیسی و پزشکیان) با نوسانات رویکردی بسیار زیاد بر سر کار آمدند و هر کدام، اثباتا یا نفیا در شکل‌دهی آینده نقش‌آفرینی کردند. تلاطمات بیگانه ساخته یا ناشی از غفلت‌های داخلی، عقبگردهایی را موجب شد و گاه همان تهدید‌ها، با انباشت عبرت و تجربه، پلکان صعود به مراتب بالاتر اقتدار و پیشرفت شد. در این پویش تاریخی، هر جا متولیان امر، بیشتر به راهبرد‌هایی مانند مقاومت، اقتصاد مقاومتی درون‌زا و برون‌نگر، پیشرفت و عدالت اهتمام کردند، موفقیت‌های خیره‌کننده‌ای هم اتفاق افتاد.
3) فتنه نیابتی سال 1388 به عنوان دست‌اندازی در مقابل شتابان پیشرفت کشور، اجرای تحریم‌های فلج‌کننده به حمایت از آن آشوب ناکام، وقوع انحراف در دولت وقت و سپس روی کار آمدن دولتی با آرزوی مذاکره و بستن با کدخدا که هشت سال از فرصت‌های ملی را تباه کرد، پس از آن اهتمام دولت شهید رئیسی به جبران برخی عقب افتادگی‌ها در کمتر از سه سال، و سرانجام تشکیل دولتی که می‌خواست برخی عبرت‌های دولت مذاکره محور و خوش‌بین به توافق با آمریکا را از نو تجربه کند، توضیحی است بر انبوه فراز و نشیب‌هایی که ظرف دو دهه گذشته در مسیر پویش تاریخی کشور پدید آمده است. در سال آخر این پویش 20 ساله، آمریکا و اسرائیل جنایتکار، دو بار حمله کردند، با این ارزیابی که ایران ضعیف شده و ظرف چند روز، او از پا درمی‌آید و می‌شود آن را تجزیه کرد و منابعش را (مثل ونزوئلا، اوکراین و سعودی) به غارت برد.
4) امروز، روز صد و پنجاهم از جنگ تحمیلی دوم است. جنگ، فردا در حالی وارد ماه ششم می‌شود که هیچ یک از اهداف دشمن شرور عملی نشده است. نه تنها فروپاشی سیاسی یا نظامی، اقتصادی و اجتماعی اتفاق نیفتاده، بلکه شکستی بی‌سابقه در هشتاد ساله به آمریکا تحمیل شده است. اکنون تحلیلگران بسیاری در غرب می‌گویند که ایران از متن جنگ، به عنوان چهارمین ابرقدرت دنیا سر برآورده است. قدرت اول منطقه نه، چهارمین ابرقدرت دنیا. بله ما در داخل، مشکلات فراوانی داریم که نمی‌توان نادیده انگاشت. می‌شد مدیران ما در پویش بیست ساله چنان مشی کنند که بسیاری از مشکلات امروز نباشد. این نقد درستی است. در عین حال، ایران با وجود همه تحریم‌های خارجی و خود تحریمی‌های داخلی، توانسته در مقابل جنگ ترکیبی تاب بیاورد و شکستی فاحش را به دشمن تحمیل کند. حتما نیروهای سلحشور نظامی ما، نقش مهمی در این فتح بزرگ داشته‌اند. اما اگر کشور قدرتمند نبود و دیگر بخش‌ها تاب‌آوری و حمایت کافی نشان نمی‌دادند، آیا بخش نظامی به تنهائی می‌توانست مقاومت کند و دشمن را چنان به ستوه آورد که درخواست آتش‌بس و توقف جنگ کند؟
5) جنگ تحمیلی سوم، نهم اسفند سال 1404 با دومین خیانت آمریکا به مذاکرات آغاز شد. اما چهل روز بعد (روز 19 فروردین)، در حالی که روند جنگ بر عکس برآوردهای دشمن پیش می‌رفت، به درخواست آمریکا، به آتش‌بس انجامید. مذاکره و زد و خورد کم‌شدت، برای یک ماه و نیم دیگر ادامه داشت تا اینکه «تفاهم نامه خاتمه جنگ» در تاریخ 27 خرداد به امضا رسید. ترامپ چندین بار پیشنهادات ایران و حتی تفاهم نامه امضا کرده را «کاغذ پاره» خواند و نهایتا ۱۷ تیرماه مدعی پایان تفاهم نامه شد. او مجددا جنگ را از سر گرفت، اما پس از 13 روز، بدون اعلام قبلی و در حالی که وانمود می‌کرد در آستانه حمله ویرانگر به زیرساخت‌های ایران است، بی‌سر و صدا حملات را متوقف کرد؛ زمانی که تلفات و خسارات آمریکا رو به افزایش بود، جبهه دریای سرخ باز شده بود و برخی تاسیسات نفتی و نفتکش‌های سعودی، در معرض حملات مقاومت یمن قرار داشت.
6) جنگ‌های اخیر در حالی به کشور ما تحمیل شد و توافقات یکی پس از دیگری زیر پا گذاشته شد، که برخی سیاسیون رشد نایافته و به روز نشده، با ادبیاتی قالبی و متصلب، ادعا می‌کردند امکان ندارد آمریکا زیر تعهداتش بزند یا همزمان با مذاکره و توافق، حمله کند! مبتنی بر این خطای شناختی نفوذ زده، یکی از بزرگان جریان سیاسی مدعی اعتدال و اصلاحات، مرداد ۱۳۹۵ گفت: «اگر می‌‌بینید آلمان و ژاپن محکم‌ترین اقتصاد دنیا را دارند، بعد از جنگ جهانی دوم از اینکه نیروی نظامی داشته باشند، محروم شدند. نیرو‌های نظامی بیشترین خرج کشور‌های در حال جنگ را می‌‌بردند و از این رو با این اقدام پول‌‌های‌شان آزاد شد و به ‌دنبال کارهای علمی و تولیدی رفته و اقتصاد دانش ‌بنیان درست کردند، لذا دیگر آسیب‌پذیر هم نیستند، این راه در ایران باز شده است». ۹ سال بعد و با مشاهده حملات آمریکا، دبیرکل حزب کارگزاران گفت: «توانایی موشکی و پهپادی، در جنگ به داد ایران رسید».
7) در یک ارزیابی کلی می‌توان گفت که در نمودار تحولات میدانی، توان آفندی و پدافندی و اطلاعاتی ایران ظرف پنج ماه جنگ، دائما ارتقا پیدا کرده و در مقابل، منحنی توانمندی آمریکا رو به افول بوده است. نشریه انگلیسی تلگراف دیروز با ابراز حیرت نسبت به ارتقای توان دفاعی ایران نوشت: «اگر در ابتدای جنگ، لانچر یک موشک ایران هدف قرار می‌گرفت، در ۱۵ ساعت توان عملیاتی مجدد برای شلیک از همان نقطه فراهم می‌شد. این زمان در روزهای اخیر به کمتر از ۳۰ دقیقه رسیده است. پنج ماه پس از جنگ، ذخایر و توانایی موشکی ایران به اندازه‌‌ای است که می‌‌تواند تهدیدات کلیدی علیه پایگاه‌ها و منافع آمریکا وارد کند». این نشریه سه ماه قبل، (سوم اردیبهشت) هم خبر مهمی را منتشر کرده و نوشته بود: «پنتاگون تحت فشار جنگ با ایران فروپاشیده است. پنتاگون که تحت رهبری پیت هگسث به هرج و مرج و خیانت کشیده شده، در حال از دست دادن ایده‌هایی برای پایان دادن به درگیری است». 
8) اتفاقات یک سال گذشته به ویژه پنج ماه اخیر در متن دوگانه «مذاکره- جنگ»، انبانی انباشته از تجارب و عبرت‌های بزرگ است. این دوره به علاوه روند بیست سال گذشته به ما می‌آموزد که امنیت و پیشرفت و موفقیت، یک پویش پر زحمت اما شیرین ملی است و نه کالایی وارداتی که بتوان از طریق واگذاری منابع قدرت از دشمن خرید. وحدت و همدلی ذیل هدایت رهبری، بنیان این پویش مهم است. مقاومت و تاب‌آوری برای عقب راندن دشمن و تامین امنیت و پیشرفت کشور، تنها زمانی امکان‌پذیر است که در مقابل تهدیدات دشمن، یک صدا در کشور شنیده شود. این همان نکته مهمی است که سردار حکیم، شهید سلیمانی، مهر 1395 بیان کرد: «مهم‌‌‌ترین مؤلفه وحدت، حول دشمن است. اگر در خط مقدم دو صدا بلند شد، یکی فریاد زد دشمن نیست، دوست است و یکی گفت دشمن است، همان می‌‌شود که در جنگ صفین، طومار سپاه امیرالمؤمنین‌(ع) را به‌ هم ریخت. اگر کسانی که در منصب‌‌ها قرار گرفتند، آدرس غلط دادند و در جامعه دوصدایی پیرامون دشمن به ‌وجود آوردند، مرتکب خیانت شده‌‌‌اند. کوچه دادن به دشمن بدترین نوع خیانت است. ‌ترویج فهم غلط از دشمن، حساسیت جامعه را از بین ‌بردن، در درون آن تفرقه ایجاد ‌کردن، خیانت است»
9) عمود خیمه حکومت اسلامی، ولایت و امامت و حاکمیت ناشی از این اصل است. خداوند متعال در سوره حجرات پس از آنکه مؤمنان را از بالا بردن صدای خود در مقابل صدای پیامبر (ص) برحذر داشت، هشدار داد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فيکُمْ رَسُولَ اللهِ لَوْ يُطيعُکُمْ في‏ کَثيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ... بدانید که میان شما، پیامبر خداست؛ اگر در بسیاری از امور، از شما پیروی کند، همانا به رنج و هلاک می‌‌افتید». پروردگار حکیم، همچنین در سوره نساء با سوگند موکد می‌فرماید: «فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا. به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن حقیقی نخواهند بود، مگر آنکه تو را در آنچه درباره‌اش مشاجره می‌کنند، به داوری بپذیرند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای در وجود‌شان هیچ دلتنگی و ناخشنودی احساس نکنند، و تسلیم کامل باشند».
10) امام خمینی (قدّس الله نفسه الزّکیه) بارها درباره‌شان و جایگاه ولایت فقیه، تذکر و توجه داد و از جمله فرمود: «یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است. وقتی غیر‌مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. 

طاغوت وقتی از بین می‌‌رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود... چشم‌های‌تان را باز کنید! اهل خبره چشم‌شان را باز کنند. کسانی که با ولایت فقیه مخالفت می‌کنند برخلاف این چیزی که ملت آنها را تعیین کرده است عمل می‌کنند، وکالت ندارند در این امر... همه‌‌تان هم اگر چنانچه یک چیزی بگویید که برخلاف مصالح اسلام باشد، وکیل نیستید؛ حرفتان قبول نیست، مقبول نیست. ما به دیوار می‌زنیم آن حرفی را که برخلاف مصالح اسلام باشد». (جلد 10 صحیفه امام، صفحه 221)
11) رهبر شهید انقلاب، بارها با مذاکره‌ای که زیر سایه تهدید و زورگویی برای دیکته کردن دشمن باشد، مخالفت کرد و آن را غیر شرافتمندانه و غیرعاقلانه خواند. گذر زمان، حقانیت آن نگرش به مذاکره با شیطان بزرگ را آشکار‌تر کرد. جانشین رهبر شهید هم به شکل مبنایی و علی‌الاصول، با چنان مذاکره‌ای مخالف بوده است. علاوه‌ بر نظر روشن رهبر شهید و تجارب گذشته، آمریکا برای دومین بار ظرف هشت ماه به میز مذاکره خیانت کرده و این بار مرتکب جنایتی بزرگ شده بود. این بار خون رهبر شهید و 3400 ایرانی از جمله 168 کودک دانش‌آموز بر دوش آمریکا سنگینی می‌کرد و نظام نمی‌توانست درباره مسئول گرفتن انتقام و احیای بازدارندگی بی‌تفاوت باشد. با همه اینها، دولت ظرف ماه‌های گذشته اجازه پیدا کرد تا میوه تلخ مذاکره و تفاهم با آمریکا را یک بار دیگر تجربه کند. اما نتیجه، همان عبرت همیشگی بود؛ بدعهدی دشمن همراه با توهین و تهدید به طرف مذاکره‌کننده! قابل تامل اینکه حتی در وسط مذاکره هم ترور شخصیت‌های مسئول مثل شهید لاریجانی یا آقای پزشکیان متوقف نشد.
12) بنابر اعلام رئیس تیم مذاکره‌کننده، آزادی اموال بلوکه ایران، شرط آتش‌بس و برگزاری مذاکرات اسلام آباد در 19 فروردین ماه بود. این وعده دشمن هم عملی نشد. سپس، نوبت به تفاهم‌نامه رسید. آمریکا از همان آغاز، بندهای «توقف جنگ علیه ایران و لبنان، توقف تهدید یا استفاده از زور، آزاد سازی منابع مالی مسدود، و احترام به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز» را نقض کرد و ظرف سه هفته، محاصره دریایی را برگرداند و حملات را از سر گرفت. در این مدت، آمریکا توانست نفت بالای 120 دلار را به زیر 70 دلار بکشاند و بحران سوخت را مهار کند. اکنون، یک تجربه تلخ جدید به تجارب قبلی افزوده و معلوم شده بود که آمریکا و ترامپ، همان موجودات شروری هستند که تفاهم و توافق با آنها، محال و ممتنع است.
13) پس از یک تجربه بسیار پرهزینه، انتظار این است که افراد خوش‌بین به تفاهم با آمریکا، از ملت ایران و رهبر عظیم‌الشان عذرخواهی کنند که در شناخت ماهیت شیطان بزرگ، دچار اشتباه اِدراکی شده بودند. یا دست کم بگویند که نیت‌شان خیر بوده، اما باز هم ثابت شد که با شیطان بزرگ نمی‌توان تفاهم کرد؛ و بنابراین به اصول متعالی انقلاب و رهبری برگردند. این رویکرد صادقانه می‌تواند حمایت رهبری و نظام و مردم را هم برانگیزد. متاسفانه برخی سیاسیون، مسیری را در پیش گرفته‌اند که تحریف صورت مسئله است. اینکه مثلا به صدا و سیما حمله شود که چرا بیانات مستند رهبر شهید درباره عبرت‌ها و مخالفت با مذاکره غیرشرافتمندانه را منتشر می‌کند، یا چرا به مخالفت علی‌الاصول رهبر جدید ارجاع می‌دهد، ناظران را نسبت به تحرکات شبکه نفوذ و انحراف و تحریف نگران می‌کند. عجیب است که به جای عبرت اندوختن و بازگشت به مسیر اصولی، ادعا شود که باید بودجه صدا و سیما قطع شود! آیا بودجه، ارثیه پدری است که بتوانند بر سر بودجه آن گروکشی کند؟! عجیب‌تر اینکه وقت ذی‌قیمت و محدود برخی مدیران ارشد، به جای پرداختن به اولویت‌های اصلی کشور، صرف بررسی تعلیق فلان برنامه ورزشی در فضای مجازی شود! انتظار این است که مسئولان امر با عنایت به عبرت‌های انباشته، به وحدت اصولی حول محور رهبری و راهبرد‌های کلان اعلامی برگردند. این بازگشت، موجب عزت و اعتبار و احترام است و در عقب راندن دشمن و فیصله پیروزمندانه جنگ بسیار مؤثر خواهد بود.

جدول دشمن را با اختلاف‌افکنی تکمیل نکنیم

سیدعبدالله متولیان

ائتلاف اشرارِ تروریستِ غربی- صهیونی- وهابی در شعله‌های آتش شکست مفتضحانه خود و گلبانگ فتح و پیروزی راهبردی ایران در این نبرد ۱۵۰روزه می‌سوزد، اما پرسش اینجاست: چرا دشمنی که از تحمیل اراده خود بر این ملت نستوه و قهرمان هیچ دستاوردی جز تحقیر راهبردی ندارد، هنوز اتاق‌های فکرش تعطیل نشده است.
پاسخ در یک «انتقال راهبردی» نهفته است. آنان که تاب مقاومت پولادین ایران را نداشتند، اکنون تیغ را به دست خود ما سپرده‌اند تا شاخه تنومند امنیت و وحدت ملی، به دست خود ما بریده شود. پروژه جدید دشمن، «مهندسی خودزنی ملی» با تأکید بر تحمیق خواص از طریق رجزخوانی تروث‌سوشالی و جنگ روایت بر بستر فضای رسانه است. 
در این طرح، ما نه در سنگر دشمن، که در خاکریز جناح‌بندی‌های داخلی، یکدیگر را قربانی می‌کنیم و تصور می‌کنیم در حال دفاع از انقلابیم. بخشی از این فاجعه خاموش با بیانیه‌های وارونه و خودتحقیرگرانه در دکان دونبش احزاب و تفکرات غرب‌گرا و عقبه فکری آن در حوزه‌های علمیه تولید می‌شود. برخی دیگر توسط افراد کم‌بصیرت (و شاید بی‌بصیرت) و خودعقل‌کل‌پنداری که با تفسیر وارونه از پیام رهبری، به جای حفاظت و حراست از «تاب‌آوری ملی» و «انسجام ملت مبعوث» به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه ملی و مهم‌ترین دستاورد‌های جنگ ۱۵۰ روزه، متأسفانه به آتش دوقطبی‌سازی و تحلیل‌های بی‌موقع و بعضاً غلط دامن می‌زنند، تولید می‌شود. 
برای درک این فاجعه، باید از «دشمن‌شناسی ساده» عبور کرد. سخنی حکیمانه از امام شهید به یادگار مانده که فرموده‌اند: «شناخت روش‌های دشمنی دشمن از شناخت خود دشمن مهم‌تر است». دشمن امروز، به جای بمب، از موشک «روایت» استفاده می‌کند. او به خوبی «گسل‌های اجتماعی» ما را می‌شناسد و با مهندسی معکوس، هر روز زلزله‌ای جدید بر روی همین گسل‌ها می‌آفریند. هدف، تخریب و نابودی «تاب‌آوری» و «انسجام» به عنوان ستون‌های اصلی امنیت ملی است. 
اولین ستون، تاب‌آوری به‌ویژه در حوزه روانی و اقتصادی است. این ستون را چگونه می‌زنند؟ با تزریق روزانه «ناامیدی». با منفی‌بافی و تحلیل‌های افراطی، با بزرگ‌نمایی مشکلات و ناتوانی نظام در حل آنها، با دادن آدرس عوضی از علل بروز مشکلات. در این میدان هر سخن، هر موضع‌گیری و هر تیتر سیاهی که دستاورد‌ها را نادیده می‌گیرد، دقیقاً مصداق «عملیات روانی دشمن» است. وقتی ملتی باور کند که «هیچ راهی نیست» و «تمام پل‌ها خراب است»، دیگر انگیزه‌ای برای مقاومت ندارد و از سر ناچاری به مذاکره ذلیلانه تن می‌دهد و در اوج پیروزی میدان را به دشمن واگذار می‌کند. اینجاست که «تعارض منافع» و «خودبرتربینی»، از یک رذیلت اخلاقی، به یک «خیانت ناخواسته» تبدیل می‌شود. 
اما ستون دوم، انسجام اجتماعی است. وحدت، با تهمت زدن و برچسب «خائن» و «تندرو» زدن نابود می‌شود. هم آن کس که از سر بغض، منتقدان دلسوز را «مزدور دشمن» می‌خواند، و هم آن کس که از روی ترس از دشمن، ملت مبعوث و پیروزی را که به خونخواهی امام ۱۵۰روز است که میدان را خالی نکرده، «جنگ‌طلب» معرفی می‌کند، هر دو در حال زدن یک پیکر واحدند. فراموش کرده‌ایم که رهبری، چندی پیش، منتقدان را «پیشروان بصیرت» و «سرمایه نظام» خواندند، اما هم‌زمان هشدار دادند که این نقد، به «شکستن وحدت» و «ظلم به بی‌گناه» نینجامد. این یعنی «مرزبانی از اعتماد»، نه «حذف رقیب». 
راه حل، بازگشت به «ولایت» به مثابه «ستون قائم خیمه نظام» است. نه یک گام پیش افتادن به نام «انقلابی‌گری افراطی»، و نه یک گام عقب ماندن به نام «عقلانیت سازش‌کارانه». ما نیازمند یک «صبر استراتژیک» و «نگاه متوازن» ملی هستیم. به جای دیدن صرفاً نیمه خالی لیوان، باید قدرت معجزه‌آسای این ملت را در تحمیل شکست بر دشمن دید. باید دید که تمام سناریو‌های دشمن (هسته‌ای، موشکی، توان دفاعی، اقتدار منطقه‌ای، محور مقاومت و...) همگی از میز مذاکره برداشته شده و قدرت و تاب‌آوری ایران در تسلط راهبردی بر تنگه هرمز جای آن را گرفته است. 
ما امروز بر شاخه تنومندی نشسته‌ایم که با خون امام شهیدمان و هزاران شهید گلگون‌کفن و با مقاومت یک ملت مبعوث آبیاری شده است. هر بار که منافع حزبی را به منافع ملی ترجیح می‌دهیم، یک ضربه تبر به این شاخه تنومند زده‌ایم. وقت آن است که اره اختلاف را زمین بگذاریم، پیش از آنکه ملت در چارچوب عقلانیت انقلابی و تبعیت از امام جامعه، برخورد با اختلاف‌افکنان را به عنوان یک تکلیف احساس کند.

نشانه‌هایی از تحولات پشت‌پرده

عبدالرضا فرجی راد

در روزهای اخیر تحولات مهمی در منطقه رخ داده است که نشان از تحرکات سیاسی پشت پرده است. برای نمونه اگر بیانیه دولت دوحه در عمل مبنی بر اینکه کشتیرانی برای همه در تنگه هرمز آزاد می‌شود، درست باشد نشان می‌دهد که مذاکرات پشت پرده جواب داده و یا در حال نهایی شدن است.
از عدم حملات آمریکا در شب های گذشته تا حرفهای مثبت ترامپ که می‌گوید من تصمیمی برای تشدید حملات نگرفته ام که مخالف حرف قبلی خودش است، همگی نشان از این دارد که باید خوش‌بین بود بویژه اگر امشب نیز حملاتی را از سوی امریکا شاهد نباشیم.
با این وجود چند سوال مهم وجود دارد. یکی از سوالات این است که آیا با این آتش بس که جزئیاتش معلوم نیست تفاهمنامه پا بر جاست؟سوال دیگر اینکه چرا از این آتش بس و مذاکرات، اطلاعاتی به بیرون درز نکرده و بالاخره این آتش بس و آزاد شدن رفت و آمد کشتی ها همانطوری‌که ایران می‌خواسته دائمی است یا موقت.
در مورد پابرجایی تفاهمنامه بنظر می‌رسد که دو طرف بدان متعهد باشند یعنی اینکه آن‌را ملغی تلقی نکرده اند. میانجی‌گران نیز بر اجرای تفاهمنامه تاکید نموده اند. با توجه به اینکه آن مهلت ۶۰ روزه رو به اتمام است باید دید جزئیات این توافق چگونه است.
آیا این مهلت تمدید می شود یا خیر. در مورد عدم درز جزئیات به نظر می رسد که توافق شده که خبری بیرون نیاید تا از نظر داخلی طرفهای درگیر مورد انتقاد مخالفین خود در داخل قرار نگیرند که البته اگر اینطور باشد کار درستی است.
از سوی دیگر، به نظر می رسد قرار و مداری گذاشته شده که مذاکرات را آغاز کنند و مساله تنگه نیز در مذاکرات مورد بررسی قرار گیرد یا توافق شده که کشتی ها از هر طرفی که می‌خواهند تردد کنند بدون آن که مثل گذشته آمریکا آن ها را تحت فشار قرار دهد که از مسیر جنوبی تنگه عبور کنند.
حالا اگر اینطور باشد سوال دیگری پیش می‌آید که این همه درگیری و خسارت برای چه بود. حالا باید صبر کرد و دید اولا آتش بس پایدار می‌ماند. ثانیا رفت و آمد کشتی ها آزاد می‌شود و ثالثا بحثی از مذاکرات به میان خواهد آمد یا خیر.
آن‌چه مسلم است، آمریکا و کشورهای منطقه از گسترش درگیری در منطقه و دریای سرخ نگران شدند به ویژه آن که تاسیسات نفتی عربستان مورد حمله قرار گرفت که تداوم حملات حوثی ها و بسته بودن تنگه می‌توانست قیمت نفت را به ۱۲۰ دلار برساند. لذا باز هم مساله انتخابات امریکا و نتایج چند نظرسنجی اخیر در درون امریکا و وضعیت نامطلوب ترامپ کارساز بوده است. در چنین شرایطی، باید مراقب یک بازیگر مهم به نام ونس بود.

تنگه هرمز؛ فرصت یا تهدید

جلیل سازگارنژاد

توافق‌نامه ۱۴ماده‌ای اخیر بین ایران و آمریکا که محصول مشترک مقاومت درخشان و رشادت‌های تحسین‌برانگیز نیروهای مسلح و پایداری مردم در مقابل تجاوز جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی از یک سو و دیپلماسی فعال و تلاش فراوان و کارساز و راهگشای وزارت امور خارجه و هیئت مذاکره‌کننده ایرانی از دیگر سو به دست آمد، اینک به دلیل ادعای طرفین مبنی بر نقض آتش‌بس به‌ویژه درخصوص تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز (بند ۵ توافق‌نامه) به حالت تعلیق درآمده و همین امر موجب شده است که تنگه استراتژیک هرمز از یک فرصت تاریخی و مغتنم برای استیفای حقوق ملت ایران در مذاکرات با طرف آمریکایی به تدریج در حال تبدیل‌شدن به یک تهدید فرسایشی برای فروپاشی توافق‌نامه باشد. تصمیم شجاعانه و درخور ستایش شورای عالی امنیت ملی و به‌ویژه ریاست‌جمهوری در دست‌یابی به چنین توافق‌نامه‌ای که به اذعان اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان برجسته داخلی و بین‌المللی آشنا با حوزه سیاست خارجی و حقوق بین‌الملل منافع قابل‌توجه و کم‌سابقه‌ای را برای ایران به ارمغان آورده و اقدام به امضای آن توسط رئیس‌جمهور که علی‌رغم فشارها و تهدیدها با فداکاری تاریخی و پذیرش مسئولیتی سنگین صورت گرفت، دستاورد بزرگی است که می‌تواند برای یک دوره طولانی از وقوع جنگ و تخاصم در منطقه پیشگیری و امنیت ملی و استقلال و تمامیت ارضی کشور را تضمین و فرصت بازسازی کشور را فراهم کند و موجب کاهش حوزه نفوذ اسرائیل در خاورمیانه شود. اما به زعم نگارنده با وجود اتهام طرفین به نقض آتش‌بس از سوی یکدیگر، آنچه بیشترین تهدید را متوجه تعلیق توافق‌نامه کرده، حضور و نقش‌آفرینی نیروهای افراطی و مشکوک در دو طرف معادله است. در آمریکا لابی گسترده رژیم صهیونیستی در محافل تأثیرگذار آمریکا و نظام حکمرانی آن برای ناکام‌گذاشتن اجرای توافق و همچنین در ایران نیز جریانی تندرو در تلاش است تا به هر نحو ممکن از به‌ثمرنشستن توافق‌نامه جلوگیری کند. اظهارات روشنگرانه و بی‌سابقه وزیر امور خارجه به عنوان یکی از عالی‌ترین شخصیت‌های سیاسی و مورد اعتماد نظام درخصوص وجود حفره‌های امنیتی که علاوه بر انتقال اطلاعات محرمانه به دشمن، نقش مهمی در فرایند تصمیم‌‌سازی ایفا می‌کنند، این نگرانی را تقویت می‌کند که نقش مخرب این جریان و حفره امنیتی در وقوع و استمرار جنگ و ترور رهبران کشور و پیشگیری از اجرای توافق‌نامه رو به افزایش است. تلاش گسترده برای دوقطبی‌کردن جامعه و تخریب و تضعیف مسئولان عالی‌رتبه و نهادهای اصلی کشور از سوی همین جریان را می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد. در این میان نقش مکمل رسانه ملی در چنین فرایندی را باید بسیار مهم دانست. حذف بخش‌های مهمی از گزارش‌ آقای دکتر قالیباف به مردم و قطع سخنرانی ریاست‌جمهوری هنگام تبیین و توضیح درخصوص وضعیت کشور و آگاه‌سازی مردم از روند مذاکرات و توافق‌نامه و... و ارائه روایت‌های یک‌جانبه و تحریف‌شده و غیرواقعی از تلاش‌های انجام‌شده در راستای تأمین حقوق ملت در مذاکرات و توافق‌نامه‌ای که در مسیر اجرا قرار گرفت و بندهایی از آن عملی شد، گزاره‌های قابل توجهی است. بدون تردید بیشترین منافع فروپاشی توافق‌نامه و استمرار درگیری هدایت‌شده خارج از کشور را باید متوجه اسرائیل و نقش آنان در تحریک رئیس‌جمهور آمریکا برای ادامه جنگ دانست. در چنین شرایطی که ایران از منظر اقتصادی با دشواری‌هایی روبه‌روست و مردم با تورم و گرانی‌های افسارگسیخته و آثار زیان‌بار دو جنگ اخیر در تنگنا قرار دارند، کوبیدن بر طبل جنگ می‌تواند پیامدهای ناگوار اجتماعی و سیاسی را به دنبال داشته باشد بنابراین بر همه نیروها و شخصیت‌های سیاسی، فکری، فرهنگی و اجتماعی که دل در گرو سربلندی ایران دارند، احزاب، جمعیت‌ها، نهادهای مدنی و صنفی و رسانه‌ها فرض است که با حمایت از تصمیم درست و خردمندانه شورای عالی امنیت ملی، دولت و ریاست‌جمهوری زمینه‌ بازگشت به توافق‌نامه و استمرار آتش‌بس و توقف جنگ را فراهم کنند و اجازه ندهند که دستاورد‌های مقاومت در دو جنگ اخیر و نقش ممتاز و مهم تنگه هرمز از فرصت پدیدآمده به تهدیدی علیه امنیت ملی و استقلال و تمامیت ارضی کشور تبدیل شود. تنگه هرمز فارغ از اینکه یک آبراه بین‌المللی است یا در انحصار دو کشور ایران و عمان است و ترتیبات حقوقی ویژه‌ای باید بر آن اعمال شود، می‌تواند به تنگه صلح و ثبات خاورمیانه و غرب آسیا تبدیل شود. اگر از این تنگه استراتژیک صرفا به عنوان یک عامل مؤثر در جنگ و بازدارندگی تجاوز به کشور استفاده شود، می‌تواند در درازمدت نقش کاهشی داشته و حتی به بهانه‌ و تهدیدی علیه امنیت ملی ایران تبدیل شود، اما اگر از موقعیت مهم ژئوپلیتیکی و ظرفیت فراوان آن در تقویت تجارت بین‌المللی و انتقال انرژی به جهان و حسن روابط و امنیت منطقه‌ای و ارتقای همکاری با همسایگان و صلح و ثبات جهانی بهره‌برداری شود، به عنوان تنگه صلح منافع ارزنده‌ای فراتر از دریافت اندک عوارض عبور کشتی‌ها برای ایران به همراه خواهد داشت و زمینه تدریجی خروج ایران از تنهایی استراتژیک را فراهم می‌کند. تنگه هرمز هم‌زمان می‌تواند هم نمادی از مقاومت و ایستادگی یک ملت باشد و هم نقشی تاریخی در تأمین منافع ملی ایران ایفا کند و پیام‌آور آرامش و ثبات منطقه خاورمیانه و غرب آسیا و جهان باشد.

 

جنگی علیه هندسه ذهن ایرانیان

مسعود پیرهادی
ملت‌ها معمولا در میدان نبرد از میان نمی‌روند؛ پیش از آن، در ذهن و محاسبات خود شکست می‌خورند. تاریخ، بارها این حقیقت را به خود دیده است؛ آن‌گاه که گروهی، واقعیت قدرت دشمن را انکار کردند و با توهمِ پیروزیِ آسان به استقبال شکست رفتند و آن‌گاه که گروهی دیگر، چنان از هیبت دشمن هراسیدند که پیش از آغاز نبرد، پرچم تسلیم را برافراشتند. هنر ملت‌های بزرگ اما چیز دیگری است؛ آنان می‌آموزند که چگونه میان آرمان‌گرایی و واقع‌بینی جمع کنند.

امروز، ایران اسلامی در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. جنگی که علیه این سرزمین جریان دارد، صرفا جنگ موشک‌ها و تجهیزات نیست؛ جنگ روایت‌ها، جنگ اقتصاد، جنگ رسانه، جنگ روانی، جنگ فناوری و مهم‌تر از همه، جنگ اراده‌هاست. دشمن، بیش از آنکه به دنبال تصرف جغرافیای ایران باشد، در پی تغییر هندسه ذهن ایرانیان است؛ می‌خواهد ما را به این باور برساند که «نمی‌شود»، «نمی‌توانیم» و «باید کوتاه آمد».
قرآن کریم، قرن‌ها پیش، این منطق را به زیبایی تبیین کرده است: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ سستی نکنید و اندوهگین نشوید که اگر مؤمن باشید، برترید. این آیه، نه دعوت به نادیده گرفتن واقعیت‌هاست و نه تجویز خوش‌خیالی؛ بلکه دعوت به حفظ روحیه و اراده در سخت‌ترین شرایط است. قرآن، در کنار امید، به محاسبه نیز فرمان می‌دهد و می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛ هر آنچه در توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
از جمع این دو آیه، می‌توان به یک اصل راهبردی رسید: «امیدِ بدون آمادگی، توهم است و آمادگیِ بدون امید، فرسایش.» این همان نقطه تلاقی آرمان‌گرایی و واقع‌بینی است.
آرمان‌گرایی، موتور محرک ملت‌هاست. اگر ملتی آرمان استقلال، عزت، عدالت و پیشرفت را از دست بدهد، هرچند در ظاهر زنده باشد، در حقیقت به حیات نباتی دچار شده است. آیا ملت ایران می‌توانست هشت سال جنگ تحمیلی را پشت سر بگذارد، اگر آرمان دفاع از وطن و کرامت ملی را در دل خود نداشت؟ 
آیا پیشرفت‌های علمی، فناورانه و راهبردی این کشور در دهه‌های اخیر، بدون باور به «ما می‌توانیم» ممکن بود؟
اما آرمان‌گرایی، اگر از واقعیت‌های میدان فاصله بگیرد، خود به مانعی برای تحقق آرمان‌ها تبدیل می‌شود.
حکمرانی در منطق علوی، نه بر مدار آرزوها، بلکه بر مدار شناخت صحیح واقعیت‌ها شکل می‌گیرد. از همین روست که گفته‌اند: عاقل کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد.
واقع‌بینی، یعنی دیدن واقعیت آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد. یعنی پذیرفتن اینکه دشمن، قدرتمند، سازمان‌یافته و برخوردار از ابزارهای پیچیده است؛ اما در عین حال، شکست‌ناپذیر و مطلق‌العنان نیست. همان اندازه که کوچک شمردن دشمن خطاست، بزرگ‌نمایی او نیز خطاست. واقع‌بینی، یعنی شناخت ظرفیت‌های داخلی، ترمیم نقاط ضعف، تقویت انسجام اجتماعی و پرهیز از تصمیمات هیجانی.
امروز، بزرگ‌ترین خطری که ایران را تهدید می‌کند، نه کمبود منابع و نه فشارهای خارجی، بلکه افتادن در دام دوگانه‌های کاذب است؛ دوگانه‌هایی از جنس «آرمان یا معیشت»، «مقاومت یا پیشرفت» و «عزت یا رفاه». حال آنکه تجربه ملت‌ها نشان داده است که پیشرفت پایدار، بر شانه‌های استقلال و عزت ملی استوار می‌شود و ملت‌های وابسته، حتی اگر دوره‌ای از رفاه را تجربه کنند، سرنوشت خود را به اراده دیگران گره زده‌اند.
در این میان، مسئولان نیز وظیفه‌ای مضاعف بر عهده دارند. نمی‌توان مردم را به ایستادگی دعوت کرد، اما از اصلاح رویه‌ها، ارتقای کارآمدی و مبارزه با فساد غفلت ورزید. آرمان‌گرایی مردم، نیازمند واقع‌بینی و کارآمدی در ساحت حکمرانی است و واقع‌بینی مسئولان نیز نباید به بهانه‌ای برای عدول از اصول و ارزش‌ها تبدیل شود. در شرایط جنگ چندجانبه، سرمایه اجتماعی، مهم‌ترین مؤلفه قدرت ملی است و این سرمایه، جز با صداقت، عدالت و مشارکت عمومی حفظ نخواهد شد.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، سال‌ها پیش، تعبیر دقیقی را درباره نسبت آرمان و واقعیت بیان کردند: «آرمانها با نگاه به واقعیتها است كه قابل تحقق خواهند بود.» این جمله، خلاصه یک مکتب فکری و مدیریتی است؛ مکتبی که نه اسیر رؤیاپردازی می‌شود و نه به محافظه‌کاری و انفعال تن می‌دهد.
امروز، ایران بیش از هر زمان دیگری به این بلوغ تاریخی نیازمند است؛ اینکه بداند راه پیش رو دشوار است، اما دشواری مسیر، مجوز تغییر مقصد نیست. کشتی یک ملت، در دل طوفان، بیش از هر چیز به دو عنصر نیاز دارد: قطب‌نمایی که مقصد را نشان دهد و سکانی که آن را از صخره‌ها عبور دهد. آرمان‌گرایی، قطب‌نمای ماست و واقع‌بینی، سکان ما.
و شاید بتوان این روزهای ایران را با این فراز نورانی قرآن به پایان برد: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»؛ پس آن‌گونه که مأمور شده‌ای، استقامت کن. استقامت، نه نام دیگرِ توهم است و نه مترادفِ تسلیم؛ استقامت، یعنی ایستادنِ آگاهانه در مسیر حق، با چشمانی باز و دلی امیدوار.
در میانه طوفان، ملت ایران نه به تسلیم نیاز دارد و نه به توهم؛ بلکه به همان چیزی نیاز دارد که همواره رمز ماندگاری‌اش بوده است: آرمان‌های بلند، محاسبات دقیق و اراده‌ای که شکست را به رسمیت نمی‌شناسد.

نظم جدید با ترتیبات ایرانی

مصطفی غنی زاده  

مشخص است که نمی‌توان درباره مالکیت تنگه هرمز سخنی گفت و بعد ادعا کرد «چون زور داریم و رئالیست هستیم، این را می‌گوییم». چراکه ما معتقدین به اسلام سیاسی امام خمینی (ره) هستیم و نه ظلم می‌کنیم و نه ظلم می‌پذیریم. پس با زبان ظلم و زور با دنیا سخن نخواهیم گفت. اما وقتی درباره «کنترل تنگه هرمز» سخن می‌گوییم باید مشخصا بگوییم که این حق ماست. چراکه از این تنگه برای دشمن ما سوءاستفاده نظامی شده و برای سال‌ها ما از این حق خود بر آب‌های سرزمینی استفاده نکرده‌ایم. این جاست که مسئله زور و قدرت ما مهم می‌شود. زور نه برای ظلم که برای گرفتن حق‌مان مورد بحث واقع می‌شود.  علاوه براین ها، متن تفاهم‌نامه این حق را به صورت کامل به ما داده و ترامپ جنایتکار هم امضای بی‌ارزش خود را پای آن زده است. یعنی آن ها بر روی کاغذ این حق را برای ایران پذیرفته‌اند. حال اگر می‌خواهند این حق را در اجرا نپذیرند، باید بازهم طعم موشک‌ها و پهپادهای ایرانی را بچشند. چراکه ایران اراده کرده با توکل بر خدا از این اهرم حیاتی و اساسی خود دست نکشد. اهرمی که ارزشمندتر از هر آورده سیاسی یا اقتصادی خواهد بود. چراکه تنها با این اهرم است که می‌توان دشمن را به تبعیت از قرارها و تفاهمات وادارنمود. البته باید دقت کنیم که تنگه هرمز را نمی‌توان برای همیشه بسته نگه داشت یا مکررا بست. ما در حال تغییر نظم قدیمی به نظم جدید هستیم. برای از بین بردن نظم قدیم و تثبیت نظم جدید، باید قواعد جدید را علاوه بر عرصه نظامی، در عرصه حقوقی و سیاسی نیز تثبیت نماییم. این نظم جدید یک پایه‌ اساسی دارد که شامل ترتیبات ایرانی خواهد بود. مسئله درآمدی فرع بر این اصل خواهد بود. لذا باید قواعد حقوقی جدید پایه‌گذاری شود یا از حقوق قبلی که به نفع این ترتیبات است به شکلی استفاده شود تا این اصل رعایت گردد. به صورت کلی باید بدانیم که اگر کنترل تنگه هرمز از دست ما خارج شود، ایران دیگر اهرمی برای رام کردن دشمن نخواهد داشت و علاوه بر جنگ‌های مخرب و متناوب، انواع دیگر فشارها نیز بر کشور وارد خواهد شد. اما با این اهرم و تحمل برخی ضربات کوتاه مدت، می‌توان انتظار داشت که به زودی دشمن مجبور به پذیرش دیگر خواسته‌های ایران شود.

راه تنبیه دلقک

علی ملکی
 

روز شنبه (3 مرداد 1405) ولادیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین اعلام کرد این کشور چندین کشتی که «محموله‌های نظامی مرتبط با ایران» را حمل می‌کردند، در دریای خزر هدف قرار داده است. وزارت امور خارجه ایران در پاسخ ضمن محکومیت حمله اوکراین به کشتی تجاری ایران در دریای خزر اعلام کرد یک ملوان در این حمله به شهادت رسیده و یک نفر دیگر زخمی شده است. در بیانیه وزارت خارجه تأکید شده است که این اقدام، نقض بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد و مصداق عمل تجاوزکارانه است که می‌تواند «آتش جنگ را بیش‌ازپیش شعله‌ور کرده» و گسترش دهد.این حمله ابعاد مختلفی دارد. اول اینکه اوکراین یکی از منتقدین سرسخت طولانی‌شدن جنگ آمریکا در ایران بود، زیرا ذخایر تسلیحاتی آمریکا در این جنگ تحلیل رفت و سخت‌گیری‌ها برای ارسال تسلیحات به اوکراین تشدید شد. ازسوی‌دیگر علی‌رغم اینکه سران اتحادیه اروپا در سخنرانی‌هایشان در جنگ ۴۰ روزه ملاحظات بسیاری به خرج دادند و به‌صورت مداوم سعی در پنهان نگه‌داشتن کمک‌های لجستیکی خود به آمریکا بودند، عروسک خیمه‌شب‌بازی واشنگتن در کی‌یف ناگهان وارد شد تا تأسیسات حساس قاره سبز به هدف مشروعی برای پذیرایی از موشک‌های ایران تبدیل شوند.

شروع شیطنت
نکته قابل‌توجه در اقدام اوکراین اینجاست که این حمله در دریای خزر صورت گرفته؛ آبراهی که هیچ مرز مشترکی با اوکراین ندارد و فاصله آن از نزدیک‌ترین نقطه اوکراین بیش از هزار کیلومتر است. همچنین دریای خزر بر اساس کنوانسیون ۲۰۱۸ وضعیت حقوقی خود، منطقه‌ای با رژیم خاص محسوب می‌شود و تحرک نظامی نیروهای ثالث در آن مجاز نیست. ادعای حمله به کشتی‌های مرتبط با ایران در این دریا، عملاً گسترش منطقه درگیری به حوزه‌هایی است که هیچ ارتباطی با جنگ اوکراین ندارند.

اروپا عملاً به هدف مشروع تبدیل شد
شاید مهم‌ترین پیامد این اقدام ادعایی زلنسکی، تغییر در موازنه حقوقی و عملیاتی‌ای باشد که برای کشورهای اروپایی ایجاد کرده است. تهران پیش از جنگ ۴۰ روزه بارها تأکید کرد هر کشوری را که مستقیماً در درگیری علیه ایران مشارکت داشته باشد هدف قرار خواهد داد. کشورهای اروپایی نیز با درک این واقعیت، تلاش کردند حضور خود را در کنار آمریکا محدود به حمایت‌های لفظی، اطلاعاتی و لجستیکی پشت پرده نگه دارند. در این میان، از چشم ایران پوشیده نیست که فرانسه، انگلیس و ایتالیا عملاً پایگاه‌های خود را در اختیار ارتش تروریستی آمریکا قرار دادند؛ اما اکثر کشورهای اروپایی اظهارنظر صریحی علیه ایران در جنگ نکردند.حالا اما اوکراین -که بزرگ‌ترین دریافت‌کننده کمک‌های نظامی اروپا و آمریکا در سال‌های اخیر بوده و ده‌ها میلیارد یورو از بودجه کشورهای اروپایی مستقیماً صرف آن شده- به‌صراحت و با افتخار اعلام می‌کند که در حال حمله به منافع مرتبط با ایران است. در واقعیت تهران می‌داند که کی‌یف، نه بازیگر اصلی که نیروی نیابتی اروپا و ناتو برای نبض‌سنجی میدان است. زلنسکی بدون چراغ‌سبز شرکای اروپایی‌اش، جسارت چنین ماجراجویی‌ای را نداشت. حال که این نیروی نیابتی وارد میدان شده است، ایران حق مشروع دفاع از خود را نه‌فقط علیه آن کشور بلکه علیه حامیانش نیز دارد. زلنسکی با این اقدام، عملاً اروپا را در بانک اهداف ایران قرار داد. این یعنی زیرساخت‌های نظامی، پایگاه‌ها و حتی تأسیسات انرژی و صنعتی اروپا که تسلیحات مورداستفاده اوکراین را تولید می‌کنند، ازاین‌پس می‌توانند در چهارچوب حق دفاع مشروع، در لیست اهداف ایران قرار بگیرند.

پیامی به روسیه
چند روز قبل از اینکه کشتی تجاری ایران در دریای خزر هدف قرار گیرد، دونالد ترامپ با انتشار پستی در شبکه ایکس تهدیداتی علیه چین و روسیه به‌منظور ممانعت از فروش تسلیحات به ایران مطرح کرد و حالا کشتی ایرانی به بهانه حمل تسلیحات، هدف حمله کی‌یف قرار گرفته است. بدیهی است که این حمله بدون هماهنگی با واشنگتن نبوده و اگر قرار باشد که به همین صراحت جنگ‌ها با یکدیگر مرتبط شوند، ایران نیز از این به بعد این اختیار را دارد که علناً در جنگ اوکراین مداخله کند.

اوکراین؛ موش آزمایشگاهی ناتو
اما جدا از پیام این ماجراجویی برای روسیه، چرایی حمله به کشتی ایرانی است؟ یکی از احتمالات جدی در این رخداد، ناتو است. این ائتلاف در جنگ 40 روزه سیاست یک‌بام و دو هوا را در پیش گرفت. از یک‌سو به دلیل نگرانی از تبعات جنگ، آن را به شکلی تقبیح و دونالد ترامپ را برای چنین حماقتی سرزنش می‌کرد و ازسوی‌دیگر علاوه بر کمک‌های اطلاعاتی، پایگاه‌های خود را برای تجاوز در اختیار واشنگتن قرار می داد. اکنون با تهاجم اوکراین به کشتی ایرانی، به نظر می‌رسد این ائتلاف و کشورهای اروپایی درحال سبک-سنگین کردن موضوع و تصمیم‌گیری برای ورود جدی‌تر به تقابل نظامی با ایران هستند. اگرچه تبعات جنگ چهل روزه و حتی جنگ اخیر، به سختی گریبان این کشورها را گرفته است، اما نباید این را از نظر دور داشت که آنها تحت‌فشار سنگین از سوی دونالد ترامپ به دلیل عدم مشارکت جدی در دور قبلی جنگ هستند. اتفاق دریای خزر را می‌توان از این منظر تحلیل کرد و بر مبنای آن نیز باید پاسخی پشیمان‌کننده به اوکراین بابت ماجراجویی و به اروپایی‌ها درباره گسترش دامنه جنگ به قاره سبز داد.

نیابتی جدید
احتمال دیگر، به اتفاقات روزهای گذشته در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب می‌تواند مربوط باشد. آنجا نیز عربستان سعودی در مقابله با تلاش یمن برای شکستن محاصره طولانی‌مدت، وارد یک زدوخورد جدی با انصارالله شد و در مقابل نیز صنعا، از راهبرد «محاصره در برابر محاصره» و «تشدید در برابر تشدید» بهره برد. احتمالاً غربی‌ها با این ادعا که یمن، نیروی نیابتی ایران است، با استفاده از یک نیروی نیابتی وارد میدان شدند تا از این طریق، یکی از مسیرهای طراحی شده برای رفع محاصره دریایی ایران را مسدود کنند. اوکراین در جنگ ۴۰ روزه علیه ایران، به‌عنوان یکی از گوش‌به‌فرمان‌ترین نیروهای نیابتی آمریکا برای انجام عملیات‌هایی که واشنگتن نمی‌خواهد مستقیماً مسئولیت آن را بپذیرد، عمل کرد. زلنسکی در میانه جنگ، تیم‌های نظامی متخصص ضدپهپاد خود را به قطر، امارات و عربستان سعودی اعزام کرد. او در مصاحبه‌های متعدد اعلام کرد اطلاعات ماهواره‌ای و نظامی درباره ایران را با واشنگتن و متحدانش به اشتراک گذاشته است. اکنون با حمله به کشتی‌های ایران مرتبط در دریای خزر، اوکراین عملاً خط مقدم نظامی آمریکا در شمال علیه ایران شده است.

بحران سیاسی و نظامی در کی‌یف
زلنسکی پیش‌تر در مصاحبه با اکسیوس صراحتاً گفته بود: «من فقط نگران نیستم، مطمئنم که جنگ طولانی ایران منجر به چالش‌های تسلیحاتی برای اوکراین خواهد شد.» این جنگ طولانی اوکراین را با بحران سیاسی-نظامی عمیقی روبه‌رو کرده است. در هفته گذشته، زلنسکی ابتدا وزیر دفاع محبوب خود میخایلو فدوروف را اخراج کرد، سپس تحت‌فشار اعتراضات بی‌سابقه مجبور شد فرمانده کل ارتش، ژنرال سیرسکی را نیز برکنار کند. فدوروف در آخرین کنفرانس خبری‌اش فاش کرد که ارتش اوکراین بر اساس «وفاداری» تصمیم می‌گیرد نه «داده‌ها» و سیستم فرماندهی فعلی قادر به نگهداری خط مقدم نیست. همچنین سطح زدوخوردهای کی‌یف-مسکو در هفته‌های اخیر به‌شدت بالا رفته است. 

در این شرایط اوکراینی‌ها وارد بازی‌ای شدند که بی‌پاسخ ماندن آن می‌تواند کار را به زیرساخت‌ها نیز بکشاند. آمریکا و رژیم صهیونیستی شاید اکنون به این نتیجه رسیده باشند که رژیمی را وارد میدان کنند که چیزی جز زمین سوخته از کشورش باقی نمانده و عملاً چیزی برای ازدست‌دادن ندارد. این‌گونه حتی با موشک‌باران کی‌یف، هزینه‌ای متوجه آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست. ایران البته اوکراین را زلنسکی نمی‌داند و صورت‌حساب را برای آمریکا نیز ارسال می‌کند.

یک حمله و سه خطا
حمله اوکراین به کشتی‌های ایران مرتبط در دریای خزر، البته لقمه‌ای بزرگ‌تر از دهان اوکراین محسوب می‌شود؛ اما قطعاً به خطاهای استراتژیکش نمی‌ارزد. این اقدام، سه نتیجه تولید کرد.
اول، منافع اروپا در منطقه و خارج از آن رسماً به هدف مشروع ایران تبدیل شده و دیگر نمی‌تواند پشت لفاظی‌های دیپلماتیک تروئیکا پنهان شود. دوم، کریدور خزر را به‌عنوان یک جبهه جدید فعال کرده و می‌تواند ایران و روسیه را به تقویت همکاری امنیتی مشترک ترغیب ‌کند و سوم، ضعف و وابستگی مطلق اوکراین و ناتو را به واشنگتن بیش‌ازپیش آشکار کرد.

پیام تکراری است؛ هر کشوری که مستقیماً یا از طریق نیابتی‌هایش به منافع ایران تعرض کند، بهای آن را خواهد پرداخت. زلنسکی می‌تواند خاطرات متخصصان پهپادی را که به کشورهای عربی فرستاده بود در این باره بشنود. اروپا از طریق 15 خط لوله فعال و در حال ساخت، 8 میدان نفت و گاز، 4 تأسیسات گاز مایع و 6 پروژه بزرگ هیدروژن سبز منافع انرژی خود را در منطقه‌ای به وسعت ترکمنستان تا ایتالیا و از عمان تا یونان گسترش داده است. شرکت‌های BP، Shell، TotalEnergies، Eni، ENGIE، EDF، DEME، Snam، Fluxys، Enagas، MOL و ده‌ها شرکت اروپایی دیگر، با سرمایه‌گذاری‌های چند ده میلیارددلاری، ستون فقرات امنیت انرژی اروپا را در این منطقه تشکیل می‌دهند. با حمله آمریکا به ایران، هزینه انرژی اتحادیه اروپا 25 میلیارد یورو افزایش یافت تا اهمیت این زیرساخت‌ها بیش از هر زمان دیگری آشکار شود. حال با حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، همه نگاه‌ها به خطوطی معطوف شده که انرژی اروپا را تأمین می‌کند. در تهران، اوکراین در حد و اندازه‌ای تلقی نمی‌شود که بخواهد چنین ماجراجویی پرهزینه‌ای را رقم بزند. اوکراین و رئیس‌جمهور دلقک آن، نیروی نیابتی اتحادیه اروپا و به‌عبارت‌دیگر ناتو برای محک‌زدن میدان هستند. به همین دلیل همه نگاه‌ها به تهران است تا ببینند آیا پس از تنگه هرمز و باب‌المندب، مسیر دیگری از تأمین انرژی مسدود خواهد شد یا ایران به شکل دیگری به این ماجراجویی پاسخ می‌دهد. البته از روند ساخت و تکمیل برخی از پروژه‌های معرفی‌شده در این گزارش اطلاعات دقیقی منتشر نشده؛ اما یکی از احتمالات قرارگرفتن این خطوط در بانک اهداف ایران است. 

خطوط لوله نفت مرتبط با اروپا
خط لوله باکو - تفلیس - جیحان
خط لوله باکو - تفلیس - جیحان با نام اختصاری «BTC» به‌طول 1768 کیلومتر یکی از مهم‌ترین شریان‌های انتقال نفت از حوزه دریای خزر به بازارهای اروپایی است. این خط لوله نفت خام را از پایانه سنگچال در نزدیکی باکو، از مسیر گرجستان عبور می‌دهد و به پایانه جیحان در سواحل مدیترانه‌ای ترکیه می‌رساند. از آنجا نفت با نفتکش‌ها به بازارهای اروپا صادر می‌شود. ظرفیت این خط لوله 1 میلیون بشکه در روز است. منافع اروپا در این خط لوله بسیار بالاست. کنسرسیوم BTC Co متشکل از 11 شرکت بین‌المللی است و شرکت بریتانیایی BP با 30.1 درصد سهم، اپراتور اصلی این خط لوله است. علاوه برBP، شرکت MOL مجارستان ( 8.9درصد)،Eni  ایتالیا (5 درصد) و TotalEnergies فرانسه (5 درصد) نیز سهامدار هستند. مجموع سهام شرکت‌های اروپایی به 49 درصد می‌رسد. این خط لوله از نظر ژئوپلیتیک نیز برای اروپا اهمیت دارد، زیرا مسیر صادرات نفت خزر را از انحصار روسیه و ایران خارج کرده و یک کریدور مستقل انرژی شرق - غرب ایجاد کرده است. هزینه ساخت BTC حدود 3.7 میلیارد دلار بود که توسط بانک اروپایی بازسازی و توسعه و مؤسسه مالی بین‌المللی تأمین مالی شد.

خط لوله باکو - سوپسا
خط لوله باکو - سوپسا به‌طول 833 کیلومتر نفت خام آذربایجان را از پایانه سنگچال به بندر سوپسا در ساحل دریای سیاه گرجستان منتقل می‌کند. ظرفیت آن حدود 145 هزار بشکه در روز است و از سال 1999 عملیاتی شده. BP اپراتور آن محسوب می‌شود. نفت از سوپسا با نفتکش از طریق تنگه‌های ترکیه (بسفر و داردانل) به مدیترانه و بازارهای اروپا می‌رسد. هرچند ظرفیت آن کمتر از BTC است، اما به‌عنوان یک مسیر جایگزین و مکمل برای صادرات نفت خزر اهمیت دارد.

خط لوله شرق - غرب عربستان
خط لوله شرق - غرب عربستان با نام «پترولاین»، به دلیل جنگ اخیر در خلیج‌فارس و تنگه هرمز شناخته‌شده‌تر است. این خط، نفت خام را از میادین شرق عربستان به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل می‌کند. ظرفیت 7 میلیون بشکه در روز این خط لوله را به یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های انرژی زیرزمینی جهان تبدیل کرده است. اهمیت این خط لوله برای اروپا در این است که امکان دورزدن تنگه هرمز را فراهم می‌کند؛ نفت از ینبع می‌تواند از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز مستقیماً به بازارهای اروپا برسد.

کریدور گاز جنوبی
کریدور گاز جنوبی مهم‌ترین طرح استراتژیک اتحادیه اروپا برای تنوع‌بخشی به منابع گاز است که از سال 2008 طراحی شد. این کریدور عظیم به‌طول حدود 3500 کیلومتر، گاز طبیعی میدان شاه دنیز آذربایجان در دریای خزر را از مسیر گرجستان، ترکیه، یونان و آلبانی به ایتالیا و شبکه گاز سراسری اروپا می‌رساند. مجموع سرمایه‌گذاری در این کریدور حدود 35 میلیارد دلار برآورد می‌شود.

خط لوله ترانس - کاسپین
پروژه خط لوله ترانس - کاسپین یکی از بلندپروازانه‌ترین طرح‌های انرژی منطقه است که از اواخر دهه 1990 مطرح بوده؛ اما هنوز به صورت کامل ساخته نشده است. این خط لوله قرار است گاز طبیعی ترکمنستان (دارنده چهارمین ذخایر بزرگ گاز جهان) را از زیر دریای خزر به آذربایجان و سپس از طریق کریدور گاز جنوبی به ترکیه و اروپا منتقل کند.

میدان عظیم گالکینیش ترکمنستان با ذخیره 21.2 تریلیون مترمکعب گاز، منبع اصلی خوراک این کریدور خواهد بود. ترکمنستان در سال 2015 خط لوله شرق - غرب خود را به‌طول 800 کیلومتر و با هزینه 2 میلیارد دلار تکمیل کرد که گاز را از میدان گالکینیش به سواحل خزر می‌رساند؛ اما این خط لوله به دلیل عدم احداث کریدور همچنان بدون استفاده مانده است. طرح اولیه کریدور با ظرفیت 32 میلیارد مترمکعب در سال و هزینه 5 تا 12 میلیارد دلار توسط کنسرسیومی با مدیریت بکتل و جنرال الکتریک آمریکا طراحی شد. اکنون یک نسخه سبک‌تر با ظرفیت 10 تا 12 میلیارد مترمکعب و هزینه 500-800 میلیون دلار مطرح است. اتحادیه اروپا این کریدور را ثبت کرده و به آن امکان دریافت بودجه عمومی اتحادیه را می‌دهد.

خط لوله شرق - غرب ترکمنستان
این خط لوله داخلی ترکمنستان به‌طول حدود 800 کیلومتر در سال 2015 با هزینه 2 میلیارد دلار تکمیل شد. هدف آن انتقال گاز از میدان عظیم گالکینیش در شرق ترکمنستان به سواحل دریای خزر در غرب کشور است. ظرفیت طراحی‌شده آن 30 میلیارد مترمکعب در سال است. با این حال، به دلیل ساخته نشدن خط لوله ترانس - کاسپین این خط لوله عملاً بلااستفاده مانده و ترکمنستان همچنان گاز خود را عمدتاً به چین صادر می‌کند.

خط لوله ایست‌مد
پروژه ایست‌مد یک طرح استراتژیک به‌طول 2110 کیلومتر است که میادین گازی فراساحلی فلسطین اشغالی و قبرس را از مسیر زیردریایی به جزیره کرت یونان، سپس به سرزمین اصلی یونان و نهایتاً از طریق خط لوله Poseidon به ایتالیا و شبکه گاز اروپا متصل می‌کند. هزینه برآوردی آن حدود 5.98 میلیارد یورو و ظرفیت برنامه‌ریزی‌شده 10-20 میلیارد مترمکعب در سال است. این پروژه از نظر فنی یکی از پیچیده‌ترین خطوط لوله جهان است. بخش دریایی آن به‌طول 1350 کیلومتر در عمق 3هزار متری (یکی از عمیق‌ترین خطوط لوله جهان) اجرا خواهد شد. این مسیر می‌تواند اسرائیل را به یک تأمین‌کننده استراتژیک گاز برای اتحادیه اروپا تبدیل و مسیر جدیدی برای تنوع‌بخشی به منابع انرژی ایجاد کند. این اولین پروژه زیرساختی بزرگ مشترک بین رژیم صهیونی و اتحادیه اروپاست. این پروژه علاوه بر مخالفان سیاسی مثل ترکیه، مخالفان زیست‌محیطی هم دارد و ازبین‌بردن آن عملاً به نفع زمین است.

خط لوله گاز عرب
خط لوله گاز عرب یک شبکه انتقال گاز به‌طول حدود 1200 کیلومتر است که از مصر آغاز شده و از مسیر اردن به سوریه و لبنان می‌رسد. این خط لوله در اوایل دهه 2000 با هدف ایجاد یک بازار منطقه‌ای گاز و صادرات گاز مصر به کشورهای همسایه ساخته شد. با این حال افزایش مصرف داخلی مصر، ناآرامی‌های سیاسی در سوریه و لبنان و حملات مکرر به بخش‌هایی از خط لوله در صحرای سینا باعث شده این خط لوله کمتر از ظرفیت خود مورد استفاده قرار گیرد. این خط لوله برای اروپا به‌عنوان یک زیرساخت مکمل برای انتقال گاز شرق مدیترانه به بازارهای منطقه‌ای و نهایتاً اروپا اهمیت دارد.

خط لوله آریش اشکلون
این خط لوله زیردریایی کوتاه اما بسیار استراتژیک، مصر را به فلسطین اشغالی متصل می‌کند. گاز تولیدی میادین فراساحلی فلسطین اشغالی عمدتاً از این مسیر به مصر صادر می‌شود، جایی که در کارخانه‌های گاز مایع ادکو و دمیاط (که بخش عمده‌ای از سهام آن متعلق به شرکت‌های اروپایی شل، انی و توتال‌انرژی است) به گاز مایع تبدیل شده و از طریق مدیترانه به بازارهای اروپا صادر می‌شود. این خط لوله عملاً حلقه اتصال بین تولید گاز اسرائیل و زیرساخت صادراتی مصر به اروپاست.

میادین گازی و نفتی مرتبط با اروپا
میدان نفتی ACG آذربایجان
میدان عظیم ACG در دریای خزر، بزرگ‌ترین میدان نفتی آذربایجان و منبع اصلی خوراک خط لوله BTC است. این میدان از سال 1997 تولیدی شده و شرکت بریتانیایی BP با سهم 30.1 درصد اپراتور آن است. سایر سهامداران اروپایی شامل MOL مجارستان،Eni  ایتالیا و TotalEnergies فرانسه می‌شوند. نفت تولیدی ACG از طریق خط لوله BTC  به مدیترانه و بازارهای اروپا می‌رسد.

میدان گازی شاه دنیز آذربایجان
میدان شاه دنیز بزرگ‌ترین میدان گازی آذربایجان و منبع اصلی خوراک کریدور گاز جنوبی (SGC) است. فاز دوم این میدان (Shah Deniz 2) از سال 2018 تولید گاز را برای صادرات به اروپا آغاز کرد.  BPبا 28.8 درصد سهم، اپراتور فنی این میدان است. گاز تولیدی این میدان به بازارهای ترکیه، یونان، بلغارستان، آلبانی و ایتالیا می‌رسد. ظرفیت فعلی صادرات به اروپا حدود 10 میلیارد مترمکعب است.

میدان آبشرون آذربایجان
میدان گازی آبشرون در دریای خزر توسط شرکت فرانسوی TotalEnergies با سهم 50 درصد اپراتوری می‌شود. تولید گاز از این میدان از سال 2023 آغاز شده و انتظار می‌رود به منبع تکمیلی برای کریدور گاز جنوبی تبدیل شود.

میدان گالکینیش ترکمنستان
میدان گالکینیش در شرق ترکمنستان با ذخیره 21.2 تریلیون مترمکعبی، چهارمین میدان بزرگ گازی جهان است. این میدان منبع بالقوه خوراک برای خط لوله ترانس - کاسپین (TCP) محسوب می‌شود. ترکمنستان خط لوله شرق - غرب را برای اتصال این میدان به سواحل خزر ساخته، اما به دلیل عدم احداث TCP، گاز این میدان عمدتاً به چین صادر می‌شود.

میدان لویاتان اسرائیل
میدان گازی لویاتان در شرق مدیترانه، بزرگ‌ترین میدان گازی سرزمین‌های اشغالی با ذخایر حدود 22 تریلیون فوت مکعب است. شرکت شل (هلند - بریتانیا) در زنجیره توسعه و صادرات این میدان نقش دارد. شرکت BP بریتانیا و ادنوک امارات نیز در آستانه خرید 50 درصد از سهام لویاتان بودند که به دلیل جنگ غزه متوقف شد. گاز این میدان از طریق خط لوله آریش اشکلون به کارخانه‌های LNG مصر صادر می‌شود. Leviathan همچنین به‌عنوان یکی از منابع اصلی خوراک خط لوله EastMed در نظر گرفته شده است.

میدان Zohr مصر
میدان ظهر در آب‌های فراساحلی مصر در شرق مدیترانه، بزرگ‌ترین میدان گازی مدیترانه است که در سال 2015 کشف شد. شرکت ایتالیایی Eni اپراتور این میدان با سهم 50 درصدی است. ظهر با ذخایر حدود 30 تریلیون فوت مکعب، ستون فقرات استراتژی مصر برای تبدیل‌شدن به هاب گازی منطقه است. گاز تولیدی ظهر به تأسیسات خشکی مصر منتقل می‌شود و از آنجا یا به مصرف داخلی می‌رسد یا از طریق کارخانه LNG دمیاط (با مالکیت 50 درصدی شرکت Eni  ایتالیا) به اروپا صادر می‌شود.

میدان Cronos (Block 6) قبرس
میدان کرونوس در بلوک 6 فراساحلی قبرس در سال 2022 کشف و در فوریه 2024 با موفقیت ارزیابی شد. این میدان با ذخایر بیش از 3 تریلیون فوت مکعب گاز، به‌صورت مشارکت 50-50 بین TotalEnergies فرانسه و Eni ایتالیا توسعه می‌یابد. در فوریه 2025، یک توافق‌نامه تاریخی بین شرکت‌های اروپایی و دولت‌های مصر و قبرس امضا شد که بر اساس آن، گاز کرونوس از طریق یک خط لوله کوتاه 40 مایلی به تأسیسات میدان Zohr مصر، سپس به کارخانه LNG دمیاط و نهایتاً به بازارهای اروپا صادر خواهد شد. این توافق عملاً یک کریدور گازی جدید از مدیترانه شرقی به اروپا ایجاد کرده است.

پروژه GGIP عراق  
پروژه Gas Growth Integrated Project به ارزش 27 میلیارد دلار بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری انرژی خارجی در عراق و بزرگ‌ترین پروژه یک شرکت اروپایی در خاورمیانه است. TotalEnergies فرانسه با سهم 45 درصدی اپراتور این پروژه است.

تأسیسات گاز مایع مرتبط با اروپا
گاز مایع ادکو مصر
مجتمع گاز مایع ادکو در سواحل مدیترانه‌ای مصر، در شرق اسکندریه، شامل دو قطار تولید گاز مایع طبیعی است که هر یک ظرفیت 3.75 میلیون تن در سال دارند. مالکیت این تأسیسات به‌شدت اروپایی است. شرکت شل (هلند- بریتانیا) 35.5 درصد از قطار اول و 38 درصد از قطار دوم را در اختیار دارد. TotalEnergies فرانسه نیز 5 درصد از قطار اول را مالک است. گاز مایع تولیدی ادکو از طریق نفتکش‌های گاز مایع از مسیر مدیترانه مستقیماً به بنادر اروپا (عمدتاً یونان، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه) صادر می‌شود. این تأسیسات یکی از کوتاه‌ترین مسیرهای گاز مایع از خاورمیانه به بازار اروپا را فراهم می‌کند.

SEGAS LNG دمیاط مصر
کارخانه SEGAS LNG در دمیاط مصر، با ظرفیت 5.2 میلیون تن LNG در سال، یکی دیگر از دروازه‌های کلیدی صادرات گاز به اروپاست. شرکت ایتالیایی Eni مالک 50 درصد این تأسیسات است. این کارخانه در سال 2005 راه‌اندازی شد و پس از یک توقف چندساله به دلیل کمبود گاز، با توسعه میدان Zohr و توافق‌های جدید گازی، مجدداً فعال شده است. گاز مایع دمیاط نیز مستقیماً به بازارهای اروپا در مدیترانه صادر می‌شود.

پایانه رویتوسا یونان
پایانه گاز مایع رویتوسا در جزیره‌ای کوچک در نزدیکی آتن، اصلی‌ترین دروازه ورود گاز مایع به اروپای شرقی و بالکان است. ظرفیت این پایانه با به‌روزرسانی‌های اخیر به بیش از 10 میلیارد مترمکعب در سال رسیده که 70 درصد بیشتر از کل مصرف داخلی یونان است. گاز مایع وارداتی از طریق شبکه خطوط لوله یونان (از جمله اتصال جدید یونان - بلغارستان که در 2022 افتتاح شد) به کشورهای بالکان و اروپای شرقی ارسال می‌شود. این پایانه نقشی حیاتی در کاهش وابستگی اروپای شرقی به گاز روسیه ایفا کرده است.

پایانه الکساندرپولیس یونان
پایانه شناور گاز مایع الکساندروپولیس در شمال شرق یونان که در اکتبر 2024 افتتاح شد، جدیدترین زیرساخت گازی اتحادیه اروپا در شرق مدیترانه است. این پایانه ظرفیت 5.5 میلیارد مترمکعب در سال را به شبکه گاز اروپای شرقی اضافه کرده و موقعیت یونان را به‌عنوان هاب انرژی جنوب شرق اروپا تثبیت کرده است. گاز از این پایانه می‌تواند به بلغارستان، رومانی، مقدونیه شمالی، صربستان و حتی اوکراین و مولداوی ارسال شود.

پروژه‌های هیدروژن سبز عمان با سرمایه‌گذاری اروپا
عمان در حال تبدیل شدن به هاب هیدروژن سبز اروپاست. این کشور با استفاده از منابع عظیم انرژی خورشیدی و بادی، هدف‌گذاری کرده تا سال 2030 به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان هیدروژن سبز جهان تبدیل شود که نیازمند 50 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری است. شش پروژه بزرگ با مشارکت شرکت‌های اروپایی در دست اجراست. محصول نهایی (هیدروژن سبز یا آمونیاک) از طریق کشتی به بنادر اروپا صادر خواهد شد. عمان همچنین در حال برنامه‌ریزی برای ساخت یک خط لوله هزار کیلومتری هیدروژن از جنوب به شمال کشور است. طبق گزارش شورای روابط خارجی اروپا، کشورهای خلیج‌فارس به‌ویژه عمان واقعی‌ترین شرکای اروپا برای تأمین هیدروژن پاک در کوتاه‌مدت هستند.

به رغم تهدیدات ترامپ، کارشناسان تعلیق یکباره حملات به ایران را نشانه ضعف و انفعال آمریکا می دانند

ترامپ در باتلاق جنگ

مهدی خالدی

به‌گزارش قدس آنلاین، تحلیل روندهای جاری منطقه، به سبب رویکرد آشفته و هردمبیلی کاخ سفید آسان نیست. کارشکنی دولت ترامپ در عمل به تعهداتش طبق تفاهم اسلام‌آباد و تلاش برای دور زدن تنگه هرمز، جرقه جنگی دیگر را زده و هر لحظه بیم آن هست آتش شعله‌ور شود. مقامات کاخ سفید اما از کاهش شدت حجم زد و خورد به عنوان فرصتی به دیپلماسی یاد می‌کنند. حملات متقابل ایران و آمریکا طی سه روز اخیر و پس از ۱۳روز تهاجم، به‌طور معناداری کاهش یافته و اکنون این پرسش مطرح است که چنین اتفاقی را باید عقب‌نشینی واشنگتن تعبیر کنیم یا دورخیزی برای جنگی گسترده‌تر؟

روزنه‌گشایی ترامپ برای خروج از جنگ

در چنین محیطی برخی حضور هیئت عمانی در تهران را اتفاقی مثبت ارزیابی می‌کنند، ولی همزمان عده‌ای با توجه به چالش در هرمز و حتی کشیده شدن درگیری به باب‌المندب معتقدند‏ نمی‌توان به سادگی از پایان بحران سخن گفت.

سیدجلال ساداتیان معتقد است: در تحلیل تحولات جاری، ابتدا باید به بررسی علل و ریشه بحران توجه کرد؛ محیطی که دو عامل یعنی کیش شخصیتی ترامپ و باور به اینکه فرمانده کل قوای بزرگ‌ترین ارتش جهان است و همه باید بله قربان‌گویش باشند، در کنار نیرنگ نتانیاهوی جنایتکار و کودک‌کش سبب شد وی با تصور فروپاشی سریع ساختار کشورمان وارد جنگ شود، ولی وقتی به سد محکم ملت ایران برخورد کرد مشکلاتش تازه آغاز شد.
سفیر پیشین ایران در انگلیس با بیان اینکه جبهه متحد داخلی، موازی با برخی گرفتاری‌های دیگر مانند ضعف جسمی، کمبود تسلیحات، بحران سوخت، فشار کشورهای عربی مانند عربستان، قطر و دیگر طرف‌هایی که جنگ را به نفع خود نمی‌بینند ترامپ را در یک بن‌بست استراتژیک قرار داده تصریح کرد: چنین محیطی رئیس جمهور ایالات متحده را زیر فشار زیادی قرار داده و کاهش درگیری با ایران را اگر نتوان شکست کامل خواند اما نوعی عقب‌نشینی از رویکرد جنگ‌طلبانه با هدف یافتن روزنه خروجی آبرومندانه از جنگ فرسایشی باید تعبیر کرد.

وی عنوان کرد: البته در چشم‌انداز پیش رو تلاش‌های دیپلماتیک جاری توسط عمان، پاکستان، قطر و دیگر طرف‌ها برای مدیریت اوضاع بسیار مهم است. با این حال باید توجه داشت که ترامپ و جمهوری خواهان نگرانی انتخابات پیش رو را دارند و به هر شکل ممکن به دنبال خرید زمان هستند اما هیچ بعید نیست با گذر از این مرحله دوباره طرح حمله به ایران را کشیده، ازاین‌رو باید درباره هر گونه سناریویی هوشیار بود و برای مواجهه با آن آمادگی داشته باشیم.

انگیزه‌های متفاوت تهران و واشنگتن برای مدیریت تنش

مرتضی مکی اما کاهش یکباره تنش میان ایران و آمریکا را پیش از هر چیز نشانه شکست و عقب‌نشینی واشنگتن می‌داند. تحلیلگر مسائل آمریکا با بیان اینکه تیم ترامپ به دنبال اهداف راهبردی هستند و تلاش دارند از طریق جنگ یا مذاکره به آن برسند، ادامه داد: ایالات متحده با امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تلاش داشت موقعیت جمهوری اسلامی در موضوع تنگه هرمز را تضعیف کرده و به چالش بکشد، به همین دلیل ایجاد کریدور جنوبی در ساحل عمان در دستور کار قرار گرفت که رفت و آمد کشتی‌ها را زیر کنترل بگیرند اما عدم انفعال ایران نقشه آن‌ها را به شکست کشاند.

در شرایطی که سردار محبی، سخنگوی سپاه پاسداران با انتشار آماری از انهدام ۱۱هواپیمای جنگنده و بالگرد و ۱۷پهپاد شناسایی و عملیاتی در اقدام‌های آفندی و پدافندی ایران طی ۱۵روز نبرد اخیر خبر داده و تعداد کشته‌های آمریکا پس از نقض تفاهم‌نامه را بالای ۲۰۰ نفر عنوان کرده، این تحلیلگر مسائل آمریکا معتقد است: چنین حجم خسارتی برای واشنگتن بسیار سنگین است و همزمان ورود یمن به جنگ و افزایش قیمت جهانی سوخت که امکان فرامنطقه‌ای شدن جنگ را در پی داشت، کاخ سفید را پس از ۱۳روز آتش‌باری به تجدید نظر در محاسبات جنگی‌اش واداشته است.

روز گذشته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، پس از دو روز مذاکرات ایران با نمایندگان عمان در تهران، از پیشرفت گفت‌وگوها خبر داد ولی تأکید کرد تغییری در وضعیت رفت و آمد در تنگه هرمز ایجاد نشده است. پیش‌تر گزارش‌ شده بود احتمال می‌رود ایران و عمان به توافقی بر سر ایجاد یک سازوکار جدید برای مدیریت تردد و بازگشایی تنگه هرمز دست یابند. مکی با اشاره به افزایش تحرکات دیپلماتیک در منطقه این روند را مثبت ارزیابی و تأکید کرد: جمهوری اسلامی مطمئناً از راهکار سیاسی استقبال می‌کند به شرط آنکه موجب تضعیف مهم‌ترین اهرم در اختیار ما یعنی تنگه هرمز نشود.

بر همین اساس حضور هیئت عمانی به عنوان میانجی در کشورمان نشان می‌دهد تهران و واشنگتن هر کدام با انگیزه‌های متفاوت به دنبال مدیریت تنش هستند تا بلکه در ادامه راه حل بینابین برای خروج از بحران پیدا شود. با این حال این کارشناس سیاسی بیان کرد: سفر امروز نتانیاهو به آمریکا بسیار مهم است؛ چراکه هر بار او به آمریکا رفته، ما شاهد شعله‌ور شدن تنش در منطقه بوده‌ایم. با این حال به اعتقاد مکی این بار شرایط کمی فرق می‌کند زیرا ترامپ برای توقف درگیری زیر فشار افکار عمومی قرار دارد و کشورهای عربی نیز از بلاتکلیفی خسته شده و به دنبال خروج از این وضعیت هستند. نخست وزیر صهیونیستی اما تلاش خواهد کرد ترامپ را علیه ایران تحریک کند و باید منتظر ماند و دید که آیا او به خواسته‌اش تن می‌دهد یا اینکه زیر فشار، گزینه دوری از جنگ را برمی‌گزیند.

واکاوی حمله به کشتی ایرانی در چارچوب راهبرد غرب برای گسترش بی‌ثباتی 

زلنسکی مجری پروژه ناتو؟

حنیف غفاری

رئیس‌جمهور شکست‌خورده و تروریست دولت اوکراین به نقش مستقیم دولت و ارتش متبوعش در هدف قرار دادن کشتی ایرانی در دریای خزر اعتراف کرد؛ تهاجمی وحشیانه که در نتیجه آن یک ملوان ایرانی به شهادت رسید. بدیهی است اقدام اخیر ولودیمیر زلنسکی مستوجب تقاصی سخت برای کی‌یف خواهد بود. با این حال سوال اصلی این است: آیا انتحار اخیر زلنسکی به عنوان مهره بازی ناتو، محصول تصمیم‌گیری مستقل وی بوده است؟ قطعا پاسخ این سوال مثبت نیست! بر همگان مسجل است وی از زمان حضور خود در راس معادلات سیاسی و اجرایی اوکراین، حتی در استخدام کلمات و جملات خود نیز ملاحظات و بایسته‌های تحمیل شده به کی‌یف را در نظر می‌گیرد، چه رسد به آنکه بخواهد به صحنه‌ای پیچیده و چندلایه مانند جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران وارد شود! بنابراین اقدام تروریستی اخیر اوکراین را باید به مثابه آخرین حلقه (حلقه اجرایی) از ساختار تصمیم‌سازی آمریکا - اروپا مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. آمریکا و 28 عضو اروپایی پیمان آتلانتیک شمالی در بطن استراتژی «خلق گره‌های کور راهبردی در جهان» به حیات مسموم خود ادامه می‌دهند. وقتی بحران‌های خودساخته غرب به هم متصل می‌شود، تلاقی گره‌های کور راهبردی و زایش رفتارهای تروریستی در جهان امروز را در پی دارد که بیش از هر زمان دیگری منبعث از یک منظومه بحران‌ساز واحد است؛ میدانی که در آن دیگر نمی‌توان رخدادها را صرفا در چارچوب جغرافیای محل وقوع‌شان توضیح داد. اگر در گذشته، جنگ، آشوب سیاسی، بحران انرژی، اختلال تجاری یا تنش امنیتی را می‌شد در محدوده‌ای نسبتا مشخص تحلیل کرد، اکنون هر بحران تازه نه فقط یک حادثه محلی، بلکه بخشی از یک زنجیره بزرگ‌تر از بی‌ثباتی جهانی است. برای درک این وضعیت باید از نگاه تک‌حادثه‌ای فاصله گرفت. واقعیت این است که بحران‌های دست‌ساز غرب، از جنگ‌ها و درگیری‌های منطقه‌ای گرفته تا رقابت بر سر انرژی، مسیرهای دریایی، زنجیره‌های تأمین، فناوری، تحریم‌ها، مهاجرت و افکار عمومی، دیگر پدیده‌هایی مستقل از هم نیستند؛ آنها در نقاطی با یکدیگر تلاقی می‌کنند و «گره‌های کور راهبردی در جهان» را می‌سازند. استراتژی خطرناک خلق گره‌های کور راهبردی در جهان از سوی غرب را می‌توان نقطه تلاقی منافع، تهدیدها، فشارها و ابهامات تلقی کرد. 
این وضعیت از چند تحول ساختاری تغذیه می‌کند. نخستین عامل، وابستگی متقابل عمیق اقتصاد جهان است. انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، تجارت کالاهای اساسی، مواد اولیه صنعتی، فناوری‌های کلیدی و حتی امنیت غذایی، امروز در شبکه‌ای به‌شدت متصل به هم قرار دارند. وقتی در یکی از کانون‌های تولید یا ترانزیت انرژی تنشی شکل می‌گیرد، اثر آن تنها محدود به همان منطقه نمی‌ماند؛ بازارها واکنش نشان می‌دهند، نرخ حمل‌ونقل تغییر می‌کند، شرکت‌ها در تصمیمات سرمایه‌گذاری خود تجدیدنظر می‌کنند، انتظارات تورمی بالا می‌رود و دولت‌ها در مناطق دیگر ناچار به بازنگری در اولویت‌های داخلی و خارجی خود می‌شوند. درست در چنین شرایطی غرب تکثر بازیگران و مصادیق بحران در جهان را بلافاصله در دستور کار قرار می‌دهد. مهره‌های بی‌اراده و مفلوکی مانند زلنسکی نیز در این منظومه تروریستی، تبدیل به مجریان نهایی نقشه‌های ناتو می‌شوند.
اما سوال مهم‌تر این است: پیشبرد استراتژی مداخله‌گرایانه ناتو در جهان مبنی بر خلق گره‌های کور راهبردی، چگونه به بروز رفتارهای حماقت‌آمیز و غیرمنطقی منجر می‌شود؟ چرا بازیگران در مقاطعی تصمیم‌هایی می‌گیرند که خلاف منفعت روشن‌شان به نظر می‌رسد؟ چرا گاهی تنش تشدید می‌شود، در حالی که همه می‌دانند هزینه‌ها سنگین است؟ چرا غرب‌ به جای عقب‌نشینی در برابر واقعیت مطلق شکست در برابر ایران، دامنه و عمق خطر را افزایش می‌دهد؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که ماهیت استراتژی «خلق گره‌های کور راهبردی در جهان» به گونه‌ای است که جایی برای عقلانیت در تدوین و اجرای نقشه‌ها باقی نمی‌گذارد! در شرایطی که بار شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در مواجهه نظامی با ایران روز به روز سنگین‌تر می‌شود، صاحبان قدرت در کاخ سفید و پایتخت‌های اروپایی در محیطی آرام، با اطلاعات کافی و افق زمانی بلند تصمیم نمی‌گیرند. آنها در فضایی متراکم از ترس، فشار، ابهام و رقابت عمل می‌کنند؛ فضایی که در آن، عقلانیت کوتاه‌مدت جای محاسبه بلندمدت را می‌گیرد و جلوگیری از شکست فوری، مهم‌تر از پرهیز از زیان آینده می‌شود. این در حالی است که محصول چنین حماقت‌هایی تشدید بحران در اردوگاه غرب خواهد بود.
در چنین شرایطی «ترس از شکست» تبدیل به «تهاجم» می‌شود. در ادبیات سیاسی و امنیتی معمولا ترس را عاملی بازدارنده می‌دانند اما در عمل، ترس می‌تواند به تهاجم منجر شود. دولت تروریست آمریکا اکنون در محاصره بحران‌های خودساخته و در راس آنها شکست در جنگ علیه ایران قرار گرفته، حمایت‌هایش در حال فرسایش و محیط پیرامونی‌اش در حال تغییر است. در چنین شرایطی واشنگتن برای شکستن حلقه فشار، از مهره بازی خود در کی‌یف خواسته دست به انتحار بزند! چنین کنشی از سوی غرب قطعا ناشی از اعتماد به نفس نبوده و بالعکس، محصول احساس آسیب‌پذیری شدید است. این همان نقطه‌ای است که «حمله از سر ضعف» یا «تهاجم برای جلوگیری از فروریزی بازدارندگی» رخ می‌دهد.
خروجی نهایی استراتژی خلق بحران‌های راهبردی از سوی ناتو (و در راس آن آمریکا) شکل‌گیری چیزی فراتر از «خلق بحران‌های متعدد» است. ما در اینجا شاهد شکل‌گیری سامانه‌ای تروریستی از سوی غرب هستیم که در آینده نزدیک خود تبدیل به پاشنه آشیل راهبردی - عملیاتی آمریکا و اروپا خواهد شد. ناتو هنوز متوجه عواقب قمار راهبردی خود در جهان نشده است.