صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۶  ، 
کد خبر : ۳۹۳۹۷۹
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵

آموزه‌های پیام جدید!

پیام جدید امام مجتبی خامنه‌ای حاوی آموزه‌های جدید در عرصه سیاست‌ورزی بود. دقت و واکاوی در آن خالی از لطف نیست.

یاد

جنوب ایران؛ گورستان سربازان بریتانیای صغیر و آمریکای حقیر

مسعود اکبری

1- تاریخ ایران، سرشار از حماسه‌هایی است که در آن ایمان راسخ و اراده، بر تجهیزات متجاوزان غلبه کرده است. در این میان، منطقه جنوب کشور به دلیل موقعیت راهبردی و مواجهه همیشگی با استعمارگران و نظام سلطه، کانون پرورش قهرمانانی بوده است که با خون خود، حریم آبی و خاکی ایران را پاسداری کردند. از مبارزات ضد استعماری در آغاز قرن بیستم تا نبردهای دوران هشت سال دفاع مقدس و استراتژی‌های نوین دریایی امروز، جنوبی‌ها همواره نماد مقاومت و عزت بوده‌اند.
2- خطه جنوب، با نام «رئیسعلی دلواری» گره خورده است؛ دلواری، نمادی از ایستادگی در برابر استعمار انگلیس است. در سال‌های نخست قرن بیستم، زمانی که بریتانیای صغیر با غروری کاذب، بوشهر را به اشغال درآورد و نمادهای ملی ما را لگدمال کرد، دلواری در قامت یک رهبر، فتوای مقاومت را جاری کرد.
نکته مهم در زندگی این قهرمان، نبرد او با وسوسه‌های مادی بود. حکومت مکّار انگلیس که از شدت ضربات شبیخون‌های او به لرزه افتاده بود، سعی کرد با پیشنهاد مبالغ هنگفت (۴۰ هزار پوند)، او را به سکوت و بیطرفی دعوت کند. اما پاسخ دلواری، درس بزرگی در عزت‌نفس بود: «استقلال وطن با پول معامله نمی‌شود».
حتی وقتی تهدید به تخریب خانه‌ها و قطع نخلستان‌ها شد، او با صلابت پاسخ داد که پناهگاه او کوهستان است و قدرت بریتانیا به تخریب اراده‌ مردمی که کوه را خانه می‌دانند، نمی‌رسد. او تا آخرین لحظه عمر خویش نماد شکست‌ناپذیری در برابر استعمار بود.
3- یکی از مقاطع مهم تاریخی که ایرانیان با غیرت دینی و ملی، با دشمنان اشغالگر جنگیدند و با فداکاری و سلحشوری توانستند خاک کشور را از لوث وجود آنان پاک کنند؛ دوران صفویه است. جنگ‌هایی که در آن دوره به وقوع پیوست، هم موجب آزادی خاک غرب کشور از اشغال عثمانی‌ها شد و هم موجب آزادی جنوب کشور، که به مدت یک قرن به زیر چکمه پرتغالی‌‎ها رفته بود.
واقعیت این است که آزادسازی خاک اشغال‌شده غرب ایران از لوث وجود سربازان عثمانی و سپس فتح نوار ساحلی جنوبی کشورمان از چابهار و بندرعباس تا جزایر قشم و هرمز و اخراج استعمارگران پرتغالی از آن و کوتاه کردن دست آنها از خلیج‌فارس و دریای عمان، از درخشان‌ترین اقدامات دوره صفویه است که با تدبیر، شجاعت و فداکاری «امامقلی‌خان»، مقتدرترین و فداکارترین سردارش، انجام شد.
4- دوران هشت سال دفاع مقدس نیز از مقاطعی است که شاهد اقدامات غیورمردان خطه جنوب بوده‌ایم. شهید «نادر مهدوی» که از دل دشتی بوشهر برآمده بود، در سن جوانی توانست تفکر نظامی ایران را در دریا متحول کند. 
در روزگاری که خلیج‌فارس به میدان رقابت میان ناوهای غول‌پیکر آمریکا و شناورهای کوچک ایرانی تبدیل شده بود، مهدوی با تکیه بر ایمان و تخصص، عملیات‌های جسورانه‌ای را طراحی کرد. او به خوبی می‌دانست که برای شکست دادن یک غول، نیازی به داشتن جثه بزرگ نیست، بلکه لازمه آن، داشتن ایمان و شجاعت است. 
عملیات‌های شهید نادر مهدوی علیه کشتی‌های متجاوز، به ویژه در لحظات حساس جنگ، باعث شد تا آمریکا متوجه شود که خلیج‌فارس دیگر یک دریاچه آرام برای تفریح ناوهایشان نیست، بلکه محیطی پرخطر است که هر لحظه ممکن است در آن غرق شوند.
یکی از غرورآمیزترین رویدادها در هشت سال دفاع مقدس، مقابله با تکبر آمریکا در آب‌های خلیج‌فارس بود. زمانی که ناوهای جنگی ایالات متحده با گستاخی تمام در این آب‌ها تردد می‌کردند، شهید مهدوی و یارانش با عملیاتی دقیق و جسورانه، کشتی «بریجتون» را هدف قرار دادند. این اقدام تنها یک پیروزی نظامی نبود، بلکه یک پیام سیاسی بود و آن اینکه، ایران در برابر هر تهاجمی، پاسخی متناسب و سهمگین دارد.
5- میراث شهید مهدوی در دوران فعلی، در دستان فرماندهانی چون سردار شهید علیرضا تنگسیری شکل گرفت. تنگسیری با نگاهی راهبردی، مفهوم «انبوه‌سازی تهاجمی» را وارد میدان کرد. او با سازماندهی ناوگان «زنبورهای سرخ»، حقیقتی جدید را در خلیج‌فارس خلق کرد. 
او به جای تکیه بر چند کشتی بزرگ و آسیب‌پذیر، هزاران شناور سریع و مسلح را در تمام طول مسیر از اروند تا مکران مستقر کرد. این استراتژی «تهدید متقابل و نامتقارن»، باعث شد تا هزینه هرگونه دست‌درازی دشمن به قدری بالا برود که آمریکا هرگز تا به امروز در تنگه هرمز چنین احساس خفقان و فشار کرده باشد. تنگسیری با این نگاه، ایران را به کشوری ذوالبحر تبدیل کرد که جزایر راهبردی‌اش، دژهایی غیرقابل فتح هستند و برخلاف ناوهای هواپیمابر، هرگز غرق نمی‌شوند.
6- در کنار استراتژی‌های کلان دریایی، مقاومت در جنوب همیشه با قهرمانی‌های مردمی گره خورده است. داستان شهید دریاقلی سورانی، نمادی از همین پیوند است. در روزهای سخت سقوط خرمشهر و تلاش ارتش بعث برای اشغال آبادان، این مرد ساده اما تیزبین بود که متوجه نفوذ دشمن از طریق رودخانه بهمنشیر شد. 
در حالی که دشمن با اطمینان از نبود هیچ مانعی در مسیر، در حال عبور بود، دریاقلی با دوچرخه‌اش ۹ کیلومتر را با سرعت طی کرد تا خبر حمله را به مدافعان برساند. این اقدام سریع و جسورانه، باعث شد تا مردمان آبادان با امکاناتی بسیار محدود، ارتش مجهز عراق را شکست دهند. جالب است که حتی رادیو عراق نیز در تایید این شکست، نام دریاقلی سورانی را به عنوان عامل شکست عملیاتشان ذکر کرد. این نشان می‌دهد که یک خبر به موقع و یک اراده مردمی، می‌تواند جایگزین هزاران‌ تانک و توپ شود.
7- سردار شهید محمد ناظری از فرماندهان باسابقه و خبره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بنیانگذار یگان ویژه تکاوری اباعبدالله الحسین‌(ع) در نیروی دریایی سپاه پاسداران (S.N.S.F) بود. این یگان بعد‌ها به تیپ ارتقاء یافت و اکنون با عنوان تیپ نیرو‌های ویژه تکاوری اباعبدالله‌(ع) نیروی دریایی سپاه در حال انجام ماموریت‌های محوله است.
از ماموریت‌های خبرساز این یگان، می‌توان به دستگیری ملوانان متجاوز آمریکایی در دی‌ماه ۱۳۹۴ اشاره کرد که پس از ورود شناور‌های آمریکایی به آب‌های سرزمینی جمهوری اسلامی ایران، ملوانان و شناور‌های آمریکایی توسط نیرو‌های ویژه دریایی سپاه دستگیر و توقیف شدند.
عملیات توقیف نفتکش انگلیسی «Stena Impero» در منطقه خلیج‌فارس و تنگه هرمز در تيرماه ۱۳۹۸ نیز یکی دیگر از اقدامات غرورآفرین و پرافتخار یگان نیرو‌های ویژه دریایی سپاه به فرماندهی سردار شهید محمد ناظری است. 
8- از کوه‌های دلوار و ایستادگی رئیسعلی، تا تلاطم‌های خلیج‌فارس با مهدوی و تنگسیری؛ همگی یک روایت واحد دارند و آن اینکه، جنوب ایران، خاکِ تسلیم‌ناپذیر است. 
تاریخ نشان داده که دشمنان این سرزمین، چه با نام بریتانیای صغیر و چه با نام آمریکای حقیر، همواره با سدی برخورد کرده‌اند که از جنس غیرت و ایمان است. امروز که دوباره سایه تهدید بر پیشانی جنوب سنگینی می‌کند، این میراث تاریخی به ما یادآوری می‌کند که پیروزی، نه در گرو تجهیزات گران‌بها، بلکه در گرو پیوستگی میان ایمان، تخصص و دلبستگی به خاک وطن است. جنوب، تنها یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه یک فرهنگ مقاومت است که هرگز شکست نمی‌خورد.
تداوم استقلال و اقتدار ایران در جنوب، مدیون پیوندی ناگسستنی میان تدبیر فرماندهان و غیرت مردمی است. از نخلستان‌های بوشهر در دوران رئیسعلی دلواری تا ناوگان زنبورهای سرخ در عصر حاضر، یک ریسمان مشترک از ایمان و عزت‌نفس جاری است. این میراث گرانبها به ما می‌آموزد که پیروزی در برابر متجاوزان، بیش از هر چیز در گرو اراده‌ای است که هرگز در برابر وسوسه‌های مادی یا تهدیدهای نظامی، سر خم نمی‌کند.

یاد

درس‌های فراموش‌نشدنی ایران و جبهه مقاومت برای امریکا 

علی‌حسن‌حیدری

جنگ‌ها در میدان آغاز می‌شوند، اما درس‌های راهبردی آنها در ترازوی تحقق اهداف راهبردی آشکار می‌شود؛ از همین رو، دو رویارویی اخیر امریکا با ایران را باید صحنه‌ای دانست که در آن ایران و جبهه مقاومت، مهم‌ترین درس‌های راهبردی را به امریکا آموختند. امریکا با این تصور وارد میدان شد که برتری نظامی، اراده سیاسی نیز می‌آفریند. بنابراین به‌دنبال تغییر محاسبات ایران، برهم زدن بازدارندگی، تحمیل خواسته‌های واشینگتن و بازگرداندن ابتکار عمل به امریکا بود. اما نخستین درس، شکست محاسبات راهبردی بود. ولی نتوانست معادلات بازدارندگی را به سود خود تغییر دهد و تهران را به پذیرش خواسته‌هایش وادار سازد. امروز به این نتیجه رسیده است که قدرت سخت، الزاماً به موفقیت راهبردی منتهی نمی‌شود. به همین دلیل، بعد ماه‌ها درگیری، بسیاری از صاحب‌نظران و رسانه‌های غربی و عربی، از «خطای محاسباتی» و «ناکامی در تحقق اهداف راهبردی» امریکا سخن می‌گویند. 
دومین درس، فرسایش هیبت هژمونیک امریکا بود. دهه‌ها این تصور در نظام بین‌الملل وجود داشت که هر کشوری در برابر فشار مستقیم امریکا، ناگزیر از عقب‌نشینی است. سال‌ها مهم‌ترین سرمایه واشینگتن، نه فقط قدرت نظامی، بلکه این باور بود که هیچ کشوری توان ایستادگی در برابر اراده امریکا را ندارد. همین تصویر، بخش مهمی از قدرت بازدارندگی این کشور را شکل می‌داد. این تصور، مهم‌ترین سرمایه راهبردی واشینگتن بود؛ سرمایه‌ای که بر «باور به شکست‌ناپذیری» استوار شده بود. اما رویارویی با ایران نشان داد که این تصویر مطلق نیست. ایران با ایستادگی در برابر تهاجم مستقیم امریکا، نه تنها توانست معادلات را به سود تغییر دهد، بلکه پیامی فراتر از یک نبرد نظامی به جهان مخابره کرد و تصویری تازه از موازنه قدرت در ذهن دولت‌ها و ملت‌ها ساخت. از این پس، بسیاری از بازیگران منطقه و جهان، امریکا را نه قدرتی شکست‌ناپذیر، بلکه قدرتی خواهند دید که با مقاومت مؤثر ناچار به اطاعت است. 
سومین درس، تغییر معادله بازدارندگی در منطقه بود. تا دیروز، تهدید نظامی امریکا خود به‌تنهایی برای بسیاری از بازیگران، عامل بازدارندگی بود. امروز، اما هر اقدام نظامی، با احتمال پاسخ متقابل و هزینه‌های سنگین غیرقابل پیش‌بینی همراه است. این تحول، نشان می‌دهد استفاده از قدرت، دیگر مانند گذشته کم‌هزینه و بی‌پیامد نیست. حتی به این معناست که هزینه استفاده از آن، به شکل محسوسی افزایش یافته است. همین تغییر، یکی از مهم‌ترین تحولات امنیتی در تاریخ غرب آسیا به شمار می‌رود و معادلات امنیتی غرب آسیا را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. 
چهارمین درس، ناتوانی قدرت نظامی در تولید دستاورد سیاسی پایدار بود. تجربه نشان داد که حملات نظامی، حتی اگر خسارت‌هایی نیز وارد کنند، لزوماً اهداف سیاسی را محقق نمی‌سازند. تاریخ معاصر امریکا نیز مؤید همین واقعیت است. از افغانستان و عراق گرفته تا دیگر بحران‌های منطقه، بار‌ها شکاف میان برتری نظامی و موفقیت سیاسی آشکار شده است. تجربه ایران نیز این شکاف را بار دیگر نمایان ساخت. 
پنجمین درس، اشتباه در شناخت ایران و جبهه مقاومت بود. واشینگتن می‌کوشد این جبهه را صرفاً با شاخص‌های نظامی تحلیل کند، حال آنکه ایران و جبهه مقاومت، تنها یک آرایش نظامی نیستند و در تجهیزات و سازمان رزم خلاصه نمی‌شوند. بلکه شبکه‌ای است که قدرت آن، پیوند‌های سیاسی، اجتماعی، انگیزه‌های اعتقادی و تجربه‌های انباشته، به این مجموعه ظرفیتی داده که با فشار نظامی از میان نمی‌رود و با حذف چند مؤلفه نیز فرو نمی‌پاشد. همین خطای شناختی، امریکا را بار‌ها دچار محاسبات غلط کرده است. 
اما شاید مهم‌ترین درس، تغییر موازنه ذهنی در نظام بین‌الملل باشد. هژمونی، پیش از آنکه یک واقعیت نظامی باشد، یک «باور سیاسی» است. زمانی که این باور آسیب ببیند، بخشی از قدرت نیز فرسوده می‌شود. امروز بسیاری از بازیگران منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توان در برابر فشار امریکا ایستاد و هزینه‌های آن را مدیریت کرد. این تغییر ذهنیت، اگر از هر تحول نظامی مهم‌تر نباشد، کمتر از آن نیز نیست. ظهور این باور در دولت‌ها و ملت‌ها که می‌توان در برابر فشار امریکا ایستاد و هزینه‌های آن را مدیریت کرد، مهم‌ترین سرمایه راهبردی واشینگتن، یعنی قدرت اقناع ناشی از هیبت، را برای همیشه با چالش رو‌به‌رو کرد. این همان نقطه‌ای است که تحلیلگران از آن با عنوان «فرسایش بازدارندگی روانی امریکا» یاد می‌کنند. 
درس بزرگ این تحولات، بیش از آنکه برای ایران باشد، برای امریکا است؛ و آن اینکه قدرت نظامی، هرچند ضروری است، اما جایگزین عقلانیت راهبردی نمی‌شود. کشوری که میان اهداف اعلامی و نتایج عملی خود شکاف ایجاد کند، ناگزیر است در محاسباتش تجدیدنظر کند. این قاعده درباره هر قدرتی صادق است؛ حتی اگر بزرگ‌ترین ارتش جهان باشد. 
امریکا اگر می‌خواهد از تکرار این تجربه پرهزینه جلوگیری کند، باید یک واقعیت را بپذیرد؛ دوران تحمیل اراده یک‌جانبه در منطقه غرب آسیا به پایان رسیده است. امنیت این منطقه، دیگر فقط با برتری نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه حاصل موازنه‌ای جدید از قدرت، بازدارندگی، اراده سیاسی و بر محور ظرفیت مقاومت است. نخستین قربانی نادیده گرفتن این تغییرات، اعتبار هژمونیک امریکا خواهد بود و بازسازی آن به‌آسانی زرادخانه‌های نظامی نخواهد بود.

یاد

شمایل یک مسابقه

صابر گل عنبری

واقعیت این است که فوتبال تا حدودی و با شدت و ضعفی به بخشی از سیاست در سطوح داخلی کشورها، منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است.
در این راستا به ‌جرأت می‌توان گفت که فینال میان آرژانتین و اسپانیا، یکی از سیاسی‌ترین فینال‌های تاریخ جام جهانی بود. این بازی فراتر از یک مسابقه ورزشی، به نماد آشکار تقابل و شکافی عمیق در سیاست و افکار عمومی جهان پیرامون مناقشه فلسطین و اسرائیل بدل شده است که البته جنگ غزه کفه این تقابل را حتی در آمریکا و اروپا به نفع فلسطین سنگین‌تر‌ کرد.
در یک سو، آرژانتین تحت رهبری «خاویر میلی» قرار دارد که از زمان به قدرت رسیدن در سال ۲۰۲۳، متحدی سرسخت و بی‌پروا برای اسرائیل بوده است. در سوی دیگر، اسپانیا به نخست‌وزیری «پدرو سانچز» قرار دارد که در زمره منتقدان جدی سیاست‌های اسرائیل در جنگ غزه جای گرفته و همواره از مواضع حمایتی خود نسبت به فلسطین کوتاه نیامده است.
این حمایت تنها به راهروهای سیاست محدود نمانده و به بطن جامعه اسپانیا نیز رسوخ کرده است؛ به نحوی که این کشور در سه سال اخیر همواره کانون راهپیمایی‌های گسترده مردمی در حمایت از فلسطین و غزه بوده است؛ رویکردی که حتی در فوتبال این کشور نیز نمود یافته و مواضع پپ گواردیولا سرمربی نامدار اسپانیایی در حمایت از فلسطین نمونه عینی از آن است. البته ناگفته هم نماند که در آرژانتین، یک شکاف معنادار میان سیاست رسمی دولت این کشور و افکار عمومی آن در قبال اسرائیل وجود دارد. بر اساس سایت آمریکایی المانیتور، ۵۵ درصد از مردم آرژانتین نگاهی منفی به اسرائیل دارند، در حالی که تنها ۲۱ درصد دارای نظر مثبتی نسبت به آن هستند.
همین سیاستِ متفاوتِ آرژانتین و اسپانیا در قبال مناقشه اسرائیل و فلسطین، باعث شده تا فینال به هماوردی میان هواداران فلسطین و اسرائیل بدل شود.
حجم محتواها، کامنت‌ها و گزارش‌ها در برخی رسانه‌ها پیرامون این فینال، گواهی بر این مدعاست که بسیاری از مخاطبان، این بازی را نه یک رقابتِ صرفا حرفه‌ای، بلکه نبردی نمادین بر سر مناقشه فلسطین و اسرائیل می‌بینند. در همین راستا، درگیری لفظی اخیر سرمربی تیم ملی مصر با تماشاگران آرژانتینی که پرچم اسرائیل را در استادیوم برافراشته بودند، بیش از پیش به آتش این تقابل دامن زد.
واکنش‌های مقامات ارشد اسرائیل نیز این فضای دو قطبی را داغ‌تر کرده است. بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل علنا حمایت خود را از تیم آرژانتین ابراز داشته و گفته است که چشم‌ انتظار پیروزی آرژانتین در جام جهانی است. وی همچنین در دیدار با خاخام شیمون اکسل واهَنیش سفیر آرژانتین در اسرائیل گفت: «خاویر، تو دوستی حقیقی هستی. ما به شیوه‌های گوناگون، از جمله برای بازی ، از تو و آرژانتین حمایت می‌کنیم. موفق باشید.» علاوه بر وی، ایتامار بن‌گویر، وزیر فوق افراطی اسرائیل نیز با جشن گرفتن پیروزی آرژانتین در نیمه ‌نهایی، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تکریم، سزاوار اهلِ تکریم است؛ اکنون با ایمان به سوی فینال!»
این اظهارات نه تنها ماهیت نگاه سیاسی به فینال امسال را برجسته‌تر می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که چگونه مستطیل سبز فوتبال به عرصه‌ای برای تقابل، یارکشی‌های سیاسی و دیپلماتیک بدل شده است؛ میدانی که در آن، نتیجه بازی، فراتر از یک جام، به نمادی از پیروزیِ سیاسیِ یک گفتمان در برابر گفتمان دیگر تبدیل می‌شود.

یاد

از ابرتورم تا انسجام؛ ضرورت اصلاحات ساختاری

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط

در شرایط تحریم‌های همه‌جانبه و رویارویی با ابرقدرتی مانند آمریکا و دو قدرت هسته‌ای (آمریکا و اسرائیل)، ایران با جنگی چندلایه مواجه است که هدف نهایی آن، تغییر نظام سیاسی و تجزیه کشور طراحی شده است.

با وجود مقاومت چشمگیر حاکمیت و ملت در مقابله با این تهدیدها، دشمن استراتژی خود را به سمت ایجاد «انفجار درونی» از مسیر ابرتورم هدایت کرده است؛ ابرتورمی که با مدیریت خارجی و دامن‌زدن به نارضایتی‌های اقتصادی، در کنار تحریم و جنگ نظامی دنبال می‌شود. بررسی روند تورم در ایران نشان می‌دهد که میانگین نرخ تورم از سال ۱۳۱۶ تا ۱۴۰۴ معادل ۱۶٫۳ درصد و پس از انقلاب (۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴) به ۱۹٫۸ درصد رسیده است. اما در هشت‌ سال اخیر (۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴) این نرخ به‌طور میانگین ۴۳٫۲ درصد بوده و در سال ۱۴۰۴ به ۴۸٫۳ درصد افزایش یافته است. آنچه هشداردهنده‌تر است، کاهش دوره‌های تورمی از چندین سال به حدود ۱۵ ماه، سپس چهار ماه و اکنون به دو ماه است؛ به‌طوری‌که تورم‌های شدید با فاصله‌های کوتاه‌تر تکرار می‌شوند. این الگو می‌تواند حاکی از گذار به سمت ابرتورم باشد. براساس گزارش مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه در خرداد ۱۴۰۵ به ۸۸٫۶ درصد رسیده و برای گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها به ۱۳۳٫۹ درصد جهش یافته است. همچنین شکاف تورمی میان دهک‌های درآمدی به ۸٫۴ واحد درصد افزایش یافته که فشار مضاعفی بر اقشار کم‌درآمد وارد می‌کند و نابرابری را تشدید می‌سازد. در چنین شرایطی، جمعیت زیر خط فقر از مرز ۴۰ میلیون نفر گذشته است. اهمیت گذار تورمی در این است که ابرتورم، فقر گسترده، ریزش طبقه متوسط و دلاریزه‌شدن اقتصاد را به دنبال دارد؛ نتیجه‌ای که معترضان را به مخالفان و حتی حامیان پیشین را به منتقدان تبدیل می‌کند و دولت را به‌تدریج با کاهش پایگاه اجتماعی مواجه می‌سازد. در چنین وضعیتی، ابزارهای متداول اقتصادی مانند کنترل رشد نقدینگی کارایی خود را از دست می‌دهند و انتظارات تورمی و شوک‌های ارزی نقش تعیین‌کننده‌ای می‌یابند. اقدام به شوک ارزی در دی‌ماه ۱۴۰۴، یکی از عوامل ناآرامی‌های تلخ آن ماه بود و تکرار آن، می‌تواند به آسیب بزرگ‌تر دامن بزند. از سوی دیگر، افزایش حقوق و دستمزدها در پاسخ به تورم، خود بر تورم می‌افزاید و کسری بودجه دولت را تشدید می‌کند. دولت ناچار به استقراض از بانک مرکزی یا افزایش قیمت حامل‌های انرژی می‌شود که هر دو، سرعت و شدت تورم را افزایش می‌دهند. بحران انجماد دارایی‌های بانکی ناشی از وسعت مطالبات معوقه نیز در این شرایط قابل‌پیش‌بینی است؛ بنابراین سیاست‌های مرسوم مؤثر نیستند و حتی می‌توانند وضعیت را بدتر کنند.

راهکار اساسی، اجتناب از سیاست‌های اشتباه یادشده و مدیریت انتظارات از طریق اقدامات فرااقتصادی همراه با اتخاذ سیاست‌هایی مانند انضباط مالی دولت و شفافیت‌های مالی است. این مهم فقط در سایه بازیابی مقبولیت عمومی و ایجاد همدلی میان مردم و حاکمیت ممکن می‌شود. انسجام ملی، نه به معنای تقلیل تنوع‌های فکری، بلکه به معنای به‌رسمیت‌شناختن تکثر آرا، پایبندی به حقوق متقابل و وحدت حول منافع ملی است. فقط در چنین بستری می‌توان با تدبیر نهادی، از بحران عبور کرد و نقشه دشمن را خنثی ساخت. تجمعات خیابانی اگرچه در تقابل با اهداف دشمن مؤثر بوده‌اند، اما نباید به ابزاری برای فشار بر سیاست‌های خارجی یا حاشیه‌رانی متخصصان تبدیل شوند. همچنین این تجمعات نباید به تخریب و مشروعیت‌زدایی از نهادهای قانونی کشور (ریاست‌جمهوری، مجلس، قوه‌قضائیه و شعام) بینجامد؛ زیرا این امر، انسجام اجتماعی را از بین برده و زمینه را برای تحقق ابرتورم و مداخله خارجی فراهم می‌کند. تجمعات باید در خدمت انسجام ملی با محوریت ایران باشد. در شرایط کنونی، حفظ وحدت ملی و پرهیز از دوقطبی‌سازی، مهم‌ترین راهبرد برای خنثی‌سازی توطئه دشمن و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و اجتماعی است. البته این همه باید در کنار اصلاحات ساختاری قرار گیرد.

یاد

آموزه‌های پیام جدید!

محمدکاظم انبارلویی
۱- پیام جدید امام مجتبی خامنه‌ای حاوی آموزه‌های جدید در عرصه سیاست‌ورزی بود. دقت و واکاوی در آن خالی از لطف نیست.

«منطق» در سیاست‌ورزی یک کلمه کلیدی است. علمای علم سیاست گاهی سخن از «منطق سیاسی» و گاهی هم از «سیاست منطقی» به میان می‌آورند.
ترامپ و باند تبهکار صهیونیسم در کاخ سفید و دنباله این جریان جنایتکار در کنگره و سنای آمریکا با حذف واژه «منطق» در امر سیاست‌ورزی وارد معرکه‌ای که خروجی آن بدعهدی، بی‌اعتباری، تمامیت‌خواهی و برهم‌خوردن نظامات حقوقی که حتی خود آن‌ها وضع کرده‌اند، شده است.
امام مجتبی خامنه‌ای در پیام جدید پرده از این نوع سیاست‌ورزی و مسلک سیاسی برمی‌دارد و از باب روشنگری می‌فرمایند:
- زورگویی ، تمامیت‌خواهی و وحشی‌گری اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی است.
- جنایت و بدعهدی سند محکم دیگری بر دروغ‌گویی، غیرمنطقی و غیرقابل‌اعتماد و پلیدبودن آمریکاست.
- ثابت شد امضای رئیس‌جمهور آمریکا چقدر بی‌ارزش و نامعتبر است.
اینکه علت این رویکرد آمریکایی‌ها چیست؟ روشن است، آمریکایی‌ها نسبت منطق سیاسی و سیاست منطقی را با عقلانیت و سیاست‌ورزی به هم زدند تا در هیچ مجمع حقوقی جهان و حتی وجدان بشری پاسخگو نباشند.
ملت ما انتقام خون‌های به‌ناحق ریخته را حتما از جنایتکاران جنگی می‌گیرد و در نبرد اخیر درس‌های فراموش‌نشدنی برای آنان را دارد.
۲- دومین آموزه پیام امام مجتبی خامنه‌ای پیرامون «منطق سیاسی» و «سیاست منطقی» در نوع سیاست‌ورزی کسانی است که از آن‌ها به‌عنوان افرادی «با اخلاص» ، «خیرخواه» و «پیشروان بصیرت» یاد کردند.
پیام ناظر بر تلاشی «روشمند» و «نوآورانه» برای هدایت کسانی است که جایگاه خاصی در هسته سخت نظام در رأس، بدنه و قاعده هستند ، طراحی‌شده است.
پیام متوجه کسانی است که با ویژگی‌های یادشده پای در وادی «نقد» می‌گذارند اما الزامات آن را رعایت نمی‌کنند.
رهبری عزیز انقلاب این جماعت را از ۳ مهلکه و امیدوار کردن دشمن انذار می‌دهند:
الف- نقد نباید علامت ضعف از داخل به دشمن بدهد.
ب- نتیجه نقد نباید منجر به شکست وحدت و انسجام در داخل شود.
ج- نقد نباید ظلم به کسانی باشد که بی‌گناه هستند.
شهوات سیاسی و رقابت‌های کور انسان را گاهی به بیچارگی، دلسردی ،سرخوردگی ، اختلال در تحلیل اطلاعات ، ضعف در روش اندیشیدن می‌اندازد. فرایند داوری و قضاوت درباره مسئولان را به ناکجاآباد می‌برد.
حکمرانی سیاسی را مختل و کارها را قفل می‌کند.
۳- وقتی امام جامعه برای چندمین بار بر وحدت و انسجام جامعه تأکید می‌کنند و می‌فرمایند:
- اصولی‌ترین امور در این برهه اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس در تمام عرصه‌هاست.
- صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع وظیفه همگانی است.
- اعتماد به مسئولین سه قوه تضمین صیانت از منافع ملی است.
چطور یک عده‌ای به خود اجازه می‌دهند مسئولان متعهد و مورد اعتماد مردم و رهبری را با «گلوله‌های اطلاعاتی» دشمن با قیافه انقلابی گری مورد هدف قرار دهند و اعتماد جامعه را از آن‌ها سلب کنند؟!
چرا یک عده‌ای نمی‌خواهند قبول کنند ما وارد یک جنگ تمام‌عیار با آمریکا شده‌ایم و بخشی از این جنگ ، جنگ روانی و شناختی است. درحالی‌که همه ملت و مسئولان با امپریالیسم آمریکا پنجه در پنجه انداخته‌اند، عده‌ای دنبال امپریالیسم در داخل می‌گردند و بدون منطق سیاسی و سیاست منطقی آدرس غلط می‌دهند.
امام جامعه می‌فرماید؛ «اصولی‌ترین امور در این برهه اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس است.»  علی‌الاصول نباید برخی با دستاویز قرار دادن این واژه در وحدت جامعه اخلال پدید می‌آوردند. البته نباید از این آموزه و پند سیاسی کسی جرئت کند باز باب اختلاف را از جهتی دیگر باز کند.

یاد

«مخاطب فقط تماشاگر نیست» 

محمد بهبودی نیا

آخرین باری که به دیدن تئاتر رفته اید کی بود؟ چه چیزی بیشتر از همه برایتان کسالت آور بوده است؟ تا حالا شده روی صندلی سالن نمایش، از شدت کسل کننده بودن فضا، خوابتان ببرد؟ من خوابم برده.
این روزها در بسیاری از گزارش‌های فرهنگی کشورهای اروپایی، تغییر مهمی در حال رخ دادن است: تئاتر دیگر فقط «نمایش متن ادبی» نیست. آن چیزی که زمانی روی صحنه به شکل دیالوگ، شخصیت و روایت خطی دیده می‌شد، حالا در حال تبدیل شدن به یک «تجربه چندحسی و بینارشته‌ای» است؛ تجربه‌ای که در آن تماشاگر فقط مخاطب نیست، بلکه بخشی از خود اثر است.
وقتی از «تجربه چندحسی» صحبت می‌کنیم، منظور صرفاً دیدن و شنیدن نیست. در این نوع تئاتر، تمام حواس انسان درگیر می‌شود: نور، صدا، حرکت، بو، فضا، تماس فیزیکی با محیط، و حتی گاهی چشیدن یا راه رفتن در میان صحنه. به بیان ساده‌تر، تماشاگر به جای نشستن در سالن تاریک، وارد «جهان اجرا» می‌شود. جهان اجرا می‌تواند یک کارخانه متروکه باشد، یک خانه قدیمی، یک خیابان یا حتی یک فضای دیجیتال ترکیبی. در این‎جا مرز بین صحنه و زندگی واقعی عمداً شکسته می‌شود.
در ادبیات نظری تئاتر امروز، از این نوع اجراها با عنوان «فرم‌های اجرایی و تعاملی» یاد می‌شود. منظور از فرم اجرایی این است که تئاتر دیگر فقط به متن وابسته نیست، بلکه بدن، فضا، حرکت و طراحی صحنه خود به اندازه متن اهمیت پیدا می‌کند. فرم تعاملی هم یعنی تماشاگر می‌تواند وارد روند اجرا شود؛ انتخاب کند، مسیر حرکتش را تغییر دهد، یا حتی در برخی اجراها در شکل‌گیری روایت نقش داشته باشد. نمونه ساده آن اجراهایی است که مخاطب بین اتاق‌ها حرکت می‌کند و هر اتاق بخشی از داستان را روایت می‌کند، یا اجراهایی که بازیگران مستقیماً با مخاطب گفت‌وگو می‌کنند.
منتقدان تئاتر در اروپا امروز یک نکته مهم را مطرح می‌کنند: تئاتر در حال «بازگشت از ادبیات مدرن به تجربه اجرایی» است. یعنی برخلاف قرن بیستم که متن و نمایشنامه مرکز ثقل تئاتر بود، امروز بدن، فضا و تجربه زیسته در حال تبدیل شدن به محور اصلی هستند. این به معنای حذف ادبیات نیست، بلکه به معنای جابه‌جایی مرکز قدرت از متن به اجراست.
در ایران نیز نشانه‌های این تحول وجود دارد، اما هنوز پراکنده و محدود از آن بهره‎برداری می‎شود. در برخی اجراهای تجربی در تهران و شهرهای بزرگ، تلاش‌هایی برای تئاتر محیطی، اجراهای تعاملی یا ترکیب ویدئوآرت با صحنه دیده می‌شود. با این حال، این جریان هنوز به یک زبان غالب تبدیل نشده است. بخش مهمی از تئاتر ایران همچنان به متن‌محوری کلاسیک وفادار مانده؛ جایی که نمایشنامه همه‌چیز را تعیین می‌کند و اجرا بیشتر نقش بازنمایی دارد تا خلق تجربه.
در حالی که در اروپا نیز این جریان رو به گسترش است، اما برخی منتقدان معتقدند حتی در آن‎جا هم این موج در حال کمرنگ شدن یا تجاری شدن است. بسیاری از اجراهای موسوم به immersive یا تعاملی، در حال تبدیل شدن به تجربه‌های سرگرم‌کننده و توریستی هستند، نه الزاماً تجربه‌های عمیق هنری که این یک هشدار جدی است زیرا  اگر تئاتر فقط به «هیجان تجربه» تقلیل پیدا کند، از عمق ادبی و فکری خود فاصله می‌گیرد.تئاتر در آینده چه در ایران و چه در جهان ناچار است از مرزهای سنتی عبور کند. ترکیب ادبیات، موسیقی، هنرهای تجسمی، طراحی صدا و حتی فناوری‌های دیجیتال، دیگر یک انتخاب فانتزی نیست. تئاتری که نتواند چندرشته‌ای شود، به‌تدریج از تجربه زیسته مخاطب در زمان اجرای نمایش حذف خواهد شد.
در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته این باشد تئاتر آینده،  ساختن یک جهان قابل تجربه است. جهانی که در آن  مخاطب فقط تماشاگر نیست. 

یاد

گزارش جنوب

صادق امامی

«3 دست لباس کار و 3 جفت کفش دارم. هر 2 یا 3 ساعت، از گرما و شرجی اینجا، کفش‌هام پر آب میشه و باید عوضشون کنم.» این را آرماتوربند تبریزی سمت چپ من در تاکسی بین راهی جیرفت به کهنوج، خطاب به مسافری می‌گوید که در صندلی جلو نشسته است. می‌گوید به همین خاطر دستمزد آرماتوربند در تهران متری 700 هزار تومان است و در بندر، متری یک میلیون و 800 هزار تومان. آنچه او می‌گوید را وقتی متوجه می‌شوم که جلوی سازمان نظام مهندسی استان هرمزگان از تاکسی کهنوج به بندرعباس پیاده می‌شوم. شاید کم‌طاقت‌تر شده باشم؛ اما این دما و شرجی حتی از مرداد 3 سال پیش طاقت‌فرساتر بود. آن سال، دلاورمردان نیروی دریایی ارتش، با 232 روز دریانوردی و عبور از 3 اقیانوس، مأموریتی بزرگ را انجام داده و تقریباً یک گردش کامل در آب‌های بین‌المللی‌زده بودند. من به همراه تیمی برای نوشتن گزارش از این مأموریت راهی بندرعباس شده بودم. در آن مردادماه، در فرودگاه مهرآباد به راحتی سوار هواپیما شدیم و ساعتی بعد در بندرعباس بودیم. این بار اما ماجرا فرق می‌کرد؛ پروازی به بندر نبود و نزدیک‌ترین راه، پرواز به مقصد کرمان بود. از آنجا هم باید با سواری و یا اتوبوس 7 یا 8 ساعتی در جاده‌های جنوب چرخ می‌زدی تا به بندر برسی. یک روز قبل بلیت اتوبوس به مقصد بندر را برای ساعت 10 صبح رزرو کرده بودم؛ اما به فرودگاه که می‌رسم، از تعاونی تماس می‌گیرند که مسیر مسدود شده است. باورم نمی‌شود. با گوشی کانال‌های خبری را چک می‌کنم. درست چند ساعت قبل، ارتش تروریستی آمریکا تقریباً تمام محورهای مواسلاتی دسترسی از کرمان به بندر را هدف قرار داده است: تونل شهید میرزایی در محور بندرعباس به سیرجان، در رفت و برگشت. پل روی رودخانه شور را که چند کیلومتر جلوتر بود هم برای محکم‌کاری‌زده بودند. پل روی محور بندر خمیر و لار هم در غرب استان و یک پل دیگر در شرق استان در محور سه‌راهی میناب به سمت رودان. 

وقتی محل اصابت‌ها را روی نقشه کنار هم می‌گذارم، تصویر روشنی شکل می‌گیرد؛ ضربه‌ها تصادفی نیستند. یکی در شمال، یکی در غرب و یکی در شرق. انگار کسی می‌خواست راه‌های رسیدن به بندر را از چند جهت هم‌زمان مختل کند تا اگر قرار بر حمله زمینی باشد، امکان پشتیبانی از این استان وجود نداشته باشد. 
با اینکه تقریباً تمامی مسیرهای منتهی به بندر مسدود است؛ اما راهی ترمینال می‌شوم. پرسان‌پرسان از راننده‌ها متوجه می‌شوم شاید از مسیر جیرفت راهی به بندر باشد؛ اما با 141 برای اطلاع از وضعیت راه‌ها که تماس می‌گیرم، آب پاکی را روی دستم می‌ریزند: «تمام مسیرها به بندر مسدوده». ترجیحم این است که شانسم را امتحان کنم. با اولین اتوبوس راهی جیرفت می‌شوم. از آنجا با تاکسی به کهنوج و از کهنوج هم به بندرعباس. 

حوالی ساعت 9 شب جلوی ساختمان نظام مهندسی پیاده می‌شوم. تا مهمان‌سرا کمتر از یک کیلومتری راه است. هوا آن‌قدر شرجی است که نفس کشیدن هم کمی سخت است چه برسد بخواهی در خیابان‌ها راه هم بروی. آهسته از کنار مغازه‌ها می‌گذرم. هوا به شکلی است که مردم محلی هم دلشان نیست بیرون از مغازه بنشینند. شاید همین هم کافه‌ها را پررونق کرده است. در بین مغازه‌ها، یکی توجهم را جلب می‌کند؛ مغازه‌ای که یک نوع نان محلی می‌پزد. در اینستاگرام تعریف زیادی از خوشمزگی این نان‌ها دیده و شنیده بودم. وارد مغازه می‌شوم و یک نان تموشی سفارش می‌دهم. انصافاً خوشمزه است. بیشتر از 90 هزار تومانی که بابتش پرداخت می‌کنم، می‌ارزد. درست در همین لحظه، خانمی وارد می‌شود و سفارش 2 نان را می‌دهد. احتمالاً نان او آپشن‌های بیشتری دارد که به جای 180 تومان، 250 هزار تومان می‌پردازد. 

نیم ساعت بعد در مهمان‌سرا مستقر می‌شوم و منتظر شنیده‌شدن صدای انفجارها می‌مانم. هم‌زمان اخبار را هم چک می‌کنم. نیمه‌شب خبرهایی از اصابت در چابهار و بندرعباس در کانال‌های خبری منتشر می‌شود. 
صبح یکشنبه با کمک یک راننده به سمت تونل شهید میرزایی می‌رویم. روز گذشته و تقریباً در همان ساعاتی که از مسیر جیرفت به کهنوج می‌رفتم، خبر بازگشایی تونل منتشر شد. جلوی تونل چندین ماشین پارک شده. انگار مسیر مسدود است. کمی جلوتر که می‌روم، ماشین‌های مسئولین خودنمایی می‌کند. انگار جلوی ماشین‌ها را گرفته‌اند تا گزارشگر تلویزیون وقتی می‌خواهد گزارش بگیرد، تعداد زیادی ماشین از کنارش عبور کنند. دلیل این کار را نمی‌دانم؛ اما مشخص است که مسیر باز است و تردد در آن جریان دارد. وارد تونل می‌شوم، کمی گردوخاک روی سرم می‌ریزد. تروریست‌های آمریکایی دهانه ورودی و خروجی تونل را هدف گرفته‌اند. اگر اشتباه نکنم در تونل بندرعباس به سمت سیرجان، یک شکاف در سقف تونل به قطر حداقل 5 متر خودنمایی می‌کند. با وجود اصابت شدید، اما نیروهای امدادی و راهداری به سرعت مسیر را برای عبور و مرور به حالت سابق در آورده‌اند. 
چند کیلومتر قبل از تونل، پل روی رودخانه شور را هم زده‌اند؛ اما این اصابت باعث نشده تا مسیر مسدود شود. فعلاً راه موقتی برای تردد در نظر گرفته شده و خودروها در حال عبور از روی آن هستند. من به سراغ پل‌ها می‌روم. تقریباً یک دهنه از پل از بین رفته. پایین پل نیروهای راهداری مستقر هستند تا ببینند چگونه می‌توانند سریع‌تر پل را تعمیر کنند. راننده همراهم، تأکید دارد باید پیش از عصر بازگردیم چرا که عمده حملات در حوالی عصر صورت گرفته است. عصر می‌شود؛ ولی باز هم صدای اصابتی نمی‌شنوم. 

کاسبی در پمپ‌بنزین
یکشنبه‌شب چرخی در شهر می‌زنم. پمپ‌بنزین‌های بندر بسیار شلوغ هستند. شنیده‌ام که برخی افراد که کاروکاسبی ندارند، با ماشین می‌روند و در صف پمپ‌بنزین جا می‌گیرند و نوبتشان را می‌فروشند. برخی هم بنزین می‌زنند و با هر روشی که می‌دانند بنزین را از باک می‌کشند و می‌فروشند. در تیرماه 1405، یک 20 لیتری بنزین در بندر 700 هزار تومان معامله می‌شود. یعنی 600 هزار تومان مابه‌التفاوت نسبت به نرخ آزاد بنزین. در پمپ بنزین‌ها هم شیوه‌های خاصی برای کاسبی وجود دارد. مثلاً اگر راننده‌ای بخواهد به جای 20 لیتر، 40 لیتر بنزین 3 هزار تومانی بزند، به جای 60 هزار تومان، 100 هزار تومان برای هر 20 لیتری می‌پردازد. در بندرعباس اسم این 40 هزار تومان اضافی را، «شیرینی جایگاه» گذاشته‌اند.

پسرک گل‌فروش 
شب‌ها، شهر شلوغ‌تر است؛ اما ترجیح اکثریت مردم این است که به‌جای پیاده‌روی در این هوای شرجی، با خودرو تردد کنند؛ خودروهایی که بدون استثنا همه کولر روشن دارند. حتی تاکسی‌های اینترنتی بندر هم کولرشان روشن است. برخلاف مردم بندر، چندکیلومتری پیاده‌روی می‌کنم. از بلوار دانشگاه یک چهارراه نرفته، سر و صورتم خیس آب می‌شود. انگار صورتم را با آب شسته‌ام. از وضعیت آب‌وهوا، به فروشگاه النخیل و کولرهای روشنش پناه می‌برم. چه مغازه‌های لوکس و دیدنی‌ای. ساعت‌های ویترین یکی از آن‌ها، اساسی چشمم را می‌گیرد؛ اما حتی جرئت پرسیدن قیمتش را هم ندارم. چند دقیقه بعد از کمی خنک‌شدن، دوباره راه خیابان را در پیش می‌گیرم. خودروها با شیشه‌های بالا و دودی، در شهر می‌چرخند. سر چهارراه دو پسرک گل‌فروش به خانمی اصرار می‌کنند تا ازشان گل بخرد؛ اما زن به این درخواست‌ها توجهی نمی‌کند و نمی‌خرد. همین گل فروختن سر چهارراه نشان می‌دهد که وضع شهر با آنچه در رسانه‌ها منتشر می‌شود، تفاوت فاحشی دارد. این سمت خیابان دکه‌ای است که جلوی آن پر از شیشه‌های نوشابه پر از گازوئیل و بنزین است. پسر جوانی با صاحب دکه سرگرم گفت‌وگوست تا شاید بتواند چند باکس سیگار به او بفروشد. همه این‌ها در کنار شلوغی خیابان‌ها، نشان می‌دهد در بندر، با وجود برخی تجاوزات ارتش تروریستی آمریکا، زندگی جریان دارد. شهر رنگ‌وبوی جنگ ندارد یا حداقل شبیه تهران در طول جنگ 40 روزه نیست. این وضعیت را حتی می‌توان در «شاورما وحید تپل» و میزها و صندلی‌هایی که در کنار پارک در 12 متری بهار چیده هم دید. اما چرا باید آنچه که در شهر جاری است با آنچه در رسانه‌های داخلی و اپوزیسیون ویرانی‌طلب منتشر می‌شود، تفاوت داشته باشد؟
 چرا ویرانی‌طلبان نگران جنوب هستند؟ 
درباره بخش اول یعنی اینکه چرا در رسانه‌های داخلی تلاش شده تا تصویری غیرواقعی از واقعیت بندر و شهرهای جنوبی منتشر شود، باید به وقتش چیزی نوشت؛ اما درباره بخش دوم، می‌توان صریح‌تر صحبت کرد. در دور جدید درگیری‌ها که تقریباً از 16 تیرماه آغاز شد، به یکباره همان‌هایی که از 9 اسفند و هم‌زمان با تجاوز آمریکا و رژیم‌صهیونیستی به خاک کشورمان، مدل ترامپی می‌رقصیدند؛ از زدن زیرساخت‌ها ابراز خوشحالی می‌کردند و همچون احمق‌ها می‌گفتند حتی اگر آثار باستانی‌مان را زدند، بهترش را می‌سازیم، به یکباره دلسوز و نگران مردم جنوب ایران شدند؛ همان جنوبی که در جنگ 40 روزه برای شهادت بیش از یکصد دانش‌آموز مینابی‌اش هم حتی حاضر به ابراز تأسف نشدند. حالا برای آن‌ها جنوب اهمیت پیدا کرده؛ چون صاحب کارشان این بار می‌داند که با تسلیحات نمی‌تواند پیروز جنگ باشد. در تجاوز نهم اسفندماه، دونالد ترامپ تصور می‌کرد کار جمهوری اسلامی را می‌تواند در دو یا سه روز تمام کند و ازاین‌رو دیگر برای او، عملیات روانی و رسانه‌ای جایگاهی نداشت که بخواهد از ابزار رسانه هم استفاده کند. در این جنگ اما جدا از تجاوزات نظامی، ما با یک عملیات رسانه‌ای و روانی پیچیده مواجه هستیم. در دور جدید درگیری‌ها، همان‌هایی که منتظر آن «وقت لعنتی» حمله به ایران بودند، برای جنوب دلسوزی می‌کنند و عباراتی همچون «جنوب میز ایران رو حساب کرد» می‌سازند تا بلکه از این طریق، یک شکاف بین جنوب و مرکز و یا جنوب و مناطقی که مورد اصابت قرار نگرفته‌اند بیندازند. در کنار حملات دشمن آمریکایی به نقاطی در جنوب با تصور کاستن از توان مدیریت ایران در تنگه هرمز، این مزدوران اجاره‌ای، سعی بر ساخت یک جنگ تمام‌عیار مشابه جنگ 40 روزه در جنوب هستند تا از این طریق آنچه را که دشمن در جنگ 40 روزه نتوانست محقق کند، دنبال کند. در این دور، این سربازان اجاره‌ای، تمام تلاش خود را بر القای ترس و وحشت به مخاطب ایرانی و به خصوص مردم جنوب ایران گذاشته‌اند. آن‌ها خطاب به ایرانی‌ها می‌گویند در صورت ورود زمینی نیروهای آمریکایی اصلاً به آن‌ها نزدیک نشوند؛ چون از نظر آن‌ها هر فردی تهدید است و حتی از پنجره خانه‌هایشان نیز سربازان آمریکایی را مشاهده نکنند. این مزدوران اجاره‌ای با این اظهارنظرها که هیچ مطابقتی با واقعیت صحنه ندارد، قصد دارند مردم را ناچار به ترک خانه و کاشانه‌شان کنند و از این طریق به اجرای سناریوی پیمانکار اصلی کمک کنند.
 زدن زیرساخت‌ها طراحی دارد؟ 
اما سناریوی اصلی چیست؟ صرف‌نظر از چنگ‌ودندان نشان‌دادن‌های رئیس‌جمهور آمریکا، هدف اصلی واشنگتن از دور جدید عملیات، خارج‌کردن ترتیبات امنیتی تنگه هرمز از دست ایران است. ترامپ این کار را با راه‌اندازی کریدور جعلی در سمت عمان پیش برد؛ اما 3 اصابت به کشتی‌های متخلف همه چیز را بر باد داد. پس از ناکامی این پروژه، هدف قرار دادن پل‌ها در دستور کار آمریکا قرار گرفت. مقام‌های آمریکایی به رسانه‌هایی مانند وال‌استریت ژورنال گفته‌اند که هدف از حمله به پل‌های اطراف بندرعباس، قطع مسیرهای تأمین و لجستیک به سمت پایگاه‌های نظامی و سواحل تنگه هرمز بوده است. این همان کاری است که ائتلاف آمریکایی در جنگ اول خلیج فارس انجام داد و پل‌ها، تقاطع‌های جاده‌ای و راه‌آهن عراق را برای فلج کردن جابه‌جایی ارتش عراق هدف گرفت؛ اما مسئله این است که ایران از حداقل 2 دهه قبل برای این موضوع برنامه‌ریزی کرده بود و با طراحی یک دفاع موزائیکی، فرماندهان موشکی خود را در قالب طرحی به نام «هجرت» به سرتاسر کشور اعزام کرده بود تا در صورت درگیری، هر فرمانده بتواند عملیات را به تنهایی فرماندهی کند. اثر این تصمیم را بیش از هر کسی، آمریکایی‌ها در همین شب‌ها به عینه مشاهده کرده‌اند. آن‌ها با وجود هدف قرار دادن پل‌ها و برخی تأسیسات نظامی، همچنان زیر شدیدترین ضربات موشکی ایران قرار دارند و همین موضوع باعث شده تا نگرانی‌ها درباره تداوم جنگ در آمریکا بالا بگیرد. جدای از این تدبیر که نشان می‌دهد در پس زدن زیرساخت‌های مواصلاتی عملاً هیچ طراحی خاص و برنامه‌ریزی‌ای وجود ندارد، ایران تفاوت‌های جدی‌ای با دیگر کشورهایی که در آن چنین نقشه‌هایی اجرا شده، دارد. حمله به چند پل در شرایطی می‌تواند ارتش را زمین‌گیر کند که آن کشور کوچک باشد، چند محور اصلی محدود وجود داشته باشد و نیروهای نظامی برای عملیات به یک مسیر مشخص وابسته باشند. اما ایران علاوه بر وسعت بسیار زیاد، شبکه جاده‌ای گسترده، مسیرهای موازی متعدد و تجربه طولانی در ایجاد مسیرهای جایگزین دارد. ازاین‌رو می‌توان چنین نتیجه گرفت که تخریب پل‌ها و در کنار آن فضاسازی اپوزیسیون ویرانی‌طلب ایرانی، بیش از هر چیز به دنبال ایجاد یک فشار روانی بر جامعه و تصمیم‌گیران ایرانی است تا آن گره اصلی یعنی تنگه هرمز به پیش از نهم اسفند بازگردد؛ اتفاقی که ایران تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرش آن نیست چرا که پذیرش آن به معنای پذیرش شکست در جنگ است.

روز پایانی
صبح دوشنبه، دو پل را که یکی در شرق استان و دیگری در غرب استان است، می‌بینم. پل اول در شرق استان در محور سه‌راهی میناب به سمت رودان. مأموران راهداری، جای دهنه پل که مورد اصابت قرار گرفته را با خاک پر کرده‌اند و کمی خاک کوبیده شده تا به‌صورت موقت بتوان از آن استفاده کرد. ماشین‌آلات راه‌سازی درگیر پل آن‌سوترند که از رودان به سمت میناب می‌رود. احتمالاً با آن هم همین کار را می‌کنند. بعد از دیدن این پل، به سمت بندر خمیر در غرب استان می‌رویم؛ پلی که زیر آن رودخانه‌ای جاری است و مرد جوانی در آن رودخانه مشغول شناکردن است. انگار هیچ ترسی از هیچ رخدادی ندارد. جای موشکی که روی پل خورده و به زمین فرورفته پر آب شده است. در مسیر برگشت، راننده برخی محل‌های مورد اصابت قرار گرفته را نشانم می‌دهد؛ یک بلانسبتی می‌گوید و بعد از آن چند تا فحش نثار دونالد ترامپ می‌کند.

یاد

۳ اپیزود از تعطیلی فوتبال ۳۶۰ / عادل در ترازوی افکار عمومی

حمیدرضا عرب

هر اتفاق رسانه‌ای، صرفاً یک خبر نیست؛ گاهی نشانه‌ای از وضعیتی عمیق‌تر در جامعه است. ماجرای محدود شدن فعالیت سایت فوتبال۳۶۰ نیز از همین جنس است؛ رخدادی که از یک سو مسئله آزادی نقد در حوزه ورزش را پیش می‌کشد، از سوی دیگر مسئولیت اجتماعی چهره‌های رسانه‌ای را یادآوری می‌کند و در نهایت به پرسشی مهم‌تر می‌رسد: چگونه می‌توان سرمایه‌های انسانی و رسانه‌ای کشور را حفظ کرد؟

اپیزود اول؛ سکوت خطرناک

بیایید واقع‌بین باشیم. در مقابل مباحثی که از دیروز در مورد فیلتر شدن سایت فوتبال ۳۶۰ در حمایت از عادل در فضای مجازی ایجاد شده، بخشی از افکار عمومی نیز انتظار دیگری از فردوسی‌پور داشتند که در ماه‌های جنگ تحمیلی برآورده نشد. او که در آغاز برخی برنامه‌هایش به رخدادهای روز اشاره می‌کند، در قبال برخی حوادث تلخ و مسائل ملی مانند تجاوز به خاک ایران و یا به شهادت رسیدن دانش‌آموزان میناب و حتی مسئله ورزشی همچون دخالت آشکار ترامپ در قوانین فیفا سکوت اختیار کرد؛ سکوتی که از نگاه منتقدانش با جایگاه اجتماعی و میزان اثرگذاری او همخوانی نداشت. از همین رو، برخی از اهالی فوتبال و مخاطبانش معتقد بودند شخصیتی با نفوذ رسانه‌ای او، باید در کنار پرداختن به فوتبال، نسبت به مسائل انسانی و ملی نیز موضع‌گیری روشن‌تری داشته و خط خود را از جریان وطن‌فروشان کاملاً جدا می‌کرد. اما او این کار را نکرد تا سکوتش تبدیل به پاشنه‌آشیل رفتار رسانه‌ای‌اش شود.

اپیزود دوم؛ لزوم نقد منصفانه

فوتبال، بدون نقد رشد نمی‌کند. تیم ملی نیز از این قاعده مستثنا نیست. پرسش اساسی اینجاست آیا نقد عملکرد امیر قلعه‌نویی که در دو جام ملت‌ها و یک جام جهانی دست خالی مانده باید به معنای تقابل با منافع ملی تلقی شود؟ یا می‌توان میان حمایت از تیم ملی و نقد عملکرد آن، مرزی منطقی و حرفه‌ای قائل شد؟ جامعه‌ای که در آن تنها یک روایت مجال شنیده شدن داشته باشد، به‌تدریج فرصت اصلاح را از دست می‌دهد. تجربه نشان داده است خطاها معمولاً در فضایی رشد می‌کنند که گفت‌وگو جای خود را به سکوت داده باشد. از همین منظر، برخوردهای محدودکننده با رسانه‌های منتقد، مانند آنچه بر سر سایت فوتبال ۳۶۰ آمده این نگرانی را ایجاد می‌کند که تحمل دیدگاه‌های متفاوت کاهش یافته است؛ وضعیتی که بیش از هر چیز به فرهنگ گفت‌وگو و نقد سازنده آسیب می‌زند.

اپیزود سوم؛ حفظ سرمایه‌های ملی

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است بخشی از نیروهای متخصص و شناخته‌شده، به دلایل مختلف کشور را ترک کرده‌اند. چهره‌هایی مانند عادل فردوسی‌پور، دایی، مهدوی‌کیا و... فارغ از موافقت یا مخالفت با دیدگاه‌هایشان، بخشی از سرمایه اجتماعی ایران هستند. سرمایه‌هایی که نقدشان را می‌توان شنید، با آن‌ها گفت‌وگو کرد و حتی با استدلال پاسخ داد؛ اما حذف و طرد، معمولاً نتیجه‌ای جز سوءاستفاده دشمن از این اختلاف ندارد. جامعه‌ای که هر صدای متفاوت را خاموش و به راحتی سرمایه‌های انسانی خود را طرد کند، آب به آسیاب دشمن ریخته است. امروز هم ماجرای فوتبال۳۶۰، صرفاً داستان یک سایت ورزشی نیست؛ روایتی است از نسبت میان نقد و تحمل، میان مسئولیت اجتماعی رسانه‌ها و مسئولیت نهادهای تصمیم‌گیر و میان حفظ یا از دست دادن سرمایه‌های انسانی.

یاد

بررسی جایگاه تاریخی و ژئوپلیتیک اردن و نقش این کشور در معادلات امنیتی غرب آسیا

نبض اقتصاد اردن را هدف بگیرید

ابوالفضل ولایتی

از حسین بن علی الهاشمی، شریف وقت مکه و مدعی خلافت بر جوامع عربی-اسلامی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، به عنوان یکی از چهره‌های تأثیرگذار جنگ نخست جهانی و عوامل مؤثر بر تضعیف و فروپاشی امپراتوری عثمانی نام برده می‌شود. شریف مکه که با سودای حکمرانی بر سراسر حجاز و شام با بریتانیا ائتلاف کرده و در شورش عربی علیه عثمانی نقش داشت، اندکی پس از سقوط آخرین خلیفه عثمانی، در پی گسترش قدرت ملک عبدالعزیز، بنیان‌گذار پادشاهی سعودی، از حجاز کنار زده و تبعید شد. با این وصف، بازماندگان شریف مکه که به همپیمانی با استعمار بریتانیا شهرت داشتند، در بخش‌هایی از غرب آسیا به حکمرانی خود ادامه دادند. علی بن حسین، فرزند ارشد وی و حاکم حجاز، با پیشروی نیروهای سعودی از قدرت برکنار شد؛ فیصل بن حسین نیز پس از مدت کوتاهی از حکومت سوریه کنار گذاشته شد. فیصل دوم، نتیجه شریف مکه و آخرین پادشاه عراق، در کودتای سال ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم همراه با شماری از اعضای خانواده سلطنتی کشته شد. با این‌ حال، شاخه دیگری از خاندان هاشمی توانست نزدیک به یک قرن حکومت خود را در اردن حفظ کند و بخشی از میراث سیاسی شریف مکه را ادامه دهد. قدرت‌گیری ملک حسین، از نوادگان شریف مکه در اردن در سال ۱۹۵۲ با تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا همزمان شد. دوره ۴۶ ساله حکومت حسین بن طلال را می‌توان دوره تعمیق روابط راهبردی با آمریکا و گسترش ارتباطات آشکار و پنهان با رژیم صهیونیستی دانست. ملک حسین سال ۱۹۹۴ با انعقاد پیمان وادی عربه، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت. پیش از آن نیز برخورد حکومت اردن با سازمان‌های فلسطینی، به‌ویژه در جریان حوادث موسوم به سپتامبر سیاه، نقش مهمی در تثبیت امنیت مرزهای شرق سرزمین‌ اشغالی و سرکوب جریان‌های فلسطینی ایفا کرده بود.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ملک حسین که از متحدان دیرین شاه مخلوع به شمار می‌رفت، در چارچوب ائتلاف غرب در زمره مخالفان منطقه‌ای جمهوری اسلامی قرار گرفت. پادشاهی اردن یکی از مهم‌ترین حامیان عرب صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران بود. عبدالله دوم نیز با طرح ادعای «هلال شیعی» در سال ۲۰۰۴، در شکل‌گیری ادبیات سیاسی و امنیتی معطوف به مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران نقش بالایی ایفا کرد. با تشدید تنش میان محور مقاومت و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی پس از عملیات طوفان‌الاقصی، اردن بار دیگر در جایگاه یکی از متحدان امنیتی واشنگتن و تل‌آویو ظاهر شد. اینک پایگاه راهبردی موفق‌السلطی در منطقه الازرق به یکی از مراکز اصلی استقرار نیروها و تجهیزات آمریکایی و پشتیبانی لجستیکی از مأموریت‌های منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مشارکت گسترده سامانه‌های پدافندی اردن در رهگیری موشک‌ها و پهپادهای عبوری به سوی سرزمین‌ اشغالی در طول ۲ جنگ اخیر با خشم بخش‌هایی از افکار عمومی اردن و جهان اسلام روبه‌رو شد. حملات اخیر سپاه پاسداران به پایگاه موفق‌السلطی و هلاکت و جراحت ده‌ها آمریکایی، مجدداً توجه‌ها را به سوی این کشور ذیل معماری امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه جلب کرد. نقش و مشارکت رژیم اردن در پشتیبانی از ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی موجب شده برخی حامیان انقلاب اسلامی بر ضرورت فشار مضاعف بر امان جهت عقب‌نشینی از حمایت‌هایش در جنگ کنونی تاکید کنند. در این نوشتار، ۳ مؤلفه اصلی فشار بر پادشاهی اردن هاشمی بررسی می‌شود.

۱ـ ضرورت بسط و تشدید حملات موشکی به اردن
اهمیت نظامی اردن هاشمی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی، ریشه در موقعیت جغرافیایی، ثبات نسبی سیاسی و نقش تاریخی آن کشور به عنوان یک دولت حائل دارد. در دوره نفوذ بریتانیا، ساختار نظامی و امنیتی اردن در چارچوب منافع لندن شکل گرفت اما با افول قدرت بریتانیا، واشنگتن به مهم‌ترین حامی خارجی حکومت هاشمی تبدیل شد.
در دوران جنگ سرد، اردن در مهار جریان‌های انقلابی عرب، کنترل سازمان‌های فلسطینی، حفظ نظم محافظه‌کارانه و ارتجاعی منطقه و مقابله با گسترش آرمان‌های ناشی از انقلاب اسلامی ایران، در امتداد راهبرد غرب عمل کرد. پس از امضای پیمان سازشکارانه وادی عربه با تل‌آویو در سال ۱۹۹۴، این کشور به یکی از اضلاع رسمی معماری امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شد.
برای تل‌آویو، اردن بخشی از عمق امنیتی جبهه شرق محسوب می‌شود. مرز طولانی این کشور با فلسطین اشغالی و کرانه باختری، ثبات رژیم هاشمی را به یک اولویت راهبردی برای صهیونیست‌ها تبدیل کرده است. هرگونه بی‌ثباتی در اردن می‌تواند امنیت مرزهای شرق سرزمین‌ اشغالی، وضعیت کرانه باختری و مسیرهای ارتباطی منتهی به عراق و سوریه را تحت تأثیر قرار دهد. از این‌ رو، همکاری اطلاعاتی، کنترل مرزها و هماهنگی امنیتی امان با واشنگتن و تل‌آویو اهمیت ویژه‌ای دارد.
حضور نظامی آمریکا در اردن نیز بیانگر همین جایگاه است. بر مبنای ارقام علنی منتشرشده، در سال‌های اخیر نزدیک ۴ هزار نظامی آمریکایی در این کشور حضور داشته‌اند. این نیروها شامل یگان‌های هوایی، پدافندی، اطلاعاتی، مهندسی، لجستیکی و حفاظتی هستند. در منابع عمومی، ۲ محل اصلی برای استقرار نیروهای آمریکایی در اردن شناخته شده است: پایگاه هوایی موفق‌السلطی در منطقه الازرق و موضع پیشرو برج ۲۲ در نزدیکی مرز مشترک اردن، سوریه و عراق. افزون بر این، توافق همکاری دفاعی سال ۲۰۲۱، دسترسی آمریکا به مجموعه‌ای از تأسیسات نظامی و لجستیکی اردن را تسهیل کرد.
در چنین شرایطی، گسترش حملات موشکی به پایگاه‌های آمریکایی در اردن جهت کاهش اقدامات خصمانه آمریکایی‌ها از اهمیت دوچندان برخوردار است. هدف‌گیری این مراکز بویژه سامانه‌های پدافندی، علاوه بر تضعیف موقعیت آمریکایی‌ها، مسیر را برای اصابت موشک‌های ایرانی به سرزمین‌ اشغالی در جنگ احتمالی آتی با این رژیم هموار خواهد کرد. علاوه بر این موضوع، نیروهای مسلح کشورمان با توجه به حمایت تمام‌عیار پادشاهی اردن از سیاست‌های تهاجمی واشنگتن، می‌توانند علاوه بر پایگاه‌های آمریکایی، پایگاه‌های نظامی ارتش اردن را نیز هدف قرار دهند. بدون تردید این پایگاه‌ها نقشی غیرقابل انکار در حمایت از ارتش تروریست آمریکا و امنیت حریم هوایی رژیم اشغالگر ایفا کرده‌اند.

۲ـ هدف‌گیری زیرساخت‌های بندر عقبه و ممانعت از عبور و مرور کشتی‌های اردنی از باب‌المندب
در ادبیات ژئوپلیتیک، بسیاری از دولت‌ها نه بر پایه وسعت سرزمینی یا جمعیت، بلکه به دلیل برخورداری از گره‌های راهبردی حمل‌ونقل، جایگاهی فراتر از وزن واقعی خود در نظام بین‌الملل پیدا می‌کنند. اردن هاشمی یکی از نمونه‌های بارز این الگو است. این کشور با وجود محدودیت منابع طبیعی، کمبود آب، وابستگی اقتصادی به کمک‌های خارجی و نداشتن دسترسی گسترده به دریا، توانسته از طریق بندر عقبه جایگاهی مهم در شبکه تجارت و ترانزیت منطقه‌ای به دست آورد.
عقبه تنها بندر دریایی اردن و پنجره آن کشور به آب‌های آزاد است. این بندر در شمال خلیج عقبه و در امتداد دریای سرخ قرار دارد و در مجاورت عربستان، مصر و بندر ایلات اشغالی واقع شده است. چنین موقعیتی باعث شده عقبه صرفاً یک بندر تجاری نباشد، بلکه به یکی از گره‌های ژئوپلیتیک غرب آسیا تبدیل شود؛ گرهی که امنیت آن با تحولات دریای سرخ و باب‌المندب پیوند خورده است.
از منظر اقتصادی، بندر عقبه ستون فقرات تجارت خارجی اردن محسوب می‌شود. بخش عمده واردات کالاهای اساسی، تجهیزات صنعتی، سوخت، غلات، خودرو و مواد اولیه از طریق این بندر انجام می‌شود و بخش قابل توجهی از صادرات پتاس، فسفات و کودهای شیمیایی اردن نیز از همین مسیر به بازارهای جهانی انتقال می‌یابد.
منطقه ویژه اقتصادی عقبه نیز طی ۲ دهه گذشته با هدف جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه خدمات لجستیکی و تبدیل این شهر به قطب حمل‌ونقل منطقه‌ای ایجاد شده است. معافیت‌های مالیاتی، توسعه زیرساخت‌های بندری و ایجاد مناطق آزاد تجاری، نقش عقبه را در اقتصاد اردن بیش از گذشته تقویت کرده است‌.
اهمیت این بندر صرفاً به اقتصاد داخلی اردن محدود نمی‌شود. عقبه بخشی از شبکه گسترده‌تری از کریدورهای حمل‌ونقل منطقه‌ای است که کشورهای عرب خلیج فارس، عراق و برخی مسیرهای مرتبط با شرق مدیترانه را به دریای سرخ متصل می‌کند. در سال‌های اخیر، طرح‌های مختلفی برای اتصال ریلی و جاده‌ای عقبه به عراق، سعودی و دیگر همسایگان مطرح شده است. 
از منظر ژئواکونومیک، وابستگی اردن به بندر عقبه نمونه‌ای از تمرکز زیرساختی در اقتصادهای کوچک است. در کشورهایی که تنها یک بندر اصلی دارند، هرگونه اختلال در عملکرد این گره می‌تواند پیامدهای گسترده برای تجارت، حمل‌ونقل، تأمین انرژی، امنیت غذایی و ثبات اقتصادی ایجاد کند. به همین دلیل، دولت اردن طی سال‌های گذشته سرمایه‌گذاری قابل توجهی در توسعه اسکله‌ها، پایانه‌های کانتینری، مخازن ذخیره انرژی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل متصل به عقبه انجام داده است.
مراد از طرح بحث یادشده، تشدید فشار بر دولت اردن از طریق حمله به زیرساخت‌های این کشور به‌ویژه بندر عقبه است. هدف‌گیری عقبه اقتصاد کوچک اردن را بلافاصله تحت تاثیر قرار داده و می‌تواند به تجدید نظر در حمایت تمام‌قد امان از صهيونيست‌ها و آمریکایی‌ها منجر شود. نگاهی به مهم‌ترین زیرساخت‌های اردن، نشان می‌دهد اغلب مراکز کلیدی یا در بندر عقبه واقع شده‌اند یا در مسیر منتهی به این بندر قرار دارند.
مجموعه بنادر عقبه به عنوان تنها دروازه دریایی اردن و مهم‌ترین شریان واردات و صادرات آن کشور است. این مجموعه شامل پایانه کانتینری، بنادر کالاهای عمومی، نفت و گاز، فسفات، کود شیمیایی و غلات است و نقشی محوری در تأمین انرژی و مواد غذایی دارد.
منطقه ویژه اقتصادی عقبه، شبکه ملی جاده‌ای و کریدور امان-عقبه، فرودگاه بین‌المللی ملکه علیا به عنوان مهم‌ترین مرکز هوانوردی اردن، شبکه تولید و انتقال برق، پایانه‌ها و تأسیسات گاز طبیعی عقبه، زیرساخت‌های ذخیره و انتقال فرآورده‌های نفتی موجود در عقبه، سامانه انتقال آب دیسی منتهی به امان، پروژه ملی انتقال آب عقبه-امان و معادن فسفات و پتاس و شبکه انتقال صادراتی آنها مهم‌ترین زیرساخت‌هایی هستند که از قضا اغلب در محدوده جغرافیایی محدودی در نزدیکی عقبه واقع شده‌اند.
نکته حائز اهمیت دیگر در خصوص وضعیت بندر عقبه آن است که بندر مذکور به عنوان قلب تپنده اقتصاد اردن جهت دسترسی به آب‌های آزاد ناگزیر به عبور از کانال سوئز یا تنگه باب‌المندب است. در صورت شدت یافتن تنش‌ها در منطقه، مقاومت اسلامی یمن که پیش‌تر مانع عبور و مرور کشتی‌های اسرائیلی از مسیر یادشده شده و در مقطع کنونی تهدید کرده با افزایش فشارها بر تهران، باب‌المندب نیز مانند هرمز به روی دشمنان متخاصم مقاومت بسته خواهد شد، می‌تواند از اهرم فوق، جهت به زانو درآوردن اقتصاد نحیف اردن و واداشتن این رژیم ارتجاعی به تغییر مشی در برابر جمهوری اسلامی و ممانعت از بهره‌گیری از خاک خود برای حمله به ایران بهره‌برداری کند.

۳ـ بسترهای مساعد برای تقویت هسته‌های مقاومت و اخوانی در اردن هاشمی
از اردن هاشمی به عنوان بزرگ‌ترین جامعه آوارگان فلسطینی نام برده می‌شود. نزدیک ۵ میلیون فلسطینی هم‌اکنون در اردن سکونت دارند. از سویی از شاخه اخوان‌المسلمین اردن به عنوان یکی از قدرتمندترین شاخه‌های جهانی این جنبش نام برده شده و حزب جبهه عمل اسلامی از احزاب نزدیک به این جریان از باسابقه‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین جریان‌های سیاسی و اجتماعی این کشور به شمار می‌رود. در چنین بستری با توجه به همسایگی اردن با کرانه باختری و مرزهای طولانی‌اش با سرزمین‌ اشغالی، در کنار فقدان عمق راهبردی صهيونيست‌ها و دسترسی طرف اردنی به سرشاخه‌های آبی رژیم، فعال‌سازی هسته‌های مقاومت اردنی-فلسطینی نقشی کلیدی در حمایت از آرمان فلسطین، تسلیح کرانه باختری به عنوان مطالبه رهبر شهید انقلاب اسلامی، فشار نظامی بر صهيونيست‌ها و حملات ایذایی علیه پایگاه‌های آمریکا در داخل اردن فراهم خواهد آورد. 
پیشینه تاریخی اردن به‌روشنی بیانگر عمق نفوذ جریان‌های اسلامی در این کشور است؛ هسته‌هایی که در صورت قدرت‌گیری، حتی از توان لازم برای ساقط کردن عبدالله دوم برخوردارند. در مقطع کنونی با توجه به نقش بی‌واسطه دولت هاشمی در پشتیبانی از ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، حمایت از مجاهدان اردنی می‌تواند به عنوان راهبردی کلیدی، نقش مهمی در تضعیف دشمن آمریکایی-صهیونیستی ایفا کند. هم‌مرز بودن اردن با عراق و سوریه و نفوذ بالای مقاومت در هر ۲ کشور، همچون عاملی موثر می‌تواند تسهیلگر مسیر یادشده باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات