جعفر بلوری
بامداد شنبه سوم مرداد ماه بود که در لابهلای اخبار مربوط به جنگ، خبری متفاوت منتشر شد. خبر، «جنگی» بود اما کمی با سایر خبرهای مربوط به جنگ فرق داشت: حمله اوکراین به یک شناور تجاری ایرانی حامل آهن! در دریای خزر. عجیبتر این بود که، بلافاصله بالاترین مقام اجرائی اوکراین یعنی زلنسکی رسماً مسئولیت این تجاوز را برعهده گرفت و مدعی شد، کشتیهایی را هدف قرار داده است که «محمولههای مرتبط با تأمین تسلیحات ایران برای روسیه» را حمل میکردند! این در حالی است که منطقی به نظر نمیرسد ایران در این جنگ که وجودی و تمام عیار است، برای کشور دیگری سلاح یا مواد لازم برای ساخت سلاح ارسال کند! در این اتفاق بیسابقه یک ملوان ایرانی به شهادت رسید و چند نفر دیگر زخمی شدند. حمله اوکراین به کشتی تجاری ایران در دریای خزر، یک هشدار راهبردی است. این اقدام که با پذیرش رسمی زلنسکی همراه شد، نشان میدهد دامنه منازعه از شرق اروپا به منطقه قفقاز و داخلی ایران کشیده شده است. اما چرا اوکراین کشتی ما را هدف قرار داد؟ پاسخ ایران باید چگونه باشد؟ آیا جنگ بین ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال گسترش و جهانی شدن است؟ با دو مقدمه کوتاه، سراغ پاسخ این سؤالها میرویم.
یک- این روزها تا دلتان بخواهد در رسانهها و اندیشکدههای غربی و آمریکایی-چه دموکرات و چه جمهوریخواه- اذعان میکنند، ترامپ در این جنگ قافیه را باخته و به قول ستوننویس «نیویورک تایمز»، «در دام جنگ ایران گرفتار شده و برای نجات دست و پا میزند.» میتوانیم در این سطور نام دهها روزنامه و کارشناس متبحر و معتبر غربی و از طیفهای مختلف را نام ببریم که ترامپ و آمریکا را «بازنده بزرگ جنگ با ایران» میدانند و برای این ادعای خود دلایل اقناعکننده میآورند.
دو- رژیم صهیونیستی با بهرهبرداری از فرصت شخصیت احمق و خودشیفتهای مثل ترامپ، آمریکا و کل منطقه را وارد جنگ کرده و خود مدتی است کنار کشیده و در حال تماشای این جنگ است! این رژیم نشان داده است که، نابودی کشورهای عربی و غیر عربی و حتی تضعیف آمریکا و کشته شدن نظامیان این کشور، ذرهای برایش اهمیت ندارد. شما فکر میکنید چنانچه نتانیاهو گزارش دیروز «وال استریت ژورنال» را که در آن به «تخریب گسترده پایگاههای آمریکا در منطقه» و «ته کشیدن ذخایر تسلیحاتی» این کشور در نتیجه جنگ با ایران اشاره شده بخواند و متوجه شود که «بازسازی ذخایر موشکی آمریکا حداقل 3 تا 6 سال زمان خواهد برد»، برایش اهمیتی خواهد داشت؟! یا اظهارات نماینده جمهوریخواه و همحزبی ترامپ یعنی «توماس مسی» را بخواند که یکشنبه هشدار داده است که آمریکا «به خاطر اسرائیل زرادخانه موشکی خود را از دست داده، ذخایر نفتی خود را خالی کرده و بر بدهیهای خود افزوده است... آمریکا در اثر جنگ با ایران به شدت تضعیف شده است.» خم به ابرو خواهد آورد؟! یا خبر موثق کشته شدن دستکم 200 نظامی آمریکایی در حملات ایران را اگر بشنود، برایش اهمیتی دارد؟!
سه- از ترکیب دو نکته بالا، میتوان پاسخ یکی از سؤالهای این یادداشت یعنی، چرایی ورود اوکراین به جنگ با ایران را فهمید. رژیم صهیونیستی برای رسیدن به اهداف خود حاضر است، تمام دنیا را وارد این جنگ کند. وقتی کشوری در قد و قواره آمریکا با فشار صهیونیستها وارد جنگ شده است، چرا اوکراین را وارد نکند؟! مگر اوکراین تحت حاکمیت زلنسکی، از خود استقلال دارد؟! زلنسکی را به هیچ وجه نباید دارای شخصیت و حکومت مستقل دید. او اختیاری از خود ندارد و یک عروسک خیمه شب بازی است؛ به شدت وابسته به حمایتهای آمریکا و اروپاست و بدون کمک آنها، یک هفته دوام نمیآورد. برای غرب «اوکراین» همان کارکردی را دارد که برای رژیم صهیونیستی «آمریکا، اعراب و...» کارکرد دارند. اوکراین گوشت دم توپِ ناتو برای مقابله با روسیه است. اینکه زیرساختی برای اوکراین باقی نمانده و تاکنون بر اساس برخی گزارشها چیزی بالغ بر 600 هزار اوکراینی کشته و حدود 450 هزار نفر نیز زخمی شدهاند، برای ناتو همان قدر اهمیت دارد که شهادت نزدیک به 80 هزار نفر در غزه (که برخی برآوردها آن را تا 800 هزار نفر هم اعلام کردهاند چون ساختار غزه چنان از هم فروپاشیده که بررسی عدد و رقم واقعی تقریباً غیر ممکن است). در یک جمعبندی میتوان گفت، ورود اوکراین به جنگ با ایران میتواند همان دلایلی را داشته باشد که ورود آمریکا، ناتو و برخی مرتجعین عرب وارد جنگ با ایران شدهاند. حمله اوکراین به کشتی ایرانی میتواند یک اقدام تاکتیکی برای گسترش دامنه فشار بر محور ایران-روسیه باشد و بیتردید با هماهنگی ناتو و رژیم صهیونیستی انجام شده است.
چهار- شاید یکی از مهمترین دلایلی که اوکراین را وارد این جنگ کرده، گرفتن تمرکز ایران از تنگه هرمز، رژیم صهیونیستی و آمریکاست. امروز بزرگترین نقطه قوت ایران اسلامی-پس از عنایات خدای مهربان- تسلط بر تنگه هرمزی است که بسیاری معتقدند، از بمب اتم موثرتر است و ترامپ و اقتصاد آمریکا را به شدت تحت فشار قرار داده است. لذا ضمن حفظ کنترل این سلاح استراتژیک، زدن صاحبان این دلقک نیز به شدت توصیه میشود. فراموش نکنیم در این جنگ وجودی، جایی که هرگز نباید امن بماند، آغازگر این جنگ یعنی سرزمینهای اشغالی است. دوباره تأکید میکنیم، رژیم اسرائیل به هیچ عنوان نباید در حاشیه امن قرار بگیرد! این رژیم به قول سردار شهید سلیمانی، «سگ هار است» و چنانچه ضعف و ترس و عقبنشینی ببیند، تعقیب میکند. نتانیاهو دیروز در حالی برای هشتمین بار به دیدار «سگ زرد» رفت که اعلام کرده بود، موضوع ایران در صدر این دیدار قرار دارد و... ایران را رها نخواهد کرد! مبادا چنین دشمنی را رها کنید! بنابراین ایران باید با هوشمندی، ضمن پاسخ دادن متناسب به تجاوز اوکراین، از افتادن در دام ناتو و رژیم صهیونیستی پرهیز کند و ابتکار عمل را در دست گیرد.
پنج- هیچ بعید نیست با ورود جدی اوکراین به این معرکه، «جنگ جهانی» دیگری کلید بخورد؛ چرا که تمام علائم یک جنگ جهانی مشهود است. به ترکیب کشورها و جنگ نگاه کنید: روسیه، اوکراین، 32 کشور عضو ناتو، رژیم صهیونیستی، کشورهای مرتجع عربی، ایران، متحدان ایران و... ضمن اینکه وزارت خارجه ایران نیز حملات به کشتیها در دریای خزر را به «تحریکاتِ پیش از آغاز جنگ جهانی اول» تشبیه کرده و روسیه نیز در واکنش به روند تحرکات نظامی کییف، «توسعه جغرافیای عملیات جنگی از سوی اوکراین» را «غیر قابل انکار» و «کاملاً مشهود» دانسته است. گویا امروز روح «ویلهلم دوم» و «آدولف هیتلر» در کالبد ترامپ و نتانیاهو حلول کرده و هیچ بعید نیست اهداف توسعهطلبانه این دو بیمار روانی نیز آتش جنگ جهانی سوم را روشن کند. در چنین فضائی، صحبت از «مذاکره» و «حل بحران از طریق گفتوگو» آن هم با روانپریش خودشیفتهای مثل ترامپ، اگر خوشخیالی نباشد، سادهاندیشی محض است. آیا با دشمنی که هدفش را خیلی واضح و عیان اعلام کرده و گفته «به دنبال براندازی، تضعیف و تجزیه ایران» است، میتوان با مذاکره به نتیجه رسید؟! پیش از این گفتهایم اینجا نیز تکرار میکنیم، قبل از شروع جنگ، باید با «تمام قوا» برای روشن نشدن آتش جنگ تلاش کرد اما وقتی جنگی تحمیل شد، با همان «تمام قوا» باید وارد میدان شد و دشمن را سرجایش نشاند و چنین دشمنی را نمیتوان با گفتوگو سر جایش نشاند.
عباس حاجینجاری
مرحله جدید از جنگ امریکا علیه مردم ایران که از پنجم تیر ماه و به بهانه جلوگیری از تثبیت اقتدار ایران بر تنگه هرمز آغاز شد، اگرچه فرار ترامپ در عمل به تعهدات چندگانه امریکا در تفاهمنامه را نیز هدف گرفته بود، اما روز گذشته با اذعان فرمانده تروریستهای سنتکام مبنی بر اینکه بمباران سواحل هرمز دیگر بازده عملیاتی ندارد و به پایان اثربخشی خود رسیده است، به عرصهای دیگر از شکست متجاوزان امریکایی و صهیونیستی به خاک میهن اسلامی ایران تبدیل شده است. اگرچه شخص ترامپ به گونهای دیگر به این شکست اعتراف کرده و سه روز پیش «سرسختیهای ایرانیها» را دلیل ناکامی امریکا دانسته بود.
اذعان به ناکامی در شکست اقتدار ایران در تنگه هرمز در حالی است که طی روزهای اخیر تروریستهای سنتکام با آغاز مرحله جدید از جنگ، از ترفندهای مختلفی نظیر بمباران زیرساختهای غیرنظامی، راهها و پلها، مراکز ارتباطی و... شهرهای استانهای جنوبی کشور در حاشیه خلیجفارس و تنگه هرمز به منظور تسلط بر تنگه هرمز یا حتی تصرف جزایر و بخشهایی از سرزمین ایران و البته با هدف بحرانسازی داخلی و ایجاد نارضایتی اجتماعی و شکلگیری حرکتهای مردمی مقابله با نظام استفاده کرده بودند و حتی ترامپ تهدید هم کرده بود که علاوه بر زدن زیرساختهای کشور یا حتی دریافت هزینههای کشتیها و مراکز آسیبدیده از داراییهای بلوکهشده ایران، شکست اراده مقاومت نیروهای مسلح و مردم و مسئولان ما را هدف گرفته بود که البته ناکام ماند.
بر اساس تقاطع اطلاعات نظامی و اعترافات رسانههای امریکایی، اگرچه کاهش ذخایر رهگیری دفاع هوایی و شکست طرحهای عملیاتی سنتکام برای بازگشایی تنگه هرمز به عنوان علل اصلی رکود در تهاجمات نظامی امریکا اشاره شده، ولی نشانگان دیگری چرایی شکست امریکا در این مرحله از جنگ را بیشتر توضیح میدهد. نشریه انگلیسی گاردین در تبیین چرایی تحول میدانی به نقل از کارشناسان نظامی مینویسد: پاسخ ایران به حملات امریکا نشان داد که ارتقای توان عملیاتی موشکهای ایرانی با تغییر در فناوری و سختافزار موشکها منجر به تحول واقعی توان موشکی ایران شده است.
نشریه امریکایی والاستریت ژورنال نیز با اشاره به اینکه رژیم صهیونیستی از سرعت بالای بازسازی در ایران غافلگیر شده است، در گزارشی مینویسد: ایران بنا بر گفته مقامهای اسرائیلی و غربی و همچنین بررسی تصاویر ماهوارهای، در مدت کوتاهی توانسته است زیرساختهایی را که طی ماههای اخیر آسیب دیده بودند، بازسازی کند؛ از پایگاههای موشکی مستقر در اعماق کوهها گرفته تا پلها، بنادر و تأسیسات تولیدی. این روزنامه میافزاید: این روند بازسازی که سریعتر از انتظار بوده، موجب نگرانی برخی مقامهای اسرائیلی شده است. به اعتقاد آنان، همین موضوع نشان میدهد که ایران با وجود بیش از ۲۰ هزار حمله در طول جنگ، همچنان از توان تابآوری بالایی برخوردار است.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است: «ران کوخاو»، فرمانده پیشین سامانههای پدافند هوایی و موشکی اسرائیل گفت ایران تنها ظرف چند روز پلی را که اسرائیل با سه بمب هدف قرار داده بود، تعمیر کرد؛ موضوعی که مقامهای اسرائیلی را غافلگیر کرده و آنان را به تردید درباره اثربخشی اهداف انتخابشده برای حملات واداشته است. او گفت: «ایران از توان صنعتی و ظرفیت بازسازی بسیار چشمگیری برخوردار است.» نکتهای که گزارش میدانی سخنگویان نیروهای مسلح ایران، به ویژه گزارش سخنگوی سپاه از میزان صدمات و تلفات وارده به دشمن در همین ایام کوتاه، گواه صادقی بر آن است.
در عرصههای دیگر نیز اهتمام دستگاههای اجرایی در بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و ترمیم پلها و راهها و کارخانجات در ابطال راهبرد دشمن برای شکست اراده و مقاومت مردم ایران نقش بسزایی داشته است که در این میان انعکاس بازگشت سریع فولاد مبارکه به مدار تولید پس از آسیبهای وارده در حملات اخیر، نمونه دیگر از تابآوری صنعتی خوداتکایی و مدیریت بحران دستگاههای اجرایی در مواجهه با این جنگ ناجوانمردانه دشمن است.
توانمندیها و اقتدار دفاعی ایران در شکست راهبرد دشمن برای تسلط بر تنگه هرمز، جلوه دیگری از وحدت و انسجام ملی و تلاشهای پیگیر مسئولان است که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیرشان بهمناسبت حماسه عظیم بدرقه امام شهید بر آن تأکید و با اشاره به اینکه ملت عزیز، با تداوم اعتماد به مسئولان دلسوز در هر سه قوه که تلاش ایشان برای رفاه و سعادت ملت، مشهود میباشد، همچنان برای تضمین صیانت از منافع ایران اسلامی، هوشیار و فعال در میدان خواهند بود. ایشان در بخشی از این پیام به عنوان نقشه راه مواجهه و مقابله با دشمن تأکید کردند که: از جمله اصولیترین امور در این برهه، اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس در همه سطوح مردم و مسئولان و در تمام عرصهها برای تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و تأمین عزت و استقلال ایران عزیز خصوصاً در برابر دشمن جنایتکار و حیلهگر امریکایی است. همانگونه که پیش از این مکرراً و مؤکداً تذکر داده شد، صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی وظیفه همگانی است و البته نقش مسئولان و عناصر دلسوز و دلباخته انقلاب و امام و رهبر شهید در انسجام و یکپارچگی کشور، مهمتر و حساستر است.
حمید روشنائی
در جهان امروز، به موازات دنیای حقیقی، دنیای مجازی قرار دارد که همه چیز را همچون سایه ای از حقیقت ایجاد می کند. دنیایی که در آن، انسان هایی وجود دارد که رفتارشان، هویتشان و گفتارشان با واقعی آن، متفاوت است. در این فضا سیاست هم با واقعی آن تفاوت دارد.
آنتون یگر، استاد دانشگاه آکسفورد در کتاب «ابرسیاست» به نکته مهمی اشاره می کند و آن اینکه «چرا با وجود آنکه این روزها همه درباره سیاست حرف میزنند، دعوا میکنند، اعتراض میکنند و مدام توی شبکههای اجتماعی فعالیت دارند، آخرش اتفاق خاصی نمیافتد؟ چرا گویی هر چند وقت یک بار، یک موج بزرگ راه میافتد، ولی بعد از مدتی همهچیز به جای اولش بر می گردد؟ وی در پاسخ می گوید: مردم شاید بیشتر از هر زمان دیگری سیاست رو دنبال میکنند و نسبت به آن واکنش نشان میدهند. اما تا وقتی این انرژی به حزب، اتحادیه، انجمن یا هر نوع سازمان پایدار تبدیل نشود، نتیجهاش فقط موجهای کوتاهمدتی خواهد بود که سر و صدای زیادی ایجاد میکنند، اما بعد از مدتی فروکش کرده و چیز زیادی رو تغییر نمیدهند. به تعبیر خود یگر، در عصر ابرسیاست همهچیز منفجر میشود، اما تقریباً هیچچیز عوض نمیشود.»
ویژگی های دنیای مجازی سیاست شامل موارد ذیل است:
اولا کاملا فردی است یعنی براساس مصالح افراد ساخته می شود. انسان ها در دسته جات و گروه های شبکه های اجتماعی وارد می شوند و مقاصد شخصی خود را پیگیری می کنند و بعضا با مشخصات دروغین (فیک) بدنبال خواسته های خود هستند؛
ثانیا با فوران اطلاعات مواجه ایم به صورتی که قابل انتخاب کردن هستند و می شود از یک واقعه تحلیل های مختلفی را استنتاج کرد؛
ثالثا افراد می توانند از شخصیت ها و صاحب منصبان در دنیای مجازی به خوبی حمایت کنند بدون آنکه خطری آنها را تهدید نماید و به راحتی نیز نظرشان را عوض کنند و از جبهه چپ ها به جناح راست ها بروند و آنها را مورد تایید قرار دهند؛
رابعا در نظریه سنجی ها و حتی انتخابات مجازی می توان با درست کردن ربات ها، نتیجه را به نفع خویش رقم زد و افکار عمومی را فریب داد؛
خامسا می توان به آسانی دروغ گفت و واقعیت ها را وارونه جلوه داد مانند همان کاری که ترامپ تاکنون بارها انجام داده است. او به کرات مدعی شده که ایران را شکست داده، نیروی دریایی آن را از بین برده، موشک هایش را تمام کرده است و الی آخر..
با وجود این ویژگی ها، چرا شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی همچنان با قدرت در سیاست به پیش می روند؟! در حالی که به گفته آقای آنتوان یکر، ما شاهد ایجاد احزاب و نهادهای واقعی کمتری نسبت به گذشته هستیم؟!
شاید در پاسخ بتوان گفت که در دنیای گذشته، برنامه دولت ها و سیاستمداران در مراکز واقعی قدرت مانند احزاب، کاخ ها و دفاتر سیاسی تهیه و تنظیم می گردید و توده های مردم به عنوان صاحبان منافع در آن غایب بودند و بی اطلاع .. اما امروز شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی (چه خوب و چه بد)، این اجازه را به همگان می دهند تا وارد دعواهای سیاسی و جناحی گردند و نسبت به بسیاری از مطالب اتفاق افتاده، آگاه شوند و موضع بگیرند. هرچند همانطور که آقای یکر گفته است ممکن است این دانستنی ها و حرکت ها سیال و متغییر باشند اما می توانند بر عامه مردم تاثیر گذاشته و آنها را وارد بازی کرده و گاهی سرنوشت ساز گردند.
دنیای مجازی سیاست اکنون آنقدر در حال افزایش قدرت است که دولت ها مجبور شده اند تا به فکر کنترل آن بیفتند و با استفاده از ابزارهای حقیقی خود، مانع از ترویج برخی مطالب در آن گردند. آنها می ترسند رسانه های مجازی که امروز با هوش مصنوعی گره خورده است، حرکت ها و امواجی را به وجود آورند که قابل کنترل نباشد و افکار عمومی را آنگونه که دوست دارند، هدایت نمایند.
دیگر برای کسی پوشیده نیست که فضای مجازی چه خطراتی ( از نظر اجتماعی، سیاسی و … ) دارد اما اکنون بدیلی برای آن وجود ندارد زیرا نفوذ آن بیشتر از سطح قدرت دولت هاست. براین اساس، بهترین راهکار برای مقابله با آن، بیان واقعیت ها از طریق روشنگری و تقویت روابط عمومی دولت هاست که بدلیل داشتن قدرت، همیشه مورد سوء ظن بوده است.
داستان تغییر رویکرد یک جامعه در دوران مدرن هنگامی آغاز میشود که مردم آن جامعه احساس کنند نقشی در تصمیمگیریها ندارند و نهاد دولت بیتوجه به خواست و نیازهای آنها و بدون حضور و مشارکت آنان برایشان تصمیم میگیرد. تصمیماتی که آدرس بهشت را میدهند، اما در نبود خرد جمعی، غالبا درهای دوزخ را میگشایند. اخیرا مناظرهای بین دکتر غنینژاد و دکتر دخانچی برگزار شد که اگرچه محور اصلی آن، این سؤال بود که آیا میتوان از دل میراث علی شریعتی و پروژه روشنفکری دینی، قرائتی تازه و قابل دفاع از چپ بیرون کشید؟
اما موضوع رابطه دولت-ملت یا پدیده «دولت مدرن» و نسبت آن با عاملیت «جامعه» بسیار در آن پررنگ بود و برخلاف تکهپارههایی از آن که در شبکههای اجتماعی بهطور وسیع منتشر شد و از تنش و تضاد بین دو طرف مناظره حکایت داشت، با مشاهده متن کامل میشد نقاط مهم مشترکی مانند معضل سیطره دولت و همهکارهبودن آن و اهمیت هرچه توانمندترشدن جامعه برای غلبه بر این معضل تاریخی را برداشت کرد. چنانکه دکتر غنینژاد بر سه اصل آزادی، قانون و مالکیت خصوصی بهعنوان اصول مدرنیته (که همان اصول لیبرالیسم میدانستند) پای میفشرد و اینکه «مشکل ایران، نبود آزادی در حوزههای مختلف و ازجمله در حوزه اقتصادی است و علت آن، این است که به حقوق فردی احترام نمیگذاریم و دولت همهکاره است و فقط دستور در جامعه عمل میکند و قانون عمل نمیکند» و طرف دیگر بحث یعنی دکتر دخانچی نیز با ایشان همصدا شده و عنوان میکند: «مسئله ما در ایران، این است که در واقع با دولتزدگی مواجه هستیم». توصیه دکتر غنینژاد، آزادی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ است و اینکه دولت برای آنکه نشان دهد طرفدار آزادی در حوزه اقتصادی است، «نهادهای مقوم ضد آزادی مانند سازمان حمایت و سازمان تعزیرات و شورای رقابت را منحل کند و بانکها را آزاد بگذارد تا نرخ بهره سپرده تسهیلات را تعیین کنند و...». دکتر دخانچی نیز از تقویت جامعه سخن میگوید که یکی از عناصر مهم آن، بازار و رقابتهای عادلانه در درون آن است (اقتصادنیوز- 28/4). اگر از پارهای بحثهای نظری بگذریم، آنجایی اختلاف دو طرف مناظره بالا میگیرد که به سراغ تاریخ میروند و یک طرف (دکتر غنینژاد) گفتار و عملکرد جریان روشنفکری چپ و چپ مذهبی، بهخصوص دکتر شریعتی و جلال آلاحمد و... را از مهمترین دلایل ناکامی ایرانیان در چند دهه اخیر و وقوع انقلاب عنوان میکند و اینکه این روشنفکران دینی بودند که اسلام را ابزار سیاسی کردند و امتگرایی و نه ملتگرایی را ترویج کردند و... .در طرف مقابل آقای دخانچی بالعکس نقش این جریان را مثبت و در امتداد پروژه روشنگری اروپایی و ارتقای پرسشگری جامعه و ایجاد دولت-ملت ایرانی ذکر میکند و اینکه لویاتان مقتدر ریشه در تفکر ایرانی دارد و ربطی به اسلام، علی شریعتی و... ندارد. صرفنظر از اینکه کدامیک از این دو ادعا درست است و قرائتی نزدیک به واقع از آن دوران به دست میدهد (و به نظر هر یک بخشی از حقیقت را در بر دارد)، در اینکه در شرایط ضعف آزادی و فقدان نهادهای نمایندگیکننده آن، یعنی نهادها و سازمانهای مدنی و صنفی و سیاسی و مطبوعات و رسانههای مستقل، شکاف بین دولت و جامعه هر روز افزایش یافته و هر حادثه و واقعه کوچک و بزرگی با اشتباه یا منفعتطلبی تصمیمگیران جداافتاده از جامعه، به بحران تبدیل شده و... .
یکی، دو واقعه بهظاهر کوچک و کماهمیت این روزها به خوبی این وضعیت را نشان میدهد. اصرار بر انتخاب مجدد سرمربی تیم ملی که عدم موفقیت او نهفقط در جام جهانی اخیر، بلکه در تمامی چند سال مسئولیتداریاش مورد تأکید اکثر کارشناسان مستقل ورزشی و مردم عادی است از یک سو و از سوی دیگر مسدودشدن سایت فوتبال 360 عادل فردوسیپور که مورد اقبال جامعه است، جداافتادگی تصمیمگیران از جامعه و انحصار تصمیمگیری در افراد و گروههای خاص را نمایش میدهد.
وقایع بهظاهر کوچکی که همان افراد و گروههای خاص معتقدند نقش نارنجکهای دودزا و بمبهای صوتی را دارند و وقت ارزشمند رئیسجمهور را تلف میکنند: «در اوج مسائل حساس و تعیینکنندهای که نظام و مردم با آن روبهرو هستند، تعطیلی برنامه فلان مجری ورزشی تا چه اندازه اهمیت دارد که بخشی از وقت گرانبهای رئیسجمهور محترم را به خود اختصاص بدهد؟» (مراقب باشید خنجر شمر گم نشود- کیهان- 4/5/1405). امروز در این سختترین و تاریخیترین روزها، برای تداوم این تمدن و سرزمین باید مردم را فارغ از فرهنگ، زبان، مذهب، مرام، قوم، قبیله و... فراخواند و آنان را در چارچوبی نهادینهشده در تصمیمسازیها مشارکت داد. اگر مناظرهها و گفتوگوهای تاریخی و تئوریک جز ایجاد هیجانات کاذب حاصلی در بر داشته باشد، همان است که دولت و جامعه را به وظایف خود آگاه و در راه باریک آزادی همراه کند؛ «نیل به آزادی راه باریکی است که طی آن حکومت و جامعه یکدیگر را متوازن میکنند. این توازن محصول مبارزه دائمی است که طی آن فرادستان (قدرتمندان) زنجیر مهار جامعه بر خود را میپذیرند (مجبور میشوند) و جامعه نیز میپذیرد با قدرت همکاری کند. جامعه برای مهار قدرتمندان بسیج میشود و قدرت نیز ظرفیتهای خود را برای حلوفصل مناقشات، حاکمیت قانون و ارائه خدمات عمومی افزایش میدهد» (راه باریک آزادی).
روز یکشنبه هفته جاری نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای در پاسخ به نامه دبیرکل حزبالله و مجاهدان مقاومت اسلامی لبنان منتشر شد.
در فرازی از این نامه باتوجهبه جنایتهای کمسابقه آمریکا و رژیم صهیونیستی و اقدامشان به نسلکشی آمده بود: «امروز که ملتهای جهان از ظلم و بیداد دولت آمریکا و صهیونیستهای جنایتکار و نابودکننده حرث و نسل به ستوه آمدهاند، راهی جز جهاد و مقاومت، پیش رو نمانده است.»
پیشازاین، مبارزان مقاومت اسلامی در نامه خود با اشاره به مبادرت رژیم صهیونیستی به نسلکشی و براندازی ملتها، به تعبیر قرآنی آن را به رژیم فرعونی تشبیه کرده و تأکید کرده بودند: «ما از دل میدان نبردی که در آن، کارزار کربلایی خویش را علیه فرعونهای زمین پیش میبریم، با تمام توان و استواری، دست بیعت بهسوی شما دراز میکنیم و یقین داریم که با این بیعت، در حقیقت با حضرت حجت (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بیعت میکنیم؛ چراکه شما به حق، نایب ایشان و حجت او بر ما در دوران غیبت کبری هستید.» متن نامه مبارزان لبنانی و پاسخ رهبر انقلاب حکایت از آشتیناپذیری شرایط کنونی به دلیل نیات دشمن دارد که غایت آن نابودی کامل برخی ملل و اشغال کامل سرزمینهاست.
چرا مقاومت؟
تأکید رهبر انقلاب بر این موضوع که راهی جز مقاومت باقی نمانده، نه ناشی از بنبست مقاومت و حصر آن در تفکر مبارزه مسلحانه صرف که بر اثر محاسبات دقیق است. بهطورکلی محور مقاومت در برابر دشمن سه مسیر دارد؛ نخست مقاومت در برابر خواست دشمن، دوم سازش که بر اساس آن بخشی از خواستههای دشمن پذیرفته میشود و سوم تسلیم که در آن بدون هیچ قید و شرطی تسلیم صورت میگیرد. باید دید دشمن بهطورکلی و یا در شرایط کنونی چه نیتی دارد و میتوان کدام مسیر از این سه مورد را در پیش گرفت. برای فهم دشمن کنونی که با مدیریت ترامپ شناخته میشود باید نگاهی به پروندههایی انداخت که وی به پیش برده است.
1- کانادا مسلمان نیست، شاهد وقوع هیچگونه انقلابی نبوده، مخالف دیدگاههای آمریکا نیست و در قالب ناتو، جزئی از امپراتوری نظامی واشنگتن به حساب میآید. ازسویدیگر، کانادا گرچه کشور مستقلی است، اما تحت نفوذ انگلیس قرار داشته و پادشاه هر دو کشور چارلز سوم است. ترامپ خواهان الحاق کامل کانادا به خاک آمریکا شده و هرچند در مواقعی نسبت به این خواسته سکوت میکند، اما آن را فراموش نکرده و همواره از عزم خود برای تسخیر نهایی این کشور خبر میدهد. ولع و توسعهطلبی آمریکا نسبت به کانادا جدید نیست و آنها قصد داشتند در همان ابتدای استقلال از انگلیس، کانادا را هم به سرزمینهای خود ملحق کنند.
آخرین تلاش نظامی به نخستین سالهای قرن نوزدهم باز میگردد که در آن تلاش برای الحاق کانادا منجر به محاصره بنادر آمریکا و آتشزدن کاخ سفید توسط انگلیس شد. با شکستهای مکرر، آمریکا بهجای شمال حرکت به سمت غرب و جنوب را در پیش گرفت و کوشید با ادغام اقتصادی مسئله بغرنج الحاق کانادا را در بلندمدت حلوفصل کند.
2- گرینلند یک دولت خودمختار در ساختار دانمارک است. دانمارک خود جزئی از ناتو و اتحادیه اروپا به شمار میرود. ترامپ خواهان الحاق آن است. او در دولت اول پیشنهاد خرید را ارائه کرد و در دور دوم بهجای خرید متمایل به توجیه امنیتی و اشغال آن شده است. دسترسی به مسیرهای قطب شمال و منابع محتمل زیرزمینی منطقه موردتوجه آمریکا قرار دارد.
3- ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفت جهان را در اختیار دارد. ترامپ رئیسجمهور این کشور را در عملیاتی که ۴۵ دقیقه به طول انجامید ربود تا با رعب و وحشت ایجاد شده، طی ۳ الی ۴ ساعت پیام تسلیم از کاراکاس مخابره شود. گفته میشود ازاینپس ۸۰ درصد درآمد نفت ونزوئلا به آمریکا تعلق دارد و ۲۰ درصد باقی مانده به دولت داده میشود تا از بروز بیثباتی در کشور جلوگیری کند. اگر دولت ونزوئلا نسبت به این امر معترض باشد در وهله اول همانند دولت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ربودهشده محاصره دریایی شده، سپس رهبرانش تهدید میشوند و احتمال حمله نیز وجود خواهد داشت.
4- ترامپ خواهان تخلیه غزه از ساکنانش شده بود تا این منطقه به خاک آمریکا ملحق شود و واشنگتن با تکیه بر این منطقه، بر منابع انرژی شرق مدیترانه مسلط گردد. هدف دیگر ترامپ ایجاد کانال کشتیرانی از ایلات به غزه و نابودی کانال سوئز در مصر بود.
راه چاره چیست؟
دولتها در برابر ترامپ مسیرهای مختلفی در پیش گرفتهاند که شامل مقاومت میشود. انگلیس رئیس بانک مرکزی سابق خود را به مقام نخستوزیری کانادا رساند تا به آمریکا بفهماند از این کشور عقب نمیکشد. این نخستوزیر نیز مواضعی جدی و تند در برابر واشنگتن اتخاذ کرد و از لزوم استقلال مالی و نظامی سخن گفت. دومین اقدام انگلیس، مخالفت علنی از ورود رسمی به جنگ با ایران بود. در این زمینه دیگرانی هم وجود دارند.
مخالفت اسپانیا با دخالت در جنگ با ایران و عدم صدور مجوز استفاده از پایگاههای این کشور موردی مهم بود. ترامپ برای تهدید در چندین نوبت اعلام کرده روابط تجاری آمریکا با اسپانیا قطع خواهد شد. در آخرین نوبت، پس از این تهدید، دولت اسپانیا اعلام کرد اهمیتی برای اظهارات ترامپ قائل نیست. مقاومت در برابر آمریکا منحصر به رقبای این کشور و یا زمان ترامپ نیست. رویکرد حداکثری واشنگتن به همه گوشزد میکند مسیر درست، مقاومت در برابر این کشور است؛ زیرا ولع آن، پایانی ندارد.
ابعاد نامه رهبری
نامه رهبر انقلاب به مبارزان لبنانی دارای ابعاد مختلفی است که در ادامه آمده است.
1- رژیم صهیونیستی پس از حمله به محور مقاومت و ضربه به آن، در جنگ ۱۲ روزه به طور مستقیم به ایران حمله کرد. در آن برهه عدهای معتقد بودند بازدارندگی پیرامونی که در آن ایران با حمایت از گروههای مقاومت عمق راهبردی خود را افزایش داده و جنگ را از مرزهای اصلیاش دور میکرد، دیگر کارآمد نیست و راهی جز تقویت بازدارندگی از مرکز و تقویت قوای نظامی کشور وجود ندارد. این یک نگاه انتخابی بود که در آن ایران با درنظرگرفتن محدودیتهای مختلف باید یکی را برمیگزید، اما چنین امری در واقعیت متفاوت بود. ایران طی دهههای اخیر تمام بازدارندگی خود را در بازدارندگی پیرامونی و حمایت از محور مقاومت خلاصه نکرده بود، بلکه قوای نظامی در مرکز نیز بیوقفه تقویت شده بودند.
دفاع ایران در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه که بیش از سامانههای پدافند هوایی بر قابلیتهای آفندی موشکی و پهپادی استوار بود، این مسئله را نشان داد. بنابراین خبری از شیفت ایران از بازدارندگی پیرامونی به بازدارندگی از مرکز نیست و اساساً اجباری در انتخاب میان این دو وجود ندارد. اصل نگارش نامه رهبر معظم انقلاب در پاسخ به مبارزان لبنانی صحهگذاشتن بر تداوم نگاه به بازدارندگی پیرامونی در ایران است.
2- رهبر انقلاب در نامه خود با تمجید از نقش مقاومت لبنان و تأکید بر وظیفه ایران در حمایت از مقاومت و تمامیت ارضی این کشور بر ادامه خط جدیدی که در جنگ طوفان الاقصی شکل گرفت تأکید کردهاند. در این سیاست که در قالب سیاسی «وحدت ساحات» یا همان وحدت میادین جنگ ارائه شده، اضلاع محور مقاومت جداگانه عمل نمیکنند، بلکه برای پشتیبانی از یکدیگر وارد جنگ میشوند.
ورود لبنان، یمن و عراق به جنگ طوفان الاقصی در دفاع از غزه، اجرای عملیات وعده صادق-۱ برای ایجاد فشار علیه رژیم صهیونیستی و حرکت به سمت آتشبس در غزه، عملیات وعده صادق-۲ در حین جنگ ۶۶ روزه در لبنان و ورود لبنانیها به جنگ ۴۰ روزه در این راستا صورت گرفتند. مهم آنکه ایران بهعنوان مرکز اصلی و یا «امالقری» خود نیز بر این مبنا عمل میکند که آخرین مورد آن اجرای عملیات نصر-۱ در پاسخ به حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت بود.
3- در شرایط جدید که رهبر معظم انقلاب باتوجهبه شدت جنایتورزی دشمن، در شکلی متفاوت و با رعایت بالاترین موازین امنیتی فعالیت میکنند، نوع صدور نامهها باعث شکلدهی غیرمستقیم به افکار عمومی است. درحالیکه دشمن قصد دارد این شیوه اداره کشور با رعایت بالاترین موازین امنیتی را زیر سؤال ببرد، نامهها و بیانیههای رهبر معظم انقلاب و واکنشهایی که برمیانگیزد، باعث مدیریت ادراکی جامعه و جوامع شده است.
شاید برجستهترین مورد که ارتباط عمیقی با مردم و سیاستمداران ایجاد کرد نامه مشهور به «علیالاصول» باشد. نامه جدید که لبنان و جامعه مقاومت این کشور را خطاب قرار میدهد امری متفاوت با تبلیغ دشمن است که میخواهد رهبری جدید را با اتکا به اصول حفاظتی، منزوی و خارج از اداره امور نشان دهد. درحالیکه دشمن انزوا را تبلیغ میکند، نشان دادن ارتباطات فرامرزی در موقعیت جنگی، حکایت از فعالیت بالا و اشراف بر امور است.
4-پیش از جنگ ۴۰ روزه اعتقاد برخی بر ناتوانی مقاومت لبنان از ورود به جنگ منطقهای بود. با این وجود مقاومت، ورودی شگفتیساز داشت و موفق شد گرفتاری بسیاری بر رژیم تحمیل کرده و تمرکزش بر ایران را منحرف سازد. پس از آتشبس، رژیم صهیونیستی با رها شدن از جبهه ایران بر لبنان تمرکز کرده و با به کارگیری حرکتهای جنایتآمیز دست به پیشروی در جنوب زد.
سقوط قلعه شقیف، رسیدن به آستانه شهر مهم نبطیه، عملیات در تپههای علیالطاهر و صحبت از احتمال حمله جولانی به لبنان و قطع محور بقاع به جنوب، بار دیگر دیدگاههایی را فعال کرد که بر پایان قدرت مقاومت لبنان تأکید داشتند. نامه مبارزان و پاسخ رهبری که ابعاد نبرد، دستاوردهای مقاومت لبنان در نبرد کنونی و حمایتهای ایران را یادآوری میکند، نشاندهنده زنده بودن این جریان و برنامهریزی بلندمدت آن برای نبردی طاقتفرسا با صهیونیستهاست.
سیدمحمدرضا دماوندی
سیدمصطفی فاطمی نسب
هر نوع خوانشی از شهر با یک روایت صورت میگیرد و ما هر روز بدون آنکه بدانیم، در بمبارانی از روایتهای مختلف شهری هستیم.
وقتی از کوچهپسکوچههای قدیمی بافت پیرامون حرم مطهر عبور میکنیم، وقتی به معماری مجتمعهای تجاری تازهساز در بولوار جانباز چشم میدوزیم یا در شلوغی عصرگاهی خیابانهای احمدآباد قدم میزنیم، صرفاً در حال عبور از میان مجموعهای از سنگها، خیابانها و فضاهای فیزیکی نیستیم. ما در هر لحظه، با قصههایی روبهرو میشویم که کالبد شهر در حال بازگو کردن آنهاست. هر ساختمان، هر میدان، هر بیلبورد و حتی چیدمان مسیرها، در حال خلق چیزی است که آن را «روایت شهری» مینامیم. شهر همچون متنی زنده است که بیوقفه در حال روایتگری است و به صورت نامحسوس بر رفتار و سبک زندگی ما اثر میگذارد؛ اما برای درک بهتر این پدیده، پیش از هر چیز باید به یک پرسش بنیادین پاسخ دهیم: اساساً «روایت» چیست و شهر چگونه آن را تولید میکند؟
یک: روایت مقولهای چند وجهی است؛ اما برای شناخت دقیقتر آن بهتر است سه وجه به هم پیوسته آن را اینگونه بشناسیم:
تعریف: روایت، بازنمایی زنجیرهای از رویدادهاست که در یک بستر زمانی و مکانی رخ میدهند و با نخ «علت و معلول» به هم متصل شدهاند.
ساختار و اجزای تشکیلدهنده روایت: این وجه بیشتر به نظریههای اندیشمندان روسی و فرانسوی درباره ساختار و اجزای روایت برمیگردد و کمتر در فضای رسانهها مطرح میشود.
شخص، زمینه و منشأ صدور روایت: این وجه ابزار و منشأ صدور روایت را دنبال میکند. آیا روایت توسط یک رسانه تولید شده یا روایتی است که یک تاریخنویس یا فیلمساز آن را پرورده است؟ (روایت رسانهای، روایت تصویری، روایت شهری و...)
دو: فرهنگ مقولهای پیچیده و چند بُعدی است. متغیرهای اولیه در تغییرات فرهنگی علاوه بر رسانه، خانواده و مدرسه، همین شهر و فضاها و مناسبات شهری است که یک معنا را عینی و ملموس و سپس تشدید میکند و در نهایت در رسانههای اجتماعی سرریز میشود و سبک زندگی ما را شکل میدهد.
سه: روایت شهری انواع مختلفی دارد؛ از یک ساختمان با یک معماری متفاوت گرفته تا بیلبوردهای شهری، تبلیغات تجاری، فضاهای معنوی و فرهنگی و نویسندگان شهری که شهر را در داستانها و رمانهایشان روایت میکنند، همه و همه در حال تولید روایت شهری هستند.
نکته مهم اینجاست که روایتهای کلانِ شهری در شهرهایی مثل مشهد اساساً پیش از تولید روایت انسانی تولید شده و بیش از آنها اثرگذار است. روایتهای کلان شهری یعنی همان معماری و مدل توسعه کمی شهری؛ یعنی همان پاساژها و مالهای تجاری در شلوغترین نقاط شهر، یعنی همان تفکیک فضاهای شهری به بالا و پایین شهر و... . واقعیت این است که روایتهای انسانی و شفاهی و حتی هنری در مقابل این روایتهای کلان، هیچ شانسی برای پیروزی ندارند. پشتوانه یک طرف بازار و سرمایهداری با هزاران همت است و پشتوانه یک طرف چند دستگاه یا نهاد فرهنگی که تازه اگر متوجه موضوع باشند، دستشان به یک همت هم نمیرسد. اگر با دقت رمانهای شهری معاصر را بخوانیم، متوجه میشویم که در این فضا تولید روایت تقریباً یکطرفه و صرفاً توسط کالبد و مناسبات شهری است و تولید روایت انسانی در همه ابعاد آن، نه تولید؛ بلکه مصرف همان روایت کلان مصرفی است که همه شئونات زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.
واقعیت این است که تولید روایت توسط کالبد و فضاهای شهری مصرفزده بسیار قدرتمندتر، حرفهایتر و جذابتر از روایتهای برخاسته از دغدغههای ملی و دینی ماست. ما جز پرچم و بنر و داربستهای فلزی چه داریم که برای نسل جدید رسانهزده و شعارزده جذاب باشد؟
چهار: اما آن روایتهای شهری چه دارند؟ ولادیمیر پراپ میگوید یکی از اجزای تشکیلدهنده روایتها فقدانها هستند. بر اساس تحلیل پراپ، فضای مصرفی و پاساژهای تجاری در جوان شهری ابتدا یک فقدان و نیاز به مصرف برندها و پرستیژ کافهنشینی را ایجاد و سپس او را وادار میکند مثل قهرمان داستان، برای رفع این فقدان، در طبقات مالها پرسه بزند. شیوه و چگونگی این وادار کردن هم بسیار شیک و حرفهای است. از مدل نورپردازیها و ویترینهای جذاب گرفته تا نحوه برخورد و احترام فروشندهها و استفاده از جذابیتهای جنس مخالف و... که به نظر نگارنده بیش از همه چیز احساس فطری دیده شدن و ارزشمند بودن انسان را آشکار میکند.
پنج: حال ما ماندهایم و فقدانهای فراوان: فقدان فضا و کالبد متناسب با روایت زندگی روزمره معنامحور، فقدان چشمانداز شهری معنوی ثابت و فقدان انگیزهای برای کشف و تولید این فقدانها! بدانیم تا زمانی که در کالبد و مناسبات کلان شهری تولید روایت نکنیم، روایتهای مردم معتقد به گفتمان دینی و اخلاقی تبدیل به خردهروایتهایی میشوند که تنها با قدرت رسمی و رسانه میتوانند کنشهای موقتی را رقم بزنند و شهر در نهایت دست ابرروایتهای خود که هیچ سنخیتی با روایت ملی و دینی ما ندارند، باقی خواهد ماند.
محمد رستمپور
هفته پیش 2 برنامه تلویزیونی «ماجرای جنگ 2» و «مناظره» که اولی گفتوگوی جواد موگویی و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه و دومی، گفتوگوی محمدمهدی شهریاری و امیرحسین ثابتی، 2 تن از نمایندگان مجلس بود، به سوژه اصلی دعواها و مجادلات سیاسی و رسانهای تبدیل شد. بریدههایی از هر دو برنامه در فضای مجازی چرخید و تفسیرها و تحلیلهای پرشماری را تولید کرد و حتی بخشهایی از جملات رد و بدل شده به دستنوشته در میدانها و خیابانها تبدیل شد. در حالی که فارن پالیسی تیتر میزند «ایران دست برتر را در جنگ دارد»، نشنال اینترست مینویسد «آمریکا هیچ راهحل خوبی برای خروج از مخمصه ایران ندارد» و اندیشکده شورای روابط خارجی گزارشی منتشر میکند از معادلاتی که تنگه هرمز را به یک ابزار استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده، تولیدات و تفسیرهایی که برای مخاطب ایرانی و در بستر درگاهها و برنامههای کاملا بومی منتشر میشود، فقط تداعیکننده شکست ایران در میدان نبرد است! در میانه یک جنگ تمامعیار هیبریدی که هر کنش یا سخن، صدها پیام تولید میکند و محاسبه و ادراک میسازد، خواص سیاسی ترجیح میدهند همچنان مسائل را از دریچه جناحی ببینند و با تکرار دوگانهسازیهای قدیمی و عمدتا سیاسی، فضا را مبهمتر و پیچیدهتر از آنچه هست، کنند. با وجود تذکرات چندباره رهبر انقلاب اسلامی در مورد حفظ وحدت، بهویژه تأکید بر کنار گذاشتن اختلافات موجه و حتی غیرموجه و آشکار نکردن تفاوتهای اجتماعی، همچنین تصریح به حفظ اخلاقیات در گفتوگوها؛ شخصیسازیها، اتهامزنیها و برچسبزنیها همچنان ادامه دارد. تردیدی نیست چنین مشی و روشی، صرفا زمینه بروز اختلافات و فرسایش تابآوری مردم را فراهم میکند. خلاف آنچه چنین برنامههایی و هواداران طرفین بحث اصرار دارند، مقصود و هدف از تمام این تدارک رسانهای، گرهگشایی از ذهنها و کمک به تحلیل بهتر مسائل با هدف افزایش مقاومت اقتصادی در جنگی است که صف نخست آن در خانهها برپا میشود اما آنچه بروز و ظهور مییابد و صدالبته در جامعه منتشر میشود، نمایی سیاه از دعواها و کشمکشهایی است که تحمل را میبرد و تردیدها را افزون میکند. اینجا اتفاقا تقطیع و برش و تدوین مقصر نیست، اقدام غیرعمدی برای بازنمایی چیزی است که دشمن اصرار دارد آن را بزرگ کند. اصرار بر بیان جزئیات غیرضروری مانند اخبار مرتبط با تونلها یا نقاط هدف گرفته شده یا تلاش برای انتشار اخباری که صرفاً در پی اثبات دسترسی راوی به منابع پنهان است ...
... در برنامه «ماجرای جنگ» و شخصیسازی بحث، اتهامزنی، پرخاش، تهدید، توهین و دعوا بر سر مسائلی که اساسا پرسش مردم نیست؛ در برنامه «مناظره»، اتفاقاتی نیست که برای نخستینبار در 5 ماه گذشته رخ داده باشد. آنچه سبب میشود چنین رخدادهای تلخی تکرار شود و در نظر برخی، امتیاز مثبت بگیرد، حاکم شدن فضای استادیومی بر عرصه سیاسی کشور است. هیجانزدگی، جناحزدگی، پرخاشگری، افشاگری، شلوغکاری و انحراف سویه انتقاد از بیرون به داخل و کوشش برای متهمسازی طرف مقابل به خیانت یا سازش، همچنین مقصرسازی او در پیامدهایی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحمیل آن به کشور نقش داشتهاند، همگی تاکتیکهایی است که پیش از این در رخدادها یا التهابات بروز یافتهاند. آنچه موضوع را داغ میکند و احتمالا تمایزاتی میسازد، وضعیت ویژه افکار عمومی در شرایطی است که فشار معیشتی به مرز فرسایندهای رسیده است. تردیدی نیست وحدت به معنی بستن دهانها نیست اما از دهان پرخاشگر یا افشاگر هم تبیین و روشنگری و آگاهسازی بیرون نمیآید. میتوان هم وحدت داشت و هم اخلاق را رعایت کرد و هم آب به آسیاب دشمن نریخت و به سوژه حسابها و صفحات مجازی رژیم اشغالگر به فارسی تبدیل نشد.
میتوان بسیاری از حرفها را حتی با احتمال اینکه ممکن است دلسردی یا نومیدی ایجاد کند، نگفت و نقد و ارزیابی سیستم یا آسیبشناسی ایران در جنگ را به روز و ساعتی موکول کرد که امکان حداقلی سوءاستفاده دشمن کمتر از اکنون باشد. در شرایط فعلی، گویی مسابقهای برپاست تا عدهای را خائن بنامیم و دست برخی را به نشانه قهرمانی بالا ببریم. هر 2 برنامه و البته بسیاری برنامههای دیگر، بخشهای تبیینی و توضیحی و مستدل شایستهای نیز داشتهاند اما یک یا چند جمله و پس از آن، تداوم همان حاشیهها در فضای مجازی کافی است تا کار به ضد خود تبدیل شود و ابعاد تخریبکنندهای پیدا کند. علاوه بر این، نباید از یاد برد برخی، از این حواشی سود میبرند و برای خود خرقه حقانیت میبافند و ضعف و ناکارآمدی خود را پشت آن پنهان میکنند.
مدیر یا مقامی که وظیفه تنظیم بازار را بر عهده دارد، استاد یا تحلیلگری که باید شکوه و شگفتی کار منحصربهفرد ایرانیان را تثبیت کند و رسانهای که باید سویه مطالبه را از داخل به خارج بکشاند، همه و همه در شرایطی که فحش و دعوا، رونق مییابد و با استقبال روبهرو میشود، میآموزند میتوان ناکارآمد بود و جنگ را بهانه کرد و در عمل به فریضه وحدت و حفظ اخلاق عمومی جامعه مرتبا رقیب را جلو انداخت. در چنین فضایی، صبر و سکوت و متانت و از خود گذشتگی و حلم و سعه صدر، رنگ میبازد و اتفاقا کسی وزن مییابد که قلدری رسانهای کند و در پاسخ به منتقدان، دائم آنان را همردیف دشمن خارجی بنشاند. فاجعه آنجاست که چنین تاریکاندیشیهایی در رسانه تصویر شود و آنچه بدان معترضیم، یعنی راه و روش زشت ترامپ در کنشهای رسانهای، در عمل خود ما دیده شود. نقد افکار و افعال به جای افراد، سخن رو به جلو گفتن، پرهیز از اعتبار دادنها به شخص و جناح خود و کوشش برای اصلی/ فرعی کردن مسائل میتواند گفتوگو یا مناظره و حتی دعوا را هم به یک امر مفید تبدیل کند و البته ادامه چنین وضعیت تلخی، ورود قوه قضائیه را به عنوان حافظ عملیات روانی که بخشی از حقوق عامه جامعه است، ضروری میکند. حفظ وحدت بهویژه در شرایط جنگ، چیزی نیست که با توصیههای رسانهای و الزامات اخلاقی قابل تحقق باشد؛ آن هم در وضعیتی که در هر پیام رهبر انقلاب اسلامی بدان توصیه میشود و اکنون فراتر از یک فریضه اجتماعی، به یک واجب سیاسی تبدیل شده است.