حسن رشوند
در دنیای پرهیاهوی سیاسی، جایی که قواعد بازی نه بر مدار «عدالت»، بلکه بر مدار «قدرت» تعریف میشود، دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامی بار دیگر به راهبردی کهنه اما بازطراحی شده روی آوردهاند. راهبردی که در ادبیات سیاسی به «جنگ همراه با مذاکره» معروف است. این روزها، در حالی که واشنگتن از یکسو با استفاده از خاک و امکانات نیابتیهای خود در کشورهای حوزه خلیجفارس با هدف تخریب زیرساختهای استراتژیک ایران، طبل جنگ را به صدا درآورده و از سوی دیگر، پیکهای دیپلماتیک و میانجیهای منطقهای را با پیامهای «دعوت به گفتوگو» به تهران گسیل میدارد، بار دیگر این هشدار جدی را متوجه مسئولان جمهوری اسلامی در مواجهه با دولت دروغگوی آمریکا گوشزد میکندکه نباید به این دشمن عهدشکن اعتماد کرد. هرچند مواضع اخذ شده مسئولان ایرانی در دستگاه دیپلماسی کشور و دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان میدهدکه با چند بار تجربه رفت و برگشت آمریکاییها به میز مذاکره و جنگ، این راهبرد مقامات آمریکایی آنقدر نخ نما شده که دیگر هیچ انسان عاقلی نمیتواند به صداقت آنها شک نداشته باشد. اما حقیقت نهفته در پس این پرده چیست؟ آیا این یک «چرخش دیپلماتیک» است یا یک تلهگذاری برای تکرار سناریوی «نفوذ و ضربه مجدد» به ایران است؟
1- نخستوزیر عراق بلافاصله پس از بازگشت از سفر نیویورک و دیدار با رئیسجمهور آمریکا راهی تهران شد و با مقامات کشورمان دیدار و گفتوگو کرد. پیش از عزیمت او به تهران برخی گفتند که او حامل پیامی از سوی آمریکا به ایران برای مذاکره مجدد است که پس از این دیدارها و انعقاد چند قرارداد و همکاری تجاری و... موضوع ارسال پیام از سوی آمریکاییها رد شد اما دو اتفاق پس از بازگشت« الزیدی» به عراق افتاد که ذهنیتها را به سمت مذاکرهای دیگر از جنس آن چیزی که تاکنون اتفاق افتاده است، سوق داد. اولا؛ درحالی که پایگاههای آمریکایی در کشورهای منطقه به شدت زیر ضربات شدید موشکی و پهپادی ایران بود و صدای ناله و عجز مقامات آمریکایی به گوش میرسید در کمتر از 24 ساعت پس از بازگشت الزیدی به کشورش، متوقف شد و ثانیا؛ بعد از ظهر شنبه بود که تیم مذاکرهکننده اول ایران با آمریکا قبل از جنگ رمضان یعنی عمان بار دیگر رهسپار تهران شده. این یعنی نمیتواند سفر الزیدی و تیم عمانی به تهران بیارتباط به متوقف شدن جنگ در خلیجفارس باشد. در این سوی میدان آنچه رسانهها و مردم دریافت میکنند صرفا سکوت مسئولان از روندی است که در حال رخ دادن است و اخبار درست یا غلط پشت پرده را از روایت رسانههای دشمن از این رفت و آمدهای دیپلماتیک دریافت میکنند. بپذیریم که راهبرد فعلی آمریکاییها، تکرار همان استراتژی کلاسیک «فشار از پایین و چانهزنی از بالا» است. آمریکاییها به خوبی دریافتهاند که «گزینه نظامی» در مقابل جمهوری اسلامی، به دلیل قدرت بازدارندگی خیرهکننده نیروهای مسلح و اقتدار ناشی از پیوند مردم با نظام، دیگر یک گزینه «روی میز» نیست، بلکه به یک «بحران روی میز» برای فرار آنها تبدیل شده است. از این رو، این دشمن خبیث در مراحل مختلف پس از شروع جنگ رمضان و بلکه پیشتر از آن در جنگ 12روزه، تلاش کرد با حمله به زیرساختها، چه در حوزه نظامی و چه در حوزه کشوری اعم از زدن راههای مواصلاتی بهدنبال آن است که «هزینه ایستادگی» را برای نظام بالا ببرد تا در میز مذاکره خیالی خود، به امتیازاتی دست یابند که در جنگ12 روزه و جنگ رمضان در میدان نبرد هیچگاه به آن نرسیدهاند. دشمن آمریکایی میخواهد با ایجاد یک فضای «بیم و امید»، تصمیمگیران کشور را به این نتیجه برساند که «هزینه مقاومت، بیشتر از هزینه سازش است».
2- تجربه تاریخی نزدیک به پنج دهه اخیر، بهویژه در پروندههایی نظیر برجام، مذاکرات قبل و بعد از جنگ 12 روزه و جنگ سوم (رمضان) به ما آموخته است که برای دشمن، «مذاکره» نه یک ابزار برای حل اختلاف، بلکه «ابزاری برای مهار» است. وقتی طرف متخاصم همزمان با حمله به زیرساختهای یک کشور در جنگ است، دعوت به مذاکره معنایی جز «توقف پیشرفت» و «عقیمسازی قدرت دفاعی» آن کشور ندارد. واقعیت آن است که دشمن میخواهد همزمان دو هدف اساسی خود را با راهبرد «جنگ و مذاکره» به نتیجه برساند. از یکسو با تغییر محاسبات ذهنی نخبگان و مسئولان کشور میخواهد «عزت» و «اقتدار» را با «امنیت کاذب حاصل از کوتاه آمدن در مقابل خود» معامله کند و از سوی دیگر، با خرید زمان برای تخریب بیشتر سرمایههای مادی و معنوی ایران، برنامههایی که تاکنون به آنها نرسیده است را دست یافتنی کند. این واقعیت را که بارها تجربه شده نباید فراموش کرد در حالی که هیئتهای مذاکرهکننده پشت میزهای مذاکره به کلمات «تنشزدایی» و «کاهش بحران» میپردازند، اتاقهای جنگ در واشنگتن و تلآویو مشغول طراحی فاز بعدی ضربه به زیرساختها هستند. این یک «مذاکره در خلأ» نیست، بلکه «مذاکره در سایه جنگ» است.
3- جمهوری اسلامی ایران امروز به برکت برخورداری از رهبری حکیم و خلف شایسته امام شهیدمان، امام سید مجتبی خامنهای (مدّظلّهالعالی) و مجاهدت نیروهای مسلح، به سطحی از «بازدارندگی فعال» رسیده است که دیگر دشمن نمیتواند بدون دریافت پاسخ متناسب، اقدام به ماجراجویی کند. بنا به اعلام سخنگوی سپاه از رصد حملات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه طی 15 روز نبرد از 17 تا 31 تیر ماه، 11 هواپیمای جنگنده و بالگرد آمریکایی روی زمین و در حالی که در پایگاههای آمریکایی در منطقه مستقر بودند، منهدم شدهاند. در حملات برقآسای سپاه در عملیات نصر۲ دیدیم که در این مدت، چندین سامانه پدافندی پاتریوت و راداری آمریکایی در منطقه در کشورهای بحرین، کویت، قطر و اردن بهطور کامل منهدم و علیرغم کتمان و پنهانکاری آمریکاییها، برآوردهای اولیه نشان میدهد که بیش از 200 نظامی آمریکایی کشته و تعداد زیادی از آنها زخمی شدهاند. از بین رفتن زیرساختهای دادههای آمازون در بحرین با حملات کوبنده موشکهای دقیق، از شاهکارهای سبزپوشان سپاه بود که در این روزها نیروهای مسلح بیوقفه آتش خشم انقلابی خود را بر سر نیروهای دشمن و پناه دهندگان به آنها گسیل داشتند. همزمان با انهدام مراکز راداری و تجهیزات آمریکاییها در منطقه، سپاه و ارتش نگاه تیزبین خود را بر تنگه استراتژیک هرمز حفظ کرده و اجازه عبور هیچ کشتی و نفتکشی را از این تنگه ندادند تا آنجا که با تخطی دو نفتکش که قصد عبور از مسیر جنوب تنگه هرمز را داشتند، بر اثر اصابت پرتابه به آنها دچار آتشسوزی شده و متوقف شدند. با این حملات برقآسا نیروهای مسلح ما، دشمن متجاوز آمریکایی باید مفهوم «بازدارندگی فعال» ایران را بهتر فهمیده باشد که دستپاچه و از روی استیصال بار دیگر دست به دامان میانجیها برای کاهش نواخت موشکی ایران یا توقف آن شده است.
بنابراین، راهبرد «مقاومت فعال»، پاسخی دندانشکن به توطئههای آشکار و پنهان دشمن است. وقتی دشمن زیرساخت شما را هدف میگیرد، مذاکره با او در همان مقطع زمانی، به معنای «پذیرش حق دشمن برای شلیک» است. با هر توجیهی «مذاکره تاکتیکی»یا «جنگ و عقبنشینی تاکتیکی»، منطق انقلابی حکم میکند که در میدان مبارزه، باید «قدرت» حرف اول را بزند تا در میز مذاکره، «حقانیت» بر کرسی بنشیند. اگر دشمن از منطق مذاکره تاکتیکی شما، برداشت عقبنشینی و ضعف کرد حتما در اتخاذ تاکتیک خطایی صورت گرفته و باید برداشت و محاسبه دشمن از شما اصلاح شود که در غیر اینصورت، دشمن به تنظیمات کارخانهای خود که حمله برای گرفتن امتیاز بیشتر در میز مذاکره است، باز خواهد گشت. یعنی همان چیزی که از جنگ 12روزه تاکنون حداقل چهار بار آن را تجربه کردهایم.
4- تاریخ، عبرتگاه کسانی است که به «لبخند دشمن» اعتماد کردند. راهبرد «جنگ همراه با مذاکره» آمریکا، ناشی از یک کینه عمیق نسبت به استقلال و پیشرفت ایران است. آنها نه به دنبال صلح، بلکه به دنبال «تسلیم تدریجی» ایران اسلامی که اکنون دنیایی را بیدار کرده است، هستند. باید این واقعیت را در نظر داشت که مذاکره، وقتی طرف مقابل پنجههایش را به سمت گلوی ملتی گرفته، «خویشتنداری» نیست، بلکه «خودکشی استراتژیک» است. ما در مکتب امام شهیدمان آموختهایم که در این مسیر، نه از «چنگ و دندانهای» دشمن باید هراس به دل راه دهیم و نه با «فریب چندباره مذاکره» قدمی به عقب برداریم و اگر قرار است بار دیگر با چنین دشمن عنودی پای میز مذاکره بنشینیم حتما باید با راهبرد مشخص «دست پر در میدان»- همانگونه که شاهد آن توسط نیروهای مسلح کشورمان هستیم- و «صلابت انقلابی در عرصه دیپلماسی» باشیم و از حمایت مردم در خیابان هم به عنوان«پشتوانه میدان و دیپلماسی» غفلت نکنیم.
رسول سنائیراد
با حاکم شدن سکوت چندروزه بر میدان جنگ امریکا و ایران که با خبر پیشنهادات جدیدی به ایران و انجام گفتوگو بین ایران و عمان همزمان بود، برخی گمانهزنیها احتمال بازگشت به آتشبس و مذاکره مجدد را در فضای رسانهای مطرح کرد.
بهموازات این، خبرهایی مبنی بر مواجه شدن امریکا با چالشهایی در تداوم درگیریهای نظامی مثل رسیدن به سقف عملیات در مناطق جنوبی ایران بدون دستیابی به نتیجه و جدی شدن کمبود مهمات راهبردی مثل موشکهای سامانههای پدافندی و از دست دادن سامانههای راداری نیز به گوش میرسید که انگاره واماندگی، بلاتکلیفی و بنبست برای ترامپ را تقویت میکند.
در همین حال رئیسجمهور خودشیفته امریکا که رکورددار دروغ، بلوف و ادعاهای به دور از واقعیت است، ادعای مذاکرات جدی با ایران و احتمال تکرار شرایط ونزوئلا را پیش کشید و همزمان به وجود تمامی گزینهها بر روی میز نیز اشاره داشت که البته شیوه تکراری او برای کنترل قیمت نفت در وضعیتهای تنش و بحران است. چراکه قیمت نفت با تشدید درگیری بین انصارالله و عربستان سعودی به سرعت افزایش یافته و سهرقمی شده بود. اتفاقی که موقعیت ترامپ را در داخل و خارج از امریکا تهدید کرده و به او فشار میآورد. با این حال ایران هرگونه گفتوگو با طرف امریکایی را تکذیب و صرفاً گفتوگو با طرف عمانی را تأیید کرده است.
در چنین فضایی نخستوزیر رژیم صهیونیستی نیز به امریکا رفته و با توجه به سابقه تحریک و فریب ترامپ برای جنگ با ایران و نگاه موجودیتی به جنگ و سودی که از تداوم جنگ امریکا نصیب صهیونیستها میشود، احتمالاً برای حفظ روند جنگ و درگیری و حتی تشدید آن تلاش خواهد کرد.
پیوند منافع سیاسی یا شاید هم ضعف اپستینی ترامپ در برابر صهیونیستها، تأثیرپذیری او از نتانیاهوی جنایتکار و فریبپیشه را محتمل میسازد که کیفیت آن در روزهای آینده معلوم خواهد شد. با این حال سناریوهای احتمالی پیش روی ترامپ را با در نظر گرفتن شرایط و روندهای گذشته و حال، در موارد زیر جستوجو کرد:
۱- تداوم وضع موجود و امید به بروز رویدادی مثل آشوب داخلی در ایران
۲- انجام یک عملیات ضربتی برای دستاوردسازی و خروج از جنگ به صورت یکجانبه مثل حمله و تخریب علیه مراکز راهبردی
۳- بازگشت به جنگ گسترده و شدید با یا بدون رژیم صهیونیستی
۴- بازگشت به مذاکره و گردن نهادن به تفاهمنامه
با توجه به روحیه و منطق استکباری امریکا و تأثیرپذیری ترامپ از صهیونیستها و باند مافیای فاسد و متوهم اطرافش، نمیتوان تصور رویکرد و کنش منطقی و عقلایی از ترامپ داشت و صهیونیستها هم به ترامپ به چشم یک مزیت طلایی برای خود نگریسته و حاضر به صرفنظر از این فرصت بهدستآمده و ابزار مجانی نیستند. از این رو، میزان احتمالات برای سناریوهای پیش رو را نه منطق و عقلانیت، بلکه میزان هزینهها و مخاطراتی تعیین میکند که هر کدام برای ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او داشته باشند. بنابراین راهکار اساسی ایران هم آمادگی کامل نظامی و استفاده از تمام توانمندیها و ظرفیتهای تنبیه و مجازات جنایتکاران و گشودن جبهههای جدیدی است که به دشمن پیام ایستادگی و گسترش و تداوم جنگ تا رساندن دشمن به قبول شرایط ایران را منتقل و سیراب کند.
ایران اسلامی بهاذنالله هم امکان و هم اراده اعمال این راهکار را دارد و در بهکارگیری آن هیچ تردیدی وجود ندارد.
چندی است آقای غنینژاد در گفتوگوهای خود، شخصیتها و دورههای تاریخی ایران را از منظر لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی بررسی میکند. اما به نظر میرسد در این مسیر، از چارچوب نقد علمی فراتر رفته و به برخوردی غیرمنصفانه با چهرههای تاریخی روی آورده است.
او با گرایش عمیق به مکتب اتریش، هرگونه جریان چپ (اعم از سیاسی و اقتصادی) را نه بهمثابه موضوعی برای تحلیل، بلکه هدفی برای دشمنی تلقی میکند. برای نمونه، مصدق را بهعنوان یک سوسیالدموکرات از تیغ نقد خود در امان نمیداند، حتی امضای «دکتر محمد مصدق» را به سخره گرفته و از آن بهانهای برای حمله به شخصیت او میسازد. همچنین میکوشد رژیم پهلوی را از اتهام دستداشتن در کودتای ۲۸ مرداد مبرا کرده و رفتار مصدق را غیرقانونی جلوه دهد. او بهدلیل گرایشهای عمومی چپ در دوران پیش از انقلاب، تقریبا همه روشنفکران آن عصر را با برچسبهایی کلی مورد حمله قرار میدهد و اخیرا نیز شریعتی را مورد نوازش قرار داده است. بهنظر میرسد رویارویی او با جریانهای غیرلیبرال -از چپ کمونیست و چپ مذهبی تا سوسیالدموکراتها- بیش از آنکه علمی باشد، رنگ و بوی کینهورزی و انتقامجویی دارد. با این حال اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، نمیتوان از تأثیرات عمیق فضای جهانی بر شکلگیری اندیشههای چپ در ایران و جهان چشم پوشید. دهههای پس از جنگ جهانی دوم، با رویدادهایی چون جنگ ویتنام، جنگ کره، جنایات استعماری فرانسه در الجزایر، کودتاهای نظامی متمایل به غرب در یونان، شیلی و ایران و سلطه نظم ناعادلانه بینالمللی بر منابع کشورهای عقبمانده، بستری طبیعی برای رشد گرایشهای چپ فراهم آورد. نظریههای توسعهای همچون «وابستگی» و «راهبرد جایگزینی واردات» پاسخی به همین ساختار نابرابر بودند. درک این زمینه تاریخی، به معنای تأیید تمامی گزارههای اقتصادی یا سیاسی چپ (مانند انکار مالکیت خصوصی یا اقتصاد دستوری) نیست، اما نادیدهگرفتن آن، تحلیل تاریخی را به سطحیترین شکل ممکن تقلیل میدهد. با وجود این، تفکر چپ درسهای ارزشمندی برای ما داشته است: نادیدهنگرفتن انگیزههای پیشرفت، تأکید بر آزادیهای مشروع و نیز نقد درست نظم استعماری پس از جنگ جهانی دوم از جمله این درسهاست. همچنین این حقیقت که کشورهای توسعهیافته، چه در دوران استعمار کهنه و چه در استعمار نو، منابع ملتهای عقبمانده را به غارت بردهاند، نکتهای است که نمیتوان از آن غافل شد. از سوی دیگر، تحولات جهانی از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با ظهور ریگانیسم، تاچریسم و «اجماع واشینگتن»، نئولیبرالیسم را به اوج خود رساند. فروپاشی بلوک شرق و نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما، این گمان را تقویت کرد که لیبرالیسم تنها مسیر پیشرفت بشر است. اما امروز، با تضعیف نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، رویآوری به تعرفههای حمایتی توسط آمریکا و شکلگیری پیمانهای منطقهای، نشانههایی از افول نئولیبرالیسم نیز به چشم میخورد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که زمانی بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی اصرار داشتند، امروز کمتر بر آن تأکید میکنند. این دگرگونیها نه اثبات درستی چپِ قدیم است و نه شکست نهایی لیبرالیسم، بلکه گواهی بر این واقعیت است که هر پارادایمی، در تعامل با شرایط زمانه، بهمرور دچار چالش و بازنگری میشود. پس از انقلاب اسلامی، برخی هواداران لیبرالیسم در ایران، با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی و نیز سلطه روزافزون نئولیبرالیسم در جهان از دهه ۱۹۸۰ به بعد، بر سیاستهایی مانند آزادسازی اقتصادی، کوچکسازی دولت، حذف تعرفهها و آزادیهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اصرار میورزیدند. اما امروز جهان در حال گذار از این مرحله است.از دوران نخست ترامپ، سازمان تجارت جهانی (WTO) تضعیف شده و پیمانهای منطقهای قوت گرفتهاند. دولت آمریکا به وضع تعرفههای گمرکی روی آورده و در نمونهای آشکار، رئیسجمهور لیبرالترین کشور جهان، رئیسجمهور کشوری دیگر را میرباید و صراحتا اعلام میکند نفت کشوری دیگر را در اختیار گرفته است، دقیقا بهروش استعمار کهنه. این تحولات نشان میدهد اگرچه چپِ قدیم منسوخ شده، اما نئولیبرالیسم و دستورالعملهای نهادهای وابسته به آن نیز در حال افول هستند. امروز از «اجماع لندن» در برابر «اجماع واشینگتن» سخن به میان آمده و «دهکده جهانی» مکلوهان، با رهبری آمریکا، به گروهبندیهای جدیدی تبدیل میشود. اگر امثال غنینژاد دقیقتر بنگرند، درخواهند یافت که رویکرد ایشان نیز بهمرور از اعتبار علمی و روزآمدی میافتد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که همواره بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی تأکید داشتهاند، امروز دیگر چندان بر آن اصرار نمیورزند. کاش جناب غنینژاد جایگاه اندیشه خود را در جهانی که بهسرعت در حال شکلگیری است بازنگری کنند، پیش از آنکه نسل آینده درباره ایشان همان قضاوتی را داشته باشد که او درباره روشنفکران پیشین دارد. امیدوارم آن نسل، برخلاف ایشان، کینه و خشم خود را چنان آشکار نسازد.
صادق غفوریان
شاید بهترین توصیف برای فهم دقیق رابطه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی با آمریکا، تشبیه شخص وی به انگل زامبیساز باشد. این انگل در طبیعت به مغز موجودات مختلف نفوذ کرده و در هنگام مرگ و مدتی پس از آن، بدنشان را تحت کنترل میگیرد. نتانیاهو روز گذشته در سفر به آمریکا با دونالد ترامپ، رئیسجمهور این کشور دیدار کرد تا وی را به سمت جنگی دیگر بکشاند؛ امری که ترامپ کماکان قادر به خروج از نمونه قبلی آن از ۹ اسفند تاکنون نشده است. آمریکا باید به دلیل اشتباه برآورد رژیم صهیونیستی، دولت او را تنبیه میکرد؛ اما به نظر میرسد مغز دولت این کشور از کار افتاده و کار به دست نتانیاهوست تا آمریکای در حال افول از موقعیت هژمونی را همانند مردهای تبدیل شده به یک زامبی، در غرب آسیا به درودیوار بکوبد. نتانیاهو پس از این دیدار درباره آن گفت: «همین الان یک جلسه عالی را با رئیسجمهور ترامپ به پایان رساندم و وقتی میگویم عالی، واقعاً منظورم همین است. گفتوگویی سرشار از مشارکت کامل، حمایت متقابل و درک مشترک در مورد هدف مشترکمان داشتیم. اطمینان حاصل خواهیم کرد که ایران به سلاح هستهای و اهداف دیگر دست پیدا نکند.» او تأکید کرد که با رئیسجمهور ترامپ بر روی هدف مشترک مبنی بر اینکه ایران سلاح هستهای نداشته باشد، توافق شده است. کانال 12 اسرائیل گزارش کرده نتانیاهو به ترامپ تأکید کرده که حملات بیشتر علیه تأسیسات هستهای بازسازیشده ایران اجتنابناپذیر است. آنچه درباره دیدار، رسانهای شده منطبق با فضاسازیهای رسانهای هفتههای اخیر درباره تأسیسات هستهای زیرزمینی جدید نطنز موسوم به کوه کلنگ است. آمریکا ادعاهایی را درباره غنیسازی در این مرکز مطرح کرده که توسط ایران تکذیب شدهاند. تمایل ترامپ برای کسب دستاوردی مبهم بهمانند جنگ ۱۲ روزه در شرایطی که وی نتوانسته در درگیریهای اخیر مصداقی برای ارائه پیروزی به افکار عمومی به دست آورد، خطرات در خصوص حملهای مشابه با عملیات چکش نیمهشب علیه تأسیسات نطنز را بالا برده است. آنچه این واقعه را مخاطرهآمیزتر کرده، تفاوت شرایط با جنگ ۱۲ روزه است، زیرا ایران هرگونه حمله را با پاسخهای جنگی چندمرحلهای و زمانبندیشده در گستره منطقه و یا فرامنطقه پاسخ میدهد.
نکات
1. ترامپ پیش از نتانیاهو با ولادیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین دیدار کرد. گفته میشود ترامپ که موضعی انتقادی نسبت به اوکراین و زلنسکی داشت، پس از سلسله حملات موفق این کشور با پهپاد انتحاری و موشک کروز به عمق خاک روسیه و ضربه به تأسیسات انرژی این کشور همانند پالایشگاهها، نسبت به وی خوشبین شده و احساس رضایت دارد. اقدام دیگر زلنسکی حمله به یک کشتی ایرانی در دریای خزر است که تمایل دشمن به تبدیل اوکراین بهعنوان سکویی جهت حمله به ایران و دریافت حملات انتقامجویانه از ایران را نشان داد. این امر یعنی توانمند شدن اوکراین در حملات دوربرد و اقدام علیه ایران باعث شده دیدار ترامپ با زلنسکی با اهدافی همراستا با دیدار وی با نتانیاهو دیده شود که مبتنی بر توطئه علیه ایران است.
۲. با توجه به اینکه هر سفر نتانیاهو به آمریکا در مدت یک سال اخیر به جنگ و ترور منتهی شده، میتوان چنین سفری را یکی از شاخصهای مبادرت دشمن به جنگ معرفی کرده و با ساخت استدلالهای قوی، آن را به مرور تبدیل به مشروعیت حملات پیشدستانه محور مقاومت ساخت.
3. سفر نتانیاهو به آمریکا در این دور با چند مخاطره حول ترور روبهرو بود. پیشازاین محور مقاومت سه اقدام برای ترور وی انجام داده بود؛ نخستین مرتبه حمله پهپادی مقاومت لبنان به ویلای وی در قیساریه، دومین مرتبه حمله موشکی یمن به فرودگاه بنگورین در زمان یکی از سفرهای او به آمریکا و سوم، حمله موشکی ایران در اوایل جنگ ۴۰ روزه که با هدف شکار مسئولین دولتی علیه یک پناهگاه زیرزمینی و بهوسیله موشک سنگین خرمشهر انجام شد.
در مقطع کنونی، پیام رهبر انقلاب و دستور ترور جانیان صادر شد که بلافاصله پس از آن چند اتفاق مهم رخ دادند. تنها یک روز بعد از صدور پیام که در ۲۰ تیرماه صورت گرفت، در ۲۱ تیرماه اعلام شد سناتور لیندسی گراهام فوت کرده است. منابع رسمی اعلام کردند وی هیچ بیماریای نداشت و بر اثر یک بیماری کوتاهمدت فوت شد. گراهام ضلع سوم در میان سهگانه جنگطلب ترامپ-نتانیاهو-گراهام بود. نتانیاهو دولت و پارلمان رژیم صهیونیستی را در اختیار دارد، ترامپ بر دولت آمریکا مسلط بوده و از طریق حزب جمهوریخواه بر کنگره اثر میگذارد، اما در عمل این گراهام بود که در سنا و کنگره، پیشران این سهگانه بود. او از نظر قدرت ضعیفترین ضلع و از جهت حفاظت آسیبپذیرترین آن در قیاس با ترامپ و نتانیاهو بود. مرگ مشکوک وی مماس بر پیام خاص رهبری درباره ضرورت انتقام از همه عاملان جنایتها قابل توجه بود. صحنه اما در ادامه روشنتر شد. حمله پهپادی به منزل ایتمار بن گویر، وزیر امنیت داخلی در روزهای اخیر که از مبدأیی ناشناس رخ داد آشکار کرد قضیه حذف جنایتکاران به یک دستور کار جدی و فوری تبدیل شده است. پیشازاین نیز تلاشهایی برای ترور پهپادی وی صورت گرفته بود. وقایع در جریان باعث شد تا نتانیاهو برای سفر به آمریکا به دلایل امنیتی بهجای فرودگاه بنگورین از فرودگاه بئرالسبع استفاده کند. در همان زمان اردن اعلام کرد ۲ پهپاد با منبع ناشناس در حال پرواز به سمت غرب بر فراز منطقه کرک شناسایی شدهاند؛ منطقهای که در میانه راه به بئرالسبع قرار دارد.
دکتر علی شریعتی اندیشمندی است که همواره چه در زمان حیات و چه پس از آن و تاکنون که نزدیک به نیم قرن از درگذشت وی میگذرد، بیش از هر فردی محل جدال موافقتها و مخالفتها بوده است. چه افرادی که از زاویه دید سنت، تعریض شریعتی به رویکردهای سنتی حوزه را برنمیتابند و چه افرادی که از زاویه دید روشنفکری غربگرا، پروژه شریعتی برای بازگشت به هویت خویشتن را رد میکنند. چند روز پیش شاهد مناظرهای با حضور موسی غنینژاد و میلاد دخانچی بودیم که طی آن غنینژاد با ادبیاتی عجیب، مرحوم شریعتی را شیاد نامید. واضح است که چنین ادبیاتی در مورد فردی که بسیار مورد احترام بخش بزرگی از جامعه است، چقدر سخیف است اما ریشهشناسی چنین رویکردی مهمتر از الفاظ به کار رفته است.
دکتر موسی غنینژاد و همفکران او را میتوان جزو جریانی دانست که به ویژه در حوزه اقتصاد معتقد به دولتزدایی و ایجاد مرزبندی در برابر مارکسیسم هستند. این مرزبندی به گونهای ترسیم شده است که هر ندای مخالف اقتصاد بازار آزاد ولو نگاههایی که کاملاً با دولتگرایی و مارکسیسم زاویه دارند، متهم به مارکسیسم شوند.
این در شرایطی است که انگارههای مختلف نظری و تجربههای عملی همزمان با مرزبندی علیه مارکسیسم با اقتصاد بازار آزاد نیز مرزبندی داشتهاند و توانستهاند الگوهای مشخصی از حفظ سازوکار بازار و فعالیت بخش خصوصی را در کنار مداخله فعالانه دولت در اقتصاد ترسیم کنند. بر این اساس طرفداران رویکرد توسعه صنعتی با الهام از روند توسعه در شرق آسیا و تجربههای آنها، مدلهای مشخصی در حوزه توسعه اقتصادی پیشنهاد میدهند که فعالیت بخش خصوصی و سازوکار بازار را در پازل اقتصادی با برنامهریزی و دخالت دولت در شکل دادن به روند توسعه میبیند و به نوعی مرزبندی همزمان هم با اقتصاد دولتی و مارکسیستی و هم با اقتصاد لیبرال و بازار آزاد دارد.
شاید بتوان ریشه حمله به شریعتی از سوی هواداران رویکرد اقتصاد بازار آزاد را در تعریف فرهنگی و هویتی از خود و دیگری دانست. رویکردهای اقتصاد بازار آزاد در سالهای گذشته به تناسب پررنگ شدن مفاهیم جهانی شدن در حوزههای اقتصاد و فرهنگ و به تبع تکقطبی شدن جهان پس از فروپاشی شوروی، انگاره هضم در بلوک مسلط سیاسی جهان را ترویج میکردند. ادامه این نگاه با تردید در مفهوم مقاومت، توصیه به عادیسازی روابط با جهان (غرب به مثابه کدخدای جهان) را داشت اما تغییرات در جهان و ظهور چین به عنوان رقیب جدی اردوگاه غرب و از سوی دیگر ظهور ترامپ به عنوان عنصری که در پیشانی تمدن غربی، رویکردهایی به صراحت ضدآزادی اقتصادی و روانسازی تجارت آزاد جهانی را در پیش گرفته است، موجب شد به لحاظ نظری انگاره هضم در نظم جهانی با تردید جدی مواجه شود.
به ویژه اینکه مردم دیدند در عرصه سیاسی و دیپلماسی، جمهوری اسلامی ایران تلاش بسیار وافری انجام داد که به نوعی توافق و تعامل سازنده با غرب رسد، اما از توافق سعدآباد در ۸۲ تا برجام در ۹۶ و مذاکرات پیش از جنگ ۱۲روزه و تفاهم اخیر همگی مصادیق اعتمادسازی و تعامل از سوی ایران و در مقابل عهدشکنی و زورگویی از طرف مقابل بوده است.
مسئله جایی به حداکثر شفافیت رسید که ترور بالاترین مقام سیاسی و مذهبی کشور، فرماندهان نظامی، دانشمندان و سیاستمداران و کشتار بیرحمانه دانشآموزان میناب و مردم عادی در شهرهای مختلف رخ داد تا مشخص شود انگاره هضم در نظم غربی چقدر خونبار است و این انگاره در جامعه ایرانی تقویت شد که هر تعامل و دیپلماسی باید متکی به قدرت سخت نظامی و اقتدار سیاسی باشد. فارغ از اینکه اندیشه شریعتی را از زاویههای مختلف میتوان نقد کرد اما حمله به شخصیت شریعتی حمله به یکی از مهمترین نمادهای بازگشت به خویشتن و هویتیابی ایرانی در برابر انگاره هضم در نظم غربی است.
بلندگوهایی که شریعتی را با سخیفترین تعابیر نواختهاند، پیشتر با خوشبینانهترین تعابیر، جمهوری اسلامی ایران را به کوتاه آمدن و کرنش در برابر فشار غرب دعوت کردهاند. اینجاست که تلاش میشود برای تکمیل پازل کوتاه آمدن و تسلیم در برابر غرب، نمادهای هویت ایرانی و چهرههای مروج استعمارستیزی ترور شخصیتی شوند اگرچه واضح است که مردم این خط را میشناسند و تسلیم دیدگاههای تسلیمگرا نخواهند شد.
علیرضا حقیقت
جولای 2025، اندکی بعد از جنگ 12 روزه، مجله تایم عکس یک خود را به ایران اختصاص داد. جلد این مجله آمریکایی البته ضدایرانی بود؛ طرحی از رهبر شهید انقلاب اسلامی شبیه پوستری دیواری از ایشان که نصف آن پاره شده بود. در کنار این عکس تیتر «خاورمیانه جدید» قرار گرفته بود با زیرتیترهایی با عناوین «تهدید ایران» و «رژیم ایران شکننده شده».
خرداد 1404، حملات غافلگیرکننده اسرائیل با دستور مستقیم ترامپ با این دستور کار و محاسبه آغاز شد: پیچیدن نسخه ایران و تسلیم تهران و سپس تغییر جغرافیای منطقه. نتانیاهو خیال ترامپ را از این اتفاق راحت کرده بود و در کاخ سفید همه آماده جشن پیروزی بودند. مهیا شدن کریدور هوایی به سمت ایران با سقوط دولت سوریه، فرصتی استثنایی برای نتانیاهو و باند صهیونیست برای وارد آوردن ضربه نهایی به ایران فراهم آورده بود.
طراحی صهیونیستها پیچیده و شاید حتی برنده بود: عملیات برقآسا، ترور ردههای ارشد فرماندهان و تصمیمسازان اتاق جنگ ایران و حملات هوایی گسترده همزمان با سرکوب آفند و پدافند ایران. خیال محور صهیونی - آمریکایی تقریبا جمع بود که ایران حتی بخواهد هم به لحاظ عملیاتی قادر به پاسخ نخواهد بود! اما اشتباه کرده بودند. آنها محاسبات ایران را در نظر نگرفته بودند؛ اینکه نیروهای مسلح سالها برای چنین روزی خود را آماده کرده بودند. در نهایت مقاومت خیرهکننده ایران، راهی جز ورود مستقیم آمریکا به جنگ باقی نگذاشت تا یانکیها با حمله به فردو، جنگ را خاتمه دهند. نتیجه 12 روز نبرد بیامان جز ترور فرماندهان بزرگ ایران دستاورد دیگری برای نتانیاهو و ترامپ نداشت؛ نه ایران منهدم شد، نه «رژیم چنج» رخ داد و نه دست آنها به ذخایر اورانیوم 400 کیلویی ایران رسید. برنامه موشکی هم سر جای خود باقی ماند. در این بین ترامپ و نتانیاهو مذبوحانه اصرار داشتند پیروز شدهاند! البته واضح بود آنها نمیتوانستند به فاجعهای که رقم خورده اذعان کنند و آن هم پیروزی ایران در نبرد با 2 قدرت اتمی جهان و زخمی کردن شیر خفته ایرانی بود.
در چنین فضایی مجله TIME جلد مشهور خود را در راستای این پروپاگاندا رونمایی کرد. تایم نوشت: سوال این است که اسرائیل چگونه پیروزی را تعریف خواهد کرد؟ تغییر رژیم بهخوبی پیش نرفت و هدف اعلامشده تخریب تأسیسات هستهای ایران بدون حملات هوایی ایالات متحده غیرممکن به نظر میرسید. این تصمیم به دونالد ترامپ بستگی داشت. انتخاب او ممکن است منطقه را با شیوههای پیشبینینشدهای تغییر دهد اما رئیسجمهور ایالات متحده با عبور از فلسطینیها و در آغوش گرفتن اسرائیل، همچنین شیوخ خلیج فارس، پیش از این خطوط کلی واقعیت جدید را توصیف کرده است. سال ۱۹۴۵ تنها چشمانداز تشکیل یک دولت اسرائیلی، به نام فلسطینیها، باعث تحریم توسط تمام اعراب شد. 80 سال بعد، یک ملت عرب میتواند از کشته شدن ۵۵۰۰۰ نفر در غزه ابراز خشم کند، سپس جتهای خود را برای رهگیری موشکهای ایرانی که به سمت تلآویو نشانه رفتهاند، اعزام کند و به هواپیماهای جنگی اسرائیل در آسمان خاورمیانه جدید بپیوندد.
نویسندگان این مجله همچنین نوشتند: این لحظهای خطرناک برای ایران است. اسرائیل کنترل آسمان را به دست گرفته است. بخش عمدهای از فرماندهی ارشد نظامی ایران از بین رفتهاند. رئیسجمهور آمریکا خواستار «تسلیم بیقید و شرط» تهران شده است. جمهوری اسلامی ایران امیدوار است بتواند کشورهای عرب خلیج فارس را متقاعد کند به پایان دادن به عملیات نظامی جاری علیه آن کمک کنند اما این یک هدف از دست رفته است و خودش را باید سرزنش کند.
ایران شکست یا آمریکا؟
این تحلیلها در شرایطی بود که همه میدانستند پرانتز جنگ هنوز بسته نشده و کاری را که آمریکا و رژیم آغاز کرده بودند، نمیتوانست اینگونه به پایان برسد، چون هیچیک از اهداف آنها محقق نشده بود و حتی کمی بعد متخصصان، آسیب دیدن تاسیسات هستهای فردو را نیز با علامت سوال مواجه کردند تا تنها دستاورد جنگ 12 روزه هم برای آمریکا دود شود.
در مقابل ایران توانسته بود به عنوان اولین واحد سیاسی جهان همزمان با 2 قدرت مسلح به بمب اتم مقابله کند و برای اولینبار ذخایر راهبردی موشکهای رهگیر آمریکا و اسرائیل را تخلیه کند. ایران همچنین تلاش کرد منطقه را از گسترش جنگ حفظ کند و با هدف قرار دادن رادار چندصد میلیون دلاری پایگاه العدید قطر در روز آخر جنگ این سیگنال را بفرستد که توان منطقهای کردن جنگ را دارد. تهران همچنین نه از کارت تنگه هرمز استفاده کرد و نه توان محور مقاومت. بنابراین واشنگتن و تلآویو اگر در آن نقطه جنگ را متوقف میکردند، دستها را بالا برده بودند.
با این حال، جلد مجله تایم یک فرامتن داشت: در دور آتی نبرد، هدف قرار دادن آیتالله خامنهای ممکن است و با شهادت او، شیرازه ایران از هم خواهد پاشید و کار نیمهتمام جنگ 12 روزه تکمیل خواهد شد.
طرفین جنگ 9 ماه فرصت داشتند برای جنگ بعد خود را بازسازی و آماده کنند. 9 اسفند این بار ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مشترکا به ایران حملهور شدند. در جلسه محرمانه بریفینگ کاخ سفید با حضور نتانیاهو و رئیس وقت موساد، دیوید بارنیا، صهیونیستها 4 هدف را برای ترامپ ترسیم کردند که ظرف 3 روز در دسترس خواهد بود. ترور رهبر و مقامات ارشد نظامی، از بین بردن برنامه موشکی، ورود زمینی گروهکهای تجزیهطلب از اقلیم کردستان عراق و در نهایت رژیم چنج. وقتی ژنرال کین به ترامپ گفت ممکن است ایرانیها تنگه هرمز را ببندند، رئیسجمهور مغرور آمریکا در پاسخ تصریح کرد کار به آنجا نخواهید کشید!
در چنین فضایی جنگ رمضان آغاز شد، جنگی که به جای 3 روز، 40 روز طول کشید و پیروزی درخشانتری از جنگ تحمیلی 12 روزه برای ایران ثبت کرد؛ نبردی که شاید مسیر تاریخ را عوض کرد و سرنوشت نظم جهانی را رقم زد.
در جستوجوی راه فرار
این روزها در حالی 5 ماه از عملیات موسوم به «خشم حماسی» در 28 فوریه میگذرد که دلایلی که تابستان سال گذشته زوج دیوانه ترامپ - نتانیاهو به خاطرش جنگ راه انداختند، همچنان سر جای خود باقی مانده است؛ اورانیومهای ایران در کنار ذخایر ترسناک و بیپایان موشکی برقرار است و عصر جدید محور مقاومت در پساهفتم اکتبر هم طلوع کرده است؛ شبکهای که همگان تصور میکردند به پایان رسیده است.
به اذعان مجله تایم قرار بود ایران بشکند و خاورمیانهای جدید در مقابل چشمانمان رقم بخورد اما چیزی که اتفاق افتاده سقوط آزاد هژمونی ایالات متحده و ظهور ایران در قواره یک قدرت بینالمللی است. امروز مساله هستهای ایران در پستو مانده و ترامپ عاجزانه دست و پا میزند تا تنگه هرمزی را آزاد کند که قبل از ماجراجویی احمقانه او، باز بود.
آمریکاییها میگویند در فکر راههایی برای خروج از این وضعیت استراتژیک وخیمی هستیم که ترامپ، با جنگ بیفکرانهاش در ایران ایجاد کرده است. فیلیپ گوردون، دیپلمات باسابقه آمریکایی و مسؤول امور خاورمیانه در دولت اوباما در مجله فارن پالیسی نوشت: جنگ بیپروای ترامپ که تنها به ایران امکان داد کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد و بر اقتصاد جهان سلطه یابد، هیچ گزینهای جز انواع مختلف شکستهای فاجعهبار را برای ایالات متحده باقی نگذاشته است.
این مقام آمریکایی اذعان میکند: من، به عنوان یک دموکرات که با این جنگ مخالف بودم، احساس تعهدی نمیکنم برای نداشتن ایدههای خوب در مورد چگونگی پایان دادن به آن، عذرخواهی کنم. هیچ راهحل خوبی برای خروج از این بحران وجود ندارد اما یک راهحل وجود دارد که از بقیه بدتر نیست؛ با پرداخت پول به ایران، این درگیری را پایان دهید و هرمز را اکنون باز کنید.
دیگر مقام آمریکایی توماس رایت، مدیر برنامهریزی استراتژیک در شورای امنیت ملی آمریکا در دولت بایدن است که به شکست فاحش کشورش اعتراف کرده است. او در ماهنامه آتلانتیک نوشت: ترامپ آشکارا ناامید شده است. ماه ژوئن، در کنفرانس مطبوعاتی اختتامیه اجلاس گروه 7 در اویان، ترامپ توضیح داد چرا خواستار توقف خصومتها با ایران شده است. ادامه بمباران، هرمز را بازگشایی نخواهد کرد و تا زمانی که جنگ ادامه دارد، کشتیهای تجاری از این تنگه دور خواهند ماند، در حالی که ذخایر اضطراری نفت رو به کاهش است.
«هوور» تکرار میشود
او با تداعی تصاویری از کمبودها، هرج و مرج، افزایش قیمتها و فروپاشی بازار در سال ۱۹۲۹ هشدار داد: «ذخایر ما تا 4 هفته دیگر تمام میشود». ترامپ گفت درباره روسای جمهور مطالعه کرده و «تنها رئیس جمهوری که نمیخواستم جای او باشم، هربرت هوور فقید و بزرگ بود».
رایت ادامه میدهد: واشنگتن در تلاش است از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای جلوگیری کند، تعهدات اقتصادی و فناوری جدیدی به کشورهای خلیج فارس ارائه دهد، از 2 گلوگاه دریایی هرمز و بابالمندب محافظت کند و در یک جنگ هوایی بیپایان شرکت کند، در حالی که ذخایر انرژی و صبر سیاسی مورد نیاز برای حفظ این پروژهها رو به کاهش است.
در هفتههای اخیر، به نظر میرسید ترامپ به دام افتاده و ریاستجمهوریاش بهتدریج درگیر جنگی شده که نمیتواند از آن خارج شود. این را نیویورکتایمز در تازهترین تحلیل خود نوشته است. با این مقدمه این روزنامه آمریکایی ادامه میدهد ترامپ محدودیتهایی را در قدرت خود کشف کرده که بهسختی میتوانست تصور کند؛ زمانی که عملیات رزمی کامل را 28 فوریه آغاز کرد، وقتی اهداف خود را برای پایان سریع برنامه هستهای ایران و سرنگونی حکومت این کشور تعیین کرد.
به نوشته نیویورکتایمز، او قادر به کنترل افزایش قیمت نفت یا تأثیرات آن بر بازار سهام نیست. کشتیرانی که در تنگه هرمز متوقف شده بود و سپس برای 3 هفته باز بود، دوباره به حالت تعلیق درآمده و اکنون یک گلوگاه دوم، بین دریای سرخ و خلیج عدن، در معرض تهدید قرار دارد.
آرون دیوید میلر، دیپلمات سابق آمریکایی با تجربه طولانی در غرب آسیا به این روزنامه گفت ترامپ دوباره «سعودیها را از خود بیگانه کرد، نتانیاهو را خوشحال کرد و به ایران دلایل محکمی داد که چرا بستن قرارداد با آمریکا یک کار احمقانه و محکوم به شکست است».
افراد نزدیک به رئیسجمهور آمریکا میگویند همه ناامیدیهای ترامپ ناشی از جنگ نیست؛ جنگی که اکنون آنقدر نامحبوب است که تنها ۲۹ درصد آمریکاییهای شرکتکننده در نظرسنجی واشنگتنپست و ایپسوس، نحوه مدیریت او در این درگیری را تأیید کردهاند و متحدانش در داخل کشور میخواهند از آن خارج شوند.
مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان، هفته گذشته با ابراز احساساتی که به طور فزایندهای از سوی مشتاقترین هواداران ترامپ شنیده میشود، گفت: «باید این موضوع را جمعبندی کنیم».
اما رئیسجمهور راه روشنی برای رسیدن به این هدف ندارد. او که با استراتژی کمی برای پیروزی وارد این درگیری شده بود، اکنون در تلاش است راهی آبرومندانه برای خروج از آن پیدا کند.
در دام گزینههای نامطلوب
نیویورکتایمز به 3 راهحل ترامپ برای خروج از جنگ اشاره میکند که هیچیک برای کاخ سفید مطلوب نیست. این روزنامه مینویسد: اکنون ترامپ 3 گزینه اصلی دارد: تشدید نظامی، سرکوب اقتصادی یا اعلام پیروزی و خروج. هر یک از این گزینهها در هفتههای اخیر در جلساتی با معاون رئیسجمهور جیدی ونس، وزیر جنگ پیت هگست و دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش مورد بحث قرار گرفته است. هر گزینه به دلایل مختلف ناخوشایند به نظر میرسد.
روز جمعه ترامپ پس از آنکه تمام هفته اعلام کرده بود قصد بازگشت به عملیاتهای رزمی عمده در ایران را دارد، عقبنشینی کرد. تردید واقعی او ممکن است از این واقعیت ناشی شود که جنگ، ذخایر موشکهای رهگیر ایالات متحده را به اتمام رسانده است. ماه آوریل، مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی تخمین زد نیمی از موجودی برخی موشکهای رهگیر کلیدی ایالات متحده ممکن است قبلا استفاده شده باشد. برخی مقامات میگویند پس از ۱۳ شب متوالی حمله در این ماه، این اعداد به سطوح بسیار پایینی رسیده که عاملی در تصمیم ترامپ در روزهای اخیر برای جلوگیری از تشدید عمده جنگ بود.
مقامات آمریکا اکنون نگرانند ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، این کمبودها را در محاسبات اقدامات بعدی خود، در اوکراین و اروپا برای پوتین و شاید علیه تایوان برای شی در نظر بگیرند.
گزینه دوم ترامپ این است که اجازه دهد تحریمها اعمال شوند، به این امید که سختگیریهای بیشتر بر صادرات نفت که با مسدود شدن مجدد کشتیها به داخل و خارج از تنگه هرمز اعمال میشود، تأثیر مورد نظر خود را داشته باشد اما اینها کند هستند و ترامپ از زمانی که برای اولینبار در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای دوران اوباما خارج شد و آنچه را که او فشار حداکثری بر ایران مینامید، اعمال کرد، فروپاشی اقتصادی در ایران را پیشبینی میکرد.
گزینه سوم اعلام پیروزی و رفتن به خانه است. به نظر میرسید ترامپ یک ماه پیش در همین مسیر قرار داشت؛ زمانی که گفت آتشبس و مذاکره را انتخاب کرده است، زیرا نمیخواهد ریسک رکودی را بپذیرد که باعث مقایسه با هربرت هوور شود.
اما خروج هم هزینههایی دارد. اگر ترامپ ایران را با سوخت هستهای نزدیک به سطح بمب اتم که زیر آوار باقی مانده و تنگه هرمز که عملا تحت کنترل ایران است، رها کند، در رسیدگی به مشکلی که باعث حمله او شد و مشکل جدید بزرگی را برای بازارهای انرژی ایجاد کرد، شکست خورده است. این میراث او را تعریف و روشن میکند محدودیتهای بیشتری بر قدرت او نسبت به آنچه در ژانویه باور داشت، وجود دارد؛ زمانی که اعلام کرد دامنه نفوذش بیحد و مرز است.