صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۸۰۳
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۵
زمان آن رسیده که با خود بیندیشی... شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، دل ما نیاز به یک «نسبتِ» ناب دارد؛ نسبتی که ما را از خودِ کوچک، فراتر ببرد و به افق بی‌انتهای مهربانیِ الهی متصل کند. سفر زیارت، یک هزینه‌ مالی یا یک رفت و آمد ساده نیست؛ این سفر، سرمایه‌گذاری برای ابدیت روح ماست.

تجلی دوباره الگوی ظلم‌ستیز اسلام این‌ بار از ایران

عباس شمسعلی

فردا مصادف است با سالروز رحلت جانسوز حضرت ختمی مرتبت؛ رسول مکرم اسلام(ص)، پیامبری که بعثت و مجاهدت‌های بی‌نظیر او دنیای غفلت‌زده و تنیده در جاهلیت را بیدار و آموزه‌ها و مسیر نورانی‌اش، ذخیره‌ای از قدرت و سیادت را برای مسلمانان تا همیشه به یادگار گذاشت. 
نبی مکرم اسلام، در عصری ظهور کرد که شکست هیمنه مشرکان و گسترش خورشید هدایتگر اسلام با وجود امپراتوری‌های قدرتمند آن عصر، برای پیروان کم‌شمار یک دین نوپا، به ظاهر غیرممکن و نیازمند معجزه‌ای بزرگ بود، اما ایستادگی و مجاهدت حضرت محمد(ص) و یاران وفادار ایشان با تکیه و ایمان به خدای متعال این معجزه را رقم زد.
این قدرت و معجزه اما منحصر و محدود به آن دوران نبود، زیرا تکیه و ایمان راسخ به خدای متعال، ایستادگی پای آرمان بلند مقابله با ظلم و حرکت در مسیر حق، نسخه و فرمولی ابدی و کارآمد است که وقتی با هدایتگری الهی آیات و روایات و سیره نورانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار(ع) کامل و جهت‌دهی می‌شود، هیچ قدرتی در هیچ برهه‌ای از زمان، توان مقابله و ایستادگی در برابر آن را نداشته و نخواهد داشت.
متأسفانه ایجاد انحراف در مسیر جامعه اسلامی بعد از رسول اکرم(ص) و محرومیت دنیای اسلام از حکمرانی ائمه هدی(ع)، باعث غفلت از این نسخه معجزه‌آسای در دسترس مسلمانان شد، اما هدایت حضرات معصومین با طرق مختلف از مجاهدت و دادن خون و سر، تا تحمل زندان و تبعید، نگذاشت این چراغ هدایت و نسخه نجات‌بخش برای همیشه خاموش شود و همچون مشعلی به نسل‌های بعد منتقل شد.
در آیات دوم و سوم سوره جمعه آمده است؛ «‌هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ* وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‌... اوست که در میان مردم درس ناخوانده‌، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی‌های فکری و روحی] پاک کند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!‌ و [نیز پیامبر را] بر مردمی دیگر که هنوز به آنان [‌اعراب‌] نپیوسته‌اند [برانگیخت]. و او توانای شکست‌ناپذیر و حکیم است‌.»
بعد از نزول این آیات، حاضران از پیامبر خدا(ص ) پرسیدند: منظور از این «‌گروه دیگر‌» که هنوز به اعراب نپیوسته‌اند چه کسانی هستند؟ رسول خدا‌(ص) دست بر‌شانه سلمان فارسی نهاد و فرمود «‌منظور خدا، این مرد و قوم اوست‌».
و این قوم و مردمان سلمان فارسی بودند که قرن‌ها پس از این گفتار نورانی پیامبر خاتم(ص)، با همان مشعل هدایت حفاظت شده توسط ائمه اطهار(ع) و با به‌کارگیری همان نسخه الهی دیرین، یعنی تکیه به ایمان و قدرت الهی، مجاهدانه به میدان آمدند و یک‌بار دیگر همچون صدر اسلام که قدرت ایمان و جهاد بساط کفر و شرک را برچید، این‌بار مردم ایران به رهبری ولی الهی خود، بساط طاغوت و ظلم را از این سرزمین نشان شده و مقدس زدودند. 
این قدرت ولایت الهی و ایستادگی مردم با ایمان پای آرمان مبارزه با ظلم، از ملت و کشوری تحقیر شده، وابسته و ضعیف نگاه داشته شده در دوران طاغوت، ملت و کشوری قوی، عزیز و مستقل ساخت که حیرت اندیشمندان جهان را در پی داشت. این فوران مجدد قدرت اسلام با پیروزی انقلاب اسلامی، تبدیل به الگویی زنده برای نه تنها دیگر مسلمانان، بلکه برای همه آزادگان جهان شد و البته این تولد یک الگوی نوین از نسخه قدرتمند اسلام ناب محمدی یکی از کلیدی‌ترین نقاط ایجاد تقابل و دشمنی دنیای مستکبران و سردمداران ظلم نوین با این ملت و انقلاب از ابتدای پیروزی تاکنون بوده است.
 درخصوص معجزه پیروزی انقلاب اسلامی، تداوم قدرت آن و استمرار این الگوی الهام‌بخش نگاهی به نظرات اندیشمندان غربی خالی از لطف نیست.
«ایمانوئل والرشتاین»، جامعه‌شناس بلندآوازه آمریکایی با نگرانی می‌گوید؛ «مانع اصلی پیش‌روی ما برای استقرار نظم جهانی (بخوانید کدخدایی آمریکا) دکترین ولایت ‌فقیه امام خمینی است... همه نظریه‌ها درگذر زمان کمرنگ و کهنه شده و به تاریخ می‌پیوندند، ولی نظریه ولایت ‌فقیه [امام] خمینی هر روز پررنگ‌تر و سرزنده‌تر می‌شود و مسلمانان بسیاری را به خود جلب می‌کند».
 «آنتون گیدنز»، جامعه‌شناس پرآوازه انگلیسی درباره تحولات بنیادین قرن حاضر می‌نویسد؛ «در گذشته، سه غول فکری جامعه‌شناسی یعنی مارکس، دورکیم و ماکس ‌وبر با اندکی اختلاف‌نظر، فرآیند عمومی جهان را به سوی سکولاریزم و در جهت حاشیه‌نشینی دین ارزیابی می‌کردند ولی از سال 1979 و با پیدایش انقلاب اسلامی در ایران، شاهد روند معکوس و متفاوت با این فرضیه هستیم، یعنی فرآیند عمومی جهان، با شتاب به سمت دینی‌شدن پیش می‌رود». 
«جیمز ولسلی»- رئیس اسبق سازمان سیا- می‌گوید: «قطب قدرتمند اسلام است که با پرچمداری خمینی و خامنه‌ای، ساختار کدگذاری شده جهان را به چالش کشیده است».
اوج قدرت تجلی یافته اسلام در ساختار الهی نظام جمهوری اسلامی ایران را می‌توان در توان ایستادگی در برابر انواع و اقسام تهدیدات و تحریم‌ها و حملات گسترده نظامی دشمنانش به تماشا نشست.
نظامی که در آغازین سال‌های حیات خود و در اوج کمبود سلاح و تجهیزات نظامی توانسته بود با قدرت ایمان و مجاهدت فرزندان مؤمن و شجاع خمینی کبیر، پوزه طیف قدرتمندی از دشمنان را در دوران دفاع مقدس به خاک ذلت بمالد، سال‌ها بعد در صحنه جنگ با دشمن در پرتو هدایت‌های حکیمانه رهبر خود که مزدی جز شهادت برایش کم بود و در سایه رهبری جانشین صالح او، توانست با مقاومت جانانه و خوار‌کننده خود، شرورترین و شقی‌ترین دشمنان که با انواع به‌روزترین سلاح‌ها و جنگنده‌ها و بمب‌ها، سودای نابودی نظام اسلامی و شکست دادن مردمان این سرزمین را در سر پوکشان می‌پروراندند به استیصال کامل بکشاند، مقاومتی که دنیا را حیرت‌زده کرد و نشان داد سلاح ایمان و توکل به خدا در کنار به کارگیری قدرت نظامی برآمده از توان داخلی همچنان معجزه می‌کند.
در آن سو اما در برخی کشورهای اسلامی با وجود موج بیداری و مطالبه مبارزه با ظلم، مردمان در اقصی نقاط جهان اسلام، حاکمان بر سرزمین‌های اسلامی، به جای تبعیت از الگوی قدرت بخش و ضد ظلم برآمده از اسلام اصیل، راه نجات را در تکیه بر دشمن و سر خم کردن در برابر طاغوت و مستکبران می‌دانند.
این حاکمان ره گم کرده به جای بهره‌گیری از منابع و ثروت‌های خدادادی و تکیه بر قدرت عظیم جوامع مسلمان در مسیر مبارزه با ظلم و عزت‌بخشی به اسلام، برای حفظ خود تن به هر ذلّتی داده‌اند و برخلاف ملت‌های مسلمان و بر خلاف آموزه‌های اسلام، با قاتلان هزاران زن و کودک و مردمان بیگناه فلسطینی، افغانستانی، لبنانی، عراقی و سوری و... همراه و همنوا و همپیمان شده‌اند.
آنها چشم خود را بر روی کشتار بی‌گناهان در جهان اسلام به دست مستکبران همپیمانشان بسته‌اند و ذلیلانه خاک و سرزمین خود را برای حمله به مردم مسلمان ایران در اختیار پست‌ترین دشمنان جهان اسلام گذاشته‌اند.
حاکمانی که برای دفاع از مسلمانان مظلوم فلسطینی و... به دست دشمنان اسلام کاری نمی‌کنند و برخی از آنها خائنانه، روابط تجاری و سیاسی با دشمن صهیونی برقرار کرده‌اند، اما برای مقابله با گروه‌های مقاومت به خیال خود ائتلاف و پیمان دفاعی ایجاد می‌کنند.
مردمان دنیای اسلام اما امروز بیدارتر از همیشه، عزت خود را نه در سکوت بزدلانه حاکمانشان، در برابر دشمنان واقعی مسلمانان و پیمان‌های سست دفاعی با دشمن یا علیه مسلمانان، بلکه در تجلی دوباره قدرت اسلام ناب محمدی و به خاک ذلت کشاندن دشمنان اسلام به دست شیربچه‌های حیدر کرّار در ایران اسلامی و در مقاومت جانانه حزب‌الله لبنان و مقاومت عراق و یمن ذیل حاکمیت ولایت فقیه می‌دانند و به آن افتخار می‌کنند.
موج بیداری جوانان مسلمان اما با یاری حق تعالی به زودی بساط خیانت حاکمان دست‌نشانده در سرزمین‌های اسلامی را جمع خواهد کرد و یک بار دیگر الگو و نسخه تکیه بر ایمان الهی و مجاهدت در مسیر مبارزه با ظلم، که نمونه پیش چشم و عزت‌بخش آن در ایران قهرمان در معرض دید است، این‌بار در گستره‌ای به وسعت جهان اسلام و با به میدان آمدن امت رسول‌الله(ص) معجزه خود را تکرار خواهد کرد.

توافق با آمریکا؛ آری یا نه؟!

حمید روشنائی

جنگ های یک‌ساله اخیر با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، یکی از بزرگترین جنگ ها در طول تاریخ ایران زمین بوده است. هم از نظر وسعت و هم از نظر حریفی که در مقابلش ایستاده ایم، مقاومت کرده ایم و به آن ضربه زده ایم، متفاوت از گذشته می باشد. تاریخ ایران پر است از حماسه و شهادت طلبی، اما شهادت رهبر و فرماندهان عالی نظامی و مقامات ارشد کشور همزمان با کودکان خردسال مدرسه، خود یک کتاب حماسه است.
این جنگ علاوه بر تجربیات نظامی اش، یک دفتر پر از آموزش های سیاسی داشته به نحوی که هرجلسه و مشاجره اش، حکایت های بسیاری خلق کرده است. اما امروز به نقطه ای رسیده ایم که هماوردی سنگین و نفس‌گیر انجام شده و طرف آمریکایی درخواست مذاکره و توافق دارد. سوال اینجاست که آیا توافق بکنیم یا خیر‌؟
از نظر برخی افراد:
آمریکا و ترامپ قابل اطمینان نیستند زیرا چندین بار میز مذاکره را برهم زده اند و ممکن است به توافق عمل نکنند؛
ترامپ یک جنایتکار است و می بایست مجازات گردد زیرا رهبر و مقامات و فرزندان ایران را کشته است؛
آمریکا در حالت ضعف به سر می برد و تسلیحات آن از جمله موشک های پاتریوت در حال اتمام است و نمی تواند به جنگ ادامه دهد. برای همین درخواست مذاکره می کند؛
ترامپ در موقعیتی ضعیف قرار گرفته زیرا در داخل این کشور، بنزین گران شده و نارضایتی در حال افزایش است و با توجه به نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، او نیاز به صلح دارد؛
جهان بخصوص کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در شرایط ناتوانی قرار گرفته اند زیرا تنگه هرمز بسته است و آنها نمی توانند نفت صادر کنند؛
برای همین آمریکا و کشورهای مخاصم شرایط ما را می پذیرند و بایستی ترامپ مجازات گردد و آمریکا شکست را بپذیرد.
اما گروه دیگری هستند که معتقدند:
چون امروز ترامپ و آمریکا در نقطه ضعف قرار دارند بایستی توافق کرد. ما در جنگ ۸ ساله وقتی پس از فتح خرمشهر و فاو که در اوج قدرت بودیم با صدام صلح نکردیم مجبور شدیم در زمان ضعف، قطعنامه ۵۹۸ را بپذیریم؛
اکنون و قبل از آنکه آمریکا به زیرساخت های ما حمله کند، باید توافق کنیم زیرا پس از آن اگر حتی ما زیرساخت های کشورهای منطقه را مورد حمله قرار دهیم، آنکه سود می برد رژیم صهیونیستی است و سرزمین ایالات متحده هم خسارتی نمی بیند؛
این جنگ در نهایت باید با توافق خاتمه یابد زیرا شخص ترامپ زیانی نخواهد دید و ۲ سال دیگر کنار می رود و این ایران است که صنایع و منابعش نابود شده است؛
ما اکنون یک فرصت برای کاهش هزینه ها داریم و در صورت ادامه جنگ، ممکن است شرایطی بوجود آید که نتوانیم امتیازات لازم را کسب کنیم و حتی اگر آمریکا پایان جنگ را بپذیرد، برای ما فقط یک سرزمین سوخته خواهد ماند؛
فارغ از نظرات دو طرف باید گفت: اولا توافق امری قبیح نیست که از آن فرار کنیم. پیامبر اسلام ص که از نظر اعتقادی با مشرکین جنگ داشت، زمانی به این نتیجه رسید (و البته به حکم خداوند)، با کفار مکه وارد مذاکره و توافق گردد و آیه «انا فتحنا لک فتحا مبینا» برای آن نازل شد. ثانیا هر جنگی در نهایت می بایست به توافق منجر گردد و چه بهتر در بهترین موقعیت و زمان ممکن روی دهد. ثالثا مذاکره و توافق با آمریکا به معنای پذیرش همه خواسته های آن نیست. در مقایسه با طرف آمریکایی، مذاکره کنندگان ما از تجربه و تبحر بالاتری برخوردار هستند و باید به آنها اعتماد کرد. رابعا علاوه بر قدرت نظامی و موشکی، بایستی سایر جوانب از جمله مشکلات اقتصادی، روابط با همسایگان، شرایط جهانی و.. را نیز مد نظر داشت زیرا ما قرار است در این جهان و با این همسایگان زندگی کنیم و دنیا پس از جنگ ما به پایان نمی رسد.
به هر صورت جنگ یک پایانی دارد که نامش توافق است حتی اگر یک طرف، شکست کامل بخورد. تجربه تاریخ نشان داده است همانطور که شروع یک پریدن هنر خلبان است، نشستن بر باند موفقیت نیز، روی دیگر سکه آن می باشد.

شرایط سخت و جان‌های سخت

حسین حقگو
‌«ما به مدیر پول می‌دهیم تا برایمان ضرر ایجاد کند و در عین حال فوق‌العاده مدیریت هم می‌گیرد. کدام عقلی چنین کاری را می‌پذیرد؟ اما ما این کار را انجام می‌دهیم و هر وقت می‌خواهیم به آن دست بزنیم، ناگهان از چندین جا صدا بلند می‌شود...»‌ (مسعود پزشکیان- 15/5).
1. شرایط سخت و دشوار است و تاب‌آوری و تغییر بهبودخواهانه آن، جان‌های سخت را می‌طلبد. در آن صورت است که به قول ویلیام فالکنر، نوبلیست ادبیات، ‌«انسان نه‌فقط پایدار بلکه پیروز خواهد شد». از منظر اقتصادی، این جان‌های سخت که پیروزی انسان و در اینجا پیروزی انسان ایرانی را رقم می‌زنند، از دل اقتصادی دولتی و انحصاری در‌نمی‌آیند. اقتصادی که جسارت، خلاقیت و مردم‌دوستی را می‌کُشد و تظاهر، تزویر و ناکارآمدی را ترویج می‌کند. مشکل هم البته فقط در تقوا نیست و با توصیه‌های اخلاقی معضل رفع و رجوع نمی‌شود؛ «حل این مشکل به مفهوم تقوا باز‌‌می‌گردد؛ یعنی باید افراد توانمندتر، داناتر و کارآمدتر را به کار گرفت، نه افراد سیاسی‌تر یا ظاهرا حزب‌اللهی‌تر را (همان)، بلکه این تحول بزرگ نیازمند تحولات ساختاری بر‌اساس نظریه‌های علمی است. اگر ادعا این باشد که آدم‌های خوب، کارهای خوب و آدم‌های بد، کارهای بد انجام می‌دهند، نیازی به نظریه‌پردازی پیچیده‌ای نداریم. مهارت نظری ما زمانی مورد نیاز است که نشان دهیم چگونه آدم‌های بد (یعنی کنشگران نفع‌طلب) می‌توانند به نتایج مطلوب عمومی دست یابند و چگونه آدم‌های خوب (کنشگران دغدغه‌مند دیگران) می‌توانند نتایج نامطلوب عمومی تولید کنند. ما به نظریه نیاز داریم تا دست نامرئی بازار و همچنین چگونگی فرش‌شدن راه جهنم با نیت‌های خوب را تبیین کنیم» (فون هایک). 

جیمز بوکانان در نظریه انتخاب عمومی نشان می‌دهد اینکه مقامات دولتی خدمتگزاران عمومی و خیرخواهانی هستند که اراده مردم را اجرا می‌کنند و به منافع شخصی خود نمی‌اندیشند، خیالی واهی است و به‌ ندرت در عمل صادق است. او همچنین نشان می‌داد بدون نظریه دولت و فرایندهایی که افراد را به تخصص‌یابی تولیدی ترغیب می‌کنند و آنها را از منافع متقابل مبادله آگاه می‌‌کنند، نمی‌توان به ایجاد اقتصادی پویا رسید.

2. در میهن‌مان قرائت حاکم بر اقتصاد، قرائتی دولت‌مدارانه بوده است. اما در دوره‌ای محدود یعنی دهه‌های 30 و 40 خورشیدی، ‌این نگاه تعدیل شد و دولت قدری دست و پای خود را از بازار پس کشید و در نقش سیاست‌گذار و حامی تولید و بانی توسعه قرار گرفت. با همین پا‌پس‌کشیدن و قدری بازشدن درهای اقتصاد، فضای لازم برای زایش کارآفرینان برجسته و بنگاه‌های کارآمد تأثیرگذار بر رفاه و آسایش مردم فراهم آمد و جوانه‌های امیدی زده شد که متأسفانه یک دهه بعد با سیطره دوباره دولت و سپس انقلاب و مصادره‌ها و... جز موارد معدودی خشکید و به یأس تبدیل شد. مهندس محسن خلیلی که یکی از آن معدود و شاید نمونه منحصربه‌فرد جان‌های سختی است که از توفان آن حوادث جان به سلامت برد -جان عزیزی که اکنون در بستر بیماری است و آرزوی سلامتی و طول عمرش را داریم- روایت می‌کند که در یکی از صدها جلسه دادگاهی خود به ریاست آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، منشی جلسه در پاسخ به پرسش ایشان که با این آقای خلیلی چه کنیم؟ گفته بود: حضرت آیت‌الله ایشان را محکوم کنیم چند بوتان دیگر بسازد. توصیه‌ای خردمندانه و شجاعانه در روز و روزگار انقلاب و مصادره‌ها و زالوصفت‌خواندن کارآفرینان و... که اقتضای آن روزها بود شاید و سینه محسن خلیلی انبانی از این نامهربانی‌ها و آزارها که البته خللی در روح و اراده بلند این بزرگمرد ایجاد نکرد و نه‌فقط همه آن افراد را بخشید و زیر دست‌و‌بال بسیاری‌ از آنها را هم بعدها گرفت، بلکه با عزمی راسخ‌تر به ایجاد و خدمتگزاری به بسیاری از تشکل‌های اقتصادی، صنعتی، عام‌المنفعه و... همت گماشت تا شعله آفرینندگی، خلاقیت، رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی این سرزمین در پرتو همکاری و خرد جمعی خاموش نشود. اما از یک کارآفرین و صنعتگر هر قدر با عزم و اراده‌ در مقابل ساختارها و سازوکارهایی که برخلاف منطق آفرینندگی و توسعه حرکت می‌کنند و نظریه حاکم بر آن همه‌کاره‌بودن دولت است، چه کاری ساخته است؟

3. علت آن نامهربانی‌ها و نشنیدن صدای آن منشی در جلسه دادگاه مهندس محسن خلیلی و مصادره‌ها و انواع سرکوب‌های قیمتی و محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، همانا بی‌نیازی دولت‌های معاصر در ایران به آفرینندگی، خلاقیت و اتکای آنها به درآمدهای نفتی و... بوده است. فرایندی که به ناکارآمدی اقتصادی و انحصار و ایجاد بنگاه‌های عظیم خصولتی و... انجامید که رئیس دولت خود اکنون از دست آنان به عذاب آمده است: «مگر می‌شود کسی این همه سرمایه و کارخانه داشته باشد و در نهایت فقط سر به سر کار کند؟» (همان). دکتر نیلی در آخرین پژوهش بسیار ارزشمندش که با حمایت محسن خلیلی و بنیاد زیر نظر ایشان انجام گرفت، عنوان می‌کند که میهن‌مان دچار «وارونگی حکمرانی» شده است؛ یعنی آنکه «نظام حکمرانی در حوزه‌هایی که باید تسهیلگر باشد، محدودکننده است و در مقابل در حوزه‌هایی که باید اعمال محدودیت کند، تصمیم‌های تسهیلگر در مسیر تخریب منابع طبیعی و تشدید عدم تعادل‌های کلان اقتصاد کلان اتخاذ می‌شود» (دنیای اقتصاد- 19/2). مشکلی که به نظر قدمتی بیش از ‌صد‌ساله و از زمان شکل‌گیری اقتصاد مدرن در میهن‌مان دارد که دولت به‌جای عرضه کالای عمومی (امنیت، ثبات مؤلفه‌های اقتصاد کلان، ایجاد زیرساخت‌ها و بهداشت و آموزش عمومی)، به کار عرضه کالای خصوصی پرداخت که همان مداخله در بازار و تییین قیمت مرغ، تخم‌مرغ، پیاز، سیب‌زمینی و... است.

اکنون اما به نظر می‌رسد ادامه این روند ممکن نیست (50 برابرشدن نرخ ارز و 19 برابرشدن سطح عمومی قیمت‌ها و کاهش 12‌درصدی خالص ملی سرانه و افزوده‌شدن 16 میلیون نفر به جمعیت فقیر و ایجاد سالانه تنها 57 هزار شغل و... از سال 97 تاکنون‌‌- مسعود نیلی- دنیای اقتصاد 18/5/1405‌) و باید با درک اینکه رسالت دولت (‌نظام حکمرانی) که فراهم‌آوردن آرامش، صلح و ثبات در سایه عزت و استقلال کشور است، چارچوب اقتصاد سیاسی مبتنی بر صلح و آزادی و رقابت را با مشارکت مردم و نهادهای صنفی و سیاسی و مدنی طراحی کرد که به این شرایط سخت خاتمه دهد و جان‌هایی را بپروراند (کارآفرینان و فعالان اصیل اقتصادی و صنعتی) که سرسختی و مهارت خود را نه در جنگ و گریز هر‌روزه با سیاست‌های غلط دولت‌ها، بلکه در رقابت با همگنانشان در بازارهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی عیان کنند و فاتحان بازارها و احیاکنندگان غرور ملی و نه شاهدان، راویان ‌یا خدای ناخواسته منتفعان افول رشد و توسعه این سرزمین، ایران عزیز باشند.

 تعبیر «جان‌سخت» برگرفته از عنوان روی جلد شماره 572 مجله تجارت فردا است که به کار و زندگی مهندس محسن خلیلی پرداخته است.

ثروتی که هرگز بازنمی‌گردد

مسعود پیرهادی
سرمایه اصلی انسان، نه پول است، نه استعداد؛ بلکه «زمان» است. پول را می‌توان دوباره به دست آورد، استعداد را می‌توان پرورش داد، اما هیچ‌کس حتی یک دقیقه از عمرِ رفته را نمی‌تواند بازگرداند. «ان الانسان لفی خسر»

تفاوت انسان‌های موفق و ناموفق نیز اغلب در این نیست که چه‌قدر وقت دارند؛ همه ما بیست‌وچهار ساعت سهم می‌بریم. تفاوت در این است که برخی از زمان، «ثمر» می‌سازند و برخی فقط آن را «مصرف» می‌کنند.
اگر از بیرون به زندگی آدم‌ها نگاه کنیم، شاید همه مشغول به نظر برسند؛ یکی ساعت‌ها در محل کار است، دیگری در دانشگاه، آن یکی در جلسات، سفر، مطالعه یا عبادت. اما وقتی حاصل این همه زمان را کنار هم بگذاریم، تفاوتی عجیب آشکار می‌شود؛ بعضی‌ها پس از یک سال، انسانی دیگر شده‌اند؛ عمیق‌تر، داناتر، توانمندتر، آرام‌تر و اثرگذارتر. بعضی دیگر اما فقط یک سال پیرتر شده‌اند.
واقعیت تلخ این است که زمان، خلاف تصور ما، قابل ذخیره کردن نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ثانیه‌ها مصرف می‌شوند. سؤال اساسی این نیست که «وقتمان صرف چه چیزی می‌شود؟» بلکه این است که «از وقتی که صرف می‌شود، چه چیزی به دست می‌آوریم؟»
بسیاری از ما گرفتار نوعی زندگی کم‌بازده شده‌ایم. ساعت‌ها کار می‌کنیم، اما مهارتی به دست نمی‌آوریم. ساعت‌ها مطالعه می‌کنیم، اما فهممان عمیق‌تر نمی‌شود. ساعت‌ها در کنار خانواده هستیم، اما رابطه‌هایمان گرم‌تر نمی‌شود. ساعت‌ها در فضای مجازی می‌گذرانیم، اما نه دانشی افزوده می‌شود و نه آرامشی حاصل. خسته می‌شویم، اما رشد نمی‌کنیم؛ مشغولیم، اما پیش نمی‌رویم.
این همان تفاوت میان «گذراندن وقت» و «سرمایه‌گذاری روی وقت» است.
انسان توانمند، الزاما کسی نیست که بیشتر کار می‌کند؛ بلکه کسی است که از هر واحد زمان، بهره بیشتری استخراج می‌کند. او در یک جلسه، علاوه بر انجام کار، تجربه می‌اندوزد؛ در یک سفر، علاوه بر تفریح، نگاهش به جهان وسیع‌تر می‌شود؛ در یک شکست، علاوه بر تحمل رنج، درسی برای آینده می‌گیرد؛ حتی در استراحت نیز انرژی فردا را ذخیره می‌کند. برای او هیچ زمانی تهی نیست.
در مقابل، انسان کم‌بازده، مدام در حال تکرار است. اشتباه دیروز را امروز دوباره انجام می‌دهد، همان بحث‌ها، همان عادت‌ها، همان روزمرگی‌ها. سال‌ها می‌گذرد، اما خروجی زندگی، تفاوت محسوسی با گذشته ندارد. گویی عمر، آرام‌آرام خرج می‌شود، بی‌آنکه چیزی ساخته شود.
شاید یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت، زندگی بدون «قصد» باشد. بسیاری از کارها را انجام می‌دهیم، فقط چون همیشه انجام داده‌ایم. کمتر از خود می‌پرسیم نتیجه این کاری که اکنون یک ساعت از عمرم را برایش می‌دهم چیست؟ آیا مرا به مقصد نزدیک‌تر می‌کند؟ آیا چیزی به دانش، ایمان، شخصیت، مهارت یا رابطه‌های من می‌افزاید؟
ما بیش از آنکه به وقت بیشتر نیاز داشته باشیم، به کیفیت بیشتر نیاز داریم.
باید عادت کنیم پس از هر فعالیت از خود بپرسیم که امروز چه آموختم؟ چه چیزی بهتر شد؟ چه مهارتی به دست آوردم؟ چه خطایی را دیگر تکرار نخواهم کرد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها همیشه «هیچ» باشد، یعنی عمر در حال مصرف شدن است، نه سرمایه‌گذاری.
باید میان فعالیت و پیشرفت تفاوت قائل شویم. هر شلوغی، سازندگی نیست؛ هر خستگی، نشانه تلاش مفید نیست؛ هر پر بودن برنامه روزانه، به معنای زندگی موفق نیست. گاهی انسان با حذف چند کار بی‌ثمر، بسیار بیشتر از افزودن ده‌ها کار جدید رشد می‌کند.
زندگی را باید به کارخانه‌ای تبدیل کرد که از هر ساعت، محصولی بیرون بیاید؛ گاهی یک دانش تازه، گاهی یک اخلاق نیکو، گاهی یک رابطه عمیق‌تر، گاهی یک تجربه ارزشمند و گاهی یک قدم به خدا نزدیک‌تر شدن.
در نهایت، عمر همه ما به یک اندازه خواهد گذشت؛ کسی نمی‌تواند جلوی حرکت عقربه‌های ساعت را بگیرد. اما سرنوشت انسان‌ها یکسان نخواهد بود. پایان راه، برخی فقط خاطره روزهای گذشته را دارند و برخی، حاصل سال‌های ساخته‌شده را.
زمان، همیشه می‌گذرد؛ هنر انسان این است که نگذارد دستاوردش همراه زمان از دست برود.

حرم، نسبتِ بی‌نهایت

محمدحسین مروی  

از دیرباز و در باور شیعی، «زیارت» فراتر از یک سفرِ زمینی؛ سفری روحانی است که تداوم همان پیمان ازلی و یادآور حضور انبیا و اولیاست. در فرهنگ ناب اسلام، زیارت و دیدار مؤمنان از یکدیگر، نه تنها محبت را در دل‌ها می‌رویاند، بلکه عامل اصلی ایجاد وحدت و الفت در جامعه اسلامی است. در حقیقت، زیارت عامل تقویت ریشه و اصل محبت است که دین اسلام به عنوان پاداش رسالت پیامبر خود بر گردن امّت نهاده است. روایات ما، زیارت را تجدید عهد و پیمان با ائمه و حقّ ایشان بر گردن مؤمنان می‌دانند. امام رضا علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند: «برای هر امامی حقی بر گردن شیعیان است که وفای به آن، جز با زیارتِ (بارگاه) ایشان ممکن نیست.» این سلوک عارفانه، حلقه‌ اتصال زمین و آسمان و تجلّی عینی ولایت و توسّل است؛ چرا که انسان مؤمن، همواره برای تعالی روح خویش، به کشتی نجاتی نیاز دارد که او را از تیرگی غفلت به ساحل نور برساند. زیارت، دقیقاً همان طریقتِ نجات‌بخش است.
زیارت، صرفاً یک مناسک ظاهری یا یک حرکت فیزیکی نیست. زیارت، «نسبت» است؛ نسبتی که میانِ دلِ شکسته و مهربانی بی‌کران برقرار می‌شود. وقتی از حرم سخن می‌گوییم، از یک بنای گنبدی و کاشی‌کاری‌های فیروزه‌ای حرف نمی‌زنیم. حرم، آن نقطه‌ عطفی است که درماندگی بی‌پناه‌مان در سختی‌ها را به پناهگاهی ابدی گره می‌زند. حرم، جایی است که نام معشوق را بر زبان جاری می‌کنی و پاسخی بی‌صدا، اما بی‌تردید، در عمق وجودت طنین‌انداز می‌شود. در شلوغی روزمرگی، گاهی چنان در گرداب مشغله‌ها غرق می‌شویم که فراموش می‌کنیم دلی داریم تشنه، دردی داریم بی‌درمان و پناهی داریم همیشه باز. زیارت، یادآوری این حقیقت فراموش‌شده است که ما تنها نیستیم و این عالم، جز به اراده‌ الهی و اولیای او تدبیر نمی‌شود. این همان «نسبتِ» ارزشمندی است که هر انسانی برای زنده ماندن روح خویش، به آن نیاز مبرم دارد.
در صورتی که انسان قصد آن داشته باشد تا دریچه‌ این نسبت‌ها را به روی خود بگشاید، چه جایگاهی بهتر از حرم هشتمین اختر تابناک ولایت، حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام. امام مهربانی که نه فقط یک پیشوای دینی، بلکه امام امت است؛ فارغ از هر نژاد و دین و مذهب و قومیت‌! و کهکشانی است از رأفت و کرامت و بخشش و رضا! امام رضا علیه‌السلام، تجلی‌گاه تمام صفات حسنه‌ای است که یک دل شیفته، در جست‎وجوی آن است. در حرم مطهر حضرت ایشان، همه چیز جمع است: هم پناه درماندگان است، هم مأوای دل‌های شکسته، هم قبله‌گاه عاشقان علم و هم ملجأ غریبانی که از غربت روزگار به ستوه آمده‌اند! امام، چونان خورشید تابانی است که جهان را با نور خود روشن می‌کند؛ راهنمای به سوی هدایت، نجات‌بخش از هلاکت، همدمی مهربان و پدری دلسوز که پناهگاه بندگان در سختی‌های بزرگ است و با دست کریمانه خود، غبار یأس را از دل‌های مؤمنان می‌زداید. زیارت ایشان، یعنی رسیدن به آن نقطه‌ مرکزی که در آن، تمام نسبت‌های آسمانی به هم می‌رسند: نسبت فرزند با پدر، نسبت عاشق با معشوق، نسبت گنهکار با بخشنده و نسبت غریب با همدمی مهربان. اگر در جست‎وجوی جایی هستیم که هم آرامش‌بخش دل باشد و هم پاسخ‌گوی پرسش‌های بی‌پاسخِ وجود، این حرم، در ارض اقدس توس، زیر سایه‌ گنبدی طلایی، با آغوشی باز، منتظر ماست.
زمان آن رسیده که با خود بیندیشی... شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، دل ما نیاز به یک «نسبتِ» ناب دارد؛ نسبتی که ما را از خودِ کوچک، فراتر ببرد و به افق بی‌انتهای مهربانیِ الهی متصل کند. سفر زیارت، یک هزینه‌ مالی یا یک رفت و آمد ساده نیست؛ این سفر، سرمایه‌گذاری برای ابدیت روح ماست. کاش این فرصتِ طلایی را غنیمت شماریم؛ کوله‌بارِ دل را ببندیم و رهسپار دیار مهربانی شویم تا در کنار ضریح سیمین فامِ مونس جان‌ها و همدم روان‌ها، آن جواب بی‌صدای بی‌تردید و آن آرامش دست نایافتنی را در اعماق وجودمان احساس کنیم. امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «هر کس مرا در غربتم زیارت کند، در روزی که همه درمانده‌اند، من او را دست گیرم.» امروز، روز انتخاب ماست؛ فرصت نزدیک شدن به این نسبتِ بزرگ!

درباره اهمیت روایت‌نویسی در مواجهه و نسبت با امام هشتم(ع)/ امام مهربان همه ما

زهره کهندل

حرم مطهر امام هشتم(ع) یکی از معدود جاهایی است که آدم‌ها در آنجا خودشان هستند، بی‌هیچ نقابی. یکی سرگردان است و دیگری با مقصد، یکی حیران است و دیگری هوشیار، یکی زار می‌زند و دیگری می‌خندد، یکی سرخوش است و دیگری نالان، یکی شاکی است و دیگری شاکر، ولی همه و همه در یک ردیف‌اند. می‌توانی بروی گوشه‌ای دنج برای خودت پیدا کنی، روی زمین بنشینی و ساعت‌ها به نقطه‌ای نامعلوم در امتداد گنبد خیره شوی.
می‌توانی سرت را به دیوارهای پوشیده از سنگ مرمر رواقی تکیه بدهی، چشم‌هایت را ببندی و برای لحظاتی از جهان فانی، جدا شوی. می‌توانی گوشه‌ای روبه‌روی ضریح بنشینی و به زمین و زمان ناسزا بگویی یا هر آنچه در دلت سنگینی کرده، با حرف‌ها و گلایه‌هایت بیرون بریزی و آن ‌قدر دلت قرص باشد از شنونده‌ای که ته حرف‌هایت تو را به ناشکری و بی‌معرفتی متهم نمی‌کند.
تنها جایی که قضاوت نمی‌شوی، همین نقطه‌ای است که آدم‌ها برای ورود به آن گزینش نمی‌شوند؛ جایی که هر آدمی با هر عقیده و آیینی، با هر نگاه و فکری، با هر شمایل و زبانی،قصه و روایت خودش را از تجربه مواجهه با امام رضا(ع) دارد و این تجربه، کاملاً شخصی و منحصربه‌فرد است.
شاید توصیه‌هایی برای آداب زیارت از سوی بزرگان وجود داشته باشد اما هر کس به وسع درک و جهان خودش از این دریای معرفت و فضای معنوی بهره می‌برد. نمی‌توان به یکی خرده گرفت که چقدر کم‌حاصل بوده‌ای و دیگری به خودش غره شود که چه دست پُر از زیارت برگشته است.
به تعداد آدم‌هایی که به حرم منور امام هشتم(ع) مشرف می‌شوند ــ و عددشان هم کم نیست ــ روایت، قصه و تجربه‌ای شخصی وجود دارد و چه کار مبارکی است که این روایت‌ها مکتوب شوند؛ اتفاقی که در دو مجموعه «قرار با خورشید» و «گاهِ گم‌شدگان» افتاده است؛ دو مجموعه‌ای که روایت‌هایی از چندین نویسنده سرشناس را گرد هم آورده‌ و هر کدام با دیدگاه‌های مختلف و تجربه‌های زیسته متفاوت از مواجهه و نسبت خود با امام رضا(ع) نوشته‌اند.روایت‌هایی که شاید زبان حال برخی از ما باشد یا دریچه‌ای تازه پیش رویمان باز کند یا شاید معنویتی که گم کرده‌ایم را دوباره بازیابیم یا برای رفتن به حرم مشتاق‌مان کند.
راه افتادن نهضت روایت‌نویسی از تجربه زیارت و مواجهه با امام رضا(ع) ازاین‌رو اتفاق مهم و مبارکی است چون روایت‌ها؛ شخصی و انسانی‌اند، حافظه جمعی را می‌سازند، مفاهیم سخت و پیچیده را ساده و قابل فهم می‌کنند، همدلانه‌ هستند، خواننده و شنونده را با خود همراه می‌کنند، از مفهوم زیارت کلیشه‌زدایی می‌کنند و گاهی ممکن است موجب تغییر نگاه در آدمی یا اصلاح مسیر در زندگی شوند.مسئله مهم دیگر این است که روایت‌ها می‌توانند به‌عنوان میراثی معنوی در حافظه مکتوب جامعه ایرانی ثبت و به نسل‌های آینده منتقل شوند.
اینکه آدم‌های زیسته در سال‌های آغازین قرن پانزدهم شمسی، چه نسبت و ارتباطی با امام هشتم(ع) داشته‌اند، به چه زبان و ادبیاتی با امامشان سخن می‌گفته‌اند، از چه چیزهایی با او حرف می‌زده‌اند و در عصر هجوم صفر و یک‌های دیجیتالی و گم ‌شدن رگه‌های معنویت در زندگی، چگونه در صحن و سرای حرم قدسی پی معنا می‌گشته‌اند؛ پی آنچه که جرقه‌های امید را در دلشان روشن نگه دارد.
آنچه مخاطب امروز از این روایت‌ها و ناداستان‌ها انتظار دارد، تکثر و تنوع است. کوششی که مهدی قزلی در جمع‌آوری این روایت‌ها و گرد هم‌ آوردن نویسندگان داشته، ستودنی است اما شعاع این روایت‌نگاری بایستی گسترده‌تر شود و تنها به کسانی که در دایره نویسندگان خاص و محدودی قرار می‌گیرند، خلاصه نشود؛ چراکه به تعداد آدم‌هایی که به حرم مطهر می‌آیند یا نسبتی با امام رضا(ع) دارند، روایت و نگاه وجود دارد و همین جهان‌های کوچک معناست که این بارگاه و پایگاه را قرن‌ها پابرجا و استوار نگه داشته است چون امام رضا(ع)، امام رضای همه آدم‌هایی است که سال‌ها، دهه‌ها و سده‌ها با او مواجهه و ماجرایی داشته‌اند؛ ماجراهایی که فقط ذره‌ای از آن مکتوب شده است.

شکست شرم‌الشیخ

ابوالفضل ولایتی

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵، پس از 2 سال کشتار بی‌محابای نزدیک 70 هزار فلسطینی ساکن غزه و در پی فشار افکار عمومی جهان و نیاز مبرم صهیونیست‌ها به آزادی شماری از اسرای صهیونیست دربند حماس، با پرده‌برداری از طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ، زمینه ایجاد آتش‌بس در باریکه غزه مهیا شد. نیکلای ملادینف، دیپلمات ارشد بلغار، مأمور اجرای طرح صلح دونالد ترامپ و از نزدیک‌ترین افراد به لابی صهیونیست‌ها و همکار پیشین مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، در طول یک سال اخیر نقشی بسزا در مجاب کردن طرف فلسطینی به تحقق تعهدات خود ایفا کرده است. حماس نیز در این مدت، با اتخاذ اقدامات لازم و انتشار بیانیه‌ای رسمی مبنی بر اعلام آمادگی برای تحویل سلاح‌های سنگین و واگذاری قدرت در نوار غزه به هیات تکنوکرات فلسطینی مطابق با طرح رئیس‌جمهور آمریکا، حسن نیت خود را به طور کامل نشان داده است.
با این حال، طرف صهیونیست با نقض پی‌درپی آتش‌بس حاکم بر باریکه غزه، تشدید فعالیت جوخه‌های ترور به بهانه حذف عناصر دخیل در عملیات «طوفان‌الاقصی»، پیشروی تدریجی از «خط زرد» ادعایی به درون خاک نوار غزه و تسلط بر بیش از 60 درصد این باریکه، نه‌تنها به هیچ‌یک از مفاد مطرح‌شده در طرح ترامپ وقعی ننهاده، بلکه عامدانه در مسیر به شکست کشاندن آن گام برداشته است. اظهارات و سیاست‌های اعمال‌شده از سوی مقامات صهیونیست، نظیر مواضع بتزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اشغالگران مبنی بر ساخت شهرک در داخل نوار غزه یا اظهارات ایتامار بن‌گویر و عمیخای چیکلی، وزرای امنیت و امور دیاسپورای رژیم درباره الحاق این باریکه به سرزمین‌ اشغالی و اخراج ساکنان غزه، به‌روشنی از سیاست غایی تل‌آویو در قبال تحولات غزه و کنار نهادن طرح پیشنهادی ترامپ حکایت دارد.اظهارات صریح روز گذشته نتانیاهو مبنی بر عدم پایبندی به طرح ترامپ و کنار نهادن رسمی آن را می‌توان آخرین میخ بر تابوت پروژه رئیس‌جمهور آمریکا قلمداد کرد؛ پروژه‌ای که ترامپ، به تأسی از توئیت هیلاری کلینتون، آن را «بهترین گزینه ممکن»، همچنین «گامی سرنوشت‌ساز به سوی صلح و امنیت پایدار» توصیف کرده بود. نخست‌وزیر رژیم در رد طرح مذکور صراحتا عنوان کرد «اسرائیل سند ۱۵ ماده‌ای - نسخه تقلیل‌یافته طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ - را رد می‌کند... تا زمانی که حماس به طور واقعی خلع سلاح نشود، هیچ‌گونه عقب‌نشینی‌ای انجام نخواهیم داد و به خنثی کردن تهدیدها علیه نیروها و شهروندان‌مان ادامه می‌دهیم».
متهم کردن حماس به عدم موافقت با خلع سلاح در حالی است که هیات صلح غزه به ریاست ملادینف اخیرا ضمن اذعان به اجرای تعهدات از سوی حماس، اعلام کرده بود به توافقی برای «خلع سلاح کامل» حماس و سایر گروه‌های مسلح در غزه دست یافته است. در چنین بستری، با وجود هزینه‌های سنگین حیثیتی تحمیل‌شده به دولت ترامپ در نتیجه رد طرح پیشنهادی وی از سوی نتانیاهو، کاخ سفید از اتخاذ موضعی شفاف در تأکید بر عملیاتی شدن طرح و تقبیح مواضع نخست‌وزیر رژیم استنکاف کرده است.
به زعم ناظران منطقه‌ای، حتی در صورت طرح اظهارات لفظی احتمالی از سوی آمریکایی‌ها درباره لزوم تعهد تل‌آویو به طرح مذکور، طرف صهیونیست در نهایت به دلایل متعددی از پذیرش آن سر باز خواهد زد؛ امری که بیش از پیش بر دامنه ناامیدی نسبت به وعده‌های آمریکا به رژیم‌های مرتجع عرب درباره آینده تحولات منطقه و مقابله با زیاده‌خواهی‌های رژیم خواهد افزود.
در باب چرایی بی‌اعتنایی رژیم اشغالگر به مفاد طرح پیشنهادی ترامپ، دست‌کم می‌توان به 4 دلیل استناد کرد.

1- پیشینه توسعه‌طلبی ارضی رژیم و بسترسازی برای تحقق پروژه متوهمانه «اسرائیل بزرگ»
از زمان اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی در ۱۴ مه ۱۹۴۸ تاکنون، میل به توسعه‌طلبی ارضی، به بهانه‌هایی چون رفع چالش عمق راهبردی رژیم، مقابله با نیروهای مقاومت و ایجاد امنیت برای ساکنان سرزمین‌ اشغالی، به یکی از ارکان کلیدی دکترین نظامی رژیم تبدیل شده؛ امری که در خدمت سیاست کلان تحقق پروژه اسرائیل بزرگ قرار دارد.
اشغال 50 ساله بلندی‌های جولان سوریه و مزارع شبعا در لبنان و نیز پیشروی میدانی در خاک 2 کشور مذکور در تحولات پس از 7 اکتبر 2023، از مصادیق مهم این رویکرد به شمار می‌رود.
نکته حائز اهمیت آن است که پروژه تسلط از نهر تا بحر - یعنی کل سرزمین‌ فلسطین - در قلب پروژه اسرائیل بزرگ قرار گرفته. مقامات اسرائیل در طول یک دهه اخیر، با کنار نهادن وعده‌های لفظی برخی حکمرانان پیشین رژیم، از جمله گلدا مایر، اسحاق رابین، شیمون پرز و ایهود اولمرت مبنی بر پذیرش حقوق ابتدایی فلسطینیان در چارچوب توافقاتی چون اسلو، آناپولیس و نقشه راه، به شکلی عریان بر تسلط کامل بر سراسر سرزمین‌ فلسطین و کوچ اجباری فلسطینیان تأکید کرده‌اند.
در همین راستا، سیاست‌ها و رایزنی‌های گسترده‌ای نیز برای ساخت شهرک‌های متعدد در کرانه باختری و اسکان اجباری فلسطینیان در سودان، سومالی و صحرای سینای مصر در دستور کار قرار گرفته است.
برآیند سیاست‌ورزی در سرزمین‌ اشغالی نشان می‌دهد جامعه صهیونیست طی 8 دهه اخیر، از تمایلات چپ‌گرایانه و مارکسیستی به‌تدریج به سوی گرایش‌های راست افراطی متمایل شده است. همین تحول، نقش بسزایی در میزان آمادگی دولت کنونی برای پذیرش یا رد طرح پیشنهادی ترامپ ایفا می‌کند.

2- همدلی راهبردی آمریکایی‌ها با پروژه‌های جاه‌طلبانه صهیونیست‌ها
از آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین متحد رژیم اشغالگر قدس در طول 6 دهه اخیر یاد می‌شود. رقابت برای پذیرش بیت‌المقدس به عنوان پایتخت صهیونیست‌ها، اعطای امتیازهای گسترده مالی و تسلیحاتی به تل‌آویو، مخالفت با پروژه‌های معطوف به توقف شهرک‌سازی و بازگشت آوارگان به سرزمین مادری و وتوی پی‌درپی قطعنامه‌های ضدصهیونیستی در شورای امنیت از سوی دولت‌های وابسته به هر 2 حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، نشان می‌دهد حمایت همه‌جانبه از تل‌آویو یکی از ارکان کلیدی سیاست خارجی واشنگتن به شمار می‌رود.
برآیند مواضع چهره‌های متنفذ دولت ترامپ، از جمله مارکو روبیو و مایک والتز، در کنار اظهارات مایک هاکبی، سفیر آمریکا در سرزمین‌ اشغالی در حمایت از تسلط صهیونیست‌ها بر سراسر «سرزمین مقدس»، همچنین حضور چهره‌های یهودی همچون ویتکاف و کوشنر در فرآیند تصمیم‌گیری کاخ سفید، از همدلی گسترده دولت آمریکا با سیاست‌های توسعه‌طلبانه رژیم در سرزمین‌ اشغالی حکایت دارد.
هاکبی در مصاحبه اخیر خود با تاکر کارلسون، ضمن طرح ادعای تعلق غزه و کرانه باختری به رژیم صهیونیستی، پا را فراتر گذاشت و اظهار داشت «بر اساس متون مقدس، اسرائیل حق دارد بر تمام یا دست‌کم بخش عمده‌ای از خاورمیانه چیره شود». کارلسون نیز در این گفت‌وگو به بخشی از تورات اشاره کرد که در آن وعده‌ای درباره گستره سرزمین اعطاشده به حضرت ابراهیم و نسل او، از نیل در مصر تا رود فرات، مطرح شده است.

3- نبود فشار قابل‌ ملاحظه بر رژیم و اکتفای آمریکا به انتقاد لفظی
نگاهی به 8 دهه مواجهه آمریکا با سیاست‌های تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و حمایت مستمر واشنگتن از تل‌آویو در مجامع بین‌المللی نظیر وتو قطعنامه‌های شورای امنیت که در آن رژیم تروریست صهیونی به دلیل نقض حقوق بین‌الملل و جنایت علیه بشریت محکوم شده، به‌روشنی از خویشتن‌داری دولتمردان آمریکا در مواجهه با سیاست‌های صهیونیسم حکایت دارد. مقامات ارشد کاخ سفید، با آگاهی از نفوذ قابل‌ ملاحظه لابی‌های صهیونیستی در آمریکا، به‌ندرت پا را فراتر از انتقادات لفظی نسبت به تل‌آویو گذاشته و در بسیاری موارد با اغماض و چشم‌پوشی به سیاست‌های تهاجمی و جاه‌طلبانه آن نگریسته‌اند.
نحوه مواجهه گستاخانه برخی مقامات صهیونیست با مقام‌های آمریکا و رد طرح‌های منتسب به ترامپ، چه در جبهه‌های نبرد لبنان و نوار غزه و چه در رویارویی‌های اخیر با ایران، از نوعی مصونیت آهنین برای مقامات اسرائیل و در مقابل، محدودیت‌ها و محذوریت‌های حتی چهره‌ای جاه‌طلب و متفرعنی چون ترامپ در تنبیه آنان حکایت دارد.
از همین رو می‌توان تصور کرد کابینه نتانیاهو نه وقعی به طرح پیشنهادی ترامپ در نوار غزه خواهد گذاشت و نه در نهایت به ایده‌های او درباره لبنان جامه عمل خواهد پوشاند؛ در حالی که احتمالا در این مسیر صرفا با انتقادهای لفظی مقام‌های ارشد آمریکا مواجه خواهد شد.

4- انتخابات پیش‌ روی کنست و بی‌میلی نتانیاهو به عقب‌نشینی در برابر رقبا و متحدان افراطی
برآیند بسیاری از نظرسنجی‌های انجام‌شده در سرزمین‌ اشغالی، از تقویت جایگاه گادی آیزنکوت و دیگر منتقدان نتانیاهو در آستانه انتخابات پیش‌ روی کنست حکایت دارد؛ انتخاباتی که به زعم شماری از ناظران می‌تواند زمینه‌ساز پایان 2 دهه سیاست‌ورزی نتانیاهو و لیکود در رأس هرم قدرت در فلسطین اشغالی باشد.
ناکامی نتانیاهو در دستیابی به اهداف از پیش تعیین‌شده در جنگ‌های ایران، لبنان و غزه، در کنار سرخوردگی جامعه صهیونیست، فرسایش ارتش رژیم پس از 3 سال جنگ‌های طاقت‌فرسا، چالش‌های بین‌المللی پیرامون شخص نتانیاهو و انتقادهای گزنده رقبا - در رأس آنان نفتالی بنت، آویگدور لیبرمن و یائیر لاپید - درباره سقوط جایگاه تل‌آویو در صحنه بین‌المللی و ناکامی در مهار تهران و محور مقاومت، نخست‌وزیر رژیم را در وضعیت بسیار خطیری قرار داده است.
نتانیاهو همزمان با فشارهای بین‌المللی، از سوی همپیمانان افراطی خود، از جمله رهبران شاس، جریان‌های حریدی و احزاب وابسته به بن‌گویر و اسموتریچ نیز برای نادیده گرفتن مطالبات آمریکایی‌ها در غزه، لبنان و جبهه ایران تحت فشار شدیدی قرار دارد.
از همین رو، نتانیاهو روز گذشته با رد طرح ترامپ و تأکید بر عدم پایبندی رژیم به مطالبات مطرح‌شده، صراحتا گفت تشکیل کشور فلسطین در دوران زمامداری او رخ نخواهد داد. او با اشاره به تفاوت دیدگاه با واشنگتن مدعی شد «آنها ایده‌هایی دارند؛ برخی از آنها برای ما پذیرفتنی است و برخی دیگر نه و ما می‌دانیم چگونه در این مسائل بر مواضع خود پافشاری کنیم». شدت تمایلات افراط‌گرایانه در کابینه صهیونیستی تا بدان اندازه است که نتانیاهو با درخواست‌هایی از سوی بخش‌های راست افراطی ائتلاف مواجه شده تا رأی‌گیری جدیدی در کابینه برگزار کرده و به طرح صلح غزه پایان دهد. در چنین بستری، پایبندی تل‌آویو به طرح پیشنهادی ترامپ با واقعیت‌های ملموس سیاسی و میدانی در تعارض آشکار قرار دارد.

نتیجه‌گیری
10 ماه پیش در چنین مقطعی، رئیس‌جمهور آمریکا با همراهی متحدانش نشستی فرمایشی با حضور رهبران بلندپایه منطقه و مقام‌های اروپا در شرم‌الشیخ مصر برگزار کرد؛ نشستی که ترامپ آن را «تاریخی» خواند و طرح صلح پیشنهادی خود را مبنای صلح و ثبات در سراسر منطقه بازنمایی کرد.
وی صراحتا در آن نشست گفت «ما با هم به چیزی که همه می‌گفتند غیرممکن است، دست یافتیم؛ صلح در خاورمیانه. جنگ غزه تمام شده و کمک‌ها شروع به سرازیر شدن کرده‌اند».
اکنون، کمتر از یک سال پس از نشست شرم‌الشیخ، طرح پیشنهادی ترامپ در حالتی از احتضار قرار گرفته و فرصت چندانی تا اعلام شکست رسمی آن باقی نمانده است.
نکته حائز اهمیت آن است که پس از نشست شرم‌الشیخ، آمریکایی‌ها دست‌کم در 3 حوزه مقابله با ایران، جنگ حاکم بر جنوب لبنان و چگونگی حل‌وفصل تنش‌ها در سوریه، پیشنهادهایی برای برون‌رفت از بحران ارائه داده و قدرت آمریکا را ضمانت تحقق طرح‌های مذکور به تصویر کشیده‌اند؛ طرح‌هایی که از قضا هر سه با منافع کلان صهیونیست‌ها گره خورده‌ است.
دست رد نتانیاهو به طرح پیشنهادی ترامپ، حاوی نکاتی پندآموز است. بی‌توجهی دولتمردان لبنانی، مذاکره‌کنندگان ایرانی و دولتمردان سوری به ضرورت ریل‌گذاری مسیری مطمئن برای تحقق منافع ملی، همراه با تضمین‌های اجرایی مشخص و قابل اتکا، می‌تواند طرح‌های مورد حمایت واشنگتن در دیگر پرونده‌های منطقه‌ را نیز به سرنوشتی مشابه طرح پیشنهادی ترامپ در باریکه غزه دچار کند.
از این منظر، مساله صرفا شکست یا موفقیت یک طرح درباره غزه نیست، بلکه پرسش اصلی به اعتبار تضمین‌های آمریکا، میزان توان واشنگتن برای مهار تل‌آویو و ارزش واقعی تعهدات شخص ترامپ در برابر اراده سیاسی رژیم بازمی‌گردد. تجربه غزه بار دیگر این پرسش را پیش روی بازیگران منطقه قرار داد: می‌توان توافقی را که اجرای آن به اراده آمریکا وابسته است، بدون برخورداری از تضمین‌های عینی، الزام‌آور و مستقل، مبنای تصمیمات راهبردی و امنیت ملی قرار داد؟