دوگانگی رفتاری این رسانهها و کشورها در قبال مجموع این تحولات، بار دیگر تروریسم رسانهای غرب و دروغین بودن ادعاهای حقوق بشری آنها را بر همگان آشکار ساخت و نشان داد که همچنان تفکرات نژادپرستانه که مدعی است خشونت و کشتار در غرب آسیا و جهان اسلام امری عادی است اما برای موبلوندهای چشم آبی غربی امری غیر قابل پذیرش است بر غرب حاکم است.
بصیرت
در اقدامی ناگهانی و در حالی که ضیافت کاخ سفید برنامهای از پیش طراحی شده سالیانه است ترامپ رئیس جمهور آمریکا و دستگاههای امنیتی این کشور ادعای حادثه امنیتی در این مراسم و بازداشت فرد متهم را مطرح کرده اند. این حادثه ابهام برانگیز در حالی سریعا به صدر اخبار جهان مبدل شد که در نوع خود جای سوال بسیار دارد که نگاهی واقع بینانه به سناریوهای مطرح در باب این حادثه رسوایی بزرگی را برای سران آمریکا و شخص ترامپ و همزمان مدعیان حقوق بشر و رسانههای غربی را آشکار می سازد.

نخست آنکه اگر سناریوی واقعی بودن این حادثه پذیرفته شود، این رسوایی بزرگ رقم می خورد که آمریکایی که حتی توان تامین امنیت یک میهمانی ساده را ندارد چگونه ادعای قومی ترین ارتش و پلیس جهان را سر میدهد.؟ همچنین در شرایطی که نظر سنجیها از وضعیت بحرانی ترامپ نزد افکار عمومی آمریکا حکایت دارد واقعی بودن این حادثه یعنی ورود این نارضایتی به مرحله بالقوه که خود بیانگر وضعیت بحرانی آمریکایی است که ترامپ مدعی بازسازی و احیای ابرقدرتی آن را سر میداد. همچنین این حادثه نشان میدهد که وابستگی دولتمردان و قانون نویسان آمریکایی به کارتلهای اسلحه و استمرار قانون ازادی حمل سلاح دیگر از خیابانها به عرصه اقدام علیه مقامات این کشور رسیده است که این نیز یک رسوایی برای ساختار فاسد و کاسبکار حاکم بر آمریکاست.
دوم آنکه سناریو دیگر تکرار بازی نمایشی ترامپ برای فرار از وضعیت بحرانی داخلی و شکستهای سیاست خارجی است. ترامپی که به خاطر اقتصاد و جنگ افروزی و رفتارهای نژادپرستانه و پرونده اپستین و نیز ناکامیهای گسترده در سیاست خارجی تحت فشار قرار دارد و میرود تا طرح استیضاح وی به جریان انداخته شود با تکرار نمایش ساختگی ترور به دنبال ترحم و فریب افکار عمومی است. اگر این سناریو نیز پذیرفته شود باز هم باید آن را یک رسوایی دانست چرا که نشانگر بن بست و عمق باتلاقی است که حاکمیت آمریکا در آن گرفتار شده و برای فرار از بازخواست و سرشکستگی به چنین رفتارهای کودکانه و بزدلانهای روی آورده است.
سوم آنکه سران کاخ سفید بارها بویژه در توجیه جنگ افروزی علیه ایران بر اصل اول بودن اسرائیل تاکید کردهاند. این رویکرد خلاءهای امنیتی در داخل آمریکا را به همراه داشته است در عین آنکه نفوذ بالای لابی صهیونیستی در ساختار حاکم بر آمریکا، در شرایطی که ترامپ به شدت برای فرار از باتلاق جنگ و مدیریت هوشمند ایران بر تنگه هرمز تقلا میکند، سناریوی نقش آنها در این حادثه امنیتی را تقویت میکند. سناریویی که رسوایی دیگر برای سران آمریکاست که اصل اول اسرائیل را اجرا کردهاند و امروز امنیت آمریکا و جهان تاوان این رویکرد را پرداخته و هر حرکتی مغایر با خواست صهیونیستها با واکنش و حتی تهدید آنها علیه امنیت ایالات متحده همراه میشود.
ترامپی که به خاطر اقتصاد و جنگ افروزی و رفتارهای نژادپرستانه و پرونده اپستین و نیز ناکامیهای گسترده در سیاست خارجی تحت فشار قرار دارد و میرود تا طرح استیضاح وی به جریان انداخته شود با تکرار نمایش ساختگی ترور به دنبال ترحم و فریب افکار عمومی است.
چهارم آنکه ماهیت اصلی این حادثه و اینکه آیا اقدامی از سوی ترامپ برای مظلوم نمایی و رسیدن به اهداف سیاسی بوده و یا اینکه نشات گرفته از رفتاری فردی و ضعف نهادهای امنیتی آمریکا و یا طرحی از سوی لابی صهیونیستی برای ماندگاری ترامپ در میدان جنگ همچنان در ابهام قرار دارد اما یک نکته مهم در باب این حادثه مشاهده می شود و آن نوع واکنشهای محافل رسانهای و سیاسی جهان به آن است. رسانههای غربی در حالی با پردازشهای گسترده آن را به صدر اخبار آورده و تلاش کردند تا آن را به اولویت افکار عمومی مبدل سازند و برخی متحدان آمریکا و سران کشورها نیز این حادثه را محکوم و رنگ و بوی تروریستی به آن داده و در نهایت نیز ادعای لزوم مشت آهنین برای تکرار نشدن چنین حادثهای مطرح شده است که نوع رفتار این رسانهها و دولتها در قبال جنگ افروزی آمریکایی- صهیونیستی علیه ایران از جمله قتل عام دانش آموزان مینابی و شهادت رهبر سیاسی – معنوی ایران و جهان اسلام در کنار بازتاب دادنها در باب نسل کشی غزه و جنگ افروزی صهیونیستی در منطقه جای تامل دارد. آنها در طول این دوران از یک سو از پرداختن به جنایات آمریکایی- صهیونیستی خودداری کرده و با ادعاهای بشر دوستی و کمک به مردم به سفید سازی و تطهیر آن پرداخته و چنان وانمود کردهاند که تلفات و کشتار غیر نظامی و زدن زیرساختها بخشی از هزینههای یک جنگ و امری عادی است. از سوی یگر آنها دفاع مشروع ایران و جبهه مقاومت منطقه در برابر تجاوزگریها را نه حقی قانونی بلکه جنگ افروزی ترویج کرده و سعی در تحریک افکار عمومی علیه آن داشتهاند. آنها حتی مدیریت هوشمند ایران بر تنگه هرمز را خلاف قانون عنوان کرده در حالی که همزمان محاصره و دزدی دریایی آمریکا علیه ایران را نشانه قدرت و امری مشروع جلوه دادهاند. دوگانگی رفتاری این رسانهها و کشورها در قبال مجموع این تحولات، بار دیگر تروریسم رسانهای غرب و دروغین بودن ادعاهای حقوق بشری آنها را بر همگان آشکار ساخت و نشان داد که همچنان تفکرات نژادپرستانه که مدعی است خشونت و کشتار در غرب آسیا و جهان اسلام امری عادی است اما برای موبلوندهای چشم آبی غربی امری غیر قابل پذیرش است بر غرب حاکم است. این نوع واکنش های رسانهها و مقامات، میتواند سنگ محکی باشد برای ترسیم روابط خارجی ایران و نیز چگونگی مدیریت تنگه هرمز و مشخص کردن آنانی که حق عبور از تنگه را دارند و یا ندارند.