صبح صادق این یادداشت را جهت اطلاع مخاطبان منتشر میکند/*
توافق اولیه یا «یادداشت تفاهم» میان ایران و ایالات متحده، در ظاهر نشانهای از بازگشت دو طرف به اصول حقوق بینالملل و احیای نقش نهادهای چندجانبه است، اما با نگاهی دقیقتر روشن میشود که میان مفاد این سند و واقعیتهای سیاسی فاصله قابل توجهی وجود دارد. این توافق با تأکید بر توقف دائمی عملیات نظامی، خودداری از آغاز هرگونه جنگ در آینده و تلاش برای دستیابی به یک توافق نهایی ظرف ۶۰ روز، میکوشد اصل منع توسل به زور را که از مهمترین اصول منشور سازمان ملل متحد است، دوباره احیا کند. همچنین پیشبینی شده است توافق نهایی با قطعنامهای الزامآور در شورای امنیت سازمان ملل تأیید شود تا از پشتوانه حقوقی محکمی برخوردار باشد. با این حال، این پرسش اساسی همچنان باقی است که آیا طرفهایی که خود در ماههای گذشته بارها اصول منشور ملل متحد را نقض کردهاند، اکنون واقعاً به اجرای این قواعد پایبند خواهند ماند یا خیر؟
این یادداشت تفاهم امتیازهای قابل توجهی برای ایران در نظر گرفته است. آمریکا متعهد شده است نیروهای خود را از نزدیکی ایران دور کند، از استقرار نیروهای جدید در منطقه خودداری ورزد، محاصره دریایی بنادر ایران را پایان دهد، محدودیتهای صادرات نفت را فوراً لغو کند و در چارچوب توافق نهایی، تمامی تحریمها را نیز به تدریج بردارد. افزون بر این، روند آزادسازی داراییهای مسدود شده ایران نیز آغاز خواهد شد. در مقابل، تعهدات ایران در حوزه هستهای همچنان با ابهام همراه است. تهران بار دیگر اعلام میکند که به دنبال دستیابی به سلاح هستهای نخواهد بود؛ موضعی که سالهاست بر آن تأکید کرده است. در عین حال، برخلاف خواسته اولیه واشنگتن، نه تنها الزامی برای انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور وجود ندارد.
با وجود این، بخشهای مهمی از سند همچنان مبهم باقی مانده است. برای نمونه، درباره نحوه اجرای تعهدات امنیتی، محدوده دقیق خروج نیروهای آمریکایی یا منابع مالی پیشبینی شده برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران توضیح روشنی ارائه نشده است. در حوزه دریایی نیز سند تنها برای ۶۰ روز عبور آزاد کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را بدون دریافت هزینه تضمین میکند.
به طور کلی، این یادداشت تفاهم بیش از آنکه یک توافق جامع و قطعی باشد، چارچوبی سیاسی برای خروج دو طرف از بحران کنونی به شمار میآید. هرچند متن آن بر احترام به حقوق بینالملل، همکاری چندجانبه و نقش سازمان ملل تأکید میکند، اما ابهامهای فراوان، بیاعتمادی متقابل و وابستگی اجرای آن به تصمیم و همکاری بازیگران متعدد، تحقق اهداف پیشبینی شده را با تردیدهای جدی روبهرو کرده است. شاید مهمترین پیام این سند آن باشد که حتی قدرتهایی که در سالهای اخیر بارها از قواعد نظام بینالملل فاصله گرفتهاند، در نهایت برای پایان دادن به یک بحران پرهزینه ناگزیرند بار دیگر به همان سازوکارهای حقوقی و نهادهای بینالمللی بازگردند.
* اندیشکده چتمهاوس